۱۴/فروردین/۹۵, ۱۰:۴۳
یک: | آقا ما تا حالا فکر میکردیم | که فقط جنابِ احمدینژاد بود | که «قائل به ربط!» نبوده | و مثلا «پیگیریِ افزایشِ قیمتِ مسکن در کشور» را | به جایِ وزارتِ شهرسازی یا وزارتِ کشور یا وزارتِ اقتصاد و دارایی یا سازمان برنامه و بودجه یا حتّی بانکِ مرکزی | احاله داده بودند به وزارتِ فخیمهء اطلاعات! | تا امروز که دیدیم نخیرم! | دولتِ تدبیرواُمید نیز | پاسخگویی در برابر عللِ «لغوِ سفرِ اُطریش» را | نه به سخنگویِ دولت یا وزارتِ خارجه یا معاونتِ مطبوعاتیِ ارشاد یا دبیرِ شورایِ امنیت ملّی یا مشاوران فرهنگی و مطبوعاتیِ رئیسجُمهور و... الی آخر | که سپردهاند به وزیرِ مُحترمِ بهداشت! | و ایشان نیز دردمندانه! فرمودهاند: | « من ديپلماسی بلد نيستم ولی غرور دینی و ملی آقای روحانی و استواری و سخت گيری ايشان در برخورد با تروريست ها و آدم كشها را می ستايم!»
دو: | آقا ما تا حالا فکر میکردیم | که آن تهدیدِ امنیتی که باعثِ «لغوِ سفرِ اُطریش» شده | سیاهپوشان داعش بوده یا انتحاریهایِ القاعده یا تروریستهایِ اسرائیلی | تا که پریشب دیدیم نخیرم! | حضرتِ رئیسجمُهورِ کشورِ مقصد میگوید: | «ما برای سفر رئیس جمهور ایران بالاترین سطح را در نظر گرفتیم، همان سطحی که برای رئیس جمهور چین و ولادیمیر پوتین و جورج بوش در نظر گرفته شده بود» | و آن مُشگلِ لاینحلِ امنیتی ظاهرا این بوده | که گروهی از مخالفین و منتقدینِ دولت قصدِ حرف و سُخن داشتهاند | گرچه به قولِ تضمینیِ میزبان | «فاصلهشان محلِ تجمعشان آنقدر دور از محلِ هیاتِ ایرانی بوده که نه صدایشان را میشنیدند و نه تصویرشان را میدیدند!»
سه: | آقا من یک خاطره بگویم؟! | در نمیدانم سفرِ چندمِ جنابِ احمدینژاد بود که آن ماجرایِ دانشگاهِ کُلمبیا اتّفاق اُفتاد | روزِ قبلاش بود که | همین آقای «مرتضی غرقی» که سالها نمایندهء صداوسیما در آمریکا بود | و نیز نگارنده که به لُطفِ آقا مُرتضی و نیز سُفرایِ ایران در سازمانِ ملل معمولا اجازه داشت تا ضمن کمکِ به تیمِ خبری برایِ دلِ خودش مُستندهایی بسازد | اختصاصی و تنهایی رفتیم به محّلِ اقامت رئیس جمهورِ وقتِ ایران | که چه نشستهای فردا کارت زار است! | و به دانشگاهِ کُلمبیا نرو که قرار است از رئیسِ دانشگاه گرفته تا لابیِ صهیونیستها و از فاکسنیوز گرفته تا مجاهدینِ خلق و... دیگران | مسخرهات کُنند و تحقیر و اینها! | که دیدیم با بیخیالی گفت: | «یعنی از اینکه اینجا خودِ خودِ آمریکا است بدتر است؟ یعنی فکر کردید که من مُنتظرم حزباللهیها بیایند در ورزشگاهِ نیویورک و برایم شُعارِ موافق بدهند؟»
چهار: | آقا ما تا حالا فکر میکردیم | مُشاوران معمولا مُعلّم و جوان و جگردارِ جنابِ احمدینژاد | چقدر انتقادگریزاند | تا که این دوسهساله دیدیم نخیرم! | در گروه دکتر روحانیِ عزیزمان | که از مُشاورانِ فرهنگی و مطبوعاتی و اطلاعرسانی گرفته تا حتّی مشاورِ امورِ اقلیّتهایِ دینی(!) همگی پا به سن گذاشته و سابقهء مبسوطی در امور امنیتی و اینها دارند | چقدر نگرانتر و ناشکیباترند.
پنج: | آقا ما تا حالا فکر میکردیم | که چقدر زشت است | که هر مراسمِ خارجی و رسمی که جنابِ احمدینژاد میرفت | نمایندگانِ دول مُخالف جلسه را ترک و تصویربرداران بر صندلیهایِ خالی زوم میکردند | گرچه همزمان و در سُخنرانیهایِ غیررسمی در همان شهر انبوهِ مُستمعین تا چندکوچه آنطرفتر نشسته و به پاسخهای درست یا غلطُ او به انتقادهایِ تُند و رودررو و بیپروا گوش میدادند | تا که این در سیزده بدرِ جاری دیدیم نخیرم! | زشتتر این است | که قایم موشک بازی کُنیم!