۷/آبان/۹۵, ۲۱:۱۳
در ماه فوریه 2016 رابرت اف کندی، برادر زاده جان اف کندی در مجله پولیتیکو مقاله ای نوشت که ضمن انتقاد از سیاست ها مداخله جویانه غرب به خصوص امریکا، نقش نفت و دلایل پیچیده تاریخی در ظهور گروه های جهاد گرا از قبیل داعش و نیز جنگ ویرانگر در منطقه به خصوص سوریه را توضیح داده است . وی همچنین اشاراتی به نقش امریکا و کشورهای سلطه گر در کودتاها در کشورهای منطقه از جمله ایران، عراق و سوریه دارد.
بخش هایی از مقاله اصلی
دو سال پیش از این، روزولت و استون کودتایی را در ایران علیه نخستوزیر منتخب این کشور، دکتر محمد مصدق، طراحی کردند. این کودتا پس از تلاش مصدق برای تغییر قرارداد ناعادلانه شرکت نفت انگلیسی ایران-انگلیس (بریتیش پترولییوم کنونی) انجام شد. مصدق، اولین رهبر منتخب در تاریخ چهارهزارساله ایران و قهرمانی معروف برای آزادیخواهان کشورهای در حال توسعه بود. مصدق تمام دیپلماتهای بریتانیا را، پس از برملاشدن تلاش سرویس اطلاعاتی بریتانیا و شرکت نفت ایران-انگلیس برای کودتا، از ایران اخراج کرد. هر چند که مصدق اشتباهی جبرانناپذیر مرتکب شد و در برابر درخواست مشاورانش که از او خواستند عوامل سیا را هم اخراج کند مقاومت کرد، عواملی که مشاوران مصدق بهدرستی به آنها مظنون شده بودند و در نقشه انگلیسیها مشارکت داشتند. مصدق امریکاییها را الگوی دموکراسی جدید ایران تصور میکرد و آنها را قادر به انجام چنین خیانتی نمیدانست. برخلاف همه تحریکات برادران دالس، رئیسجمهور ترومن دخالت سیا در توطئههای انگلیس برای سرنگونی دکتر مصدق را قدغن کرده بود. زمانی که آیزنهاور در ژانویه 1953 قدرت را در دست گرفت، بلافاصله دست برادران دالس را در این موضوع باز کرد. پس از برکناری دکتر مصدق در عملیات آژاکس، استون و کیم روزولت محمدرضا شاه پهلوی را به قدرت رساندند، کسی که منتخب شرکتهای نفتی امریکا بود، اما دو دهه (25 سال) ستمگریاش علیه مردمانش که سیا هم از آن حمایت میکرد، با انقلاب اسلامی سال 1979 به پایان رسید، انقلابی که سیاست خارجی ما را برای 35 سال با مشکل روبهرو کرده است.
تیم وینر نوشته است که کریچ فیلد بعدها فهمید که سیا «صدام حسین را خلق کرده است». در دوره ریگان سیا با اینکه میدانست صدام از گاز خردل، گاز اعصاب و سلاحهای بیولوژیک از جمله آنتراکس (سیاهزخم) که از دولت امریکا گرفته بود در جنگ علیه ایران استفاده میکرد، به او میلیاردها دلار برای آموزش، پشتیبانی از نیروهای ویژه، تسلیحات نظامی و جنگ اطلاعاتی کمک کرد. ریگان و رئیس سازمان سیا، بیل کیسی، صدام را دوست بالقوه صنایع نفت امریکا و مانعی قدرتمند برای گسترش انقلاب اسلامی ایران میدانستند. فرستاده آنها، دونالد، در سفرش به بغداد در سال 1983، برای صدام رکاب اسب طلایی کابوها و لیستی از سلاحهای شیمیایی-بیولوژیک جدید برد. در همان زمان، سیا بهطور غیرقانونی به دشمن صدام، ایران، هزاران موشک ضد تانک و ضد هوایی داد تا در جنگ با عراق استفاده کند، اقدام غیرقانونی که به رسوایی ایران-کنترا مشهور شد. جهادیهای هر دو سمت بعدها از این سلاحها علیه امریکا استفاده کردند.
در نگاه آنها جنگ ما علیه بشار اسد با اعتراضات مدنی مسالمتآمیز بهار عرب در سال 2011 شروع نشد. این جنگ در سال 2000 آغاز شد، زمانی که قطر ساخت خط لولهای به ارزش 10 میلیارد دلار و به طول 1500 کیلومتر را درخواست کرد که از عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه میگذشت. قطر،میدان گازی پارس جنوبی، غنیترین ذخیره گاز طبیعی جهان، را با ایران شریک است. به دلیل تحریمها فروش گاز ایران به خارج ممنوع شد. در این وضعیت امکان رسیدن گاز قطر به بازارهای اروپایی تنها با مایعکردن آن و انتقالش از دریا وجود داشت، مسیری که حجم گاز انتقالی را محدود میکرد و قیمت آن را شدیداً افزایش میداد. خط لوله درخواستی قطر را مستقیماً از طریق مسیر ترانزیت ترکیه به بازارهای انرژی اروپا وصل میکرد و ترکیه نیز پول زیادی برای ترانزیت به دست میآورد. خط لوله قطر-ترکیه باعث سلطه مطلق پادشاهیهای سنی خلیج فارس بر بازارهای جهانی گاز و قدرتمندترشدن قطر، نزدیکترین متحد امریکا در جهان عرب، میشد. قطر میزبان دو پایگاه نظامی بزرگ امریکا و مقر اصلی فرماندهی امریکا در خاورمیانه است.
اتحادیه اروپا که 30 درصد گازش را از روسیه تأمین میکند بهاندازه قطر تشنه این خط لوله بود. خط لولهای که به اعضایش انرژی ارزان میداد و آنها را از اهرم فشار اقتصادی-سیاسی مشمئزکننده پوتین رها میکرد. ترکیه، دومین خریدار بزرگ گاز روسیه، نیز مشخصاً مشتاق تمامکردن وابستگیاش به رقیب قدیمیاش و قراردادن خود در جایگاه قطب انتقال سوخت آسیا به بازارهای اتحادیه اروپا بود. خط لوله قطری با دادن جایگاهی به پادشاهی وهابی محافظهکار عربستان سعودی در سوریه تحت تسلط شیعیان برای این کشور نیز سودمند بود. هدف ژئوپلیتیک سعودیها کنترل و محدودکردن قدرت سیاسی و اقتصادی رقیباش، ایران شیعه که متحد نزدیک بشار اسد است، بود. عربستان سعودی به قدرترسیدن دولت شیعه تحت حمایت امریکا در عراق و پایان تحریمهای تجاری علیه ایران را عامل تنزل قدرت منطقهایش میداند و هماکنون درگیر جنگی نیابتی علیه تهران در یمن شده است، جنگی که به نسلکشی عربستان علیه قبیله حوثیهای تحت حمایت ایران معروف شده است.
مسلماً در دیدگاه روسیه که 70 درصد صادرات گازش به اروپاست خط لوله قطر-ترکیه تهدیدی بالقوه بود. در نظر پوتین این خط لوله نقشه ناتو برای تغییر شرایط، محرومکردن روسیه از تنها جایگاهش در خاورمیانه، خفهکردن اقتصاد روسیه و برداشتن اهرم فشار روسیه از روی بازار انرژی اروپا، بود. در سال 2009، اسد اعلام کرد که «برای حفظ منافع متحدمان روسیه» حاضر به امضا قرارداد احداث این خط لوله نیست.
اسد با قبول ساخت خط لوله مورد تأیید روسیه، خط لوله اسلامی که گاز ایران را از راه سوریه به بندرهای لبنان منتقل میکرد پادشاهیهای سنی خلیج فارس را خشمگینتر کرد. خط لوله اسلامی ایران شیعه و نه قطر سنی را، به اولین و مهمترین تأمینکننده بازار انرژی اروپا تبدیل میکرد و تأثیر تهران بر خاورمیانه و جهان را بهشدت و بهسرعت افزایش میداد. درککردنی است که اسرائیل هم خواهان متوقفکردن ساخت این خط لوله بود که ایران و سوریه و بالطبع نایبان آنها، حزبالله و حماس را هم قدرتمندتر میکرد.
گزارشهای مخفی سرویسهای اطلاعاتی امریکا، عربستان و اسرائیل نشان میدهند که برنامهریزان اطلاعاتی و نظامی این کشورها بهمحض اینکه اسد ساخت خط لوله قطری را رد کرد به این نتیجه رسیدند که راهانداختن قیام سنیها در سوریه برای سرنگونی بشار اسد راهحل ممکن برای رسیدن به هدف مشترکشان یعنی ساخت خط لوله قطر-ترکیه است. بر اساس اسناد ویکیلیکس، در سال 2009 بلافاصله پس از اینکه اسد ساخت خط لوله را رد کرد، سیا شروع به پرداخت پول به گروههای مخالف در سوریه کرد. توجه به این نکته بسیار مهم است که این اقدام بسیار پیشتر از اعتراضها علیه اسد بود که در پی بهار عربی رخ دادند.
خانواده بشار اسد علوی هستند، فرقهای از اسلام که از شیعه حمایت میکند. روزنامهنگار سیمور هرش (Seymour Hersh) در مصاحبهای به من گفت: «هرگز قرار نبود که بشار اسد رئیسجمهور شود. پدرش او را بعد از کشتهشدن برادر بزرگترش، جانشین مسلم حافظ اسد، در سانحه رانندگی از دانشکده پزشکی در لندن به سوریه برگرداند». بنا بر گفته هرش پیش از شروع جنگ اسد کشور را به سمت لیبرالشدن میبرد. «آنها اینترنت، روزنامه و دستگاه خودپرداز داشتند و اسد میخواست به غرب نزدیک شود.» پس از 11 سپتامبر اسد اطلاعات بسیار باارزشی از جهادیهای رادیکال را در اختیار سیا گذاشت، کسانی که به گمان او دشمن مشترک بودند. «باوجود اینکه سوریه تنوع قومی و مذهبی بسیاری داشت رژیم اسد رسماً سکولار بود. بهعنوان مثال، 80 درصد ارتش سوریه را سنیها تشکیل میدادند.» اسد با استفاده از ارتشی قوی، منظم و وفادار به خانواده اسد صلح را به کشور تجزیهشدهاش بازگرداند. وفاداری که با احترام ملی، دستمزد بالای افسران، دستگاه اطلاعاتی مجهز و با آمادگی بالقوه برای اعمال خشونت تضمین میشد؛ البته پیش از جنگ، این دستگاه اطلاعاتی از دستگاههای اطلاعاتی بسیاری از کشورهای خاورمیانه از جمله متحد نزدیک ما، عربستان سعودی، میانهروتر بود و به گفته هرش: «اسد مطمئناً مانند عربستان هر چهارشنبه عدهای از مردم را گردن نمیزد.»
در سال 2011، امریکا به فرانسه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه و انگلیس پیوست و ائتلاف دوستان سوریه را تشکیل دادند، ائتلافی که رسماً خواهان برکناری اسد از قدرت بود. سیا 6 میلیون دلار به شبکه بارادا (Barada)، شبکه تلویزیونی بریتانیایی، پرداخت کرد تا برنامههایی تهیه کند و برکناری اسد را توجیه کنند. اسناد اطلاعاتی عربستان که ویکی لیکس منتشرشان کرد نشان میدهد که در سال 2012، ترکیه، قطر و عربستان سعودی جهادیهای سنی رادیکال سوریه، عراق و مناطق دیگر را تجهیز مالی، نظامی و آموزشی میکردند تا رژیم اسد را سرنگون کنند. قطر که بیشترین منافع را در این بین داشت 3 میلیارد دلار سرمایهگذاری کرد تا شورشهایی را در سوریه راه بیندازد و پنتاگون را وادار کند تا شورشیان سوری را در پایگاهایشان در قطر آموزش دهند. بر اساس مقالهای از سیمور هرش در آوریل 2014، هزینه سلاحهای قاچاقی سیا را ترکیه، قطر و عربستان پرداخت کردند.
این گروهها با استفاده از پولهای امریکا و کشورهای خلیج فارس اعتراضات مسالمتآمیز علیه بشار اسد را به «جنگ مذهبی شیعه-سنی» بدل کردند. این گزارش یادآور میشود که مناقشه به جنگ داخلی مذهبی که «قدرتهای مذهبی و سیاسی» سنی از آن حمایت میکنند بدل شده بود. گزارش مناقشه سوریه را جنگی جهانی بر سر داشتن کنترل منابع منطقه توصیف میکند که در آن «غرب، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه از مخالفان اسد حمایت میکنند و روسیه، چین و ایران از رژیم اسد». به نظر میرسد که نویسنده گزارش پنتاگون پیشبینی پیدایش خلافت داعش را تأیید کرده است: «اگر شرایط تغییر نکند احتمال دارد که حکومت سلفی رسمی یا غیررسمی در سوریه شرقی (الحسکه و دیرالزور) تشکیل شود و این دقیقاً چیزی است که قدرتهای حامی مخالفان میخواهند تا رژیم سوریه را منزوی کنند.» گزارش پنتاگون هشدار میدهد که ممکن است این حکومت جدید از مرز عراق بگذرد و به موصل و الرمادی وارد شود و «دولتی اسلامی با اتحاد با دیگر گروههای تروریست در سوریه و عراق تشکیل دهد.»
اگر هدفمان صلحی پایدار در خاورمیانه، تشکیل دولتهایی تحت کنترل ملتهای عرب و امنیت ملی در خانه است، برای هر تجاوز جدید به خاورمیانه باید با چشمی کاملاً باز به تاریخ بنگریم و برای آموختن از درسهای تاریخ مشتاق باشیم. تنها وقتیکه ما امریکاییها زمینه تاریخی و سیاسی این مناقشه را بفهمیم میتوانیم تصمیم رهبرانمان را دقیقاً موشکافی کنیم. رهبران سیاسی ما با استفاده از همان تخیلات و ادبیاتی که برای قانعکردن امریکاییها برای حمله به عراق در سال 2003 به کار بردند، امریکاییها را قانع کردند که تجاوز ما به سوریه جنگی ایدهآلیستی علیه ظلم، تروریسم و تعصبات دینی است. ما مکرراً دیدگاه اعرابی را که بحران فعلی را تکرار نقشه قدیمی خط لوله و ژئوپولتیک میدانند به بهانه اینکه این دیدگاه بیاعتمادی محض است نادیده میگیریم؛ اما اگر قرار است که سیاست خارجی تأثیرگذاری داشته باشیم، باید این موضوع را به رسمیت بشناسیم که مناقشه سوریه جنگی است بر سر داشتن کنترل منابع، بهمانند همه بیشمار جنگهای نفتی مخفی و غیررسمی که برای 65 سال در خاورمیانه داشتهایم؛ و فقط زمانی که این مناقشه را جنگی نیابتی بر سر خط لوله ببینیم حوادث و وقایع فهمیدنی میشوند. این تنها پارادایمی (سرمشقی) است که توضیح میدهد چرا جمهوریخواهان کنگره و دولت اوباما هنوز رفتن اسد را به ثبات منطقه ترجیح میدهند، چرا دولت اوباما هیچ سوری میانهرویی را برای مبارزه در این جنگ پیدا نمیکند، چرا داعش هواپیما مسافری روسیه را منفجر کرد، چرا سعودیها رهبر مذهبی شیعه را اعدام کردند تا سفارتشان در تهران به آتش کشیده شود، چرا روسیه جنگجویان غیر داعشی را بمباران میکند و چرا ترکیه پایش را از گلیمش درازتر کرد و جنگنده روسی را سرنگون کرد. میلیونها مهاجری که هماکنون به اروپا سرازیر شدهاند آوارگان جنگ بر سر خط لوله و حماقت سیا هستند.
پدران بنیانگذار امریکا در سخنان جان کوئینسی آدامز (John Quincy Adams) به امریکاییها درباره ارتشهای متحد و روابط خارجی پیچیده هشدار داده بودند: «به خارج از مرزها بروید و هیولاها را پیدا و نابود کنید.» آن مردان خردمند میدانستند که امپریالیسم خارجی با دموکراسی و حقوق مدنی در خانه ناسازگار است. منشور آتلانتیک پژواک ایدهآلهای ابتدایی آنها بود که معتقد بودند هر ملتی باید حق حکومتکردن بر خود را داشته باشد. در طول هفت دهه گذشته، برادران دالس، دار و دسته چنی، نئوکانها و امثال آنها این اصول بنیادین آرمانی امریکایی را ربودند و ارتش و تجهیزات اطلاعاتیمان را برای منافع تجاری شرکتهای بزرگ مخصوصاً شرکتهای نفتی و پیمانکاران نظامی که رسماً از این مناقشه کشتار راه انداختند، به کار گرفتند.
چرا اعراب ما امریکاییها را در سوریه نمیخواهند
آنها از «آزادی ما» متنفر نیستند. آنها از اینکه ما به ایدهآلهای خودمان در کشورهای آنها خیانت میکنیم متنفرند.
نویسنده: رابرت. اف کندی پسر
برگردان: صبا نائلی
منبع: http://www.politico.eu
متن کامل این تحلیل که در شماره ۹۷ چشم انداز ایران توسط خانم صبا نائلی برگردان شده از طریق لینک زیر در قالب پی دی اف قابل دسترس است:
چرا اعراب ما امریکاییها را در سوریه نمیخواهند
***
بخش هایی از مقاله اصلی
دو سال پیش از این، روزولت و استون کودتایی را در ایران علیه نخستوزیر منتخب این کشور، دکتر محمد مصدق، طراحی کردند. این کودتا پس از تلاش مصدق برای تغییر قرارداد ناعادلانه شرکت نفت انگلیسی ایران-انگلیس (بریتیش پترولییوم کنونی) انجام شد. مصدق، اولین رهبر منتخب در تاریخ چهارهزارساله ایران و قهرمانی معروف برای آزادیخواهان کشورهای در حال توسعه بود. مصدق تمام دیپلماتهای بریتانیا را، پس از برملاشدن تلاش سرویس اطلاعاتی بریتانیا و شرکت نفت ایران-انگلیس برای کودتا، از ایران اخراج کرد. هر چند که مصدق اشتباهی جبرانناپذیر مرتکب شد و در برابر درخواست مشاورانش که از او خواستند عوامل سیا را هم اخراج کند مقاومت کرد، عواملی که مشاوران مصدق بهدرستی به آنها مظنون شده بودند و در نقشه انگلیسیها مشارکت داشتند. مصدق امریکاییها را الگوی دموکراسی جدید ایران تصور میکرد و آنها را قادر به انجام چنین خیانتی نمیدانست. برخلاف همه تحریکات برادران دالس، رئیسجمهور ترومن دخالت سیا در توطئههای انگلیس برای سرنگونی دکتر مصدق را قدغن کرده بود. زمانی که آیزنهاور در ژانویه 1953 قدرت را در دست گرفت، بلافاصله دست برادران دالس را در این موضوع باز کرد. پس از برکناری دکتر مصدق در عملیات آژاکس، استون و کیم روزولت محمدرضا شاه پهلوی را به قدرت رساندند، کسی که منتخب شرکتهای نفتی امریکا بود، اما دو دهه (25 سال) ستمگریاش علیه مردمانش که سیا هم از آن حمایت میکرد، با انقلاب اسلامی سال 1979 به پایان رسید، انقلابی که سیاست خارجی ما را برای 35 سال با مشکل روبهرو کرده است.
***
تیم وینر نوشته است که کریچ فیلد بعدها فهمید که سیا «صدام حسین را خلق کرده است». در دوره ریگان سیا با اینکه میدانست صدام از گاز خردل، گاز اعصاب و سلاحهای بیولوژیک از جمله آنتراکس (سیاهزخم) که از دولت امریکا گرفته بود در جنگ علیه ایران استفاده میکرد، به او میلیاردها دلار برای آموزش، پشتیبانی از نیروهای ویژه، تسلیحات نظامی و جنگ اطلاعاتی کمک کرد. ریگان و رئیس سازمان سیا، بیل کیسی، صدام را دوست بالقوه صنایع نفت امریکا و مانعی قدرتمند برای گسترش انقلاب اسلامی ایران میدانستند. فرستاده آنها، دونالد، در سفرش به بغداد در سال 1983، برای صدام رکاب اسب طلایی کابوها و لیستی از سلاحهای شیمیایی-بیولوژیک جدید برد. در همان زمان، سیا بهطور غیرقانونی به دشمن صدام، ایران، هزاران موشک ضد تانک و ضد هوایی داد تا در جنگ با عراق استفاده کند، اقدام غیرقانونی که به رسوایی ایران-کنترا مشهور شد. جهادیهای هر دو سمت بعدها از این سلاحها علیه امریکا استفاده کردند.
***
در نگاه آنها جنگ ما علیه بشار اسد با اعتراضات مدنی مسالمتآمیز بهار عرب در سال 2011 شروع نشد. این جنگ در سال 2000 آغاز شد، زمانی که قطر ساخت خط لولهای به ارزش 10 میلیارد دلار و به طول 1500 کیلومتر را درخواست کرد که از عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه میگذشت. قطر،میدان گازی پارس جنوبی، غنیترین ذخیره گاز طبیعی جهان، را با ایران شریک است. به دلیل تحریمها فروش گاز ایران به خارج ممنوع شد. در این وضعیت امکان رسیدن گاز قطر به بازارهای اروپایی تنها با مایعکردن آن و انتقالش از دریا وجود داشت، مسیری که حجم گاز انتقالی را محدود میکرد و قیمت آن را شدیداً افزایش میداد. خط لوله درخواستی قطر را مستقیماً از طریق مسیر ترانزیت ترکیه به بازارهای انرژی اروپا وصل میکرد و ترکیه نیز پول زیادی برای ترانزیت به دست میآورد. خط لوله قطر-ترکیه باعث سلطه مطلق پادشاهیهای سنی خلیج فارس بر بازارهای جهانی گاز و قدرتمندترشدن قطر، نزدیکترین متحد امریکا در جهان عرب، میشد. قطر میزبان دو پایگاه نظامی بزرگ امریکا و مقر اصلی فرماندهی امریکا در خاورمیانه است.
اتحادیه اروپا که 30 درصد گازش را از روسیه تأمین میکند بهاندازه قطر تشنه این خط لوله بود. خط لولهای که به اعضایش انرژی ارزان میداد و آنها را از اهرم فشار اقتصادی-سیاسی مشمئزکننده پوتین رها میکرد. ترکیه، دومین خریدار بزرگ گاز روسیه، نیز مشخصاً مشتاق تمامکردن وابستگیاش به رقیب قدیمیاش و قراردادن خود در جایگاه قطب انتقال سوخت آسیا به بازارهای اتحادیه اروپا بود. خط لوله قطری با دادن جایگاهی به پادشاهی وهابی محافظهکار عربستان سعودی در سوریه تحت تسلط شیعیان برای این کشور نیز سودمند بود. هدف ژئوپلیتیک سعودیها کنترل و محدودکردن قدرت سیاسی و اقتصادی رقیباش، ایران شیعه که متحد نزدیک بشار اسد است، بود. عربستان سعودی به قدرترسیدن دولت شیعه تحت حمایت امریکا در عراق و پایان تحریمهای تجاری علیه ایران را عامل تنزل قدرت منطقهایش میداند و هماکنون درگیر جنگی نیابتی علیه تهران در یمن شده است، جنگی که به نسلکشی عربستان علیه قبیله حوثیهای تحت حمایت ایران معروف شده است.
مسلماً در دیدگاه روسیه که 70 درصد صادرات گازش به اروپاست خط لوله قطر-ترکیه تهدیدی بالقوه بود. در نظر پوتین این خط لوله نقشه ناتو برای تغییر شرایط، محرومکردن روسیه از تنها جایگاهش در خاورمیانه، خفهکردن اقتصاد روسیه و برداشتن اهرم فشار روسیه از روی بازار انرژی اروپا، بود. در سال 2009، اسد اعلام کرد که «برای حفظ منافع متحدمان روسیه» حاضر به امضا قرارداد احداث این خط لوله نیست.
اسد با قبول ساخت خط لوله مورد تأیید روسیه، خط لوله اسلامی که گاز ایران را از راه سوریه به بندرهای لبنان منتقل میکرد پادشاهیهای سنی خلیج فارس را خشمگینتر کرد. خط لوله اسلامی ایران شیعه و نه قطر سنی را، به اولین و مهمترین تأمینکننده بازار انرژی اروپا تبدیل میکرد و تأثیر تهران بر خاورمیانه و جهان را بهشدت و بهسرعت افزایش میداد. درککردنی است که اسرائیل هم خواهان متوقفکردن ساخت این خط لوله بود که ایران و سوریه و بالطبع نایبان آنها، حزبالله و حماس را هم قدرتمندتر میکرد.
***
گزارشهای مخفی سرویسهای اطلاعاتی امریکا، عربستان و اسرائیل نشان میدهند که برنامهریزان اطلاعاتی و نظامی این کشورها بهمحض اینکه اسد ساخت خط لوله قطری را رد کرد به این نتیجه رسیدند که راهانداختن قیام سنیها در سوریه برای سرنگونی بشار اسد راهحل ممکن برای رسیدن به هدف مشترکشان یعنی ساخت خط لوله قطر-ترکیه است. بر اساس اسناد ویکیلیکس، در سال 2009 بلافاصله پس از اینکه اسد ساخت خط لوله را رد کرد، سیا شروع به پرداخت پول به گروههای مخالف در سوریه کرد. توجه به این نکته بسیار مهم است که این اقدام بسیار پیشتر از اعتراضها علیه اسد بود که در پی بهار عربی رخ دادند.
خانواده بشار اسد علوی هستند، فرقهای از اسلام که از شیعه حمایت میکند. روزنامهنگار سیمور هرش (Seymour Hersh) در مصاحبهای به من گفت: «هرگز قرار نبود که بشار اسد رئیسجمهور شود. پدرش او را بعد از کشتهشدن برادر بزرگترش، جانشین مسلم حافظ اسد، در سانحه رانندگی از دانشکده پزشکی در لندن به سوریه برگرداند». بنا بر گفته هرش پیش از شروع جنگ اسد کشور را به سمت لیبرالشدن میبرد. «آنها اینترنت، روزنامه و دستگاه خودپرداز داشتند و اسد میخواست به غرب نزدیک شود.» پس از 11 سپتامبر اسد اطلاعات بسیار باارزشی از جهادیهای رادیکال را در اختیار سیا گذاشت، کسانی که به گمان او دشمن مشترک بودند. «باوجود اینکه سوریه تنوع قومی و مذهبی بسیاری داشت رژیم اسد رسماً سکولار بود. بهعنوان مثال، 80 درصد ارتش سوریه را سنیها تشکیل میدادند.» اسد با استفاده از ارتشی قوی، منظم و وفادار به خانواده اسد صلح را به کشور تجزیهشدهاش بازگرداند. وفاداری که با احترام ملی، دستمزد بالای افسران، دستگاه اطلاعاتی مجهز و با آمادگی بالقوه برای اعمال خشونت تضمین میشد؛ البته پیش از جنگ، این دستگاه اطلاعاتی از دستگاههای اطلاعاتی بسیاری از کشورهای خاورمیانه از جمله متحد نزدیک ما، عربستان سعودی، میانهروتر بود و به گفته هرش: «اسد مطمئناً مانند عربستان هر چهارشنبه عدهای از مردم را گردن نمیزد.»
***
در سال 2011، امریکا به فرانسه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه و انگلیس پیوست و ائتلاف دوستان سوریه را تشکیل دادند، ائتلافی که رسماً خواهان برکناری اسد از قدرت بود. سیا 6 میلیون دلار به شبکه بارادا (Barada)، شبکه تلویزیونی بریتانیایی، پرداخت کرد تا برنامههایی تهیه کند و برکناری اسد را توجیه کنند. اسناد اطلاعاتی عربستان که ویکی لیکس منتشرشان کرد نشان میدهد که در سال 2012، ترکیه، قطر و عربستان سعودی جهادیهای سنی رادیکال سوریه، عراق و مناطق دیگر را تجهیز مالی، نظامی و آموزشی میکردند تا رژیم اسد را سرنگون کنند. قطر که بیشترین منافع را در این بین داشت 3 میلیارد دلار سرمایهگذاری کرد تا شورشهایی را در سوریه راه بیندازد و پنتاگون را وادار کند تا شورشیان سوری را در پایگاهایشان در قطر آموزش دهند. بر اساس مقالهای از سیمور هرش در آوریل 2014، هزینه سلاحهای قاچاقی سیا را ترکیه، قطر و عربستان پرداخت کردند.
***
این گروهها با استفاده از پولهای امریکا و کشورهای خلیج فارس اعتراضات مسالمتآمیز علیه بشار اسد را به «جنگ مذهبی شیعه-سنی» بدل کردند. این گزارش یادآور میشود که مناقشه به جنگ داخلی مذهبی که «قدرتهای مذهبی و سیاسی» سنی از آن حمایت میکنند بدل شده بود. گزارش مناقشه سوریه را جنگی جهانی بر سر داشتن کنترل منابع منطقه توصیف میکند که در آن «غرب، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ترکیه از مخالفان اسد حمایت میکنند و روسیه، چین و ایران از رژیم اسد». به نظر میرسد که نویسنده گزارش پنتاگون پیشبینی پیدایش خلافت داعش را تأیید کرده است: «اگر شرایط تغییر نکند احتمال دارد که حکومت سلفی رسمی یا غیررسمی در سوریه شرقی (الحسکه و دیرالزور) تشکیل شود و این دقیقاً چیزی است که قدرتهای حامی مخالفان میخواهند تا رژیم سوریه را منزوی کنند.» گزارش پنتاگون هشدار میدهد که ممکن است این حکومت جدید از مرز عراق بگذرد و به موصل و الرمادی وارد شود و «دولتی اسلامی با اتحاد با دیگر گروههای تروریست در سوریه و عراق تشکیل دهد.»
***
اگر هدفمان صلحی پایدار در خاورمیانه، تشکیل دولتهایی تحت کنترل ملتهای عرب و امنیت ملی در خانه است، برای هر تجاوز جدید به خاورمیانه باید با چشمی کاملاً باز به تاریخ بنگریم و برای آموختن از درسهای تاریخ مشتاق باشیم. تنها وقتیکه ما امریکاییها زمینه تاریخی و سیاسی این مناقشه را بفهمیم میتوانیم تصمیم رهبرانمان را دقیقاً موشکافی کنیم. رهبران سیاسی ما با استفاده از همان تخیلات و ادبیاتی که برای قانعکردن امریکاییها برای حمله به عراق در سال 2003 به کار بردند، امریکاییها را قانع کردند که تجاوز ما به سوریه جنگی ایدهآلیستی علیه ظلم، تروریسم و تعصبات دینی است. ما مکرراً دیدگاه اعرابی را که بحران فعلی را تکرار نقشه قدیمی خط لوله و ژئوپولتیک میدانند به بهانه اینکه این دیدگاه بیاعتمادی محض است نادیده میگیریم؛ اما اگر قرار است که سیاست خارجی تأثیرگذاری داشته باشیم، باید این موضوع را به رسمیت بشناسیم که مناقشه سوریه جنگی است بر سر داشتن کنترل منابع، بهمانند همه بیشمار جنگهای نفتی مخفی و غیررسمی که برای 65 سال در خاورمیانه داشتهایم؛ و فقط زمانی که این مناقشه را جنگی نیابتی بر سر خط لوله ببینیم حوادث و وقایع فهمیدنی میشوند. این تنها پارادایمی (سرمشقی) است که توضیح میدهد چرا جمهوریخواهان کنگره و دولت اوباما هنوز رفتن اسد را به ثبات منطقه ترجیح میدهند، چرا دولت اوباما هیچ سوری میانهرویی را برای مبارزه در این جنگ پیدا نمیکند، چرا داعش هواپیما مسافری روسیه را منفجر کرد، چرا سعودیها رهبر مذهبی شیعه را اعدام کردند تا سفارتشان در تهران به آتش کشیده شود، چرا روسیه جنگجویان غیر داعشی را بمباران میکند و چرا ترکیه پایش را از گلیمش درازتر کرد و جنگنده روسی را سرنگون کرد. میلیونها مهاجری که هماکنون به اروپا سرازیر شدهاند آوارگان جنگ بر سر خط لوله و حماقت سیا هستند.
***
پدران بنیانگذار امریکا در سخنان جان کوئینسی آدامز (John Quincy Adams) به امریکاییها درباره ارتشهای متحد و روابط خارجی پیچیده هشدار داده بودند: «به خارج از مرزها بروید و هیولاها را پیدا و نابود کنید.» آن مردان خردمند میدانستند که امپریالیسم خارجی با دموکراسی و حقوق مدنی در خانه ناسازگار است. منشور آتلانتیک پژواک ایدهآلهای ابتدایی آنها بود که معتقد بودند هر ملتی باید حق حکومتکردن بر خود را داشته باشد. در طول هفت دهه گذشته، برادران دالس، دار و دسته چنی، نئوکانها و امثال آنها این اصول بنیادین آرمانی امریکایی را ربودند و ارتش و تجهیزات اطلاعاتیمان را برای منافع تجاری شرکتهای بزرگ مخصوصاً شرکتهای نفتی و پیمانکاران نظامی که رسماً از این مناقشه کشتار راه انداختند، به کار گرفتند.
چرا اعراب ما امریکاییها را در سوریه نمیخواهند
آنها از «آزادی ما» متنفر نیستند. آنها از اینکه ما به ایدهآلهای خودمان در کشورهای آنها خیانت میکنیم متنفرند.
نویسنده: رابرت. اف کندی پسر
برگردان: صبا نائلی
منبع: http://www.politico.eu
متن کامل این تحلیل که در شماره ۹۷ چشم انداز ایران توسط خانم صبا نائلی برگردان شده از طریق لینک زیر در قالب پی دی اف قابل دسترس است:
چرا اعراب ما امریکاییها را در سوریه نمیخواهند