تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نگاهمان را به زندگی تغییر دهیم!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
روزی مردی ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به دهی برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند، چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»


پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر!»


پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»


پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان فانوس‌های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می‌شود اما باغ آنها بی‌انتهاست.»


در پایان حرف‌های پسر، زبان مرد بند آمده بود.
پسر اضافه کرد: «متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم.»
بنده توضیح اضافی نمیدهم ...
آدرس های مرجع