۱۳/تیر/۹۰, ۸:۲۴
بسمه تعالي
سلام
سایت ردپا کلیپ اشکالات جدید خادم الامام را هم به استاد قنبریان عرضه کرد ایشان مشغول شدن به خودی هاومخاصمه های شخصی ودعوا بر سرنیتها را جایز ندانستند وبه جای آن مقاله منتشر نشده ای که تقریبا دوسال پیش نگارش شده را در اختیار ما قرار دادند وقضاوت به مجموعه حرفها را برعهده مخاطبان فهیم گذاشتند لازم به ذکر است که ایشان غیرقابل دفاع بودن رمزی بودن دجال را قطعی طرح میکننداما از مجموعه حرفهای موجود در مستند واین مقاله دو احتمال برای کیستی دجال طرح می شود که ملاحظه می کنید:
* * * * * * *
رمزگشایی از چیستی دجال
۱-جمع بندی اوصاف دجال در روایات
الف)در روایت شیخ صدوق در کمال الدین از امیرالمومنین (علیه السلام) به اصبغ بن بناته:
-نامش صائدبن صید
-خروجش از اصفهان و قریه ای معروف به یهودیه
-چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی است که مانند ستاره صبح می درخشد، چیزی در چشم اوست که گوئی آمیخته به خون است.
-در پیشانی وی نوشته است: “این کافر است”. هر شخص با سواد و بی سوادی آنرا می خواند.
-داخل دریاها می شود و آفتاب با او برمی گردد.
-در جلوی رویش کوهی از دود است و پشت سر او کوه سفیدی است که مردم آنرا طعام (گندم) می بینند.
-بر الاغ سفیدی سوار است یک گام الاغش یک میل راه است. زمین زیر پای او نوردیده است.
-از هیچ آبی نمی گذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده می شود.
-با صدای بلند خود چنان ندا می دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند می گوید:”ای دوستان من بیایید به سوی من، منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزی هر کسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن آن راهنمایی می کنم. من آن خدای بزرگ شما هستم”.
-غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سردوش دارند.
-خداوند او را در شام در تلی معروف به تل افیق سه ساعت از روز جمعه برآمده به دست کسی که عیس بن مریم پشت سر او نماز می گذارد می کشد.
-پس از آن حادثه آمدن دابة الارض است.
ب)حدیث صدوق در کمال الدین از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
عبداله بن عمر راوی این روایت است که سه روز پی در پی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از نماز صبح با جمعی از اصحاب به خانه ای در مدینه می رفته و دجال را در سه حال متفاوت دیده اند. روز اول او را در حالی که خود را کثیف کرده دیده اند که به پیغمبر گفته: حق و باطلی می بینم و تختی که به روی آب است. همچنین ادعای پیغمبری کرده و از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعتراف شهادت به آن را خواسته است. روز دوم بالای درخت نخل با صدای بلند آواز می خوانده است!
روز سوم: او را در میان گوسفندان دیدند و با آهنگ شبانها آواز می خوانده این روز نیز در مقابل دعوت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به شهادتین، ادعای پیامبری کرد.
پیامبر به اصحاب خود فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانید جز اینکه قوم خود را از خطر وجود دجال ترسانیدند.
خداوند او را تا به امروز به تأخیر انداخت . . . او در حالیکه سوار بر الاغی است که فاصله میان دو گوشش یک میل راه باشد خروج می کند بهشت و جهنم با اوست و هم کوهی از نان و نهری پر از آب دارد.
بیشتر پیروان او یهودی و زنان و عربهای بیابان هستند.
او جز مکه و حومه آن به همه جای روی زمین قدم می گذارد.
ج)روایتی در منتخب الاثر از امام صادق (علیه السلام) از جدش پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
-روز خروج ۱۰۰۰ نفر یهودی و زنا زاده و شرابخوار و نوازنده و بازیگران و عربهای بیابانی و زنان به وی می گروند تا آنکه دجال، زنا و لواط و سایر منکرات را مباح می کند تا جائیکه مردان و زنان و پسران بطور آشکار عریان در اطراف خیابانها یکدیگر را در آغوش می گیرند.
-یاران او در خوردن گوشت خوک و میگساری و ارتکاب هرگونه فسق و فجوری افراط می کنند.
-جز مکه و مدینه و مراقد ائمه (علیه السلام) تمام نقاط زمین را می پیماید وقتی سرکشی او از حد گذشت و ظلم او و پیروانش همه جا را گرفت کسی که عیس بن مریم در پشت سر وی نماز می گذارد او را به قتل می رساند.
۲-احتمالات درباره چیستی دجال
الف) موجودی اعتباری و غیرحقیقی
برخی دجال را چنین تفسیر کرده و تأویل آن نشانه ها را تمدن کنونی غرب یا سازمانهایی مثل فراماسونری دانسته اند.
روایاتی مثل روایت آخر بیشتر مستند اینهاست آوردن نوازندگان و بازیگران و همچنین اباحه منکرات و ارتکاب خواهش در شهرها بجز حرمهای مطهر را همه نشانه های این تمدن می دانند. یا مثلاً نماد یک چشم در نوک هرم در آرم فراماسونری ونقش این تشکیلات سرّی در جنگها و صلح ها، قحطی ها و غارتها و . . . را منطبق بر نشانه های دجال می دانند.
به هر شکل دجال نه یک موجود حقیقی و متشخص بلکه یک هویت اعتباری است.
ب) موجودی تمثیلی
بدین معنا که دجال یک انسان معمولی است ولی اوصاف او تمثیلی است. اوصاف چشم و الاغ او و . . . همه تمثیل، مجاز و کنایاتی است که معنای ظاهری آنها مورد نظر نیست. گروههائی که پاپ، صدام و بوش و . . . را دجال خوانده اند از این احتمال پیروی کرده اند.
ج)موجودی مصنوعی و اختراعی
بدین معنا که هم وصف و هم موصوف حقیقی است لکن این موجود اهریمنی نوعی موجود اختراعی توسط انسان – مثلاً یک موجود عجیب الخلقه بیوتکنولوژیک- باشد که در آخرالزمان پیدا شده و شروری را پدید می آورند. با این احتمال دجال ساخته ای انسانی است که از مظاهر اکبر، ظهرالفساد فی البر و البحر است.
د)موجودی تمثّلی
بدین معنا که واقعاً وصف و موصوف حقیقی است (مثل احتمال ج) لکن نه موجودی مادی یا اختراعی انسان بلکه موجودی برزخی و رجعتی است که این شکل عجیب تمثّل و تجسم یافته است. ظاهراً این احتمال مطابق با ظواهر اخبار و هم قابل اثبات بیشتر با عقل است. در این احتمال فرقی نمی کند دجّال، رجعت انسانی بنام باشد یا موجودی اهریمنی از عالم شیاطین و . . . در هر صورت موجودی تمثّلی و رجعتی خواهد بود.
۳-وضعیت موجودات برزخی و رجعتی؟
برای شناخت این موجودات نیازمند به بیان مقدماتی هستیم.
۱٫۳-تفاوت جسمیت و مادیت
بسیاری از مردم بین این دو تفاوتی نمی گذارند درحالیکه به لحاظ دقت عقلی و فلسفی بین این دو فرق است. جسمیت یعنی سه بعدی بودن و طول و عرض عمق داشتن . ولی مادیت یعنی “قوه ی شدن و صیرورت داشتن” به تعبیری ساده تر و البته تسامحی یعنی از عناصر اولیه طبیعت بودن.
اشیاء و موجودات دنیوی پیرامون ما هر دو خصوصیات را دارند و چون نوعی اتحاد بین این دو برقرار شده ما دید سطحی و عرضی تفکیک آن دو را نمی یابیم. موجودات دنیوی هم سه بعدی اند و هم عنصری و مادی . لذا بخاطر سه بعدی بودن قابل رویت شده اند و بخاطر عنصری و مادی بودن در چرخه اکوسیستم هستند یعنی رشد می کنند و سپس پیر شده ، می میرد و به عناصر اولیه بر می گردند.
به دقت عقلی واقعاً سه بعدی بودن و جسمانیت داشتن عیناً همان مادیت نیست بلکه مادیت در پناه آن عرض اندام کرده ،شکل گرفته و هستی یافته است.
بخاطر تقریب به ذهن از مثلی که شهید مطهری برای تفکیک بین این دو استفاده کرده بهره می بریم.حروف الفبا را در نظر بگیرید ، حرکات چهارگانه (فتحه ، کسره ،ضمه و سکون) راهم نظر بگیرید واقعاً این دو غیر از همند اما بدون هم هیچکدام موجود نمی شوند مثلا حرف”ج”را اگر شما بخواهید موجود کنید حتماً باید با سکون یا فتحه یا کسره یا ضمه تلفظ کنید موجود شود . همین را بگویید درباره ماده که بدون صورت جسمانی قابل وجود نیست. باز علی التشبیه عناصر مندلیف را در نظر بگیرید که لیسیده و خالص در عالم موجود نیستند بلکه در ضمن ترکیب با عناصر دیگر شکلی هندسی یافته و در واقع جسمانی شده اند تا قابل پیدایش و بالتبع دیده شدن گشته اند.
۲٫۳-تفاوت دنیا و برزخ یا ملکوت
عالم دنیا یعنی همین پیرامون ما ، جسمیت و مادیت با هم اتحاد دارند لذا آثار هر دو هست یعنی هم سه بعدی بودن اشیاء آنها را قابل دیدن کرده و هم مادی بودن اشیاء آنها را در معرض رشد کردن یا فاسد شدن قرار می دهد مثلا دانه گندم رشد کرده ، گندم و کاه شود و دوباره خاک شوند.
حال باید دانست که مرتبه ی بالاتری از عالم مادی در هستی وجود دارد که اگر مادیت وجود ندرد آن مرتبه را ملکوت عالم یا برزخ می نامند . آنجا اشیاء دیگر صیرورت ندارد نه رشد می کنند و نه پیر می شوند و نه
می پوسند به تعبیر دیگر عالم عناصر نیست تا چرخه اکوسیستم هم باشد.
هم ارواح موجود در برزخ و هم فرشتگان موجود در ملکوت محکوم این قانون اند.ارواح ،بدنهای مادی خویش را در زمین قبر نهاده و با روح خود که غیر مادی و غیر عنصری است به برزخ رفته اند فرشتگان هم از اساس مادی نبوده و هیچ جنبه عنصری نداشته اند.
نکته حائز اهمیت این است که ارواح موجود در برزخ گرچه مادی نیستند اما لباس جسمانیت دارند. یعنی با بدن برزخی - که بدنی سه بعدی است- از این عالم کوچ می کنند بخلاف فرشتگان که حتی همان بدن برزخی را هم بالاصاله ندارند مگر در حالاتی خاص که توضیحش خواهد آمد.
بدن برزخی خصوصیتی سه بعدی دارد اما مادی نیست لذا رشد و فساد و پیری و فرسودگی ندارد و در حال خود ثابت است . اما بخاطر سه بعدی بودن قابل رویت است . آنچه در رویاها دیده می شود یا در مکاشفات عیان می شود همین بدنهای برزخی است که روح واجد آنهاست .
این بدنها اگر از عناصر و مواد تشکیل نشده اند پس چگونه پدید آمده اند؟
این سوالی است مهم که پاسخش جای تامل و درنگ دارد . روح در عالم دنیا همراه با بدن مادی ای بود که از عناصر طبیعت برآمده بود لذا هنگام ترک طبیعت نمی توانست طبیعت و عناصر آن را با خود ببرد پس خلع بدن مادی کرد لکن چون روح انسانی مجرد تام و کاملی نیست برای بقاء خود نیازمند بدن است حال که به عالمی غیر مادی (ملکوت و برزخ) راه یافته نیز باید بدنی متناسب آن عالم داشته باشد چون آن عالم ،عالمی مادی و عنصری نیست . بدن آنجا هم عنصری و مادی نیست ولی بدن است لذا جسمانی و سه بعدی است.
این بدن- که بدن برزخی نام می گیرد – از ملکات و خلقیات نفسانی فرد تاثیر گرفته و توسط روح انشاء و ایجاد می شود لذا بدن برزخی هر کس متناسب با خلقیات کسب شده اوست . برخی متوحش و ترسناک و برخی نورانی و زیباست . همان چیزی که بین مردم بنام ” صورت برزخی ” شناخته شده است. لحظه جان دادن لحظه ای است که روح از بدن مادی جدا و با بدن برزخیِ حاصل شده از خلقیات نفسانی اش رهسپار برزخ می شود . پس روح ما در برزخ هم همراه با بدنی جسمانی- البته غیر مادی است-که قابل رویت در رویای صادقه یا مکاشفه و مانند آن است .
اما فرشتگان ؛
فرشتگان موجوداتی مجرد از ماده اند حتی در پیدایش هم نیازمند ماده نبوده اند تا مثل روح انسانی دوره ای همراه با بدن مادی باشند . لذا هیچ نیازی به بدن ندارند و نه بدن مادی – جسمانی و نه بدن جسمانی صرف. این بخاطر تجرد تام داشتن آنهاست. تجرد و جدایی بیشتری از ماده و شئونات مادی نسبت به روح انسانی دارند. اما فرشتگان این قدرت را به اذن الهی دارند که از مرتبه عالی خود تنزل و برای خود بدنی جسمانی پدید آورند و از این طریق قابل رویت شوند. یعنی همانطور که روح انسان موجبات پیدایش بدن برزخی برای خود ، جهت کوچ کردن به برزخ را فراهم می کرد ؛ فرشتگان نیز می توانند بدنی برزخی و سه بعدی برای خود انشاء کنند تا در ملکوت عالم قابل رویت باشند . دیدن جبرائیل توسط پیامبران یا عزرائیل توسط محتضر هم از این قبیل است والا نه جبرائیل در اصل خویش بدنی دارد ونه عزرائیل.
۴- چگونگی رویت موجودات برزخی
تا اینجا روشن شد موجودات جدا شده از عالم طبیعت و موجودات غیر مادی هم می توانند جسمانی ، سه بعدی و قابل رویت باشند لکن تمام سخن در این رویت است که دو گونه ممکن است رخ دهد :
الف)رویت برزخی ب)رویت رجعتی
قبل از توضیح این دو نیازمند به بیان مقدمهای هستیم.
۱٫۴- «حس مطلق» و «حس مقید»
روح و نفس آدمی مرکز درک آدمی است. همه ادراکات ما در واقع بهوسیله اوست. اگر روح از بدن رفته باشد چشم نمیبیند و گوش نمیشنود. حتی اگر در خواب باشیم علیرغم سالم بودن این قوا، چیزی در پیرامون خود نمیبینیم و نمیشنویم. از اینجا معلوم میشود درک کردن کارکرد روح است.
لکن تمام سخن در این است که روح انسانی به خاطر اینکه افعالش را با ماده انجام میدهد و متحد با آن شده عادتا به وسیله گوش میشنود و به وسیله چشم میبیند. لذا علیرغمی که درککننده اصلی نفس است اما اگر سوزنی به چشم فرو رود و چشم از کار بیفتد روح دیگر رویت حسی نخواهد داشت. البته نباید فراموش کرد که همه رویتهای روح حسی نیست. بهطور کلی روح دوگونه حس و درک دارد: الف) حس مقید ب) حس مطلق
حس مقید همین حواس پنجگانه است. وجه تسمیهاش به حس مقید همان است که گذشت یعنی درکهای حسی و ظاهری روح، مقید به گوش و چشم مادی است و اگر آنها آسیب دیدند روح از این درکها محروم میشود. اما روح غیر از اینها، حس و درک دیگری هم دارد که حس مطلق نام دارد؛ یعنی نفس انسانی بدون ابزار مادیاش (گوش و چشم و …) خود با ابزار ملکوتیاش (چشم و گوش بدن برزخی) میتواند چیزهایی از ملکوت را دیده یا حس نماید که چون مقید به ابزار مادی بدن نیست حس مطلق گفته میشود. مکاشفات و رویاهای صادقانه اینچنیناند. با چشم سر و گوش سر درک نمیشوند بلکه نفس انسانی با قوای باطنی اینها را میبیند. لذا انسان بغلدستی صاحب مکاشفه از دیدن آنها محروم است.
۴٫۲- «رویت برزخی» و «رویت رجعتی»
با توجه به مقدمه گذشته میتوان رویتهای غیرمادی روح را دو قسمت کرد؛ یعنی دیدن همان موجودات مجرد از ماده که دارای بدن برزخی و جسمانیت هستند اما عنصری نیستند دوگونه خواهد بود:
یا روح با تصعید و تعالی نفس به عالم ملکوت بار مییابد و آنها را (در رویا یا بیداری) میبیند که این را «رویت برزخی» مینامیم. چنانچه گذشت این رویت با حس مطلق انجام میشود یا اینکه آن موجودات ملکوتی و برزخی از طریق تراکم جسم سه بعدی خود در این دنیا «تجسم» پیدا کرده توسط همین حواس ظاهری (حس مقید) قابل رویت میشوند که این را «رویت رجعتی» میخوانیم.
تمثل فرشته وحی برای پیامبران نوعا از قسم اول است. اما تمثل فرشتگان برای قوم لوط چگونه میتواند رویتی مکاشفهای و برزخی باشد. این رویت به حسب آیات بهگونهای بوده که همه قوم علیرغم گناهکار بودنشان دیدند و حتی برای فعل قبیح شایع بینشان سراغ آنها آمدند. واضح است این نمونهای از تجسم فرشتگان روی طبیعت و عالم خاکی میباشد. گرچه اینها جسمانی (سه بعدی) و بالتبع قابل رویت با حواس ظاهری شدهاند اما مادی (عنصری) نشدهاند تا نیازمند عناصر طبیعت باشند. از همینرو وقتی همین فرشتگان نزد ابراهیم(علیه السلام) و زنش تجسم یافتند و او برایشان غذا آورد دستی به غذا دستی دراز نکردند، چون نیازی به تغذیه نداشته و ندارند. تغذیه از احتیاجات موجود مادی است و موجب رشد و صیرورت ماده میشود درحالی که جسم آنها برآمده از عناصر طبیعت نبود تا نیاز مادی داشته باشد بلکه ایجاد وانشاء روح مجرد آنها بود و بالتبع آثار خاص خود را داشت. (دقت نمایید)
با این مقدمات حالا درکی واضح از موجودات رجعتی رویت آنها توسط انسانهای معمولی با همین حواس ظاهری یافتهایم.
۵-برخی موجودات رجعتی
طبق قاعده قرآنی –روایی که از سوی حکیمان عارف مبرهن شده است برخی از نشانه های ظهور معنا می گیرند.
الف)رجعت اقوامی از گذشتگان که در برخی روایات مصادف با ظهور ذکر شده است.
ب)صیحه آسمانی جبرائیل و مقابله به مثل شیطان در روز آن
ج)نیم تنه ای در خورشید و دستی که به آن اشاره می کند.
د)دجّال (بنابر نظر نگارنده این مقاله)
ﻫ)دابة الارض
۶-چرا دجال یک موجود رجعتی است؟
طبق آنچه گذشت بهترین تفسیر برای براساس آنچه در روایات آمده این است که او موجودی تمثّلی و رجعتی بدانیم:
الف)اینکه فرمود در پیشانی او نوشته کافر است و هر شخص باسواد و بی سواد آنرا می خواند. یا فرموده با صدای بلند چنان ندا می دهد که از مشرق تا مغرب جن و انس صدای او را می شنوند . . . همه روشن است که آثار یک موجود برزخی تجسم یافته است والا کدام خط ظاهری است که هر بی سواد بخواند؟ و کدام صداست که همه او را بشنوند؟
ب)اوصاف شخصی او “یک چشم چون ستاره صبح” در جلویش کوهی از دود و پشت سر او کوه سفید . . . نیز باز منطبق بر یک موجود با بدن برزخی است چرا که بدن برزخی قابلیت تصرف توسط روح را دارد و او با روح پلیدش می تواند چنین تصرفاتی در خود بنماید (البته بعد از اذن الهی مطابق با نظام حکیمانه عالم)
ج)حتی الاغ او نیز که “متعلق به اوست” از همین انشاء و ایجاد بهره مند است. لذا اوصاف شگفت آن نیز اینگونه قابل تفسیر است نه اینکه یک الاغ مادی عظیم الجثه در کار باشد و یا اینکه این اوصاف تمثیل باشد بلکه تمثیل همان خبائث باطنی اوست. چنانچه ناقه ای بهشتی برای برخی اولیاء خدا در محشر، تمثّل ملکات الهی خود آنهاست که مرکوبش می شود؛ الاغ دجال نیز تجسم همان ملکات کریه اوست که بر آنها سوار بوده است.
ﻫ) “آفتاب با او گشتن” و “خشک شدن آبها” نیز با همین حالت تجسم برزخی قابل توجیه است.
د)یکی از علائم خوب برای این تفسیر این است که فرمود وارد مکه و مدینه و مراقد ائمه (علیه السلام) نمی تواند بشود. واضح است موجودات حقیقی مادی چنین محدودیتی ندارند اما موجودات رجعتی به حد مقیدی وارد این نشئه می شوند. عارف کامل شاه آبادی بزرگ آیه ۸۳ تا ۸۵ سوره نمل را مربوط به رجعت دانسته از “فهم یوزعون حتی اذا جاؤوا” دو استفاده می فرماید:۱-اینکه حشر [رجعت] در دنیا صورت می گیرد. ۲-این حشر به صورت مقید و کنترل شده است. (ر.ک: رشحات البحار- کتاب ایمان و رجعت ص۲۹۰) بنابراین موجودات برزخی به اذن الهی با بدن برزخی در این دنیا حاضر می شوند و در سلطه و کنترل اویند گرچه برخی خباثت و دشمنی خود را ظاهر می کنند ولی هر کاری که بخواهند نمی توانند بکنند که از جمله آنها منع از ورود به عتبات عالیات است.
سلام
سایت ردپا کلیپ اشکالات جدید خادم الامام را هم به استاد قنبریان عرضه کرد ایشان مشغول شدن به خودی هاومخاصمه های شخصی ودعوا بر سرنیتها را جایز ندانستند وبه جای آن مقاله منتشر نشده ای که تقریبا دوسال پیش نگارش شده را در اختیار ما قرار دادند وقضاوت به مجموعه حرفها را برعهده مخاطبان فهیم گذاشتند لازم به ذکر است که ایشان غیرقابل دفاع بودن رمزی بودن دجال را قطعی طرح میکننداما از مجموعه حرفهای موجود در مستند واین مقاله دو احتمال برای کیستی دجال طرح می شود که ملاحظه می کنید:
* * * * * * *
رمزگشایی از چیستی دجال
۱-جمع بندی اوصاف دجال در روایات
الف)در روایت شیخ صدوق در کمال الدین از امیرالمومنین (علیه السلام) به اصبغ بن بناته:
-نامش صائدبن صید
-خروجش از اصفهان و قریه ای معروف به یهودیه
-چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی است که مانند ستاره صبح می درخشد، چیزی در چشم اوست که گوئی آمیخته به خون است.
-در پیشانی وی نوشته است: “این کافر است”. هر شخص با سواد و بی سوادی آنرا می خواند.
-داخل دریاها می شود و آفتاب با او برمی گردد.
-در جلوی رویش کوهی از دود است و پشت سر او کوه سفیدی است که مردم آنرا طعام (گندم) می بینند.
-بر الاغ سفیدی سوار است یک گام الاغش یک میل راه است. زمین زیر پای او نوردیده است.
-از هیچ آبی نمی گذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده می شود.
-با صدای بلند خود چنان ندا می دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند می گوید:”ای دوستان من بیایید به سوی من، منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزی هر کسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن آن راهنمایی می کنم. من آن خدای بزرگ شما هستم”.
-غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سردوش دارند.
-خداوند او را در شام در تلی معروف به تل افیق سه ساعت از روز جمعه برآمده به دست کسی که عیس بن مریم پشت سر او نماز می گذارد می کشد.
-پس از آن حادثه آمدن دابة الارض است.
ب)حدیث صدوق در کمال الدین از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
عبداله بن عمر راوی این روایت است که سه روز پی در پی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از نماز صبح با جمعی از اصحاب به خانه ای در مدینه می رفته و دجال را در سه حال متفاوت دیده اند. روز اول او را در حالی که خود را کثیف کرده دیده اند که به پیغمبر گفته: حق و باطلی می بینم و تختی که به روی آب است. همچنین ادعای پیغمبری کرده و از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعتراف شهادت به آن را خواسته است. روز دوم بالای درخت نخل با صدای بلند آواز می خوانده است!
روز سوم: او را در میان گوسفندان دیدند و با آهنگ شبانها آواز می خوانده این روز نیز در مقابل دعوت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به شهادتین، ادعای پیامبری کرد.
پیامبر به اصحاب خود فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانید جز اینکه قوم خود را از خطر وجود دجال ترسانیدند.
خداوند او را تا به امروز به تأخیر انداخت . . . او در حالیکه سوار بر الاغی است که فاصله میان دو گوشش یک میل راه باشد خروج می کند بهشت و جهنم با اوست و هم کوهی از نان و نهری پر از آب دارد.
بیشتر پیروان او یهودی و زنان و عربهای بیابان هستند.
او جز مکه و حومه آن به همه جای روی زمین قدم می گذارد.
ج)روایتی در منتخب الاثر از امام صادق (علیه السلام) از جدش پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
-روز خروج ۱۰۰۰ نفر یهودی و زنا زاده و شرابخوار و نوازنده و بازیگران و عربهای بیابانی و زنان به وی می گروند تا آنکه دجال، زنا و لواط و سایر منکرات را مباح می کند تا جائیکه مردان و زنان و پسران بطور آشکار عریان در اطراف خیابانها یکدیگر را در آغوش می گیرند.
-یاران او در خوردن گوشت خوک و میگساری و ارتکاب هرگونه فسق و فجوری افراط می کنند.
-جز مکه و مدینه و مراقد ائمه (علیه السلام) تمام نقاط زمین را می پیماید وقتی سرکشی او از حد گذشت و ظلم او و پیروانش همه جا را گرفت کسی که عیس بن مریم در پشت سر وی نماز می گذارد او را به قتل می رساند.
۲-احتمالات درباره چیستی دجال
الف) موجودی اعتباری و غیرحقیقی
برخی دجال را چنین تفسیر کرده و تأویل آن نشانه ها را تمدن کنونی غرب یا سازمانهایی مثل فراماسونری دانسته اند.
روایاتی مثل روایت آخر بیشتر مستند اینهاست آوردن نوازندگان و بازیگران و همچنین اباحه منکرات و ارتکاب خواهش در شهرها بجز حرمهای مطهر را همه نشانه های این تمدن می دانند. یا مثلاً نماد یک چشم در نوک هرم در آرم فراماسونری ونقش این تشکیلات سرّی در جنگها و صلح ها، قحطی ها و غارتها و . . . را منطبق بر نشانه های دجال می دانند.
به هر شکل دجال نه یک موجود حقیقی و متشخص بلکه یک هویت اعتباری است.
ب) موجودی تمثیلی
بدین معنا که دجال یک انسان معمولی است ولی اوصاف او تمثیلی است. اوصاف چشم و الاغ او و . . . همه تمثیل، مجاز و کنایاتی است که معنای ظاهری آنها مورد نظر نیست. گروههائی که پاپ، صدام و بوش و . . . را دجال خوانده اند از این احتمال پیروی کرده اند.
ج)موجودی مصنوعی و اختراعی
بدین معنا که هم وصف و هم موصوف حقیقی است لکن این موجود اهریمنی نوعی موجود اختراعی توسط انسان – مثلاً یک موجود عجیب الخلقه بیوتکنولوژیک- باشد که در آخرالزمان پیدا شده و شروری را پدید می آورند. با این احتمال دجال ساخته ای انسانی است که از مظاهر اکبر، ظهرالفساد فی البر و البحر است.
د)موجودی تمثّلی
بدین معنا که واقعاً وصف و موصوف حقیقی است (مثل احتمال ج) لکن نه موجودی مادی یا اختراعی انسان بلکه موجودی برزخی و رجعتی است که این شکل عجیب تمثّل و تجسم یافته است. ظاهراً این احتمال مطابق با ظواهر اخبار و هم قابل اثبات بیشتر با عقل است. در این احتمال فرقی نمی کند دجّال، رجعت انسانی بنام باشد یا موجودی اهریمنی از عالم شیاطین و . . . در هر صورت موجودی تمثّلی و رجعتی خواهد بود.
۳-وضعیت موجودات برزخی و رجعتی؟
برای شناخت این موجودات نیازمند به بیان مقدماتی هستیم.
۱٫۳-تفاوت جسمیت و مادیت
بسیاری از مردم بین این دو تفاوتی نمی گذارند درحالیکه به لحاظ دقت عقلی و فلسفی بین این دو فرق است. جسمیت یعنی سه بعدی بودن و طول و عرض عمق داشتن . ولی مادیت یعنی “قوه ی شدن و صیرورت داشتن” به تعبیری ساده تر و البته تسامحی یعنی از عناصر اولیه طبیعت بودن.
اشیاء و موجودات دنیوی پیرامون ما هر دو خصوصیات را دارند و چون نوعی اتحاد بین این دو برقرار شده ما دید سطحی و عرضی تفکیک آن دو را نمی یابیم. موجودات دنیوی هم سه بعدی اند و هم عنصری و مادی . لذا بخاطر سه بعدی بودن قابل رویت شده اند و بخاطر عنصری و مادی بودن در چرخه اکوسیستم هستند یعنی رشد می کنند و سپس پیر شده ، می میرد و به عناصر اولیه بر می گردند.
به دقت عقلی واقعاً سه بعدی بودن و جسمانیت داشتن عیناً همان مادیت نیست بلکه مادیت در پناه آن عرض اندام کرده ،شکل گرفته و هستی یافته است.
بخاطر تقریب به ذهن از مثلی که شهید مطهری برای تفکیک بین این دو استفاده کرده بهره می بریم.حروف الفبا را در نظر بگیرید ، حرکات چهارگانه (فتحه ، کسره ،ضمه و سکون) راهم نظر بگیرید واقعاً این دو غیر از همند اما بدون هم هیچکدام موجود نمی شوند مثلا حرف”ج”را اگر شما بخواهید موجود کنید حتماً باید با سکون یا فتحه یا کسره یا ضمه تلفظ کنید موجود شود . همین را بگویید درباره ماده که بدون صورت جسمانی قابل وجود نیست. باز علی التشبیه عناصر مندلیف را در نظر بگیرید که لیسیده و خالص در عالم موجود نیستند بلکه در ضمن ترکیب با عناصر دیگر شکلی هندسی یافته و در واقع جسمانی شده اند تا قابل پیدایش و بالتبع دیده شدن گشته اند.
۲٫۳-تفاوت دنیا و برزخ یا ملکوت
عالم دنیا یعنی همین پیرامون ما ، جسمیت و مادیت با هم اتحاد دارند لذا آثار هر دو هست یعنی هم سه بعدی بودن اشیاء آنها را قابل دیدن کرده و هم مادی بودن اشیاء آنها را در معرض رشد کردن یا فاسد شدن قرار می دهد مثلا دانه گندم رشد کرده ، گندم و کاه شود و دوباره خاک شوند.
حال باید دانست که مرتبه ی بالاتری از عالم مادی در هستی وجود دارد که اگر مادیت وجود ندرد آن مرتبه را ملکوت عالم یا برزخ می نامند . آنجا اشیاء دیگر صیرورت ندارد نه رشد می کنند و نه پیر می شوند و نه
می پوسند به تعبیر دیگر عالم عناصر نیست تا چرخه اکوسیستم هم باشد.
هم ارواح موجود در برزخ و هم فرشتگان موجود در ملکوت محکوم این قانون اند.ارواح ،بدنهای مادی خویش را در زمین قبر نهاده و با روح خود که غیر مادی و غیر عنصری است به برزخ رفته اند فرشتگان هم از اساس مادی نبوده و هیچ جنبه عنصری نداشته اند.
نکته حائز اهمیت این است که ارواح موجود در برزخ گرچه مادی نیستند اما لباس جسمانیت دارند. یعنی با بدن برزخی - که بدنی سه بعدی است- از این عالم کوچ می کنند بخلاف فرشتگان که حتی همان بدن برزخی را هم بالاصاله ندارند مگر در حالاتی خاص که توضیحش خواهد آمد.
بدن برزخی خصوصیتی سه بعدی دارد اما مادی نیست لذا رشد و فساد و پیری و فرسودگی ندارد و در حال خود ثابت است . اما بخاطر سه بعدی بودن قابل رویت است . آنچه در رویاها دیده می شود یا در مکاشفات عیان می شود همین بدنهای برزخی است که روح واجد آنهاست .
این بدنها اگر از عناصر و مواد تشکیل نشده اند پس چگونه پدید آمده اند؟
این سوالی است مهم که پاسخش جای تامل و درنگ دارد . روح در عالم دنیا همراه با بدن مادی ای بود که از عناصر طبیعت برآمده بود لذا هنگام ترک طبیعت نمی توانست طبیعت و عناصر آن را با خود ببرد پس خلع بدن مادی کرد لکن چون روح انسانی مجرد تام و کاملی نیست برای بقاء خود نیازمند بدن است حال که به عالمی غیر مادی (ملکوت و برزخ) راه یافته نیز باید بدنی متناسب آن عالم داشته باشد چون آن عالم ،عالمی مادی و عنصری نیست . بدن آنجا هم عنصری و مادی نیست ولی بدن است لذا جسمانی و سه بعدی است.
این بدن- که بدن برزخی نام می گیرد – از ملکات و خلقیات نفسانی فرد تاثیر گرفته و توسط روح انشاء و ایجاد می شود لذا بدن برزخی هر کس متناسب با خلقیات کسب شده اوست . برخی متوحش و ترسناک و برخی نورانی و زیباست . همان چیزی که بین مردم بنام ” صورت برزخی ” شناخته شده است. لحظه جان دادن لحظه ای است که روح از بدن مادی جدا و با بدن برزخیِ حاصل شده از خلقیات نفسانی اش رهسپار برزخ می شود . پس روح ما در برزخ هم همراه با بدنی جسمانی- البته غیر مادی است-که قابل رویت در رویای صادقه یا مکاشفه و مانند آن است .
اما فرشتگان ؛
فرشتگان موجوداتی مجرد از ماده اند حتی در پیدایش هم نیازمند ماده نبوده اند تا مثل روح انسانی دوره ای همراه با بدن مادی باشند . لذا هیچ نیازی به بدن ندارند و نه بدن مادی – جسمانی و نه بدن جسمانی صرف. این بخاطر تجرد تام داشتن آنهاست. تجرد و جدایی بیشتری از ماده و شئونات مادی نسبت به روح انسانی دارند. اما فرشتگان این قدرت را به اذن الهی دارند که از مرتبه عالی خود تنزل و برای خود بدنی جسمانی پدید آورند و از این طریق قابل رویت شوند. یعنی همانطور که روح انسان موجبات پیدایش بدن برزخی برای خود ، جهت کوچ کردن به برزخ را فراهم می کرد ؛ فرشتگان نیز می توانند بدنی برزخی و سه بعدی برای خود انشاء کنند تا در ملکوت عالم قابل رویت باشند . دیدن جبرائیل توسط پیامبران یا عزرائیل توسط محتضر هم از این قبیل است والا نه جبرائیل در اصل خویش بدنی دارد ونه عزرائیل.
۴- چگونگی رویت موجودات برزخی
تا اینجا روشن شد موجودات جدا شده از عالم طبیعت و موجودات غیر مادی هم می توانند جسمانی ، سه بعدی و قابل رویت باشند لکن تمام سخن در این رویت است که دو گونه ممکن است رخ دهد :
الف)رویت برزخی ب)رویت رجعتی
قبل از توضیح این دو نیازمند به بیان مقدمهای هستیم.
۱٫۴- «حس مطلق» و «حس مقید»
روح و نفس آدمی مرکز درک آدمی است. همه ادراکات ما در واقع بهوسیله اوست. اگر روح از بدن رفته باشد چشم نمیبیند و گوش نمیشنود. حتی اگر در خواب باشیم علیرغم سالم بودن این قوا، چیزی در پیرامون خود نمیبینیم و نمیشنویم. از اینجا معلوم میشود درک کردن کارکرد روح است.
لکن تمام سخن در این است که روح انسانی به خاطر اینکه افعالش را با ماده انجام میدهد و متحد با آن شده عادتا به وسیله گوش میشنود و به وسیله چشم میبیند. لذا علیرغمی که درککننده اصلی نفس است اما اگر سوزنی به چشم فرو رود و چشم از کار بیفتد روح دیگر رویت حسی نخواهد داشت. البته نباید فراموش کرد که همه رویتهای روح حسی نیست. بهطور کلی روح دوگونه حس و درک دارد: الف) حس مقید ب) حس مطلق
حس مقید همین حواس پنجگانه است. وجه تسمیهاش به حس مقید همان است که گذشت یعنی درکهای حسی و ظاهری روح، مقید به گوش و چشم مادی است و اگر آنها آسیب دیدند روح از این درکها محروم میشود. اما روح غیر از اینها، حس و درک دیگری هم دارد که حس مطلق نام دارد؛ یعنی نفس انسانی بدون ابزار مادیاش (گوش و چشم و …) خود با ابزار ملکوتیاش (چشم و گوش بدن برزخی) میتواند چیزهایی از ملکوت را دیده یا حس نماید که چون مقید به ابزار مادی بدن نیست حس مطلق گفته میشود. مکاشفات و رویاهای صادقانه اینچنیناند. با چشم سر و گوش سر درک نمیشوند بلکه نفس انسانی با قوای باطنی اینها را میبیند. لذا انسان بغلدستی صاحب مکاشفه از دیدن آنها محروم است.
۴٫۲- «رویت برزخی» و «رویت رجعتی»
با توجه به مقدمه گذشته میتوان رویتهای غیرمادی روح را دو قسمت کرد؛ یعنی دیدن همان موجودات مجرد از ماده که دارای بدن برزخی و جسمانیت هستند اما عنصری نیستند دوگونه خواهد بود:
یا روح با تصعید و تعالی نفس به عالم ملکوت بار مییابد و آنها را (در رویا یا بیداری) میبیند که این را «رویت برزخی» مینامیم. چنانچه گذشت این رویت با حس مطلق انجام میشود یا اینکه آن موجودات ملکوتی و برزخی از طریق تراکم جسم سه بعدی خود در این دنیا «تجسم» پیدا کرده توسط همین حواس ظاهری (حس مقید) قابل رویت میشوند که این را «رویت رجعتی» میخوانیم.
تمثل فرشته وحی برای پیامبران نوعا از قسم اول است. اما تمثل فرشتگان برای قوم لوط چگونه میتواند رویتی مکاشفهای و برزخی باشد. این رویت به حسب آیات بهگونهای بوده که همه قوم علیرغم گناهکار بودنشان دیدند و حتی برای فعل قبیح شایع بینشان سراغ آنها آمدند. واضح است این نمونهای از تجسم فرشتگان روی طبیعت و عالم خاکی میباشد. گرچه اینها جسمانی (سه بعدی) و بالتبع قابل رویت با حواس ظاهری شدهاند اما مادی (عنصری) نشدهاند تا نیازمند عناصر طبیعت باشند. از همینرو وقتی همین فرشتگان نزد ابراهیم(علیه السلام) و زنش تجسم یافتند و او برایشان غذا آورد دستی به غذا دستی دراز نکردند، چون نیازی به تغذیه نداشته و ندارند. تغذیه از احتیاجات موجود مادی است و موجب رشد و صیرورت ماده میشود درحالی که جسم آنها برآمده از عناصر طبیعت نبود تا نیاز مادی داشته باشد بلکه ایجاد وانشاء روح مجرد آنها بود و بالتبع آثار خاص خود را داشت. (دقت نمایید)
با این مقدمات حالا درکی واضح از موجودات رجعتی رویت آنها توسط انسانهای معمولی با همین حواس ظاهری یافتهایم.
۵-برخی موجودات رجعتی
طبق قاعده قرآنی –روایی که از سوی حکیمان عارف مبرهن شده است برخی از نشانه های ظهور معنا می گیرند.
الف)رجعت اقوامی از گذشتگان که در برخی روایات مصادف با ظهور ذکر شده است.
ب)صیحه آسمانی جبرائیل و مقابله به مثل شیطان در روز آن
ج)نیم تنه ای در خورشید و دستی که به آن اشاره می کند.
د)دجّال (بنابر نظر نگارنده این مقاله)
ﻫ)دابة الارض
۶-چرا دجال یک موجود رجعتی است؟
طبق آنچه گذشت بهترین تفسیر برای براساس آنچه در روایات آمده این است که او موجودی تمثّلی و رجعتی بدانیم:
الف)اینکه فرمود در پیشانی او نوشته کافر است و هر شخص باسواد و بی سواد آنرا می خواند. یا فرموده با صدای بلند چنان ندا می دهد که از مشرق تا مغرب جن و انس صدای او را می شنوند . . . همه روشن است که آثار یک موجود برزخی تجسم یافته است والا کدام خط ظاهری است که هر بی سواد بخواند؟ و کدام صداست که همه او را بشنوند؟
ب)اوصاف شخصی او “یک چشم چون ستاره صبح” در جلویش کوهی از دود و پشت سر او کوه سفید . . . نیز باز منطبق بر یک موجود با بدن برزخی است چرا که بدن برزخی قابلیت تصرف توسط روح را دارد و او با روح پلیدش می تواند چنین تصرفاتی در خود بنماید (البته بعد از اذن الهی مطابق با نظام حکیمانه عالم)
ج)حتی الاغ او نیز که “متعلق به اوست” از همین انشاء و ایجاد بهره مند است. لذا اوصاف شگفت آن نیز اینگونه قابل تفسیر است نه اینکه یک الاغ مادی عظیم الجثه در کار باشد و یا اینکه این اوصاف تمثیل باشد بلکه تمثیل همان خبائث باطنی اوست. چنانچه ناقه ای بهشتی برای برخی اولیاء خدا در محشر، تمثّل ملکات الهی خود آنهاست که مرکوبش می شود؛ الاغ دجال نیز تجسم همان ملکات کریه اوست که بر آنها سوار بوده است.
ﻫ) “آفتاب با او گشتن” و “خشک شدن آبها” نیز با همین حالت تجسم برزخی قابل توجیه است.
د)یکی از علائم خوب برای این تفسیر این است که فرمود وارد مکه و مدینه و مراقد ائمه (علیه السلام) نمی تواند بشود. واضح است موجودات حقیقی مادی چنین محدودیتی ندارند اما موجودات رجعتی به حد مقیدی وارد این نشئه می شوند. عارف کامل شاه آبادی بزرگ آیه ۸۳ تا ۸۵ سوره نمل را مربوط به رجعت دانسته از “فهم یوزعون حتی اذا جاؤوا” دو استفاده می فرماید:۱-اینکه حشر [رجعت] در دنیا صورت می گیرد. ۲-این حشر به صورت مقید و کنترل شده است. (ر.ک: رشحات البحار- کتاب ایمان و رجعت ص۲۹۰) بنابراین موجودات برزخی به اذن الهی با بدن برزخی در این دنیا حاضر می شوند و در سلطه و کنترل اویند گرچه برخی خباثت و دشمنی خود را ظاهر می کنند ولی هر کاری که بخواهند نمی توانند بکنند که از جمله آنها منع از ورود به عتبات عالیات است.
![[تصویر: aval.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/aval.jpg)
![[تصویر: 01.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/01.jpg)
![[تصویر: 02.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/02.jpg)
![[تصویر: 03.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/03.jpg)
![[تصویر: 04.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/fa/images/stories/04.jpg)
