تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گذری بر زندگی رئیس جمهور حسن روحانی..
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۲۷ ، در یکی از روستاهای شهرستان سرخه استان سمنان ، در خانواده فریدون ، پسری متولد شد که نام او را حسن گذاشتند . حسن فریدون یا همان حسن روحانی ، در خاطرات خود می گوید : « اسم کوچک من حسن است و نام خانوادگی ام تا جوانی ، همانند نام خانوادگی پدرم ، فریدون بود . »۱
پس از اتمام دوره دبستان ، پدرش تصمیم می گیرد تا وی را به حوزه علمیه سمنان بفرستد . وی می گوید : « شروع تحصیل دروس دینی من به تابستان ۱۳۳۹ ـ یعنی در سن ۱۲ سالگی ـ برمی گردد . مرداد و نیمه اول شهریور آن سال نزد حجت الاسلام نظنزی ، شرح امثله و بخشی از صرف میر را خواندم و اواخر شهریور با پدرم به سمنان رفتم … بنا بر این ، در اواخر شهریور ۱۳۳۹ رسماً وارد حوزه علمیه سمنان شدم و دروس حوزوی را آغاز کردم . »۲
سال بعد ، پدرش او را به حوزه علمیه قم می برد : « پدرم در اوایل شهریور ۱۳۴۰ به من گفت که آماده شو تا چند روز دیگر به قم برویم . پدر و مادرم وسایلی را برایم فراهم کردند که به همراه خودم به قم ببرم . لوازم زندگی من یک تشک ، لحاف ، مقداری لباس و ظروف و کتاب بود که همه آنها را در یک چادر شب بستم و آماده حرکت شدم .۳
در تابستان ۱۳۴۰ ، وارد حوزه علمیه قم شدم .»۴
حسن فریدون مدعی است که از سن ۱۴ سالگی فعالیت های سیاسی را شروع کرده ! وی می گوید : « با اینکه شهید بهشتی از فعالیت سیاسی ما خیلی خشنود نبود و معتقد بود طلبه های جوانی که در سال های اولیه تحصیل هستند ، بیشتر باید به فکر درس و بحث باشند و کار سیاسی را به سطوح بالاتر واگذار نمایند ، اما یکی از وظایف خودمان را پخش اعلامیه می دانستیم . معمولاً اعلامیه ها را از حجره ای در مدرسه فیضیه تحویل می گرفتیم و در میان اجتماعات پخش می کردیم . خدا رحمت کند مرحوم شهید محمد منتظری را که فرد بسیار فعالی بود و به قول معروف ، سرش برای این نوع کارها درد می کرد . من از همان سال ۱۳۴۱ ، با ایشان رفاقت داشتم و با وی برای پخش اعلامیه در مسجد اعظم و صحن مشارکت داشتم . البته بیشتر این فعالیت ها در محرم ۱۳۴۲ بود .» ۵
فریدون تا سال ۱۳۴۴ هنوز معمم نشده بود . وی در این مورد می گوید : « در سال ۱۳۴۴ ، بعد از شور و مشورت ، تصمیم گرفتیم برای سفر تبلیغی به شهرستان همدان برویم . من تا آن زمان معمم نبودم و یک پالتو و یک کلاه و عبا داشتم ، ولی قبا نداشتم .»۶
حسن روحانی در دوران طلبگی ، وضعیت اقتصادی مناسبی نداشت . وی در این زمینه می گوید : « من تا زمانی که در قم بودم ، رادیو نداشتم ؛ زیرا علاوه بر اینکه قدرت خرید آن را نداشتم ، وجود رادیو نیز در حجره خوشایند نبود .۷
من نیز همچون بیشتر طلاب ، از لحاظ مادی شدیداً در تنگنا بودم و جمع ارزش تمام وسایل زندگی طلبگی ام به پول آن زمان ( سال های ۱۳۴۱ – ۱۳۴۰ ) از صد تومان تجاوز نمی کرد و به دلیل مضیقه مالی ، همانند اکثر طلبه ها نمی توانستم زندگی راحتی داشته باشم و حتی امکان تهیه غذای گرم به طور متوسط هر ۴۸ ساعت یکبار بیشتر برایم نبود و از لحاظ پوشاک و لباس وضع به گونه ای بود که می بایست یک دست لباس را چندین سال بپوشم و امکان گردش و سفر تفریحی در طول یازده سال برایم نبود و یا به ندرت اتفاق افتاد .»۸
در سال ۴۸ ، روحانی که دوره دبیرستان را به صورت متفرقه امتحان داده بود ، تصمیم می گیرد که به دانشگاه برود : « در تابستان ۱۳۴۸ در کنکور دانشگاه قبول شدم و در مهر آن سال ، وارد دانشگاه تهران شدم . چون رفت و آمد بین تهران و قم مشکل بود و وقت زیادی از من می گرفت ، کم کم در سال ۱۳۴۹ حوزه علمیه قم را ترک کردم و در تهران ساکن شدم .» ۹
یعنی جناب حسن روحانی فقط از سن ۱۲ سالگی و پایان دبستان ، تا سن ۲۲ سالگی در حوزه علمیه درس خوانده است .
دوران سربازی و سخنرانی جناب سروان فریدون !
وی در زمستان سال ۱۳۵۱ از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس می گیرد . بعد از اخذ لیسانس ، به خدمت وظیفه عمومی می رود .۱۰
وی در این مورد می گوید : « تاریخ اعزام اوایل فروردین ۱۳۵۲ بود … من جزو کسانی بودم که برای نیروی زمینی ، انتخاب شدم که تقریباً سخت ترین قسمت ارتش بود . سپس بخش نیروی زمینی را به چند قسمت تقسیم کردند و هر قسمتی را به یکی از پادگان های آموزشی اعزام کردند و جمع ما را سوار چند کامیون ریوی ارتشی کردند و به پادگان عباس آباد بردند و معلوم شد برای طی دوره آموزش تخصصی افسری ، دو ماه در این پادگان خواهیم بود .۱۱
بعد از اتمام دوره آموزشی ، حسن فریدون به نیشابور منتقل می شود . وی درباره تداوم سخنرانی هایش در نیشابور می گوید : « در مسجد جامع نیشابور ، حجت الاسلام والمسلمین آقای موسوی امام جماعت بود ، که علی القاعده هنوز هم امام جماعت آنجاست . نزدیک ماه رمضان آن سال ، جناب آقای موسوی به من پیشنهاد کرد که در مسجد جامع سخنرانی کنم . پیشنهاد ایشان را برای ده شب آخر ماه رمضان پذیرفتم و آمادگی خود را اعلام کردم ، هر چند نمی دانستم که بعد از ایراد اولین سخنرانی آیا مانع من می شوند یا نه و آیا این کار مشکلی برای من به وجود خواهد آورد یا نه ؟ پس از اعلام موافقت ، آقای موسوی دست به کار شد و اعلامیه ای را چاپ و منتشر کرد و از همان روزهای اولیه ماه رمضان این اعلامیه در سطح شهر منتشر شد . در آن اعلامیه آمده بود : از شب نوزدهم تا شب آخر ماه مبارک رمضان ، جناب سروان فریدونی در مسجد جامع سخنرانی می کند …
برای مردم خیلی عجیب بود که که چطور یک افسر می خواهد در مسجد سخنرانی کند ، به همین دلیل شب اول سخنرانی که به مسجد رفتم ، با انبوه کثیری از جمعیت رو به رو شدم که شاید بیشتر برای دیدن من آمده بودند . جالب اینکه بسیاری از مقامات اداری و حتی نظامی و انتظامی هم به مسجد آمده بودند . البته در آن شب ها من با لباس شخصی ( کت و شلوار ) در مسجد سخنرانی می کردم و هر شب نیز جمعیت بیشتر می شد .» ۱۲
در زمانی که رژیم پهلوی به شدت جریان های مذهبی مخالف حکومت را سرکوب می کرد ، اما جناب سروان فریدون ، با خیال راحت و بدون مزاحمت ساواک و ضد اطلاعات ارتش ، به سخنرانی علیه حکومت شاه مشغول می شود !
« پس از ماه رمضان ، فضای دیگری برای من گشوده شد و با جوانان و فرهنگیان بیشتری ارتباط پیدا کردم و به جز جلسات شب های جمعه ، جلسه خصوصی دیگری هم به راه افتاد که سیار بود و در خانه ها تشکیل می شد . آقای حمید رضا ترقی [از اعضای جمعیت مؤتلفه] یکی از کسانی بود که در این جلسه خصوصی شرکت می کرد … کم کم مأمورین نسبت به این جلسه خصوصی حساس شده بودند که ناچار شدیم بعد از چند ماه فعالیت ، آن را تعطیل کنیم . ولی ساواک اعضای آن جلسه را زیر نظر داشت و بالاخره بعد از چند ماه ، چند نفر از اعضای آن جلسه از جمله آقای حمید ترقی را دستگیر کردند .»۱۳
نکته جالب و در عین حال مبهم این ماجرا این است که اعضای شرکت کننده در این جلسات توسط ساواک دستگیر می شوند ، اما سخنران این جلسات یعنی جناب حسن روحانی ، از دستگیری معاف می شود ؟!
وی بعد از پایان دوره خدمت ، در تابستان ۱۳۵۳ به تهران برمی گردد .۱۴
آیا “شیخ حسن فریدون” ممنوع المنبر بوده ؟
حسن روحانی در قسمتی از خاطراتش پیرامون منبرهای قبل از انقلاب می نویسد : در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ که ممنوع المنبر شده بودم ، سخنرانی من در مساجد و محافل مذهبی بسیار سخت شده بود ؛ گرچه گاهی با نام اسلامی و جعفری و اسامی دیگر سخنرانی می کردم . مثلاً شهید دکتر مفتح برای ده شب سخنرانی در مسجد قبا من را دعوت کرده بود و من هم قول داده بودم و مسئولان مسجد قبا نیز برنامه سخنرانی را اعلام کرده بودند ، ولی مأموران کلانتری محل به استناد اینکه من ممنوع المنبر هستم ، مانع شدند .۱۵
با اینکه ممنوع المنبر بودم ، ولی کم و بیش در برخی مساجد با نام های مختلف سخنرانی می کردم . از جمله در همین مسجد ارک به مناسبت فوت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوالقاسم ناطق نوری ، پدر آقای علی اکبر ناطق نوری ، در مجلس یادبودش که مجلس بسیار معظمی بود ، سخنرانی کردم .»۱۶
نکته قابل توجه اینکه ادعای حسن روحانی مبنی بر ممنوع المنبر بودن نمی تواند چندان صحت داشته باشد ، زیرا طبق گزارش خیلی محرمانه ساواک به تاریخ ۵ بهمن ۱۳۵۶ ، ساواک سخنران این جلسه را دکتر روحانی ذکر می کند . لذا ادعای حسن روحانی مبنی بر اینکه با اسم دیگری در آنجا سخنرانی کرده است ، صحت ندارد .۱۷
وی در جای دیگر می گوید : « با فرا رسیدن ماه محرم در آذر ۱۳۵۶ ، با اینکه ممنوع المنبر بودم ، چندین سخنرانی در دهه اول محرم قول داده بودم . اولین سخنرانی در مسجد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که صبح زود و پس از نماز صبح تشکیل می شد که بیشتر مستمعان آن دانشجویان کوی دانشگاه تهران بودند . سخنرانی دوم در حسینیه زرگنده بود و پس از آن در سرای دستمالچی بازار سخنرانی می کردم که تشکیل دهندگان آن افرادی مانند آقای حاج محمود مانیان و آقای فروهر بودند . سخنرانی بعدی در همان بازار در سرای دیگری نزدیک سرای دستمالچی بود . جمعاً صبح ها چهار سخنرانی داشتم . بعد از ظهر ها هم در قلهک منبر می رفتم و شب ها هم چند سخنرانی داشتم که در منطقه تهران نو ، نارمک و تهرانپارس بود که تقریباً حدود ساعت دوازده شب پایان می یافت .» ۱۸
جناب حسن روحانی در آن ایام ، در هر روز هشت سخنرانی می کرده و باز هم ادعا می کند که ممنوع المنبر بوده است !
ساواک در گزارشات ۱۵ دی و ۲۵ دی ۱۳۵۶ ذکر کرده که سخنران مراسم مذکور ، دکتر روحانی بوده است . بنا بر این ادعای سخنرانی با اسامی مستعار ، صحت ندارد . ۱۹
روحانی در جای دیگر می گوید : « به رغم احضار در اواخر اسفند ۱۳۵۶ و تذکر اکید ساواک در مورد ممنوع المنبر بودن ، در فروردین ۱۳۵۷ ، برای سخنرانی به یزد و بندرعباس رفتم ، ولی پس از سخنرانی در منزل آیت الله صدوقی (رحمة الله علیه) و در پی حوادث یزد ، به ناچار مخفیانه به سوی تهران بازگشتم .۲۰
در نیمه دوم فروردین ۵۷ نیز چند بار مأمورین برای دستگیری من به درب منزل ما آمده بودند .» ۲۱
می بینیم که جناب حسن روحانی مدعی است از سال ۵۴ تحت تعقیب شهربانی و ساواک بوده و آنها تا سال ۵۷ بارها تلاش کرده اند که وی را دستگیر کنند ، اما موفق نشده اند ! یعنی تشکیلات عریض و طویل ساواک که بسیاری از روحانیون مبارز را دستگیر ، زندانی و شکنجه می کرد ، طی چندین سال ، از دستگیری حسن روحانی عاجز بود ! آن هم در شرایطی که حسن روحانی نه تنها زندگی چریکی و مخفیانه نداشت ، بلکه کاملاً عادی و در خانه خود ـ که ساواک آدرس و تلفن آن را هم داشت ـ زندگی می کرد !
برای اینکه علت دستگیر نشدن جناب روحانی علی رغم سخنرانی های تند علیه حکومت شاه را درک کنیم ، به یک گزارش ساواک مربوط به تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۵۶ باید توجه کرد که در آن گفته شده که دکتر حسن روحانی به دعوت حاج قاسم دخیلی برای ده شب سخنرانی به قم آمده است . در بخش دیگری از همین گزارش گفته شده که حاج قاسم دخیلی با کسب اجازه قبلی از شهربانی و ساواک قم ، مبادرت به دعوت دکتر حسن روحانی به قم نموده است .۲۲
یعنی که هم شهربانی و هم ساواک قم می دانسته اند که ایشان قرار است برای سخنرانی به آنجا برود . این مسئله در تضاد با ادعای تحت تعقیب بودن حسن روحانی بوده و در واقع اگر وی تحت تعقیب شهربانی و ساواک قرار داشته ، این بهترین موقع برای دستگیری وی بوده است !
در یک گزارش خیلی محرمانه ساواک به تاریخ ۴ بهمن ۱۳۵۶ نیز چنین آمده : حاج فضل اله پهلوان که اداره کننده هیأت سمنانی های مقیم مرکز می باشد ، اظهار می داشت در دهه دوم محرم از شیخ حسن روحانی دعوت به عمل آمد که به منبر برود . وی در ضمن سخنرانیش تجلیل فراوان از خمینی نمود و به کمونیستها حمله کرد . پهلوان که وضع را چنین می بیند ، به روحانی می گوید که تند صحبت نکند و نام خمینی را نبرد اما روحانی می گوید نترس چیزی نیست . در خاتمه حاجی پهلوان اضافه نمود دستگاه به روحانی دستور داده بود که از خمینی تعریف کند . ۲۳
دقت کنید که فرد مذکور می گوید : ” دستگاه [ حکومتی ] به روحانی دستور داده بود که از خمینی تعریف کند . “
چنانچه جمله فوق صحت داشته باشد ، حکایت از برخی مسائل پشت پرده آن دوران می کند .
حسن فریدون در مورد ماجرای تغییر نام خانوادگی خود می گوید : « وقتی وارد حوزه علمیه قم شدم ، نام خانوادگی خودم را به روحانی تغییر دادم … با وجود این ، نام شناسنامه من هنوز فریدون بود و این خود فوایدی داشت و می توانستم در مواقعی از این نام استفاده کنم . برای مثال ، در سال ۱۳۵۷ ، بی آنکه ساواک متوجه شود ، با همین نام فریدون از کشور خارج شدم و بعد که چند شب بعد ، مأموران به خانه ما ریختند و همه چیز را به هم زدند و از همسایه ها پرس و جو کردند ، تازه فهمیدند که من در ایران نیستم . این امر ساواک را شگفت زده کرده بود و مأمورانش نمی دانستند چگونه از کشور خارج شده ام . در دانشگاه نیز کسی نمی دانست که حسن فریدونِ دانشجوی دانشگاه تهران ، همان حسن روحانی است که در تهران و شهرستان ها منبر می رود . بدین گونه در سال های مبارزه با رژیم شاه از نام خانوادگی فریدون به عنوان پوشش بسیار خوبی بهره بردم و توانستم در مقاطع مختلف از این طریق از تعقیب مأمورین در امان بمانم .»۲۴
اما باید دید که آیا این ادعای حسن فریدون صحت دارد و ساواک و شهربانی مشخصات وی را نداشته اند ؟
در یک گزارش ساواک نهاوند به تاریخ ۲۷ دی ۱۳۵۶ گفته شده که در مورخه ۲۱ دی ۱۳۵۶ ، واعظی به نام دکتر حسن فریدونی معروف به روحانی ، شماره شناسنامه ۷۸ ، متولد ۱۳۲۷ سمنان ، به نهاوند وارد و در شب اول به علت ایراد مطالب تحریک آمیز ، از طریق شهربانی تذکر داده شد .۲۵
در یک گزارش دیگر ساواک به تاریخ ۱۲ بهمن ۵۶ ، شماره تلفن و آدرس منزل ” دکتر شیخ حسن روحانی ” چنین ذکر شده : تلفن ۳۴۵۷۵۲ آدرس : فرح آباد ژاله ، صد دستگاه ، ۱۴ متری فرزانه ، ۸ متری بهشت آئین ، شماره ۷۳ ۲۶
در یک گزارش دیگر نیز نام پدر وی ، اسدالله ذکر شده است . ۲۷
بنا بر این ، آیا باز هم می توان گفت که ساواک ، مشخصات و آدرس و تلفن وی را نداشته است ؟!
ادامه تحصیل در انگلیس
در فروردین ۱۳۵۷ ، حسن روحانی تصمیم به ترک کشور و ادامه تحصیل در انگلستان می گیرد . وی در خاطرات خود می گوید : « در گفتگو با آقای مطهری به ایشان گفتم که در حال حاضر وضع این گونه است که تقریباً در هیچ جا نمی توانم برنامه سخنرانی یا فعالیتی داشته باشم و بی تردید به زودی دستگیر می شوم و به سبب فرارها و پرونده هایی که در ساواک دارم ، ممکن است دوره زندان من طولانی باشد . مرحوم آقای مطهری فرمودند : از نظر من ، شما دو راه پیش رو دارید . یکی اینکه به تحصیلات دانشگاهی خود تا دریافت دکترا ادامه دهید . دیگر اینکه برای چند سالی به حوزه علمیه قم برگردید و دروس حوزوی خود را تکمیل کنید . به ایشان گفتم : ادامه تحصیلات دانشگاهی یا حوزوی در داخل کشور در شرایط فعلی شاید امکان پذیر نباشد ، مگر اینکه برای مدتی به خارج از کشور بروم و تحصیلات دانشگاهی را آنجا به اتمام برسانم و برگردم . در نهایت ، توصیه مرحوم مطهری ، سفر به خارج برای ادامه تحصیلات دانشگاهی بود .۲۸
پس از مهیا شدن مقدمات سفر ، در اوایل اردیبهشت ۱۳۵۷ ، صبح زود با لباس شخصی عازم فرودگاه شدم . ساواک من را به نام حسن روحانی می شناخت و ظاهراً نمی دانست که نام خانوادگی من در شناسنامه فریدون است . به همین دلیل و یا به دلیل ناهماهنگی در بخش های مختلف امنیتی ، بدون هیچ مشکلی از گیت فرودگاه عبور کردم و سوار هواپیما شدم . از عجایب اینکه بسیاری از اطلاعات و حقایق بر دستگاه عریض و طویل ساواک آن زمان پوشیده بود و از همین ناآگاهی و ضعف اطلاعاتی بود که بسیاری از دوستان استفاده می کردند و من هم توانستم بدون مشکل از کشور خارج شوم .» ۲۹
حسن روحانی قبلاً ادعا کرده بود که ساواک در اسفند ۱۳۵۶ وی را احضار و به او تذکر داده اند . اگر ساواک او را احضار کرده یعنی مشخصات و تلفن و آدرس او را داشته ، پس چگونه می توان قبول کرد که وی بدون شناسایی شدن ، با همان پاسپورت خودش از فرودگاه خارج شده است ؟!
پس از آنکه امام خمینی در مهر ۱۳۵۷ از عراق به فرانسه می رود ، حسن روحانی نیز مدتی بعد ، از لندن به پاریس می رود . در همین اثنا ، مهندس بازرگان از تهران به پاریس می رود . روحانی در خاطرات خود از سفر مهندس بازرگان به پاریس و دیدار با امام خمینی ، چنین می گوید : « روز یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۵۷ ، آقای بازرگان برای دیدار امام به نوفل لوشاتو آمده بود . فکر می کنم آقای میناچی هم همراه وی بود . موقع غروب بود که به نوفل لوشاتو رسیده بودند و بعد از نماز مغرب و عشا در منزل مقابل ( اندرونی ) خدمت امام شرفیاب شدند .»۳۰
پیش از آن ، بازرگان در مرداد ۵۷ طی نامه ای از امام خمینی خواسته بود که یک هیئت سه یا چهار نفره را که امام به آنها اعتماد دارد ، معرفی نماید . وی در تاریخ ۳۰ مهر ۵۷ نیز که به اتفاق دکتر ابراهیم یزدی در پاریس به دیدار امام رفته بودند ، همین درخواست را مطرح می کند که امام خمینی پاسخی به آنها نمی دهد .۳۱
باید توجه داشت که این همان نکته مهمی بوده که هم ساواک و هم سازمان سیا و هم سازمان جاسوسی انگلیس ، به دنبال یافتن پاسخ آن بوده اند . پس از ماجرای مسموم کردن مصطفی خمینی و به شهادت رساندن وی ، رژیم شاه و حامیانش امیدوار بودند تا نهضت اسلامی امام خمینی ادامه پیدا نکند و با رحلت امام ، خیال آنان آسوده شود . اما هنگامی که می بینند پس از شهادت فرزند امام ، این نهضت اوج گرفت ، در صدد بر می آیند تا با شناسایی جانشینان احتمالی امام خمینی و حذف فیزیکی آنان ، انقلاب را ابتر کنند . لذا شناسائی سه یا چهار نفر شخصیت اصلی مورد اعتماد امام در داخل کشور ، که از سوی بازرگان دنبال می شود ، به همین منظور بوده تا با از میان برداشتن آنها ، بتوانند جلوی انقلاب را بگیرند و یا ضربه اساسی به آن وارد کنند . با توجه به ارتباطات ویژه مهندس بازرگان با حکومت شاه (در این رابطه به مصاحبه های وی در شهریور ۵۷ با مسئولین ساواک مراجعه شود )۳۲ و برخی عناصر سیا و هم چنین ارتباطات سابقه دار دکتر یزدی با مأمورین آمریکایی ، می توان حدس زد که مهندس بازرگان ، احتمالاً این مأموریت را از طرف ساواک ـ و به صورت غیر مستقیم از طرف سازمان سیا ـ بر عهده داشته است . امام خمینی نیز که گویا به این درخواست وی شک برده بود ، از پاسخ دادن به آن اجتناب می کند . به این ترتیب ، مهندس بازرگان در مأموریت خود برای شناسایی افراد مورد اعتماد امام خمینی ، شکست می خورد . اما حدود دو هفته بعد ، حسن روحانی در دیدار با امام خمینی ، سؤال مشابهی را مطرح می کند . وی در این رابطه می گوید : « صبح یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۵۷ [برای چهارمین دفعه] از پاریس به نوفل لوشاتو آمدیم . حدود ساعت نه صبح خدمت امام رسیدم . مقداری پول به عنوان سهم امام بود که خدمت امام تقدیم کردم و سپس خدمت ایشان مسئله ای را مطرح کردم که گفتن آن برای من سخت و تلخ بود و به سختی خودم را راضی کردم که مطرح کنم . عرض کردم امروزه حرکت انقلاب و هدایت مردم و امید ملت ایران به جنابعالی است . نقش جنابعالی برای دوست و دشمن روشن است . ولی اگر خدای ناکرده برای جنابعالی حادثه ای پیش بیاید ، وضع انقلاب و نهضت اسلامی چه می شود ؟ ” اَفَاِن ماتَ اَو قُتِل ” برای شما هم هست . اگر صلاح می دانید ، به نحوی فردی را به عنوان جانشین خودتان معرفی کنید که اگر خدای ناکرده حادثه ای پیش آمد ، به انقلاب لطمه جبران ناپذیری وارد نشود . بعد اضافه کردم ، مثلاً از جنابعالی سؤال کنیم راجع به احتیاطات شما در مسائل فقهی ، به چه کسی مراجعه کنیم که پاسخ جنابعالی به این سؤال می تواند تا حدی راهگشای مسئله باشد . امام فرمودند : نیازی نیست . بعد به من نگاه کردند و فرمودند : نگران این گونه مسائل نباشید . اگر حادثه ای رخ داد ، مردم خودشان می دانند که چه باید بکنند و چه کسی را باید انتخاب کنند .»۳۳
همان گونه که ملاحظه گردید ، امام خمینی همان طور که به سؤال مهندس بازرگان جواب ندادند ، از پاسخ به سؤال جناب حسن روحانی نیز خودداری کردند .
حجت الاسلام حسن فریدون یا دکتر حسن روحانی ؟
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، حسن فریدون در سال ۶۰ تصمیم می گیرد تا نام خانوادگی خود را به صورت رسمی تغییر دهد . وی می گوید : « پس از انقلاب ، زمانی که به عنوان نماینده مردم سمنان وارد مجلس شورای اسلامی دوره اول شدم ، مناسب دیدم نام خانوادگی خودم را در شناسنامه هم تغییر دهم و لذا در سال ۱۳۶۰ تقاضای تغییر فامیل کردم و نام خانوادگی روحانی به طور رسمی در شناسنامه من ثبت شد .» ۳۴
اما حسن روحانی از سال ۱۳۶۹ که مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در انگلستان می شود ، تا سال ۱۳۷۸ که مدرک دکترای خود را از انگلستان دریافت می کند ، با نام حسن فریدون تحصیل کرده است ! لذا در حالی که وی مدعی است سال ۱۳۶۰ رسماً نام خانوادگی خود را از فریدون به روحانی تغییر داده ، چگونه ۱۸ سال بعد ، یعنی در سال ۱۳۷۸ ، مدرک دکترای خود را با نام حسن فریدون دریافت می کند ؟! آیا این موضوع نشان دهنده آن نیست که ایشان علاوه بر داشتن پاسپورتی با نام حسن روحانی ، احتمالاً دارای پاسپورتی با نام حسن فریدون نیز بوده است ؟
یکی از نکات جالب دیگر در سوابق جناب آقای روحانی ، آن است که ایشان با عنوان دکتر حسن روحانی ، در پنج دوره نماینده مجلس شورای اسلامی می شود . یعنی از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۴ در حالی خود را با عنوان ” دکتر ” کاندیدای مجلس می کند ، که مدرک تحصیلی وی ” لیسانس ” بوده و تا سال ۱۳۷۸ نیز همچنان از عنوان “دکتر” استفاده می کرده است ! روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۸ و در مقدمه مصاحبه‌ای با حسن روحانی مدعی شد: « حسن روحانی در سال ۵۸ از دانشگاه لندن در رشته جامعه‌شناسی حقوقی دکترا گرفت». بعد از این گفتگو نام وی در لیست انتخاباتی ۱۹، ۲۱ و ۲۲ اسفند ۱۳۵۸ حزب جمهوری اسلامی ، برای انتخابات مجلس اول، برخلاف یکم تا هجدهم اسفند ، از «حسن فریدون (روحانی)» به «دکتر حسن فریدون (روحانی)» تغییر یافت. بعلاوه براساس مدارک ثبت‌شده در معرفی نمایندگان مجلس اول، مندرج در سایت رسمی مجلس شورای اسلامی، روحانی دارای مدرک دکترای حقوق معرفی شده بود .۳۵
هاشمی رفسنجانی نیز در یادداشت های روزانه خود تا سال ۷۸ ، همه جا از وی با عنوان دکتر روحانی یاد کرده است .
فاصله سال ۱۳۵۸ که ایشان خود را دکتر معرفی می کند ، تا سال ۱۳۷۸ که مدرک دکترای خود را از انگلستان دریافت می کند ، به معنای آن است که ایشان به مدت بیست سال جعل عنوان کرده که یک جرم محسوب می شود و قابل تعقیب قضایی می باشد .
زمان تحصیل آقای روحانی در مقطع کارشناسی ارشد ظاهراً از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۴ و دکترا از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ بوده است. یعنی آقای روحانی از سال ۱۳۶۹ تا سال ۱۳۷۸ در دانشگاه کالدونیای گلاسکو در انگلستان ، مشغول به تحصیل بوده است.
حسن روحانی از سال ۱۳۶۹ تا سال ۱۳۷۸ و در حالیکه پست‌های بسیار مهمی را در جمهوری اسلامی در اختیار داشته ، چگونه به صورت هفتگی در انگلستان و در دانشگاه گلاسکو حاضر شده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترا شده است؟ مسئولیت‌های حسن روحانی در بازه زمانی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۸ عبارت بودند از :
۱- نماینده و نائب رئیس اول مجلس شورای اسلامی در دوره‌های چهارم و پنجم مجلس از سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹.
۲- رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹.
۳- دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴.
۴- مشاور امنیتی رئیس جمهور از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴.
۵- عضو و رئیس کمیسیون سیاسی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۲ .
یعنی در طول دوران تحصیل، وی علاوه بر حضور بسیار پررنگ در قوه مقننه بعنوان نائب رئیس و رئیس کمیسیون سیاست خارجی، بصورت همزمان در قوه مجریه مشاور امنیتی رئیس جمهور، نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی و دبیر این شورا و در عین حال عضو و رئیس کمیسیون سیاسی و امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام ، به تحصیل در دانشگاه گلاسکوی انگلستان هم مشغول بوده است!!
در این مدت که ایشان علاوه بر مسئولیت‌های بسیار مهم و سنگین در ایران ، در انگلستان هم تحصیل می‌کردند، آیا در کلاس‌های درس حضور می‌یافتند ؟ در حالی که کارمندان عادی دولت، برای ادامه تحصیل به بهانه عدم اخلال در انجام وظیفه، منع قانونی می‌شوند، حسن روحانی با داشتن بیش از پنج عنوان بسیار مهم حکومتی، چگونه از وقت خود برای ادامه تحصیل بهره برده است؟
اگر کلاس‌های ایشان به صورت غیر حضوری در زمانی که اینترنت هنوز در ایران به صورت جدی فعال نبوده، می باشد، چرا در هیچ‌جای زندگینامه ایشان به غیرحضوری بودن تحصیلات دوره کارشناسی ارشد و دکترای وی، اشاره‌ای نشده و همیشه طوری وانمود شده که گویا ایشان مدرک خود را با شرکت حضوری در دانشگاه گلاسکو دریافت کرده اند؟ ۳۶
چرا در هیچ یک از زندگینامه های حسن روحانی ، به تاریخ تحصیل وی در مقطع فوق لیسانس و دکترا در انگلستان اشاره نمی شود ؟! و نکته مهم دیگر اینکه ترددهای حسن روحانی به انگلستان ، با چه توجیهی صورت می پذیرفته است ؟ پاسخ این سؤال از دو حالت خارج نیست : ۱ – این ترددها به صورت غیررسمی و پنهانی صورت می گرفته تا کسی از مسئولین جمهوری اسلامی ، از هدف وی از این سفرها مطلع نگردد . زیرا که وی خود را دکتر معرفی کرده بود و لذا عنوان کردن اینکه برای گرفتن یک مدرک دکترای دیگر ـ آن هم با داشتن مسئولیت های متعدد و مهم ـ به انگلستان می رود ، توجیهی نداشته است . ۲ – این ترددها با اطلاع رؤسای مجلس و رؤسای جمهور وقت از سال ۶۹ تا ۷۸ ، یعنی هاشمی رفسنجانی ، علی اکبر ناطق نوری ، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی ، صورت گرفته است . یعنی که این افراد نیز از عنوان جعلی دکترای وی خبر داشته اما در برابر این جعل عنوان سکوت کرده و در واقع در این جرم ، با وی شریک بوده اند .
با توجه به موارد فوق ، آیا کسی که به مدت بیست سال از یک عنوان تقلبی برای معرفی خود استفاده کرده و با این عنوان ، پست و سمت های مختلفی را نیز در جمهوری اسلامی ایران در دست گرفته ، و در واقع به مدت بیست سال به مردم و مسئولین نظام جمهوری اسلامی ، خود را به صورت غیر واقعی معرفی کرده ، می توان به چنین فردی اعتماد کرد ؟
پی نوشت ها :
حسن روحانی . ” خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول ” . تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ۱۳۸۸ . ص ۲۵
همان . ص ۶۱ و ۶۲
همان . ص ۸۵
همان . ص ۹۱
همان . ص ۱۳۷
همان . ص ۲۶۶
همان . ص ۳۲۵
همان . ص ۳۳۶
همان . ص ۳۲۸
همان . ص ۳۵۳
همان . ص ۳۷۱
همان . ص ۳۷۹
همان . ص ۳۸۰
همان . ص ۳۷۸
همان . ص ۴۰۴
همان . ص ۴۲۲
همان . ص ۷۵۵
همان . ص ۴۲۳
همان . ص ۷۴۶ و ۷۴۷
همان . ص ۴۳۳
همان . ص ۴۳۴
همان . ص ۷۰۹ – ۷۰۸
همان . ص ۷۵۴
همان . ص ۲۸۷
همان . ص ۷۴۸
همان . ص ۷۶۵
همان . ص ۷۷۳
همان . ص ۴۳۴
همان . ص ۴۳۸
همان . ص ۴۶۷
غلامرضا نجاتی . ” شصت سال خدمت و مقاومت . خاطرات مهندس مهدی بازرگان . جلد دوم “. تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا ، ۱۳۷۷ . ص ۲۵۵
وزارت اطلاعات.” فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا “. تهران: روابط عمومی وزارت اطلاعات ، ۱۳۶۸ . ص ۱۱۶ ، ۱۱۸ و ۱۲۰
خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول . ص ۴۷۲
خاطرات حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی . جلد اول . ص ۲۸۸
سایت اطلاعات روز . ۲۴ آبان ۱۳۹۴
سایت دولت بهار . ۲۶ آبان ۱۳۹۳
این مقاله در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ در هفته نامه ۹ دی به چاپ رسیده است.
به نام خدا..

این مدل صحبت کردن و تیتر زدن به موضوع اخلاقی نیست..به هرحالایشان رییس جمهور هستند، مسلمان هستند، با وجود نقدهایی که به ایشان وارد می شود، درست نیست با چنین عنوان و برچسبی درموردشون صحبت بشه..

تیتر موضوع ویرایش شد.
یه نکته ای که داره اینه که مهم حسن روحانی نیست..مهم این هست که چطور یه شخصی تونسته اینهمه تخلف بکنه تو این سی سال,مدرکش رو دکترا جا بزنه,دوتا پاسپورت داشته باشه,بحث مدرکش که چطوری گرفته و بقیه موارد..این نشون میده چقدر سیستم معیوب و ضعیفه,چقدر خلاءهای قانونی و حفره های فساد داره...چون این سیستم معیوب و ناقص حسن روحانی پروره همچنین فساد پرور
تا وقتی قوانین اصلاح نشن و شفافیت نباشه همیشه یه حسن روحانی هست که خراب کنه
این مطلب ادامه داره و هنوز مسائلی بازگو نشده است

آقای حسن روحانی در دوران جنگ، معاون فرمانده جنگ آقای هاشمی و مسئول پدافند هوائی کشور بود. محسن رضایی در مورد عدم پشتیبانی پدافند هوایی از عملیات بدر در سال ۱۳۶۳ و عملی نشدن قول‌هایی که داده بودند، می‌گوید: «به همه می‌گفتیم که خب [سیستم پدافند هوایی] هاگ دارند و هاگ را در اختیار جنگ می‌گذارند. ما فکر نمی‌کردیم که اینها به ما ضربه بزنند. وقتی که دیگر عملیات بدر شروع شد، دیدیم تمام قول‌هایی که به ما دادند، به باد هوا رفت. از عملیات بدر، ما به این نتیجه رسیدیم که نباید به قول‌ها اعتماد کرد مگر این که یک ماه قبل از آن، تجهیزات دفاعی را در اختیار ما گذاشته باشند.»۱ وی در ادامه سخنانش می‌گوید: «تجربه به ما ثابت کرد که نباید به هیچ کدام از اینها خوشبین بود. ولو صمیمی ترین مسئولان کشور هم که باشند، نباید به قول‌هایشان اعتماد کرد. حتماً هم یک ماه قبل از عملیات باید اینها توی دست ما بیایند و خودمان آنها را بگیریم و تحت امر خودمان باشند و بگذاریم در عملیات که دیگر خیال‌مان راحت باشد. ضربه بدر و خیبر، ما را به این نتیجه رساند که نبایستی به این مسئولان و به قول‌هایشان خوشبین بود … به این نتیجه رسیده بودیم که اگر با بد بینی برخورد کنیم و فشار وارد کنیم، خیلی از مسائل ما هم قابل حل است. چون آن چیزهایی که ما پیش‌بینی و برآورد کرده بودیم، چیزی نبود که خارج از توان جمهوری اسلامی باشد. همه‌اش در حد توان جمهوری اسلامی بود.» ۲
می‌توان به راحتی حدس زد منظور محسن رضایی از “مسئولینی” که نمی‌توان به قول‌هایشان اعتماد کرد، چه کسانی بودند. فرمانده جنگ که جناب آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ معاون فرمانده جنگ نیز جناب حسن روحانی بود و پشتیبانی از جنگ نیز به عهده دولتی بود که نخست وزیرش میرحسین موسوی بود. یعنی مجموعه‌ای که اعتقادی به حمایت همه جانبه از جبهه ها نداشته، به دنبال ختم هر چه سریع‌تر جنگ و اعلام آتش بس و نشستن پشت میز مذاکرات صلح با صدام حسین بودند!!
آقای روحانی یک بار اظهار می‌دارد که بعد از عملیات فاو (در سال ۶۴)، زمان مناسبی برای پایان دادن به جنگ بود!۳ چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز تحت عنوان ” مجمع عقلا “! بحث‌های جدیدی را در سال ۱۳۶۴ در مورد برقراری صلح! انجام می‌دادند. ظاهراً آقای حسن روحانی (از نزدیک ترین افراد به آقای هاشمی رفسنجانی) گرداننده این جلسات بوده که به دستور امام خمینی جلسات مذکور تعطیل می‌شود.۴
محسن رضایی در مرداد ۶۵ در این باره می‌گوید: «چند وقت پیش، یک جلسه‌ای به اسم عقلا در مجلس محترم شورای اسلامی تشکیل شد و در این جلسه آمدند به نظر خود، بحث‌های اصولی را طرح کردند. مثلاً وضع دشمن چه طور است؟ وضع ما چه طوراست؟ اقتصادمان چطوراست؟ چه کار باید بکنیم؟ فرانسه چه کار می‌تواند بکند؟ چقدر اسلحه می‌توانیم بخریم؟ اسلحه به ما می‌دهند یا نمی‌دهند؟ این بحث‌ها را کرده بودند و خوف این می‌رفت که این بحث‌ها به خارج مجلس سرایت بکند و نتیجتاً باعث بشود که به جنگ لطمه وارد بشود. امام به محض این که این جلسه را فهمیده بود، دستور داده بود به آقای هاشمی که این چیست و چه کسی این جلسات را تشکیل می‌دهد؟ هر کس این جلسات را تشکیل می‌دهد، بگویید این جلسات را منحل کنند و این حرف ها را نزنند.»۵ آقای هاشمی با اشاره به همین مطلب می‌گوید:
«دو عامل اساسی وجود داشت که تصمیم مناسبی برای پایان دادن به جنگ گرفته نشد. یکی سپاه بود که طرح پایان دادن به جنگ از نظر سپاه چیزی شبیه کفر بود. مسئله بعدی امام بود که لحظه‌ای اجازه نمی‌داد در باره ختم جنگ بحث کنیم. در مجلس هم عده‌ای بودند به نام” مجمع عقلا ” و آقای حسن روحانی [که برای پایان دادن به جنگ فعالیت می‌کردند،] که امام آنها را سر جایشان نشاند.»۶
این یک اعتراف تلویحی از جانب آقای هاشمی است مبنی بر این که ایشان از چند سال پیش در پی مطرح کردن بحث ختم جنگ بوده اما امام خمینی این اجازه را به ایشان نمی‌داده است. آقای حسن روحانی به رغم تذکر امام در سال ۶۴، از فعالیت‌های خود در مجلس دست برنمی‌دارد؛ تا این که محسن رضایی در خرداد ۱۳۶۵ طی نامه‌ای به امام خمینی، گزارش این اقدامات آقای روحانی را می‌دهد. امام خمینی هم آقای هاشمی را احضار و از ایشان توضیح می‌خواهد. آقای هاشمی در یادداشت مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۶۵ خود، ماجرا را چنین بیان می‌کند:
« امام فرمودند طبق گزارش فرمانده سپاه، در جلسه‌ای جمعی از نمایندگان، صحبت از مشکلات جنگ کرده و ختم جنگ را مطرح نموده‌اند. از من خواستند که به آنها بگویم ما باید تا آخرین فرد با صدام بجنگیم و صحبت از صلح نکنند.»۷
با توجه به این که حسن روحانی از ابتدای پیروزی انقلاب همواره در کنار آقای هاشمی قرار داشته و با وی دارای ارتباط تنگاتنگی بوده است، لذا می‌توان حدس زد که احتمالاً این اقدامات حسن روحانی نیز با هماهنگی خود آقای هاشمی بوده است.
برای شناخت بهتر دیدگاه های آقای حسن روحانی، برخی از یادداشت‌های آقای هاشمی رفسنجانی را با هم می‌خوانیم:
۲۵ اردیبهشت ۶۵ :” دکتر [حسن] روحانی و دکتر هادی آمدند. در باره گرم گرفتن با فرانسه و کمک به آزادی گروگان‌های فرانسوی در لبنان توصیه می‌کردند. “۸
۲۵ اردیبهشت ۶۵ : “عصر از کمیسیون نفت آمدند. وضع ضعیف پدافند پالایشگاه‌ها را گفتند و از دکتر روحانی به خاطر برخورد تند گله داشتند. “۹
۵ مهر ۶۴۴ :” مسئولان ترمینال های نفتی جزیره خارک گفتند اگر درست دفاع شود، با وضع موجود می‌توانیم روزانه تا چهار میلیون بشکه نفت صادر کنیم ولی اعتمادی به دفاع [پدافند هوایی] نیست.”۱۰
۱۶ اردیبهشت ۶۶ : ” آقای ابراهیم سنجقی هم آمد و از مشکلات سپاه با دکتر روحانی گفت. توصیه به سازش کردم.”۱۱
۶ تیر ۶۶ : ” آقای سنجقی اطلاع داد که دیشب تیرهای غیب، دو کشتی حامل نفت کویت را زده اند. آقای روحانی اطلاع داد که یک کشتی بوده و غیر نفتی [!]، بعدًا معلوم شد که خبر سپاه درست است.”۱۲
معلوم می‌شود که جناب حسن روحانی، اخبار را از منابع کاملاً موثق دریافت می‌کند !! بعد هم همان اخبار موثق! را به مسئولین عالی نظام منتقل می‌کند.
۲۱ فروردین ۶۶۶ :” عصر با دکتر [حسن] روحانی، در محل سپاه [کرمانشاه] قدم زدیم و در باره جنگ و مشکلات ادامه آن و نداشتن راهی برای ختم جنگ بحث کردیم. ایشان تقریباً معتقد است جنگ را باید از موضع قدرت خاتمه بدهیم و منتظر فتح سرنوشت ساز نمانیم، ولی چون برخلاف نظر امام است، صراحت ندارد.”۱۳
۵ تیر ۶۷ : “با دکتر [حسن] روحانی در باره شرایط جاری و حاکم و راهکارها، در طول روز مذاکراتی کردیم. آقای روحانی به ادامه جنگ اعتقادی ندارد و تأکید بر ختم آن دارد.”۱۴
می‌بینیم که آقای هاشمی کسی را به عنوان معاون فرمانده جنگ و مسئول پدافند کشور قرار داده بود که اعتقادی به ادامه جنگ نداشته و از چند سال پیش از پایان جنگ، به دنبال دستیابی به صلح! از طریق مذاکرات سیاسی بوده است. به خوبی مشخص است که حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی، هر دو دارای یک موضع در جنگ بودند؛ موضعی که خودشان نیز می دانستند کاملاً برخلاف نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) بوده است. آقای هاشمی در یادداشت ۲۷ فروردین ۶۵ می نویسد: «با دکتر روحانی و محسن رضایی در باره تشکیل ستاد جدید برای آقای رضایی به عنوان جانشین من صحبت شد و منتفی گردید. آقای روحانی باز هم با جانشینی ایشان مخالفت کرد.»۱۵
شنبه ۳۰ فروردین ۶۵ :” آقای دکتر روحانی تلفن کرد. از ادامه جانشینی آقای رضایی راضی نیست و با رفیق دوست برخورد تلخی داشته است. “۱۶
سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۶۵ : ” بعد از جلسه مجلس، آقای دکتر روحانی آمد و راجع به جنگ و مشکل ارتش و سپاه و مهندسی رزمی بحث شد. آقای روحانی نگران توسعه طلبی [!] سپاه است.”۱۷
برای این که مسئله توسعه طلبی! سپاه بهتر مشخص شود، به این نکات باید توجه کرد: امام خمینی (رحمة الله علیه) در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۶۴ طی فرمانی، به سپاه پاسداران دستور می‌دهند که سه نیروی زمینی، هوایی و دریایی را راه اندازی کنند. محسن رضایی می‌گوید: «وقتی این حکم صادر شد، آقای هاشمی ترسیده بود. او می‌گفت که این [موضوع] اصلاً [جایی] مطرح نشود؛ این خطرناک است! ایشان دویده بود که جلوی [اعلام] حکم را در رادیو و تلویزیون بگیرد اما نتوانستند احمد آقا را پیدا کنند و حکم خوانده شد.»۱۸
رضایی در ادامه سخنانش می‌گوید: «بعد از این که حکم امام صادر شد، کار را شروع کردیم؛ البته با چند تا مشکل مواجه بودیم. .. اولین مشکلی که با آن مواجه شدیم، این بود که آن کسانی که بودجه و امکانات و اعتبار سیاسی و همه اینها دست شان بود [هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، میرحسین موسوی]، عقب زدند و کنار کشیدند.»۱۹
حسین علایی (فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه) نیز در تاریخ ۲۸ آبان ۶۶ می‌گوید: «زمانی که سپاه در صدد توسعه تیپ و لشکر برآمد، برخی گفتند با کدام مصوبه قانونی و با اجازه چه مرجعی به این امر مبادرت می‌ورزید؟»۲۰
سردار علی فضلی در مورد برخی عدم همکاری های حسن روحانی در زمان جنگ، می‌گوید: «در عملیات کربلای پنج، به یاد دارم هنگامی که قرارگاه های قدس و نجف موفق به تصرف “پاشنه” و “دوعیجی” شدند، عراق بمباران‌های شدیدی را شروع کرد که امان همه را برید. عمده این بمباران‌ها بر روی جاده فجر انجام می‌شد. آقا محسن وقتی شدت بمباران را دید، ضمن تماس با آقای هاشمی، از او درخواست موشک “هاگ” کرد؛ ولی خبری نشد و ما همچنان مورد حمله هوایی واقع می‌شدیم. آقا محسن وقتی دید که آقای هاشمی و آقای روحانی به درخواست آنها جوابی نمی‌دهند، با بیت امام تماس گرفت و خطاب به آقای محمد علی انصاری گفت: وضع خوب نیست. اینها شروع کرده‌اند. اگر حاج احمد آقا فشار نیاورد، وضع خوب نخواهد شد. دشمن ناامید شده و فشار زیادی می‌آورد. من به آقای هاشمی‌گفتم ولی ایشان در مقابل مسئول پدافند، آقای روحانی، نمی‌توانند تصمیم بگیرند؛ مگر حاج احمد آقا فشار بیاورند. ایشان به آقای هاشمی با یک ظرافتی بگویند که ناراحت نشود. ما صبح به ایشان گفتیم، ولی کاری نمی‌تواند بکند.
خوشبختانه عراقی ها وقتی دیدند لشکر شهدا و امام رضا (علیه السلام) با تمام قدرت در حال تصرف مواضع آنها هستند، طبق دستور فرماندهی کل، عقب نشینی به نهر جاسم را شروع کردند؛ بنا بر این جوّ به نفع ما شد و ما توانستیم در موضع قدرت قرار بگیریم؛ ولی از موشک ها خبری نشد.»۲۱
آقای هاشمی همچنین در یادداشت ۹ مرداد ۶۷ خود می نویسد: «دکتر روحانی آمد و راجع به طرح ادغام نیروهای زمینی ارتش و سپاه مذاکره کردیم؛ وحدت نظر داشتیم. بنا شد بیشتر بحث شود.»۲۲
کسانی که از تشکیل نیروهای سه گانه سپاه ناراضی بوده، از آن به “توسعه طلبی سپاه” تعبیر می‌کردند و قصد داشتند به هر ترتیبی هست، آن را محدود کنند؛ با پیش کشیدن بحث “جلوگیری از موازی کاری در نیروهای مسلح و جلوگیری از هدر رفتن منابع و امکانات”، طرح ادغام ارتش و سپاه را مطرح ساختند تا در این پوشش بتوانند کم کم سپاه را از عرصه کشور عملاً حذف کنند.
ماجرای مک فارلین
جریان سازشکاری که پس از آزادی خرمشهر، به دنبال ختم جنگ از طریق اعلام آتش بس و سپس برقراری رابطه با آمریکا بود، از اوایل سال ۱۳۶۴ به مذاکرات پشت پرده با آمریکایی ها روی آورد. این ماجرا پس از گذشت یک سال، منجر به سفر مخفیانه مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا و برخی دیگر از مقامات بلند پایه آمریکایی به ایران در خرداد ۱۳۶۵ گردید که به ماجرای مک فارلین معروف شد. هدف اصلی آمریکایی ها از اعزام مک فارلین به ایران، برقراری رابطه با کسانی بود که احتمالاً بعد از امام خمینی، قدرت را در ایران به دست می گرفتند. خبرگزاری آلمان در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۶۵ گزارش داد که رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا، با اشاره به نتایج گزارش کمیسیون تاور و ماجرای مک فارلین، اظهار داشته: «من ابتکار اولیه مربوط به ایران را با هدف ایجاد رابطه با افرادی که ممکن بود پس از آیت الله خمینی رهبری را به دست گیرند، انجام دادم.»۲۳
هنگامی که مک فارلین (مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا) به همراه تعدادی دیگر از مسئولین آمریکایی در تاریخ ۴ خرداد ۶۵ به ایران می‌آیند، آقای هاشمی رفسنجانی پیشنهاد می‌کند که حسن روحانی با وی دیدار و مذاکره کند؛ اما امام خمینی با این پیشنهاد مخالفت می‌کند.۲۴
هنگامی که هیئت مک فارلین در خرداد ۶۵ به تهران می‌آید، امام خمینی اجازه نمی‌دهد تا هیچ یک از مقامات درجه یک نظام با او ملاقات کنند. اما آقای هاشمی علی رغم نهی امام، به جای خود، معاون خویش حسن روحانی را به ملاقات آنان می‌فرستد. البته حسن روحانی در این جلسه خود را با نام مستعار معرفی می‌کند تا موضوع ملاقات وی با آمریکایی ها پنهان بماند. اما آمریکایی‌ها که وی را می‌شناخته‌اند، از این که بالاخره توانسته‌اند با یکی از افراد صاحب نفود در ایران ملاقات کنند، بسیار خوشحال بودند. در این رابطه مجله آمریکایی فارین پالیسی، نوشته بود: «در شرایطی که رابرت مک فارلین متعاقب ورود به تهران و مواجهه با ممانعت امام از ملاقات هیئت آمریکایی با سران نظام، از تحقق اهداف جاه طلبانه و پنهانی آمریکا مبنی بر توسعه روابط سیاسی جدید با “میانه‌روها”ی ایران ناامید شده بود، پیوستن حسن روحانی به میز مذاکرات، موجبات دلگرمی و امیدواری مجدد فرستاده ریگان را در رسیدن به اهداف وی فراهم آورد.
سخنان رد و بدل شده در این مذاکرات، توسط کارمندان شورای امنیت ملی که از اعضای هیئت آمریکایی بودند، نوشته شده است. این متون در گزارش کمیسیون تاور منتشر شد که بعدها به تحقیق در مورد فروش تسلیحات پرداخت. این متون نشان می‌دهد که برخی از مسئولین ایران، نگران اطلاع یافتن عناصر تندرو در کشور از “جلسه با آمریکایی‌ها” بودند. هوارد تیچر، کارمند شورای امنیت ملی آمریکا، که شرح جلسه را نوشته بود، به فارین پالیسی گفت که ]حسن[ روحانی از نام مستعار استفاده می‌کرد تا از خود در صورت افشای جزئیات گفتگوها، حفاظت کند.»۲۵
مک فارلین نیز در گزارش خود در سال ۱۹۸۶ نوشت: «بر اساس لحن سخنان، نظرات و عبارات هوشمندانه روحانی از آنچه که ممکن است در راه یک رابطه تعاملی باثبات باشد، من معتقدم که به یک مقام ایرانی مهم دسترسی پیدا کرده‌ایم و این خوب است.»۲۶
دیوید کریست، سرهنگ نیروی دریایی آمریکا و کارشناس ارشد تاریخ در پنتاگون، در ماه جولای ۲۰۱۳ کتابی را با عنوان « تاریخ ایرانی: جنگ گرگ و میش؛ تاریخ سرّی مناقشه ۳۰ ساله آمریکا با ایران « منتشر کرد. وی در بخشی از کتاب جنگ گرگ و میش، با اشاره به همین موضوع، می‌نویسد: «پیغامی که مک فارلین به پویندکستر مخابره کرد، کمی خوشبینانه بود. وی نوشته بود: بالاخره دست ما به یک مقام حسابی ایران رسید. .. در مسیر رسیدن به چیزی هستیم که می‌تواند دستاوردی حقیقتاً استراتژیک در برابر شوروی باشد.»۲۷
بعدها آقای هاشمی طی مصاحبه ای با روزنامه کیهان در سال ۱۳۸۲ ، نقش آقای حسن روحانی را به عنوان یکی از مذاکره کنندگان حاضر در جلسات گفت و گو با هیئت آمریکایی، به صراحت مورد تأیید قرار می‌دهد. وی می‌گوید: «اصل قضیه این بود که ما پنج نفر و امام، در جریان سفر هیئت آمریکایی و نه شخص مک فارلین بودیم. اما افرادی مثل دکتر هادی نجف آبادی، دکتر ]حسن[ روحانی و ]فریدون[ وردی نژاد که مذاکره می‌کردند، مطلع بودند.»۲۸
پس از لو رفتن ماجرای مک فارلین در آبان ۱۳۶۵، آقای هاشمی رفسنجانی ادعا کرد که کل این ارتباطات با اطلاع امام خمینی بوده است. برخلاف ادعای آقای هاشمی، متأسفانه سیر تاریخی وقایع نشان می‌دهد که امام، هم زمان با ورود هیئت بلند پایه کاخ سفید به تهران، از ماجرا اطلاع یافته‌اند.
رفسنجانی در سخنرانی خود، ابتدا با تظاهر به اینکه خودش نیز در جریان سفر هیئت آمریکایی نبوده، می‌گوید: «وقتی که هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شد، به ما اطلاع دادند که این آقایانی که در فرودگاه از هواپیما پیاده شده‌اند، می‌گویند ما آمریکایی هستیم و برای مسئولان کشور ایران از آقای ریگان و مسئولان آمریکا پیام آورده‌ایم؛ که ما با رؤسای قوا تشکیل جلسه دادیم و گفتیم این آقایان را فعلاً در فرودگاه توقیف کنید تا ببینیم مسئله آنها چیست. آنها در فرودگاه معطل شدند تا ما توانستیم تصمیم بگیریم و خدمت امام مسئله را عرض کردیم و امام فرمودند که با آنها صحبت نشود و پیام آنها را نگیرید و “ببینید که آنها کی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند”.»۲۹
از این جمله امام که ” ببینید که آنها کی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند؟ ” معلوم می‌شود که امام به هیچ وجه در جریان سفر هیئت آمریکایی نبوده و از ماجرای آنها اطلاعی نداشته است.
محسن رضایی فرمانده وقت سپاه، می‌گوید که در ماجرای مک فارلین، آن جزئیاتی را که آقای هاشمی در جریان بودند، حضرت امام مطلع نبودند.۳۰
حجت الاسلام سید حمید روحانی، در مصاحبه‌ای در این مورد اظهار می‌دارد: «در قضیه مک فارلین، آنها چون اعتقاد داشتند که ما باید با آمریکا ارتباط داشته باشیم، سعی کردند که امام را دور بزنند و زمینه‌ای فراهم کردند که مک فارلین به تهران بیاید. آنها فکر می‌کردند که امام در مقابل عمل انجام شده قرار خواهد گرفت و تسلیم می‌شود و کوتاه می‌آید.»۳۱
عباس سلیمی نمین نیز در این مورد می‌گوید: «به اعتقاد من آقای هاشمی تمایل داشت رهبری را در یک موضع انجام شده قرار دهد و ناخواسته، ایران مک فارلین را پذیرا شود.»۳۲
نشریه نیویورک پست، طی مطلبی در سال ۱۳۹۴، در مورد اهداف پشت پرده این ارتباطات، می‌نویسد که هاشمی و روحانی، در دوره ریگان قصد داشتند تا پرونده انقلاب را در ایران ببندند یا به عبارت بهتر، فاتحه انقلاب را بخوانند! در این گزارش آمده: «ترکیب هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی، هسته اصلی حزبی را تشکیل می‌دهند که باراک اوباما امیدوار به پیروزی آن در انتخابات آتی ایران است. این دو نفر سابقه پوشیدن لباس میانه‌روها را دارند. در سال ۸۶ – ۱۹۸۵ [۶۵ – ۱۳۶۴] آنها حتی دولت ریگان را متقاعد ساختند که می‌توانند به بسته شدن فصل انقلاب در ایران کمک کرده و ایران را به سمت شرایط عادی هدایت کنند. هر دو نفر در مذاکرات محرمانه‌ای که به رسوایی‌های موسوم به ایران‌گیت [ماجرای مک فارلین] منتهی شد، نقش داشتند.»۳۳

ملاقاتی که همچنان تکذیب نشده است
تا سال ۱۳۶۵، هاشمی رفسنجانی و معاونش حسن روحانی، نتوانسته بودند امام را وادار به پذیرش آتش بس تحمیلی و برقراری رابطه با آمریکا کنند؛ تا اینکه بنا بر نقل روزنامه اسرائیلی یدیعوت آهارونوت، در شهریور سال ۶۵ یک ملاقات پنهانی میان حسن روحانی و مشاور نخست وزیر اسرائیل که روحانی تصور می‌کرد وی یکی از مقامات آمریکایی می‌باشد، اتفاق افتاد. البته تا سال‌ها بعد، خبر این ملاقات به بیرون درز نکرده بود. اولین بار، روزنامه یدیعوت آهارونوت در تاریخ ۱۵ می ۱۹۹۴ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۷۳) گزارش این ملاقات را به زبان عبری منتشر کرد. اما این گزارش در داخل کشور انعکاسی پیدا نکرد. ۱۹ سال بعد، یعنی در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۱۳ (۵ تیر ۱۳۹۲) گزارش ملاقات مذکور در پایگاه اینترنتی روزنامه مذکور به زبان انگلیسی منتشر شد. در خارج از کشور، سایت خودنویس در تاریخ ۶ تیر ۱۳۹۲ این گزارش را منتشر کرد. در داخل کشور، پایگاه خبری دانا در تاریخ ۷ تیر ۱۳۹۲ طی گزارشی اعلام داشت که سایت‌های خبری ترکیه به نقل از سایت خبری “هفت” ترکیه، خبر مذکور را منتشر کرده‌اند. سایت جام نیوز در تاریخ ۹ تیر و سایت صراط در تاریخ ۱۳ تیر ۱۳۹۲ به خبر مذکور اشاره کرده بودند. سایت تایمز اسرائیل نیز در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۳ (۸ مهر ۱۳۹۲) در گزارشی به زبان انگلیسی، ماجرای مذکور را منتشر می‌کند. سایت آرمانشهر نیز در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ به خبر مذکور اشاره می‌کند. سایت خودنویس نیز مجدداً در تاریخ‌های ۱۹ و ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ به صورت مشروح به انعکاس گزارش مذکور می‌پردازد. به رغم موارد اشاره شده، نه مرحوم هاشمی رفسنجانی در زمان حیات و نه حسن روحانی، گزارشات منتشر شده را تکذیب نکردند و هیچ توضیحی نیز در این رابطه به مردم ایران ندادند و همچنان ما نیز این سوال و درخواست را از آقای روحانی داریم که درباره این مساله اظهار نظر کنند و اگر ماجرا صحت ندارد، آن را تکذیب فرمایند.
هر چند زمانی که دکتر حسن عباسی به دلیل نقل این دیدار و انتساب آن به روحانی با شکایت او دادگاهی شد، دادگاه پس از مشاهده مستندات عباسی، او را از اتهامات وارده، تبرئه نمود. برپایه همین گزارشات و عدم تکذیب آن توسط روحانی، متن ملاقات مذکور را در اینجا می‌آوریم. قابل توجه آنکه صدای گفت‌و‌گوهای ملاقات مذکور، به صورت مخفیانه توسط آمیرام نیر ضبط شده بود.
زمان: ۳۰ آگوست ۱۹۸۶ (۸ شهریور ۱۳۶۵) مکان: فرانسه، پاریس، هتل پاریزین
نفرات حاضر در ملاقات: آمیرام نیر (مشاور نخست وزیر اسرائیل که در این ملاقات خود را یکی از مقامات آمریکایی معرفی کرده است)، حسن روحانی، و منوچهر قربانی‌فر
حسن روحانی: «من زبان انگلیسی را متوجه می‌شوم اما متأسفانه نمی‌توانم صحبت کنم؛ لذا قربانی‌فر ترجمه خواهد کرد. لطفاً این جلسه را کاملاً خصوصی در نظر بگیرید. من از طرف دولتم صحبت نمی‌کنم چرا که این جلسه کاملاً غیر منطقی است. من اصلاً حس خوبی نسبت به سخنرانی افراطی دیروز امام خمینی ندارم. من فکر می‌کنم این سرسختانه‌ترین سخنرانی او از زمانی است که قدرت را به دست گرفته است. او می‌خواهد همه کسانی را که با مواضع ضد آمریکایی افراطی او همراهی نمی‌کنند، له کند.
این باید برای شما واضح باشد که آنچه الان من می‌گویم، چیزی است که هاشمی رفسنجانی خواسته است تا بگویم. اگر این کار را نکنم، کار من تمام است. این روزها افراطی‌هایی مثل خمینی و پسرش بر ما حکومت می‌کنند. محافظین مرا احاطه کرده‌اند. من چیزی برای خودم نمی‌خواهم، حتی پول. چرا که در جایگاهی هستم که نمی‌توانم آن را خرج کنم چون باعث سوء ظن می‌شود.
اگر شخصیت خمینی را تحلیل کرده باشید، باید فهمیده باشید که یک مخالف قوی، او را وادار می‌کند که ۱۰۰ قدم به عقب برود، در حالی که یک مخالف ضعیف، او را تحریک می‌کند که جلو بیاید. متأسفانه شما موضع غلطی اتخاذ کرده‌اید. شما با او بسیار نرم برخورد می‌کنید. شما باید تندتر باشید. باید از موضع برتری و تفوق برخورد کنید. شما قدرت نشان نمی‌دهید.
همه اعتدالیون در کشور ما، روی یک خط باریک حرکت می‌کنند. ما نمی‌توانیم هر هفته با شما ملاقات کنیم یا حتی هر ماه. ما آماده هستیم تا یک همکاری واقعی با شما داشته باشیم. اما ابتدا شما باید به ما کمک کنید تا اسلام واقعی را در کشورمان پرورش داده و گسترش دهیم و برای این کار، ما نیاز به پول و کمک شما داریم تا جنگ با عراق را خاتمه دهیم.
آمیرام نیر: کاملاً واضح است که اگر ایران با غرب ارتباط برقرار نکند، هیچ آینده‌ای نخواهد داشت. همان طور که واضح است، ما به طور جدی بر روی مسئله ایران سرمایه‌گذاری کرده‌ایم. ما امیدواریم به شما اعتدالیون کمک کنیم تا بتوانید خود را تقویت کنید. هر چه لازم است را به من بگویید تا ببینم چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.
حسن روحانی: در درجه نخست، شما باید محکم مقابل خمینی بایستید، سرسختانه.
آمیرام نیر: برای نمونه، لبنان جبهه‌ای است که ما در آنجا تلاش می‌کنیم تا در مقابل خطر خمینی بایستیم. ما این کار را فوراً انجام خواهیم داد.
حسن روحانی: این خوب است. آیت الله‌ها و پاسداران، سه میلیون دلار به لبنان کمک کرده‌اند؛ در حالی که ما در ایران نیاز مبرمی به پول برای رفع ضروری‌ترین احتیاجات معیشتی و امنیتی خودمان داریم. این افراد ملاهای لبنان را جمع کرده و قول تبدیل لبنان به یک جمهوری اسلامی را داده‌اند؛ عجب حرف مزخرفی! من تلاش کردم تا کل این ماجرا را خاتمه دهم اما نتوانستم. اگر چنگ و دندان به خمینی نشان ندهید، شما در همه جای جهان به مشکل برخواهید خورد. اگر او را با نیروی نظامی تهدید کنید، حتی ممکن است دست شما را هم ببوسد و فرار کند.
آمیرام نیر: ما کجا باید قدرتمان را نشان دهیم؟
حسن روحانی: مثلاً شما به او بگویید که باید همه زندانی‌های جنگی در لبنان را تا پنج روز دیگر آزاد کنید. در غیر این صورت، ما علیه شما اقدام نظامی خواهیم کرد و خودتان مقصر هستید.
آمیرام نیر: ما یک امپراتوری هستیم و در حال حاضر آرام عمل می‌کنیم. شما نحوه عمل ما را در لیبی دیده‌اید. اما ما معتقدیم که استفاده از قدرت، ممکن است ایران را در دست روس‌ها قرار دهد.
حسن روحانی: شما باید به وسیله پاکستان و ترکیه، در بین مسلمانان یک جوّ تبلیغاتی علیه خمینی سازماندهی کنید.
آمیرام نیر: ما به افرادی که در ایران معتقدند آینده ایران در گرو اتحاد با غرب است، چگونه می‌توانیم کمک کنیم؟
حسن روحانی: شما می‌توانید در باره این موضوع، یک کتاب بنویسید. اما بهترین راه این است که من به ایران بازگردم و با افراد نزدیک به آیت الله منتظری صحبت کنم. ما طرحی را آماده می‌کنیم و من با یک پاسخ نزد شما بازخواهم گشت. اما من می خواهم بدانم که آیا شما جدی هستید؟ من باور ندارم که شما واقعاً بخواهید به ما کمک کنید. تا زمانی که خمینی و افرادش قدرت داشته باشند، هیچگاه روابط ما با غرب بهبود پیدا نخواهد کرد.»
ملاقات فوق که در اوج جنگ صورت گرفته، کاملاً گویا است و نیاز به هیچ توضیح اضافه ندارد!
ادامه دارد….
پی نوشت ها:
سعید سرمدی. “بررسی عملیات والفجر ۸: محسن رضایی در گفت و گو با راویان جنگ تحمیلی – مرداد ۱۳۶۵ “. تهران: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، ۱۳۹۰ . ص ۱۰۱
همان. ص ۱۰۲
اکبر هاشمی رفسنجانی. ” اوج دفاع “. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۸ . ص ۶۵
اکبر هاشمی رفسنجانی. ” پایان دفاع، آغاز بازسازی “. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۹۰ . ص ۱۲۹
بررسی عملیات والفجر ۸: محسن رضایی در گفت و گو با راویان جنگ تحمیلی – مرداد ۱۳۶۵ . ص ۶۹
نگاهی به روند پایان جنگ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ . روزنامه جمهوری اسلامی. ۲۷ تیر ۱۳۹۰
پایان دفاع، آغاز بازسازی. پیشین، ص ۱۸۸
اوج دفاع. پیشین، ص ۹۷
همان. ص ۹۷
۱۰ . امید و دلواپسی. پیشین، ص ۲۶۴
۱۱ . دفاع و سیاست. پیشین، ص ۹۷
۱۲ . همان. ص ۱۶۰
۱۳ . همان. ص ۶۱
۱۴ . محمد درودیان. ” روند پایان جنگ “. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴۴ . ص ۱۹۶
۱۵ . همان. ص ۶۷
۱۶ . همان. ص ۸۹
۱۷ . اوج دفاع. پیشین، ص ۱۱۳ هم چنین رک. به: فصلنامه مطالعات جنگ ایران و عراق. زمستان ۱۳۸۲ . ص ۸۸
۱۸ . بررسی عملیات والفجر ۸: محسن رضایی در گفت و گو با راویان جنگ تحمیلی – مرداد ۱۳۶۵ . پیشین، ص ۷۳
۱۹ . همان. ص ۷۶
۲۰۰ . حسین اردستانی. ” تکاپوی جهانی برای توقف جنگ “. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲ . ص ۴۰
۲۱ . محمد مهدی بهداروند. ” شب بی ستاره؛ خاطرات سردار علی فضلی “. قم: کتاب فردا، ۱۳۹۰ . ص ۱۵۲ و ۱۵۳
۲۲ . پایان دفاع، آغاز بازسازی. پیشین، ص ۲۴۴
۲۳ . امیر عباس تقی پور. امیر لعلی. آرش محبی. ” صراحت نامه “. تهران: سیمای شرق، ۱۳۹۱ . ص ۲۷۴۴ . به نقل از آخرین تلاش ها در جنوب. ص ۲۱۰
۲۴ . مرتضی صفار هرندی. ” رازهای دهه شصت ) ۶۸ – ۱۳۵۸ ( “. تهران: کیهان، ۱۳۹۰ . ص ۲۸۶
۲۵ . صراحت نامه. ص ۲۲۶ – ۲۲۷
۲۶ . همان. ص ۲۲۸
۲۷ . همان. ص ۲۲۹
۲۸ . همان. ص ۲۳۰۰ . به نقل از بی پرده با هاشمی رفسنجانی، کارنامه ربع قرن عملکرد جمهوری اسلامی در گفت و گو با کیهان. ۱۳۸۲ . ص ۱۲۵
۲۹ . همان. ص ۲۹۵ . به نقل از روزنامه کیهان. ۱۴ آبان ۱۳۶۵
۳۰ . مرتضی صفار هرندی. “رازهای دهه شصت”. ص ۲۸۷
۳۱ . خبرگزاری فارس. ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
۳۲ . سایت مشرق. دوم آذر ۱۳۹۵
۳۳ . سایت مشرق. سوم اسفند ۱۳۹۴
این مقاله در هفته نامه ۹ دی نیز منتشر گشته است.

قسمت سوم و پایانی

حسن روحانی و فتنه ۸۸
محمد علی ابطحی، مسئول دفتر سید محمد خاتمی در دولت اصلاحات، در جریان دادگاه خود در سال ۸۸ اظهار می دارد: [در ماجرای فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری ] تحلیل مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت [به مدیریت حسن روحانی ] این بود که آقای خامنه ای فقط با ریختن مردم در خیابان ها خواهد ترسید. بخش سیاست خارجی مرکز، همین استراتژی را به خارج منتقل می کردند که در ایران باید مقاومت کرد تا رهبری بترسد و تسلیم [فتنه گران و کودتاچیان] شود.۱
عبدالعزیز رضوانی، طی مقاله ای در هفته نامه ۹ دی می نویسد: «مشاور و مسئول کمیته حقوقی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در سال ۸۸، فردی بود به نام اردشیر امیرارجمند. وی هم چنین با مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ تحت مدیریت حسن روحانی ـ نیز مرتبط بود. مادر وی که عضو گروهک منافقین بوده در سال های اخیر در فرانسه اقامت داشته و با سلطنت طلبان نیز همکاری می کرده است.»۲
اردشیر امیر ارجمند بیش از ۱۸ سال در کنار میرحسین موسوی بوده است. برادر وی عضو شورای مرکزی ستاد اطلاعاتی منافقین مستقر در اروپا بوده است. او و خانواده اش در پاریس در منزلی زندگی می کنند که دولت فرانسه برای آنها اجاره کرده و همه مخارج آنها را نیز تأمین می کند.۳
اردشیر امیر ارجمند به سرویس اطلاعاتی فرانسه وصل بوده و اطلاعات داخل کشور را به آنها می داده است. وی در سال ۸۸ از کشور گریخت و به فرانسه نزد برادرش منصور امیر ارجمند که از اعضای گروهک منافقین بود، رفت.۴

اردشیر امیر ارجمند در سال ۸۹ سفری نیز به اسرائیل داشته و با سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی یعنی موساد نیز ارتباط گرفته است.۵
محمد علی ابطحی، در مورد تلاش هاشمی رفسنجانی برای کنار زدن احمدی نژاد، گفته بود: «بیت هاشمی رفسنجانی از خودش تا فرزندانش و همسرش، فشار اصلی را داشتند که احمدی نژاد رأی نیاورد. نظریه هاشمی این بود که هر کس که میتواند احمدی نژاد را به زمین بزند، باید مورد حمایت قرار گیرد. هیچ شرطی هم نداشت. تمام سرمایه مالی این کار را هم متقبل شده بود. یکی دیگر از نظریه پردازان جدی سقوط احمدی نژاد و رأی آوردن کسی دیگر به جای او، دکتر حسن روحانی بود. طرح این موضوع که یا پیروزی و جشن و رو کم کنی جدی احمدی نژاد، یا اعلام تقلب و ایجاد اغتشاش برای کشاندن انتخابات به دو مرحله ای بودن، در دستور کارشان قرار داشت.»۶
حسن روحانی طی سخنانی در اردیبهشت ۹۲ در دانشگاه آزاد، با کنایه به رهبری نظام که مکرراً از قضایای سال ۸۸ با عنوان فتنه یاد می کردند، می گوید: «اگر همچنان بعضی ها اصرار کنند که از لفظ فتنه در این رابطه استفاده کنند، بنده هم مجبور می شوم خیلی از مسائل را که صلاح نمی بینم در این مقطع آن را بازگو کنم، به زبان بیاورم، که ممکن است به مذاق خیلی ها خوش نیاید.»۷

محمدجواد ظریف نیز بهمن ۹۲ در گفتگو با شبکه تلویزیونی فونیکس در سفر به آلمان، از «تعهد» حسن روحانی در زمینه رفع حصر دو تن از سران فتنه، سخن به میان آورده بود. ظریف بدون اینکه نامی از میرحسین موسوی و مهدی کروبی ببرد، گفته بود که آزادی آنها از وعده‌های رئیس‌جمهور منتخب، حسن روحانی بوده است. وی گفت که رئیس‌جمهور ایران تعهد کرده که این دو شخصیت معترض از حصر آزاد شوند و او به تعهد خود وفادار است.۸ همچنین حسن روحانی در یک کنفرانس خبری خود با اصحاب رسانه، به موضوع ممنوع التصویری رئیس دولت اصلاحات توجه ویژه ای کرد و از رئیس جمهور اسبق، با عنوان «حضرت سید محمد خاتمی» یاد کرد. وی این ممنوعیت را به نوعی شوخی تشبیه کرد و آن را غیرقانونی خواند.
حسن روحانی در سفر استانی به یزد نیز در سخنرانی خود بار دیگر به نام رئیس دولت اصلاحات اشاره کرد و به زعم خود، تابوشکنی را در این زمینه تداوم بخشید. وی در نشست خبری خود با اصحاب رسانه ها در پاسخ به سوال خبرنگار یک روزنامه زنجیره ای درباره ممنوع التصویری رئیس جمهور اسبق، گفت: «در شورای عالی امنیت ملی هیچگونه مصوبه ای مبنی بر ممنوع التصویری “حضرت آقای خاتمی”، رئیس دولت های هفتم و هشتم جمهوری اسلامی وجود نداشته و ندارد. ضمن اینکه اگر مصوبه ای هم باشد غیر قانونی است. این گونه حرف ها بیشتر به شوخی شبیه است»! ۹
این اظهارات روحانی بدون پاسخ نماند و غلامحسین اژه ای، سخنگوی قوه قضاییه، در واکنش شدیدی، بار دیگر مصوبات شورای عالی امنیت را به رئیس جمهور یادآور شد: «این فرموده آقای روحانی که این موضوع را بدون مصوبه و بی اساس خوانده است یا براساس مشغله زیاد است که ایشان یادشان رفته یا اینکه مطلب را جدی نگفته و شوخی گفته است. البته حتی اگر این مصوبه هم نبود دادستانی خودش دستور قضایی داده بود و براساس اختیاراتش این موضوع را به رسانه‌ها اعلام کرده و همچنان به قوت خودش باقی است.»۱۰
این مواضع آقای حسن روحانی در حالی است که این دو نفر به همراه تعداد دیگری از چهره های مطرح سیاسی در سال ۱۳۸۸، با پشتیبانی گسترده سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس، در صدد انجام طرح خائنانه براندازی نظام و ساقط کردن رهبری نظام بودند. مقام معظم رهبری درتاریخ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ با اشاره به ماجرای فتنه ۸۸ و برخی توطئه های پشت پرده، می فرمایند: «چند سالی که بگذرد، آن وقت قلم های بسته شده آگاهان بین المللی روان خواهد شد، باز خواهد شد ،…آن روز خواهید خواند که چه توطئه بزرگی پشت فتنه سال ۸۸ بود. این فتنه خیلی چیز مهمی بود؛ قصدشان خیلی قصد عجیب و غریبی بود. در واقع می خواستند ایران را تسخیر کنند».۱۱
جورج سوروس، طراح و حامی مالی انقلابهای مخملی نیز در ۲۰ شهریور ۸۸، طی سخنانی در نیویورک، پرده از ارتباط کودتاگران با مؤسسه جامعه باز ـ وابسته به سوروس ـ برداشت و گفت: «با حضور رهبران هوشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفت های اعجاب آوری را در ماه های اخیر داشته است… امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط گسترده رفرمیست های ایرانی با مؤسسه جامعه باز، ساختاری دموکراتیک را در ایران پایه گذاری نماییم.»۱۲
المستثمر والملیاردیر جورج سوروس فی واشنطن یوم ۲۴ ابریل. تصویر: مایک ثیلر – رویترز
مدت ها پس از شکست انقلاب رنگی یا همان فتنه ۸۸، سید محمد خاتمی که خود یکی از صحنه گردانان اصلی فتنه ۸۸ بود، چنین اعتراف می کند: «جنبش سبز شکست خورده و به انحراف کشیده شده است. ما حرکتی را شروع کردیم که به تقابل با نظام انجامید و اصلاحاتی که برای آن خون دل خورده بودیم را در مسیر براندازی قرار دادیم.»۱۳
در سال ۸۸، جزوه ای تحت عنوان “منشور راهبردی جنبش سبز” منتشر شد. این منشور توسط محمدرضا تاجیک ـ تحصیل کرده انگلیس و مشاور سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی ـ، نگاشته شده بود. بنا به تصریح متن این منشور، هدف نهایی جنبش سبز، سقوط نظام جمهوری اسلامی بوده است.۱۴
همچنین حجت الاسلام مهدی طائب، طی سخنانی در تاریخ سوم دی ۱۳۸۸، از طرح فتنه گران برای تغییر نظام و رهبری، چنین می گوید: «بهزاد نبوی در زندان گفت: تقلبی در کار نبود. قرار بود موسوی را رئیس جمهور کنیم و خاتمی را به جای رهبری قرار دهیم و قانون اساسی را عوض کنیم، تا نظام نیز عوض شود.»۱۵
همان گونه که ملاحظه می گردد، هدف اصلی توطئه گران، برکناری رهبری و تغییر قانون اساسی ـ یعنی تغییر نظام جمهوری اسلامی ـ بوده است. توجه داشته باشیم که بهزاد نبوی همان کسی است که در شهریور سال ۱۳۶۰، سازمان اطلاعاتی روسیه، خبر ارتباط وی با سازمان سیا را داده بود.
پس از یک سری بررسی های اطلاعاتی مشخص می شود که میرحسین موسوی از چند سال قبل از انتخابات ۸۸، در فکر براندازی نظام بوده است. در این راستا، مشاور وزیر اطلاعات طی مصاحبه ای در سال ۸۹، از طرح میر حسین موسوی در سال ۸۵ برای براندازی نظام، چنین می گوید: «میرحسین موسوی و دوستانش در جلسه ۲۵ فروردین ۱۳۸۵، استراتژی خود را “اجتماعی کردن گفتمان” ذکر می کنند و گفتمان را نیز “جنگ برای بازپس گیری مواضع از دست رفته” تعریف می کنند. دقیقاً شش ماه بعد، یعنی در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۸۵، مجدداً در جلسه ای با مسئولیت شخص موسوی، موضوع براندازی نرم نظام را صریحاً مطرح می کنند و می گویند: اسقاط نظام از طریق بازتولید انقلاب ۱۳۵۷ غیر ممکن است؛ اما پاشنه آشیل نظام، انقلاب نرم است.»۱۶
محمد علی ابطحی، مسئول دفتر سید محمد خاتمی، در اعترافاتش در سال ۸۸ در دادگاه، به هدف اصلی توطئه گران ـ یعنی حذف رهبری نظام ـ چنین اشاره می کند: «تردیدی نیست که جهت گیری اصلی آشوب های اخیر پس از انتخابات و تمهیدات آن در قبل از انتخابات، دارای هدف روشن حذف رهبری نظام بوده است.»۱۷
هنری کیسینجر صهیونیست، وزیر خارجه اسبق آمریکا، در یک سخنرانی در سال ۸۸ خواستار پشتیبانی مستقیم و مداخله آمریکا در امور ایران در راستای حمایت از میرحسین موسوی شد. وی جریان حامی موسوی را تنها راه آمریکا برای خاتمه دادن به عمر حکومت ایران دانست.۱۸
آدام ارلی، سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا، نیز گفته بود: «همین حالا هم این موضوع پنهانی نیست که ما از موسوی و خاتمی حمایت می کنیم؛ اما علنی شدن این حمایت هم زمان با اعمال تحریم ها، می تواند این فایده را داشته باشد که مردم ایران به این نتیجه برسند که تنها راه رهایی از تحریم ها، گرایش به این افراد است.»۱۹ فرح پهلوی ـ بیوه شاه معدوم ـ نیز در اسفند ۸۸ در گفت و گو با شبکه سعودی العربیه با تعریف و تمجید از موسوی و کروبی گفت: «آقایان موسوی و کروبی بسیار شجاعند. آنها از جان گذشتگی زیادی از خود نشان دادند و من از طریق اینترنت از آنها پشتیبانی می کنم.»۲۰
و سرانجام بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، در تیر ماه ۸۸ طی سخنانی می گوید: «ما موسوی و جریان سبز را تحسین می کنیم و برخورد حکومت ایران با آنان را محکوم می نمائیم. آنها مورد احترام ما هستند.»۲۱
این حمایت ها در سال های بعد نیز همچنان ادامه می یابد. مثلاً وندی شرمن معاون وزیر خارجه آمریکا، در تاریخ ۱۵ بهمن ۹۲ در جلسه استماع کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا، با دخالت گستاخانه در امور داخلی ایران گفت: «ما از ایران می خواهیم تمام زندانیان سیاسی را آزاد کند، از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی را که نزدیک به سه سال است که بدون اتهام سیاسی در بازداشت خانگی به سر می برند.»۲۲
وزارت خارجه آمریکا نیز در اقدامی مداخله جویانه، با صدور بیانیه ای بار دیگر خواستار آزادی موسوی و کروبی شد و از ایران خواست که به حصر آنها پایان دهد.۲۳
مقام معظم رهبری نیز در دیدار با مردم آذربایجان شرقی در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ فرمودند: «ملت ایران از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۷ و از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، همواره با خباثت ها، آزارها، توطئه ها و تحریم های آمریکا مواجه بوده است که آخرین مورد آن حمایت وقاحت آمیز رئیس جمهور آمریکا از فتنه گران سال ۸۸ بود و اخیراً هم بار دیگر اعلام حمایت کردند.» ۲۴
با توجه به موارد فوق، ملاحظه می گردد که آقای حسن روحانی خواهان رفع حصر و رفع ممنوع التصویری کسانی است که دارای این مشخصات می باشند:
۱ – به دنبال براندازی جمهوری اسلامی و تغییر نظام بودند.
۲ – به دنبال حذف رهبری نظام بودند.
۳ – با سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس در ارتباط بودند.
۴ – از حمایت های مستقیم و آشکار مقامات آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی برخوردار بودند.
۵ – از حمایت های مستقیم سلطنت طلبان و سایر گروهک های ضد انقلاب برخوردار بودند.


پیامدهای ریاست جمهوری حسن روحانی
۱- توافقات هسته ای
پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، بلافاصله مذاکره با ۱+۵ و در رأس آنها دولت آمریکا، در موضوع هسته ای شروع شد. پس از چند ماه، آقای حسن روحانی در تاریخ سوم آذر ۱۳۹۲، خبر توافق ژنو را به عنوان یک موفقیت و پیروزی بزرگ، اعلام کرد. اما جالب است بدانیم که محورهای اصلی توافق ژنو، چند ماه قبل از آن، از سوی مرکز مطالعات امنیت ملی اسرائیل ارائه شده بود.۲۵
معنای این امر آن است که متن توافق ژنو، با همکاری مشترک آمریکا و اسرائیل و برای تأمین منافع نامشروع آنان، تهیه شده بود. با این وجود، آقای روحانی و آقای محمد جواد ظریف ادعا کردند که صهیونیست ها از این توافق عصبانی و ناراضی هستند!
اما بر خلاف ادعای این آقایان، جان کری وزیر امور خارجه آمریکا، پس از اعلام توافق ژنو و در پی ملاقات با نخست وزیر رژیم صهیونیستی، بار دیگر تأکید کرد که واشنگتن و رژیم صهیونیستی در زمینه برنامه هسته‌ای‌ایران، کاملاً هماهنگ هستند.۲۶
در اردیبهشت ۱۳۹۳ نیز یک هیئت بلندپایه آمریکایی متشکل از سوزان رایس مشاور امنیت ملی کاخ سفید، وندی شرمن معاون وزیر خارجه، دیوید کوهن معاون وزیر خزانه داری، درک کولت معاون وزیر دفاع، آوریل‌هاینس معاون رئیس سازمان سیا، ژنرال دیوید گلدفین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، فیل گوردون مشاور ویژه رئیس جمهور، و دن شاپیرو سفیر آمریکا در اسرائیل، به اسرائیل سفر کرده و با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر، شیمون پرز رئیس جمهور و یوسی کوهن مشاور امنیت ملی اسرائیل، دیدار کردند. در‌این دیدار، هیئت آمریکایی گزارش تلاش‌های گروه ۱+۵ در موضوع هسته‌ای ایران را به مقامات اسرائیلی ارائه کردند.۲۷
همان گونه که ملاحظه می گردد، مقامات آمریکایی در موضوع مذاکرات هسته ای با ایران، کاملاً هماهنگ با اسرائیل عمل می کردند. لذا ادعای اینکه اسرائیل با توافق هسته ای مخالف بوده، یک ادعای مضحک و خنده دار و صرفاً برای فریب دادن ملت مسلمان ایران بوده است. اما آنها که منافع خود را در پنهان کردن مسائل از مردم می دانستند، سعی می کردند با تحریف حقایق، به مردم بگویند که منتقدین توافق هسته ای، با اسرائیل همسو هستند!
در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۹۴ خبر توافق لوزان نیز به عنوان یک موفقیت بزرگ دیگر اعلام شد و باز هم آقای روحانی ادعا کرد که صهیونیست ها از این توافق ناراحت هستند!
چند ماه بعد، در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۹۴، آقای حسن روحانی، خبر توافق وین یا همان برجام را نیز به عنوان بزرگترین پیروزی دیپلماتیک قرن! اعلام کرد. بعد هم سعی کردند تا وانمود کنند که اسرائیل از توافق برجام به شدت عصبانی می باشد! اما اسحاق بن اسرائیل، از ژنرال های ارتش اسرائیل، یک روز بعد از توافق وین یا همان برجام، گفت: «برخلاف آنچه که مقامات دولتی تصور می کنند، توافق وین، توافق بد و خطرناکی برای اسرائیل نیست. من با اطمینان به شما می گویم که این توافق بدی برای ما نیست. به عقیده من، توافق وین، ایران را از دسترسی به بمب هسته ای دور می کند و همان طور که باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا گفت، این توافق خطر هسته ای ایران را دست کم برای یک تا دو دهه دور می کند. چون با توجه به محدودیت هایی که در بخش غنی سازی هسته ای ایران اعمال خواهد شد، ایران دست کم نمی تواند تا ۱۵ سال آینده به سلاح هسته ای دسترسی پیدا کند و این به نفع اسرائیل است.»
خانم وندی شرمن، معاون وزیر خارجه آمریکا نیز بعد از توافق وین در سال ۹۴، فاش می کند که توافق برجام، محصول همکاری مشترک آمریکا و اسرائیل بوده است. وی در جمع خبرنگاران گفت: «کارشناسان آمریکایی و اسرائیلی در یک سال گذشته با هم مشورت کرده اند و اسرائیل بر بخش های قابل توجهی از توافق هسته ای با ایران، تأثیر گذاشته است.»۲۸
وندی شرمن که برای توافق هسته ای با ایران، به مدت ۲۷ روز متوالی در وین بوده، اظهار داشت: «در طی این ۲۷ روز، سه بار با یوسی کوهن، مشاور امنیت ملی نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، صحبت کردم.»۲۹
برخلاف آنچه که حسن روحانی ادعا می کرد که نتانیاهو از توافق وین یا همان برجام ناراضی است، شبکه خبری بلومبرگ، در تاریخ اول آذر ۹۵ گزارش داد که: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی که در حال تدوین راهبردش در قبال ایران در دوران ریاست‌جمهوری «دونالد ترامپ» است، به دنبال اقناع وی برای عدم ابطال توافق هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵، یا همان برجام، است. نتانیاهو از اینکه ممکن است ترامپ توافق برجام را لغو کند، نگران بوده و می خواهد وی را قانع سازد تا برجام را کنار نگذارد.۳۰
باید توجه داشت که خواسته های رژیم صهیونیستی در طی مذاکرات دو ساله هسته ای، که از طریق دولت آمریکا و متحدین آن دنبال می شد، عبارت بودند از:
۱- برچیدن سانتریفیوژهای مخصوص غنی سازی ۲۰ درصد
۲- از بین بردن اورانیوم های تولید شده ۲۰ درصد
۳- محدود کردن سطح غنی سازی کشور به حدود سه و نیم درصد
۴- تعطیل کردن کارگاه های ساخت سانتریفیوژ
۵- برچیدن بخش اعظم سانتریفیوژهای نصب شده در سایت نطنز و سایت فردو

[color=#2b2b2b][font=Tahoma]۶- فرستادن بخش اعظم اورانیوم های غنی
بسم الله الرحمن الرحیم

حسن روحانی در یک نگاه
بررسی سوابق، عملکردها و مواضع

کامران غضنفری

مقدمه:
مقاله مفصلی که در پیش رو دارید، یک کار پژوهشی و مستند در مورد سوابق، عملکردها و مواضع آقای حسن روحانی می باشد. از آنجا که جناب آقای روحانی بارها اظهار داشته اند که طرفدار آزادی بیان و آزادی نقد و انتقاد هستند و نیز گفته اند که از بستن دهان منتقدان به خدا پناه می برند، ما نیز در اینجا به بررسی و نقد سوابق، عملکردها و مواضع ایشان پرداخته ایم. این مقاله که کار مطالعه منابع، فیش برداری و تدوین آن در حدود یک سال و نیم به طول انجامیده، یک کار کاملاً مستند بوده که در آن از بیش از 1200 ارجاع و پی نوشت استفاده شده است. این کار صرفاً با انگیزه دفاع از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسالامی ایران، و با انگیزه دفاع از آرمان های امام خمینی و مقام معظم رهبری و مقابله با توطئه های شیطان بزرگ و عوامل آن صورت گرفته است. افرادی که در این مقاله به اسامی آنان اشاره شده، چنانچه در مورد سؤالاتی که در این مقاله مطرح شده، پاسخی داشته باشند، از پاسخ آنان استقبال می کنیم.


لینک دانلود کتاب (۳۷۲ صفحه):
http://s9.picofile.com/file/8324173934/....pdf.html
آدرس های مرجع