تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: باغ‌وحش‌های انسانی و برده داری در اروپا و آمریکا +فیلم و عکس
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۴:۱۵)Silence نوشته است: [ -> ]برادر عزیزم من بر منبای صحبت های آقای رائفی پور نگفتم کوروش ذوالقرنینه بلکه دلیلشو کامل آوردم کلمه عبری که در تورات در باره کوروش بکار می ره در عربی دقیقا میشه ذوالقرنین...
درضمن فک میکنم شما دقیق گوش نداده باشید چون آقای رائفی پور دقیقا گفتن کوروش ذوالقرنینه...درباره امام زمان هم بحث چیز دیگه ای بوده و این دو به هم ربط ندارن...
با این حال ازتون میخوام این سخنرانی رو کامل گوش کنید و در دقیقه 44 به بعد با دقت گوش کنید ایشون با صراحت میگه کوروش ذوالقرنینه و اثبات هم می کنه...
http://www.masaf.ir/Ceremony/Detail/5407...a%20muslim

درباره امام زمان هم میتونه صدق کنه چون یک صفته ولی مصداقش در اون لحظه به احتمال خیلی خیلی زیاد کوروشه...
باشه من این سخن رانی رو گوش می کنم
اما مصداقی که تورات اعلام بکنه قابل قبول نیست
اگر نیاز بود در قران به جز نام ذوالقرنین به نام دیه ای اشاره بشه مطمئن باش حتما اسامی خاصی برای اتمام حجت اورده می شد ...
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۲:۳۶)پارمیس نوشته است: [ -> ]آقای عمار!
به نظر میاد در ساده ترین قوانین ریاضی هم مشکل دارید.
شما فرض رو بر این گرفتید که حقوق بشر مساوی با حقوق لجن هست(حقوق بشر=حقوق لجن)
پس طبق فرض شما عبارت های دو طرف تساوی هم با هم برابر میشن.
ضمن اینکه واژه حقوق در سمت راست تساوی با واژه حقوق در سمت چپ تساوی یکسانه بنابراین حذف میشن و اون چیزی که باقی میمونه : بشر=لجن
تعجبم از اینه که از این ادبیات زشت دفاع میکنید!
البته تو کشوری که نخبه هاش تو زندانن و هفت تیر کش ها مورد عزت و تکریم هستن این ادبیات عادیه!!!




به هر حال عده ای انتخاب میکنند که همواره در لفظ بمانند!!!
انتظار ندارم همه اهل (تعقل ) باشند
(۵/اردیبهشت/۹۵ ۱۵:۰۰)vahrakan نوشته است: [ -> ]باشه من این سخن رانی رو گوش می کنم
اما مصداقی که تورات اعلام بکنه قابل قبول نیست
اگر نیاز بود در قران به جز نام ذوالقرنین به نام دیه ای اشاره بشه مطمئن باش حتما اسامی خاصی برای اتمام حجت اورده می شد ...
من کماکان منتظر نظر شما هستم...
همه تورات تحریف شده نیست...درضمن این کلمه مشترکا در دو کتاب با یک مفهموم آورده شده...نمیشه به راحتی از کنارش گذشت...

استدلال ایشون به حدی برام جالب بود که من تصمیم گرفتم قدری زبان عبری یاد بگیرم!
یکمی هم خوندن یاد گرفتم و میتونم کلمات آسون بخونم...

البته بخاطر درس و مشغله فلن کنسلش کردم ولی فک میکنم بعد کنکور یه تاپیک برای آموزش زبان عبری بزنم..خیلی به عربی شبیه...مطمئنا برای کابران این سایت مفید خواهد بود...
(۶/اردیبهشت/۹۵ ۰:۵۳)Silence نوشته است: [ -> ]من کماکان منتظر نظر شما هستم...
همه تورات تحریف شده نیست...درضمن این کلمه مشترکا در دو کتاب با یک مفهموم آورده شده...نمیشه به راحتی از کنارش گذشت...

استدلال ایشون به حدی برام جالب بود که من تصمیم گرفتم قدری زبان عبری یاد بگیرم!
یکمی هم خوندن یاد گرفتم و میتونم کلمات آسون بخونم...

البته بخاطر درس و مشغله فلن کنسلش کردم ولی فک میکنم بعد کنکور یه تاپیک برای آموزش زبان عبری بزنم..خیلی به عربی شبیه...مطمئنا برای کابران این سایت مفید خواهد بود...

چرا کورش در تورات مورد ستایش قرار گرفت ؟
تردیدی وجود ندارد که تورات امروزی لزوماً همان مکتوبات انبیاء نیست. بلکه مجموعه ای از نوشته ها و یادداشت های کاهنان یهود در گذر تاریخ است. همان دشمنانی که در لباس علمای یهود وارد این دین الهی شدند و تا توانستند در آن کژی پدید آوردند. و در مسیر رسیدن به اهداف پلید خود حتی به پیامبران، پاک ترین آموزگاران تاریخ بشریت نیز رحم نکردند. در تورات امروزی پلیدترین و شوم ترین اتهامات به پیامبران الهی دیده می شود. از تهمت میگساری و عربده کشی و قتل و غارت انسان های بیگناه گرفته تا زنای با محارم و حتی تجاوز به عنف و... همگی موضوعاتی است که در تورات بر پیامبران نسبت داده شد. با این وجود اما نویسندگان تورات کورش را ستوده اند! عجیب است؛ پیامبران را هدف زشت ترین ناسزاها قرار داده اند و در راه ترور شخصیتی آنان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند، لیکن کورش هخامنشی را ستوده اند! این امر هر خردمندی را به شک و تردید وا می دارد. به هر روی مواردی از تقدیر و ستایش کورش توسط تورات، برای مثال در تورات آمده است که یهوه خدای یهود ، کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا فرمانروایی کرده و خانه ی خدا در اورشلیم را که توسط نبوکدنصر پادشاه بابل تخریب شده بود، بنا نماید. [1] بنا بر این در تورات کورش برانگیخته و برگزیده ی خداوند نامیده شده است. همچنین در تورات آمده است که یهوه، کورش را شبان ( چوپان ) خود بر ملت ها می نامد. [2] و همچنین کورش، مسیح یهوه نامیده شده است. [3]
نقدها و بررسی ها :

1. این گفتارهای تورات با بخش های دیگر آن در تناقض است. جالب است که بنا بر متن تورات، نبوکدنصر (بختنصر) که به اورشلیم حمله کرد هم مأمور یهوه خدای بنی اسرائیل بود! در تورات، کتاب دانيال باب یکم، آیه دوم آمده است : « و خداوند يَهُوياقيم پادشاه يهودا را با بعضي از ظروف خانه‌ خدا به دست نبوکدنصر تسليم نمود و او آنها را به زمين شِنعار به خانه خداي خود آورد و ظروف را به بيت المال خداي خويش گذاشت.» و در ترجمه ی قدیم کتاب حبقوق، باب یکم، آیه ششم، آمده است که یهوه، کلدانیان (در ترجمه تفسیری : پادشاه بابیلون) را بر می انگیزد تا بنی اسرائیل را تنبیه کند. گرچه آنان ظالم و ستمگرند اما یهوه آنان را برگزید تا گنهکاران را عذاب کند. و نیز در کتاب دانیال باب یکم و دوم آمده است که دانیال در دربار نبوکدنصر به عنوان مشاور وی و یکی از اشراف درباری حضور داشت در حالی که وی به تلفظ کلدانی بَلْطَشَصّر نامیده می شد. نبوکدنصر نیز به حقانیت یهوه اقرار داشت. در تورات، کتاب دانیال، باب دوم، آیه چهل و هفتم : « پادشاه به دانيال گفت براستي خدای شما خداي خدايان و خداوند پادشاهان و آشكار كننده اسرار است.» همچنین دانیال نبی بنا بر کتاب دانیال باب چهارم، آیه نوزدهم برای نبوکدنصر و مستدام ماندن حکومت وی دعای خیر می کرد. و عجیب است که دانیال دشمنان نبوکدنصر و بدخواهان حکومت وی را لعنت کرده و برایشان آرزوی زوال و نابودی نمود !! در نتیجه هم نبوکدنسر و هم کورش هر دو برگزیده ی خداوند هستند. گرچه دو رفتار کاملاً متضاد و متناقض از هم بروز دادند اما هر دو توسط یهوه برانگیخته شدند! پس برگزیده شدن یا به تعبیر بهتر، برانگیخته شدن به خودی خود ملاک برتری و تأیید نیست. چه اینکه در تورات، بنی اسرائیل نیز قوم برگزیده ی خداوند نامیده شدند. حال می توان با همین معیار آنان را درستکردار نامید؟ به راستی اینکه کورش توسط کاهنان به عنوان برگزیده خداوند معرفی شده، چه ارزشی دارد؟ مخصوصاً هنگامی که این امر با حقایق تاریخی تناقض دارد.

2. اما اینکه کورش شبان خداوند نامیده شده است، بدین معنا که امت ها همانند گاو و گوسفند هستند و باید چوپانی بر آنان گماشت؟ در حالیکه می دانیم انسان در مسیر تعالی به چوپان نیاز ندارد بلکه به آموزگار نیازمند است. و همچنین درباره ی نامیده شده کورش به عنوان مسیح ! شگفت انگیز است که در هیچ جای متن عبرانی و یونانی تورات، کورش مسیح خداوند نامیده نشده است. بلکه فقط در یکی از ترجمه های فارسی، مترجم به عنوان متن توضیحی، کورش را مسیح خداوند نامید! در حالی که در ترجمه ی رسمی انگلیسی آکسفورد که ترجمه ای مستقیم از متن عبرانی و یونانی است واژه ی YHWH’s instrument به معنی وسیله و سببی از اسباب خداوند نامیده شده است. [4] و در ترجمه رسمی انتشارات عیلام به زبان فارسی که بر اساس ترجمه ی مستقیم از عبری آرامی است نیز برای کورش از واژه ی « برگزیده » برای پیشبرد امور ، استفاده نموده است. [5] که همین برگزیدگی و سبب برای اجرای امور را در نقد شماره یک پاسخ دادیم. و در ادامه نیز بیشتر بیان خواهد شد.

3. در کتاب اشعيا آمده است : « خداوند كوروش‌ را برگزيده‌ و به‌ او توانايي‌ بخشيده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمينها را فتح‌ كند و پادشاهان‌ مقتدر را شكست‌ دهد. خداوند دروازه‌هاي‌ بابل‌ را بروي‌ او باز مي‌كند؛ ديگر آنها بروي‌ كوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند.» [6] روشن است که کورش به این دلیل برگزیده ی خداوند نامیده شده که توانست امّت ها ( در واقع امت های مخالف یهود ) را مغلوب ساخته و کمر پادشاهان را بگسلد ! و همچنین در تورات از قول دانیال نبی آمده است : « در سال سوم سلطنت بلشصر، نوه ی نبوکدنصر، در خواب ديدم كه در شهر سلطنتي شوش واقع در استان عيلام، در كنار رودخانه اولای ايستاده بودم. وقتی به اطراف نگاه می كردم، يك قوچ ديدم كه دو شاخ بلند داشت و كنار رودخانه ايستاده بود. سپس ديدم يكي از اين شاخ ها رشد كرد و از شاخ ديگر بلندتر شد. اين قوچ بسوی مغرب، شمال و جنوب شاخ می زد و هيچ جانداری نمی توانست با او مقابله كند يا از چنگش جان سالم به در برد. او هرطور مي خواست عمل مي كرد و بزرگ مي شد. در حالي كه درباره آنچه ديده بودم فكر مي كردم، ناگهان يك بز نر از غرب ظاهر شد. او آنقدر سريع مي دويد كه موقع دويدن پاهايش به زمين نمي رسيد. اين بز كه يك شاخ بلند در وسط چشمانش داشت. با تمام قدرت بطرف آن قوچ دو شاخ دويد. سپس با غضب بر قوچ حمله برد و دو شاخش را شكست و او را كه ياراي برابري نداشت به زمين كوبيد و پايمال كرد، و كسي نبود او را از دستش نجات دهد.» [7] و در ادامه آمده است که « آن قوچ دو شاخ را كه ديدي، پادشاهي ماد و پارس است. آن بز نر، پادشاهي يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود، اولين پادشاه آن مملكت می باشد.» [8] روشن است که بر اساس این فقره از تورات، کورش هخامنشی ستوده شده است چون همانند یک بز شاخدار به دیگران شاخ زد و به تعبیر صریح تر، با شاخ های خود دشمنان یهود را پاره پاره نمود ! این است یکی از اسرار تمجید از کورش در تورات. همچنین کاهنان و نویسندگان تورات از کورش تقدیر نموده اند چون بنا بر تورات وی آنان را از اسارت نجات داد. [9] کاهنان از کورش تقدیر نمودند چون بنا بر تورات، کتاب عزرا، کورش هزاران قطعه طلا و نقره و دیگر جواهرات قیمتی از خزینه ی بابیلون به رئیس یهودیان هدیه داد! [10] کاهنان و نویسندگان تورات ، کورش را ستوده اند کورش همسایگان و تمامی اقوام را مجبور کرد تا به سرمایه های خود را به رؤسای کاهنان یهود بدهند! [11]

4. تورات به شدت از پرستش بت ها نهی می کند و حتی بت هایی چون بعل و مردوک را به صراحت نام می برد و پرستش آنان را مایه ی خشم و غضب خداوند معرفی می کند. برای مثال در تورات،کتاب ارميا [12] و همچنین در کتاب اشعيا : « من يهوه هستم و اسم من همين است. و جلال خود را به كسي ديگر و ستايش خويش را به بت های تراشيده نخواهم داد.» [13] و همچنین در تورات، کتاب حزقيال، بت پرستی مایه آلودگی وجود معرفی شده است. برای مثال : « و آب پاك بر شما خواهم پاشيد و طاهر خواهيد شد. و شما را از همه نجاسات و از همه بتهاي شما طاهر خواهم ساخت.» [14] این در حالی است که کورش در منشور معروف خود به ستایش بت مردوک و دیگر بت ها پرداخته است و حتی بنا بر متن تاریخ در راه ترویج بت پرستی و تحکیم معبد اساهیل تلاش بسیار نمود. [15] چگونه ممکن است برگزیده ی خداوند، مروّج بت پرستی باشد؟ در حالیکه خدای او از بت پرستی بیزار است! چگونه ممکن که برگزیده ی خداوند و شبانی که وی برای بشریت انتخاب نموده، آلوده به پلیدی ها و مغضوب خداوند باشد؟ چگونه ممکن است که کورش برگزیده ی خداوند و پادشاه زمین باشد، در حالیکه در تورات آمده است : « يهوه چنين مي فرمايد : گوشت را با خونش مي خوريد و چشمان خود را بسوی بت های خويش برمي افرازيد و خون مي ريزيد. پس آيا شما وارث زمين خواهيد شد؟» [16] به راستی چگونه ممکن است چنین افرادی وارث زمین گردند ؟ در تورات خداوند خطاب به موسی می گوید : « مذبح هاى ايشان را منهدم سازيد، و تمثال هاى ايشان را بشكنيد و اشيريم ايشان را قطع نماييد، وبت های تراشيده ايشان را به آتش بسوزانيد. زيرا كه تو براى يهوه خدايت، قوم مقدس هستى. يهوه خدايت تو را برگزيده است. » [17] حال چگونه ممکن است کسی که خلاف این سخن عمل کرده و به ساخت بتکده ها و معابد بت پرستی پرداخته برگزیده ی واقعی خداوند باشد ؟؟؟ چگونه ممکن است کسی که در راه اعتلای نام مردوک تلاش کرده و آن را با تمام وجود ترویج داده، برگزیده ی واقعی خداوند و مورد رضایت او باشد ؟؟؟ در حالیکه در تورات، کتاب ارمیا آمده است : « كلام‌ خداوند درباره‌ بابل‌ اينست‌ سخناني‌ كه‌ خداوند عليه‌ بابل‌ ومردم‌ آن‌ به‌ من‌ فرمود: به‌ همه‌ قومها اعلام‌ كنيد و بگوييد كه‌ بابل‌ ويران‌ خواهد شد. بت‌ مردوک و ساير بت های بابل‌ سرافكنده‌ و رسوا خواهند شد.» [18]
چرا کورش یهودیان را آزاد کرد ؟ چرا برای آنان خوش خدمتی کرد ؟

ژوزفوس فلاویوس مورخ بزرگ رومی که یهودی هم بود، می نویسد : کمبوجیه پس از اینکه تحقیقی از دو نفر پیرامون نیت واقعی یهودیان برای تجهیز استحکامات اورشلیم دریافت می کند، ضمن پیام تشکری به ایشان، می گوید : « من تحقیقاتی که از سوی شما برایم فرستاده شده را خواندم، پس من بر آن شدم که در میان کتب نیاکانم در اینباره جستجویی انجام شود ، و در آنجا اینطور یافتم که این شهر – اورشلیم - همواره دشمن پادشاهان بوده است و ساکنان آن همواره فتنه و جنگ به راه می اندازند ؛ لذا من دستور دادم یهودیان به ساخت شهر اورشلیم و بنای کشور یهودیه [country of Judea] مجاز نمی باشند.» [4] همانطور که روشن هست در کتب نیاکان و پادشاهان هخامنشی به وضوح ذکر شده بود که یهودیان در امپراطوری فساد می کنند و دشمن شاهان هستند ، کوروش نیز این را می دانسته و لذا تئوری دوست یهود بودن با این افشاگری ارزشمند ژوزفوس ، باطل است . یک مسئله که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد این هست که احتمالاً این کتب شاهانه ، همان دفاتر سالانه هخامنشیان است که مواردی در آن ثبت و ضبط می شده است و دیودوروس سیسیلی از آن ها نام برد ، و در کتاب های عزرا و استر تورات هم از آنها یاد شده است. جالب اینکه کوروش احتمالاً به همین دلیل (بیم از فتنه انگیزی در حکومت) یهودیان را از کشور خودش اخراج کرد [با بهانه تجدیدبنای اورشلیم و معابد] [19] متن انگلیسی :

When Cambyses had read the epistle, being naturally wicked, he was irritated at what they told him, and wrote back to them as follows: “Cambyses the king, to Rathumus the historiographer, to Beeltethmus, to Semellius the scribe, and the rest that are in commission, and dwelling in Samaria and Phoenicia, after this manner: I have read the epistle that was sent from you; and I gave order that the books of my forefathers should be searched into, and it is there found that this city hath always been an enemy to kings, and its inhabitants have raised seditions and wars. We also are sensible that their kings have been powerful and tyrannical, and have exacted tribute of Celesyria and Phoenicia. Wherefore I gave order, that the Jews shall not be permitted to build that city, lest such mischief as they used to bring upon kings be greatly augmented." When this epistle was read, Rathumus, and Semellius the scribe, and their associates, got suddenly on horseback, and made haste to Jerusalem; they also brought a great company with them, and forbade the Jews to build the city and the temple. Accordingly, these works were hindered from going on till the second year of the reign of Darius, for nine years more; for Cambyses reigned six years, and within that time overthrew Egypt, and when he was come back, he died at Damascus.


پی نوشت :
[1]. تورات ، کتاب دوم تواريخ، باب 36 آیه 22 – 23 و کتاب عزرا باب 1 آیه 7 – 11
[2]. تورات ، کتاب اشعيا باب 44 آیه 28
[3]. اشعيا باب 45 آیه 1 - 2
[4]. بر اساس نسخه ی آکسفورد :
The Oxford Bible Commentary , John Barton & John Muddiman ,Oxford University Press , Pp 471 , Isaiah 45 : 1-7
[5]. کتاب مقدس ، انتشارات ایلام ، بریتانیا ، چاپ سوم 2002 میلادی ، اشعيا 45 : 1 - 2
[6]. اشعیا باب 45 آیه 1 - 2
[7]. کتاب دانيال، باب 8 ، آیه 1 - 7
[8]. کتاب دانيال، باب 8 ، آیه 20 - 21
[9]. اشعیاء باب ۴۵ آیه ۱۳ و عزرا باب ۲ آیه ۱
[10]. عزرا باب 1 آیه 7 – 11
[11]. عزرا ، باب 1 آیه 4 – 6
[12]. ارمیا ، باب 11 آیه 12 – 13 ، و همچنین در ارميا باب 32 آیه 27 – 29
[13]. اشعيا باب 42 آیه 8
[14]. توات ، کتاب حزقیال ، باب 37 آیه 23 و همچنین باب 36 آیه 25
[15]. موضوع : کورش و پرستش مردوک . کلیک نمایید .
[16]. کتاب حزقیال باب 33 ایه 25
[17]. سـِـفر تثنيه باب 7 آیه 5 – 6
[18]. ارمیا ، باب 50 آیه 1 – 3
[19]. ژوزفوس فلاویوس ؛ تاریخ قدیم یهود ، کتاب 11 باب 2 فقره 1 - 2 :
2 - Flavius Josephus , Antiquities of the Jews , Book 11 , Chapter 2 : 1


(۶/اردیبهشت/۹۵ ۷:۵۶)vahrakan نوشته است: [ -> ]

چرا کورش در تورات مورد ستایش قرار گرفت ؟
تردیدی وجود ندارد که تورات امروزی لزوماً همان مکتوبات انبیاء نیست. بلکه مجموعه ای از نوشته ها و یادداشت های کاهنان یهود در گذر تاریخ است. همان دشمنانی که در لباس علمای یهود وارد این دین الهی شدند و تا توانستند در آن کژی پدید آوردند. و در مسیر رسیدن به اهداف پلید خود حتی به پیامبران، پاک ترین آموزگاران تاریخ بشریت نیز رحم نکردند. در تورات امروزی پلیدترین و شوم ترین اتهامات به پیامبران الهی دیده می شود. از تهمت میگساری و عربده کشی و قتل و غارت انسان های بیگناه گرفته تا زنای با محارم و حتی تجاوز به عنف و... همگی موضوعاتی است که در تورات بر پیامبران نسبت داده شد. با این وجود اما نویسندگان تورات کورش را ستوده اند! عجیب است؛ پیامبران را هدف زشت ترین ناسزاها قرار داده اند و در راه ترور شخصیتی آنان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند، لیکن کورش هخامنشی را ستوده اند! این امر هر خردمندی را به شک و تردید وا می دارد. به هر روی مواردی از تقدیر و ستایش کورش توسط تورات، برای مثال در تورات آمده است که یهوه خدای یهود ، کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا فرمانروایی کرده و خانه ی خدا در اورشلیم را که توسط نبوکدنصر پادشاه بابل تخریب شده بود، بنا نماید. [1] بنا بر این در تورات کورش برانگیخته و برگزیده ی خداوند نامیده شده است. همچنین در تورات آمده است که یهوه، کورش را شبان ( چوپان ) خود بر ملت ها می نامد. [2] و همچنین کورش، مسیح یهوه نامیده شده است. [3]
نقدها و بررسی ها :

1. این گفتارهای تورات با بخش های دیگر آن در تناقض است. جالب است که بنا بر متن تورات، نبوکدنصر (بختنصر) که به اورشلیم حمله کرد هم مأمور یهوه خدای بنی اسرائیل بود! در تورات، کتاب دانيال باب یکم، آیه دوم آمده است : « و خداوند يَهُوياقيم پادشاه يهودا را با بعضي از ظروف خانه‌ خدا به دست نبوکدنصر تسليم نمود و او آنها را به زمين شِنعار به خانه خداي خود آورد و ظروف را به بيت المال خداي خويش گذاشت.» و در ترجمه ی قدیم کتاب حبقوق، باب یکم، آیه ششم، آمده است که یهوه، کلدانیان (در ترجمه تفسیری : پادشاه بابیلون) را بر می انگیزد تا بنی اسرائیل را تنبیه کند. گرچه آنان ظالم و ستمگرند اما یهوه آنان را برگزید تا گنهکاران را عذاب کند. و نیز در کتاب دانیال باب یکم و دوم آمده است که دانیال در دربار نبوکدنصر به عنوان مشاور وی و یکی از اشراف درباری حضور داشت در حالی که وی به تلفظ کلدانی بَلْطَشَصّر نامیده می شد. نبوکدنصر نیز به حقانیت یهوه اقرار داشت. در تورات، کتاب دانیال، باب دوم، آیه چهل و هفتم : « پادشاه به دانيال گفت براستي خدای شما خداي خدايان و خداوند پادشاهان و آشكار كننده اسرار است.» همچنین دانیال نبی بنا بر کتاب دانیال باب چهارم، آیه نوزدهم برای نبوکدنصر و مستدام ماندن حکومت وی دعای خیر می کرد. و عجیب است که دانیال دشمنان نبوکدنصر و بدخواهان حکومت وی را لعنت کرده و برایشان آرزوی زوال و نابودی نمود !! در نتیجه هم نبوکدنسر و هم کورش هر دو برگزیده ی خداوند هستند. گرچه دو رفتار کاملاً متضاد و متناقض از هم بروز دادند اما هر دو توسط یهوه برانگیخته شدند! پس برگزیده شدن یا به تعبیر بهتر، برانگیخته شدن به خودی خود ملاک برتری و تأیید نیست. چه اینکه در تورات، بنی اسرائیل نیز قوم برگزیده ی خداوند نامیده شدند. حال می توان با همین معیار آنان را درستکردار نامید؟ به راستی اینکه کورش توسط کاهنان به عنوان برگزیده خداوند معرفی شده، چه ارزشی دارد؟ مخصوصاً هنگامی که این امر با حقایق تاریخی تناقض دارد.

2. اما اینکه کورش شبان خداوند نامیده شده است، بدین معنا که امت ها همانند گاو و گوسفند هستند و باید چوپانی بر آنان گماشت؟ در حالیکه می دانیم انسان در مسیر تعالی به چوپان نیاز ندارد بلکه به آموزگار نیازمند است. و همچنین درباره ی نامیده شده کورش به عنوان مسیح ! شگفت انگیز است که در هیچ جای متن عبرانی و یونانی تورات، کورش مسیح خداوند نامیده نشده است. بلکه فقط در یکی از ترجمه های فارسی، مترجم به عنوان متن توضیحی، کورش را مسیح خداوند نامید! در حالی که در ترجمه ی رسمی انگلیسی آکسفورد که ترجمه ای مستقیم از متن عبرانی و یونانی است واژه ی YHWH’s instrument به معنی وسیله و سببی از اسباب خداوند نامیده شده است. [4] و در ترجمه رسمی انتشارات عیلام به زبان فارسی که بر اساس ترجمه ی مستقیم از عبری آرامی است نیز برای کورش از واژه ی « برگزیده » برای پیشبرد امور ، استفاده نموده است. [5] که همین برگزیدگی و سبب برای اجرای امور را در نقد شماره یک پاسخ دادیم. و در ادامه نیز بیشتر بیان خواهد شد.

3. در کتاب اشعيا آمده است : « خداوند كوروش‌ را برگزيده‌ و به‌ او توانايي‌ بخشيده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمينها را فتح‌ كند و پادشاهان‌ مقتدر را شكست‌ دهد. خداوند دروازه‌هاي‌ بابل‌ را بروي‌ او باز مي‌كند؛ ديگر آنها بروي‌ كوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند.» [6] روشن است که کورش به این دلیل برگزیده ی خداوند نامیده شده که توانست امّت ها ( در واقع امت های مخالف یهود ) را مغلوب ساخته و کمر پادشاهان را بگسلد ! و همچنین در تورات از قول دانیال نبی آمده است : « در سال سوم سلطنت بلشصر، نوه ی نبوکدنصر، در خواب ديدم كه در شهر سلطنتي شوش واقع در استان عيلام، در كنار رودخانه اولای ايستاده بودم. وقتی به اطراف نگاه می كردم، يك قوچ ديدم كه دو شاخ بلند داشت و كنار رودخانه ايستاده بود. سپس ديدم يكي از اين شاخ ها رشد كرد و از شاخ ديگر بلندتر شد. اين قوچ بسوی مغرب، شمال و جنوب شاخ می زد و هيچ جانداری نمی توانست با او مقابله كند يا از چنگش جان سالم به در برد. او هرطور مي خواست عمل مي كرد و بزرگ مي شد. در حالي كه درباره آنچه ديده بودم فكر مي كردم، ناگهان يك بز نر از غرب ظاهر شد. او آنقدر سريع مي دويد كه موقع دويدن پاهايش به زمين نمي رسيد. اين بز كه يك شاخ بلند در وسط چشمانش داشت. با تمام قدرت بطرف آن قوچ دو شاخ دويد. سپس با غضب بر قوچ حمله برد و دو شاخش را شكست و او را كه ياراي برابري نداشت به زمين كوبيد و پايمال كرد، و كسي نبود او را از دستش نجات دهد.» [7] و در ادامه آمده است که « آن قوچ دو شاخ را كه ديدي، پادشاهي ماد و پارس است. آن بز نر، پادشاهي يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود، اولين پادشاه آن مملكت می باشد.» [8] روشن است که بر اساس این فقره از تورات، کورش هخامنشی ستوده شده است چون همانند یک بز شاخدار به دیگران شاخ زد و به تعبیر صریح تر، با شاخ های خود دشمنان یهود را پاره پاره نمود ! این است یکی از اسرار تمجید از کورش در تورات. همچنین کاهنان و نویسندگان تورات از کورش تقدیر نموده اند چون بنا بر تورات وی آنان را از اسارت نجات داد. [9] کاهنان از کورش تقدیر نمودند چون بنا بر تورات، کتاب عزرا، کورش هزاران قطعه طلا و نقره و دیگر جواهرات قیمتی از خزینه ی بابیلون به رئیس یهودیان هدیه داد! [10] کاهنان و نویسندگان تورات ، کورش را ستوده اند کورش همسایگان و تمامی اقوام را مجبور کرد تا به سرمایه های خود را به رؤسای کاهنان یهود بدهند! [11]

4. تورات به شدت از پرستش بت ها نهی می کند و حتی بت هایی چون بعل و مردوک را به صراحت نام می برد و پرستش آنان را مایه ی خشم و غضب خداوند معرفی می کند. برای مثال در تورات،کتاب ارميا [12] و همچنین در کتاب اشعيا : « من يهوه هستم و اسم من همين است. و جلال خود را به كسي ديگر و ستايش خويش را به بت های تراشيده نخواهم داد.» [13] و همچنین در تورات، کتاب حزقيال، بت پرستی مایه آلودگی وجود معرفی شده است. برای مثال : « و آب پاك بر شما خواهم پاشيد و طاهر خواهيد شد. و شما را از همه نجاسات و از همه بتهاي شما طاهر خواهم ساخت.» [14] این در حالی است که کورش در منشور معروف خود به ستایش بت مردوک و دیگر بت ها پرداخته است و حتی بنا بر متن تاریخ در راه ترویج بت پرستی و تحکیم معبد اساهیل تلاش بسیار نمود. [15] چگونه ممکن است برگزیده ی خداوند، مروّج بت پرستی باشد؟ در حالیکه خدای او از بت پرستی بیزار است! چگونه ممکن که برگزیده ی خداوند و شبانی که وی برای بشریت انتخاب نموده، آلوده به پلیدی ها و مغضوب خداوند باشد؟ چگونه ممکن است که کورش برگزیده ی خداوند و پادشاه زمین باشد، در حالیکه در تورات آمده است : « يهوه چنين مي فرمايد : گوشت را با خونش مي خوريد و چشمان خود را بسوی بت های خويش برمي افرازيد و خون مي ريزيد. پس آيا شما وارث زمين خواهيد شد؟» [16] به راستی چگونه ممکن است چنین افرادی وارث زمین گردند ؟ در تورات خداوند خطاب به موسی می گوید : « مذبح هاى ايشان را منهدم سازيد، و تمثال هاى ايشان را بشكنيد و اشيريم ايشان را قطع نماييد، وبت های تراشيده ايشان را به آتش بسوزانيد. زيرا كه تو براى يهوه خدايت، قوم مقدس هستى. يهوه خدايت تو را برگزيده است. » [17] حال چگونه ممکن است کسی که خلاف این سخن عمل کرده و به ساخت بتکده ها و معابد بت پرستی پرداخته برگزیده ی واقعی خداوند باشد ؟؟؟ چگونه ممکن است کسی که در راه اعتلای نام مردوک تلاش کرده و آن را با تمام وجود ترویج داده، برگزیده ی واقعی خداوند و مورد رضایت او باشد ؟؟؟ در حالیکه در تورات، کتاب ارمیا آمده است : « كلام‌ خداوند درباره‌ بابل‌ اينست‌ سخناني‌ كه‌ خداوند عليه‌ بابل‌ ومردم‌ آن‌ به‌ من‌ فرمود: به‌ همه‌ قومها اعلام‌ كنيد و بگوييد كه‌ بابل‌ ويران‌ خواهد شد. بت‌ مردوک و ساير بت های بابل‌ سرافكنده‌ و رسوا خواهند شد.» [18]
چرا کورش یهودیان را آزاد کرد ؟ چرا برای آنان خوش خدمتی کرد ؟

ژوزفوس فلاویوس مورخ بزرگ رومی که یهودی هم بود، می نویسد : کمبوجیه پس از اینکه تحقیقی از دو نفر پیرامون نیت واقعی یهودیان برای تجهیز استحکامات اورشلیم دریافت می کند، ضمن پیام تشکری به ایشان، می گوید : « من تحقیقاتی که از سوی شما برایم فرستاده شده را خواندم، پس من بر آن شدم که در میان کتب نیاکانم در اینباره جستجویی انجام شود ، و در آنجا اینطور یافتم که این شهر – اورشلیم - همواره دشمن پادشاهان بوده است و ساکنان آن همواره فتنه و جنگ به راه می اندازند ؛ لذا من دستور دادم یهودیان به ساخت شهر اورشلیم و بنای کشور یهودیه [country of Judea] مجاز نمی باشند.» [4] همانطور که روشن هست در کتب نیاکان و پادشاهان هخامنشی به وضوح ذکر شده بود که یهودیان در امپراطوری فساد می کنند و دشمن شاهان هستند ، کوروش نیز این را می دانسته و لذا تئوری دوست یهود بودن با این افشاگری ارزشمند ژوزفوس ، باطل است . یک مسئله که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد این هست که احتمالاً این کتب شاهانه ، همان دفاتر سالانه هخامنشیان است که مواردی در آن ثبت و ضبط می شده است و دیودوروس سیسیلی از آن ها نام برد ، و در کتاب های عزرا و استر تورات هم از آنها یاد شده است. جالب اینکه کوروش احتمالاً به همین دلیل (بیم از فتنه انگیزی در حکومت) یهودیان را از کشور خودش اخراج کرد [با بهانه تجدیدبنای اورشلیم و معابد] [19] متن انگلیسی :

When Cambyses had read the epistle, being naturally wicked, he was irritated at what they told him, and wrote back to them as follows: “Cambyses the king, to Rathumus the historiographer, to Beeltethmus, to Semellius the scribe, and the rest that are in commission, and dwelling in Samaria and Phoenicia, after this manner: I have read the epistle that was sent from you; and I gave order that the books of my forefathers should be searched into, and it is there found that this city hath always been an enemy to kings, and its inhabitants have raised seditions and wars. We also are sensible that their kings have been powerful and tyrannical, and have exacted tribute of Celesyria and Phoenicia. Wherefore I gave order, that the Jews shall not be permitted to build that city, lest such mischief as they used to bring upon kings be greatly augmented." When this epistle was read, Rathumus, and Semellius the scribe, and their associates, got suddenly on horseback, and made haste to Jerusalem; they also brought a great company with them, and forbade the Jews to build the city and the temple. Accordingly, these works were hindered from going on till the second year of the reign of Darius, for nine years more; for Cambyses reigned six years, and within that time overthrew Egypt, and when he was come back, he died at Damascus.


پی نوشت :
[1]. تورات ، کتاب دوم تواريخ، باب 36 آیه 22 – 23 و کتاب عزرا باب 1 آیه 7 – 11
[2]. تورات ، کتاب اشعيا باب 44 آیه 28
[3]. اشعيا باب 45 آیه 1 - 2
[4]. بر اساس نسخه ی آکسفورد :
The Oxford Bible Commentary , John Barton & John Muddiman ,Oxford University Press , Pp 471 , Isaiah 45 : 1-7
[5]. کتاب مقدس ، انتشارات ایلام ، بریتانیا ، چاپ سوم 2002 میلادی ، اشعيا 45 : 1 - 2
[6]. اشعیا باب 45 آیه 1 - 2
[7]. کتاب دانيال، باب 8 ، آیه 1 - 7
[8]. کتاب دانيال، باب 8 ، آیه 20 - 21
[9]. اشعیاء باب ۴۵ آیه ۱۳ و عزرا باب ۲ آیه ۱
[10]. عزرا باب 1 آیه 7 – 11
[11]. عزرا ، باب 1 آیه 4 – 6
[12]. ارمیا ، باب 11 آیه 12 – 13 ، و همچنین در ارميا باب 32 آیه 27 – 29
[13]. اشعيا باب 42 آیه 8
[14]. توات ، کتاب حزقیال ، باب 37 آیه 23 و همچنین باب 36 آیه 25
[15]. موضوع : کورش و پرستش مردوک . کلیک نمایید .
[16]. کتاب حزقیال باب 33 ایه 25
[17]. سـِـفر تثنيه باب 7 آیه 5 – 6
[18]. ارمیا ، باب 50 آیه 1 – 3
[19]. ژوزفوس فلاویوس ؛ تاریخ قدیم یهود ، کتاب 11 باب 2 فقره 1 - 2 :
2 - Flavius Josephus , Antiquities of the Jews , Book 11 , Chapter 2 : 1

سلام
دوست عزیز اینا چه ربط داره به بحث ما؟؟؟مگه من گفتم کوروش پیامبره؟؟؟
شما گفتی نظر آقای رائفی پور قبول داری،منم گفتم آقای رائفی پور باصراحت میگه کوروش ذوالقرنینه...استدلالشم کاملا درست و علمیه(بنظر من)
این نوشته هارو من حداقل هزاربار خوندم...
شما وقتی بین یک متن قدیمی و قرآن گیر کنی کدوم قبول میکنی؟؟؟
قطعا قران رو...
اینجا هم همینه اگه کوروش ذوالقرنین باشه و قرآن ازش تعریف کرده باشه این متن ها فاقد اعتباره...
بازم میگم شما گفتید نظر آقای رائفی پور قبول دارید(البته کاشف این نظر خودشون نیستنا)حالا که گفته کوروش ذوالقرنینه بازم قبول دارید؟؟؟؟اگه نه استدلالشو که من صفحه قبل آودرم رد کنید...

چون اصلا هیچ کس دقت نمی کنه که ذوالقرنین توی تورات هم اومده...و پیامبر درواقع ذوالقرنین تورات که یهودی ها میشناختن دوباره براشون توضیح داده...همون طوری که توی سخنرانی هم بود...
کرنیم(קרנים) اون یم آخرش علامت مثنی و بل هم که میشه صاحب..و معنیش میشه صاحب دو شاخ کتاب دانیال نبی آورده صفحه قبل هم عکسشو گذاشتم....
اصلا این اسم بر اساس خواب حضرت دانیال نبی گذاشته شده...

(۶/اردیبهشت/۹۵ ۱۰:۰۸)Silence نوشته است: [ -> ]سلام
دوست عزیز اینا چه ربط داره به بحث ما؟؟؟مگه من گفتم کوروش پیامبره؟؟؟
شما گفتی نظر آقای رائفی پور قبول داری،منم گفتم آقای رائفی پور باصراحت میگه کوروش ذوالقرنینه...استدلالشم کاملا درست و علمیه(بنظر من)
این نوشته هارو من حداقل هزاربار خوندم...
شما وقتی بین یک متن قدیمی و قرآن گیر کنی کدوم قبول میکنی؟؟؟
قطعا قران رو...
اینجا هم همینه اگه کوروش ذوالقرنین باشه و قرآن ازش تعریف کرده باشه این متن ها فاقد اعتباره...
بازم میگم شما گفتید نظر آقای رائفی پور قبول دارید(البته کاشف این نظر خودشون نیستنا)حالا که گفته کوروش ذوالقرنینه بازم قبول دارید؟؟؟؟اگه نه استدلالشو که من صفحه قبل آودرم رد کنید...

چون اصلا هیچ کس دقت نمی کنه که ذوالقرنین توی تورات هم اومده...و پیامبر درواقع ذوالقرنین تورات که یهودی ها میشناختن دوباره براشون توضیح داده...همون طوری که توی سخنرانی هم بود...
کرنیم(קרנים) اون یم آخرش علامت مثنی و بل هم که میشه صاحب..و معنیش میشه صاحب دو شاخ کتاب دانیال نبی آورده صفحه قبل هم عکسشو گذاشتم....
اصلا این اسم بر اساس خواب حضرت دانیال نبی گذاشته شده...

بنده نظر استاد رائفیپور رو در مورد همون فایل پی دی افی که در فوق گذاشتم قبول دارم و به هیچ وجه با ذوالقرنین بودن کورش موافق نیستم ،و دلایل مختلف رو هم در فوق براتون اوردم ،در فایل پی دی اف فوق استاد به صراحت به امام زمان بودن ذوالقرنین اشاره داره و تورات به دلیل اسرائیلیات فراوانی که درش وجود داره از دید من هم قابل قبول و اعنتا نیست ،اگر بخواهیم به اسرائیلیات اعنتا بکنیم باید به مجسمه ای که از کورش در تخت جمشید باقی مونده و شاخی که تقریبا قدمت کمتر از صد ساله داره و بر روی تاج کورش گذاشته شده هم اعتنا کرد و پرسید چرا چینین تاجی که در تورات به قول شما بهش اشاره شده کمتر از یکصد سال قدمت داره .در مورد کلمه (קרנים) که شما بهش استناد می کنید باید بگم که یه سرچ ساده بزنید تصاویر زیادی با شاخ پیدا می کنید اما اگر این کلمه را در گوگل ترانسلیت از زبان عبری به فارسی ترجمه کنید (ماشین ) معنی میدهد. و به انگلیسی هم (cars) معنی می دهد .
در کل چون هدف از تشکیل این تاپیک چنین چیزی نبوده پیشنهاد میکنم به تاپیک های مربوط به بحث کورش و ذوالقرنین برید و در اون جا این مباحث رو مورد بررسی قرار بدهیم .


تاریخ برده داری در عربستان قبل و بعد از اسلام
برده گیری در میان اعراب پیش از اسلامرایج بوده است. بازرگانان برده که آنها را نخاسمی خواندند، از نواحی گوناکون بردگان را به مکهمی آوردند و می فروختند. مشهورترین تاجر برده در دوران جاهلیت، عبدالله جدعان تمیمینام داشت.
جرجی زیدانمی نویسد: «اگر کسی برده ای خریداری می کرد، ریسمانی را به گردنش می افکند و چون حیوانی او را به خانه اش می کشید.» راه های برده گیری در میان عربجاهلی گوناگون بود. در کتاب تاریخ بردگی این گونه آمده است: «اعراب که همواره مشغول جنگ و جدال و غارت و چپاول اموال یکدیگر بودند، زنان و مردان و کودکان قبیله ی مغلوب را اسیر و بنده کرده و آنها را در بازارهای متعدد بنده فروشی که مهمترین آنها بازار عکاظ بود به معرض خرید و فروش می گذاشتند.


مادر زید بن حارثه(غلام پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) از طایفۀ طیو خودش از قضاعهبود. هنگامیکه وی برای دیدن اقوام و خویشاوندان به سفر رفته بود جمعیتی از بنی القین بن جربه محلی که زید و طایفۀ او می زیستند یورش آوردند و پس از غارت، زید را اسیر ساخته و در بازار عکاظبه حکم ابن جرام فروختند. حکم نیز زید را به عمۀ خود حضرت خدیجه (سلام الله علیها)بخشید و خدیجه او را به رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تقدیم کرد و پیغمبر آزادش نمود.» عرب ها اسیران جنگی را معمولا نزد خود نگاه می داشتند تا پول بیاورند و او را آزاد سازند و اگر پول نمی دادند، موی جلوی سر اسیر را می بریدند و آن را در جعبه تیر گذارده اسیر را در میان خود رها می کردند و اسیر مزبور نمی توانست از میان آنان برود.
اما اینکه چرا برخلاف رومی ها که اسرای رومی را بنده نمی کردند، عرب ها فرقی بین اسیر عرب و غیر عرب نمی گذاشتند، شاید به این علت بود که آن ها قبل از اسلام دارای دولتی نبودند که با دولت ها و اقوام دیگر بجنگند تا از ملل و نژادهای دیگر اسیر بگیرند و جنگ های آنها همه داخلی و میان قبایل متخاصم بود.
عرب ها علاوه بر اسیرانی که در یورش های و غارت ها به دست می آوردند، «وام دارانی که نمی توانستند وام خود را بپردازند، به بردگی می فروختند.» همچنین از آنجا که غالبا آتش جنگ بین دو دولت ایرانو روم مشتعل بود و طرفین نیز اسرای جنگی یکدیگر را بنده می نمودند، عده زیادی از بنده های ایرانی و رومی یا ملل تابعه آن ها که از راه خرید در سوریه یا در عراق
به دست می آمدند در عربستان به چشم می خوردند، چنانکه سلمان فارسی و صهیب رومی از صحابه بزرگ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابتدا در زمرۀ غلامان بودند. همچنین گاهی اشخاص آزاد در جریان یک قمار خود را می باختند، چنانکه نویسنده کتاب المفصلآورده است: «ابولهب با عاص بن هشام به قمار پرداختند بدین شرط که هر کس در قمار بازنده شد، برده دیگری گردد. ابولهب در آن کار غالب آمد و عاص بن هشام را به بردگی گرفت و او را به شتربانی خود گماشت.»


ابوجعفر طبری گزارش می کند: در روزگار جاهلیت، کنیزان را به روسپیگری وامی داشتند و مزدشان را برای خود می گرفتند. (
تفسیر طبری، ج9، ص104)، چنانکه آیه «لاتکرهوا فتیاتکم علی البغاء»؛ «کنیزانتان را به زناکاری وامدارید»؛ (نور/ 33)، ناظر به همین مسئله است.

جرجی زیدان می نویسد: «تازیان با کنیزان خویش هم بستر می شدند و چون فرزندانی برای ایشان زاده می شد آنان را به بردگی می گرفتند، مگر آنکه کسی از آنها نجابت و اصالت خود را به اثبات می رساند که در آن صورت به خویشاوندانش می پیوست و او را می پذیرفتند وگرنه، به حالت بردگی باقی می ماند.» او داستان
عنترۀ عبسی و پیوستن به پدرش شداد را، پس از تحمل سختی ها و دلاوری هایی که از خود نشان داد، گویای همین امر می داند. برده مثل کالا جزء ارثیه محسوب می شد، ولی اگر صاحب برده به او می گفت پس از مرگ من آزاد هستی برده جزء ارث در نمی آمد، برده مهر و شیربهای عروس نیز می شد. برده ها را کمتر به جنگ می فرستادند، زیرا به آنان اعتماد نداشتند ولی در جنگ ها از آنان کمک می گرفتند. در جنگ ها به برده از غنایم سهم نمی دادند و سهم برده از آن صاحبش بود، همچنین دیۀ برده نصف دیۀ فرد آزاد بود.

یک نوع برده در میان عرب ها به نام قن مشهور بود، قن یعنی برده ای که با زمین و ملک خرید و فروش می شود.در روم این نوع برده ها را سرف(serf) می گفتند. عرب ها در مدت کوتاه بنده ها را آزاد نمی کردند، برده می توانست به موجب قرارداد با صاحبش خود را بخرد و آزاد کند.
قرآن کریم روزگار "عرب قبل از اسلام و متصل به ظهور اسلام" را روزگار "جاهلیت" نامیده و این نام گذارى علتى جز این نداشته است که اشاره کند به اینکه حاکم در زندگى عرب آن روز، تنها و تنها جهل بوده، نه علم و در تمامى امورشان باطل و سفاهت بر آنان مسلط بوده است نه حق و استدلال. عرب جاهلیت به طورى که قرآن کریم حکایت مى کند چنین وصفى داشتند که: «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة»؛ «درباره خداى تعالى آنچه مى پنداشتند غیر حق و پندارى جاهلانه بود». (آل عمران/ 154)، «أفحکم الجاهلیة یبغون»؛ «آیا هنوز پندارهاى جاهلیت را دنبال مى کنند». (مائده/ 50)، «إذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة»؛ «چون آنها کافر شدند در دلهاى خود دچار حمیت بودند، حمیت جاهلیه» (فتح/ 26).
«و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولى»؛ «زنان نباید به رسم جاهلیت اولى، زینت خود را براى اجانب هویدا سازند». (احزاب/ 33).

عرب در آن ایام در سمت جنوب، مجاور با حبشه بود که مذهب نصرانیت داشتند و در سمت مغرب، مجاور بود با امپراطورى روم که او نیز نصرانى بود و در شمالش مجاور بود با امپراطورى فرس که مذهب مجوس داشت و در غیر این چند سمت عرب هند و
مصرقرار داشت که داراى کیش وثنیت بودند و در داخل سرزمینشان طوایفى از یهود بودند و خود عرب داراى کیش وثنیت بود و بیشترشان زندگى قبیله اى داشتند و همه اینها که گفته شد، یک اجتماع صحرایى و تاثیرپذیر برایشان پدید آورده بود، اجتماعى که هم از رسوم یهودیت در آن دیده مى شد و هم از رسوم نصرانیت و مجوسیت، و در عین حال مردمى سرمست از جهالت خود بودند، هم چنان که قرآن کریم درباره آنان فرموده: «و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلوک عن سبیل الله، إن یتبعون إلا الظن و إن هم إلا یخرصون»؛ «و اگر از بیشتر ساکنان این سرزمین اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد چون غیر از پندار را متابعت نمى کنند و درکى جز اندیشه باطل و دروغ چیزى ندارند». (انعام/ 116).

از این جهت که بگذریم عشایر عرب که مردمى صحرانشین بودند علاوه بر زندگى پستى که داشتند، اساس زندگى اقتصادیشان را جنگ و غارت تشکیل مى داد، ناگهان این قبیله بر سر آن قبیله مى تاخت و دار و ندار او را مى ربود و به مال و عرض او تجاوز مى کرد، در نتیجه امنیتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بین آنان وجود نداشت، منافع از آن کسى بود که زورش بیشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن کسى که آن را به دست مى آورد. اما مردان عرب، فضیلت و برترى در خونریزى و حمیت جاهلیه و کبر و غرور و پیروى ستمگران و از بین بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستیز با دیگران و قمار، شراب، زنا، خوردن میته، خون و خرماى گندیده و فاسد بود. و اما زنان از تمامى مزایاى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالک اراده خود بودند و نه مالک عملى از اعمال خود، و نه مالک ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى کردند، اما ازدواجى بدون هیچ حد و قیدى، هم چنان که در یهود و بعضى از وثنى ها ازدواج به این صورت بوده و با این حال زنان به این کار افتخار مى کردند و هر کسى را که دوست مى داشتند به سوى خود دعوت مى کردند. در نتیجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبیل ازدواج زنان شوهردار بین آنان شایع شد و از عجایب زنان آن روز این بود که چه بسا لخت و مادرزاد به زیارت خانه کعبه مى آمدند. و اما فرزندان عرب جاهلیت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى دادند، ارث نمى بردند و ارث خاص فرزندان کبیر بود و از جمله چیزهایى که به ارث برده مى شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند. البته اگر فرزندان کبیرى در بین نبود، اولاد صغار ارث مى بردند ولیکن باز خویشاوندان نیرومند، ولى یتیم مى شدند و اموال او را مى خوردند و اگر یتیم دختر مى بود با او ازدواج مى کردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنکه همه اموالش را مى خوردند آن وقت طلاقش مى دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لایموتى براى خود فراهم کند و نه دیگر کسى رغبت مى کرد با او ازدواج نماید و شکمش را سیر سازد و ابتلاى به امر ایتام از هر حادثه دیگرى در بین عرب بیشتر مایه نابسامانى بود، براى اینکه در اثر جنگ هاى پى در پى و غارتگری ها، طبعا آدم کشى شایع بود که در نتیجه یتیم عرب هم زیاد مى شده. و یکى از بدبختى ها که گریبانگیر اولاد عرب بوده، این بود که به دست پدر خود کشته مى شد، زیرا بلاد عرب خراب و اراضى آن خشک و بایر بود، زراعتى نداشتند و بیشتر اوقات مردمش گرفتار قحطى و گرانى مى شدند به این جهت پدران از ترس تهى دستى، فرزندان خود را مى کشتند! و دختران را زنده به گور مى کردند. و بدترین خبر و وحشت زاترین بشارت این بود که به او بگویند همسرت دختر آورده است!

وضع حکومت در میان عرب
در اطراف شبه جزیره عربستان غالبا ملوکى تحت حمایت قویترین امپراطوری هاى همجوار و یا نزدیک ترین آنها یعنى ایران در طرف شمال و روم در سمت غرب و حبشه در طرف شرق، حکومت مى کردند. و اما اواسط این سرزمین از قبیل مکه و یثرب و
طائف و غیره در وضعى نظیر" جمهوریت" زندگى مى کردند که البته جمهوریت نبود، عشایر صحرانشین در صحرا و حتى در داخل شهرها و قرا، با حکومت رئیس قبیله و شیوخ اداره مى شد و چه بسا که وضع آنان به سلطنت هم کشیده مى شد. این وضع، هرج و مرج عجیبى به وجود آورده بود که در هر عده و طایفه اى از عرب به شکلى و به رنگى ظاهر مى شد و هر ناحیه از نواحى شبه جزیره به شکلى از رسوم عجیب و غریب و اعتقادات خرافى جلوه مى کرد. بر همه این عوامل بدبختى و شقاوت، این درد بى درمان را نیز اضافه کن که حتى در شهرهاى این سرزمین سواد و دانش وجود نداشت، تا چه رسد به قبیله ها و عشایر. کوتاهترین کلمه و در عین حال وافى ترین بیان براى افاده همه مطالب از وضع عرب، همان کلمه "جاهلیت" و تعبیر از آن ایام به "عهد جاهلیت" است که همه معانى گذشته بطور اجمال در این کلمه خوابیده و مندرج است، و این بود وضع جهان عرب در آن روز.


وضع اقوام و ملل دیگر در دوران جاهلیت
قرآن کریم درباره اقوام دیگر از قبیل: روم، فرس، حبشه، هند و دیگران، که پیرامون عرب زندگى مى کردند سخنى جز بطور اجمال درباره آنان ندارد، اما اهل کتاب یعنى یهود و نصارا و آنها که ملحق به اهل کتاب هستند آن روز در مناطق نامبرده زندگى مى کردند، و اجتماعاتشان بر مبناى قانون اداره نمى شد، بلکه بر محور خواسته هاى مستبدانه فردى دور مى زد، افرادى به عنوان پادشاه، رئیس، حاکم و عامل بر آنان حکمرانى مى کردند. در نتیجه مى توان گفت: که اهل کتاب در آن روزگاران به دو طبقه حاکم و محکوم تقسیم مى شدند؛ طبقه حاکمى که فعال مایشاء بود و با جان و مال و عرض مردم بازى مى کرد و طبقه محکومى که قید بردگى طبقه حاکم را به گردن انداخته و در برابر او تن به ذلت داده بود، نه در مال خود امنیتى داشت و نه در ناموسش و نه حتى در جانش و در اراده اش. از هیچ آزادى اى برخوردار نبود، نمى توانست چیزى بخواهد مگر آنچه را که مافوقش اجازه دهد. و این طبقه حاکمه، علماى دین یهود و نصارا را به طرف خود جلب نموده و طرفدار خود کرده بودند و با حاملان شرع ائتلافى پدید آورده بودند، (و با این وسایل یعنى با زور و تزویر) زمام دلهاى عامه و افکارشان را به دست گرفته بودند و در حقیقت حاکم واقعى در دین مردم نیز همین طبقه بودند. علماى دین چیزى به حساب نمى آمدند، پس طبقه حاکمه هم در دین مردم حکم مى راندند و هم در دنیاى آنان، گاهى با زبان و قلم علما اراده خود را بر آنان تحمیل مى کردند و گاهى با شلاق و شمشیرشان.
طبقه محکوم از آنجا که امکانات مادى و قدرت و نیروى غالب گشتن نداشتند به دو طبقه تقسیم مى شدند، روابط این دو طبقه هم در بین خود، همان روابطى بوده که دو طبقه اول با هم داشتند (براى اینکه مردم، بر آن دین و سنتى در مى آیند که پادشاهان آنها بر آن دین باشند) در نتیجه عامه مردم هم به دو طبقه تقسیم مى شدند: یکى "ثروتمندان خوشگذران و عیاش" و دیگرى طبقه "ضعیف و عاجز و برده" و سرانجام طبقه ضعیف هم به دو طبقه "ضعیف" و "ضعیف تر" تقسیم مى شدند تا مى رسید به دو طبقه "مرد خانه" و "اهل خانه" (زن و فرزند) و همچنین در طبقه "زن" و "مرد"، مردان در همه شؤون زندگى داراى حریت اراده و عمل بودند و طبقه زنان از همه چیز محروم و در اراده و عمل تابع محض مردان و خادم آنان بودند و هیچ گونه استقلال (حتى اندک هم) نداشتند.
جامع تمامى این حقایق تاریخى جمله کوتاه: «و لایتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله» در آیه زیر است که مى فرماید:" بگو اى اهل کتاب! بشتابید به سوى کلمه اى که ما و شما (هر دو) در آن شرکت داریم و آن این است که به جز خدا را نپرستیم و هیچ چیزى را براى او شریک نگیریم و بعضى از خودمان را به جاى خدا ارباب بعضى دیگر ندانیم، اگر این دعوت را پذیرفتند که هیچ و اگر روى گرداندند بگوئید: پس شاهد باشید که ما تسلیم خدائیم. (آل عمران/ 64). و رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همین آیه را در نامه اى که به هرقل امپراطور روم نوشتند، در آن درج کردند و بعضى گفته اند: این آیه را براى بزرگان مصر و حبشه و پادشاه ایران و رئیس نجران نیز نوشتند.
و هم چنین آیات زیر هر یک اشاره به گوشه اى از آن حقایق تاریخى دارند: «یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا، إن أکرمکم عند الله أتقاکم»، «که در مقابل زر و زور و تزویر تنها ملاک برترى را تقوا معرفى نموده» (حجرات/ 13) «بعضکم من بعض فانکحوهن بإذن أهلهن»؛ «همه از همدیگرید پس دختران را و کنیزان را با اجازه خانواده شان به نکاح خود در آورید که در این آیه دعوت مى کند به اینکه با کنیزان و دوشیزگان ازدواج کنند».(نسا/ 25)
«أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أو أنثى بعضکم من بعض»؛ «من عمل هیچ صاحب عملى (از شما) را ضایع و بدون پاداش نمى گذارم، چه مرد باشد و چه زن. چون همه از همید. که زنان و مردان را یکسان مورد حکم قرار داده است». و این بود تاریخ زندگى اهل کتاب در دوران جاهلیت.(آل عمران/ 195)

اما غیر اهل کتاب که در آن روز عبارت بودند از: بت پرستان و پرستندگان چیزهاى دیگر، وضع آنها بسیار بدتر و شوم تر از وضع اهل کتاب بود، آیاتى هم که در احتجاج و استدلال علیه آنان در قرآن کریم هست کشف مى کند از اینکه این گروه از مردم، در دوران قبل از اسلام بسیار بدبخت تر و در تمامى شؤون حیات، محروم تر از اهل کتاب بودند و از سعادت هاى زندگى، بویى نبرده بودند، از آن جمله آیات زیر است: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها عبادی الصالحون إن فی هذا لبلاغا لقوم عابدین و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین قل إنما یوحى إلی أنما إلهکم إله واحد فهل أنتم مسلمون فإن تولوا فقل آذنتکم على سواء»؛ «ما در
زبور بعد از سایر کتب آسمانى نوشتیم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى برند. محققا در این اخبار و این مواعظ براى مردم عابد به قدر کفایت اثر هست و ما تو را نفرستادیم مگر براى اینکه رحمتى براى همه عالم باشى، بگو به من این وحى شده که: هان اى مردم معبود شما معبودى یکتا است، حال آیا تسلیم او خواهید شد؟ اگر دیدى که باز اعراض کردند بگو: من به طریقى عادلانه ماموریت خود را به شما ابلاغ مى کنم و نمى دانم آن عذابى که به آن تهدید شده اید، دور است یا نزدیک» (انبیا/ 105- 109).
«و أوحی إلی هذا القرآن لأنذرکم به و من بلغ»؛ «و این قرآن به من وحى شد تا شما را و هر که را که پیامم به او برسد از عذاب خدا بیم دهم» (انعام/ 19).


دعوت اسلامى چگونه ظاهر گردید؟
وضع جامعه انسانى در آن روز یعنى در عهد جاهلیت این بود که مردم یکسره به سوى باطل رو کرده بودند و فساد و ظلم در تمامى شؤون زندگیشان سلطه یافته بود، حال در چنین جوى، دین توحید (که دین حق است) مى خواهد بیاید و حق را بر مردم حاکم کند و آن را بطور مطلق و در همه شؤون بشریت بر بشر ولایت دهد تا دلهاى بشر را از لوث شرک پاک گرداند و اعمالشان را پاکیزه سازد و جامعه هایشان را که فساد در آن ریشه دوانده و شاخه و برگ زده بود و ظاهر و باطن جامعه را تباه ساخته بود، اصلاح نماید. و کوتاه سخن اینکه: خداى تعالى مى خواهد بشر را به سوى حق صریح هدایت کند و نمى خواهد بیهوده بار تکلیفشان را سنگین تر سازد، او مى خواهد بشر را پاک کند و سپس نعمت خود را بر آنان تمام سازد. پس آنچه که مردم قبل از دین توحید بر آن بودند، باطل محض بود و آنچه دین توحید به سوى آن مى خواند نقطه مقابل باطل بود، و این دو (حق و باطل) دو قطب مخالفند، حال آیا از باب اینکه "هدف وسیله را توجیه مى کند"، جایز است به خاطر رسیدن به هدف یعنى از بین بردن اهل باطل با یک دسته از آنان پیمان بست؟ و بوسیله آن گروه باطل بقیه آنان را اصلاح نمود؟ یا خیر؟ و آیا به خاطر حرصى که نسبت به ظهور حق داریم، مى توانیم آن را به هر وسیله اى که بوده باشد تحقق بخشیم؟ هم چنان که بعضى اینگونه اظهارنظر کرده اند؟ و یا خیر؟ بعضى گفته اند که مى توانیم چنین روشى را پیش بگیریم، چون اهمیت هدف، مقدمه و وسیله را توجیه مى کند، و این همان مرام سیاسى است که سیاستمداران در رسیدن به هدف بکار مى برند و بسیار کم دیده مى شود که این روش از رساندن به هدف و غرض تخلف کند، از هر بابى که جارى شود نود درصد آدمى را به مقصد مى رساند، الا اینکه در یک باب جارى نیست و آن باب "حق صریح" است، همان بابى که دعوت اسلامى تنها آن راه را دنبال مى کند و تنها راه صحیح هم همین راه است، براى اینکه هدف زائیده مقدمات و وسایل است و چگونه ممکن است مقدمات باطل حق را بزاید و به آن نتیجه بخشد و یا چگونه ممکن است بیمار سالم بزاید با اینکه فرزند مجموعه اى است گرفته شده از پدر و مادرى که او را به وجود آورده اند؟. سیاست، هدف و خواستى جز این ندارد که بر حریف خود سلطه و سیطره پیدا کند و گوى سبقت را از او ربوده و صدارت و تفوق و در نتیجه تمتع بهتر، از زندگى را خاص خود سازد، حال از هر راهى که باشد و به هر نحوى که پیش آید، چه خیر باشد و چه شر، چه حق باشد، و چه باطل، و سیاست تنها چیزى را که هدف خود نمى داند حق است، بر خلاف دعوت حقه دین که جز حق هدفى ندارد و با این حال اگر خود این دعوت در کار خودش متوسل به باطل شود، باطل را امضا کرده و آن را به کرسى نشانده و در نتیجه دعوت به باطل مى شود. نه، پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) راه رفق و مدارا و تدریج را در پیش گرفت و براى این حقیقت، در سیره رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه طاهرین از اهل بیتش (علیه السلام) مظاهر بسیارى دیده مى شود و پروردگارش نیز به همین روش دستورش داده و در موارد متعددى که اصحابش آن جناب را وادار مى کردند به اینکه با دشمن سازش و مداهنه کند، آیاتى نازل شده و آن جناب را از مساهله با باطل در امر دین هر چند اندک باشد نهى فرمود، از آن جمله آیات زیر است که مى فرماید: «قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و لا أنا عابد ما عبدتم و لا أنتم عابدون ما أعبد لکم دینکم ولی دین»؛ «بگو هان اى کافران آگاه باشید که من براى خدایانى که شما به آنها عبادت مى کنید عبادت نخواهم کرد، شما هم نمى پرستید خدایى را که من مى پرستم، و من پرستنده نیستم آنچه را که شما مى پرستید و شما هم نمى پرستید آن خدایى را که من مى پرستم دین شما براى خودتان و دین من براى من». «سوره کافرون». و نیز با لحنى تهدید آمیز مى فرماید: «و لولا أن ثبتناک لقد کدت ترکن إلیهم شیئا قلیلا إذا لأذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات»؛ «و اگر نبود که ما تو را ثبات قدم دادیم، چیزى نمانده بود که به کفار اعتماد و رکون کنى، که اگر مى کردى تو را در زندگى و مرگ دو برابر دیگران عذابت مى چشاندیم». (اسراء/ 75و76).
و چون حق با باطل مخلوط نگشته و با آن ائتلاف نمى کند، لذا خداى سبحان آن جناب را دستور مى دهد براى اینکه در زیر بار سنگین رسالت از پاى در نیاید، طریق رفق و مدارا را پیش بگیرد و به سوى هدف به تدریج قدم بردارد تا هم دعوتش بهتر پیش برود و هم مردمى که آنان را دعوت مى کند پذیراتر شوند و هم دین خدا که به سویش دعوت مى کند.



منـابـع



سید محمدحسین طباطبائی- ترجمه تفسیر المیزان- ج‏لد4، صفحه 248-241


جرجی زیدان- تاریخ تمدن اسلام- صفحه 661-662

تاریخ بردگی- صفحه 89


جواد علی- المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام- جلد4، صفحه 567

نگاهی به قاچاق انسان در آمریکا+ اینفوگرافی
در زمینه قاچاق انسان در آمریکا 64 درصد شامل قاچاق جنسی، 22 درصد قاچاق و بهره کشی کاری و حدود 3 درصد قاچاق مشترک جنسی و کاری می شود.
مرکز ملی مطالعه قاچاق انسان
NHTRC





که به مبارزه علیه قاچاق انسان می پردازد و در زمینه افزایش آگاهی از این جرم در آمریکا قدم بر می دارد.


پس از 5 سال جمع آوری اطلاعات توسط این مرکز مشخص شد که قاچاق انسان درهمه ایالت ها و قلمرو آمریکا وجود دارد و این بحران جرمی شایع در جامعه آمریکاست. این مرکز به تازگی گزارشی درمورد قاچاق انسان در آمریکا منتشر کرده است. این گزارش بر انواع شایع و معمول قاچاق انسان در ایالات متحده تمرکز دارد.


در راستای مطالعات این حوزه، این مرکز در بازه زمانی 7 دسامبر 2007 تا 31 دسامبر 2012 بیش از 65557 تماس تلفنی، 1735 ارتباط آنلاین، 5251 ایمیل که در مجموع 72 هزار ارتباط بود را دریافت کرد. این گزارش بر اساس اطلاعات به دست آمده از این پیام ها تهیه شده است.
مجموع گزارش های دریافت شده در طی 5 سال بررسی، 64 درصد شامل قاچاق جنسی، 22 درصد قاچاق و بهره کشی کاری و حدود 3 درصد قاچاق مشترک جنسی و کاری می شود.12 درصد نیز نامشخص هستند.

در زمینه قاچاق کار 61درصد زنان قربانیان آن هستند و 66درصد نیز به ملیت های خارجی بازمی گردد. قاچاقچیان اغلب افراد آسیب پذیر را از روشهای مختلفی همچون دروغ، وعده های واهی، بردگی و سایر اشکال کنترل هدف قرار می دهند تا بدین ترتیب قربانیان خود را در دام روابط جنسی تجاری و کار اجباری قرار دهند.

کودکان دسته دیگر قربانیان این جنایت هستند که در دو شکل برده کشی جنسی و اشتغال دیده می شوند. از میان 9298 پرونده قاچاق انسان گزارش شده، 2688 عدد و یا 29 درصد دست کم یک قربانی کودک داشته است. قربانیان کودک در زمینه روسپی گری و پورنوگرافی نیز مشاهده می شوند.
نکات کلیدی گزارش از این قرار است:
-

مرکز شاهد افزایش 259 درصدی تماس ها در طی سال های 2008 و 2012 بود.
-

در طی پنج سال، 9298 گزارش از پرونده های قاچاق انسان دریافت شد.
-

سه نوع رایج قاچاق جنسی گزارش شده شامل روسپی گری های کنترل شده، فاحشه خانه های تجاری و روسپی گری همراه می شود.
کار و اشتغال اجباری نیز اغلب در زمینه مشاغل داخلی، رستوران ها، واسطه گری ها و خدمه های فروش گزارش شده است.

-

قربانیان 41 درصد از موارد قاچاق جنسی و 20درصد قاچاق کار شهروندان آمریکایی بوده اند.

-

زنان قربانیان 85درصد قاچاق جنسی و مردان قربانی 40 درصد قاچاق کار بوده اند.
[تصویر: 537573_295.jpg]
مردم لندن تا پیش از برده‌داری، نه تنها بی‌سواد بودند، بلکه کاری که با فضولات انسانی می‌کردند، مشمئزکننده بود و هر سال تبدیل به پدیده‌ای به نام «تعفن بزرگ» می‌شد؛ برده‌های آفریقایی بودند که علاوه بر ساختن امپراتوری بریتانیا، مردم این کشور را متمدن کردند. بانک‌های انگلیسی و حتی بانک مرکزی این کشور با سودی تأسیس شد که از برده‌داری به دست آمده بود.
این تصور درباره تاریخ که غربی‌ها با حضور در یک کشور یا منطقه مردم آن را متمدن می‌کردند، کاملاً اشتباه است. شواهد مختلف نشان می‌دهد اتفاقاً برده‌هایی که این کشورها از میان سیاه‌پوستان آفریقا می‌گرفتند، کشورهایی مانند انگلیس را متمدن کرده‌اند. مردم لندن تا پیش از برده‌داری، نه تنها بی‌سواد بودند، بلکه کاری که با فضولات انسانی می‌کردند، مشمئزکننده بود و هر سال تبدیل به پدیده‌ای به نام «تعفن بزرگ» می‌شد. بانک‌های انگلیسی و حتی بانک مرکزی این کشور با سودی تأسیس شد که از برده‌داری به دست آمده بود. انقلاب صنعتی در این کشور بدون وجود برده‌ها شاید هیچ‌گاه اتفاق نمی‌افتاد. پیش‌رفت‌های پزشکی انگلیسی‌ها نتیجه آزمایش آن‌ها روی برده‌هایی بود که در مسیر انتقال به کشورهای غربی، جان خود را از دست می‌دادند. الغای برده‌داری در این کشور هم صرفاً به خاطر سودی محقق شد که به برده‌داران می‌رسید، نه از روی انسانیت. همه این‌ها یعنی برده‌های آفریقایی بودند که نه تنها امپراتوری انگلیس را ساختند، بلکه مردم این کشور را متمدن کردند.
[تصویر: 1601059_131.jpg]
برده‌های آفریقایی به زور وارد کشتی می‌شوند تا به کشورهای غربی منتقل شوند


شاید خواندن رمان‌هایی مانند «رابینسون کروزوئه» این عقیده را در ذهن ما بپروراند که غربی‌ها با کشف و اشغال هر منطقه و جزیره‌ای، ساکنان بومی آن را پس از به بردگی گرفتن، «متمدن» کرده‌اند، اما واقعیت غیر از این است. البته مسلماً تعریف ما از «تمدن» هم در این‌باره تعیین‌کننده است. اگر تمدن را به معنای سواد خواندن و نوشتن یا پیش‌رفت صنعتی توصیف کنیم، قطعاً غربی‌ها موجب پیش‌رفت بومیان در این نوع «تمدن» شده‌اند. اما اگر جنبه‌های دیگری از تمدن را در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد که اتفاق دقیقاً عکس این مطلب صحت دارد: غربی‌ها به وسیله بومیانی متمدن شده‌اند که زمانی برده آن‌ها بودند.


حذف فصل برده‌داری از تاریخ انگلیس - دانلود
در این گزارش، به توضیح این مسئله خواهیم پرداخت که چگونه انگلیسی‌ها.1.موجودیت کشورشان را نه تنها مدیون بومیان، بلکه مدیون بردگان آفریقایی خود هستند. سبک زندگی اقتصادی انگلیس با برده‌داری ساخته شد، حول محور برده‌داری می‌چرخید، به برده‌داری وابسته بود. سال 1562 هم‌زمان با حکومت ملکه الیزابت اول، کاپیتان «جان هاوکینز» عازم اولین سفر ثبت شده در تاریخ برای انتقال برده از آفریقا به نفع انگلیسی‌ها شد.

وی طی شش سال، سه سفر انجام داد و بیش از 1200 آفریقایی را اسیر کرد و به عنوان «کالا» در مستعمره‌های اسپانیا فروخت. تعداد دقیق کل سفرهای انگلیسی‌ها برای آوردن برده از آفریقا.2.شاید هرگز مشخص نشود، اما طی 245 سال فاصله اولین سفر هاوکینز تا الغای برده‌داری، انگلیسی‌ها.3.حدود 10 هزار سفر برای این کار یعنی «تجارت برده.4.» انجام دادند.
لندن: از شهری قرون وسطایی و مشمئزکننده تا ثروتمندترین شهر دنیا

[b]پدران» انگلیس با ساخت کشتی‌های انتقال برده و یا اداره مزارع بزرگ در کارائیب، به شدت ثروتمند شدند. هنگامی که آن‌ها فوت کردند، فرزندانشان این ثروت را به ارث بردند و با آن، بانک‌هایی را ساختند که تا همین امروز هم فعال هستند، مانند بانک «بارکلیز.5.». بعدها با همین ثروت، کارخانه‌ها و ریل‌های راه‌آهن ساخته و اوراق بهادار دولتی خریده شد. و وقتی زمان اقتضا کرد، همین پول‌ها خرج ساخت کتاب‌خانه، موزه و دانشگاه شد. این یعنی، برده‌داری نه تنها انگلیس را ساخت، بلکه انگلیسی‌ها را متمدن کرد.
لندن در دوران اوج امپراتوری انگلیس، پایتخت فرهنگی و اقتصادی جهان بود و امروز هم یکی از ثروتمندترین و بانفوذترین شهرهای جهان محسوب می‌شود. با این حال، جالب است بدانید که تا پیش از آغاز تجارت برده در انگلیس، بیش از 90 درصد از جمعیت لندن، بی‌سواد بودند و در این شهر، از پیش‌رفت‌های صنعتی حدود 900 صد سال قبل رومیان، خبری نبود. تنها بی‌سوادی در لندن موج نمی‌زد. تنها مسئله این نبود که خیابان‌های این شهر، چراغ نداشتند و آسفالت نبودند. انگلیسی‌های ساکن لندن.6.، خیلی راحت زباله‌های خود و حتی فضولات انسانی را در خیابان‌ها می‌انداختند.7.

[تصویر: 1601036_201.jpg]
بخشی از برخورد غربی‌های «متمدن» با برده‌های سیاه‌پوست؛ تیراندازی برده‌ها در «المپیک وحشی‌ها»؛ سنت‌لوئیسِ آمریکا

آمارها نشان می‌دهد بین سال‌های 1348 تا 1665، شیوع طاعون 16 بار در لندن (بیش از 30 بار در انگلیس.8.) رخ داد و گاهاً حدود یک چهارم از جمعیت این شهر را کشت.9. اکثر خانه‌ها از چوب، گل و کود ساخته شده بودند. و نکته مهم این‌که همه این‌ها هم‌زمان با استقرار امپراتوری‌های بزرگ جهان در کشورهای سیاه‌پوست آفریقا بود، زمانی که مراکز آموزشی و فرهنگی جهان، عمدتاً آفریقایی بودند.
در حالی که اروپا یک دوره طولانی از عقب‌ماندگی فکری، اقتصادی و فرهنگی موسوم به «عصر تاریکی» را تجربه می‌کرد، عصر روشنایی در تقریباً تمام نقاط قاره آفریقا سپری می‌شد. تمدن‌های پیش‌رو در این عصر طلایی آفریقا، امپراتوری «بنین.10.»، پادشاهی «غنا.11.» و امپراتوری «مالی.12.» بودند. طی دوره اوایل قرن 16 تا اوایل قرن 19، میلیون‌ها برده از غنا، مالی و سراسر غرب آفریقا ربوده شدند.
اواسط قرن 18، انگلیس به بزرگ‌ترین کشور برده‌دار در دنیا تبدیل شده و بنادر بزرگ، شهرها و حتی آب‌راه‌های این کشور همگی با سرمایه‌ای ساخته شده بود که از راه برده‌داری به دست آمده بود. شکی نیست که تجارت برده عاملی شد تا لندن از یک شهر قرون وسطاییِ بی‌خبر از تمدن، به ثروتمندترین و مرفه‌ترین شهر جهان تبدیل شود. برده‌داری برای اقتصاد انگلیس حیاتی بود، از اقتصاد خاندان سلطنتی و حتی کلیسای انگلستان گرفته تا اقتصاد خرد میان مردم. به همین دلیل، اسقف اعظم کانتربری در مقابل خدا و سیاستمداران انگلیسی مقابل پارلمان، از برده‌داران انگلیسی دفاع می‌کردند.

انگلیس حیات و تمدن خود را مدیون برده‌های آفریقایی است

«اریک ویلیامز.13.» محقق اهل «ترینیداد و توباگو» در کتاب معروف خود «سرمایه‌داری و برده‌داری» (1944)، به خوبی نشان می‌دهد که چگونه سود برده‌داری موجب «بارور» شدن شاخه‌های زیادی از اقتصاد لندن و نهایتاً وقوع انقلاب صنعتی در انگلیس شد. از تولید محصولاتی مانند تنباکو، شکر و پنبه گرفته تا رونق اسکله‌ها، انبارها، کارخانه‌ها، تجارت‌خانه‌ها و بانک‌های انگلیس، برده‌ها در گسترش اقتصادی انگلیس نقش اساسی را داشته‌اند.

[تصویر: 1601067_205.jpg]


اقتصاد انگلیس رونق خود را مدیون پدیده زشت برده‌داری است

«رابرت بلک‌برن» تاریخ‌دان انگلیسی معتقد است ارزش اقتصاد انگلیس در سال 1770 معادل 4 میلیون پوند (500 میلیون پوند به پول امروز) بوده است. جالب این‌که در همین دوران، سود تجارت برده‌داری در انگلیس معادل 3.8 میلیون پوند (450 میلیون پوند امروزی) برآورد شده است.



بانک‌داری در حال حاضر بزرگ‌ترین صنعت انگلیس است، اما می‌دانیم که جدای از «برادران بارکلیز» که خود تاجر برده بودند، شماری از بانک‌دارهای دیگر انگلیس نیز از طریق برده‌داری صاحب سرمایه شده‌اند. سابقه «بارینگز» و «اچ‌اس‌بی‌سی» به خانه بانکی «توماس لیلاند» می‌رسد که برده‌دار بود. حتی تأسیس بانک مرکزی انگلیس هم گره‌ای کور به سرمایه‌های حاصل از برده‌داری خورده است. «سِر ریچارد نیو» که نیم قرن رئیس این بانک بود، از قضا، رئیس گروهی از غارتگران تحت عنوان «انجمن بازرگانان هند غربی.14.» هم بود، انجمنی که به شدت مقابل تصویب قوانین الغای برده‌داری مقاومت می‌کرد.
به همه دلایلی که ذکر شد و چندین و چند دلیل دیگر، جهان غرب که اکنون «متمدن» شده، اصل موجودیت خود را مدیون کاری دقیقاً ضدتمدن است: تجارت برده‌داری. به طور خاص، برده‌ها با پیش بردن انقلاب صنعتی و تحرک بخشیدن به اقتصاد و تجارت امپراتوری انگلیس، پایه‌های تمدن مدرن انگلیس را بنا نهادند.
[b]افتخار انگلیسی‌ها به قرن‌ها برده‌داری
بناهای یادبود هر شهر، عمدتاً نشان‌دهنده بخش‌هایی از تاریخ است که مردم آن شهر به آن افتخار و تمدن خود را با آن توصیف می‌کنند. در لندن هم مجسمه‌ها و بناهای یادبود بزرگی را می‌بینید که دخالت عمیق انگلیس در تجارت برده را «گرامی می‌دارند.» بسیاری از نقاط دیدنی لندن هم با برده‌داری ارتباط نزدیکی دارد. به عنوان مثال، «سِر هانس اسلون» که مجسمه‌اش در میدان «اسلون» گذاشته شده، سهام‌دار اصلی یکی دیگر از سازمان‌های غارتگر انگلیس به نام «کمپانی سلطنتی آفریقا» بوده است. اسلون هم‌چنین رئیس انجمن سلطنتی و بنیان‌گذار «موزه انگلیس» بود.

[تصویر: 1601076_573.jpg]

مجسمه «هانس اسلون» یکی از نمادهای برده‌داری،در میدانی به همین نام در لندن


[b]
صحبت از موزه انگلیس شد: موزه‌ها هم نمادهایی عالی از تمدن مدرن هستند. اما سابقه موزه‌های انگلیس هم جالب است: قبل از دوران برده‌داری، موزه‌ها معمولاً کوچک و مخصوص قشر اشراف بودند. اما این وضعیت در دوران اوج برده‌داری در قرن 19 در انگلیس تغییر کرد و موزه‌های مدرنی که امروز می‌شناسیم، شکل گرفتند. موزه‌های مدرن هم‌زمان با هجوم اموال و سوغاتی‌های غارت شده از نقاط مختلف دنیا به درون قلمروی امپراتوری انگلیس، متولد شدند. به عنوان مثال، «موزه انگلیس» در اصل به عنوان انباری برای نگه‌داری مصنوعاتی تأسیس شد که بین قرن‌های 17 تا 19 از آفریقا غارت شده بودند.
[/b]


احتمالاً یکی از بزرگ‌ترین فوایدی که برده‌ها برای «تمدن» انگلیس داشتند، دادن فرصت به برده‌داران و خانواده‌های آن‌ها جهت شرکت در فعالیت‌های تحقیقاتی‌ای بود که منجر به اختراعات متعدد و حرکت رو به جلوی انقلاب صنعتی شدند. مثلاً اگر برده‌داری نبود، «جیمز وات» کجا می‌توانست اولین موتور بخارِ واقعاً کارآمد را طراحی کند و بسازد! بسیاری از مورخان حتی معتقدند برده‌داری در ایجاد دموکراسی در انگلیس هم بسیار مهم بود، چون به مردان وقت بیش‌تری برای شرکت در فعالیت‌های عمومی می‌داد.
برده‌ها یک خاصیت دیگر هم برای انگلیسی‌ها داشتند. کشتی‌های انتقال بردگان، دلیل اصلی انفجار علم پزشکی در انگلیس بودند. این کشتی ها اساساً حکم یک آزمایشگاه شناور را داشتند و به محققان پزشکی فرصت می‌دادند تا دوره ابتلای بیماری‌ها را در آزمایشگاه‌های «کنترل‌شده و قرنطینه» مطالعه کنند.

پزشکان و محققان انگلیسی، اطلاعات بی‌نهایت ارزشمندی را درباره طیف وسیعی از بیماری‌ها، از جمله مالاریا، آبله، وبا، تب زرد، اسهال، و حصبه، از جسدها یا بدن‌های در حال مرگ بردگان استخراج کردند. شرایط موجود در کشتی‌های انتقال برده آن‌قدر بد بود که «ویلیام ویلبرفورس.14.15.» (از رهبران جنبش الغای برده‌داری) سال 1789 طی سخنرانی خود در پارلمان انگلیس درباره تجارت برده، برآورد کرد که حدود نیمی از بردگان، یعنی شش میلیون نفر، هنگام انتقال از آفریقا و قبل از رسیدن به مقصد، جان خود را از دست داده‌اند.

[تصویر: 1601068_315.jpg]

جای تعیین‌شده برای برده‌ها در نقشه یکی از کشتی‌های انتقال برده

سود هنگفت انگلیسی‌ها از الغای برده‌داری

آن‌گونه که پروفسور «اریک ویلیامز» توضیح می‌دهد، انگلیسی‌ها نهایتاً برده‌داری را الغا کردند، اما نه به دلایل اخلاقی، بلکه صرفاً به این دلیل که الغای برده‌داری، سودآورتر از ادامه آن بود. خاک کشتزارهای شکر به خاطر یک قرن کشت شکر، دیگر توان کافی برای رشد محصول را نداشت و بنابراین دیگر سودی هم از آن‌ها به دست نمی‌آمد. این‌بار، سود صاحبان برده در فروش برده‌هایشان به دولت بود، نه ادامه استفاده از آن‌ها برای کار در مزارع.
سال 1833، دولت انگلیس معادل 17 میلیارد پوند (تقریباً 40 درصد از بودجه دولتی) را به عنوان «غرامت» به برده‌داران پرداخت کرد. اتفاقاً «سِر جیمز داف.16.» که ارتباط خانوادگی نسبتاً نزدیکی هم با «دیوید کامرون» نخست‌وزیر انگلیس دارد.17.[sup]

[/sup]، یکی از همین صاحبان برده بود که سهمی از این مبلغ هنگفت به جیب زد.
چرا؟ به این دلیل که توانسته بود از بردگان آفریقایی کار بکشد و از آن‌ها سودجویی کند. نکته عجیب این‌که خود این بردگان مبلغی به عنوان غرامت دریافت نکردند.

گروه سازمان «کاریکام» متشکل از 15 کشور حوزه کارائیب و وابسته‌های آن‌ها، اخیراً به دیوید کامرون فشار آورد تا انگلیس رسماً به خاطر تاریخ طولانی برده‌داری خود عذرخواهی و به قربانیان، غرامت پرداخت کند. با این حال، کامرون وقتی در پارلمان جامائیکا با این مسئله مواجه شد، نه تنها حاضر به عذرخواهی نشد، بلکه به مردم این کشور گفت از این مسئله «عبور کنند.»
اما چرا کامرون از یک عذرخواهی خشک و خالی دریغ می‌کند؟ چون بعد از عذرخواهی موضوع غرامت مطرح خواهد شد و مجله «هارپرز» تخمین زده که برده‌ها بین سال‌های 1619 تا 1865 (زمانی که برده‌داری الغا شد)، 222،505،049 ساعت کار اجباری انجام داده‌اند. این تعداد ساعت با احتساب بهره مرکب و محاسبه طبق پول امروز، به معنای بدهکاری 100 تریلیارد دلاری برده‌داران به مردم و دولت‌های آفریقایی است.18.
آمار و ارقام نشان می‌دهد ثروتی که انگلیسی‌ها تنها از برده‌داری در جامائیکا به جیب زده‌اند، از سود حاصل از 13 مستعمره این کشور در آمریکا که آخرین ایالت‌های استقلال‌یافته بودند، بیش‌تر بود.
[تصویر: 1602377_407.jpg]

الیزابت اول، هزینه یکی از اولین سفرهای انتقال برده برای انگلیس را تأمین کرد
هر سال نمایندگان وزارت دارایی آلمان با نمایندگان بازماندگان هولوکاست در اروپا دیدار و در مورد پرداخت غرامت صحبت می‌کنند. تا کنون، آلمان 89 میلیارد دلار غرامت به قربانیان یهودی جنایات نازی‌ها پرداخت کرده است. اگر ادعای یهودی‌ها برای دریافت غرامت بجاست، قطعاً مردم کارائیب هم همین حق را دارند. مشخص نیست چرا کسی از کامرون نمی‌خواهد تا به یهودی‌ها هم بگوید به جای دریافت غرامت، از مسئله هولوکاست «عبور کنند.»
این تبعیض نژادی دولت انگلیس نشان می‌دهد هنوز هم خوی برده‌داری را فراموش نکرده است؛ وگرنه چگونه ممکن است یهودیان اروپا حق دریافت میلیاردها دلار غرامت را داشته باشند، اما آفریقایی‌ها حق نداشته باشند حتی یک عذرخواهی تحویل بگیرند. آن هم بعد از این‌که «تمدن» انگلیس را ساختند.
کشورها را نباید صرفاً با آن‌چه که از تاریخ خود در ذهنشان نگه می‌دارند شناخت، بلکه باید آن‌ها را از روی بخش‌هایی از تاریخشان شناخت که آگاهانه تلاش می‌کنند فراموششان کنند. انگلیسی‌ها هم امروز تمام تلاش خود را می‌کنند تا فراموششان شود.19.چگونه برده‌داری.20.بود که نه تنها انگلیس را پررونق.21. بلکه انگلیسی‌ها را متمدن کرد.

منابع وماخذ:


[1]British Involvement in the Transatlantic Slave Trade Link



[2]Britain, slavery and the trade in enslaved Africans Link




[3]Britain's role in the slave trade Link



[4]The slave trade - a historical background Link




[5]Barclays admits possible link to slavery after reparation call Link



[6]Great Stink Link




[7]The Disposal of Human Waste: A Comparison Between Ancient Rome and Medieval London Link



[8]Plague in England: National Epidemics 1348-1665 Link




[9]London plagues 1348–1665 Link



[10]Benin Empire Link




[11]Ghana Empire Link



[12]Mali Empire Link




[13]Eric Williams Biography Link



[14]London Society of West India Planters and Merchants Link




[15]William Wilberforce Biography Link



[16]James Duff, 5th Earl Fife Link




[17]How do we know David Cameron has slave owners in family background? Link



[18]Did John Hope Franklin Want $100 Trillion for Blacks? Link




[19]The history of British slave ownership has been buried: now its scale can be revealed Link



[20]Slavery and the 'Scramble for Africa' Link




[21]How African Slaves Created A Prosperous New Britain Link

صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع