۷/تیر/۹۶, ۱۳:۳۰
رَبِّ ..
پروردگارا
... لَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلى ذَنْبى غَیْرُکَ ما فَعَلْتُهُ
اگر كس دیگرى جز تو بر گناهم آگاه مىشد آن گناه را انجام نمىدادم
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقوُبَهِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ
و اگر از زود به کیفر رسیدن مىترسیدم باز هم خوددارى مىکردم
لا لاِنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَ اَخَفُّ الْمُطَّلِعینَ [عَلَىَّ]
و اینکه با این وصف گناه کردم، نه براى آن بود که تو كماهميتترين بینندگانى و يا بيمقدارترين مطلع شوندگان هستي
بَلْ لاِنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ وَاَحْکَمُ الْحاکِمینَ وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ سَتّارُ الْعُیوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُیوُبِ تَسْتُرُ
بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشندگان و حکمکنندهترین حاکمان و گرامىترین گرامیان و بسيار پوشانندهگناهان و آمرزنده معاصي هستي و همه را به کرمت مى پوشانى.
...
اَنَا یا رَبِّ الَّذى لَمْ اَسْتَحْیِکَ...
منم پروردگارا، آن کسى که در خلوت از تو شرم نکردم!
اَنَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمى
منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ (يعني بقيش رو از بس زشت است از شرم نميگم)
اَنَا الَّذى عَلى سَیِّدِهِ اجْتَرى
منم کسى که بر آقاى خود گستاخي كردم
... اَنَا الَّذى حینَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَیْها اَسْعى
منم آن کسى که هرگاه نوید گناهى را به من مىدادند بسویش شتابان مى رفتم
اَنَا الَّذى اَمْهَلْتَنى فَمَا ارْعَوَیْتُ
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم
وَ سَتَرْتَ عَلىَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ
و بر من پوشاندى ولي من حيا نكردم
وَعَمِلْتُ بِالْ مَعاصى فَتَعَدَّیْتُ وَاَسْقَطْتَنى مِنْ عَیْنِکَ فَما بالَیْتُ
و نافرمانیها کردم و از حدّ گذراندم و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نکردم
فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلَتْنى وَبِسِتْرِکَ سَتَرْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنى
پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پرده پوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از من غافل شدي
وَ مِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنى
و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى تا به حدى که گویا تو از من حيا کردهاى
پايان قسمت اول از فرازهايي از دعاي بسيار تأمل برانگيز ابوحمزه ثمالي
پروردگارا
... لَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلى ذَنْبى غَیْرُکَ ما فَعَلْتُهُ
اگر كس دیگرى جز تو بر گناهم آگاه مىشد آن گناه را انجام نمىدادم
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقوُبَهِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ
و اگر از زود به کیفر رسیدن مىترسیدم باز هم خوددارى مىکردم
لا لاِنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَ اَخَفُّ الْمُطَّلِعینَ [عَلَىَّ]
و اینکه با این وصف گناه کردم، نه براى آن بود که تو كماهميتترين بینندگانى و يا بيمقدارترين مطلع شوندگان هستي
بَلْ لاِنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ وَاَحْکَمُ الْحاکِمینَ وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ سَتّارُ الْعُیوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُیوُبِ تَسْتُرُ
بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشندگان و حکمکنندهترین حاکمان و گرامىترین گرامیان و بسيار پوشانندهگناهان و آمرزنده معاصي هستي و همه را به کرمت مى پوشانى.
...
اَنَا یا رَبِّ الَّذى لَمْ اَسْتَحْیِکَ...
منم پروردگارا، آن کسى که در خلوت از تو شرم نکردم!
اَنَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمى
منم صاحب مصیبتها و ماجراهاى بزرگ (يعني بقيش رو از بس زشت است از شرم نميگم)
اَنَا الَّذى عَلى سَیِّدِهِ اجْتَرى
منم کسى که بر آقاى خود گستاخي كردم
... اَنَا الَّذى حینَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَیْها اَسْعى
منم آن کسى که هرگاه نوید گناهى را به من مىدادند بسویش شتابان مى رفتم
اَنَا الَّذى اَمْهَلْتَنى فَمَا ارْعَوَیْتُ
منم که مهلتم دادى ولى من به خود نیامدم
وَ سَتَرْتَ عَلىَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ
و بر من پوشاندى ولي من حيا نكردم
وَعَمِلْتُ بِالْ مَعاصى فَتَعَدَّیْتُ وَاَسْقَطْتَنى مِنْ عَیْنِکَ فَما بالَیْتُ
و نافرمانیها کردم و از حدّ گذراندم و از چشم خود مرا انداختى و من اعتنا نکردم
فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلَتْنى وَبِسِتْرِکَ سَتَرْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنى
پس باز هم به بردباریت مهلتم دادى و به پرده پوشیت مرا پوشاندى تا بدانجا که گویا از من غافل شدي
وَ مِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنى
و از کیفرهاى گناهان مرا دور داشتى تا به حدى که گویا تو از من حيا کردهاى
پايان قسمت اول از فرازهايي از دعاي بسيار تأمل برانگيز ابوحمزه ثمالي
