تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ما داریم علیه آنان کار میکنیم، یا برای آنان؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
دوستان سلام

نقل قول:با وجود این فتنه که نوشتن علیه اونا به نوعی باعث تبلیغ برای اونا میشه، چه طور میتونم داستانی بنویسم علیه اونا، در حالیکه بتونم بهشون ضربه بزنم؟

ببین برادر من اگه میخوای فیلم نامه بنویسی که من این جور برداشت کردم، واقعا خوبه
الان یکی از معضلات جدی ما توی عرصه سینما نوبد فیلم نامه درست حسابیه
رهبر هم بر این معضل تاکید کرده
حالا اینکه چی بنویسی؟
این تمدن 1400 در طول حیاتش کم نداشته افرادی که میتونن به جهان معرفی بشن
از بوعلی و پوریا بگیر تا مختار ثقفی
از حمزه عموی پیامبر تا همین شهدای جبهه
بعد 27-28 سال تازه یه فیلم نامه در مورد شهید چمران نوشته شده که هنز بودجه ای هم برای ساخت نرسیده تا اون جایی که اطلاع دارم
شهید همت، کاوه، متوسلیان و این همه همشون میشه یه فیلم توپ
لازم نیست حتما ملک سلیمان بسازیم که بگیم جلوی ارباب حلقه ها
نه همین الگو ها و اسطوره های ما فیلم های ماندگار و خوبی رو ازشون میشه ساخت و ضربه بزرگی هم زد
چون ک نشون داده میشه که از بین همین مردم و بدون خارق العادگی خاصی و فقط با توکل بر خدا چه معجزاتی رخ داده

نقل قول:حالا در این مکان شما ترجیح میدید از کدوم شیوه استفاده کنید؟ شیوه ای که بسیاری از روان شناسان گنده ی غرب ازش استفاده می کنن و سود می برن، یا شیوه ی ما که به نظرم فقط بین خودمونه؟!
شیوه خدا پسندانه
با دلت بنویس و برای خدا
به نتیجه هم فکر نکن

علی علی
(۱۰/تیر/۹۰ ۱۹:۴۵)seyyedi نوشته است: [ -> ]دوستان سلام

نقل قول:با وجود این فتنه که نوشتن علیه اونا به نوعی باعث تبلیغ برای اونا میشه، چه طور میتونم داستانی بنویسم علیه اونا، در حالیکه بتونم بهشون ضربه بزنم؟

ببین برادر من اگه میخوای فیلم نامه بنویسی که من این جور برداشت کردم، واقعا خوبه
الان یکی از معضلات جدی ما توی عرصه سینما نوبد فیلم نامه درست حسابیه
رهبر هم بر این معضل تاکید کرده
حالا اینکه چی بنویسی؟
این تمدن 1400 در طول حیاتش کم نداشته افرادی که میتونن به جهان معرفی بشن
از بوعلی و پوریا بگیر تا مختار ثقفی
از حمزه عموی پیامبر تا همین شهدای جبهه
بعد 27-28 سال تازه یه فیلم نامه در مورد شهید چمران نوشته شده که هنز بودجه ای هم برای ساخت نرسیده تا اون جایی که اطلاع دارم
شهید همت، کاوه، متوسلیان و این همه همشون میشه یه فیلم توپ
لازم نیست حتما ملک سلیمان بسازیم که بگیم جلوی ارباب حلقه ها
نه همین الگو ها و اسطوره های ما فیلم های ماندگار و خوبی رو ازشون میشه ساخت و ضربه بزرگی هم زد
چون ک نشون داده میشه که از بین همین مردم و بدون خارق العادگی خاصی و فقط با توکل بر خدا چه معجزاتی رخ داده

نقل قول:حالا در این مکان شما ترجیح میدید از کدوم شیوه استفاده کنید؟ شیوه ای که بسیاری از روان شناسان گنده ی غرب ازش استفاده می کنن و سود می برن، یا شیوه ی ما که به نظرم فقط بین خودمونه؟!
شیوه خدا پسندانه
با دلت بنویس و برای خدا
به نتیجه هم فکر نکن

علی علی

سلام به این تایپیکم سر بزنید

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4413.html
(۹/تیر/۹۰ ۱۶:۲۴)Madonna نوشته است: [ -> ]
به نام خدا

سلام دوستان. من یک نویسنده هستم و از اهداف بزرگم نوشتن پیرامون مهدویت و آخرالزمان و سوق دادن مردم به سمت جبهه ی حق هست، البته به شیوه ی غربیها، یعنی نمادین و سمبولیسم.
2 ساعت بیشتر از کنکورم نمی گذره که کارم رو شروع کردم و دارم این رو مینویسم، اما در همین ابتدای کار، من دچار یک مشکل اساسی شدم. برای اینکه بفهمید مشکلم چیه، من سه نمونه از مشاهداتم رو برای شما تشریح می کنم. اگر زمان خوندن تمامی آنها را ندارید، حداقل به یک مورد مراجعه بفرمایید.
من بعید می دونم که این موضوع پیش از این در سایت مطرح شده باشه، اگر شده، از ناظر محترم درخواست دارم که این تاپیک رو به ادامه ی اون منتقل کنه.

نمونه اول، مجموعه ی ارباب حلقه
یکی از بحث برانگیز ترین فیلم ها در رابطه با جبهه گیری در آخرالزمان، فیلم ارباب حلقه هاست. خیلی ها براین عقیده هستند که تالکین دیدگاه مهدویت رو قبول داره و به ظهور حضرت مهدی و پیروزی حق علیه باطل اشاره میکنه، ولی عده ای خلاف این عقیده هستند که من در گشت و گداز در این سایت به بعضی از آن ها برخوردم.
اما چیزی که واضحه، اینه که صاحب چشم جهان بین شکست میخوره، و آن هم با ظهور یک مرد بزرگ و محبوب در میان بسیاری از مردم، و همچنین پادشاهی که پیشتر، پادشاهی او پیش بینی شده بود. و این هم وضعیتی است که کسانی که باور به مهدویت دارن، نسبت به دیدگاه آخر الزمان دارن.
اما مشکلی که من با این مورد دارم، اینه که وقتی ما در مستند ظهور، و سایر منابع اطلاعاتی می خوانیم که صاحبان قدرت در سینما و هالیوود، ماسون ها و یهودیان هستن، پس چه طور اجازه ی انتشار این فیلم داده می شود؟ اجازه ی ساخته شدن؟ و اجازه ی عرضه ی این دیدگاه.
مگر می شود صاحب یک مغازه علنا اعلام کند که مردم عزیز، ماست من ترشه!؟ این مشکل دقیقا اینجا برای من وجود دارد، اگر قراره تالکین دیدگاهی در حیطه ی حق داشته و داستانی ضد ماسونی بنویسد، این فیلم چه طور در سینما های جهان پخش شده و پر طرفدار گردیده؟
پس در این مورد، مشاهده کردیم که کمپانی های ماسونی، فیلمی ضد ماسون بیرون داده اند.
اما چرا؟

نمونه دوم، مجموعه ی هری پاتر
هری پاتر، اگر بخواهیم تنها به کتابش نگاه کنیم، بسیار بحث برانگیز تر است نسبت به فیلمش. در کتاب اصلا نمی توان جبهه گیری رولینگ، نویسنده رو دریافت. استفاده از اعداد 7 و 13 کنار سنگی که جاودانگی میاره، در کتاب اول، نشان یادگاران مرگ که هرم حاوی چشم است و اینکه صاحب یادگاران مرگ از مرگ نجات پیدا میکنه، در کتاب هفتم، و اینکه هری پاتر در کتاب دوم، با کیک بر سر خانم و آقایی که نام فامیلی آن ها ماسون بوده است، کوبیده است، و همچنین آوردن مسائلی همچون معاد و توصیه ی دامبلدور به امر توبه در کتاب هفتم، هر کدام حرف هایی میزند و به نظر میرسد که جبهه گیری معلوم نیست.
اما در فیلم قضیه فرق می کند. فیلم کاملا فراماسونی است. نمونه ی کامل رو میشه در فیلم هفتم مشاهده کرد. گروه ولدمورت که در کتاب به مرگ خوار ها معروفه، در فیلم تقریبا تبدیل به گروه ماسون ها میشه. در هیچ جای کتاب مشاهده نشده که در جان پیچ که وسیله ای است که ولدمورت تکه هایی از روح خودش رو درونش قرار میده، یک عدد چشم وجود داره و هری پاتر با نابود کردن اون به نابودی ولدمورت نزدیک میشه. و از همه شدید تر، صحبت از برتری نژادی جادوگر ها در این فیلم و نظم نوین جهانی آنها به شدت مارو به یاد افکار یهودیت میندازه و جالب تر اینکه در کتاب تنها گفته شده که روی سر در وزارت سحر و جادو نوشته شده است جادو قدرت است، جادو یعنی magic که با ام شروع میشه، و در فیلم ما می بینیم نوشته شده M قدرت است و به وضوح چشم جهان بین رو میشه در حرف M دید. به عبارت دیگر در فیلم آمده که ماسون قدرت است.
اما تناقضی دیگر. تمام این افکار ماسونی، تمام ماسون ها و تمام بدی ها در انتهای فیلم شکست میخوره و خوبی مجددا بر بدی و ماسون پیروز میشه. دوباره شکست ماسون، اینبار به صورت نمادی دیگر، در پر فروش ترین فیلم های تاریخ دنیا. مجددا از صاحبان سینما دیدیم که فیلمی که در آن شکست ماسون هارو نشون میده به نمایان درومده. باز هم سوال مجدد. چرا صاحبان سینما اصرار بر نشان دادن شکست ماسون ها و تحقیر آن ها دارند؟

نمونه سوم، انیمیشن افسانه ی جغد ها
افسانه ی جغدها یا افسانه ی مبارزین فیلمیه که وقتی تبلیغش رو دیدم با خودم شرط بستم که ماسونی است و شکر خدا شرط رو بردم. اما باز هم مشکل. فیلمی ضد ماسونی از کارخانه ی ماسون ها.
این فیلم علنا به ماسون ها و آخر الزمان اشاره میکرد. از اسم هایی استفاده میکرد که مطمئنم همین اسمها، ترجمه شده ی اسم های خودشان به زبانی نا آشناست.
اینبار علنا نشون میداد که عده ای از جغد ها که خودشون رو نژاد برتر جغد ها میدونن، اقدام به دزدیدن بچه ها و کنترل ذهن آن ها می کنند تا بتوانند نظم نوین جهانی جغدها رو فراهم کنند. دقیقا عبارت نظم نوین جغدها گفته شده است.
رئیس این جغد ها مردی یک چشم است، با همسرش که جغدی سرخ است (آدم یاد بانوی سرخ پوش میفته) و از طرف دیگر، در گروه مخالف آنها جغد های خوب قرار دارند و سردسته ی آنها جغد سفید و پاک و مطهری است که داد میزنه نماد حضرت مهدیه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یک جغد که قهرمان محسوب میشه و چشم چپش مشکل داره که با توجه به قسمت هوروس در مستند ظهور، به نظر میاد نمادی از حضرت عیسی(علیه السلام) باشه.
برای بار دیگر، ماسون ها در داستان به شدت شکست می خورند. و دوباره همان سوالاتی که در انتهای نمونه های قبلی پرسیدم، به وجود میاد.
البته نمادی بزرگتر وجود داره. و آن جغده. جغد نماد بیداری ماسون هاست. اگر بخوایم بچگانه نگاه کنیم، منظور فیلم این اسم که مردم ماسونی، راه درست مهدویت است، از خر شیطون بیاید پایین!
ولی چرا کمپانی های ماسونی اینگونه عمل می کنند؟

من نمی خوام دچار این مشکل بشم. نمیخوام وقتی داستانام رو بنویسم بگن داره واس اونا تبلیغ میکنه.نمیخوام با نوشتنم باعث نفع بردن اونا بشم. حالا اینجاست که از شما میخوام کمکم کنید.

با وجود این فتنه که نوشتن علیه اونا به نوعی باعث تبلیغ برای اونا میشه، چه طور میتونم داستانی بنویسم علیه اونا، در حالیکه بتونم بهشون ضربه بزنم؟

با سلام
قبل از هر چیز باید بگم
دیدن جوانانی در سن شما که چنین بینش و آگاهی نسبت به دشمنان اسلام بدست آورده اند مایه دلگرمی
و مباحات ماست.


سوالات شما در مورد 3 فیلمی که مثال زدید باعث شد تا حدود 4 ساعت مطالعه کنم و علاوه بر پاسخی که خود
عرض نمودید پاسخ درخوری را در این پست یافتم:

...نکته ی دیگری در ارتباط با سقوط چشم خدمت دوستانم عرش کنم که من شما رو ارجاع میدم به پروتکل های یهود و ارتباط یهود و فراماسونری و اینکه بعد از تشکیل حکومت جهانی چه بلایی قراره سره فراماسونری بیاد

پروتکل شماره 15

مرگ، براى همه يك امر اجتناب ‏ناپذير است. آنهايى كه مانع انجام برنامه ‏هاى ما مى‏شوند، بهتر است كه مرگشان را جلو بياندازيم و آنها را نابود كنيم. از جمله اين افراد فراماسونرهايى هستند كه عليه ما اعتراض مى‏كنند. طورى آنها را مى‏كشيم كه جز برادران همخون‏مان كسى متوجه نشود. حتى طورى آنها را ازبين مى‏بريم كه خود قربانيان هم نفهمند و به نظر آيد كه مرگ آنها ناشى از نوعى بيمارى بوده است. البته برادران خودمان حق افشاى اين راز را ندارند.


ما از پروتکل شماره 15 متوجه میشیم که تنها کار فراماسونری اینه که شرایط رو برای فرمانروایی یهود آماده کنه و آلت دستی بیش نیست پس بهتره از این به بعد دید خودمون رو از فراماسونری و نماد هاش بیرون بیاریم و با دیدگاه جدید این مسئله رو ببینیم

شیطان >>>سران یهود>>>فراماسونری و دیگر گروه های مخفی

هر چند که فراماسونر های اصیل باقی خواهند ماند تاکید میکنم که فراماسونر های اصیل و یهودی و بقیه بعد از تشکیل حکومت جهانی نابود خواهند شد.


اما در رابطه با اینکه چطور بنویسیم، قطعا بهترین قالب ادبی در این مورد رمان است
همانطور که می بینیم بهترین فیلمهای ماسونی دنیا نیز اقتباسی از رمان اند


پس به سراغ رمان نویسی باید رفت اتفاقا ما در این زمینه خیلی ضعیفیم و رمان های
استراتژیک و ارزشی کم داریم و کار در این حوزه خود یک جبهه فرهنگی تمام عیار است.

کارهای آقای رضا امیرخانی همچون من او شاید نقطه شروعی بود و هست.

می دونم کار آسونی نیست اما نیاز به تمرین و همینطور آگاهی از عقاید و اندیشه اسلامی داره.

اما در کل همونطور که آقا وحید گفت جهت گیری کلی باید تقابل خیر و شر و توصیف منجی یا موعود باشه.


مثلا فیلم ملک سلیمان که اولین استارت ما در این حوزه بوده رو ببینین
فیلمنامه می توانست بسیار قوی تر از اینها باشد اما ضعف در پشتوانه ادبی ما به این
اثر سینمایی هم منتقل شده هر چند باز هم فیلم درخور توجه و جالبی هست.


همینطور می تونین از رمانهای خود اونها اقتباس کنین و جای شخصیت ها و مکانها رو تغییر بدین

اما باز تاکید می کنم یک رمان اسلامی درخور آشنایی اولیه با فلسفه، عرفان، اخلاق، قرآن و آخرالزمان اسلامی را می طلبد.


در ضمن مطمئن باشید که نوشتن درباره اونها و معرفی صحیح و درست جریان فراماسونری قطعا بصیرت زا و آگاهی دهنده است.
به این شبهات که ساخته و پرداخته خود اونها و وابستگان اونهاست کاری نداشته باشید.

موفق باشید.
به به! یه روز نبودیم چه ها شد. از همه تشکر میکنم که فقط به موضوعی که من خواستم پرداختند! دقیقا همه اینکارو کردنا! یعنی هیچ کس عقاید منو تحلیل نکرد، و همه به سوالم پاسخ دادن!!
همه هم شکر خدا باطن بین! همه ها! یکی هم به مدونا گیر نداد.....

خانم فاطمه، شما خیلی جوگیر هستید. جدی میگم، ماشالله خوب جبهه میگیرید.
من در مورد یک کار صحبت نکردم، یک شیوه صحبت کردم. یک شیوه ی آموزش، که عده ای از روانشناس ها پیشنهاد کردن، و شکر خدا خیلی هم جواب میده! میگی نه، برو از کسایی که وقتی یه داستان منو که به صورت سمبلیسم از لایه ی اوزون دفاع کردم بپرس. ناخوداگاه نسبت به کارایی که باعث تخریب لایه ی اوزون میشه واکنش نشون میدن!
وقتی یه معلم، می بینه که شیوه ی تدریسش باعث پیشرفت شاگرداش نمیشه، میتونه چند کار مختلف انجام بده. یک به راه خودش ادامه بده، آخرش نه اون راضی، نه شاگردا، میتونه به شاگرداش اهانت کنه و بگه خاک بر سرتون که هیچی نمیفهمید، که اینطوری تفاوتی ایجاد نمیشه، یکی دیگه هم هست که پاشه بره... اون وقت یه معلم دیگه پیدا میشه که شاید از شیوه ی بهتری استفاده کنه. اما به نظرم بهترین کار اینه، که بره ببینه کدوم شیوه بیشتر جواب میده، ازون شیوه استفاده کنه.
خانم فاطمه، زندگی مثل سال قبل کنکوره، و کنکور اصلی نزدیک. ما وقت زیادی برای آماده شدن نداریم، باید از شیوه ای که جواب میده استفاده کنیم. تا بتونیم شاگردامون، یا خودمون رو برای اون روز آماده کنیم. رتبه ی 1 تا 313 میرن دانشگاه برتر، اما از 313 به بعد چی...
اما اصل نویسندگی چیه. اینه که نویسنده جبهه ش مشخص نشه. به ظهور نگاه کنید. اگر همون اول اعلام میکرد شیعه ست، آیا سنی ها تا آخر میومدن همراهش؟ اگر رولینگ میگفت رسما من ماسونم، آیا این همه طرفدار توی دنیا داشت؟ خیر...
اما هر کسی، از یه روش استفاده میکنه، تا بدون اینکه کم ترین آسیبی ببینه، بهترین نتیجه رو برسونه.
امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.
ضمنا فراموش کردم بگم داستان چیزی جدای از تاریخ و این حرفاست. وقت صحبت در این ارتباط نیست، ولی همین که رهبر معظم، حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) فرموده اند داستان نویسی در کشور ما افت داشته، نشون بر اینه که شیوه ی داستان نویسی ما دچار مشکله، وگر ما از هر کشور دیگه ای نویسنده بیشتر داریم. من مدت ها توی سایت های بزرگ ادبی و داستان نویسی مدیریت میکردم و به شخصه با نابغه هایی در این موارد برخوردم؛ اما شیوه های اونا، به قدری غلط هست که باعث پس رفت بشه.

وحید جان عزیزم، من نمی دونم چرا همش وحید رو با حمید اشتباه میکنم، ازین بابت جدا عذر میخوام.
من منظور شما رو کاملا متوجه شدم. اما حالا، در این میان کسانی هستند که این مطلب رو تشخیص میدن، و ذهنیتی خلاف اون برای خودشون ایجاد میکنن، عده ای هم هستن که تشخیص نمیدن، و هر چی هدف اوناست رو میگیرن.
در این بین، من یک داستان میدم بیرون. اونایی که ذهنیت اول رو دارن، هنوزم همونو دارن، پس تا مواجه میشن، سریع ذهنیت عکس رو پیش میگیرن و حرف طرف رو قبول نمی کنن.
نمونه ی بارزش رو میشه در فروم سایت بیداری اندیشه دید که وقتی کسی با اسم مدونا میاد و از مهدویت حرف میزنه، همه علیه ش جبهه میگیرن.
حالا کسایی که از اسم من ایراد میگیرن باید فهمیده باشن من برای ادامه ی بحثم این اسم رو گذاشتم. در سایر انجمن ها با اسم Jesus هستم، اما اینجا لازم بود که با این بیام.
در هر حال، حرفای من برای دسته ی اول نتیجه ای نداره.
اما دسته ی دوم، اونا دیفالت ذهنشون بر اینه که هرچی دریافت میکنن به نفع و ضرر چیزای تعریف شده در قبل باشه. یعنی اگه من از یکی تعریف کنم، درون حیطه ی آخرالزمان، خود بخود میره طرف کسی که اول بوده. در حقیقت آنتی کریست. و اگر از کسی بد بگم و تحقیر کنم، میره سراغ تحقیر شده ی اولیه.
پس نتیجه ای نخواهم داد. غیر اینکه ساعت ها خالصانه فعالیت بی مورد کردم.
برای مبارزه با این وضعیت چی کار باید بکنم؟
و اما راجع به اسلام شناسی و ماسون شناسی، به نظرم از شما بعیده که به طور خود به خود در موردم تصمیم بگیرید که من اسلام شناسم یا ماسون شناس. من دقیقا به هیچ کدوم اشاره نکردم، و فقط به مسئله ای مسخص پرداختم.
من خودم با این مسئله ای که عرض کردید واقعا مشکل دارم. به شدت دیدم مسلمونایی که به شدت ماسون شناسن، ولی وقتی یه چی ازشون می پرسیم موضوع رو مغلطه میکنن و جوابت رو نمیدن. همین فلسفه ی حجاب. ازمیان کسایی که ازشون اینو پرسیدم کمتر از 2 درصد پاسخی قانع کننده دادن. پس امیدوارم اون آدمایی که گفتید درست بشن.
بگذریم، خودمم موضوع تاپیک رو یادم رفت. از معاون محترم عذر میخوام!

هادی جان عزیز دل! آواتارت بی نظیره مرد! دیوونه شم. همیشه یک شخصیت اصلی در داستان من این تیپیه! مدت ها دنبال جلد برای یکی از آثارم بودم که بلاخره آواتار شما نجاتم داد. خدا خیرت بده. فقط اگر سایز بزرگتر داری مرحمت کن که اینی که داری کوچیکه یه کم.
ازین که لطف کردی و درون بحث شرکت کردی و اعلام مخالفت نمودی هم تشکر میکنم.

و اما جناب پیامک چند رسانه ای (mms) از مخالفت شما هم ممنونم. بله، حق با شماست اثری نداره، ولی برای کسی مثل شما شاید. در همین تعداد کم پست من تونستم بسیاری از جهت گیری های ذهنم رو در نوشتنم تنظیم کنم.
و متاسفم که شما خبر ندارید بی شمار بی شمار کتاب در این موارد موجوده... فقط کسی بهشون توجه نمیکنه. کافیه برید به یک کتاب فروشی، و بگید ازین قسم میخوام. بی اندازه برات میارن.
اما دنیای جوونای امروزی، ازین شیوه جدا شده. اگر ما نخوایم جدا شیم، عقب میفتیم. امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.
بله بنده مرد هستم. حالا نمیدونم اینجا چه مشکلی وجود داره. در ضمن قدم رنجه فرمودید و پنل کاربری مارو منور کردید!

رضای عزیز، ممونم که به موضوع اشاره کردید!

و اما، سیدی عزیز. من به اکثر حرفای شما در پاسخ ام ام اس حرف زدم. در این موارد فیلم وجود داره، حالا در حیطه ی من کتاب وجود داره. ولی به چشم نمیاد. من ازین وضعیت خوشم نمیاد. دوس ندارم کتابی بنویسم که به چشم نیاد. اینطوری یعنی ماندن و تکرار. یعنی کاملا بی فایده عمل کردن. یعنی الکی 2ملیون و چهارصد تومن بدم و تیراژ هزارتایی چاپ کنم، ولی هیچ سودی نداشته باشه.
و اما حرف مهم شما. شیوه ی خدا پسندانه. این شیوه، در امروز که شیوه های جدید اومده، چه طوری تعریف میشه. من توکل می کنم به خدا و می نویسم، امیدوارم هستم که شیوه ام مورد پسند خدای متعال (عز و جل) باشه. ولی شاید هم نباشه. در این مورد یه مشکلی هم پیش میاد. که جای بحث اینجا نیست. بحث اصلی من، استفاده از شیوه ی غیر مستقیم و مستقیمه که من بر این عقیده م که غیر مستقیم موثر تره.
از صحبتاتونم ممنونم.

و بلاخره، بریم سراغ ناظر بخش اصول عقاید که خیلی زیبا صحبت کرده. جناب زراتی اگر اشتباه نکنم.
با حرف های شما موافقم استاد عزیزم، کاملا. در مورد استاد امیر خوانی هم. اتفاقا چهارشنبه با ایشون صحبت داشتم. آقای امیر خوانی هم سبک فوق العاده ای داره. البته کاملا منحصر به فرد. چند باری سعی کردم که مثل ایشون بنویسم ولی جدا هنر میخواد. ایشون با آوردن مسئله ی عشق، در کنار اسلام طلبی و زندگی برتر، بسیاری به پیشرفت ذهن ها کمک کرده اند. هرچند برای اونایی که مذهبی شدید هستن، کتابی مثل من او، شاید کمی نا مناسب به نظر بیاد. از جمله یکی از استادای من که وقتی در این مورد باهاشون صحبت کردم به سبک آقای امیرخوانی ایراد گرفت.
ولی در هر حال، موضوع مورد بحث و علاقه ی این استاد، اخلاق و زندگیه، و موضوع مورد بحث و علاقه ی من، آخر الزمانه. بنابراین، من شاید نتونم از روش ایشون بهره ی کامل ببرم. هرچند در داستانام در حیطه ی اخلاق، که بخشی از پیکره رو تشکیل میده، از ایشون کمک گرفتم. و حتی از هر نوع اخلاقی که برتر و مطابق شیوه ی پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خانواده ی مطهرشونه.
در مورد جهت گیری خیر و شر هم موافقم. ولی با این حال این شبهات ایجاد کننده ی مشکله. وگر نه اگر وجود نداشت من راحت می نشستم و می نوشتم. شنیدید طرف میاد ابرو رو درست کنه میزنه چشم رو کور میکنه؟! من این اشکال رو دارم. برای همین اومدم اینجا و بحث میکنم.

از تمام کسایی که بحث رو مطالعه کردن، و تمام کسایی که شرکت کردند تشکر تام رو دارم.
از توجهتون ممنون. هنوز هم منتظر پاسخ های شما هستم... فقط سعی کنید بیشتر به بحثی که خواسته شدم بپردازید.

یا علی مددی، صلوات!
سلام دوباره آقاي مدونا
حرفهاي شما انقدر ضد و نقيضه آدم مي مونه
شما براي امتحان كردن و ارزيابي شخصيت كاربرها وارد اين فروم شديد يا براي راهنمايي گرفتن آقا؟
ما كه شما رو نمي بينيم
از روي آواتار و ID مقداري از شخصيت آدمها رو حدس مي زنيم
نگيد نه لطفا
چون اين تنها چيزيه از شخصيت مبهم افراد در اينجا آدم دستگيرش مي شه
من حرف بدي نزدم به شما كه بخوام ازتون عذر خواهي كنم
فقط خوشحالم كه شما يك آدم مذهبي هستي
كه در اين مورد مشكوك بودم.
اگر بتوني برام يك كم از سمبوليم صحبت كني براي ما

ما فكر مي كنيم معني سمبوليسم اينه:

نقل قول:سمبل(symbol) در اصل يك واژه­ی يوناني(sum ball)و به معناي وابستگي و چسباندن دو نقطه مجزا است. اين واژه در حالت اسمي به معناي "رمز، علامت و نشانه" به كار مي‌رود.[1] در زبان فارسي براي آن معادل‌هايي نظير "نماد، نمود و رمز" پيشنهاد شده است.
در حوزه­ی ادبيات، سمبل يا نماد به چيزي گفته مي‌شود كه هم خودش باشد و هم مظهر مفاهيمي ديگر؛ مثلا درخت زيتون علاوه بر مفهوم واقعي‌اش، نماد صلح و دوستي نيز هست. نمادها با توجه به زمينه‌هاي فكري، فرهنگي و شرايط به وجود آمدنشان به دو گروه بومي يا عمومي تقسيم مي‌شوند.[2]

من هم با نظر شما در مورد نحوه آموزش تا حدي موافقم
البته مي گم كه هم روش معلم بايد تصحيح بشه و هم يادگيري دانش آموز فعال تر بشه.
خوب شما ممكنه روش خودت رو در مورد داستان پردازي داشته باشي
روش خاص
اصلا اشكال نداره.
راستش ناراحت نشيد خواهش مي كنم،
من اولش فكر كردم
شما يك خانم هستي با گرايشات غير مذهبي (!)
و بنا رو روي همين گذاشتم
سعي كردم كمكتون كنم. همين و همين
اگر اسمش جوگير شدنه پس جوگير شدم
ولي قبول كنيد جو رو شما ايجاد كردي Smile
من به دوست خوبم "مدونا" حق میدم . کاربرای این سایت دیگه از بس درگیر نماد شناسی ماسونی شدن خیلی دارن به سمت ظاهر بینی سوق پیدا میکنم . یعنی اگه یکی بیاد اینجا آواتارش عکش بز باشه و اسمشم "goat" بعضی از بچه ها سریع نتیجه میگیرن که این همون خدای ماسون هاست و اگه بتونیم نابودش کنیم امما زمان ازمون راضی میشه. ...!؟؟؟

بگذریم از این بحث انحرافی تا بهمون، بهتون عضو جریان انحرافی بودن رو نزدن . خوب بریم سر اصل مطلب . دوست خوبم جناب "مدونا"ی عزیز. اینکه میخوای رمانت رو به سمت و سوی ضربه زدن به شیطان ببری کاملا صرات مستقیمه . به نظر من ما باید از تمام قدرت هر کسی که وارد عرصه مهدویت میشه کمال استفاده رو ببریم . حالا شما به مشکل برخوردی و از برو بچه های گل این سایت راهنمائی خواستی و بچه ها اومدن اسمتو نقد کردن بماند ولی موضوع مهم اینجاست که شما آغاز گر حرکت یا به لفظ دیگه "جنبش" حماسی دشمنی با دشمنان خدا بودی و این اجر کمی پیش خدا نداره . زیادم به کسائی که سردت میکنن توجه نکن . تو کار خودتو بکن .

به عقیده این حقیر شما (نه تنها شما بلکه هرکسی میخواد برای امامش فعالیت کنه) باید یه تحقیق انجام بدی . اونم نه رو ماسونها بلکه رو "اصول و عقاید اسلام" باالخصوص شیعه. بعدش بیای یه تحقیق(بررسی) دیگه رو موانع اسلام تو تخصص خودت (واسه شما داستان و رمان و باالکل کتاب) انجام بدی ببینی وضعیت الان تو اون زمینه چهجوریه . بعدش بیای عقاید و نهاد های دین مبین اسلام رو به صورتی که اون موانع نتونه جلوتو بگیره به صورت رمزی (symbol) دربیاری و چاشنیه داستانت بکنی و سعی کنی اصول اسلام . پایه ها و بنیان طرح ریزی داستانت باشن .

اونوقت با این حرکت شما ... کار کردی

1- دینت رو به صورت (نا خود آگاه|subliminal) تو ذهن خواننده ترویج دادی
2- با ترویج اساس دینت به اساس و بنیان شیطان صدمه زدی
3- به علت زیبائی اثرت خیلیا رو نا خود آگاه به سمت دین و اینطور مطالب سوق میدی
4- اون دو ملیون و خورده ای که گفتی در مقایسه با سود این کتاب اصلا به حساب نمیادSmile
5- .......

پنجمیشو الان نمیگم تا ببینم نظر بقیه دوستان چیه

============================
راستی در جواب به اون سخنی که گفتی مذهبی ها فقط مذهبی میخونن و بالعکس باید این مثال رو بزنم تا بعضی دوستا این حرفتو بهتر درک کنن :

یه نفر میوفته تو چاه و شما میخوای نجاتش بدی چیکار میکنی؟

الف ) خودت میری تو چاه و بیرون میکشیش
ب ) میری کمک میاری
ج ) طناب میندازی پائین و اونو میکشی بالا
د ) میشینی نماد شناسی رو طرف انجام میدی و به این نتیجه میرسی که طرف فراماسونه پس نجاتش نمیدیSmile

پاسخ تشریحی :

فرض میکنیم چاه همون دوری از اسلام و گمراهی (رجوع نکردن به کتب مذبی) باشه
بررسی گزینه "الف"

این یعنی باید خودت کمی سختی به خودت بدی ،دیدگاهتو ( روزنه دید "گاه در اینجا به معنی مکان میباشد" ) با اون فرد یکی کنی بعد زاویه دید به راه درستو پیدا کنی و اونو بهش نشون بدی و گاهی مجبور میشی موانعی رو از سر راه دیدش کنار بزنی.
که البته کار من و شما نیست چون ممکنه خودمون هم گمراه شیم

بررسی گزینه "ب"

این یعنی باید به سمت کسی که اهل نجات دادن و هدایت کردن هست بری و اونو متوجه فرد گمراه کنی
برای کسی که خودش هنر و قدرت نجات دادن رو نداره بهترین راهه و البته ثوابشم کم نیست.

بررسی گزینه "ج"

طنابی بهش میدی که یه سرش دست خودته و سر دیگش دست اونه این یعنی با استفاده از وسیله ای که تو میاریش و فرد گمراه ازش استفاده میکنه میتونی اونو نجات بدی که این وسیله تو این مثال کتابه که تو نوشتیش و برای فرد گمراه جذابه ولی در عین حال پتانسیل اینو داره که نجاتش بده ولی مواظب باش طناب یهو پاره نشه که اگه طناب پاره بشه طرف خیلی سخت زمین میخوره و دیگه به طنابی که تو واسش میفرستی دست نمیزنه.


بررسی گزینه "د"

این یعنی چون .............. نمیخوای بهش کمک کنی . پس بهش انگ فراماسون بودن رو میزنی و به خیال خودت وجدانتو (که نداری) راحت میکنی و میگی اون دشمن خداست پس نباید بهش کمک بشه در صورتی که دشمن خدا کسیه که چاله رو حفر کرده نه کسی که به دامش افتاده


امیدوارم منظورمو خوب رسونده باشم .
از دوستان هم معذرت میخوام که نوشتم کمی طولانی شد

راستی "مدونا"ی عزیز . یه مثال از این نوع داستان نویسی(البته عکسش) داستان ارباب حلقه هاست که کد گشائی اونو میتونی اینجا بخونی . حتما کمکت میکنه :
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-67...ml#pid7160
اقایون خانوما بنده حرف خودمو پس میگیرم
اصلا مدونا اسم خوبیه یکی از اسما حسنه
فقط تورو خدا هر کی خواست تو بحث شرکت کنه به ما کنایه نزنه
یا مدبر
استاد رائفی پور توی سخنرانی در دانشگاه آزاد بندر عباس گفت جغد یکی از نمادهاشونه.
این سخنرانی قبل عید امسال بود که گفت:
یک جغدی در نمیدونم کجا بزرگ ساختند و طی مراسمی چندین نفر از نمایندگان مجلس آمریکا و ر3/4رئیس جمهور آنها به صورت عریانند و مراسمی رو اجرا کرده بعد پایین پای جغد در حفره ای آتش کرده و کودکان خردسال اما زرنگ رو توی آتش می اندازند.قسمتی از آن را در مستند عصر ظهور گفت.و بعد از آن به مراسم رقص و پایکوبی و ... می گذرانند.
اگر کم و زیاد شد ببخشید آخه یادم نیست
به به! یه یه هفته به اینترنت دسترسی نداشتم نیومدم، شما چرا رفتید آخه! وحید جان من که عذر خواهی کردم که حمید صدا کردم، پس بازم ناراحتی ازم؟!
اما بگذریم، عده ای جواب دادن، ازشون بی اندازه ممنونم.

فاطمه خانم عزیز، من والا منظورتون رو از ضد و نقیض نمی‌فهمم. خیلی دقت کردم هماهنگ عمل کنم، ولی خب! چی بگم.
راستش هر دو هدف رو دارم. من مدتی که خیلی تو فراماسون بودم، این احساس رو کردم که بیش از اندازه داخلش فرو رفتم به حدی که زندگی عادی خودم داشت از بین می‌رفت. اینجا، خواستم یکم دور و بر این مطلب هم حرفی بزنم، که دوستان بفهمن زندگی پیدا کردن نماد فراماسونری نیست، بلکه والاتره. الان خیلی وقته که نمی‌تونم با لذت یه فیلم سینمایی رو نگاه کنم، چون همش دنبال یه سری نماد هستم... که خب، زیاد هم بعید می‌دونم فایده داشته باشه.
نوریگا تو قسمت 43 ظهور می‌گفت هرم یا نقطه‌ی گردابی چیز بدی نیست، بستگی داره هرکس چه طور ازش استفاده کنه، همون طور که کامپیوتر چیز بدی نیست، اما می‌تونه استفاده‌ی بد ازش بشه. من بارها ستاره‌ی 6 پر رو تو حرم امام رضا دیدم، اما اون مکان که ماسونری نیست... دیدید! حتی تو حرم امام رضا هم آسایش ندارم...!!
منم از شما معذرت خواهی نخواستم خانم!
ببینید، سمبولیسم یعنی آوردن مسائل و اهداف در قالب نماد. به طوری که اون‌ها هدف شما رو بتونن بگن. مثلا شما نمی‌خواید مستقیم به پاکی و صفای قلب کاراکتری در داستان اشاره کنید، اما مثلا می‌گویید در حیاط خانه‌اش درخت زیتون داشت. فرد خواننده، بدون اینکه بدونه درخت زیتون نماد چیزی‌ هست یانه، از طریق ضمیر ناخوداگاهش این مسئله رو درک می‌کنه، بنابراین اگر رفتار عجیبی از فرد سر بزنه، خود به خود تعجب می‌کنه.
بعضی اوقات هم این مسائل به یک واقعه اشاره داره. مثلا ممکنه یه نفر، برای اینکه بخواهد صاحب خانه اش رو عصبانی کنه و باهاش دعوا کنه، میره دوتا درخت از تو خونش رو با تبر از بین می‌بره. این می‌تونه به نوعی به حادثه‌ی یازده سپتامبر برگرده.
یا مثلا حتی در جنگی توی داستانش، با دادن ویژگی‌هایی به هر فرد، به اون نوعی جبهه بده که نمادی بشه از جنگ آخرالزمان. مثلا ارباب حلقه ها. در ظاهر به جنگی بین خیر و شر در دنیای سرزمین میانه می پردازه، اما در اصل به آخرالزمان انسان‌ها اشاره داره.
یا بعضی فیلمای ایرانی مثل فیلمای اصغر فرهادی. نمی‌دونم جدایی نادر از سیمین رو دیدید یا نه، ولی مثلا این که پدر بزرگه اول فیلم حرف می‌زده ولی از اواسط به بعد نه، به صورت نمادی اشاره کرده به اینکه ما آدم‌ها، هیچ وقت به حرف بزرگترامون که تجربه دارن گوش نمی‌دیم، پس چه بهتر اونا ساکت بشن...
یا خیلی چیزای دیگه. امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.
من خودم دوست دارم به این شیوه عمل کنم، اما می‌ترسم مثل فیلمایی که سرمایه دارن هالیوود روشون سرمایگذاری کردن و یعنی براشون یا برای ماسون ها سود داره در بیاد.
بله یه جوی هم من ایجاد کردم. شرمندم!

جناب مصطفی اگه اشتباه نکنم، شما سلطانی جدا! واقعا کمکم کردی، خیلی قشنگ و واضح و روشن و من نمی‌تونم حتی یک ایراد به جوابت بگیرم. انصافا خوب صحبت کردی.
بله من دقیقا دنبال همون حرفی‌هم که شما زدی. حتما هم می‌رم تحقیق می‌کنم و ازشون تو داستانام استفاده می‌کنم. انشاءالله به حول و قوه‌ی الاهی.
در مورد سوالی هم که پرسیدید و تشریح کردید واقعا ممنونم. فوق‌العاده به من کمک کرد، و این امیدوارم به بقیه هم کمکی کرده باشه. واقعا دید بزرگ و خوبی دارید!
مجددا تشکر می‌کنم.
راستش در ارتباط با حرفاتون، الان دارم که فکر می‌کنم، می‌بینم که اونا هرچند خوب و بد رو به گونه‌ای درست کردن که به عقیده‌ی من ماسون ها دارن تحقیر می‌شن، اما اصول و عقاید خود ماسون‌ها، در بین آدم خوبا وجود داره. توی این مورد، من باید علاوه بر ماسون‌ها، اصول و عقاید حسنه‌ی اسلام رو توی عقاید خوب‌ها جا بدم. احسن!

mms جان چرا ناراحت می‌شی حالا برادر، اذیت نکن خودتو، یه شوخی بود دیگه!! مدونا هم مطمئنا از اسماء حسنه میشه، بلاخره اسم کسیه که وجودش تو بهشت تضمینیه!
حسین اسم خیلی قشنگیه! ولی ما صددام حسین هم داشتیم! امیدوارم منظورم رو درک کرده باشی.

جناب نجف آبادی، از کمکی که کردید ممنون. اتفاقا چند وقتی بود که دنبال نماد گذاری جغد ها می‌گشتم.

از تمامی دوستان تشکر می‌کنم. دوست دارم بقیه هم بیان و حرف بزنیم، خصوصا در ارتباط با حرفای زیبای جناب mosi!
ممنون از توجهتون!
صلوات.
نقل قول:به به! یه یه هفته به اینترنت دسترسی نداشتم نیومدم، شما چرا رفتید آخه! وحید جان من که عذر خواهی کردم که حمید صدا کردم، پس بازم ناراحتی ازم؟!
اما بگذریم، عده ای جواب دادن، ازشون بی اندازه ممنونم.
نه عزیز دل برادر . ناراحت نیستم! اون رو به شوخی گفتم .
دلیل جواب ندادن یک سفر کوچک بود . و مشکلات شدیدی که برام پیش امده . باور بفرمایید فکرم جمع نمیشه برای نگارش .
ار تمام دوستان التماس دعا دارم
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع