۲۱/اسفند/۹۴, ۲۲:۲۷
۲۹/اسفند/۹۴, ۲۱:۲۶
یه چند نکته در متن کامل صحبتهای رهبری بود که در متن منتشر شده در سایتهای خبری نبود و حیفم اومد مغفول بمونه چون ضرورت هست بهتر تبیین بشه. چند روز بود می خواستم بگذارم اما جمع کردن مطلب کمی زمان برد.
ابتدا ایشون تعریف و تمجید کردن از آیت الله واعظ طبسی. رهبری در مورد آیت الله واعظ طبسی فرمودن:
2 سوال پیش میاد. منظور رهبری از کنار گذاشتن رفاقتها و رودربایستی ها چیه؟ دیگه اینکه مواضع مرحوم واعظ طبسی پیرامون فتنه 88 چی بود؟
ابتدا ایشون تعریف و تمجید کردن از آیت الله واعظ طبسی. رهبری در مورد آیت الله واعظ طبسی فرمودن:
نقل قول:مرحوم آقای طبسی (رحمةاللهعلیه) که سوابق مبارزاتی ایشان در دوران اختناق، بعد [هم] خدمات ایشان در آستان قدس و در مجموعهی مسائل انقلاب، برای اغلب افراد شما روشن است؛ منتها یک برجستگیهایی هست که این برجستگیها را نمیشود انسان ندیده بگیرد؛ رحمت خدا بر این مرد بزرگ و برادر عزیز ما. ایشان در حسّاسترین مواقع، جایگاه انقلابی خودش را بهطور واضحی ظاهر کرد و حفظ کرد و بر آن اصرار ورزید و تصریح کرد. مرحوم آقای طبسی در فتنهی [سال] ۸۸ همهی ملاحظات را کنار گذاشت و آمد وسط میدان؛ رفاقتها و رودربایستیها و مانند اینها را کنار گذاشت؛ مواقع زیادی ما از ایشان این حالت را دیدیم؛ انسان صریح، مؤمن، قاطع. اینها آن چیزهایی است که در حفظ شخصیّت افراد و در تاریخ زندگی افراد میماند؛
2 سوال پیش میاد. منظور رهبری از کنار گذاشتن رفاقتها و رودربایستی ها چیه؟ دیگه اینکه مواضع مرحوم واعظ طبسی پیرامون فتنه 88 چی بود؟
همونطور که همه می دونن ماجرای دوستی آیت الله واعظ طبسی با هاشمی رفسنجانی خیلی دیرینه و معروف بوده. رسانه ها همیشه این دو را یار همدیگه می دونستن. حتی هاشمی رفسنجانی در پی درگذشت آیتالله واعظ طبسی در توئیتر خود نوشت:
«رفیقی که تا آخر پای رفاقتش ایستاد. خداحافظ رفیق روزهای سخت. خداحافظ!».
اما با همه اینها در فتنه 88 آیت الله واعظ طبسی رفاقت ها و رودربایستی ها را کنار گذاشت و ...
«رفیقی که تا آخر پای رفاقتش ایستاد. خداحافظ رفیق روزهای سخت. خداحافظ!».
اما با همه اینها در فتنه 88 آیت الله واعظ طبسی رفاقت ها و رودربایستی ها را کنار گذاشت و ...
اما مواضع صریح ایشان در سال 88 و سالهای بعد جهت تنویر افکار ارئه میشه:
سخنرانی مهم زیر در جمع مردم معترض به هتك حرمت عاشوراي حسيني 8 دی 88 هست:
سخنرانی مهم زیر در جمع مردم معترض به هتك حرمت عاشوراي حسيني 8 دی 88 هست:
...
اين جرياني كه اتفاق افتاد در انتخابات و بعد از انتخابات يك جريان متكي به يك فرد و دو فرد نيست، يك جريان فكري و سياسي كار شده است، شايد از دو سال قبل از انتخابات...
چگونه ممكن است مسلماني، يك چهره ي مسلمانِ سياست مدار باتجربه اي ببيند گروهي با شعار جمهوري ايراني وارد مبارزه مي شوند و سكوت بكند؟ چگونه ممكن است يك چهره ي معتقد به اسلام و نظام اسلامي و آشنا با مسايل فكري اسلام، شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه را بشنود و تحمل بكند؟
چگونه ممكن است مسلماني، يك چهره ي مسلمانِ سياست مدار باتجربه اي ببيند گروهي با شعار جمهوري ايراني وارد مبارزه مي شوند و سكوت بكند؟ چگونه ممكن است يك چهره ي معتقد به اسلام و نظام اسلامي و آشنا با مسايل فكري اسلام، شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه را بشنود و تحمل بكند؟
بنده شايد از سن 16 15 سالگي در مسايل سياسي و مبارزات حضور داشتم. تا امروز كه حساب ميكنم، به نظر من حوادثي كه بعد از رحلت امام راحل رضوان الله تعالي عليه اتفاق افتاد، در دوران رهبري ولي امر جامعه اسلامي، بسيار حوادث سياسي پيچيده اي بود. اگر نبود تدبير حكيمانه ي رهبري، اگر نبود اين توجه و تكيه به خداي مقام معظم رهبري، اگر نبود آن روح معنويتي كه بر وجود ايشان حاكم است، اگر نبود آن شجاعت و صراحت لهجه و دشمن را خوار و ناچيز ديدن، امروز فضاي جامعه ما چيز ديگري بود. اوست كه با اقتدار، با اتكاي به خداوند و البته اتكاي به مردم امور را پيش مي برد، اگر پشتوانه مردمي نباشد، امام معصوم هم نمي تواند تشكيل حكومت اسلامي را بدهد. مشروعيت امام و رهبر با خداست و به وسيله انبيا و پيامبران الهي است اما مقبوليت رهبري و تأثيرگذاري او بر فضاي جهان با حمايت مردم است.... اين عزت، اين عظمت، اين اميد و دلدادگي نوجوانان و جوانان دنيا به ملت ما، به رهبر ما، به كشور ما، اين رهين تأثير نقش رهبري است. ... ترديد نكنيد، اگر تدبير رهبري ايجاب بكند برخورد ديگري را با اين جريانات فكري ناسالم، او برخورد خواهد كرد.
... امروز، روز تسامح و مجامله و مبهم گويي نيست. امروز بايد كساني كه فكر آنها، روش آن ها، ممشاي آ نها در جامعه مؤثر است، حتماً بايد با صراحت از دشمن تبري كنند و از دوست حمايت كنند. من به عنوان يك برادر كوچك همين جا عرض كنم، خدا مي داند در انتخابات عليرغم آنكه من نظر رهبري معظم انقلاب را مي دانستم، اما با همان نگاه، به همه ي كساني كه خود را نامزد انتخابات كردند و اين جا به ملاقات ما آمدند و همچنين جناب آقاي رييس جمهور، آقاي دكتر احمدي نژاد، با همه آنها يكسان برخورد كردم. همچون يك قاضي كه بايد به همه به يك چشم نگاه بكند، ما به همه به يك چشم نگاه كرديم.
... من به عنوان يك برادر اگر قبول داريد، برادر؛ اگر دوست قبول داريد، دوست؛ اگر نه، رابطه دوستي ما بهم ريخته كه حرفي نيست، من به عنوان يك مشاور خيرخواه به شما مي گويم: امروز ديگر اگر نيامديد، دير شده. امروز به حسين عليه السلام اهانت شده، به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام اهانت كردند، به مراسم بزرگداشت شعائر ديني ما اهانت كردند. امروز به امام جامعه كه محور نظام جمهوري اسلامي است، اهانت شده. امروز روز سكوت نيست. بايد نسبت به اين حركت ابراز تنفر و انزجار كنيد، خود را در كنار رهبر و يار رهبر قرار بدهيد.
شما، شما مردم نشان داديد كه دنيايي از صفا و اخلاص و ايمان و پاكي و صداقت و صفا و وفاداري هستيد، در همه صحنه ها حضور داشتيد و امروز هم حضور داريد، بدنه جامعه ي ما و ملت ما اين است. اينها گروه اندكي هستند. مخاطب من كساني اند كه در مظان اتهامند، به آن ها من عرض مي كنم. امروز اگر ابراز انزجار و تنفر نكرديد، امروز اگر از پيشگاه ملت عذرخواهي نكرديد، امروز اگر براي اداي احترام و خضوع و عذر از گذشته، به محضر مبارك رهبر عظيم القدر انقلاب شرفياب نشديد، دير خواهد شد...
(سخنراني در جمع مردم معترض به هتك حرمت عاشوراي حسيني 8 دی 88)
خدا از كساني كه حاكميت امروز را به خودكامگي متهم مي كنند نخواهد گذشت. بايد در آن فضا مي بوديم و معناي استبداد و خودكامگي را احساس مي كرديم و لمس مي كرديم. كي جرأت داشت به سايه شاه آن روز كوچك ترين جمله اي كه حكايت
از سوء ادب داشت، اشاره بكند!؟ ... چرا كورند فتنه انگيزان؟ چرا وجدان انساني و اسلامي خود را براي رسيدن به جاه و مقام زير پا گذاشته اند؟ چرا اين فضاي آزاد و ميدان دادن به نسل جوان براي رشد و شكوفايي و پيشرفت را نمي بينند؟ چرا به اين همه افتخارات ارزشي نظام و ملي افتخار نمي كنند؟ چقدر مسحور بيگانه؟ ...
امروز اگر يك نفر وابسته به يك جريان معارض نظام از شخص بنده تعريف كرد، من واقعاً زير سؤال م يروم، يعني از خودم سؤال مي كنم كه چه مشي اي من داشتم، چه روشي داشتم كه يك تفكر در برابر نظام اسلامي از بنده خوشش مي آيد؟ آن وقت چگونه ممكن است سران كشورهاي غرب از يكي دو نفر حمايت بكنند، ما طرفدار اين ملت، طرفدار عزت و استقلال و استغناي اين كشور، علاقه مند به رهبري و امام جامعه اسلامي و قانون اساسي و جمهوري اسلامي ايران باشيم، در مقابل اين ستايشگري ها بدن مان نلرزد؟
(ديدار با دانش آموزان 14 / 11 / 88)
امروز هيچ كس نيست كه نفهميده باشد اين حركت هاي بعد از انتخابات، از سال ها قبل سازماندهي و سياست گذاري اش در دستگاه هاي اطلاعاتي بيگانه شده است، يك ماه اول، دو ماه اول، سه ماه اول نمي دانستيد، اما بعد از آ نكه رهبر جامعه اسلامي، امام جامعه اسلامي، قانون گذاران و پايه گذاران نظام اسلامي باز و شفاف براي شما مسايل را بيان كردند، چه حرف حسابي داريد؟ مگر شما نمي دانيد ملتهب كردن فضا، امنيت جامعه را بهم ريختن و آرامش و اطمينان را از مردم سلب كردن، اين يك حركت ضد انقلابي و خدمت به دشمن است!؟ بنابراين خداي نكرده چه روحاني و چه غير روحاني، هيچ كس امروز نمي تواند ادعا بكند من براي گرفتن حق قانوني خودم فرياد مي زنم. قانون حق قانوني افراد را مشخص كرده است. رهبر سخن آخر را بايد بگويد و گفته است. جامعه اسلامي و امت اسلامي نگاهش بايد به سياست هاي اصولي رهبري باشد. اين سياس تها ترسيم شده و بيان شده. بر دانشمند و متفكر و عوام بر همه اتمام حجت شده است. امروز حركت هاي خياباني به چه مفهوم و معنايي است؟ ...
(ديدار با روحانيون و برادران و خواهران طلبه 21 / 11 / 88 )
اگر دستگيري خداوند نباشد، اگر كار روي كردار و عمل نباشد، اگر خودسازي و تهذيب نفس نباشد، اگر اتكاي به خداوند نباشد، اگر تلاش براي اجتناب از محارم و انحراف فكري و سياسي و اخلاقي نباشد، عليرغم همه داشته ها و يافته هاي علمي، گاهي هيچ! تهيدستِ تهيدست! حواس مان جمع باشد. هيچ تعارف هم ندارد، كم هم نبودند كه دچار اين مشكل شدند. لازم هم نيست ما اسم ببريم. از همين اول پيروزي انقلاب تا امروز كساني كه من سال ها قبل از انقلاب، از نزديك با آن ها آشنا بودم، در فضل و علم و در تلاش علمي آ نها، هيچ جاي شك و ترديدي نبود، ...، رفت، كارش تمام شد، چرا؟ چون آن چيزي كه من يافتم، مقداري در او غرور بود، غرور علمي. هيچ كس را جز خودش قبول نداشت. در يك حادثه و در يك جريان اجتماعي و سياسي كه پيش آمد هر چه داشت از دست داد.
اين هايي كه امروز هدايت مي كنند و به اصطلاح، رهبران و امامان و مسببان جريان فتنه اند، فتنه اي كه به اعتراف بسياري از سياست مداراني كه موضع آنها در برابر نظام موضع موافقي نيست، فتنه اي است كه از چندين سال قبل، آمريكايي ها، اروپايي ها، رويَش فكر كرده اند. حالا چطور مي شود اينها بشوند سردمدار جريان فتنه و پيشوايان اين حركت و اين جريان فكريِ بسيار خطرناك!؟ انسان بايد خودش را به خدا بسپارد.
شعار مردمي مي دادند، دم از مردم و مردم مي زدند، نام امام را با نهايت قداست بر زبان جاري مي كردند، امام و امام مي گفتند، شعار ضد امپرياليستي مي دادند، بسياري از علما را به اين كه شماها زندگي تان زندگيِ اشرافي است متهم مي كردند.
همين آقاياني كه در عصر ما، در زمان ما، در برابر رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي و امام جامعه ايستادند، در برابر نظام ايستادند، فضاي جامعه را ملتهب كردند، متشنج كردند، به امنيت ما صدمه زدند، زمينه را براي حركت هاي گروه هاي ضد اسلام و نظام فراهم كردند، بهترين سوژه تبليغاتي را به دست آمريكاييها و اروپايي ها دادند. عليرغم دفاعي كه آنها از اين آقايان كردند، صدايشان در نيامد. آقاي اوباما آمد، ديگران آمدند، همه و همه از اينها تمجيد كردند. تعريف كردند، حمايت كردند، گفتند ما از اين جريان حمايت مي كنيم، يك كلمه نگفتند اين حمايتها به ما ربطي ندارد...
(مراسم عمام هگذاري طلاب حوزه علميه خراسان 1/ 12 / 89 )
اميرالمومنين علی عليه السلام فرمود: سه چيز از نشانه هاي انسان هاي رياكار و مرائي است كه قطعاً در اين سه چيز رياكاران و منافقان با يكديگر مشتركند.
اول اينكه سعي مي كنند در حضور مردم و در حضور جامعه، اگر مشكل روحي دارند، نشان ندهند. البته مشكلات روحي كه در اثر فشارهاي سياسي است در نگاه من. بنابراين در ظاهر نشان مي دهند كه شرايط روحي آنها بسيار عالي است، شور و شعف و نشاط در فضاي روان آن ها حاكم است، اما در پنهان مالامالند در گرفتگي و كسالت و ملال.
ديگر آنكه سعي مي كنند كرده هاي خود را به رخ مردم بكشند و نشان بدهند كه در جامعه فعالند و مايلند كه ستايش همه مردم را داشته باشند. همين كه كسي بخواهد همه جريان هاي فكري، همه گروه هاي سياسي و همه مردم از او راضي باشند، اين نفاق است؛ يعني حتماً بايد با دو چهره بازي كند، با دو چهره برخورد كند تا همه از او راضي بشوند. اگر انساني در مقابل جرياني، در مقابل گروه و فردي موضع گرفت و اظهار نظر كرد، خب اينجا مسير او مشخص مي شود، نمي خواهند اين كار اتفاق بيافتد. سعي مي كنند همه مردم و همه اقشار و همه جريانهاي فكري و سياسي از آ نها راضي باشند. اسم اين را مي گذارند يك نوع پدر بودن؛ پدر باشيم تا هيچ كسي از ما ناراضي و ناراحت نشوند.
...
بعضي از دوستان ما مي فرمايند مسائل پشت قضيه را بگوييد تا ديگران متوجه بشوند و به ميدان بيايند. البته ما كه كوچك تر از آنيم كه در اين موضوعات وارد بشويم، اما رهبر ما، امام جامعه ما اگر مصلحت ديدند، بيان خواهند فرمود كه آن گروهي كه در اين زمينه كار مي كردند چه گروهي بودند. كساني كه از اين جريان تبعيت كردند و خرسند و خوشحال و اميدوار به اينكه در آينده اي نه چندان دور قدرت را به دست خواهند گرفت و به دنبال رسيدن به قدرت آنچه بايد بشود خواهد شد، كساني بودند كه هميشه نشان مي دادند در راه امامند، در راه رهبر ي اند و مايل بودند مردم آن ها را با همين خصوصيات بشناسند. شعارهاي ضد امپرياليستي آنها همچون منافقين ...
مقام معظم رهبري فرمودند انتظار مي رود از عالمان دين و روحانيت، مردم را در جريان قرار بدهند و شرايط را تبيين كنند و ما هم چون نظر مقام معظم رهبري را مي دانستيم، با صراحت و به دور از هرگونه انگيزه سياسي من عرض كردم.
اولاً مي دانستند كه آمريكايي ها، غربي ها، اطلاعاتي ها و دستگاه اطلاعات آمريكا از آ نها حمايت مي كنند، راديو بي بي سي و ديگران همه حمايت مي كردند. علي رغم آنكه آنها مي دانستند و مي شنيدند اين مسائل را، مع ذالك به ميدان آمدند و تقريباً جنگ مسلحانه در نظام اسلامي راه انداختند. قطعاً اگر اين خصوصياتي كه ما گفتيم درباره آ نها صادق باشد، بدون شك حكم آن ها اعدام است. نظام مهرباني كرد، عطوفت كرد، گذشت كرد. رهبر معظم انقلاب واقعاً گذشت كردند و الا خباثت و خيانتي كه اينها مرتكب شدند، همواره بايد در تاريخ ثبت بماند كه خواهد ماند.
امروز هم دلسوزي نكنند بعضي براي بعضي. مطمئن باشيد كه اگر بعضي از اين آقايان از آن منازل شخصي وارد اجتماع بشوند، معلوم نيست كه برخورد مردم با آنان چگونه باشد. البته نبايد هرگز اين اتفاق بيافتد. هر حكمي كه بايد درباره يك انسان قانون شكن اجرا بشود، دستگاه قضايي بايد آن حكم را صادر بكند و هيچ كس حق دخالت ندارد. ما هم در تمام اين مدت سعي كرديم مسائل را منصفانه ببينيم و بعضي از مسائلي كه نبايد مطرح بشود يا دنبال بكنيم، دنبال نكنيم.
...
اما مهم اين است كه اگر شما آقايان باز هم مي گوييد چند نفري بي گناه بودند، يا آنها مي گويند ما بي گناهيم، مگر شما اين سر و صداها را نشنيديد! مگر شما اين همه تمجيد و تبليغ راديوهاي بيگانه را نديديد! چرا تا امروز يك بار نگفتيد ما هرگز با آمريكايي ها همراه نبوديم و نيستيم!؟ اين بهترين سند است...
اين خيلي حرف عجيبي است، اصلاً جاي سؤال است، بنده كه ناچيزم اگر همين فردا صبح يكي از راديوهاي بيگانه از من تعريفي بكند و تمجيدي بكند، والله بلافاصله جواب مي دهم و مي روم توي فكر كه چي شده كه بيگانگان از ما تمجيد مي كنند!؟ آنها رسماً حمايت كردند از شما! اين ها همه بر مي گردد آقايان عزيز، به نبودن اخلاص، به نبودن نيت پاك، به نبودن تقوا.
در اجلاس مجمع تشخيص مصلحت نظام يكي از دوستان ما با يكي از اين آقايان صحبت كرده بود كه خب شما حالا اگر بنا است بياييد، مي خواهيد همان راه گذشته را دوباره دنبال كنيد؟ گفته بود نه، آن روز آقا رهبر نبودند يا به تعبير من امام جامعه نبودند، اما امروز ايشان رهبر ماست، حتماً موضع من نسبت به گذشته فرق خواهد كرد. ببينيد اين كلمات صريحي است كه بر زبان ايشان جاري شده. حالا در همان گام اول نشان دادند كه منافق هستند، دو چهره با نظام برخورد مي كنند.
(سخنراني در آيين گراميداشت حماسه نهم دي، 8/ 10 / 93 )
این هم کتابچه حدودا 70 صفحه ای که مطالب بالا از اونها گلچین شده:
http://iusnews.ir/images/upfiles/20160305/tabarsi.pdf
... من به عنوان يك برادر اگر قبول داريد، برادر؛ اگر دوست قبول داريد، دوست؛ اگر نه، رابطه دوستي ما بهم ريخته كه حرفي نيست، من به عنوان يك مشاور خيرخواه به شما مي گويم: امروز ديگر اگر نيامديد، دير شده. امروز به حسين عليه السلام اهانت شده، به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام اهانت كردند، به مراسم بزرگداشت شعائر ديني ما اهانت كردند. امروز به امام جامعه كه محور نظام جمهوري اسلامي است، اهانت شده. امروز روز سكوت نيست. بايد نسبت به اين حركت ابراز تنفر و انزجار كنيد، خود را در كنار رهبر و يار رهبر قرار بدهيد.
شما، شما مردم نشان داديد كه دنيايي از صفا و اخلاص و ايمان و پاكي و صداقت و صفا و وفاداري هستيد، در همه صحنه ها حضور داشتيد و امروز هم حضور داريد، بدنه جامعه ي ما و ملت ما اين است. اينها گروه اندكي هستند. مخاطب من كساني اند كه در مظان اتهامند، به آن ها من عرض مي كنم. امروز اگر ابراز انزجار و تنفر نكرديد، امروز اگر از پيشگاه ملت عذرخواهي نكرديد، امروز اگر براي اداي احترام و خضوع و عذر از گذشته، به محضر مبارك رهبر عظيم القدر انقلاب شرفياب نشديد، دير خواهد شد...
(سخنراني در جمع مردم معترض به هتك حرمت عاشوراي حسيني 8 دی 88)
خدا از كساني كه حاكميت امروز را به خودكامگي متهم مي كنند نخواهد گذشت. بايد در آن فضا مي بوديم و معناي استبداد و خودكامگي را احساس مي كرديم و لمس مي كرديم. كي جرأت داشت به سايه شاه آن روز كوچك ترين جمله اي كه حكايت
از سوء ادب داشت، اشاره بكند!؟ ... چرا كورند فتنه انگيزان؟ چرا وجدان انساني و اسلامي خود را براي رسيدن به جاه و مقام زير پا گذاشته اند؟ چرا اين فضاي آزاد و ميدان دادن به نسل جوان براي رشد و شكوفايي و پيشرفت را نمي بينند؟ چرا به اين همه افتخارات ارزشي نظام و ملي افتخار نمي كنند؟ چقدر مسحور بيگانه؟ ...
امروز اگر يك نفر وابسته به يك جريان معارض نظام از شخص بنده تعريف كرد، من واقعاً زير سؤال م يروم، يعني از خودم سؤال مي كنم كه چه مشي اي من داشتم، چه روشي داشتم كه يك تفكر در برابر نظام اسلامي از بنده خوشش مي آيد؟ آن وقت چگونه ممكن است سران كشورهاي غرب از يكي دو نفر حمايت بكنند، ما طرفدار اين ملت، طرفدار عزت و استقلال و استغناي اين كشور، علاقه مند به رهبري و امام جامعه اسلامي و قانون اساسي و جمهوري اسلامي ايران باشيم، در مقابل اين ستايشگري ها بدن مان نلرزد؟
(ديدار با دانش آموزان 14 / 11 / 88)
امروز هيچ كس نيست كه نفهميده باشد اين حركت هاي بعد از انتخابات، از سال ها قبل سازماندهي و سياست گذاري اش در دستگاه هاي اطلاعاتي بيگانه شده است، يك ماه اول، دو ماه اول، سه ماه اول نمي دانستيد، اما بعد از آ نكه رهبر جامعه اسلامي، امام جامعه اسلامي، قانون گذاران و پايه گذاران نظام اسلامي باز و شفاف براي شما مسايل را بيان كردند، چه حرف حسابي داريد؟ مگر شما نمي دانيد ملتهب كردن فضا، امنيت جامعه را بهم ريختن و آرامش و اطمينان را از مردم سلب كردن، اين يك حركت ضد انقلابي و خدمت به دشمن است!؟ بنابراين خداي نكرده چه روحاني و چه غير روحاني، هيچ كس امروز نمي تواند ادعا بكند من براي گرفتن حق قانوني خودم فرياد مي زنم. قانون حق قانوني افراد را مشخص كرده است. رهبر سخن آخر را بايد بگويد و گفته است. جامعه اسلامي و امت اسلامي نگاهش بايد به سياست هاي اصولي رهبري باشد. اين سياس تها ترسيم شده و بيان شده. بر دانشمند و متفكر و عوام بر همه اتمام حجت شده است. امروز حركت هاي خياباني به چه مفهوم و معنايي است؟ ...
(ديدار با روحانيون و برادران و خواهران طلبه 21 / 11 / 88 )
اگر دستگيري خداوند نباشد، اگر كار روي كردار و عمل نباشد، اگر خودسازي و تهذيب نفس نباشد، اگر اتكاي به خداوند نباشد، اگر تلاش براي اجتناب از محارم و انحراف فكري و سياسي و اخلاقي نباشد، عليرغم همه داشته ها و يافته هاي علمي، گاهي هيچ! تهيدستِ تهيدست! حواس مان جمع باشد. هيچ تعارف هم ندارد، كم هم نبودند كه دچار اين مشكل شدند. لازم هم نيست ما اسم ببريم. از همين اول پيروزي انقلاب تا امروز كساني كه من سال ها قبل از انقلاب، از نزديك با آن ها آشنا بودم، در فضل و علم و در تلاش علمي آ نها، هيچ جاي شك و ترديدي نبود، ...، رفت، كارش تمام شد، چرا؟ چون آن چيزي كه من يافتم، مقداري در او غرور بود، غرور علمي. هيچ كس را جز خودش قبول نداشت. در يك حادثه و در يك جريان اجتماعي و سياسي كه پيش آمد هر چه داشت از دست داد.
اين هايي كه امروز هدايت مي كنند و به اصطلاح، رهبران و امامان و مسببان جريان فتنه اند، فتنه اي كه به اعتراف بسياري از سياست مداراني كه موضع آنها در برابر نظام موضع موافقي نيست، فتنه اي است كه از چندين سال قبل، آمريكايي ها، اروپايي ها، رويَش فكر كرده اند. حالا چطور مي شود اينها بشوند سردمدار جريان فتنه و پيشوايان اين حركت و اين جريان فكريِ بسيار خطرناك!؟ انسان بايد خودش را به خدا بسپارد.
شعار مردمي مي دادند، دم از مردم و مردم مي زدند، نام امام را با نهايت قداست بر زبان جاري مي كردند، امام و امام مي گفتند، شعار ضد امپرياليستي مي دادند، بسياري از علما را به اين كه شماها زندگي تان زندگيِ اشرافي است متهم مي كردند.
همين آقاياني كه در عصر ما، در زمان ما، در برابر رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي و امام جامعه ايستادند، در برابر نظام ايستادند، فضاي جامعه را ملتهب كردند، متشنج كردند، به امنيت ما صدمه زدند، زمينه را براي حركت هاي گروه هاي ضد اسلام و نظام فراهم كردند، بهترين سوژه تبليغاتي را به دست آمريكاييها و اروپايي ها دادند. عليرغم دفاعي كه آنها از اين آقايان كردند، صدايشان در نيامد. آقاي اوباما آمد، ديگران آمدند، همه و همه از اينها تمجيد كردند. تعريف كردند، حمايت كردند، گفتند ما از اين جريان حمايت مي كنيم، يك كلمه نگفتند اين حمايتها به ما ربطي ندارد...
(مراسم عمام هگذاري طلاب حوزه علميه خراسان 1/ 12 / 89 )
اميرالمومنين علی عليه السلام فرمود: سه چيز از نشانه هاي انسان هاي رياكار و مرائي است كه قطعاً در اين سه چيز رياكاران و منافقان با يكديگر مشتركند.
اول اينكه سعي مي كنند در حضور مردم و در حضور جامعه، اگر مشكل روحي دارند، نشان ندهند. البته مشكلات روحي كه در اثر فشارهاي سياسي است در نگاه من. بنابراين در ظاهر نشان مي دهند كه شرايط روحي آنها بسيار عالي است، شور و شعف و نشاط در فضاي روان آن ها حاكم است، اما در پنهان مالامالند در گرفتگي و كسالت و ملال.
ديگر آنكه سعي مي كنند كرده هاي خود را به رخ مردم بكشند و نشان بدهند كه در جامعه فعالند و مايلند كه ستايش همه مردم را داشته باشند. همين كه كسي بخواهد همه جريان هاي فكري، همه گروه هاي سياسي و همه مردم از او راضي باشند، اين نفاق است؛ يعني حتماً بايد با دو چهره بازي كند، با دو چهره برخورد كند تا همه از او راضي بشوند. اگر انساني در مقابل جرياني، در مقابل گروه و فردي موضع گرفت و اظهار نظر كرد، خب اينجا مسير او مشخص مي شود، نمي خواهند اين كار اتفاق بيافتد. سعي مي كنند همه مردم و همه اقشار و همه جريانهاي فكري و سياسي از آ نها راضي باشند. اسم اين را مي گذارند يك نوع پدر بودن؛ پدر باشيم تا هيچ كسي از ما ناراضي و ناراحت نشوند.
...
بعضي از دوستان ما مي فرمايند مسائل پشت قضيه را بگوييد تا ديگران متوجه بشوند و به ميدان بيايند. البته ما كه كوچك تر از آنيم كه در اين موضوعات وارد بشويم، اما رهبر ما، امام جامعه ما اگر مصلحت ديدند، بيان خواهند فرمود كه آن گروهي كه در اين زمينه كار مي كردند چه گروهي بودند. كساني كه از اين جريان تبعيت كردند و خرسند و خوشحال و اميدوار به اينكه در آينده اي نه چندان دور قدرت را به دست خواهند گرفت و به دنبال رسيدن به قدرت آنچه بايد بشود خواهد شد، كساني بودند كه هميشه نشان مي دادند در راه امامند، در راه رهبر ي اند و مايل بودند مردم آن ها را با همين خصوصيات بشناسند. شعارهاي ضد امپرياليستي آنها همچون منافقين ...
مقام معظم رهبري فرمودند انتظار مي رود از عالمان دين و روحانيت، مردم را در جريان قرار بدهند و شرايط را تبيين كنند و ما هم چون نظر مقام معظم رهبري را مي دانستيم، با صراحت و به دور از هرگونه انگيزه سياسي من عرض كردم.
اولاً مي دانستند كه آمريكايي ها، غربي ها، اطلاعاتي ها و دستگاه اطلاعات آمريكا از آ نها حمايت مي كنند، راديو بي بي سي و ديگران همه حمايت مي كردند. علي رغم آنكه آنها مي دانستند و مي شنيدند اين مسائل را، مع ذالك به ميدان آمدند و تقريباً جنگ مسلحانه در نظام اسلامي راه انداختند. قطعاً اگر اين خصوصياتي كه ما گفتيم درباره آ نها صادق باشد، بدون شك حكم آن ها اعدام است. نظام مهرباني كرد، عطوفت كرد، گذشت كرد. رهبر معظم انقلاب واقعاً گذشت كردند و الا خباثت و خيانتي كه اينها مرتكب شدند، همواره بايد در تاريخ ثبت بماند كه خواهد ماند.
امروز هم دلسوزي نكنند بعضي براي بعضي. مطمئن باشيد كه اگر بعضي از اين آقايان از آن منازل شخصي وارد اجتماع بشوند، معلوم نيست كه برخورد مردم با آنان چگونه باشد. البته نبايد هرگز اين اتفاق بيافتد. هر حكمي كه بايد درباره يك انسان قانون شكن اجرا بشود، دستگاه قضايي بايد آن حكم را صادر بكند و هيچ كس حق دخالت ندارد. ما هم در تمام اين مدت سعي كرديم مسائل را منصفانه ببينيم و بعضي از مسائلي كه نبايد مطرح بشود يا دنبال بكنيم، دنبال نكنيم.
...
اما مهم اين است كه اگر شما آقايان باز هم مي گوييد چند نفري بي گناه بودند، يا آنها مي گويند ما بي گناهيم، مگر شما اين سر و صداها را نشنيديد! مگر شما اين همه تمجيد و تبليغ راديوهاي بيگانه را نديديد! چرا تا امروز يك بار نگفتيد ما هرگز با آمريكايي ها همراه نبوديم و نيستيم!؟ اين بهترين سند است...
اين خيلي حرف عجيبي است، اصلاً جاي سؤال است، بنده كه ناچيزم اگر همين فردا صبح يكي از راديوهاي بيگانه از من تعريفي بكند و تمجيدي بكند، والله بلافاصله جواب مي دهم و مي روم توي فكر كه چي شده كه بيگانگان از ما تمجيد مي كنند!؟ آنها رسماً حمايت كردند از شما! اين ها همه بر مي گردد آقايان عزيز، به نبودن اخلاص، به نبودن نيت پاك، به نبودن تقوا.
در اجلاس مجمع تشخيص مصلحت نظام يكي از دوستان ما با يكي از اين آقايان صحبت كرده بود كه خب شما حالا اگر بنا است بياييد، مي خواهيد همان راه گذشته را دوباره دنبال كنيد؟ گفته بود نه، آن روز آقا رهبر نبودند يا به تعبير من امام جامعه نبودند، اما امروز ايشان رهبر ماست، حتماً موضع من نسبت به گذشته فرق خواهد كرد. ببينيد اين كلمات صريحي است كه بر زبان ايشان جاري شده. حالا در همان گام اول نشان دادند كه منافق هستند، دو چهره با نظام برخورد مي كنند.
(سخنراني در آيين گراميداشت حماسه نهم دي، 8/ 10 / 93 )
این هم کتابچه حدودا 70 صفحه ای که مطالب بالا از اونها گلچین شده:
http://iusnews.ir/images/upfiles/20160305/tabarsi.pdf
۲/فروردین/۹۵, ۱۵:۴۹
در ادامه رهبری دو نکته رو در مورد حضرات آیات طبسی و خزعلی فرمودن که تلنگوری بود به بعضی مسئولین که خلاف این دو نکته عمل کرده و می کنند.
اما دو نکته چی بود؟
یکی در مورد آیت الله واعظ طبسی فرمودن:
زندگی این مرد مؤمن و بزرگوار در طول این دوران مسئولیّت، تغییر پیدا نکرد؛ ایشان در همان خانهای از دنیا رفت که ما قبل از انقلاب بارها و بارها به آن خانه رفته بودیم؛ در همان خانه و با همان اثاث زندگی. آن روزی که ماها نشستن روی مبل را بلد نبودیم، ایشان در خانهاش مبل داشت؛ همان مبل ۴۰ سال، ۴۵ سال قبل، امروز هم در خانهی ایشان است و از همانها استفاده میکردند. زندگی خودش را توسعه نداد، وضع اشرافی به خود نگرفت. خب اینها در مردم اثر میگذارد؛ بااینکه علیه ایشان تبلیغات هم زیاد میکردند، لکن دیدید مردم مشهد چه بدرقهای کردند از این انسان.
این صحبتهای رهبر عزیزمون پیرامون ساده زیستی مسئولین و پرهیز از اشرافی گری رو به دقت مطالعه بفرمایین:
رهبر معظم انقلاب در جریان دیدار با رئیس جمهور و اعضای کابینه دولت نهم در تاریخ ۸/۶/۱۳۸۴ در بخشی از سخنانشان می فرمایند:
اما بر خلاف این نگاه دینی ما نگاه غلط آقای هاشمی رفسنجانی در زمینه اقتصاد رو داشته و داریم که معتقد به "مانور تجمل" بودن که متاسفانه این مانور شد همانند مانور برره ای ها که خود آقایون مانور دهنده در دام مانور خودشون گرفتار و از دشمن فرضی شکست خوردن و ... جالبه که الان اون سخنرانی جنجالی نماز جمعه در آرشیو صدا و سیما موجود نیست و گم شده...
و دومین نکته هم پیرامون آیت الله خزعلی فرمودند:
خوب حتما می دونین که بعد از فتنه 88 فرزند آیت الله خزعلی چه کرد. نهایت اینکه آیت الله خزعلی از فرزند خودشون اعلام برائت کردن.
حالا این رو بگذارین کنار این رفتار و گفتار بعضی ها پیرامون فرزند خائنش:
«من به روشنی میبینم که انشاءا... بهزودی سالم و بانشاط بیرون میآیید و وارد جامعه میشوید برای خدمت و خداوند اجر زحمات طولانیات را فراموش نخواهد کرد. جامعه هم بحمدا... تاکنون متوجه شده و بیشتر متوجه خواهد شد! خدانگهدار.»
کلیپ مربوط به جمله بالا
اما دو نکته چی بود؟
یکی در مورد آیت الله واعظ طبسی فرمودن:
زندگی این مرد مؤمن و بزرگوار در طول این دوران مسئولیّت، تغییر پیدا نکرد؛ ایشان در همان خانهای از دنیا رفت که ما قبل از انقلاب بارها و بارها به آن خانه رفته بودیم؛ در همان خانه و با همان اثاث زندگی. آن روزی که ماها نشستن روی مبل را بلد نبودیم، ایشان در خانهاش مبل داشت؛ همان مبل ۴۰ سال، ۴۵ سال قبل، امروز هم در خانهی ایشان است و از همانها استفاده میکردند. زندگی خودش را توسعه نداد، وضع اشرافی به خود نگرفت. خب اینها در مردم اثر میگذارد؛ بااینکه علیه ایشان تبلیغات هم زیاد میکردند، لکن دیدید مردم مشهد چه بدرقهای کردند از این انسان.
این صحبتهای رهبر عزیزمون پیرامون ساده زیستی مسئولین و پرهیز از اشرافی گری رو به دقت مطالعه بفرمایین:
رهبر معظم انقلاب در جریان دیدار با رئیس جمهور و اعضای کابینه دولت نهم در تاریخ ۸/۶/۱۳۸۴ در بخشی از سخنانشان می فرمایند:
نقل قول:یک وقت هست که ما در زندگی شخصی خود مثلاً حرکت اشرافگونهیی داریم بین خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما یک وقت هست که ما جلوی چشم مردم یک مانور اشرافیگری میدهیم؛ این دیگر مباح و مکروه ندارد؛ همهاش حرام است؛
بهخاطر اینکه تعلیمدهندهی اشرافیگری است به: اولاً زیردستهای خودمان، ثانیاً آحاد مردم به این کار تشویق میشوند.
ما نباید مردم را به این کار تشویق کنیم. ممکن است در داخل جامعه کسانی پولدار باشند و ریخت و پاش کنند – البته این کار بدی است، ولی به خودشان مربوط است – اما ریخت و پاش ما اولاً از جیبمان نیست، از بیتالمال است؛ ثانیاً ریخت و پاش ما مشوق ریخت و پاش دیگران است. واقعاً «النّاس علی دین ملوکهم». ملوک در اینجا به معنی پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، ملوک شماها هستید؛ النّاس علی دین ماها.
نقل قول:در یکی از تاریخها خواندم زمانی که ولیدبنعبدالملک خلیفه شده بود، چون خیلی اهل جمعکردن ثروت و جواهرات و اشیاء قیمتی بود، مردم کوچه و بازار وقتی به همدیگر میرسیدند، مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنی مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیاء زینتی و امثال اینها حرف میزدند. بعد از ولید، سلیمانبنعبدالملک خلیفه شد. او اهل ساختمانسازی بود و به کاخسازی و ساختمانسازی خیلی عشق میورزید. این مورخ میگوید مردم حتّی وقتی برای نماز به مسجد میآمدند، یکی میگفت: آقا! شما کار ساختمانیِ منزلتان را تمام کردید؟ دیگری میگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟ دیگری میگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه کردید؟ حرفهایشان همه از این قبیل بود. بعد از این دو نفر، عمربنعبدالعزیز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ میگوید مردمِ کوچه و بازار وقتی به هم میرسیدند، یکی میگفت: آقا! راستی شما دیروز دعای ماه رجب را خواندید؟ دیگری میگفت: آن دو رکعت نماز را خواندید؟ بنابراین رفتار ماها یک تأثیر قهری در رفتار مردم دارد. سادهزیستی بسیار چیز خوبی است.
اما بر خلاف این نگاه دینی ما نگاه غلط آقای هاشمی رفسنجانی در زمینه اقتصاد رو داشته و داریم که معتقد به "مانور تجمل" بودن که متاسفانه این مانور شد همانند مانور برره ای ها که خود آقایون مانور دهنده در دام مانور خودشون گرفتار و از دشمن فرضی شکست خوردن و ... جالبه که الان اون سخنرانی جنجالی نماز جمعه در آرشیو صدا و سیما موجود نیست و گم شده...
و دومین نکته هم پیرامون آیت الله خزعلی فرمودند:
نقل قول:مرحوم آقای خزعلی (رضواناللهتعالیعلیه) امتحانی از نوع دیگر و بسیار دشوار را دادند؛ پای حرفهای خودشان ایستادند، پای انقلاب ایستادند. آنجاییکه بحث نزدیکان و منتسبان بود، با کمال صراحت، با کمال شجاعت [ایستادند]. حالا به بنده که مکرّردرمکرّر مطالبی گفتند که در سینهی من و در نوشتهجات من ثبت است، امّا در علن هم مطالب زیادی گفتند، که اینها را دیگران شنیدهاند. [این] مرد پای انقلاب ایستاد. اینها است که ارزش میدهد به انسانها، معنا میدهد به حرکت انقلابی انسانها. رحمت خدا بر اینها.
خوب حتما می دونین که بعد از فتنه 88 فرزند آیت الله خزعلی چه کرد. نهایت اینکه آیت الله خزعلی از فرزند خودشون اعلام برائت کردن.
حالا این رو بگذارین کنار این رفتار و گفتار بعضی ها پیرامون فرزند خائنش:
«من به روشنی میبینم که انشاءا... بهزودی سالم و بانشاط بیرون میآیید و وارد جامعه میشوید برای خدمت و خداوند اجر زحمات طولانیات را فراموش نخواهد کرد. جامعه هم بحمدا... تاکنون متوجه شده و بیشتر متوجه خواهد شد! خدانگهدار.»
کلیپ مربوط به جمله بالا
۳/فروردین/۹۵, ۷:۰۸
رهبری پیرامون نتیجه انتخابات خبرگان فرمودند:
ببینین اینکه بعد از انتخابات گفته شد مردم تهرام اهل کوفه هستن و یزد شده پایگاه اصلاح طلب ها و .... درست نیست. شما آمار و نتایج رو که بررسی کنین می بینین در همون تهران یک میلیون نفر به حضرات آیات مصباح و یزدی و جنتی رأی دادن اونهم با اینهمه تخریب علیه اینها. یا در خود یزد همین نسبت هست... حالا درسته انگیزه ها متفاوت بوده و خصوصا لیستهای خبرگان اشتراکات زیاد داشته و...
اما نکته مد نظر اینکه رهبری خیلی صریح و شفاف فرمودن نبودن این دو نفر خسارت است. دفاعی کاملا آشکار و صریح. به عبارتی رهبری از انتخابات مردم در تهران خرسند نبودن. درسته رأی مردمه و رهبری هم هیچموقع نخواستن حق مردم رو زیر سوال ببرن اما با این صراحت فرمودن که مردم تهران در انتخاب اصلح اشتباه کردن و البته بخشی از این اشتباه ناشی از تبلیغات دشمن هست ولی نکته مهمتر اینه که مردم به یه لیست رأی دادن و اشکال اینجاست که چرا این دو وزنه در لیست انتخابی نبود.
خواستم بگم مردم. گفتم چرا مردم؟ اول خود آقایون سر لیست جواب بدن که اگر در خط انقلاب و رهبری هستن چرا این بزرگان رو در لیست خودشون قرار ندادن. وقتی سر لیست ها این رجال ارزشمند رو در لیست خودشون قرار نمیدن و موجبات خسارت به خبرگان و در نتیجه خسارت به انقلاب و کشور رو فراهم می کنن چه انتظاری از مردم...
نقل قول:البتّه بعضی از بزرگان ما هستند که اینها رأی آوردن و نیاوردنشان، هیچ مِساسی(۵) به شخصیّت اینها پیدا نمیکند. بعضی هستند که مجلس خبرگان از حضور آنها بهرهمند میشود، نه آنها از حضور در مجلس خبرگان. امثال جناب آقای یزدی یا جناب آقای مصباح، کسانی هستند که وقتی در مجلس خبرگان حضور داشته باشند، مجلس وزانت بیشتری پیدا میکند. نبودن اینها در مجلس خبرگان، به اینها هیچگونه ضرری نمیزند. بله، برای مجلس خبرگان نبودن اینها خسارت است.
ببینین اینکه بعد از انتخابات گفته شد مردم تهرام اهل کوفه هستن و یزد شده پایگاه اصلاح طلب ها و .... درست نیست. شما آمار و نتایج رو که بررسی کنین می بینین در همون تهران یک میلیون نفر به حضرات آیات مصباح و یزدی و جنتی رأی دادن اونهم با اینهمه تخریب علیه اینها. یا در خود یزد همین نسبت هست... حالا درسته انگیزه ها متفاوت بوده و خصوصا لیستهای خبرگان اشتراکات زیاد داشته و...
اما نکته مد نظر اینکه رهبری خیلی صریح و شفاف فرمودن نبودن این دو نفر خسارت است. دفاعی کاملا آشکار و صریح. به عبارتی رهبری از انتخابات مردم در تهران خرسند نبودن. درسته رأی مردمه و رهبری هم هیچموقع نخواستن حق مردم رو زیر سوال ببرن اما با این صراحت فرمودن که مردم تهران در انتخاب اصلح اشتباه کردن و البته بخشی از این اشتباه ناشی از تبلیغات دشمن هست ولی نکته مهمتر اینه که مردم به یه لیست رأی دادن و اشکال اینجاست که چرا این دو وزنه در لیست انتخابی نبود.
خواستم بگم مردم. گفتم چرا مردم؟ اول خود آقایون سر لیست جواب بدن که اگر در خط انقلاب و رهبری هستن چرا این بزرگان رو در لیست خودشون قرار ندادن. وقتی سر لیست ها این رجال ارزشمند رو در لیست خودشون قرار نمیدن و موجبات خسارت به خبرگان و در نتیجه خسارت به انقلاب و کشور رو فراهم می کنن چه انتظاری از مردم...
۶/فروردین/۹۵, ۲۳:۴۱
دفاع جانانه رهبر از شورای نگهبان
یک نکته در اینجا وجود دارد و آن این است که بعضی -باید گفت به تبعیّت ناخواسته و نادانسته از دشمن- برخی از اشکالات را متوجّه میکنند به شورای نگهبان؛
بنده حقیقتاً گله دارم از اینگونه افراد.
شورای نگهبان کار خودش را با جدّیّت، با زحمت فراوان، با تلاش انجام داد. شما هم جای شورای نگهبان باشید، غیر از این عمل نخواهید کرد.
شورای نگهبان درظرف بیست روز -همچنانکه جناب آقای شاهرودی الان اشاره کردند- باید دوازده هزار پرونده را میدید. خب، این اشکال از قانون است؛ اگر این اشکال قانونی برطرف بشود، آن مشکلی که مترتّب بر این هست برطرف خواهد شد. ما چرا باید آن اشکال قانونی را بهپای شورای نگهبان بنویسیم؟
آقایان صحبت از احراز و عدم احراز میکنند؛ من تعجّب میکنم از بعضی که این حرف را میزنند. خب، شما همه اهل فضلید، اهل علمید؛ آیا بدون احراز شرایط برای یک مسئولیّت، میشود آن شخص را تأیید کرد؟ بدون اینکه شما احراز کنید شرایط قانونیِ این کار را دارد، میتوانید آن را تأیید کنید؟ پیش خدای متعال جواب دارید؟ نمیتوانید. شما هم به جای شورای نگهبان باشید نمیتوانید.
شورای نگهبان اگر احراز نکرد، ناگزیر است از اینکه بگوید من احراز نکردم. وقتی احراز نکرد، طبعاً طرف رد میشود؛ خب، این ایرادی نیست که به شورای نگهبان وارد بشود. اگر میخواهید شورای نگهبان فرصت احراز داشته باشد، باید قانون را اصلاح کنید؛ قانون باید اصلاح بشود -قبلاً هم این را ما مکرّر گفتهایم؛ حالا افراد در فکر هستند، شاید انشاءالله بتوانند؛ البتّه ما سیاستهای کلّی انتخابات را مطرح کردیم و فرستادیم برای مجمع تشخیص؛ آنجا هم بررسی کردند؛ [اگر] حالا براساس آنها یک کار درستی انجام بگیرد بحثی نیست- امّا با این قانونی که فعلاً وجود دارد، وضع همین است؛ شورای نگهبان چارهای ندارد؛ نمیتواند کسی را که شرایط او را احراز نکرده تأیید بکند؛ باید احراز بکند.
شما میگویید که قانون این چهار منبع را گفته؛ (وزارت اطّلاعات، قوّهی قضائیّه، تشخیص هویّت نیروی انتظامی، سازمان ثبت احوال) خیلی خب -البتّه همین هم محلّ بحث است- فرض کنیم که این منابع را برای [کسب] اطّلاعات ذکر کرده باشد. اگر جنابعالی که مسئول هستید، از یک طریقی علم پیدا کردید و فهمیدید که این شخص صالح نیست، میتوانید تأیید کنید؟ نمیتوانید تأیید کنید؛ پیش خدای متعال جواب ندارید. چرا به شورای نگهبان اینقدر حمله میشود!
البتّه بعضی وقتی در شورای نگهبان رد شدند ناراحت میشوند؛ این ناراحتی قابل فهم است، قبول است.
بنده هم ممکن است اگرچنانچه در یک موردی بگویند «شما صلاحیّت نداری» ناراحت بشوم امّا آیا وقتی ناراحت شدیم بایستی جنجال بکنیم؟
انسان اگر ناراحت شد، اگر راه قانونیای وجود دارد، باید به آن راه قانونی متوسّل بشود.
من تعجّب میکنم که بعضی بنا میکنند نوشتن در روزنامه و اینطرف و آنطرف و از این قبیل کارها علیه شورای نگهبان که چرا ما را رد کردید؛ ما صالح بودیم.
خیلی خب، شما صالح؛ اگرچنانچه شورای نگهبان اشتباه کرده باشد، شما بایستی به آنها مراجعه کنید و آنها هم طبق قانون، همان وظیفهای که دارند باید انجام بدهند؛ اگر نشد، نمیشود شورای نگهبان را تخریب کرد.
همه توجّه بکنند! شورای نگهبان جزو آن مراکز اصلیای است که از اوّل انقلاب، استکبار خواسته آن را تخریب بکند. یکی از چند مرکز مهمّی که از اوّل انقلاب سعی دستگاه تبلیغات اهریمنیِ صهیونیستها و آمریکاییها و استکبار بر این بوده است که آن را تخریب بکنند، شورای نگهبان است. ما نباید کمک کنیم و شورای نگهبان را تخریب کنیم بهخاطر این [ردّ صلاحیّت].
بله، ممکن است گِله داشته باشیم یا یک مشکلی وجود داشته باشد؛ خب، مشکل را باید بگوییم؛ نباید تخریب بکنیم شورای نگهبان را؛ این مرکز اساسی قانونی را نبایستی تخریب بکنیم.
لجنپراکنی کردن علیه شورای نگهبان حقیقتاً یک کار غیر اسلامی، غیر شرعی، غیر قانونی و غیر انقلابی است.
-----------------------------------
این در حالی هست که متاسفانه هاشمی رفسنجانی بعد از رد صلاحیت سید حسن خمینی اینطور به شورای نگهبان حمله کرد:
"عدهای صلاحیت شخصیتی که اشبه جدش امام خمینی است را قبول نمیکنند، باید از آنها پرسید پس شماها خودتان صلاحیت خودتان را از کجا آوردهاید؟ چه کسی به شما صلاحیت داده است، چه کسی به شما اجازه قضاوت داده است، چه کسی به شما اختیارات، اسلحه، تریبون، تریبون نماز جمعه و صدا و سیما داده است؟ اگر امام نبود، اگر آن نهضت نبود، اگر آن اراده مردمی نبود شماها هم نبودید؛ به بیت امام بد کردید و زمانی که باید در این دوران به بیت امام تبریک میگفتید تبریک بدی گفتید خداوند از سر تقصیرتان بگذرد و باید عذرخواهی کنید".
و حسن روحانی در در حملاتی محترمانه گفتن مجلس اول که شورای نگهبان نبود بهترین مجلس بود و گفتن شورای نگهبان ناظر هست نه مجری و مجری باید تایید صلاحیت کنه و ...
حمله محترمانه روحانی به شورای نگهبان چه معنایی دارد؟/ دولت مخالف نظارت استصوابی و ردصلاحیتهاست؟
یک نکته در اینجا وجود دارد و آن این است که بعضی -باید گفت به تبعیّت ناخواسته و نادانسته از دشمن- برخی از اشکالات را متوجّه میکنند به شورای نگهبان؛
بنده حقیقتاً گله دارم از اینگونه افراد.
شورای نگهبان کار خودش را با جدّیّت، با زحمت فراوان، با تلاش انجام داد. شما هم جای شورای نگهبان باشید، غیر از این عمل نخواهید کرد.
شورای نگهبان درظرف بیست روز -همچنانکه جناب آقای شاهرودی الان اشاره کردند- باید دوازده هزار پرونده را میدید. خب، این اشکال از قانون است؛ اگر این اشکال قانونی برطرف بشود، آن مشکلی که مترتّب بر این هست برطرف خواهد شد. ما چرا باید آن اشکال قانونی را بهپای شورای نگهبان بنویسیم؟
آقایان صحبت از احراز و عدم احراز میکنند؛ من تعجّب میکنم از بعضی که این حرف را میزنند. خب، شما همه اهل فضلید، اهل علمید؛ آیا بدون احراز شرایط برای یک مسئولیّت، میشود آن شخص را تأیید کرد؟ بدون اینکه شما احراز کنید شرایط قانونیِ این کار را دارد، میتوانید آن را تأیید کنید؟ پیش خدای متعال جواب دارید؟ نمیتوانید. شما هم به جای شورای نگهبان باشید نمیتوانید.
شورای نگهبان اگر احراز نکرد، ناگزیر است از اینکه بگوید من احراز نکردم. وقتی احراز نکرد، طبعاً طرف رد میشود؛ خب، این ایرادی نیست که به شورای نگهبان وارد بشود. اگر میخواهید شورای نگهبان فرصت احراز داشته باشد، باید قانون را اصلاح کنید؛ قانون باید اصلاح بشود -قبلاً هم این را ما مکرّر گفتهایم؛ حالا افراد در فکر هستند، شاید انشاءالله بتوانند؛ البتّه ما سیاستهای کلّی انتخابات را مطرح کردیم و فرستادیم برای مجمع تشخیص؛ آنجا هم بررسی کردند؛ [اگر] حالا براساس آنها یک کار درستی انجام بگیرد بحثی نیست- امّا با این قانونی که فعلاً وجود دارد، وضع همین است؛ شورای نگهبان چارهای ندارد؛ نمیتواند کسی را که شرایط او را احراز نکرده تأیید بکند؛ باید احراز بکند.
شما میگویید که قانون این چهار منبع را گفته؛ (وزارت اطّلاعات، قوّهی قضائیّه، تشخیص هویّت نیروی انتظامی، سازمان ثبت احوال) خیلی خب -البتّه همین هم محلّ بحث است- فرض کنیم که این منابع را برای [کسب] اطّلاعات ذکر کرده باشد. اگر جنابعالی که مسئول هستید، از یک طریقی علم پیدا کردید و فهمیدید که این شخص صالح نیست، میتوانید تأیید کنید؟ نمیتوانید تأیید کنید؛ پیش خدای متعال جواب ندارید. چرا به شورای نگهبان اینقدر حمله میشود!
البتّه بعضی وقتی در شورای نگهبان رد شدند ناراحت میشوند؛ این ناراحتی قابل فهم است، قبول است.
بنده هم ممکن است اگرچنانچه در یک موردی بگویند «شما صلاحیّت نداری» ناراحت بشوم امّا آیا وقتی ناراحت شدیم بایستی جنجال بکنیم؟
انسان اگر ناراحت شد، اگر راه قانونیای وجود دارد، باید به آن راه قانونی متوسّل بشود.
من تعجّب میکنم که بعضی بنا میکنند نوشتن در روزنامه و اینطرف و آنطرف و از این قبیل کارها علیه شورای نگهبان که چرا ما را رد کردید؛ ما صالح بودیم.
خیلی خب، شما صالح؛ اگرچنانچه شورای نگهبان اشتباه کرده باشد، شما بایستی به آنها مراجعه کنید و آنها هم طبق قانون، همان وظیفهای که دارند باید انجام بدهند؛ اگر نشد، نمیشود شورای نگهبان را تخریب کرد.
همه توجّه بکنند! شورای نگهبان جزو آن مراکز اصلیای است که از اوّل انقلاب، استکبار خواسته آن را تخریب بکند. یکی از چند مرکز مهمّی که از اوّل انقلاب سعی دستگاه تبلیغات اهریمنیِ صهیونیستها و آمریکاییها و استکبار بر این بوده است که آن را تخریب بکنند، شورای نگهبان است. ما نباید کمک کنیم و شورای نگهبان را تخریب کنیم بهخاطر این [ردّ صلاحیّت].
بله، ممکن است گِله داشته باشیم یا یک مشکلی وجود داشته باشد؛ خب، مشکل را باید بگوییم؛ نباید تخریب بکنیم شورای نگهبان را؛ این مرکز اساسی قانونی را نبایستی تخریب بکنیم.
لجنپراکنی کردن علیه شورای نگهبان حقیقتاً یک کار غیر اسلامی، غیر شرعی، غیر قانونی و غیر انقلابی است.
-----------------------------------
این در حالی هست که متاسفانه هاشمی رفسنجانی بعد از رد صلاحیت سید حسن خمینی اینطور به شورای نگهبان حمله کرد:
"عدهای صلاحیت شخصیتی که اشبه جدش امام خمینی است را قبول نمیکنند، باید از آنها پرسید پس شماها خودتان صلاحیت خودتان را از کجا آوردهاید؟ چه کسی به شما صلاحیت داده است، چه کسی به شما اجازه قضاوت داده است، چه کسی به شما اختیارات، اسلحه، تریبون، تریبون نماز جمعه و صدا و سیما داده است؟ اگر امام نبود، اگر آن نهضت نبود، اگر آن اراده مردمی نبود شماها هم نبودید؛ به بیت امام بد کردید و زمانی که باید در این دوران به بیت امام تبریک میگفتید تبریک بدی گفتید خداوند از سر تقصیرتان بگذرد و باید عذرخواهی کنید".
و حسن روحانی در در حملاتی محترمانه گفتن مجلس اول که شورای نگهبان نبود بهترین مجلس بود و گفتن شورای نگهبان ناظر هست نه مجری و مجری باید تایید صلاحیت کنه و ...
حمله محترمانه روحانی به شورای نگهبان چه معنایی دارد؟/ دولت مخالف نظارت استصوابی و ردصلاحیتهاست؟
۷/فروردین/۹۵, ۱۲:۰۰
بنده در قبل از انتخابات مسئلهی نفوذ را مطرح کردم؛
آقایان! این نفوذ مسئلهی مهمّی است. نفوذ مسئلهی مهمّی است.
بنده هم که این را عرض میکنم نه به خاطر این است که حالا یک احتمالی به ذهنم میآید که ممکن است نفوذ کنند؛ نه، ما از خیلی چیزها مطّلعیم؛ از خیلی حوادثی که دارد در کشور رخ میدهد که غالباً عموم مردم یا حتّی خیلی از خواص مطّلع نمیشوند ما مطّلع میشویم. من از روی اطّلاع دارم عرض میکنم که برنامهی نفوذ در کشور یک برنامهی جدّی استکبار است، برنامهی جدّی آمریکاییها است؛ دارند دنبال میکنند که نفوذ کنند.
اشتباه نشود! این نفوذ برای این نیست که از یک جایی کودتا بشود؛ نه، میدانند که در ایران، در جمهوری اسلامی، با ساختی که جمهوری اسلامی دارد کودتا معنی ندارد. یک جاهایی یکوقت داخل فلان نیروی مسلّح نفوذ میکنند برای اینکه بیایند کودتا کنند، یکی را ببرند، یکی را بیاورند؛ نه، این نفوذ برای کودتا نیست، این نفوذ برای دو منظور دیگر است.
یکی از آماجهای این نفوذ مسئولانند؛ آماج دوّم مردمند.
مسئولان آماج این نفوذند؛ برای چه؟ هدف چیست؟ هدف این است که محاسبات مسئولان را عوض کنند و تغییر بدهند؛ یعنی مسئول جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که با ملاحظهی هزینه و فایده احساس کند که باید این اقدام را بکند، این اقدام را نکند؛ نفوذ برای این است به این نتیجه برسد که فلان رابطه را قطع کند، فلان رابطه را ایجاد کند؛ نفوذ برای این است که این محاسبات در ذهن مسئولین عوض بشود. آنوقت، وقتی نتیجه این بشود که فکر مسئولین و ارادهی مسئولین در مشت دشمن قرار بگیرد، دیگر لازم نیست دشمن بیاید دخالت مستقیم بکند؛ نه، مسئول کشور همان تصمیمی را میگیرد که او میخواهد. وقتی محاسبهی این حقیر عوض شد، تصمیمی را میگیرم که او میخواهد؛ من همان کاری را که او میخواهد مفت و مجّانی انجام میدهم؛ گاهی بدون اینکه خودم بدانم -یعنی اغلب بدون اینکه خودم بدانم- این کار را انجام میدهم. [بنابراین] سعی میکنند محاسبات مسئولین را عوض کنند. پس آماج اوّل مسئولینند.
آماج دوّم مردمند. باورهای مردم باید عوض بشود؛ باور به اسلام، باور به انقلاب، باور به اسلام سیاسی، باور به اینکه اسلام غیر از کارهای شخصی وظایف عمومی هم دارد، حکومت هم دارد، جامعهسازی هم دارد، تمدّنسازی هم دارد؛ باور به نفی اینها [جایگزین شود]. اینها باید از ذهن مردم زدوده بشود، عکسش در ذهن مردم جا بگیرد.
باور به استقلال را عوض کنند. بعضیها البتّه ناشی گری میکنند؛ میبینیم گاهی اوقات در بعضی از مطبوعات، صریحاً استقلال کشور را یک امر قدیمی و کهنهشده میدانند و میگویند امروز دیگر استقلال کشورها مطرح نیست. یعنی چه؟ یعنی در نقشهی جغرافیای جهانی یک قدرتی وجود دارد، آن قدرت تصمیم میگیرد و همه عمل میکنند -مثل حرارت مرکزی- یک جایی یک چیزی تولید میکند، بقیّه مصرف میکنند. این را دارند ترویج میکنند؛ نفوذ یعنی این. البتّه این کاری است که دارد انجام میگیرد.
-------------------------------------------------
ما متاسفانه به شدت داریم تغییر محاسبات دولت رو می بینیم که بعضی روابط با بعضی کشورها رو بنا به محاسباتی حذف کرده و به شدت دنبال برقراری روابط با بعضی دول اروپایی و آمریکایی دارد که سابقه خباث اون دولتها حتی به چند قرن می رسد...
از اونطرف متاسفانه مغز متفکر اینها امثال سریع القلم و مسعود نیلی و حسین موسویان هستن که نگاه و مدل توسعه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خودشون رو که کاملا متاثر از مکتب غربی است تئوریزه می کنن...
مثلا سریع القلم در مطالبی پیرامون "نفی استقلال" نوشته:
حلقهی نیاوران و تئوریپردازی توسعهی وابسته
میدانیم که استقلال یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی بوده که ریشه در آموزههای دینی و اسلامی داشته و در جمهوری اسلامی ایران نیز به یکی از اصول تغییرناپذیر تبدیل شده است.
به تعبیر امام راحل (رحمة الله علیه)، «ما خواهان استقلال هستیم و روابط خود را با جهان غرب بر این اساس پیریزی مینماییم. ما میخواهیم ملت ایران غربزده نباشد و برپایههای ملی و مذهبی خویش بهسوی ترقی و تمدن گام بردارد.»
(صحیفهی امام، ج4، ص160)
در این دو دههی گذشته، جریانی در محافل علمی و البته بعضی از نهادهای رسمی کشور نضج یافته است که راهبرد «توسعهیافتگی» را در دل وابستگی تجویز میکند. بدین معنا که منشأ توسعه را جهان غرب دانسته و با اصرار بر توسعهی برونزا، آن را در مدل «تعاملگرایی» پیشنهاد میدهد. در نگاه این جریان، هدف کلان نظام باید توسعهیافتگی بهمعنای رایج و متعارف غربی آن باشد و با توجه به برتری سرمایهای و فناورانهی غرب، ناچار به تعامل با غرب و پذیرش منویات آن در حوزهی مسائل بینالمللی، منطقهای و حتی داخلی کشورمان باشیم.
این تفکر عمدتاً در دو دههی گذشته در میان بخشهای رسمی کشور در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ارائه و تثبیت گردیده است و افرادی همچون دکتر محمود سریعالقلم (که اکنون نیز قرابتهای فکری آشکاری با برخی مسئولان اجرایی دارد) بهشدت مدافع آن هستند.
سریعالقلم (بهعنوان یکی از افراد محوری حلقهی نیاوران) معتقد است که چنین لغتی دیگر کاربرد ندارد. او در یکی از مقالات خود تصریح میکند: «ما در دنیا لفظ، مفهوم و تعبیری به نام استقلال اصلاً نداریم. استقلال تعبیری است که در دههی 1950 میلادی کشورهای آفریقایی برای دورهی استعمارزدایی استفاده میکردند. مفهومی بود که مؤثر افتاد و در کسب حاکمیت ملی برای ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی مفید بود، اما امروز لغت استقلال کاربرد ندارد.»
(سریعالقلم، محمود، عقلانیت و آیندهی توسعهیافتگی ایران، ص288)
اینچنین است که در ادبیات اینان، مفهوم استقلال با همهی ابعادش نفی میگردد. سریعالقلم، در کتابی که توسط مرکز تحقیقات استراتژیک با مقدمهی دکتر حسن روحانی منتشر گردیده است، چنین استقلال اقتصادی را نفی میکند: «در فرایندهای جهانی شدن، اصل بر اقتصاد است و بسیاری از تصمیمگیریها در مسائل اقتصادی متمرکز است و نکتهی مهمتر دوم اینکه اگر کشور میانپایه و درحالتوسعهای تصمیم گرفت در این فرایند وارد شود، باید بهدنبال استقلال اقتصادی نباشد، بلکه اقتصاد خود را در معرض تاروپود اقتصاد جهانی بهخصوص غرب قرار دهد.»
(سریعالقلم، محمود، ایران و جهانی شدن، چالشها و راهحلها، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، تیرماه 1384، ص106)
بدبختانه ایشون حفظ استقلال سیاسی و حمایت از فلسطین و حزب الله و سوریه و یمن و ... رو مغایر با پیشرفت مد نظرش می دونه. لعنت به این پیشرفتی که این جهانبینی الهی مانع اون هست...
او همچنین استقلال سیاسی را در تناقض با پیشرفت میداند: «جمهوری اسلامی با یک پارادوکس مهم روبهروست. از یک طرف میخواهد رشد و پیشرفت کند و از طرف دیگر، در پی حفظ استقلال سیاسی و همینطور عدالت در بیرون از مرزهای کشور است. در واقع، ریشهی پارادوکس در نوع نگاه به خود و نظام بینالمللی است.»
(همان، ص111)
زیربنای چنین تفکری، عدم خودباوری و غیرممکن دانستن پیشرفت براساس ساخت اقتدار درونی است. به اعتقاد اینان، «مشکل از آنجا آغاز میشود که تحقق قدرت و توسعهیافتگی محتاج ابزاری است که نزد ایران نیست. طرز تفکر رایج در جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب، قدرت اقتصادی و فناورانهی غرب را نفی نکرده است، بلکه مقاصد سیاسی و مبانی فلسفی و فزونخواهی آن را نفی میکند. پاسخ غرب در مقابل جمهوری اسلامی ایران این بوده که غرب یک سیستم یکپارچه است و ایران نمیتواند با بخشی از آن ارتباط برقرار کند و با بخشی دیگر مبارزهی سیاسی و اعتقادی داشته باشد.»
(همان، ص111)
باید تأکید کرد که این تفکرات تنها در سطوح انتزاعی و نظری باقی نمانده و تأثیرات آشکار آن را میتوان در برخی مواضع و تصمیمگیریهای مسئولان اجرایی مشاهده کرد.
بیجهت نیست که عیسی کلانتری، مشاور معاون اول رئیسجمهور، چندی پیش طی سخنانی در نشست کمیتهی اقتصادی بنیاد «امید ایرانیان» با ذکر یک خاطره، خودکفایی در کشاورزی را «مزخرفات» خواند:
«همین الآن آقایان هنوز دارند دربارهی خودکفایی در محصولات کشاورزی صحبت میکنند. برای نوشتن برنامهی ششم دوباره موضوع خودکفایی را به میان کشیدند که من برگشتم به آقای نوبخت گفتم تو را به دین و ایمانت، بگو این مزخرفات را کنار بریزند.»
- جهاننیوز، چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394
آقایان! این نفوذ مسئلهی مهمّی است. نفوذ مسئلهی مهمّی است.
بنده هم که این را عرض میکنم نه به خاطر این است که حالا یک احتمالی به ذهنم میآید که ممکن است نفوذ کنند؛ نه، ما از خیلی چیزها مطّلعیم؛ از خیلی حوادثی که دارد در کشور رخ میدهد که غالباً عموم مردم یا حتّی خیلی از خواص مطّلع نمیشوند ما مطّلع میشویم. من از روی اطّلاع دارم عرض میکنم که برنامهی نفوذ در کشور یک برنامهی جدّی استکبار است، برنامهی جدّی آمریکاییها است؛ دارند دنبال میکنند که نفوذ کنند.
اشتباه نشود! این نفوذ برای این نیست که از یک جایی کودتا بشود؛ نه، میدانند که در ایران، در جمهوری اسلامی، با ساختی که جمهوری اسلامی دارد کودتا معنی ندارد. یک جاهایی یکوقت داخل فلان نیروی مسلّح نفوذ میکنند برای اینکه بیایند کودتا کنند، یکی را ببرند، یکی را بیاورند؛ نه، این نفوذ برای کودتا نیست، این نفوذ برای دو منظور دیگر است.
یکی از آماجهای این نفوذ مسئولانند؛ آماج دوّم مردمند.
مسئولان آماج این نفوذند؛ برای چه؟ هدف چیست؟ هدف این است که محاسبات مسئولان را عوض کنند و تغییر بدهند؛ یعنی مسئول جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که با ملاحظهی هزینه و فایده احساس کند که باید این اقدام را بکند، این اقدام را نکند؛ نفوذ برای این است به این نتیجه برسد که فلان رابطه را قطع کند، فلان رابطه را ایجاد کند؛ نفوذ برای این است که این محاسبات در ذهن مسئولین عوض بشود. آنوقت، وقتی نتیجه این بشود که فکر مسئولین و ارادهی مسئولین در مشت دشمن قرار بگیرد، دیگر لازم نیست دشمن بیاید دخالت مستقیم بکند؛ نه، مسئول کشور همان تصمیمی را میگیرد که او میخواهد. وقتی محاسبهی این حقیر عوض شد، تصمیمی را میگیرم که او میخواهد؛ من همان کاری را که او میخواهد مفت و مجّانی انجام میدهم؛ گاهی بدون اینکه خودم بدانم -یعنی اغلب بدون اینکه خودم بدانم- این کار را انجام میدهم. [بنابراین] سعی میکنند محاسبات مسئولین را عوض کنند. پس آماج اوّل مسئولینند.
آماج دوّم مردمند. باورهای مردم باید عوض بشود؛ باور به اسلام، باور به انقلاب، باور به اسلام سیاسی، باور به اینکه اسلام غیر از کارهای شخصی وظایف عمومی هم دارد، حکومت هم دارد، جامعهسازی هم دارد، تمدّنسازی هم دارد؛ باور به نفی اینها [جایگزین شود]. اینها باید از ذهن مردم زدوده بشود، عکسش در ذهن مردم جا بگیرد.
باور به استقلال را عوض کنند. بعضیها البتّه ناشی گری میکنند؛ میبینیم گاهی اوقات در بعضی از مطبوعات، صریحاً استقلال کشور را یک امر قدیمی و کهنهشده میدانند و میگویند امروز دیگر استقلال کشورها مطرح نیست. یعنی چه؟ یعنی در نقشهی جغرافیای جهانی یک قدرتی وجود دارد، آن قدرت تصمیم میگیرد و همه عمل میکنند -مثل حرارت مرکزی- یک جایی یک چیزی تولید میکند، بقیّه مصرف میکنند. این را دارند ترویج میکنند؛ نفوذ یعنی این. البتّه این کاری است که دارد انجام میگیرد.
-------------------------------------------------
ما متاسفانه به شدت داریم تغییر محاسبات دولت رو می بینیم که بعضی روابط با بعضی کشورها رو بنا به محاسباتی حذف کرده و به شدت دنبال برقراری روابط با بعضی دول اروپایی و آمریکایی دارد که سابقه خباث اون دولتها حتی به چند قرن می رسد...
از اونطرف متاسفانه مغز متفکر اینها امثال سریع القلم و مسعود نیلی و حسین موسویان هستن که نگاه و مدل توسعه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خودشون رو که کاملا متاثر از مکتب غربی است تئوریزه می کنن...
مثلا سریع القلم در مطالبی پیرامون "نفی استقلال" نوشته:
حلقهی نیاوران و تئوریپردازی توسعهی وابسته
میدانیم که استقلال یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی بوده که ریشه در آموزههای دینی و اسلامی داشته و در جمهوری اسلامی ایران نیز به یکی از اصول تغییرناپذیر تبدیل شده است.
به تعبیر امام راحل (رحمة الله علیه)، «ما خواهان استقلال هستیم و روابط خود را با جهان غرب بر این اساس پیریزی مینماییم. ما میخواهیم ملت ایران غربزده نباشد و برپایههای ملی و مذهبی خویش بهسوی ترقی و تمدن گام بردارد.»
(صحیفهی امام، ج4، ص160)
در این دو دههی گذشته، جریانی در محافل علمی و البته بعضی از نهادهای رسمی کشور نضج یافته است که راهبرد «توسعهیافتگی» را در دل وابستگی تجویز میکند. بدین معنا که منشأ توسعه را جهان غرب دانسته و با اصرار بر توسعهی برونزا، آن را در مدل «تعاملگرایی» پیشنهاد میدهد. در نگاه این جریان، هدف کلان نظام باید توسعهیافتگی بهمعنای رایج و متعارف غربی آن باشد و با توجه به برتری سرمایهای و فناورانهی غرب، ناچار به تعامل با غرب و پذیرش منویات آن در حوزهی مسائل بینالمللی، منطقهای و حتی داخلی کشورمان باشیم.
این تفکر عمدتاً در دو دههی گذشته در میان بخشهای رسمی کشور در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ارائه و تثبیت گردیده است و افرادی همچون دکتر محمود سریعالقلم (که اکنون نیز قرابتهای فکری آشکاری با برخی مسئولان اجرایی دارد) بهشدت مدافع آن هستند.
سریعالقلم (بهعنوان یکی از افراد محوری حلقهی نیاوران) معتقد است که چنین لغتی دیگر کاربرد ندارد. او در یکی از مقالات خود تصریح میکند: «ما در دنیا لفظ، مفهوم و تعبیری به نام استقلال اصلاً نداریم. استقلال تعبیری است که در دههی 1950 میلادی کشورهای آفریقایی برای دورهی استعمارزدایی استفاده میکردند. مفهومی بود که مؤثر افتاد و در کسب حاکمیت ملی برای ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی مفید بود، اما امروز لغت استقلال کاربرد ندارد.»
(سریعالقلم، محمود، عقلانیت و آیندهی توسعهیافتگی ایران، ص288)
اینچنین است که در ادبیات اینان، مفهوم استقلال با همهی ابعادش نفی میگردد. سریعالقلم، در کتابی که توسط مرکز تحقیقات استراتژیک با مقدمهی دکتر حسن روحانی منتشر گردیده است، چنین استقلال اقتصادی را نفی میکند: «در فرایندهای جهانی شدن، اصل بر اقتصاد است و بسیاری از تصمیمگیریها در مسائل اقتصادی متمرکز است و نکتهی مهمتر دوم اینکه اگر کشور میانپایه و درحالتوسعهای تصمیم گرفت در این فرایند وارد شود، باید بهدنبال استقلال اقتصادی نباشد، بلکه اقتصاد خود را در معرض تاروپود اقتصاد جهانی بهخصوص غرب قرار دهد.»
(سریعالقلم، محمود، ایران و جهانی شدن، چالشها و راهحلها، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، تیرماه 1384، ص106)
بدبختانه ایشون حفظ استقلال سیاسی و حمایت از فلسطین و حزب الله و سوریه و یمن و ... رو مغایر با پیشرفت مد نظرش می دونه. لعنت به این پیشرفتی که این جهانبینی الهی مانع اون هست...
او همچنین استقلال سیاسی را در تناقض با پیشرفت میداند: «جمهوری اسلامی با یک پارادوکس مهم روبهروست. از یک طرف میخواهد رشد و پیشرفت کند و از طرف دیگر، در پی حفظ استقلال سیاسی و همینطور عدالت در بیرون از مرزهای کشور است. در واقع، ریشهی پارادوکس در نوع نگاه به خود و نظام بینالمللی است.»
(همان، ص111)
زیربنای چنین تفکری، عدم خودباوری و غیرممکن دانستن پیشرفت براساس ساخت اقتدار درونی است. به اعتقاد اینان، «مشکل از آنجا آغاز میشود که تحقق قدرت و توسعهیافتگی محتاج ابزاری است که نزد ایران نیست. طرز تفکر رایج در جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب، قدرت اقتصادی و فناورانهی غرب را نفی نکرده است، بلکه مقاصد سیاسی و مبانی فلسفی و فزونخواهی آن را نفی میکند. پاسخ غرب در مقابل جمهوری اسلامی ایران این بوده که غرب یک سیستم یکپارچه است و ایران نمیتواند با بخشی از آن ارتباط برقرار کند و با بخشی دیگر مبارزهی سیاسی و اعتقادی داشته باشد.»
(همان، ص111)
باید تأکید کرد که این تفکرات تنها در سطوح انتزاعی و نظری باقی نمانده و تأثیرات آشکار آن را میتوان در برخی مواضع و تصمیمگیریهای مسئولان اجرایی مشاهده کرد.
بیجهت نیست که عیسی کلانتری، مشاور معاون اول رئیسجمهور، چندی پیش طی سخنانی در نشست کمیتهی اقتصادی بنیاد «امید ایرانیان» با ذکر یک خاطره، خودکفایی در کشاورزی را «مزخرفات» خواند:
«همین الآن آقایان هنوز دارند دربارهی خودکفایی در محصولات کشاورزی صحبت میکنند. برای نوشتن برنامهی ششم دوباره موضوع خودکفایی را به میان کشیدند که من برگشتم به آقای نوبخت گفتم تو را به دین و ایمانت، بگو این مزخرفات را کنار بریزند.»
- جهاننیوز، چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394
۷/فروردین/۹۵, ۱۲:۱۵
با بنده خدایی بحث می کردیم. بحث رسید به اینجا که طرف گفت بابا ما چه دشمنی با آمریکا داریم؟ چه پدرکشتگی با اونها داریم و همش مرگ به اونها می فرستیم؟
خیلی ناراحت کننده بود صحبتهای مثلا مثلا چنین افراد مثلا آگاه جامعه که ادعاشون میشه و تا حرف میزنی میگن کمتر تلویزیون جمهوری اسلامی ببین...
جواب زیبای امثال چنین افرادی در کلام زیبای رهبری:
غرب، کشورهای غربی، از اواسط دوران قاجار، علیه کشور ما فعّالیّتهایشان را شروع کردند؛ ضعف سلاطین قاجار موجب شد اینها دائماً همینطور امتیاز بگیرند، مدام فشار بیاورند، مدام دایرهی زندگی ما را تنگ کنند و پیشرفتهای ما را متوقّف کنند. بعد به این نتیجه رسیدند که باید یک نفر از خودشان را بیاورند، که آوردند؛ رضاخان از خودشان بود.
حالا بعضیها همین را هم دارند خدشه میکنند و [میگویند] رضاخان را انگلیسها نیاوردند؛ یک امر به این وضوح را که خودهایشان اقرار کردند، تکرار کردند، خود انگلیسها گفتند، خود مسئولان حکومت طاغوت این را مکرّر گفتند، امّا اینها دارند انکار میکنند. واقع قضیّه این است که رضاخان را آوردند، بعد که احساس کردند ممکن است آنچنانکه مایلند در مشتشان نچرخد، او را برداشتند و پسرش را گذاشتند.
بعد که باز از درون کشور یک حرکتی بهعنوان نهضت ملّی شروع شد، سرکوب کردند و بیستوهشتم مرداد را بهوجود آوردند. بعد از بیستوهشتم مرداد، دستگاه جهنّمی ساواک را بهوجود آوردند. اینها را غربیها کردند، اینها را همین انگلیسها کردند؛ بعد از انگلیسها نوبت آمریکاییها بود. کشاورزی کشور را نابود کردند، پیشرفت علمی کشور را متوقّف کردند، مغزهای فعّال را دزدیدند و بردند یا متوقّف کردند، طبقهی جوان را به فساد و لاابالیگری و اعتیاد و مشروبخواری و مانند اینها کشاندند؛ این کارهایی است که غرب در کشور ما کرده. نمیگویم ماها بیتقصیر بودیم، امّا ادارهی کار و تدبیر کار دست آنها بوده است و آنها کردهاند. تقصیر ما این است که ما در صدد علاج برنیامدیم، در صدد مقاومت برنیامدیم. امروز هم اگر مقاومت نکنیم، همان آش است و همان کاسه؛ بازهم همین خواهد شد.
بعد، انقلاب اسلامی رخ داد؛
از روز اوّلی که انقلاب رخ داد غرب شروع کرد با ما مخالفت کردن. نه فقط مخالفت [بلکه] بنا کرد معارضه کردن.
من میبینم بعضی از برادران ما گاهی اوقات میگویند که ما باید با همهی دنیا رابطه داشته باشیم؛ خب بله، با همهی دنیا -البتّه منهای آمریکا و رژیم صهیونیستی- باید رابطه داشته باشیم؛ ما مشکلی نداریم.
اوّلاً همهی دنیا فقط اروپا و فقط غرب نیست؛ (جناب پرزیدنت با شما هستن و مغزهاتون)
در همین حدود چهار سال قبل از این و در همین شهر تهران، مگر اجلاسی تشکیل نشد که بیش از ۱۳۰ یا ۱۴۰ کشور در آن شرکت کردند؟ حدود چهل یا بیشتر رئیس دولت و رئیس کشور شرکت کردند؛ از همه جا آمدند اینجا و در اجلاس غیر متعهّدها شرکت کردند. (۹) ما مشکلی نداریم با اینها؛
دنیا که فقط اروپا نیست؛ (جناب پرزیدنت با شما هستن و مغزهاتون)
دنیا جای وسیعی است. قدرتها هم امروز در دنیا پخش شده و تقسیم شده؛ شرق دنیا -یعنی منطقهی آسیا- امروز مرکز یک قدرت عظیمی است. ما با اینها ارتباط داریم؛ ما حرفی نداریم.
با اروپا هم ما مشکلی نداریم، اروپاییها با ما مشکل ایجاد کردهاند.
بنده به یکی از این رؤسای اروپایی که اخیراً اینجا آمده بود گفتم که اروپا باید خودش را از تبعیّت آمریکا در سیاستهایش نجات بدهد. اروپاییها تبعیّت از سیاست آمریکا کردند؛ او ما را تحریم کرد، اینها هم تبعیّت کردند؛ او علیه ما تبلیغات کرد، اینها هم تبعیّت کردند. خب، ما چه کار کنیم؟ در قضایای مختلف، اروپاییها بودند که ابتدای به دشمنی کردند. سر قضیّهی آن قهوهخانهی میکونوس، رئیسجمهور وقت ما را متّهم کردند و به دادگاه میخواستند بکشانند؛ اسمش را بهعنوان متّهم در دادگاه مطرح کردند!
خب چهکار کنیم ما با اینها؟ برویم التماس کنیم؟ برویم بگوییم آقا با ما بهتر از این باشید؟ ما کاری نکردیم با اینها؛ اینها هستند که دشمنی میکنند.
(چقدر این حرفهای رهبری دردناک هست اگر کسی بفهمه. خدا ازشون نگذره اینجوری داغ می کنن به دل رهبر عزیزمون)
اگر ما در مقابل دشمنی دشمنانمان با شجاعت و با اقتدار نایستیم، ما را خواهند خورد، خواهند بلعید. «ما» که میگویم، یعنی کشور را، یعنی ملّت را؛ وَالّا شخص بنده و امثال بنده که اهمّیّتی نداریم؛ کشور را [خواهند بلعید]. ما مسئول کشوریم، مسئول ملّتیم، مسئول تاریخیم؛ نباید اجازه بدهیم. خب، بنابراین اینها رفتارشان با ما اینجوری بوده.
الان هم شروع کردهاند و برنامهریزی کردهاند برای نفوذ؛
انواع و اقسام طُرق را -من محاسبه میکردم با خودم، دیدم شاید حدود ده راه مهم را- برای نفوذ در کشور پیدا کردهاند و دارند عمل میکنند؛ همین حالا دارند عمل میکنند.
یکیاش راه علمی است؛ از طریق ارتباط با دانشگاهها، ارتباط با دانشمندان، ارتباط با استاد، ارتباط با دانشجو -کنفرانسهای بهظاهر علمی [ولی] در باطن برای نفوذ- افراد امنیّتی را اینجا میفرستند؛ این یکی از راهها [است].
یکی از راهها، راههای فرهنگی و هنری است. مأمور مستقیم دستگاههای امنیّتی را بهعنوان یک فرد صاحبهنر برای، فرض کنید، جشنوارهی موسیقی معیّن میکنند که بفرستند؛ که البتّه خوشبختانه وزارت اطّلاعات فهمید، زودتر جلویش را گرفت. یعنی بهعنوان حضور در یک جشنوارهی هنری -مثلاً جشنوارهی موسیقی- کسی را انتخاب میکنند که این آدم، صددرصد سیاسی و امنیّتی است؛ بهعنوان [فرد] هنری اینجا میفرستند. خب، برای چه میفرستند؟
نفوذ اقتصادی یکی [از راههای] دیگر است. انواع و اقسام گوناگون، راههای نفوذ دارند؛ ما بایستی مراقب باشیم، باید مواظب باشیم.
خیلی ناراحت کننده بود صحبتهای مثلا مثلا چنین افراد مثلا آگاه جامعه که ادعاشون میشه و تا حرف میزنی میگن کمتر تلویزیون جمهوری اسلامی ببین...
جواب زیبای امثال چنین افرادی در کلام زیبای رهبری:
غرب، کشورهای غربی، از اواسط دوران قاجار، علیه کشور ما فعّالیّتهایشان را شروع کردند؛ ضعف سلاطین قاجار موجب شد اینها دائماً همینطور امتیاز بگیرند، مدام فشار بیاورند، مدام دایرهی زندگی ما را تنگ کنند و پیشرفتهای ما را متوقّف کنند. بعد به این نتیجه رسیدند که باید یک نفر از خودشان را بیاورند، که آوردند؛ رضاخان از خودشان بود.
حالا بعضیها همین را هم دارند خدشه میکنند و [میگویند] رضاخان را انگلیسها نیاوردند؛ یک امر به این وضوح را که خودهایشان اقرار کردند، تکرار کردند، خود انگلیسها گفتند، خود مسئولان حکومت طاغوت این را مکرّر گفتند، امّا اینها دارند انکار میکنند. واقع قضیّه این است که رضاخان را آوردند، بعد که احساس کردند ممکن است آنچنانکه مایلند در مشتشان نچرخد، او را برداشتند و پسرش را گذاشتند.
بعد که باز از درون کشور یک حرکتی بهعنوان نهضت ملّی شروع شد، سرکوب کردند و بیستوهشتم مرداد را بهوجود آوردند. بعد از بیستوهشتم مرداد، دستگاه جهنّمی ساواک را بهوجود آوردند. اینها را غربیها کردند، اینها را همین انگلیسها کردند؛ بعد از انگلیسها نوبت آمریکاییها بود. کشاورزی کشور را نابود کردند، پیشرفت علمی کشور را متوقّف کردند، مغزهای فعّال را دزدیدند و بردند یا متوقّف کردند، طبقهی جوان را به فساد و لاابالیگری و اعتیاد و مشروبخواری و مانند اینها کشاندند؛ این کارهایی است که غرب در کشور ما کرده. نمیگویم ماها بیتقصیر بودیم، امّا ادارهی کار و تدبیر کار دست آنها بوده است و آنها کردهاند. تقصیر ما این است که ما در صدد علاج برنیامدیم، در صدد مقاومت برنیامدیم. امروز هم اگر مقاومت نکنیم، همان آش است و همان کاسه؛ بازهم همین خواهد شد.
بعد، انقلاب اسلامی رخ داد؛
از روز اوّلی که انقلاب رخ داد غرب شروع کرد با ما مخالفت کردن. نه فقط مخالفت [بلکه] بنا کرد معارضه کردن.
- به صدّام اینها کمک کردند،
- به ضدّ انقلابها در بخشهای مرزی کشور اینها کمک کردند؛ هم پول دادند، هم سلاح دادند، هم کمک سیاسی و فکری کردند.
- علیه انقلاب و دستگاه انقلاب و شخص امام راحل (رضواناللهتعالیعلیه) و مسئولین انقلابی اینها بودند که شایعهپراکنی کردند، لجنپراکنی کردند و دشمنی کردند.
- در جنگ هرچه توانستند به صدّام کمک کردند؛
- بمباران شهرهای ما بهوسیلهی صدّام انجام گرفت امّا با پشتیبانی آنها؛ اگر آنها نبودند صدّام نمیتوانست این کار را انجام بدهد.
- شیمیایی را آنها به صدّام دادند، موشک را آنها دادند، میراژ را آنها دادند،
- برنامههای جنگی را آنها برایش تنظیم کردند، این صحنههای جنگ بهوسیلهی آنها طرّاحی شد،
- عکسهای هوایی از رفتوآمدهای سربازهای ما را آمریکاییها به عراق و به صدّام دادند؛ ب
- ا ما اینجوری رفتار کردند. بعد [هم] که جنگ تمام شد، تحریمها را آنها بر ما تحمیل کردند.
من میبینم بعضی از برادران ما گاهی اوقات میگویند که ما باید با همهی دنیا رابطه داشته باشیم؛ خب بله، با همهی دنیا -البتّه منهای آمریکا و رژیم صهیونیستی- باید رابطه داشته باشیم؛ ما مشکلی نداریم.
اوّلاً همهی دنیا فقط اروپا و فقط غرب نیست؛ (جناب پرزیدنت با شما هستن و مغزهاتون)
در همین حدود چهار سال قبل از این و در همین شهر تهران، مگر اجلاسی تشکیل نشد که بیش از ۱۳۰ یا ۱۴۰ کشور در آن شرکت کردند؟ حدود چهل یا بیشتر رئیس دولت و رئیس کشور شرکت کردند؛ از همه جا آمدند اینجا و در اجلاس غیر متعهّدها شرکت کردند. (۹) ما مشکلی نداریم با اینها؛
دنیا که فقط اروپا نیست؛ (جناب پرزیدنت با شما هستن و مغزهاتون)
دنیا جای وسیعی است. قدرتها هم امروز در دنیا پخش شده و تقسیم شده؛ شرق دنیا -یعنی منطقهی آسیا- امروز مرکز یک قدرت عظیمی است. ما با اینها ارتباط داریم؛ ما حرفی نداریم.
با اروپا هم ما مشکلی نداریم، اروپاییها با ما مشکل ایجاد کردهاند.
بنده به یکی از این رؤسای اروپایی که اخیراً اینجا آمده بود گفتم که اروپا باید خودش را از تبعیّت آمریکا در سیاستهایش نجات بدهد. اروپاییها تبعیّت از سیاست آمریکا کردند؛ او ما را تحریم کرد، اینها هم تبعیّت کردند؛ او علیه ما تبلیغات کرد، اینها هم تبعیّت کردند. خب، ما چه کار کنیم؟ در قضایای مختلف، اروپاییها بودند که ابتدای به دشمنی کردند. سر قضیّهی آن قهوهخانهی میکونوس، رئیسجمهور وقت ما را متّهم کردند و به دادگاه میخواستند بکشانند؛ اسمش را بهعنوان متّهم در دادگاه مطرح کردند!
خب چهکار کنیم ما با اینها؟ برویم التماس کنیم؟ برویم بگوییم آقا با ما بهتر از این باشید؟ ما کاری نکردیم با اینها؛ اینها هستند که دشمنی میکنند.
(چقدر این حرفهای رهبری دردناک هست اگر کسی بفهمه. خدا ازشون نگذره اینجوری داغ می کنن به دل رهبر عزیزمون)
اگر ما در مقابل دشمنی دشمنانمان با شجاعت و با اقتدار نایستیم، ما را خواهند خورد، خواهند بلعید. «ما» که میگویم، یعنی کشور را، یعنی ملّت را؛ وَالّا شخص بنده و امثال بنده که اهمّیّتی نداریم؛ کشور را [خواهند بلعید]. ما مسئول کشوریم، مسئول ملّتیم، مسئول تاریخیم؛ نباید اجازه بدهیم. خب، بنابراین اینها رفتارشان با ما اینجوری بوده.
الان هم شروع کردهاند و برنامهریزی کردهاند برای نفوذ؛
انواع و اقسام طُرق را -من محاسبه میکردم با خودم، دیدم شاید حدود ده راه مهم را- برای نفوذ در کشور پیدا کردهاند و دارند عمل میکنند؛ همین حالا دارند عمل میکنند.
یکیاش راه علمی است؛ از طریق ارتباط با دانشگاهها، ارتباط با دانشمندان، ارتباط با استاد، ارتباط با دانشجو -کنفرانسهای بهظاهر علمی [ولی] در باطن برای نفوذ- افراد امنیّتی را اینجا میفرستند؛ این یکی از راهها [است].
یکی از راهها، راههای فرهنگی و هنری است. مأمور مستقیم دستگاههای امنیّتی را بهعنوان یک فرد صاحبهنر برای، فرض کنید، جشنوارهی موسیقی معیّن میکنند که بفرستند؛ که البتّه خوشبختانه وزارت اطّلاعات فهمید، زودتر جلویش را گرفت. یعنی بهعنوان حضور در یک جشنوارهی هنری -مثلاً جشنوارهی موسیقی- کسی را انتخاب میکنند که این آدم، صددرصد سیاسی و امنیّتی است؛ بهعنوان [فرد] هنری اینجا میفرستند. خب، برای چه میفرستند؟
نفوذ اقتصادی یکی [از راههای] دیگر است. انواع و اقسام گوناگون، راههای نفوذ دارند؛ ما بایستی مراقب باشیم، باید مواظب باشیم.
۸/فروردین/۹۵, ۱۷:۳۷
در تأیید صحبتهای رهبری:
صحبتهای جورج بوش ِ پدر از سایت دانشگاه کلیفرنیا، مربوط به ژانویهی ۱۹۹۱، در زمان حملهی آمریکا به کویت برای عقب راندن تجاوز نظامی صدام:
George Bush: Address Before a Joint Session of the Congress on the State of the Union
اگر مشکل ِ آمریکاییها با صدام «a threat to decency and humanity» (تهدیدی برای شرف و انسانیت) بود و به دنبال ِ «peace and security, freedom, and the rule of law» (صلح و امنیت، آزادی، و حاکمیت قانون) بودند، پس چرا زمانی که صدام به ایران حمله کرد، نه تنها مخالفتی با حملهی وحشیانهاش به مردم ِ ایران نداشتند، بلکه حامیاش شدند؟
اگر علت حملهشون به صدام این بوده که واهمه داشتند که صدام به «targeting innocent civilians in Israel and Saudi Arabia» (هدف قرار دادن شهروندان بیگناه در اسرائیل و عربستان سعودی) اقدام کنه، پس چرا هدف قرار دادن ِ شهروندان ایران رو بد نمیدونستند و حتی سلاحش رو هم خودشون بهش دادند؟
پس مسلّم میشه که استفادهی آمریکاییها از اون کلمات، فقط و فقط برای بازی دادن ِ مردم هست. پس میشه به منظور ِ واقعیشون از اون کلمات پی برد.
خیلی جالبه که وقتی که صدام به کویت تجاوز کرده و کویت رو اشغال کرده و شهروندان ِ کویتی زیر چکمههای صدام هستند، رئیسجمهور آمریکا نگران ِ فکر ِ صدام برای هدف قرار دادن ِ شهروندان ِ اسرائیل و عربستان سعودی هست!!
یعنی اصلاً خود ِ کویت اهمیتی در مقابل اسرائیل و عربستان نداشت که قرار باشه که علت اصلی ِ حملهشون به صدام، دفاع از کویت باشه!
پس منظورشون از اون کلمات قشنگ، فقط و فقط حفظ منافع هست.
اینجاست که اقرارهاشون در مورد ِ برقراری ِ اون منظورها، معنای واقعی ِ خودشون رو مشخص میکنن:
ترجمه:
خیلی جالبه که اگر منظورشون دفاع از شهروندان ِ بیگناه بود، دیگه کوچیک بودن ِ اون کشوری که دارن میرن درونش جان ِ شهروندان ِ بیگناهش رو نجات بدن اهمیتی براشون پیدا نمیکرد!
و نمیگفتن «روی میز قماره» (at stake).
پس به تأیید فرمایش رهبری در مورد ماهیت اغراض آمریکا میرسیم.
و نیز از جملهی «برای دو قرن، ما کار ِ سخت ِ آزادی رو انجام دادهایم» به تأیید فرمایش رهبری در مورد زمان ِ آغاز فعالیتهاشون میرسیم:
البته آمریکاییها، اون کار ِ سخت ِ آزادی !! رو علاوه بر ما در مورد دیگر کشورها هم انجام میدادهاند.
صحبتهای جورج بوش ِ پدر از سایت دانشگاه کلیفرنیا، مربوط به ژانویهی ۱۹۹۱، در زمان حملهی آمریکا به کویت برای عقب راندن تجاوز نظامی صدام:
George Bush: Address Before a Joint Session of the Congress on the State of the Union
نقل قول:Halfway around the world, we are engaged in a great struggle in the skies and on the seas and sands. We know why we're there: We are Americans, part of something larger than ourselves. For two centuries, we've done the hard work of freedom. And tonight, we lead the world in facing down a threat to decency and humanity.i
What is at stake is more than one small country; it is a big idea: a new world order, where diverse nations are drawn together in common cause to achieve the universal aspirations of mankind -- peace and security, freedom, and the rule of law.i
نقل قول:But the world has to wonder what the dictator of Iraq is thinking. If he thinks that by targeting innocent civilians in Israel and Saudi Arabia, that he will gain advantage, he is dead wrong.i
اگر علت حملهشون به صدام این بوده که واهمه داشتند که صدام به «targeting innocent civilians in Israel and Saudi Arabia» (هدف قرار دادن شهروندان بیگناه در اسرائیل و عربستان سعودی) اقدام کنه، پس چرا هدف قرار دادن ِ شهروندان ایران رو بد نمیدونستند و حتی سلاحش رو هم خودشون بهش دادند؟
پس مسلّم میشه که استفادهی آمریکاییها از اون کلمات، فقط و فقط برای بازی دادن ِ مردم هست. پس میشه به منظور ِ واقعیشون از اون کلمات پی برد.
خیلی جالبه که وقتی که صدام به کویت تجاوز کرده و کویت رو اشغال کرده و شهروندان ِ کویتی زیر چکمههای صدام هستند، رئیسجمهور آمریکا نگران ِ فکر ِ صدام برای هدف قرار دادن ِ شهروندان ِ اسرائیل و عربستان سعودی هست!!
یعنی اصلاً خود ِ کویت اهمیتی در مقابل اسرائیل و عربستان نداشت که قرار باشه که علت اصلی ِ حملهشون به صدام، دفاع از کویت باشه!پس منظورشون از اون کلمات قشنگ، فقط و فقط حفظ منافع هست.
اینجاست که اقرارهاشون در مورد ِ برقراری ِ اون منظورها، معنای واقعی ِ خودشون رو مشخص میکنن:
نقل قول:Halfway around the world, we are engaged in a great struggle in the skies and on the seas and sands. We know why we're there: We are Americans, part of something larger than ourselves. For two centuries, we've done the hard work of freedom. And tonight, we lead the world in facing down a threat to decency and humanity.i
What is at stake is more than one small country; it is a big idea: a new world order
- نیم دور اون طرف ِ جهان، ما درگیر یک نبرد بزرگ در آسمانها و روی دریاها و شنها هستیم. ما میدونیم که چرا اونجاییم: ما آمریکایی هستیم، بخشی از چیزی بزرگتر از خودمون. برای دو قرن، ما کار ِ سخت ِ آزادی رو انجام دادهایم. و امشب، ما جهان رو در زمین نشوندن ِ تهدیدی به شرف و انسانیت راهبری میکنیم.
چیزی که روی میز ِ قماره بیشتر از یک کشور ِ کوچیکه، اون یک فکر ِ بزرگه: یک نظم نوین جهانی
خیلی جالبه که اگر منظورشون دفاع از شهروندان ِ بیگناه بود، دیگه کوچیک بودن ِ اون کشوری که دارن میرن درونش جان ِ شهروندان ِ بیگناهش رو نجات بدن اهمیتی براشون پیدا نمیکرد!

و نمیگفتن «روی میز قماره» (at stake).
پس به تأیید فرمایش رهبری در مورد ماهیت اغراض آمریکا میرسیم.
و نیز از جملهی «برای دو قرن، ما کار ِ سخت ِ آزادی رو انجام دادهایم» به تأیید فرمایش رهبری در مورد زمان ِ آغاز فعالیتهاشون میرسیم:
نقل قول:غرب، کشورهای غربی، از اواسط دوران قاجار، علیه کشور ما فعّالیّتهایشان را شروع کردند؛ ضعف سلاطین قاجار موجب شد اینها دائماً همینطور امتیاز بگیرند، مدام فشار بیاورند، مدام دایرهی زندگی ما را تنگ کنند و پیشرفتهای ما را متوقّف کنند. بعد به این نتیجه رسیدند که باید یک نفر از خودشان را بیاورند، که آوردند؛ رضاخان از خودشان بود.دورهی قاجار از حدود ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ بوده.
البته آمریکاییها، اون کار ِ سخت ِ آزادی !! رو علاوه بر ما در مورد دیگر کشورها هم انجام میدادهاند.