(۲۸/اسفند/۹۴ ۱۷:۵۶)قبیله منتظر نوشته است: [ -> ]حرف از کناری گیری
این توهم در افکار عمومی پدید میآید که نکند واقعا رهبری قصد کناره گیری دارند!
واقعاً مردم چنین حرفی رو به همدیگه میزنن که رهبر حرف از کنارهگیری زده؟
خیلی عجیبه آخه بنده خودم اصلاً چنین برداشتی نداشتم و به نظرم برداشت ِ اون جانباز هم در
این کلیپ اونطور نبوده. در پایین بیشتر توضیح دادهام.
(۲۸/اسفند/۹۴ ۱۷:۵۶)قبیله منتظر نوشته است: [ -> ]فقط تذکر هایی و نصیحت هایی را ذکر کردند که خبرگان رهبری رعایت کنند در آینده
به نظر بنده اصلاً منظورشون کنارهگیری نبود اما از اینی که شما فرمودید بیشتر بود. در اون بین، فرمودند احتمال آزمایش شدن مجلس خبرگان در یک مورد کم نیست:
نقل قول:به نظر من مجلس خبرگان مهمترین جایی است که بایستی متوجّه به وظایف خودش باشد. من اگر بخواهم در یک کلمه عرض بکنم، آن یک کلمه این خواهد بود که مجلس خبرگان باید انقلابی بماند؛ باید انقلابی فکر کند و انقلابی عمل بکند؛ این خلاصهی مطلب. در تفسیر این مطلب، خیلی حرف میشود زد؛ یکی این است که در انتخاب رهبر آینده، ملاحظهی خدا را بکنید. احتمال اینکه این دورهای که تازه شروع خواهد شد، مبتلا بشود به این آزمایش، احتمال کمی نیست؛ آن وقتیکه بنا است رهبر انتخاب بشود، ملاحظات و رودربایستیها را کنار بگذارند؛ خدا را در نظر بگیرند، وظایف را در نظر بگیرند، نیاز کشور را در نظر بگیرند؛ بر این اساس رهبر انتخاب بشود؛ مهمترین وظیفه به نظر ما این است؛ مراقبت کنند. اگرچنانچه در این مرحله و در این وظیفهی بزرگ کوتاهی انجام بگیرد، در اساس کار مشکل به وجود خواهد آمد؛ این مهمترین مسئله است که بایستی مورد توجّه قرار بگیرد.
البته به نظر بنده ابداً منظورشون کنارهگیری نبود و نمیفهمم اونها که چنین حرفی میزنن بر چه اساسی به چنین تلقی و استنباطی رسیدهاند.
به نظر بنده منظور ایشون - به قول خداوند در قرآن کریم - «إِحْدَی الْحُسْنَیَیْن»(یکی از دو نیکویی) بود.
از دید ِ مطلقاً نیکوی خداوند، بازگشت بنده به خدا در حالی که خداوند از بندهاش خشنود هست، کاملاً نیکوست، و منظور خداوند از «یکی از دو نیکویی»، شهادت یا مرگ مؤمنانه هست. خدا میدونه و بندگانش، که چه زمانی بخواد آزمونشون رو تمام کنه و عهد مؤمنان رو «بجای آورده» حساب کنه.
حتی منظور آقای پناهیان هم، طبق این حرفشون که «ما امیدمون خیلی بیشتر از این حرفهاست به خداوند» همین موضوع بوده و کنارهگیری نبوده.
إنشاءالله خدا بیشتر برامون حفظشون کنه و نیز هممون رو در تمام آزمونهامون یاری کنه.
به نظر بنده، اشارهی ایشون به اون احتمال، حسی شبیه به انتهای
نامهی امام خمینی که دو ماه پیش از رحلتشون نوشته بودند داره:
نقل قول:بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای منتظری
با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمهای برایتان مینویسم تا مردم، روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشتهاید که «نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم میدانم»؛ خدا را در نظر میگیرم و مسائلی را گوشزد میکنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین میسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست دادهاید. شما در اکثر نامهها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که میگفتید دیکته شده منافقین بود که من فایدهای برای جواب به آنها نمیدیدم. مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین، تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را، منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و میبینید که چه خدمت ارزندهای به استکبار کردهاید. در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر میدانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام میدادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمیباشید و به طلابی که پول برای شما میآورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود میدانید -که مسلماً منافقین صلاح نمیدانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی میشوید که آخرتتان را خرابتر میکند-، با دلی شکسته و سینهای گداخته از آتش بیمهریها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت میکنم دیگر خود دانید:
1 - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرالها نریزد.
2 - از آنجا که سادهلوح هستید و سریعاً تحریک میشوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.
4 - نامهها و سخنرانیهای منافقین که به وسیله شما از رسانههای گروهی به مردم میرسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خونهای پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.
و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را سادهلوح میدانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای حوزههای علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و میدانید که از تکلیف خود سرپیچی نمیکنم. و الله قسم، من با نخستوزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی میدانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنیصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشمپوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بستهام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمیدارم.
من کار به تاریخ و آنچه اتفاق میافتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بستهام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغهای دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش میکنند نگردند. از خدا میخواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.
یکشنبه 6 / 1 / 68
روحالله الموسوی الخمینی
همچنین، با فکر کردن به اینکه امام در انتهای عمرشون حرف از «درد و رنج» و «دلی شکسته و پر از غم و اندوه» زدند، یاد ِ دو تا از ابیات ِ شاهنامه در انتهای داستان فریدون افتادم(اون فریدون رو با این فریدون ِ الآن قاطی نکنید! اون فریدون ِ واقعی، به پادشاهی ضحاک ستمگر پایان داد، ولی این یکی فریدون ِ قلّابی که داره ایران رو تقدیم دشمن میکنه، راستش بیشتر بهش «ضحّاک» میاد. خصوصاً بخاطر خندههای بشدت نابجاش). میدونید، از سه پسر فریدون، ایرج با خیانت ِ دو تای دیگه کشته شد، و دو تای دیگه رو هم خود فریدون با قدرت دادن به نوهی ایرج، به مجازات کارشون رسوند، و در پایان عمرش، هم بخاطر ِ پسری که به ناحق کشته شده بود، هم بخاطر ِ دو تای دیگه که با خیانت ِ خودشون از دست رفته بودند، در حالی که اشک میریخت، در نهایت ِ غم و دلشکستگی از دنیا رفت. اینجاست که حکیم ابوالقاسم فردوسی میگه:
جهانا چه بد مهر و بد گوهری ---- که خود پرورانی و خود بشکری
جهانا سراسر فسوسی و باد ---- به تو نیست مرد خردمـند شاد
چه هزار سال پیش، چه قبلتر از اون، و چه بعدتر، همیشه همینطور بوده که دنیا برای انسان خردمند، بسیار بسیار ناگوار و آزاردهنده بوده.
نه دوست من منظور کناره گیری نیست
منظور.... است که ان شاء الله در مورد سامری و خانواده و دوستاش اتفاق بیفته و خودشون تا بعد ظهور باشن پیشمون
نقل قول:![[تصویر: 7a23f9506da41da52.jpg]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/7a23f9506da41da52.jpg)
چند وقته که ناراحتند و خیلی خیلی کم میخندند.
(با لحن پزشکها) الآن احساس میکنید حالتون بهتره؟
تقدیم به آرامش امت
مقام عظمای ولایت
حضرت سید علی خامنه ای حفظه الله
"حرفی از رفتنت نزن آقا"
باشد آقا قبول ، حرفی نیست
مرگِ در راه حق یقین حق است
ای دمت گرم و خانه ات آباد
حرفی از رفتنت نزن آقا
تا شنیدیم آن سخن ها را
رفته طاقت ز کف ، قراری نیست
قلبمان درد میکند ، لطفا
حرفی از رفتنت نزن آقا
اینکه بعد از شما چه خواهد شد
چه سر انقلاب می آید
یک عذاب است لحظه ای فکرش
حرفی از رفتنت نزن آقا
از خدا خواستم که کم نشود
سایه ی لطف تو از این کشور
پس بحق دعای عشاقت
حرفی از رفتنت نزن آقا
ما نباشیم صبح آن روزی
که نباشی و روز ، شب بشود
پیش چشمان ما تو را بخدا
حرفی از رفتنت نزن آقا
کودک بی پناه سوری و
پیرمرد مبارز یمنی
چشم امیدشان به سوی شماست
حرفی از رفتنت نزن آقا
از دل ضاحیه به زاریا
از منامه بگیر تا به قطیف
خواهش شیعیان همین جمله ست :
حرفی از رفتنت نزن آقا
حامی وحدت مسلمانان
سنیِ غزه ، شیعه ی نجفی
روی لبهای هر دو یک سخن است :
حرفی از رفتنت نزن آقا
پدر مهربان این امت
بروی باز بچه های شهید
از دوباره یتیم میگردند
حرفی از رفتنت نزن آقا
به شهیدان شط اروند و
به شهیدان خاک فکه قسم
هرچه خواهی بگو ولی دیگر
حرفی از رفتنت نزن آقا
منتظر مانده ایم ، حضرت ماه
بیرق از دست نازنین شما
برسد دست حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
حرفی از رفتنت نزن آقا
غیرتت را بنازم ای جانباز
طیب الله که در حسینیه
به نمایندگی ز ما گفتی :
حرفی از رفتنت نزن آقا