۱۸/آذر/۹۵, ۲:۴۰
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی خبر بیماری امام حسن عسکری را شنیدم ، خود را به منزل حضرت رساندم. ایشان در بستر بیماری بود. مدتی کنار بستر ایشان نشستم و با حالت غم و اندوه به جمال مبارک ایشان نگریستم. داروی ایشان را اوردند. امام ظرف دارو را برداشتند اما از شدت رعشه و لرزی که بر دست های ایشان عارض شده بود ، ظرف دارو بر دندان های مبارک حضرت می خورد و ایشان نتوانستند آن را میل کنند!
فرزند خردسال خود را که در اتاق دیگری در حال عبادت بود فراخواندند . وی که به نزد پدر امد سلام کرد . همین که چشم پدر به او افتاد گریست و فرمود: پسرم تو سید و بزرگ خانواده ما هستی ، من به سوی پروردگار خود رحلت می کنم ، مقداری از ان دارو را بر دهان من بگذار.
پس از خوردن دارو کودک حوله ای روی دامان پدر انداخت و پدرش را وضوء داد. حضرت ابو محمد امام حسن عسکری نماز را انجام داد و خطاب به فرزندش فرمود: اى فرزندم ! تو را بشارت باد، كه تو صاحب الزّمان و مهدى اين امّت هستى ، تو حجّت و خليفه خدا بر روى زمين مى باشى ، تو وصىّ من و نيز خاتم ائمّه و اهل بيت عصمت و طهارت خواهى بود. و جدّت ، پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله تو را هم نام خود معرّفى نموده است .
در همين لحظات حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام به وسيله آن سمّ و زهرى كه توسّط معتصم به او خورانيده شده بودرحلت نمود و به شهادت رسيد.
به نقل از اسماعيل بن علىّ معروف به ابوسهل نوبختى.( با کمی دخل و تصرف)
منبع: كتاب الغيبة شيخ طوسى : ص 271، ح 237، بحارالا نوار: ج 52، ص 16، ح 14
http://www.aviny.com/occasion/ahlebeit/i.../Index.htm