۲۸/تیر/۹۰, ۱۶:۳۷
عوامل فیلم :
کارگردان : حامد کلاهداری
نویسندگان : مهدی محمد نژادیان ، حامد کلاهداری
بازیگران : حامد کمیلی ، نیکی کریمی ، فریبرز عرب نیا ، داریوش ارجمند ، علیرضا خمسه ، سیما تیرانداز ، وحید اسماعیلی و حمید فرخ نژاد
خلاصه فیلم :
یک کافی شاپ با مشتری های ثابت و همیشگی اش توسط جوانی به نام امیر وفادار اداره می شود . او و مشتریانش مشکلاتی در زندگی دارند . مسعود که دوست اوست معتاد می باشد و رو به روی دانشگاه تهران بساط کتاب فروشی دارد . سرژیک یکی از مشتریان کافی شاپ است که به مشتریان کافی شاپ آنتیک می فروشد و دختر او در چند قدمی مرگ است . سرهنگ یکی دیگر از مشتریان امیر است . وی سرهنگ بازنشسته قبل از انقلاب است و دل تنگ دختر دور از وطنش می باشد . طلا فروشِ همسایه کافی شاپ مدام برای دستشویی به کافی شاپ می رود (چرا که لوله کشی طلا فروشی در حال تعمیر است ) و انسانی ست بی حیا که با دیدن هر زنی از خود بی خود می شود . در مقابل کافی شاپ محضری ست که حاج آقای نوری در آن مشغول به کار است و گاهی به کافی شاپ آمده و املت سفارش می دهد .
ورود یک زن جوان به این کافی شاپ دنج و آرام همه چیز را دستخوش تغییر می کند . سرهنگ او را با دختر خود اشتباه می گیرد و دلتنگی اش تا حدی فروکش می کند . امیر که قول ازدواج به لیلا را داده بود به او علاقه مند می شود . طلا فروش در سرش تصاحب وی را می پروراند . سرژیک به انگشتر وی دل می بندد و بر این باور است که انگشتر او نیرویی قوی دارد . مسعود به درخواست امیر او را تعقیب می کند تا خانه اش را پیدا کند ولی جا می ماند و در طول اتفاقاتی پایش به اردوگاه ترک اجباری کشانده می شود . در این بین دختر و پسر جوانی که بدون اجازه خانواده می خواهند در محضر حاج آقای نوری عقد کنند او را برای شهادت حاضر می کنند و در این بین پسر جوان که قبلا زن داشته تصادف می کند و می میرد . دختر سرژیک توسط انگشتری که زن جوان به او هدیه کرده بود برای لحظه ای چشمان خود را باز می کند و با والدینش وداع می گوید . بد کاری طلا فروش برای زنش به اثبات می رسد . امیر تصمیم می گیرد با لیلا ازدواج کند . دختر سرهنگ از فرنگ باز می گردد و ...
شکلات داغ توسط موسسه رسانه های تصویری در شبکه خانگی توزیع شده و شما رو به دیدن این فیلم دعوت می کنم
نقد فیلم :
اولین تجربه کارگردانی حامد کلاهداری در شکلات داغ رقم خورد . فیلم فروش خوبی نداشت و انتظاری هم نه از جانب کارگردان و نه از جانب منتقدین برای فروش نمی رفت . حضور بازیگران مطرح سینما در این اثر مانند ذره شکر در قهوه ای تلخ بود . داستان فلسفی فیلم موجب شد که مخاطبان این اثر محدود شوند و در نهایت مخاطب کمی را در برابر خود داشته باشد .
جامعه ای نشان داده شد که افراد مختلف آن در کافی شاپ امیر گرد هم می آمدند و زندگی آن ها در نسبت با حضور زن جوان سیرورت یافت . زن جوان سرنوشت تک تک اعضای این جامعه بود . سرنوشتی دست نیافتنی که مسعود موفق به تعقیب آن نشد . مرد طلا فروش او را به دست نیاورد ؛ دختر سرهنگ نبود ؛ همسر امیر نشد .
افراد این جامعه همانند دیگر ابنا بشر سرنوشتی مختوم را دنیال می کردند که در این سرنوشت قدرت دخل و تصرف نداشتند و لیکن قدرت انتخاب در دستان آنان بود . سرنوشت امیر ازدواج با لیلا بود ولی می توانست با او ازدواج نکند و پی دختر دیگری باشد . سرنوشت دختر سرژیک مرگ بود . سرنوشت سرهنگ ملاقات دخترش بود و ... . در این اثر آرمانگرایی صورت نمی گیرد ؛ روایتی ست فلسفی و نگاهی بر سرنوشت انسان ها و قدرت دخل و تصرف در آن . اگر بخواهم خلاصه آنچه در این داستان گفته شد را برایتان بازگو کنم باید دیالوگ مسعود به امیر را بنویسم : " امیر ، دنیا خیلی دغل بازه . عمرا بتونی حدس بزنی واسه یه دقیقه دیگه ات چه نقشه ای کشیده . فکرش رو بکن یه دفعه سر از اردوگاه درمان اجباری در میاری " .
راستش را بگویم مستاصل هستم . نمی توانم به طور حتم بگویم نگاهی صرفا سرنوشت گرا بدون توجه به تعالیم الهی دارد و نمی توانم بگویم نگاهی دینی به سرنوشت آدمی را بازگو می کند . در ادامه شاه دیالوگ اثر آمده که : " 12 قدم طریقت پاکی را از بر می خونیم . ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند عقل را به ما باز گرداند" .
سعی می کنم نگاهی متفاوت به دو جمله بالا ارائه بدهم . اگر طریقت 12 امام معصوم را برگزینیم و در این راه سیر کنیم آنچه رخ می دهد تعقل است ؛ به کار افتادن عقل . اولین مخلوق پروردگار (اول ما خلق الله العقل). تعقل پدیده ایست که در قلب به وقوع می پیوندد و در ادامه یقین و ایقاظ و تذکر رقم می خورد . خداوند اگر بخواهد به ما می دهد و اگر هم نخواهد نمی دهد . ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند عقل را به ما باز گرداند .
مسئله جبر و اختیار سوالی بوده و هست برای تمام جوامع . نگاه جبر گرایان و تفویض گرایان به گوش ما رسیده است ؛ ولی آنچه در این فیلم بدان اشاره می شود جدای از این دو نگاه می باشد . در ادامه شاه دیالوگ فیلم آمده "پروردگارا ! آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم و شهامتی که تغییر دهم آن چه را می توانم " این دعا ، ادعای جبرگرایان و تفویض گرایان را رد می کند و چیزی ما بین آن را مد نظر می گیرد . لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین .
البته شاه دیالوگ مذکور به خوبی در اثر پیاده نشده و تبیین و خلق کاراکتر ها نامانوس به نظر می آید . امید است در کار های آینده حامد کلاهداری تار و پود چنان در هم تنیده شوند که در جای جای اثر بن مایه آن فریاد بر آورد و سینمای ما نزدیک شود به سینمای مطلوب و پر محتوی .
کارگردان : حامد کلاهداری
نویسندگان : مهدی محمد نژادیان ، حامد کلاهداری
بازیگران : حامد کمیلی ، نیکی کریمی ، فریبرز عرب نیا ، داریوش ارجمند ، علیرضا خمسه ، سیما تیرانداز ، وحید اسماعیلی و حمید فرخ نژاد
خلاصه فیلم :
یک کافی شاپ با مشتری های ثابت و همیشگی اش توسط جوانی به نام امیر وفادار اداره می شود . او و مشتریانش مشکلاتی در زندگی دارند . مسعود که دوست اوست معتاد می باشد و رو به روی دانشگاه تهران بساط کتاب فروشی دارد . سرژیک یکی از مشتریان کافی شاپ است که به مشتریان کافی شاپ آنتیک می فروشد و دختر او در چند قدمی مرگ است . سرهنگ یکی دیگر از مشتریان امیر است . وی سرهنگ بازنشسته قبل از انقلاب است و دل تنگ دختر دور از وطنش می باشد . طلا فروشِ همسایه کافی شاپ مدام برای دستشویی به کافی شاپ می رود (چرا که لوله کشی طلا فروشی در حال تعمیر است ) و انسانی ست بی حیا که با دیدن هر زنی از خود بی خود می شود . در مقابل کافی شاپ محضری ست که حاج آقای نوری در آن مشغول به کار است و گاهی به کافی شاپ آمده و املت سفارش می دهد .
![[تصویر: n00071082-r-b-005.jpg]](http://www.3nasl.com/UserFiles/Contents/2153085/n00071082-r-b-005.jpg)
ورود یک زن جوان به این کافی شاپ دنج و آرام همه چیز را دستخوش تغییر می کند . سرهنگ او را با دختر خود اشتباه می گیرد و دلتنگی اش تا حدی فروکش می کند . امیر که قول ازدواج به لیلا را داده بود به او علاقه مند می شود . طلا فروش در سرش تصاحب وی را می پروراند . سرژیک به انگشتر وی دل می بندد و بر این باور است که انگشتر او نیرویی قوی دارد . مسعود به درخواست امیر او را تعقیب می کند تا خانه اش را پیدا کند ولی جا می ماند و در طول اتفاقاتی پایش به اردوگاه ترک اجباری کشانده می شود . در این بین دختر و پسر جوانی که بدون اجازه خانواده می خواهند در محضر حاج آقای نوری عقد کنند او را برای شهادت حاضر می کنند و در این بین پسر جوان که قبلا زن داشته تصادف می کند و می میرد . دختر سرژیک توسط انگشتری که زن جوان به او هدیه کرده بود برای لحظه ای چشمان خود را باز می کند و با والدینش وداع می گوید . بد کاری طلا فروش برای زنش به اثبات می رسد . امیر تصمیم می گیرد با لیلا ازدواج کند . دختر سرهنگ از فرنگ باز می گردد و ...
شکلات داغ توسط موسسه رسانه های تصویری در شبکه خانگی توزیع شده و شما رو به دیدن این فیلم دعوت می کنم
نقد فیلم :
اولین تجربه کارگردانی حامد کلاهداری در شکلات داغ رقم خورد . فیلم فروش خوبی نداشت و انتظاری هم نه از جانب کارگردان و نه از جانب منتقدین برای فروش نمی رفت . حضور بازیگران مطرح سینما در این اثر مانند ذره شکر در قهوه ای تلخ بود . داستان فلسفی فیلم موجب شد که مخاطبان این اثر محدود شوند و در نهایت مخاطب کمی را در برابر خود داشته باشد .
جامعه ای نشان داده شد که افراد مختلف آن در کافی شاپ امیر گرد هم می آمدند و زندگی آن ها در نسبت با حضور زن جوان سیرورت یافت . زن جوان سرنوشت تک تک اعضای این جامعه بود . سرنوشتی دست نیافتنی که مسعود موفق به تعقیب آن نشد . مرد طلا فروش او را به دست نیاورد ؛ دختر سرهنگ نبود ؛ همسر امیر نشد .
![[تصویر: i13203_3880910L600.jpg]](http://www.persianv.com/uc/out.php/i13203_3880910L600.jpg)
افراد این جامعه همانند دیگر ابنا بشر سرنوشتی مختوم را دنیال می کردند که در این سرنوشت قدرت دخل و تصرف نداشتند و لیکن قدرت انتخاب در دستان آنان بود . سرنوشت امیر ازدواج با لیلا بود ولی می توانست با او ازدواج نکند و پی دختر دیگری باشد . سرنوشت دختر سرژیک مرگ بود . سرنوشت سرهنگ ملاقات دخترش بود و ... . در این اثر آرمانگرایی صورت نمی گیرد ؛ روایتی ست فلسفی و نگاهی بر سرنوشت انسان ها و قدرت دخل و تصرف در آن . اگر بخواهم خلاصه آنچه در این داستان گفته شد را برایتان بازگو کنم باید دیالوگ مسعود به امیر را بنویسم : " امیر ، دنیا خیلی دغل بازه . عمرا بتونی حدس بزنی واسه یه دقیقه دیگه ات چه نقشه ای کشیده . فکرش رو بکن یه دفعه سر از اردوگاه درمان اجباری در میاری " .
راستش را بگویم مستاصل هستم . نمی توانم به طور حتم بگویم نگاهی صرفا سرنوشت گرا بدون توجه به تعالیم الهی دارد و نمی توانم بگویم نگاهی دینی به سرنوشت آدمی را بازگو می کند . در ادامه شاه دیالوگ اثر آمده که : " 12 قدم طریقت پاکی را از بر می خونیم . ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند عقل را به ما باز گرداند" .
سعی می کنم نگاهی متفاوت به دو جمله بالا ارائه بدهم . اگر طریقت 12 امام معصوم را برگزینیم و در این راه سیر کنیم آنچه رخ می دهد تعقل است ؛ به کار افتادن عقل . اولین مخلوق پروردگار (اول ما خلق الله العقل). تعقل پدیده ایست که در قلب به وقوع می پیوندد و در ادامه یقین و ایقاظ و تذکر رقم می خورد . خداوند اگر بخواهد به ما می دهد و اگر هم نخواهد نمی دهد . ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند عقل را به ما باز گرداند .
![[تصویر: shokolate_daagh_01_676418.jpg]](http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/shokolate_daagh_01_676418.jpg)
مسئله جبر و اختیار سوالی بوده و هست برای تمام جوامع . نگاه جبر گرایان و تفویض گرایان به گوش ما رسیده است ؛ ولی آنچه در این فیلم بدان اشاره می شود جدای از این دو نگاه می باشد . در ادامه شاه دیالوگ فیلم آمده "پروردگارا ! آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم و شهامتی که تغییر دهم آن چه را می توانم " این دعا ، ادعای جبرگرایان و تفویض گرایان را رد می کند و چیزی ما بین آن را مد نظر می گیرد . لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین .
البته شاه دیالوگ مذکور به خوبی در اثر پیاده نشده و تبیین و خلق کاراکتر ها نامانوس به نظر می آید . امید است در کار های آینده حامد کلاهداری تار و پود چنان در هم تنیده شوند که در جای جای اثر بن مایه آن فریاد بر آورد و سینمای ما نزدیک شود به سینمای مطلوب و پر محتوی .
![[تصویر: bechin.jpg]](http://www.blogfa.com/photo/b/bechin.jpg)