تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: منطق انقلاب در قبال جدایی طلبی کردستان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ماه های نخست انقلاب و در بحبوحه ی خودمختاری خواهی در کردستان، امام خمینی، شهید بهشتی و ایوالحسن بنی صدر و اکبر رفسنجانی را به ریاست مرحوم طالقانی به عنوان هیئت حسن نیت راهی کردستان کرد، تا پیام دوستی برای ملت کرد داشته باشند.

در همان دوره که سربریدن نیروهای انقلاب توسط ضد انقلاب شایع بود، مرحوم طالقانی با هیأت همراه در دوم فروردین پنجاه و هشت ساعت ها با کمترین حفاظت با مردم و قشرهای مختلف کردستان بدون واسطه گفتگو کرده و درد دلشان را شنیدند و کار به جایی رسید که مردم کردستان ایشان را به عنوان خمینی مورد حمایت قرار می دادند.

[تصویر: 86850563942194232955.jpg]

در حین سخنرانی مرحوم طالقانی در مسجد جامع سنندج صدای غرش فانتوم ها و شکستن دیوار صوتی که برای رعب جدایی طلبان چند روزی به پرواز می پرداختند، مذاکرات و حسن نیت هیأت اعزامی امام را مختل می کرد، بنابراین مرحوم طالقانی از وزیر کشور دكتر احمد صدر حاج‌سيدجوادي که حاضر در جلسه بود خواست به وزیر دفاع، آقای قرنی تماس بگیرد و خواستار توقف پرواز جنگنده ها شود که حاج سیدجوادی خود شرح می دهد:

«آقاي مرحوم (شهید) قرني روي تعصب نظامي خودش و اين‌كه ارتشي‌ها در گزارش خود غلو كرده بودند كه اگر به داد كردستان نرسي، كردستان جدا مي‌شود، اين‌كار را انجام داده بود، كه اين‌طور هم نبود. البته مرحوم مفتي‌زاده و شيخ‌عزالدين با طرفداران مسلح خود، به‌ هيچ‌ وجه نخواستند كه با ما بجنگند. خطر بالفعل نداشتند، بالقوه شايد نيرويي بودند، امّا گزارشي كه از طرف ارتش به قرني داده شده بود، گزارش حادي بود. او از روي حسن‌نيّت اين كار را كرده بود. همان‌جا موقعي‌كه مرحوم آيت‌الله طالقاني در ميدان سخنراني مي‌كرد، يك‌نفر يك پوكه از بمب‌هايي كه افتاده بود آورد و ده پانزده‌نفر دنبالش بودند كه عليه بازرگان شعار مي‌دادند. پو‌كه را آوردند جلوي بنده و آقاي طالقاني. به فرمايش آيت‌الله طالقاني، بنده تلفن كردم به آقاي قرني و گفتم: چرا بي‌اجازه اين كار را كرديد؟ چرا با من مشورت نكرديد؟ او در جواب گفت: من از آقاي خميني اجازه گرفتم، و از اين حرف‌ها. گفتم: حالا ما حضوراً بحث خواهيم كرد كه قضيه چطور بوده. مهندس بازرگان هم با اين بمباران مخالف بود و قرار نبوده اين‌طور بشود.» (گفت‌وگو با آقاي دكتراحمد صدر حاج‌سيدجوادي)

البته عملکرد مرحوم طالقانی خواست امام راحل بود، و همراهی امام با خواست منطقی کردها را حتی برخی که بعضا دگر اندیش هم هستند اذعان کرده اند، چنانچه فریدون قاسمی در کتابی چنین روایت می کند :

«۷ فروردین پنجاه و هشت (چند روز پس از سفر مرحوم طالقانی و شهید بهشتی و هیأت همراه به کردستان) نمایندگان کردستان به ریاست دکتر عبدالرحمن قاسملو، دبیر حزب دمکرات کردستان (در قم) با آیت الله خمینی دیدار کردند، حزب دمکرات بعداً در اعلامیه ای از حسُن برخورد و حُسن نیت آیت الله خمینی نسبت به مسائل کردستان ابراز رضایت کرده و مذاکرات را سازنده خواندند.» (جمهوری اسلامی ایران از بازرگان تا روحانی صفحه ۳۷)

و سرانجام با استقبال کردها از همه پرسی جمهوری اسلامی و نظر مساعد داشتن ایشان به شورایی اداره شدن کردستان، صف مردم کردستان از جدائی طلبان و ضد انقلاب جدا شد.

پیشنهاد نماینده امام؛ آیت الله طالقانی به کُردها: به جای خودمختاری، با رأی به شوراها خودگردانی کنید و مورد قبول واقع شد:

حاج سیدجوادی؛ وزیر کشور دولت موقت:

«در قالب يك هيئت با دو ماشين به سنندج رفتيم. از آن طرف هم آقاي خميني به آقاي طالقاني تكليف كرده بودند كه حتماً به سنندج برويد. آقاي طالقاني هم با اكيپ خودشان كه آيت‌الله بهشتي، بني‌صدر، آقاي رفسنجاني بودند به آنجا آمدند. دو يا سه شب، جلساتي در حضور آقاي طالقاني با شيخ‌عزالدين داشتيم. يك شب آقاي طالقاني از شيخ‌عزالدين و ديگر حضار پرسيد:

شما چه مي‌خواهيد؟ منظورتان از خودمختاري چيست؟ نتيجه و فرآيند خودمختاري براي شما چه خواهد بود؟ من هم دنبال كردم و گفتم: شما از نظر منابع طبيعي، درآمدهاي ملي و منافع كردستان، مستقلاً نمي‌تواند خودش را اداره كند، اگر اعتباري نداشته باشد، نمي‌تواند كاري بكند. از كجا مي‌تواند سر پا بايستد. نفت موصل و كركوك كافي نيست كه تازه در ايران هم نيست بخشي از آن در عراق است. اگر چشم به اين دوخته‌ايد كه كردها هم بيايند با شما همكاري كنند، قطعاً اين‌طور نخواهد شد.

شيخ‌عزالدين خواسته‌هاي خود را در قالب هشت مسئله را مطرح كرد كه متأسفانه همة آنها يادم نيست. ازجمله اين‌كه استاندار كردستان بايد كرد باشد. بيشتر رؤساي ادارات خصوصاً انتظامي، بايد كرد باشند كه درد جامعة كرد را بفهمند و برخلاف سنت جاري كردها اقدامي نكنند. در زمان شاه افرادي مي‌آوردند كه مخصوصاً با كردها بد باشند و كردها را اذيت كنند كه رويه مرسوم رژيم سلطنتي بود. و اين‌كه زبان كردي به طور رسمي در مدارس تدريس شود و زبان كردي رسمي اعلام شود و از اين قبيل.

آقاي طالقاني ابتدا و سپس من، گفتيم اينها مطالباتي نيست كه ما نخواهيم انجام بدهيم و مقاومت كنيم. مخصوصاً آقاي طالقاني گفت: مسئلة عنوان‌كردن اين مسائل را با نام خودمختاري كنار بگذاريد. بنده هم گفتم: عنوان خودمختاري خواسته‌اي است كه كردها بي‌جهت دنبالش هستند چون نمي‌توانند يك كردستان بزرگ درست كنند كه جامع كردهاي تركيه و سوريه و عراق و ايران باشد. تقريباً قبول كرد و با رضايت جلسه را ترك كردند...

در كردستان دريافتيم كه انتخاب شورا راه‌حل مشكل كردستان خواهد بود، و آقاي طالقاني هم در اين كار اصرار داشتند، بهترين افراد مقيم و مبارز سنندج در شورا انتخاب شدند. خودشان هم اعتراف داشتند كه اين شورا بهترين شورايي بود كه توانسته بود شهر سنندج را اداره كند، به‌ خوبي هم پيشرفت مي‌كرد كه البته بعدها به‌هم خورد.

وزيرخارجة ما دكتريزدي، وزيرخارجة تركيه را به ايران دعوت كرده بود. در وزارت‌خارجه، آقاي دكتر يزدي ضيافت شامي ترتيب داده بود و تعدادي از وزراء دعوت شده بودند و مهندس بازرگان هم حضور داشت. سفير تركيه، وزير خارجة تركيه و عده‌اي از ديپلمات‌ها هم آنجا بودند. يكي از مترجمان به من گفت آقاي وزيرخارجة تركيه مي‌خواهند با شما صحبـت كنند. پس از معارفه مرا كشيدكنار سالن و گفت كه: مسئلة كردها، از نظر دولت تركيه مسئلة بسيار مهمي است. اين‌طوركه شنيده‌ايم در كردستان شما مسائلي پيش آمده است، مي‌خواهيم به شما بگوييم كه دولت ‌‌تركيه به‌هيچ‌وجه با مسئلة خودمختاري كردها موافق نيست و موافقت ايران با خودمختاري كردها، تبعات بسيار ناگواري خواهد داشت و منجر به جداشدن مناطق كردنشين از دولت‌هاي مستقر در منطقه خواهد بود. من هم گفتم: ما هم همين نظر را داريم و به هموطنان كرد هم گفته‌ايم و آنها هم ديگر دنبال اين مسئله نيستند. تا آنجا كه من در وزارت كشور بودم, نديدم دنبالة آن را بگيرند و اصراري به اين كار داشته باشند.» (گفت‌وگو با آقاي دكتراحمد صدر حاج‌سيدجوادي)

مسعود شفیعی کیا
@shafieikia
حاج احمد متوسلیان : ما با همین کردها قدس را باید فتح کنیم.

چند سال پیش توفیق بود با آقای فریدونی یکی از سپاهیان کاشانی که سال ها همراه حاج احمد متوسلیان و شهید عباس کریمی در کردستان بود، به مریوان رفته و خاطرات آن روزها را با ایشان مرور می کردیم.

ایشان می گفت : حاج احمد یکی از کردهای مشهور شهر که به شرارت شناخته می شد را چند روزی با خود همراه کرده بود ، همین نیز منجر به گلایه برخی از افراد شده بود ، ولی وقتی ماجرا بغرنج شد که دیدند حاج احمد همان کردی که تا قبل به شرارت و قاچاق و امثال آن مشهور بود را مسئول بخش مهمی از سپاه کرده است.

دیگر صداهای اعتراض به حاج احمد متوسلیان بلند شد و به وی گوشزد می کردند که چرا یک معلوم الحالی که معلوم نیست چه تو سر دارد را مسئولیت حساسی داده ای و ...

حاج احمد گفت : چرا اینقدر کوتاه بین هستید، ما اگر بخواهیم در کردستان موفق شویم باید مدیریت را به خودشان بسپاریم ، مگر صلاح الدین ، فاتح قدس از همین کردها نبود! ما با همین کردها می توانیم قدس را آزاد کنیم !

البته ما بنا نداریم به تحلیل صلاح الدین و خطاهایش بپردازیم، ولی آن کُرد مورد نظر حاج احمد چندی به خوبی به مدیریت پرداخت و سرانجام نیز شهید شد.

آنها که حاج احمد را ربودند و آنها که در بازگرداندنش اهمال کردند، فهمیدند چه سرمایه ای را از نظام بگیرند، و آنها که این روش انقلابیون را ترک کرده و نیروهای نظام را بنابر گرایش طائفه ای بار آورده اند، حال تو سر خود می زنند که چرا برای اقلیم کردستان، رژیم صهیونیستی تصمیم می گیرد؟!

پاسخ واضح است چون شما حاج احمد متوسلیان نبودید!

مسعود شفیعی کیا
@shafieikia
آدرس های مرجع