۸/فروردین/۹۶, ۱۲:۰۶
کسانی که وقایع سوریه را در این سال ها از دریچه رسانههای محور ایران-روسیه-حزبالله دنبال کردهاند به باور متفاوتی رسیده اند که گویی درباره سوریه دیگری است، در سیاره دیگری. این روایت داعش-محور، درباره دو سال قتلعام مردم غیرنظامی توسط ارتش، پیش از ظهور پدیده داعش و از ششماه تظاهرات مسالمتآمیز و عاری از خشونت چیز زیادی نمی گوید. تظاهراتی که هر بار با کشتههای فراوان روبرو می شد و هم چنان مسالمتآمیز باقی می ماند. تظاهراتی که حتی مدت ها بعد از تبدیل سوریه به صحنه جنگ داخلی، هر زمان امکانش فراهم می شد، باز مثل روز اول در خیابانها می جوشید، با گل و پرچم و شعر و رقص دستهجمعی. حتی پنج سال بعد از روزهای آغازین، وقتی برای چند روز در ماه مارس آتشبس کوتاهی برقرار شده بود این روایت، داعش را دشمن اصلی اسد معرفی می کند در حالی که به جز موارد معدود، آن هم بعد از دخالت ائتلاف بینالمللی علیه داعش، مواردی از جنگ میان داعش و نیروهای جبهه اسد وجود ندارد. داعش تقریباً تمام جنگ ها و فتوحاتش را در جنگ با اپوزیسیون و یا کردها بدست آورده بود و تا همین اواخر و قبل از فشار بینالمللی، از بمباران نیروی هوایی اسد در امان بوده است. در مواردی متعدد و مستند، نیرویهوایی اسد و اخیراً روسیه، نقش نیروی هوایی داعش را در جنگ مشترک شان با نیروهای اپوزیسیون بازی کردهاند.
یک ایرانی که اخبار را به فارسی دنبال می کند از ده ها گزارش منابع بینالمللی درباره محاصرههای قرون وسطایی غذایی و دارویی مردم توسط دولت سوریه، نیروهای ایران و حزبالله لبنان چیزی به گوشش نمی رسد. از حملات سیستماتیک و محاسبه شده به بیمارستان ها و تمام مراکز درمانی توسط نیروی هوایی اسد و روسیه با خبر نمی شود و وقتی می شنود تعداد قربانیان غیرنظامی که توسط ارتش سوریه کشته می شوند چندین برابر مجموع تمام قربانیان همه دیگر گروههای درگیر در جنگ است، بسیار متعجب می شود. از مستندترین قتلعام تحت شکنجه طی نیم قرن اخیر در زندانهای اسد بیاطلاع است، چیزی که آن را با هولوکاست مقایسه می کنند. از ناپدید یا ربوده شدن دهها هزار نفر در آن کشور خبردار نمی شود و نمی داند که این چگونه تبدیل به منبع درآمدی برای دولت شده است.
اگر کشته شدن سه جوان تحت شکنجه در بازداشتگاه کهریزک، زخمی ماندگار بر روح و جان خیلی از ایرانیان باقی گذاشت، حداقل شش تا ده هزار کشته تحت شکنجه در زندان های اسد، فقط طی دوسال نخست ناآرامیها، می شود معادل رخدادن هشت کهریزک در هر روز. به مدت پنج سال. از جمله شکنجه کودکان خردسال و نوجوانان که با کمتر منطقی قابل فهم است.
چهره کشور ایران به شدت آسیب دیده است. میلیون ها نفر از سوریها و کسانی که همدلانه انقلاب سوریه را دنبال می کردند، حتی بسیاری از کسانی که بسیار به ایران علاقمند بودهاند، ایران را اکنون یک نیروی اشغالگر به حساب میآورند. صدها چهره عمومی و رسانهای، نویسندگان، کاریکاتوریستها و مجریهای برنامههای پرطرفدار تلویزیونی، ایران و روسیه را از بزرگترین مصائب مردم سوریه میخوانند. این که مردم سوریه بعد از بمباران خانههای شان در مقابل دوربینها فریاد بکشند و ایران و روسیه و اسد را لعن و نفرین کنند از صحنههای روزمره جنگ سوریه است.
رقبای منطقهای ایران هم متقابلا به ناروا-داری سُنی یاری می رسانند که در حالت افراطی آن، هر روز بیشتر رنگ تکفیر به خود می گیرد. ادامه این وضعیت دارد گسل خفته و ترسناک جنگ تمامعیار مذهبی را بیدار می کند. چیزی که از نتایج بیداری آن کسی واقعاً مطلع نیست. اما نظر به اینکه شیعیان تنها ۱۵ درصد جمعیت مسلمین را تشکیل می دهند، ایران برنده چنین جنگ فرقهای نخواهد بود.
موفقیت ایران در تشکیل حزبالله لبنان، بعضی استراتژیستهای تهران را به این گمان اندخته که می توانند آن را در سوریه و عراق هم تکرار کنند. اما در عراق نخستوزیر حیدر عبادی از نفوذ و قدرت بیشاز اندازه شبهنظامیان طرفدار ایران به ستوه آمده و برخی مخالفتهای علنیاش با زیادهخواهی قاسم سلیمانی رسانهای شده است. شاخه مهم صدری شیعیان عراق هم در مقابل ایران جبههگیری پررنگی کردهاند. در صورت برگشت آرامش سیاسی به عراق باید دید در شرایط غیر بحرانی چه مقدار از نفوذ ایران آنجا باقی خواهد ماند. در سوریه ولی شرایط به کلی متفاوت از عراق است. سوریه به جز ساکنین چند روستا و شهرک، جمعیت بومي شيعه ندارد.
این شاید از بدشانسی ایران است که وقتی نوبت به بلندپروازی منطقهای اش رسید، هر خطاکاری ایران و متحد خونریزش این قدر از زوایای مختلف توسط هزاران دوربین ثبت می شود تا برای ابد در گلوی تاریخ خاورمیانه باقی بماند. ایران، حتی فراتر از جمهوری اسلامیاش، با مسئله خیلی دشواری روبروست. مسئله امنیتی که ایران را در دراز مدت تهدید می کند، بچهها هستند. نسلی از کودکان سوری همین الان در اردوگاههای پناهندگان در سراسر جهان دارند بزرگ می شوند یا در خرابههای محاصره شده حمص و حلب و درعا با گرسنگی روزگار می گذرانند که جواب خیلی از سئوالات تلخشان، درست یا غلط، «القوات الروسیه و الایرانیه» است. برای نخستین بار ایران باید با دشمنان واقعی که تولید کرده است روبرو شود. نسلی از کسانی که به معنای عینی کلمه پدر-کشتگی دارند. پدران شان، سرپرستهای شان، برادران و خواهران شان در بمبارانهای کور محور روسیه-ایران-اسد پارهپاره شدهاند.
حيفِ جوانان دين داري كه به هواي دفاع از حرم و دفاع از اسلام فريب خوردند و جانشان در در اين جنگِ باطل عليه باطل از دست دادند.
یک ایرانی که اخبار را به فارسی دنبال می کند از ده ها گزارش منابع بینالمللی درباره محاصرههای قرون وسطایی غذایی و دارویی مردم توسط دولت سوریه، نیروهای ایران و حزبالله لبنان چیزی به گوشش نمی رسد. از حملات سیستماتیک و محاسبه شده به بیمارستان ها و تمام مراکز درمانی توسط نیروی هوایی اسد و روسیه با خبر نمی شود و وقتی می شنود تعداد قربانیان غیرنظامی که توسط ارتش سوریه کشته می شوند چندین برابر مجموع تمام قربانیان همه دیگر گروههای درگیر در جنگ است، بسیار متعجب می شود. از مستندترین قتلعام تحت شکنجه طی نیم قرن اخیر در زندانهای اسد بیاطلاع است، چیزی که آن را با هولوکاست مقایسه می کنند. از ناپدید یا ربوده شدن دهها هزار نفر در آن کشور خبردار نمی شود و نمی داند که این چگونه تبدیل به منبع درآمدی برای دولت شده است.
اگر کشته شدن سه جوان تحت شکنجه در بازداشتگاه کهریزک، زخمی ماندگار بر روح و جان خیلی از ایرانیان باقی گذاشت، حداقل شش تا ده هزار کشته تحت شکنجه در زندان های اسد، فقط طی دوسال نخست ناآرامیها، می شود معادل رخدادن هشت کهریزک در هر روز. به مدت پنج سال. از جمله شکنجه کودکان خردسال و نوجوانان که با کمتر منطقی قابل فهم است.
چهره کشور ایران به شدت آسیب دیده است. میلیون ها نفر از سوریها و کسانی که همدلانه انقلاب سوریه را دنبال می کردند، حتی بسیاری از کسانی که بسیار به ایران علاقمند بودهاند، ایران را اکنون یک نیروی اشغالگر به حساب میآورند. صدها چهره عمومی و رسانهای، نویسندگان، کاریکاتوریستها و مجریهای برنامههای پرطرفدار تلویزیونی، ایران و روسیه را از بزرگترین مصائب مردم سوریه میخوانند. این که مردم سوریه بعد از بمباران خانههای شان در مقابل دوربینها فریاد بکشند و ایران و روسیه و اسد را لعن و نفرین کنند از صحنههای روزمره جنگ سوریه است.
رقبای منطقهای ایران هم متقابلا به ناروا-داری سُنی یاری می رسانند که در حالت افراطی آن، هر روز بیشتر رنگ تکفیر به خود می گیرد. ادامه این وضعیت دارد گسل خفته و ترسناک جنگ تمامعیار مذهبی را بیدار می کند. چیزی که از نتایج بیداری آن کسی واقعاً مطلع نیست. اما نظر به اینکه شیعیان تنها ۱۵ درصد جمعیت مسلمین را تشکیل می دهند، ایران برنده چنین جنگ فرقهای نخواهد بود.
موفقیت ایران در تشکیل حزبالله لبنان، بعضی استراتژیستهای تهران را به این گمان اندخته که می توانند آن را در سوریه و عراق هم تکرار کنند. اما در عراق نخستوزیر حیدر عبادی از نفوذ و قدرت بیشاز اندازه شبهنظامیان طرفدار ایران به ستوه آمده و برخی مخالفتهای علنیاش با زیادهخواهی قاسم سلیمانی رسانهای شده است. شاخه مهم صدری شیعیان عراق هم در مقابل ایران جبههگیری پررنگی کردهاند. در صورت برگشت آرامش سیاسی به عراق باید دید در شرایط غیر بحرانی چه مقدار از نفوذ ایران آنجا باقی خواهد ماند. در سوریه ولی شرایط به کلی متفاوت از عراق است. سوریه به جز ساکنین چند روستا و شهرک، جمعیت بومي شيعه ندارد.
این شاید از بدشانسی ایران است که وقتی نوبت به بلندپروازی منطقهای اش رسید، هر خطاکاری ایران و متحد خونریزش این قدر از زوایای مختلف توسط هزاران دوربین ثبت می شود تا برای ابد در گلوی تاریخ خاورمیانه باقی بماند. ایران، حتی فراتر از جمهوری اسلامیاش، با مسئله خیلی دشواری روبروست. مسئله امنیتی که ایران را در دراز مدت تهدید می کند، بچهها هستند. نسلی از کودکان سوری همین الان در اردوگاههای پناهندگان در سراسر جهان دارند بزرگ می شوند یا در خرابههای محاصره شده حمص و حلب و درعا با گرسنگی روزگار می گذرانند که جواب خیلی از سئوالات تلخشان، درست یا غلط، «القوات الروسیه و الایرانیه» است. برای نخستین بار ایران باید با دشمنان واقعی که تولید کرده است روبرو شود. نسلی از کسانی که به معنای عینی کلمه پدر-کشتگی دارند. پدران شان، سرپرستهای شان، برادران و خواهران شان در بمبارانهای کور محور روسیه-ایران-اسد پارهپاره شدهاند.
حيفِ جوانان دين داري كه به هواي دفاع از حرم و دفاع از اسلام فريب خوردند و جانشان در در اين جنگِ باطل عليه باطل از دست دادند.
