تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: جنبه های پنهان کارل مارکس
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شاید دانستن این وجه تقریبا ناشناس کارل مارکس در میان عموم، بهتر از ندانستن آن باشد:

گزیده ای از اشعار کارل مارکس

Invocation of One in Despair

So a god has snatched from me my all
In the curse and rack of destiny.
All his worlds are gone beyond recall!
Nothing but revenge is left to me!

I shall build my throne high overhead
Cold, tremendous shall its summit be.
For its bulwark -- superstitious dread.
For its Marshall -- blackest agony.[8

نیایش یک ناامید

یک خدا همه چیز من را گرفته
در نفرین و سرنوشت
تمام دنیایش رفته که برنگرده
هیچ نمانده برای من جز انتقام!

تخت ام را بالا بالای سر خواهم ساخت
نوک قله سرد و مهیب باید باشد
..

'I will ascend into heaven, I will exalt my throne above the stars of God.” (Isaiah 14:1۳
انجیل
۱۴:۱۳
شیطان:‌به بالای آسمان خواهم رفت و تخت ام را بالای ستارگان خداوند قرار خواهم داد.

از شعر بازیگر:

The hellish vapors rise and fill the brain,
Till I go mad and my heart is utterly changed.
See this sword? The prince of darkness sold it to me. -
For me beats the time and gives the signs.
Ever more boldly I play the dance of death.[p.12]

بخارات جهنمی بلند شده و مغز را پر می کنند
تا جاییکه دیوانه شوم و قلبم کاملا تغییر کند
این شمشیر را می بینی؟ شاهزاده تاریکی به من فروخت
برای من شکست زمان و دادن نشانه دارد
گستاخانه رقص مرگ می کنم...

Now I quote from drama Oulanem:

The name rings forth like death, rings forth
Until it dies away in a wretched crawl.
Stop, I’ve got it now! It rises from my soul....

Yet I have power within my youthful arms
To clench and crush you [i.e., personified humanity] with tempestuous force,
While for us both the abyss yawns in darkness.
You will sink down and I shall follow laughing,
Whispering in your ears, “Descend, come with me, friend.” [p.12]

I wish to avenge myself against the One who rules above

نقل از نمایش نامه اولانم او:
...
انتقام خود را از اویی که بالا فرمان می راند خواهم گرفت

Listen to the end of Oulanem:
If there is a Something which devours,
I’ll leap within it, though I bring the world to ruins—
The world which bulks between me and the abyss
I will smash to pieces with my enduring curses....

پایان اولانم:
اگر چیزی است که حریصانه می بلعد
داخلش خواهم پرید. حتی اگر دنیا را خراب کنم
...
دنیارا با نفرین های همیشگی ام خرد خواهم کرد.

In Oulanem Marx does what the devil does: he consigns the entire human race to damnation. Oulanem is probably the only drama in the world in which all the characters are aware of their own corruption, which they flaunt and celebrate with conviction. In this drama there is no black and white... All are satanic, corrupt, and doomed.[p.15]
When he wrote these things, Marx... was eighteen. His life’s program had already been established. There was no word about serving mankind, the proletariat, or socialism. He wished to bring the world to ruin. He wished to build for himself a throne whose bulwark should be human shudder.[p.16]

این شعرهای مارکس است
در اولانم او کار شیطان را می کند. کل بشریت را نفرین می کند. اولانم احتمالا تنها نمایشنامه تاریخ است که تمام بازیگرانش از جهنمی بودن خود و فساد خود آگاهند. آن را پز داده و با تقید جشن می گیرند. در این نمایشنامه سیاه و سفیدی نیست. همه شیطانی. فاسد و ملعون اند.
وقتی این اشعار را نوشت مارکس هجده ساله بود. برنامه زندگیش ثابت و مشخص شد. هیچ کلامی از خدمت به بشریت در اشعارش نیست. نه بشریت. نه قشر زحمتکش. نه سوسیالیسم. او می خواهد دنیا را نابود کند. می خواهد تخت سلطنتی بسازد که پایه هایش بشریت لرزان و مخروبه اند.

مارکس آتییست نبود. یک تلمودی بود. مومن به خدایی که او را نفی نمی کرد. اما او از او متنفر بود. خدایی که همانند اجدادش رهایش کرد برای شیطان.
نظریاتش هم همانند احساساتش تعالیم پر از نفرت و شیطانی تلمودی و کابالا در نقاب و چهره ای جدید.

از کتاب ریچارد وارمبراند. کشیشی که هشت سال در رومانیای کومونیستی، زندان و شکنجه کشید بخاطر تعالیم مسیحی اش و عقب نشینی نکردن.

http://www.amazon.com/Marx-Satan-Richard...0891073795
http://www.crossroad.to/Quotes/communism/marx.htm
آدرس های مرجع