۱۰/فروردین/۹۵, ۱۸:۴۲
به گزارش پایگاه 598، با بررسی رویکرد و عملکرد دولت خاتمی در حوزه سیاست خارجی می توان مدعی شد که در دوران اصلاحات، سیاست خارجی ایران در عین تداوم ظاهری، دستخوش تغییرات رفتاری شگرفی شد. سمت گیری و راهبرد سیاست خارجی خاتمی، همانند دولت هاشمی رفسنجانی، نوعی عدم تعهد اصلاح طلب بود؛ به این معنی که راهبرد هر دو دولت، عدم وابستگی به مراکز قدرت بین المللی، تلاش برای اصلاح نظم و نظام مستقر و موجود بین المللی، و مقابله با نظام تک قطبی مبتنی بر استیلا و سلطه آمریکا بود.
خاتمی در موردی طی سخنانی بر مبنای همین راهبرد تصریح کرد که:
«ایران اسلامی اندیشه و پندار سلطه طلبی را نمی پذیرد و خود نیز قصد سلطه طلبی ندارد. ما با جهان تک قطبی به این معنا که یک قدرت به خاطر برخورداری از امکانات مادی بخواهد خواست ها و سیاست های خود را به دنیا تحمیل کند، مخالفیم».
(روزنامه اطلاعات 4/4/1379)
این راهبرد، در ظاهر و شکل خود، تعارضی با گفتمان انقلاب اسلامی نداشت؛ اما دولت اصلاحات با راهکارهایی که برای عملیاتی کردن آن برگزید، نشان داد که اتخاذ این راهبرد، ناشی از یک نگرش آرمان-گرایانه و عاطفی به روابط بین الملل بوده، و نکوهش سلطه طلبی در ادبیات خاتمی، به هیچ رو ریشه در آموزه های رهبران جمهوری اسلامی و نگاه آنان به ماهیت نظام بین الملل ندارد.
در نگاه امام خمینی (رحمة الله علیه)، هدف جمهوری اسلامی «گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهان خواران» و نیز «خشکانیدن ریشههاى فاسد صهیونیسم، سرمایه دارى و کمونیسم» است.
به باور امام(رحمة الله علیه) «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنهها و مرفهین بى درد شروع شده است».
(روح الله موسوی خمینی، صحیفه امام(رحمة الله علیه)، ج 21 (تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمة الله علیه)، 1378)، صص 85 و 86.)
آیت الله خامنه ای نیز در گفتاری عرصه روابط بین الملل را به صحنه جنگی تشبیه می کنند که انسان همواره باید در آن هوشیار باشد:
« انسان باید در این عرصه وسیع بینالمللى، خود را در میدان جنگ مشاهده کند. بحث صلح و نوازش و اینها نیست. حتى آنجائى هم که حرف نرم می زنند، پشت حرف نرم، یک خنجر آختهاى وجود دارد که منتظر غفلتى هستند تا دسته در جگر طرف مقابلِ خودشان فرو کنند. لذا باید بیدار بود، باید هوشیار بود».
(بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، 8/3/1390)
در نگاه ایشان این روحیه سلطه گری چیزی نیست که بخواهد با کرنش در مقابل سلطه گران از بین برود و یا تعدیل شود:
«در مقابل این زورگوئى و گردن کلفتى و حرف نشنوى و حق ناشناسى چه جور باید برخورد کرد؟ دو جور برخورد وجود دارد: یک برخورد، تسلیم است؛ یک برخورد، مقاومت است. تسلیم در مقابل زورگویان جهان، زورگو را به زورگوئى تشویق می کند. تسلیم ملتها، تسلیم سیاسیون عالم، تسلیم روشنفکران جوامع مختلف در مقابل زورگوئی هاى استکبار جهانى، مشوق آنها در پیشرفت است؛ مشوق آنها در زورگوئى بیشتر است.»
(بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، 8/3/1390)
نگرش خاتمی اما به روابط بین الملل کاملا متفاوت است. خاتمی نه تنها اعتقادی به جنگ دائمی حق و باطل ندارد، بلکه عرصه روابط بین الملل را «عاطفی» می پندارد و بر این باور است که می توان با گفت و گو، مبادله و مفاهمه فرهنگی بین ملت ها و در نتیحه از بین رفتن پیش داوری های قوم مدارانه به یک جامعه بین المللی عاری از زور و خشونت و سپس صلح جهانی رسید:
«گفت وگو، شرط لازم برای رسیدن به صلح است...صلحی که از راه گفت و گو حاصل شود و بر اثر رشد عقلی و عاطفی انسان به دست آید، تابع علل وجود خود، یعنی تکامل عقلی و روانی خواهد بود و چون سیر قهقرایی در رشد عقل، امری است نزدیک به محال، چنین صلحی لاجرم امری طولانی است و ثانیا دامنه آن بسیار وسیع خواهد بود».
(روزنامه اطلاعات 8/8/1378)
خاتمی در جایی دیگر می گوید:
«باید به تحقق دموکراسی و جامعه مدنی در عرصه بین المللی اندیشید. در دنیای امروز، حکومت ها یا به اراده ملت ها وابسته اند و یا به نیروهای بیگانه؛ از این رو برای تحقق دموکراسی و حکومت های مردم سالار در درون کشورها باید در درجه اول به محور پشتوانه اصلی ستم و تبعیض در این کشورها، یعنی ستم و تبعیض بین المللی، بیندیشیم و در پی تاسیس و استقرار نوعی دموکراسی و ایجاد یا تقویت جامعه مدنی و نهادهای مدنی در سطح جهانی باشیم».
(سید محمد خاتمی، گفت و گوی تمدن ها، چاپ دوم (تهران: انتشارات طرح نو، 1388))
این نگرش خاتمی به عرصه روابط بین الملل در حقیقت ریشه در دیدگاه «انترناسیونالیسم لیبرال» دارد.
بر اساس این دیدگاه که «امانوئل کانت» و «جرمی بنتهام» دو چهره سرشناس آن هستند، جوامع مستقل و افراد مستقل، از طریق کنش متقابل و همکاری افزون تر، به سمت مقصدهای مشترک،که از همه مهمتر صلح و سعادت همگانی است، حرکت میکنند. در نظر انترناسیونالیسم لیبرال، عقل میتواند آزادی و عدالت در روابط بینالملل ایجاد کند.
«جرمی بنتهام» معتقد بود در هیچ جا میان منافع ملت ها تعارضی وجود ندارد؛ بدین طریق طرح های صلح دائمی می توانند از سطح خرد یعنی قرارداد اجتماعی میان افراد در جوامع داخلی، به سطح کلان تر یعنی میان دولت ها در نظام بین الملل بسط پیدا کنند.
بر همین مبنا بود که «سید محمد خاتمی» صلح گرایی، تنش زدایی، اعتماد سازی، گفت و گو، چندجانبه گرایی گفتمانی و تلاش برای برقراری دموکراسی جهانی را در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داد.
در پرتو این گفتمان، تنش زدایی، توسعه روابط و مناسبات با شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه اروپا و سپس آمریکا در دستور کار و اولویت سیاست خارجی دولت اصلاحات قرار گرفت.
خاتمی در نشست خبری در حاشیه اجلاس هزاره سران کشورهای عضو سازمان ملل درباره سیاست تنش زدایی خود گفت:
«سیاست تنش زدایی جمهوری اسلامی ایران شامل همه کشور ها می شود و ما به هیچ وجه از دشمنی و تشدید دشمنی ها استقبال نمی کنیم و در حال حاضر روابط بین ملت ایران و آمریکا مثبت است.»
(روزنامه جمهوری اسلامی، 19/6/1379)
و این در حالی بود که نظر صریح آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی با این موضع خاتمی کاملا در تضاد بود:
«مسئله ما با آمریکا، مسئله تنش زدایی نیست...[چون] سیاست استکباری آمریکا متکی بر ایجاد مزاحمت برای جمهوری اسلامی ایران و مخالفت از پیشرفت اقتصادی کشور ماست».
(روزنامه اطلاعات، 26/5/1378)
به هر تقدیر، سرآغاز اعمال و اجرای سیاست تنش زدایی از هشتمین اجلاس سران کنفرانس اسلامی در 18 آذرماه 1376 در تهران بود. اجلاس تهران فرصت و فضای مساعدی را فراهم ساخت تا رهبران ایران با سران عرب شرکت کننده در نشست، درباره مسائل دوجانبه، منطقه ای و بین المللی گفت وگو و رایزنی کنند. به ویژه آنان فرصت یافتند تا درباره مهم ترین موضوع اختلافی یعنی جزایر سه گانه ایرانی گفت و گو کنند.
اما اولین تیر خاتمی برای تنش زدایی به سنگ خورد. سران شورای همکاری خلیج فارس در نشستی که در آذرماه همان سال (1376) برگزار شد، بار دیگر از ادعای مالکیت امارات عربی متحده بر جزایر سه گانه حمایت کردند. با وجود این، خاتمی همچنان بر رویه خود اصرار ورزید و به منظور اعتمادسازی و نشان دادن حسن نیت ایران، برای دیدار با شیخ «زاید آل نهیان» رئیس امارات اعلام آمادگی کرد که با استقبال وی مواجه شد. این دیدار اما هیچ گاه صورت نگرفت.
(سید جلال دهقانی فیروزآبادی، سیاست خارجی جمهوری اسلانی ایران (تهران: انتشارات سمت، 1387))
ادامه دارد ان شاءالله...
خاتمی در موردی طی سخنانی بر مبنای همین راهبرد تصریح کرد که:
«ایران اسلامی اندیشه و پندار سلطه طلبی را نمی پذیرد و خود نیز قصد سلطه طلبی ندارد. ما با جهان تک قطبی به این معنا که یک قدرت به خاطر برخورداری از امکانات مادی بخواهد خواست ها و سیاست های خود را به دنیا تحمیل کند، مخالفیم».
(روزنامه اطلاعات 4/4/1379)
این راهبرد، در ظاهر و شکل خود، تعارضی با گفتمان انقلاب اسلامی نداشت؛ اما دولت اصلاحات با راهکارهایی که برای عملیاتی کردن آن برگزید، نشان داد که اتخاذ این راهبرد، ناشی از یک نگرش آرمان-گرایانه و عاطفی به روابط بین الملل بوده، و نکوهش سلطه طلبی در ادبیات خاتمی، به هیچ رو ریشه در آموزه های رهبران جمهوری اسلامی و نگاه آنان به ماهیت نظام بین الملل ندارد.
در نگاه امام خمینی (رحمة الله علیه)، هدف جمهوری اسلامی «گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهان خواران» و نیز «خشکانیدن ریشههاى فاسد صهیونیسم، سرمایه دارى و کمونیسم» است.
به باور امام(رحمة الله علیه) «امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنهها و مرفهین بى درد شروع شده است».
(روح الله موسوی خمینی، صحیفه امام(رحمة الله علیه)، ج 21 (تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(رحمة الله علیه)، 1378)، صص 85 و 86.)
آیت الله خامنه ای نیز در گفتاری عرصه روابط بین الملل را به صحنه جنگی تشبیه می کنند که انسان همواره باید در آن هوشیار باشد:
« انسان باید در این عرصه وسیع بینالمللى، خود را در میدان جنگ مشاهده کند. بحث صلح و نوازش و اینها نیست. حتى آنجائى هم که حرف نرم می زنند، پشت حرف نرم، یک خنجر آختهاى وجود دارد که منتظر غفلتى هستند تا دسته در جگر طرف مقابلِ خودشان فرو کنند. لذا باید بیدار بود، باید هوشیار بود».
(بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، 8/3/1390)
در نگاه ایشان این روحیه سلطه گری چیزی نیست که بخواهد با کرنش در مقابل سلطه گران از بین برود و یا تعدیل شود:
«در مقابل این زورگوئى و گردن کلفتى و حرف نشنوى و حق ناشناسى چه جور باید برخورد کرد؟ دو جور برخورد وجود دارد: یک برخورد، تسلیم است؛ یک برخورد، مقاومت است. تسلیم در مقابل زورگویان جهان، زورگو را به زورگوئى تشویق می کند. تسلیم ملتها، تسلیم سیاسیون عالم، تسلیم روشنفکران جوامع مختلف در مقابل زورگوئی هاى استکبار جهانى، مشوق آنها در پیشرفت است؛ مشوق آنها در زورگوئى بیشتر است.»
(بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، 8/3/1390)
نگرش خاتمی اما به روابط بین الملل کاملا متفاوت است. خاتمی نه تنها اعتقادی به جنگ دائمی حق و باطل ندارد، بلکه عرصه روابط بین الملل را «عاطفی» می پندارد و بر این باور است که می توان با گفت و گو، مبادله و مفاهمه فرهنگی بین ملت ها و در نتیحه از بین رفتن پیش داوری های قوم مدارانه به یک جامعه بین المللی عاری از زور و خشونت و سپس صلح جهانی رسید:
«گفت وگو، شرط لازم برای رسیدن به صلح است...صلحی که از راه گفت و گو حاصل شود و بر اثر رشد عقلی و عاطفی انسان به دست آید، تابع علل وجود خود، یعنی تکامل عقلی و روانی خواهد بود و چون سیر قهقرایی در رشد عقل، امری است نزدیک به محال، چنین صلحی لاجرم امری طولانی است و ثانیا دامنه آن بسیار وسیع خواهد بود».
(روزنامه اطلاعات 8/8/1378)
خاتمی در جایی دیگر می گوید:
«باید به تحقق دموکراسی و جامعه مدنی در عرصه بین المللی اندیشید. در دنیای امروز، حکومت ها یا به اراده ملت ها وابسته اند و یا به نیروهای بیگانه؛ از این رو برای تحقق دموکراسی و حکومت های مردم سالار در درون کشورها باید در درجه اول به محور پشتوانه اصلی ستم و تبعیض در این کشورها، یعنی ستم و تبعیض بین المللی، بیندیشیم و در پی تاسیس و استقرار نوعی دموکراسی و ایجاد یا تقویت جامعه مدنی و نهادهای مدنی در سطح جهانی باشیم».
(سید محمد خاتمی، گفت و گوی تمدن ها، چاپ دوم (تهران: انتشارات طرح نو، 1388))
این نگرش خاتمی به عرصه روابط بین الملل در حقیقت ریشه در دیدگاه «انترناسیونالیسم لیبرال» دارد.
بر اساس این دیدگاه که «امانوئل کانت» و «جرمی بنتهام» دو چهره سرشناس آن هستند، جوامع مستقل و افراد مستقل، از طریق کنش متقابل و همکاری افزون تر، به سمت مقصدهای مشترک،که از همه مهمتر صلح و سعادت همگانی است، حرکت میکنند. در نظر انترناسیونالیسم لیبرال، عقل میتواند آزادی و عدالت در روابط بینالملل ایجاد کند.
«جرمی بنتهام» معتقد بود در هیچ جا میان منافع ملت ها تعارضی وجود ندارد؛ بدین طریق طرح های صلح دائمی می توانند از سطح خرد یعنی قرارداد اجتماعی میان افراد در جوامع داخلی، به سطح کلان تر یعنی میان دولت ها در نظام بین الملل بسط پیدا کنند.
بر همین مبنا بود که «سید محمد خاتمی» صلح گرایی، تنش زدایی، اعتماد سازی، گفت و گو، چندجانبه گرایی گفتمانی و تلاش برای برقراری دموکراسی جهانی را در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داد.
در پرتو این گفتمان، تنش زدایی، توسعه روابط و مناسبات با شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه اروپا و سپس آمریکا در دستور کار و اولویت سیاست خارجی دولت اصلاحات قرار گرفت.
خاتمی در نشست خبری در حاشیه اجلاس هزاره سران کشورهای عضو سازمان ملل درباره سیاست تنش زدایی خود گفت:
«سیاست تنش زدایی جمهوری اسلامی ایران شامل همه کشور ها می شود و ما به هیچ وجه از دشمنی و تشدید دشمنی ها استقبال نمی کنیم و در حال حاضر روابط بین ملت ایران و آمریکا مثبت است.»
(روزنامه جمهوری اسلامی، 19/6/1379)
و این در حالی بود که نظر صریح آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی با این موضع خاتمی کاملا در تضاد بود:
«مسئله ما با آمریکا، مسئله تنش زدایی نیست...[چون] سیاست استکباری آمریکا متکی بر ایجاد مزاحمت برای جمهوری اسلامی ایران و مخالفت از پیشرفت اقتصادی کشور ماست».
(روزنامه اطلاعات، 26/5/1378)
به هر تقدیر، سرآغاز اعمال و اجرای سیاست تنش زدایی از هشتمین اجلاس سران کنفرانس اسلامی در 18 آذرماه 1376 در تهران بود. اجلاس تهران فرصت و فضای مساعدی را فراهم ساخت تا رهبران ایران با سران عرب شرکت کننده در نشست، درباره مسائل دوجانبه، منطقه ای و بین المللی گفت وگو و رایزنی کنند. به ویژه آنان فرصت یافتند تا درباره مهم ترین موضوع اختلافی یعنی جزایر سه گانه ایرانی گفت و گو کنند.
اما اولین تیر خاتمی برای تنش زدایی به سنگ خورد. سران شورای همکاری خلیج فارس در نشستی که در آذرماه همان سال (1376) برگزار شد، بار دیگر از ادعای مالکیت امارات عربی متحده بر جزایر سه گانه حمایت کردند. با وجود این، خاتمی همچنان بر رویه خود اصرار ورزید و به منظور اعتمادسازی و نشان دادن حسن نیت ایران، برای دیدار با شیخ «زاید آل نهیان» رئیس امارات اعلام آمادگی کرد که با استقبال وی مواجه شد. این دیدار اما هیچ گاه صورت نگرفت.
(سید جلال دهقانی فیروزآبادی، سیاست خارجی جمهوری اسلانی ایران (تهران: انتشارات سمت، 1387))
ادامه دارد ان شاءالله...

