تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: زمانه ات را بشناس
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس؛
کسی که به زمان خود آگاه و داناست، در هجوم فتنه ها و فریب ها دچار اشتباه نمی شود.


اگر شما اعلم علما هم باشید ،ولی زمانتان را نشناسید ، محال است بتوانید برای جامعه ی اسلامی امروز مفید واقع شوید.اگر ندانیم استکبار چه کار می خواهد بکند و دشمنان ما چه کسانی هستند و علاجش چیست، و اگر اطلاع نداشته باشیم که در جبهه بندی های امروز جهان چه جایگاهی داریم،نمی توانیم نقش واقعی خود را ایفا کنیم.
امام خامنه ای(1368/4/20)



تلخ و شیرین وقایع و تحلیل تاریخ به روایت امام خامنه ای :


اولین کسانی که با موج مدرنیته روبه رو شدند چه کردند؟

اول كه نشانه هاى پيشرفت اروپايى براى ايرانيها معلوم شد، كم كم به فكر افتادند كه ببينند در اروپا، در آن طرف دنيا، چه خبراست؛ قبل از آن، اصلاً خبر نداشتند كه در دنيا چه خبر است! سلاطين قاجارى آنقدر گرفتار حرمسراها و سفره خانه ها و گرفتاريهاى شخصى و مسائل بى ارزش خودشان بودند كه اصلاً از اينكه در دنيا چه دارد مى گذرد، خبر نداشتند. رنسانس چه بود؟ چطور به وجود آمد؟ چرا به وجود آمد؟ نتيجه اش چه شد؟ اصلاً اين قضايا را تا دوران فتحعلى شاه و بعد از آن ملتفت نبودند! بعد كه جنگ ايران و روس شد و دستگاه قاجارى به واسطه ى سلاحهاى پيشرفته ى روسها - كه آن روز از امكانات جديد و سلاحهايى كه براى خودشان ساخته بودند، بهره بردند - تو دهنى محكمى خورد، تازه كسانى را به اروپا فرستادند و سفراى اروپايى هم كه در ايران زندگى مى كردند، دست و پايى باز كردند. پيغام آورها و مأموران ويژه اى هم براى زمينه سازى نفوذ سياسى به ايران گسيل شدند و با روشهاى خودشان به ايران آمدند. اولين كسانى كه با موج به اصطلاح مدرنيته مواجه شدند، چه كسانى بودند؟
شاهزاده ها، رجال دربار قاجارى و شخصيتهاى متنفذ سياسى آن روز. عامه ى مردم كه خبرى نداشتند، علما كه اطلاعى نداشتند و ديگران كه چيزى نمى دانستند. اينها هم به جز خيلى افراد معدود، عموماً - تقريباً مى شود گفت بدون استثنا - در مواجهه ى با اين فرهنگ و پيشرفتهاى غربى مات و مبهوت شدند؛ دست و پاى خودشان را گم كردند و نتوانستند ذهن و عقل خودشان را به كار بگيرند و از پيشرفت طرف مقابل، به فكر پيشرفت خود بيفتند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در دوران مشروطيت و بعد از استقرار آن، روشنفكرهاى درجه ى اول ما عقيده شان اين شد كه اگر ايران بخواهد پيشرفت كند، بايد از فرق سرتا پا غربىِ كامل بشود! اين، يعنى تقليد محض. و همين طور هم عمل كردند و اين روند تا حكومت پهلوى ادامه داشت.
حكومت پهلوى آمد اين را برنامه ريزى كرد تا با سرعت بيشترى اين كار انجام بگيرد. به آن مقدارى كه در دوره ى قاجار بود، قانع نبودند. پهلوى را براى اين سرِ كار آوردند؛ چند تا روشنفكرِ دست نشانده ى مورد اعتماد خودشان از ايرانيهاى تحت تأثير غرب را هم به عنوان عناصر فرهنگى، دور و برِ آن گذاشتند تا همين كار را بكنند. مسئله ى كشف حجاب، مسئله ى تغيير لباس و مسئله ى حذف كردن نشانه هاى ايرانىِ اسم: ميرزا، سيد، خان، آقا، دادن امتيازات فراوان در زمينه هاى نفت و آوردن مستشارهاى خارجى - كه روز به روز هم بيشتر شد - از اين قبيل است. بعد هم كه - انگليسيها رضاخان را كنار گذاشتند، در دوره ى بعد، امريكاييها از سال ۱۳۳۲ همه كاره ى كشور شدند؛ اين سرگذشت تحولات ما در دوران طاغوت است كه با همان مديريت خطرناك كه گفتم، به سمت نابود كردن اصالتها رفت. اى كاش در مقابل چيزى مى گرفتند! نه، هيچ چيز هم نگرفتند.
يعنى ايرانيها در طول سالهاى متمادى - بيش از شصت، هفتاد سال - كه در اختيار انگليسيها و غربيها بودند، اين قدرت را پيدا نكردند كه مثلاً يك مركز تحقيقات علمى در كشور به وجود آورند كه ظرف پنجاه سال دو تا اختراع درست كند؛
دانشمندانى را تربيت كنند كه دو، سه تا كشف جديد علمى بكنند؛ يعنى اينها اين اندازه از غرب استفاده نكردند. آنها چه مى خواستند؟ مصرف كننده مى خواستند. مصرف كننده ى اقتصادى اى كه به طور طبيعى با خودش مصرف فرهنگى و تسليم سياسى را هم همراه دارد. آنها اين را مى خواستند؛ اينها هم راحت تسليم شدند و دادند. همه ى اين تشنجها، درگيريها و چالشهايى كه شما در دوران حكومت قاجاريه از زمان تنباكو تا دوران رضا خان و تا بعد از آن مى بينيد كه بين جبهه اى از مؤمنين به رهبرى علما از يك طرف و حكام جائر از يك طرف انجام گرفت، نشئت گرفته از اين قضيه است. در قضيه ى امتياز «رژى»، ميرزاى شيرازى در مقابل دادن امتيازِ مفت و مجانىِ يك منبع درآمد بزرگ در كشور به غربيها و خارجيها، مخالفت كرد. در قضيه ى امتياز «رويتر» همين طور، و در قضيه ى قراردادِ ۹۹ - قرارداد معروف به «قرارداد وثوق الدوله» كه در واقع طبق آن، همه ى كشور را به دست انگليسها مى دادند - هم همين طور بود، كه مدرس، آن روحانى برجسته، مخالفت كرد.
در قضيه ى ملى شدن صنعت نفت هم كه مرحوم آقاى كاشانى (رضوان اللَّه عليه) دخالت كرد، همين طور بود. اين چالشهايى كه علما با حكام دورانهاى مختلف داشتند - كه مردم و بسيارى از روشنفكرها هم با اينها همراهى كردند - همه در اين مرز است؛ مرز منافع ملى، و آن طرف هم كه تحول ناشى از اراده و تصميم گيرى قدرتهاى بيگانه است. پس نسخه هاى پيشرفت و نسخه هاى غربى و بيگانه، بعضاً حتّى خائنانه است.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان(1385/8/18)
روشن فکران غرب زده و حکام وابسته روح خودباوری را در ملت از بین بردند


ملت ما از صد و پنجاه سال پيش، صد سال پيش، بر اثر عوامل گوناگون، در خود احساس حقارت ميكرد؛ خودكم بينى احساس ميكرد؛ از جنگهاى دوران قاجار بگيريد و آن شكستهاى سخت و از دست دادن شهرهاى مختلف در زمان قاجار، تا بعد در دوران پهلوى، زمان رضاخان، آن ديكتاتورى و سركوب سخت ملت، كه مجال نفس كشيدن به كسى داده نميشد؛ بعد در دوران بعد از پهلوى اول، زمان محمدرضا، با حضور آمريكائيها، با ايجاد سازمان امنيت و ساواك، با آن رفتار خشنى كه با مردم ميكردند، مردم احساس ميكردند كه هيچ توانى ديگر برايشان نمانده است.
در چند مسئله ى مهم ملت ايران احساس شكست كرد؛ از قضيه ى مشروطه كه ملت ايران شكست خورد بعد از اينكه پيروز شده بود، تا قضيه ى نهضت ملى كه باز ملت ايران با آنكه يك حركت عظيمى را كرد، متصديان و مسئولان نتوانستند اين حركت را نگه دارند و ملت ايران شكست خورد؛ بعد از آن يك ديكتاتورى سخت از سال ۳۳ تا سال ۵۷ - در طول بيست و چهار سال - بر مردم حاكم بود، كه مردم واقعاً روحيه اى ديگر نداشتند.

از طرفى روشنفكران غرب زده كه خيلى از آنها در دستگاه هاى حكومت ظالم حضور داشتند، با حرف خودشان و با عمل خودشان به مردم اينجور تفهيم كرده بودند كه شما عرضه نداريد؛ عرضه ى هيچ كارى را نداريد؛ بايد تقليد كنيد. در علم تقليد كنيد، در صنعت تقليد كنيد، در فرهنگ تقليد كنيد، در لباس تقليد كنيد، در خوراك تقليد كنيد، در حرف زدن تقليد كنيد. حتّى كار را به جائى رساندند كه يك وقتى گفتند: بايد خط فارسى را تغيير بدهيم! ببينيد چقدر يك ملت بايد از استقلال و عزت نفس دور شده باشد كه جرأت كنند كسانى بگويند خطّت را تغيير بايد بدهيد.
خط فارسى كه هزار سال ميراث علمى ما با آن نوشته شده است، اين را عوض كنيم، تغيير بدهيم، خط اروپائى ها را بياوريم و از آنها تقليد بكنيم؛ كار را به اين جا رسانده بودند.
امام آمد اين روح حقارت را گرفت و در طول پانزده سال نهضت امام تا پيروزى انقلاب و از روز پيروزى انقلاب به نحو ديگرى تا ده سال عمر بابركت آن بزرگوار، دائم روح خودباورى را در اين ملت دميد: شما ميتوانيد، ما ميتوانيم، شما قادريد، شما بزرگيد، شما قدرتمنديد.

بيانات در بيستمين سالگرد رحلت امام خمينی (رحمة الله علیه)(1388/3/14)
آمریکا، انگلستان و کشورهای سرمایه، داری ثروتشان را از کجا آوردند؟

در آمريكا، ريشه ى اين مسئله ى آزادى فردى و اين ليبراليسمى كه به آن افتخار ميكردند و ميكنند و يكى از ارزشهاى آمريكائى بحساب مى آورند، عبارت است از حفظ ثروت شخصى. يعنى محيطى كه آمريكا در آن محيط بوجود آمد و با آن مردمى كه آن روز در آمريكا جمع شده بودند، حفظ فعاليت و تلاش مادى، نياز به اين داشت كه به ثروت شخصى افراد يك ارزش مطلقى داده بشود.
البته اين از نگاه جامعه شناختى و با نگاه واقعى - متنى به جامعه ى آمريكائى، داستان خيلى مفصلى دارد. آن روزى كه منطقه ى آمريكا - نه نظام سياسى آمريكا - به عنوان محلى براى كسب درآمد با آن زمينه ى طبيعى پرسود تبديل شد، آن كسانى كه در آمريكا جمع شده بودند، بيشتر ماجراجويانى بودند كه از اروپا راه افتاده بودند، توانسته بودند عرض اقيانوس متلاطم اطلس را بپيمايند و خودشان را به سرزمين اتازونى برسانند؛ هر كسى نمى آمد.
آن كسى كه در اروپا زندگى داشت، كار داشت، خانواده داشت، اصالت داشت، او كه نمى آمد؛ افرادى مى آمدند كه يا از لحاظ مالى استيصال داشتند، يا تحت تعقيب جزائى بودند، يا ماجراجو بودند. ميدانيد، اقيانوس اطلس، متلاطم ترين درياهاى دنياست؛ از عرض اين اقيانوس عبور كردن و خود را از اروپا به سرزمين آمريكا رساندن، خودش يك ماجراجوئى ميخواست. مجموعه اى از اين ماجراجوها، عمدتاً - نميگويم عموماً - مردم اوليه ى آمريكا را تشكيل دادند.
اگر بنا بود اينها بتوانند با هم و در كنار هم زندگى بكنند و ثروت توليد بكنند، بايد به ثروت شخصى يك ارزش مطلق داده ميشد. و داده شد. توى اين فيلمهاى كابوئى - البته اينها نه اينكه صددرصد واقعيت داشته باشد، به هر حال فيلم است، داستان است؛ اما نشانه هاى واقعيت كاملاً در آنها وجود دارد - شما مى بينيد براى خاطر يك گاوى كه كسى از گله ى يك گله دار دزديده، قاضى مى نشيند قضاوت ميكند، حكم اعدام به او ميدهد، بعد هم به دارش ميزنند! اين بخاطر اين است كه ثروت شخصى و مالكيت خصوصى، يك ارزش مطلق پيدا ميكند. خب، در يك چنين جامعه اى ديگر مهم نيست اين پول از كجا آمده باشد.
در جوامع غربى - تقريباً به طور عموم - از راه استعمار آمده است. ثروتى كه انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم بدست آورد و توانست به وسيله ى آن ثروت و پول نقد و طلاى نقد، سياست خودش را بر كل اروپا و مناطق ديگر سيطره بدهد، بخاطر پولى بود كه انگليسى ها از استعمار كشورهاى شرقى و عمدتاً شبه قاره ى هند بدست آورده بودند؛ شبه قاره ى هند و كشور سيام سابق و بقيه ى كشورهاى آن منطقه را غارت كردند!
شما به تاريخ مراجعه كنيد، مطالعه كنيد؛ واقعاً در يكى دو كلمه نميشود گفت كه اينها با هند چه كردند؛ انگليسى ها ثروت هند را و ثروت آن منطقه را - كه منطقه ى بسيار پرثروتى بود - مثل يك انار آب لمبوئى فشردند و همه رفت توى خزانه ى دولت انگليس و كشور انگيس تبديل شد به يك ثروتمند! ديگر سؤال نميشود اين ثروت از كجا آمد. اين ثروت احترام دارد!

بيانات در ديدار استادان و دانشجويان كردستان(1388/2/27)
نخبگان، سر جلسه امتحان!


نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحليلى كه به آنها كمك بكند، اين حركت در مسير خلاف ملت است. همه ‌ى ما خيلى بايد مراقب باشيم؛ خيلى بايد مراقب باشيم: مراقب حرف زدن، مراقب موضع گيرى كردن، مراقب گفتن ها، مراقب نگفتن ها. يك چيزهائى را بايد گفت؛ اگر نگفتيم، به آن وظيفه عمل نكرده ايم. يك چيزهائى را بايد بر زبان نياورد، بايد نگفت؛ اگر گفتيم، برخلاف وظيفه عمل كرده ايم. نخبگان سر جلسه ى امتحانند؛ امتحان عظيمى است.
در اين امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است. اگر بخواهيم به اين معنا دچار نشويم، راهش اين است كه خرد را، كه انسان را به عبوديت دعوت ميكند، معيار و ملاك قرار بدهيم؛ شاخص قرار بدهيم.
عقل، اين سياسي بازى ها و سياسى كارى هاى متعارف نيست؛ اينها خلاف عقل است. «العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان»؛عقل اين است كه انسان را به راه راست هدايت ميكند.

اشتباه ميكنند آن كسانى كه خيال ميكنند با سياسى كارى، عقلائى عمل ميكنند؛ نه، عقل آن چيزى است كه راه عبادت خدا را هموار ميكند. شاخصش هم براى ما، بين خودمان و خدا، اين است كه نگاه كنيم ببينيم در بيان اين حرف اخلاص داريم يا نه؟ به فكر خدائيم يا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف ميزنم يا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف ميزنم؟ براى خاطر خداست يا براى خاطر دل مستمع و غير مستمع است؟ معيارش اين است. به خودمان مراجعه كنيم؛ اقضى القضات نسبت به انسان، خودِ انسان است. خودمان را فريب ندهيم؛ بفهميم چه كار ميكنيم؛ بفهميم چه ميگوئيم؛ چه حركتى ميكنيم.

بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث(1388/4/29)
زنگ بیدار باش

معروف بود، ما شنيده بوديم - حالا من يادم نيست جائى هم اين را خوانده‌ام يا نه، اما از قديم در دهنها بود - كه اين كتاب «فجر الاسلام» را كه احمدامين مصرى نوشت كه تهمتهاى زيادى و اهانتهاى زيادى در اين كتاب به شيعه كرده است - كه بعد هم «ضحى الاسلام» و «ظهر الاسلام» و «عصر الاسلام» را نوشت و همين طور در همه‌ى اينها همين اهانتها تكرار شده - وقتى منتشر شد، موجب شد كه تعدادى از بزرگان و روشنفكران حوزه‌ى علميه‌ى نجف به فكر بيفتند و پاسخ عملى بدهند.
لذا مرحوم آشيخ آقا بزرگ تهرانى كتاب «الذّريعة» را نوشت؛ مرحوم سيد محسن جبل عاملى كتاب «رجال» معروف خودش را و «اعيان الشيعة» را نوشت؛ مرحوم صدر كتاب «تأسيس الشيعة لفنون الاسلام» را نوشت؛ اينها دفاع كردند، دفاع عملى. يعنى يك كتاب سيصد چهارصد يا دويست سيصد صفحه‌اىِ فجر الاسلام موجب شد كه چند دائرةالمعارف بزرگ در شيعه به وجود آمد. اين، زنگ بيدارباش بود؛ خورد، اين طرف بيدار شد و كارى كه بايد بكند، انجام داد.
در گذشته هم همين جور بوده. شما نگاه كنيد اولِ كتاب «مبسوط» شيخ (رضوان اللَّه عليه) - كه در اُخريات حيات مباركشان اين كتاب را نوشتند - ايشان ميگويد كه ما زياد ميشنويم كه مخالفين ما فقه ما را تحقير ميكنند؛ «يستحقرونه و يستنزرونه» - يعنى يستقلّونه - و ميگويند فقه شما فروع ندارد، چه ندارد؛ لذا من اين كتاب را نوشتم. كتاب مبسوطِ به اين عظمت، با اين همه فروع، كه خود ايشان ميگويد كه من در هيچ يك از مذاهب اسلامى تاكنون كتابى در همه‌ى ابواب فقه كه با اين همه فرع نوشته شده باشد، نديدم؛ اين را شيخ، خودشان در اول كتاب بيان ميكنند. يعنى يك اهانت، يك طعن، موجب پديد آمدن يك چنين حادثه‌ى شيرينى ميشود.
يا شيخ نجاشى (رضوان اللَّه عليه) در اول كتاب «رجال» كه يكى از بهترين و اساسى‌ترين سندهاى رجالى ما از هزار سال به اين طرف است كه براى ما حفظ شده، ميگويد كه من شنيدم كه سيد شريف فرمود - ظاهراً سيد مرتضى را ميگويند - كه مخالفين ما ميگويند كه: «ان لا سلف لكم»؛ شما گذشته نداريد؛ «و لا مصَنَّف» يا «مصَنِّف»؛ علماى مصنِّف نداريد، سلف نداريد، گذشته نداريد. من اين كتاب را نوشتم تا ببينند كه چرا، ما اينها را داريم.
ببينيد، بزرگان از حوادث اينجور استفاده كردند. به نظر من، بايد با اين چشم به اين حوادث تلخ نگاه كرد. نه اينكه اهانت به قرآن كار كوچكى است؛ خيلى بزرگ است، خيلى زشت است، خيلى ننگين است؛ اما براى ما بايد زنگ بيدارباش باشد، بايد حواسمان را جمع كنيم، بفهميم كه: «من نام لم ينم عنه»؛اگر ما اينجا خواب برويم، جبهه‌ى دشمن، پشت سنگر خودش معلوم نيست خواب رفته باشد؛ او بيدار است، عليه ما توطئه خواهد كرد.
به نظر من، فتنه‌ى سال ۸۸ هم همين بود؛ براى ما يك زنگ بود، يك زنگ بيدارباش بود. بعد از آنى كه در يك انتخاباتى، چهل ميليون شركت ميكنند و همه‌ى ما تا آخر شب، خوشحال، خرسند كه پاى صندوقهاى رأى مردم جمع شدند و تا آخر شب رأى دادند - و البته هنوز عدد گفته نشده بود، همه هم لذت ميبردند - ناگهان از يك گوشه‌اى، فتنه‌اى شروع ميشود؛ ما را بيدار ميكند؛ ميگويد: به خواب نرويد، غفلت نكنيد، خطرهائى در مقابل شما وجود دارد و آن خطرها اينهاست. به نظر من، همه‌ى حوادث را اينجورى بايد نگاه كرد.

بيانات در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان رهبری‌(1389/6/25)
آدرس های مرجع