۵/فروردین/۹۶, ۱۹:۱۹
نادرستیِ یک پیشبینی
در ۲۰سالگیِ دوم خرداد، پرداختن به آن روزها از آنجهت اهمیت دارد که بسیاری از ادعاهای این روزها در ترازوی تاریخ سنجیده میشود. در بهار ۷۶ مهمترین محورِ تبلیغاتی صدا و سیما علیه سید محمد خاتمی این بود که او در برابر تهاجم فرهنگی تسلیم است و میخواهد راه را برای رابطه با آمریکا باز کند؛ خاتمی البته فرهنگ را از جنس «تهاجم» نمیدانست و معتقد به «تبادل» بود؛ میگفت مُشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید؛ یعنی در تبادل فرهنگها هر فرهنگی که غنیتر است قویتر مینشیند و ما به جای اینکه نارساییهای فرهنگیمان را با «تهاجمِ» رقیب توجیه کنیم باید خودمان را قوی کنیم و اگر متاعی داریم به بازار بیاوریم تا مردم خودشان انتخاب کنند. تبلیغات حکومتی اما با هدف تخریب خاتمی، عملا کاری کرد که بهار ۷۶ به رقابتِ دو گفتمانِ "تهاجم فرهنگی" و "تبادل فرهنگی" تبدیل شود و شد.
آقای خاتمی بهمن ماه ۷۵ نامزد شد اما نظامیها که به پیروزیِ رقیب او مطمئن بودند خطر آمدنش را بعد از عید احساس کردند و هر چه به انتخابات نزدیک میشد بیشتر نگران میشدند. سپاه در یکی از مانورهای تبلیغاتی، ۱۷روز مانده به انتخابات، جمعی از خانوادههای شهدا را به دیدار آیتالله خامنهای برد. رهبری هم ضمن سپاسگزاری از سپاه، همهی نشانههای تبلیغاتی علیه خاتمی را برشمرد و با قاطعیت پیشبینی کرد او رأی نمیآورد: «همه دنیا باید بدانند که ملت ما به چنین کسی قطعاً رأی نخواهد داد! مردم به کسی رأی میدهند که بدانند در مقابل امریکا...و نیز در مقابل تهاجم فرهنگ بیگانه ایستادگی خواهد کرد. مردم به کسی که بیشتر این مواضع را از او ملاحظه کنند، بیشتر گرایش پیدا میکنند. البته ما متن مردم را میگوییم. ممکن است در گوشهای، چهار نفر آدم هم باشند که دارای سلایق مخصوصی باشند و عکس متن مردم فکر کنند. ما به آنها کاری نداریم». (۱۷ اردیبهشتماه ۷۶) دوم خرداد تنها روز انتخاب خاتمی نبود بلکه روز اثبات نادرستیِ پیشبینی رهبری و روز ناکامیِ گفتمان تهاجم فرهنگی در ترازوی رأی مردم بود. مهمتر اینکه دربارهی مخالفان این گفتمان گفته بود «ممکن است در گوشهای، چهار نفر آدم هم باشند» اما ناگهان دید آن «چهار نفر آدم» تا ۲۰میلیون تکثیر شدند؛ اگرچه بعد از سال ۸۸ هم همین اشتباه را تکرار کرد و بعدها در توصیف فاجعهی کهریزک و کشتار معترضان در خیابانها گفت: «البته در حاشیه و گوشه و کنار...ممکن است مسائلی روی داده باشد که گاه یک نفر مظلوم یا ظالم واقع شود اما در هر حال نباید مسئلهی اصلی [فتنه] بخاطر این مسائل گم شود». (هفتم مردادماه ۹۲) گویا هیچوقت نپذیرفت که مخالفان خواستههای او «چهار تا آدم/یک نفر مظلوم/گوشه و کنار» نیستند.
حتی پس از خاتمی هم، احمدینژاد در تبلیغات انتخاباتیاش سعی کرد فاصلهی خود را با نمادهای گفتمان تهاجم فرهنگی حفظ کند تا رأی بیاورد! او به مردم اطمینان داد جلوی آزادیهای فرهنگی و اجتماعی را نمیگیرد: «آیا مشکل مملکت ما، مشکل موی بچههای ماست؟ بچهها میخواهند هر جور موی خود را بگذارند، به من و تو چه ربطی دارد/آیا مشکل مردم این است که فلان دختر، فلان لباس را بپوشد؟ مردم سلایق گوناگون دارند/اگر کسی فکر کند که عقل کل است این نشان میدهد که هیچی نیست/ما باید بپذیریم که یک خانوادهایم» (گفتگوی تبلیغاتی احمدینژاد/خرداد ۸۴) و البته دروغ گفت؛ دوران او اوج رونق و رمقِ گشت ارشاد و سانسور شد و از «یک خانوادهایم» به جایی رسید که میلیونها معترض را «چهار تا خس و خاشاک» خواند.
در ۲۰سالگیِ دوم خرداد، پرداختن به آن روزها از آنجهت اهمیت دارد که بسیاری از ادعاهای این روزها در ترازوی تاریخ سنجیده میشود. در بهار ۷۶ مهمترین محورِ تبلیغاتی صدا و سیما علیه سید محمد خاتمی این بود که او در برابر تهاجم فرهنگی تسلیم است و میخواهد راه را برای رابطه با آمریکا باز کند؛ خاتمی البته فرهنگ را از جنس «تهاجم» نمیدانست و معتقد به «تبادل» بود؛ میگفت مُشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید؛ یعنی در تبادل فرهنگها هر فرهنگی که غنیتر است قویتر مینشیند و ما به جای اینکه نارساییهای فرهنگیمان را با «تهاجمِ» رقیب توجیه کنیم باید خودمان را قوی کنیم و اگر متاعی داریم به بازار بیاوریم تا مردم خودشان انتخاب کنند. تبلیغات حکومتی اما با هدف تخریب خاتمی، عملا کاری کرد که بهار ۷۶ به رقابتِ دو گفتمانِ "تهاجم فرهنگی" و "تبادل فرهنگی" تبدیل شود و شد.
آقای خاتمی بهمن ماه ۷۵ نامزد شد اما نظامیها که به پیروزیِ رقیب او مطمئن بودند خطر آمدنش را بعد از عید احساس کردند و هر چه به انتخابات نزدیک میشد بیشتر نگران میشدند. سپاه در یکی از مانورهای تبلیغاتی، ۱۷روز مانده به انتخابات، جمعی از خانوادههای شهدا را به دیدار آیتالله خامنهای برد. رهبری هم ضمن سپاسگزاری از سپاه، همهی نشانههای تبلیغاتی علیه خاتمی را برشمرد و با قاطعیت پیشبینی کرد او رأی نمیآورد: «همه دنیا باید بدانند که ملت ما به چنین کسی قطعاً رأی نخواهد داد! مردم به کسی رأی میدهند که بدانند در مقابل امریکا...و نیز در مقابل تهاجم فرهنگ بیگانه ایستادگی خواهد کرد. مردم به کسی که بیشتر این مواضع را از او ملاحظه کنند، بیشتر گرایش پیدا میکنند. البته ما متن مردم را میگوییم. ممکن است در گوشهای، چهار نفر آدم هم باشند که دارای سلایق مخصوصی باشند و عکس متن مردم فکر کنند. ما به آنها کاری نداریم». (۱۷ اردیبهشتماه ۷۶) دوم خرداد تنها روز انتخاب خاتمی نبود بلکه روز اثبات نادرستیِ پیشبینی رهبری و روز ناکامیِ گفتمان تهاجم فرهنگی در ترازوی رأی مردم بود. مهمتر اینکه دربارهی مخالفان این گفتمان گفته بود «ممکن است در گوشهای، چهار نفر آدم هم باشند» اما ناگهان دید آن «چهار نفر آدم» تا ۲۰میلیون تکثیر شدند؛ اگرچه بعد از سال ۸۸ هم همین اشتباه را تکرار کرد و بعدها در توصیف فاجعهی کهریزک و کشتار معترضان در خیابانها گفت: «البته در حاشیه و گوشه و کنار...ممکن است مسائلی روی داده باشد که گاه یک نفر مظلوم یا ظالم واقع شود اما در هر حال نباید مسئلهی اصلی [فتنه] بخاطر این مسائل گم شود». (هفتم مردادماه ۹۲) گویا هیچوقت نپذیرفت که مخالفان خواستههای او «چهار تا آدم/یک نفر مظلوم/گوشه و کنار» نیستند.
حتی پس از خاتمی هم، احمدینژاد در تبلیغات انتخاباتیاش سعی کرد فاصلهی خود را با نمادهای گفتمان تهاجم فرهنگی حفظ کند تا رأی بیاورد! او به مردم اطمینان داد جلوی آزادیهای فرهنگی و اجتماعی را نمیگیرد: «آیا مشکل مملکت ما، مشکل موی بچههای ماست؟ بچهها میخواهند هر جور موی خود را بگذارند، به من و تو چه ربطی دارد/آیا مشکل مردم این است که فلان دختر، فلان لباس را بپوشد؟ مردم سلایق گوناگون دارند/اگر کسی فکر کند که عقل کل است این نشان میدهد که هیچی نیست/ما باید بپذیریم که یک خانوادهایم» (گفتگوی تبلیغاتی احمدینژاد/خرداد ۸۴) و البته دروغ گفت؛ دوران او اوج رونق و رمقِ گشت ارشاد و سانسور شد و از «یک خانوادهایم» به جایی رسید که میلیونها معترض را «چهار تا خس و خاشاک» خواند.