تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا از حدیث «اما الحوادث الواقعة» نواب خاص برداشت نمی شود
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
منبع سوال: http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285

سلام

یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟

و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).

و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟

و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟


پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.


اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟

همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!


اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .

واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .

اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست ، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .

متن روايت:
كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .

وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين. وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى


با تشکر
ای کاش به تمام این روایت عمل و نگاه می شد.
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]منبع سوال: http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285

سلام

یک حدیثی برای اثبات نیابت عامه ی حضرت ولی عصر در زمان غیبت مطرح میشود که با تحقیقی که من انجام دادم، دو شخص از راویان آن در حدیث شناسی مجهولند. که البته توجیهاتی برای رفع ابهام از آنها نوشته شده است. ولی به فرض صحت این حدیث که درواقع یک خط از یک نامه ی نسبتا طولانی میباشد، چطور این نتیجه گرفته شده است که منظور از "اما الحوادث الواقعه" حوادث کل زمانها بوده است و این یک حکم کلی است؟

و همچنین منظور از "رواه حدیثنا" نواب خاص امام زمان در زمان غیبت صغری نیستند (کما اینکه این نامه در هان زمان نوشته شده است).

و ثالثا، چرا لفظ حدیث مفرد آمده و از "احادیث" استفاده نشده است که حالت جامع و کلی داشته باشد؟

و رابعا، وقتی در آخر این جمله از محمدبن عثمان که یکی از نواب خاص است نام میبرد و او را دعای خیر میکند آیا حضرت بطور غیر مستقیم "رواه حدیثنا" را معرفی نمیکند که کیست؟


پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.


اگر تحلیل فوق را نمیپذیرید لطفا بگویید چرا نمیپذرید و کجای آن مشکل دارد؟

همچنین اثبات کنید که این مسئله تنها یک مسئله مربوط به نویسنده ی نامه نبوده است و منظور کل مسائل عصر غیبت بوده است. همچنین منظور از روایان حدیث ما، نواب خاص نبوده اند و بلکه کل فقهای شیعه بوده اند. و اینکه چرا لفظ حدیث مفرد آمده است و احادیث نیامده که مشخص شود منظور فقها بوده اند که همه ی احادیث را میدانند و نه یک حدیث خاص!


اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .

واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .

اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست ، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .

متن روايت:
كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .

وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين. وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى


با تشکر

با سلام
استاد گرامی ، متن رو اگه با دقت میخوندی خیلی از پرسشهای که مطرح کردی حل میشد ولی وقتی با تامل نمیخونی .
نمیدونم از کجا متن رو برداشتی و شاید اشتباه تایپی شده چون کمال الدین 1 جلد هست و ترجمه 2 جلدی Blush
متن رو از اول یکی بخونه متوجه میشه چه هدفی پشت این کلام هست و استفاده ابزاری از لغات چطور داره صورت میگیره . بگذریم .
جناب شما در کجای حدیث رو فهمیدی که مراد نواب خاص هست که توی ابتدای متن بهش تکیه میکنی ؟ رواة حديثنا
کسی که فقط حدیث نقل کنه ایا پاسخگو مطلق شما هست ؟ بعدشم گرامی بعد از فوت نائیب 4م اگه سوالی پیش بیاد شما و امثال شما باید سرگردان باشی دیگه ؟ خوب روات حدیث هم که دیگه نیستن ، چون شما همون 4می رو اخری میدونی و بعدش ؟؟؟؟
در جایی امام میفرماید : ترجمه ای که استفاده کردی رو نقل کنم
نقل قول:
. واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم .
عزیزم حوادث یعنی چی ؟ رویدادی که سابقه نداره و ناگهان رخ میده ( توضیحش اینجا جایز نیست فعلا ولی بصورت اختصار فقطکلید واژه میدم ) ، اگه مباحثی که هست و احکامش ( حتما مراد احکام شرعی نیست بلکه احکام شرعی به معنای خاص هم در اون داخل میشه _ اگه کمی در استفاده و وضع الفاظ دقت بشه خوبه و بحثش رو بعدا نیاز شد میگم ) موجود هست شما نیاز به مراجعه نداری تا حکمش رو بدونی ، بلکه رویداد و رخداد هایی یکه برای جامعه اسلامی پیش بیاد از حکومت داری تا احکام و ... رو شاملش میشه . میگم توضیحش توی این ند خط کفایت نمیکنه و اگه مطلبی بیان شده فقط برای نزدیکی ذهن مبارک خواننده هست نه پیشتر .
بعدش
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ] همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
عزیزم ، محمد بن عثمان عمری ، کسی هست که داره توقیع رو به اون شخص میده ، پس اگه بگیم تنها ایشون در دایره رواة حدیثنا باشه ، پس ایشون تنها و تنها هستن در این موضوع و بحث نواب حذف خواهد شد . اما چون بحث اینجا توقیع هست پس دلالت میکنه که این نامه ای که داری میگیری رو من امام تایید کردم . جناب دقت کن لطفا .
در زمان معصوم دستگاه وکالت داشت اموزش داده میشد ، برای نمونه معصوم میفرمودند چرا امدید به ... مراجعه کنید ایشان نمایده ما هستن و امین و ... . خوب الان باید گفت فقط اونها روات هستن ؟ بعدشم موقیعت حدیث و زمان و ... رو باید دقت کنی .
حالا ممکنه در پست های بعدی ایراداتی بگیرید بر این مطالب ، بگیرید مهم نیست چون پاسخ هاش متناسب به تامل و درک شما داده خواهد شد .
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]
پس با توجه به سه اشکال فوق، آیا نمیتوان این قسمت از این نامه را این چنین برداشت کرد:
یک واقعه ای در آن زمان برای نویسنده ی نامه پیش آمده بوده، و یا برایش سوال شده بوده است. برای همین نامه ای برای امام زمان میفرستد و از ایشان سوال میپرسد. امام زمان به او میگوید قضیه را از نواب خاص من(4 نفر مشهور) پیگیری بکند که آنها حجیت دارند از طرف من بر شما. همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد![/b]

اگه توی نامه دقت کنی محمد بن عثمان العمري (۲۶۵-۳۰۵ق )، نائیب دوم حضرت هستن . یعنی حداقل باید اینطور فکر کرد که نایب اول حضرت ( پدرش جناب عثمان العمری ) فوت شده . ( تا زمانی که نایب اول هست به دومی تفویض نشده نیابت .
حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ] وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم
یه بحثی اینجا هست فعلا تا بقیه روشن نشه براتون نمیگم چون حروم میشه مطالب .
حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]حتی در آخر نامه میگوید درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس. و این احتمال را قوی میکند که سوالات نویسنده ی نامه مربوط به مسائل زمانه ی خود بوده و توصیه امام زمان نیز درباره ی آن مطلب خاص رجوع به نواب خاص ایشان در همان زمان بوده است.
گرامی : و اما وجه انتفاع از من در غیبتم، آن مانند انتفاع از خورشید است چون ابر را از دیدگان نهان سازد و من امان اهل زمینم همچنان که ستارگان امان اهل آسمانها هستند و از اموری که سودی برایتان ندارد پرسش نکنید و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته اند به زحمت نیفکنید و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همان فرج شماست و ای اسحاق بن یعقوب! درود بر تو و بر پیروان هدایت باد.
چه پرسشهایی داری سود نمیباشد با درباره چیزهایی که به تو مربوط نمیشود نیز سوال نپرس خیلی فرق هست ، ایا فرقی نیست ؟؟ کمی فکر میکردی متوجه میشدی . Wink بعدشم خدا متعال هم میفرماد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ _ اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از چيزهايى نپرسيد که اگر براى شما آشکار گردد، شما را ناراحت مى‏کند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال کنيد، براى شما آشکار مى‏شود؛ خداوند آنها را بخشيده (و ناديده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است. مائده 101 ( توی توقیع اینم ذکر شده ولی شما دقت نمیکنی مثل همیشه ، اگه چنین بود باید میگفتیم خدایی که دستور به تعقل و تفکر میده به نوعی کنایه وار گفته پرسش نکنین؟
مثلا از شما ایا خواسته شده بری علوم ممنوعه یاد بگیری ؟ یکم لطف کن تامل کن .
کلام که معلوم هست چیو میخوای بزنی .
راسی شما که میگفتی هرچی حدیث بگه قبوله چطور شد اینجا درجا زدین و منش اخباری گری رو تخریب میکنید ؟
نقدها و نکات ادبیاتی هم هست که فعلا پاسخ ندادم چون شما همینجا رو هم لنگ خواهید زد .
مواردی رو جالبه که تکیه میکنین روش همه حل شده هست حداقل بدیهی حل شده ولی برای شما نیاز به محلل داره Smile

در اخر اگه به دو عبارت «حوادث واقعه» و «رواة حديث»ذقت بشه شبهاتی که هست رفع میشه ولی برخی بدون توجه به این دو مفهوم سعی در تخریب مرجعیت و ... دارند .
اگه نکته ای یا مطالبی گفته نشد در اینده بیان خواهد شد چون بحث اگه ریز یشدم سنگین و ولانی میشد .
(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۲)mahdy30na نوشته است: [ -> ]با سلام
استاد گرامی ، متن رو اگه با دقت میخوندی خیلی از پرسشهای که مطرح کردی حل میشد ولی وقتی با تامل نمیخونی .
نمیدونم از کجا متن رو برداشتی و شاید اشتباه تایپی شده چون کمال الدین 1 جلد هست و ترجمه 2 جلدی Blush
سلام
اینکه نمیدونین متن رو از کجا بر داشتم بخاطر عدم دقت شما ست. اگه با دقت و تامل میخوندین متوجه میشدین متن رو از کجا برداشتم. تا وقتی ادبیات شما تخریبی و غیر محترمانه هست من حرفی با شما ندارم و وقتم رو هم با خوندن متن شما و جواب دادن بهش حروم نمیکنم

(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۱:۱۷)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ای کاش به تمام این روایت عمل و نگاه می شد.
ای کاش
(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۷:۱۱)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]سلام
اینکه نمیدونین متن رو از کجا بر داشتم بخاطر عدم دقت شما ست. اگه با دقت و تامل میخوندین متوجه میشدین متن رو از کجا برداشتم. تا وقتی ادبیات شما تخریبی و غیر محترمانه هست من حرفی با شما ندارم و وقتم رو هم با خوندن متن شما و جواب دادن بهش حروم نمیکنم

ای کاش
گرامی ، وقتی داری نقل میکنی و یا خودت نگارش میکنی ، حفظ امانت کن ( متن اصلی رو ) در اصل موضوع نه اینکه کپی پیست .
وقتی علم به این ندارید که کتاب چند جلد هست متن اصلی بعد اظهار فضل نکن لطف .
اینکه از
(۲۸/مرداد/۹۶ ۸:۳۳)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]منبع سوال: http://www.askdin.com/showthread.php?t=60285
و یا خودت سائل بودی در اونجا به خودت مربوطه ولی متن پر اشتباهی رو نقل کردی .این هم که گفتم نمیدونم از کجا مراد کدوم ردیه بود .
جالبه که زمان ارسالها چقدر به هم نزدیک هست و اینکه یه شخص انگار نمیتونه دوجا با دو نام باشه . حالا ما خوشبینانه میگریم حادثه ای _ بقول اراکی ها " الله بختکی _ یهو چشم شما به این موضوع که خیلی دوست داری روش مانور بدی میخوره و نقل میکنی .
تا زمانی که امثال شما قصد تخریب جایگاه مرجعیت و جامعه حدیثی رو دارند فکر نکنم حتی اگه به شما شیرینی و نقل و نبات و ... هم توی متن بیاریم نگید تخریب .
اول تشریف ببرید اولیات رو یاد بگیرید و بعد پرسشگری کنید .
ادبیات بنده با هرکسی که درکش هرچقدر باشه همون شکلی هست ، اگه ناراحت هستید میتونین بحث نکنین ، من هم اجبار نمیکنم ولی امیدوارم در پاسخ هایی که به دوستان میدید کمال دقت رو به خرج بدید چون کوچکترین تهمت و اهانت و .... بخواد رخ بده ، کوچکترین کوتاهی نخواهید دید .
اساتید گرامی سید ابراهیم ؛فاطمه خانم ، عبدالرحمن ، سعدی ( ایشون زیاد میره اسک دین و میاد برای همین اسم ایشون رو گفتم ) ، و ... هرکدوم دوست داشتین در این مورد پرسشگری کنین ببینین این دوست گرامی توان پاسخگویی دارند یا اینکه همچون دوستان همفکرشون دست به شانتاژ و به حاشیه کشوندن بحث میزنند.
وقتی جواب علمی نداری باید هم از بحث فرار کنی . بازم دم سجودی _کارشناس وهابی گرم توی مناظره با یکی از شبکه های شیعی )که چند جلسه که ضایع شد بازم گفت من پیروز شدم و فرار نکرد . ولی شما که کوچکترین حرفی بهت زده نشد فرار کردی و مثلا بنده رو تحریم .
چه جالب که تا الان چندین نفر مثلا تحریم کردن من رو ولی بعد از چندین پست علاوه بر به باد رفتن ابروی علمیشون با نام هایی دیگه تشریفمیارن .
امیدوارم موفق باشید در رد بحث ....
(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۲)mahdy30na نوشته است: [ -> ]جناب شما در کجای حدیث رو فهمیدی که مراد نواب خاص هست که توی ابتدای متن بهش تکیه میکنی ؟ رواة حديثنا
کسی که فقط حدیث نقل کنه ایا پاسخگو مطلق شما هست ؟ بعدشم گرامی بعد از فوت نائیب 4م اگه سوالی پیش بیاد شما و امثال شما باید سرگردان باشی دیگه ؟ خوب روات حدیث هم که دیگه نیستن ، چون شما همون 4می رو اخری میدونی و بعدش ؟؟؟؟
امیدوارم توهین کردن و به حاشیه بردن بحث رو کنار بگذاریم و در موضوع صحبت کنیم. صحبت سر چند جلد بودن کتاب کمال الدین نیبست. روی موضوع صحبت کنین تا بحث ادامه داشته باشه. حرف شما به کرسی نشسته بشه یا حرف من به هیچکدوممون پاداشی نمیدن. اومدیم حقیقت رو بفهمیم نه اینکه صرفا حرف خودمون رو به کرسی بنشونیم پس اگه جایی هم از من خطایی دیده شد یک اشاره بکنین کافیه چون بحث به حاشیه کشیده نشه.
و اما اینکه : من نگفتم حتما مراد از این حدیث نواب خاص هست. پرسیدم چرا از این حدیث نواب خاص برداشت نمی شود؟ یعنی این احتمال هم وجود داره که مراد ار روات حدیث نواب خاص حضرت بودن. این احتمال رو نمیتونید به سادگی کنار بگذارید. اینکه پرسیدید آیا روات حدیث یعنی کسی که فقط روایت نقل میکنه پاسخگوی مطلق شما هست؟ جواب این رو باید از خود حضرت برید بپرسید که اگه این افراد که صرفا روایت نقل میکنن کافی نیستن چرا حضرت ما رو ارجاع دادند به اونها. اگه نقدی دارید باید برید خدمت حضرت و عنوان کنید. مسئله بعدی اینکه فرمودید بعد از نایب 4ام سرگردان میشیم در صورتی درست هست که فقط و فقط همین یک حدیث از ائمه در این باب به ما رسیده باشه درصورتیکه خود شما میدونی احادیث در این باب زیاد هست برای مثال حدیث عمربن حنظله. پس اگر هم منظور از این حدیث نواب خاص باشن دچار سرگردانی نمیشیم چون احادیث دیگه وجود دارند.

بقیه مباحثی که مطرح کردین رو هم آروم آروم جواب میدم

(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۲)mahdy30na نوشته است: [ -> ]عزیزم حوادث یعنی چی ؟ رویدادی که سابقه نداره و ناگهان رخ میده ( توضیحش اینجا جایز نیست فعلا ولی بصورت اختصار فقطکلید واژه میدم ) ، اگه مباحثی که هست و احکامش ( حتما مراد احکام شرعی نیست بلکه احکام شرعی به معنای خاص هم در اون داخل میشه _ اگه کمی در استفاده و وضع الفاظ دقت بشه خوبه و بحثش رو بعدا نیاز شد میگم ) موجود هست شما نیاز به مراجعه نداری تا حکمش رو بدونی ، بلکه رویداد و رخداد هایی یکه برای جامعه اسلامی پیش بیاد از حکومت داری تا احکام و ... رو شاملش میشه . میگم توضیحش توی این ند خط کفایت نمیکنه و اگه مطلبی بیان شده فقط برای نزدیکی ذهن مبارک خواننده هست نه پیشتر .
مطالب و توضیحاتی که در مورد "الحوادث الواقعه" گفتید مدعای شما هست و باید این مدعا رو ثابت کنید که منظور از حوادث در این حدیث (توجه کنید در این حدیث) همین چیزی هست که شما میفرمایید. دلیل بیارین که منظور تمام حوادث بوده نه یکسری حوادثی که در اون زمان اتفاق افتاده و فرد سوال کننده در مورد اونها از حضرت سوال کردن. اینکه صرفا مدعا رو بیان کنین چیزی ثابت نمیشه!

(۲۸/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۲)mahdy30na نوشته است: [ -> ]بعدش
عزیزم ، محمد بن عثمان عمری ، کسی هست که داره توقیع رو به اون شخص میده ، پس اگه بگیم تنها ایشون در دایره رواة حدیثنا باشه ، پس ایشون تنها و تنها هستن در این موضوع و بحث نواب حذف خواهد شد . اما چون بحث اینجا توقیع هست پس دلالت میکنه که این نامه ای که داری میگیری رو من امام تایید کردم . جناب دقت کن لطفا .
در زمان معصوم دستگاه وکالت داشت اموزش داده میشد ، برای نمونه معصوم میفرمودند چرا امدید به ... مراجعه کنید ایشان نمایده ما هستن و امین و ... . خوب الان باید گفت فقط اونها روات هستن ؟ بعدشم موقیعت حدیث و زمان و ... رو باید دقت کنی .
حالا ممکنه در پست های بعدی ایراداتی بگیرید بر این مطالب ، بگیرید مهم نیست چون پاسخ هاش متناسب به تامل و درک شما داده خواهد شد .
من سعی میکنم بیشتر دقت کنم. اما اگه شما هم بیشتر دقت کنین میبینید که من نگفتم محمدبن عثمان تنها کسی هست که در دایره روات حدیث هست. این ادعا رو شما خودتون مطرح کردین از طرف من و بعد هم شروع کردین به رد کردنش! توی متنی که من نوشتم همچنین ادعایی میبینید شما؟ من گفتم حضرت
همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
توجه کنید به عبارت "نام یکی از آنها" نام یکی از آنها یعنی فقط منظور همون یکی هست یا اینکه افراد دیگه ای هم هستن و این فرد یکی از اونهاست؟!!


شما به این اشکال هم جواب ندادی که چرا روات حدیثنا گفته شده و حضرت نفرمودن روات احادیثنا؟ اگه منظور اونطور که شما میگید عام هست و تمام امور رو شامل میشه چرا "احادیثنا" بکار برده نشده؟
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]امیدوارم توهین کردن و به حاشیه بردن بحث رو کنار بگذاریم و در موضوع صحبت کنیم. صحبت سر چند جلد بودن کتاب کمال الدین نیبست. روی موضوع صحبت کنین تا بحث ادامه داشته باشه. حرف شما به کرسی نشسته بشه یا حرف من به هیچکدوممون پاداشی نمیدن. اومدیم حقیقت رو بفهمیم نه اینکه صرفا حرف خودمون رو به کرسی بنشونیم پس اگه جایی هم از من خطایی دیده شد یک اشاره بکنین کافیه چون بحث به حاشیه کشیده نشه.
و اما اینکه : من نگفتم حتما مراد از این حدیث نواب خاص هست. پرسیدم چرا از این حدیث نواب خاص برداشت نمی شود؟ یعنی این احتمال هم وجود داره که مراد ار روات حدیث نواب خاص حضرت بودن. این احتمال رو نمیتونید به سادگی کنار بگذارید. اینکه پرسیدید آیا روات حدیث یعنی کسی که فقط روایت نقل میکنه پاسخگوی مطلق شما هست؟ جواب این رو باید از خود حضرت برید بپرسید که اگه این افراد که صرفا روایت نقل میکنن کافی نیستن چرا حضرت ما رو ارجاع دادند به اونها. اگه نقدی دارید باید برید خدمت حضرت و عنوان کنید. مسئله بعدی اینکه فرمودید بعد از نایب 4ام سرگردان میشیم در صورتی درست هست که فقط و فقط همین یک حدیث از ائمه در این باب به ما رسیده باشه درصورتیکه خود شما میدونی احادیث در این باب زیاد هست برای مثال حدیث عمربن حنظله. پس اگر هم منظور از این حدیث نواب خاص باشن دچار سرگردانی نمیشیم چون احادیث دیگه وجود دارند.

بقیه مباحثی که مطرح کردین رو هم آروم آروم جواب میدم

مطالب و توضیحاتی که در مورد "الحوادث الواقعه" گفتید مدعای شما هست و باید این مدعا رو ثابت کنید که منظور از حوادث در این حدیث (توجه کنید در این حدیث) همین چیزی هست که شما میفرمایید. دلیل بیارین که منظور تمام حوادث بوده نه یکسری حوادثی که در اون زمان اتفاق افتاده و فرد سوال کننده در مورد اونها از حضرت سوال کردن. اینکه صرفا مدعا رو بیان کنین چیزی ثابت نمیشه!

من سعی میکنم بیشتر دقت کنم. اما اگه شما هم بیشتر دقت کنین میبینید که من نگفتم محمدبن عثمان تنها کسی هست که در دایره روات حدیث هست. این ادعا رو شما خودتون مطرح کردین از طرف من و بعد هم شروع کردین به رد کردنش! توی متنی که من نوشتم همچنین ادعایی میبینید شما؟ من گفتم حضرت
همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
توجه کنید به عبارت "نام یکی از آنها" نام یکی از آنها یعنی فقط منظور همون یکی هست یا اینکه افراد دیگه ای هم هستن و این فرد یکی از اونهاست؟!!


شما به این اشکال هم جواب ندادی که چرا روات حدیثنا گفته شده و حضرت نفرمودن روات احادیثنا؟ اگه منظور اونطور که شما میگید عام هست و تمام امور رو شامل میشه چرا "احادیثنا" بکار برده نشده؟

دوستان ما رو از تحریم خارج کردن مثل اینکه .
من الان کوچکترین توضیح بدم میگید توهین .
عزیزم یکم بجای دور زدن توی فضای مجازی ، کمی ، حداقل 5 دقیقه اخر شب قواعد ادبیات عرب و 5 دقیقه هم صبح قواعد و اصول حدیثی رو مطالعه کنی متوجه میشی .
اینو نگفتم تا توهین کرده باشن ، گفتم که اینطوری شما هم یکم همراه بشی و همه چیو راحت مطالبه نکنی .

روی جلد نیست بله ، ولی توی بحث علمی ادرس صحیح دادن هم مهم هست . حالا نگارنده اشتباه کرد ما از شما که انتظار نداریم پوزش بخوای . بگذریم . البته منم گفتم زیاد مته به خشخاش نمیزایم .
حالا شما اومدی یچی یاد بگیری ولی بنده از حریمی که داره بهش اهانت زده میشه دفاع میکنم .
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]و اما اینکه : من نگفتم حتما مراد از این حدیث نواب خاص هست. پرسیدم چرا از این حدیث نواب خاص برداشت نمی شود؟ این احتمال رو نمیتونید به سادگی کنار بگذارید. اینکه پرسیدید آیا روات حدیث یعنی کسی که فقط روایت نقل میکنه پاسخگوی مطلق شما هست؟ جواب این رو باید از خود حضرت برید بپرسید که اگه این افراد که صرفا روایت نقل میکنن کافی نیستن چرا حضرت ما رو ارجاع دادند به اونها. اگه نقدی دارید باید برید خدمت حضرت و عنوان کنید. مسئله بعدی اینکه فرمودید بعد از نایب 4ام سرگردان میشیم در صورتی درست هست که فقط و فقط همین یک حدیث از ائمه در این باب به ما رسیده باشه درصورتیکه خود شما میدونی احادیث در این باب زیاد هست برای مثال حدیث عمربن حنظله. پس اگر هم منظور از این حدیث نواب خاص باشن دچار سرگردانی نمیشیم چون احادیث دیگه وجود دارند.
حالا شما پرسیدی یا نگارنده ، مهم این هست شما داری میپرسی
خوب چطور شما متوجه شدی این احتمال هست که نواب خاص هست ؟قرائنی دارید ؟ درسته اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ولی شما احتمال رو چطور مطرح میکنی ؟
عزیزم میگم مراجعه کن به مبانی حدیثی دستت میاد که چرا من چنین گفتم . نمیخوام با توضیح و شرح خسته کنم موضوع رو وگرنه من بدم نمیاد مطول کنم و شاخ و برگ بدم تا شما حاشیه نشینی کنین.
روات احادیثنا رو میتونی درک کنی که مراد کیا هستن حتما .کسی که فقط حدیث نقل کنه و فقط نقل کنه و تفقه نکنه میتونه حکم بده ؟ خیلی سطح پایینش بگیریم ، یه فردی که هزاران حدیث از بر هست ، میخواد کمک کنه به فردی که بهش مراجعه میکنه ، ایا به صرف دونستن حدیث خالی میتونه مشکل گشا باشه ؟
عزیزم وقتی حضرت راهکار میدن ولی برخی ندانسته سخن میگن کی پاسخگو هست ؟
جناب حقیقتجو ، یک نکته تذکر بدم در این حدیث توی مصادر دیگه رواة احادیثنا و حدیثنا دیده میشه ، پس تکیه بر حدیثنا نکنین .
یه نکته ریز هم هست بگم شاید شما جایی برنخورین بهش ، حالا میگیم اگه برخوردید که بهتر اگه نه یادگاری (؛
این متن که هست قسمتی از نامه کامل هست که فقط قسمتی _ دقت کنین _ قسمتی از اون رو در دسترس داریم نه اینکه سوال و جواب همه با هم باشه .این رو شیخ کیلینی توی مستنداتشون میارن ، توی اصول و فروع نگردین .
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]مسئله بعدی اینکه فرمودید بعد از نایب 4ام سرگردان میشیم در صورتی درست هست که فقط و فقط همین یک حدیث از ائمه در این باب به ما رسیده باشه درصورتیکه خود شما میدونی احادیث در این باب زیاد هست برای مثال حدیث عمربن حنظله. پس اگر هم منظور از این حدیث نواب خاص باشن دچار سرگردانی نمیشیم چون احادیث دیگه وجود دارند.
خوب افرین ، این نظر شما رو میپسندم چون درست میگی ، حضرت بحث رو به نواب خاص حمل نمیکنن و این رو خودتون باید در چند خط ابتدایی به خودتون بگید که پس بحث به نواب خاص نمیرسه و این اون احتمال شما رو کنار میزنه . اگه من برداشت اشتباهث داشتم بگین اصلاح کنم .
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]بقیه مباحثی که مطرح کردین رو هم آروم آروم جواب میدم
Rose
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]مطالب و توضیحاتی که در مورد "الحوادث الواقعه" گفتید مدعای شما هست و باید این مدعا رو ثابت کنید که منظور از حوادث در این حدیث (توجه کنید در این حدیث) همین چیزی هست که شما میفرمایید. دلیل بیارین که منظور تمام حوادث بوده نه یکسری حوادثی که در اون زمان اتفاق افتاده و فرد سوال کننده در مورد اونها از حضرت سوال کردن. اینکه صرفا مدعا رو بیان کنین چیزی ثابت نمیشه!
بله چشم ادعا کردم براش دلایلی هم مطرح میکنم اما نه همه دلایل رو Blush
حوادث معناش یعنی چی ؟ ریشه چی هست ؟حادث : فاعل من حَدَثَ ، پس ریشه ح د ث هست . این رو اگه در فرهنگ های عربی نگاه کنیم به چی برمیخوریم؟
حدث‏ : الحاء و الدال و الثاء أصلٌ واحد، و هو كونُ الشى‏ء لم يكُن
خوب وقتی دونستیم چیه بعدش میگیم چی ؟ حادثه _ رخدا _ حالتهایی داره البته این تقسیمات زیاد خوب نیست اما بدم نیست برای نزدیکی ذهن . در قدیم حادثه ای رح داد . خوب اتفاق ماقبل هست و الان دیگه بهش علم داریم . در اینده قرار هست حادثه ای رخ بده علم داریم _ البته علم قطع به یقین نداریم بلکه ظن و گمان و ... ولی اگه ما بهش رسیدیم و برامون حادث شد مراجعه میکنیم . این قسمت اخر رو امیدوارم متوجه شده باشین .
اگه نیاز به ذکر مثال برای جا افتادن مطلب بود بگید . نمخوام تخصصی بشه که سنگین و غیر قابل کاربرد برای دوستان بشه
یچی هم تذکر بدم باز چون توی لغات داریم کمی سیر میکنیم . ببینین گاهی ما از یه لغت برداشتی میکنیم که پیشترها کاربردی دیگه داشت ولی به مرور استعمال برای کاری دیگر و ... شد . وقتی مثلا گفته میشه رواة حتما نمیشه گفت هرکسی که روایت میگه بلکه در زمان نقل و کتابت این حدیث ( دوران سائل ) رواة رو باید دید چه معنا میده . خوب هرکسی که راوی حدیث بود که نمیشه مراجعه کرد . به معنای لغویش بگیریم . مثلا هرکسی بگه قال معصوم علیه السلام باید بهش تکیه کنیم و بگیم مشکل عقیدتی و مشکل عمومی منو بگو چیه ؟ راوی حدیث یعنی فقها . چرا ؟ کسی که جواز نقل حدیث داشت ، برای خودش فقیه بود . مثلا از نواب اربعه و کارگذارانی که معصوم بهشون مردم رو میگفتن مراجعه کنین انسانهای فقط راوی نمیتونن باشن . از طرفی امام برای هدایت افراد رو با گفتاری نامعلوم هدایت نمیکنن . جعفر کذاب هم امام زاده و عمو و برادر امام معصوم بود ولی به نظر شما میتونه راهنما باشه و بگیم چون رواة حدیثنا _ احادیثنا _ هست بهش مراجعه کنیم ؟ امیدوارم گویا بوده باشه این مطلب .
هم باید به مفردات کلام معصوم دقت کرد هم نوع سوال و هم اینکه درپاسخ به پرسش چطور پاسخ داده میشه . اینها کمک میکنه برای رسیدن به محتوای کامل .
در باره عبارت أنا حجّه الله عليهم و هم حجّتي عليکم هم اگه دقت بشه گویا میشه اگه کمی تامل صورت بگیره و ارتباطی که بین سائل و سوال ( سوال معلوم نیست چون در اسناد ذکر نشده و به دست ما نرسیده ) و پاسخگو و همینطور نوع پاسخ مشخص خواهد شد که نوعی تفیض هست به مرجعیت در اموری که مربوط هست . یادمه شما و یا دوست دیگری گفته بودین مرجعیت ادعای معصومیت ( موردی بود که مربوط به امام و شئون اامام میشد ) در حالی که امام معصوم هر شئنی داشته باشه برای خودش هست و اگه تفویضی صورت میگیره و نیابت و جانشین میشن همه اختیارات رو به صورت کلی ندارن _ این رو گفتم تا رفع شبهه بشه که پس جانشین تمام بودن یعنی همه مواردی ک امام داره فقیه در زمان غیبت داره .

شما به این اشکال هم جواب ندادی که چرا روات حدیثنا گفته شده و حضرت نفرمودن روات احادیثنا؟ اگه منظور اونطور که شما میگید عام هست و تمام امور رو شامل میشه چرا "احادیثنا" بکار برده نشده؟
[/quote]
توی متن گفتم .
مستنداتش بمونه بعدا ولی موضوع برسی شده .

چند نکته
اگه یک واقعه و یا مواردی پیش بیاد مراجعت به رواة _ فقها _ در متن توقیع اومده باشه مربوط به یک مورد و یا نمونه ای مثل اون نیست بلکه بحث اینه اگر واقعه ای رخ داد ، یعنی اینده _ اینده توی سائل تنها نه چون توی ساول که یه زمانی فوت میشی ، از طرفی نوع گفتار اگه دقت بشه ، تکرار میکنم ، نوع پاسخ دقت بشه ، رفع شبهه میشه . شما کلیدواي] ها رو رها کردین و به حاشیه نشینی پرداختین.
پاسخها سعی شد ساده بیان بشه و چون بدور از الفاظ اصیل بود کمی ممکنه برای دوستان _ البته دوستان که اهل فضل هستن و درک میکنن _ اشکال فراهم کنه .

یه قسمت هم که :
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]
توجه کنید به عبارت "نام یکی از آنها" نام یکی از آنها یعنی فقط منظور همون یکی هست یا اینکه افراد دیگه ای هم هستن و این فرد یکی از اونهاست؟!
چند نام در این توقیع ذکر شده؟
والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى
ایشون که سائل بودن . _ اول به این میخواستم بپردازم توی اون ارسال در کنار اون مرود ولی خیلی ظاهر بود که ایشون که خودش سائل هست چطور ....
میمونه این قسمت
(۲۹/مرداد/۹۶ ۱۴:۲۷)حقیقتجو نوشته است: [ -> ]واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند
محمد بن عثمان که ناوب امام هست ، نامه ای که داره میگیره از دست این نائب متنش برابر با کلام معصوم هست . ایا میخوای روی این مانور بدیم؟ اگه فقط بگیم همین بود که فعل و ... هم مفرد میشه و تنها همین یک بار هست . اگه احادیث هم باشه باز توضیح میدین که مثلا رد بشه .
محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ": شما میدونی دقیقا سوال چی بوده که حضرت چنین فرمودند ؟ دل او را اصلاح گرداند یعنی مشکل داره ؟ یا اینکه بگیم رفع بیماری کنه؟ سوال در دسترس شما هست ؟

محمد بن شاذان بن نعيم : ایشون که از شاگردان اصحاب امام حسن عسکری هستند و در کمالات ایشون شمی نیست . بازم میدونین سوال درباره این گرامی چی بوده که حضرت چینین گفتن؟ یه نکته بازم گرامی به تاریخ دقت کنین ایشون کی فوت شدند و این نامه مربوط به جه تاریخی هست ؟ اگه ارتباطی که گفتم رو پیدا کنین گم شده ها پیدا میشه .
نقل قول:
همچنین وقتی لفظ حدیث را مفرد می آورد یعنی منظور یک مسئله ی خاص بوده است که آن مسئله را این افراد نائب خاص میدانند. همچنین نام یکی از آنها را به صراحت در انتهای جمله اش می آورد که معرفی اش کرده باشد!
وقتی به متن هایی که هست دقت بخرح بدید موضوع حل میشه . از طرفی فرد خاص رو شما کدوم فرد میخوای بگیری؟ محمد بن عثمان ؟ مهزیار ؟ شاذان ؟
عزیزم کمی دقت .
الله اعلم
دوست عزیز مهدی سینا

تا جایی که برای کاربران روشن بشه مسئله ادامه بده و بعدش تاپیکو ببند

این علاف باشی ها کارشون آزار امثال شماست تا به تدریج روحیت فرسوده بشه و تالارو ول کنی

همیشه خراب کردن از آباد کردن راحت تره
(۲۹/مرداد/۹۶ ۲۱:۵۰)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]دوست عزیز مهدی سینا

تا جایی که برای کاربران روشن بشه مسئله ادامه بده و بعدش تاپیکو ببند

این علاف باشی ها کارشون آزار امثال شماست تا به تدریج روحیت فرسوده بشه و تالارو ول کنی

همیشه خراب کردن از آباد کردن راحت تره
فعلا جواب شما رو که دم دستی هست بدم تا بعدا سر فرصت از فرمایشات برادر مهدی سینا استفاده کنم.
من حاضرم کارنامه خودم رو بریزم روی میز شما هم کارنامه خودت رو بریز روی میز تا مشخص بشه علاف و انگل جامعه کی هست. اگرهم میخوای میتونیم با حضور بعضی مدیران سایت قراری بذاریم تا اونا شهادت بدن کی علاف هست
سلام
در همون سایت askdin کارشناس محترم پاسخ رو گفتند. خیلی هم مودبانه و به دور از حاشیه. این که توصیه می کنم سوالات رو از سایت اسک دین بپرسید به همین خاطره. اونجا هم افراد متخصص داره و هم این حاشیه ها رو نداره.

حقیقتجوی گرامی. بهتر بود صبر می کردید تا پاسخ در سایت اسک دین ارائه بشه تا سوال و جواب را با هم بیارید. دوستانی که قصد بحث بیشتر دارند رو هم راهنمایی کنید که به همون تاپیک مراجعه کنند.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع