۱/مرداد/۹۰, ۰:۴۶
«سلامي ايشينداغ» در كتاب خود با عنوان الهاماتي از فراماسونري مينويسد:
كل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غيرزنده از اتم ساخته شدهاند. بشر جز اجتماعِ اتفاقيِ اتمها نيست. موازنة جريان الكتريسيته ميان اتمها، بقاي موجودات زنده را تضمين ميكند. با از ميان رفتن اين توازن ميميريم، به خاك بازميگرديم و به اتمها تبديل ميشويم. يعني ما همه از ماده و انرژي ساخته شدهايم و به ماده و انرژي بازميگرديم. گياهان از اتمهاي ما استفاده ميكنند و همة موجودات، از جمله ما انسانها از گياهان استفاده ميكنيم. همه چيز يك ماهيت دارد، اما چون مغز ما از ساير موجودات تكامل يافتهتر است، صاحب هوشياري و شعور است. اگر به نتيجه روانشناسي تجربي نظر كنيم درمييابيم آزمايش سهگانه احساسات، ذهن و قوة اراده نتيجة كاركرد متوازن سلولهاي قشايي مغز و هورمونهاست.
… علم اثباتگرا پذيرفته است كه هيچ چيز از هيچ به وجود نيامده و هيچ چيز نابود نميشود. در نتيجه ميتوان گفت نيازي نيست بشر نسبت به هيچ نوع قدرتي احساس قدرشناسي و تعهد كند. جهان مجموعة انرژي است كه نه آغازي دارد و نه پاياني. در اين مجموعه همه چيز متولد ميشود، نمو ميكند و ميميرد، اما مجموعه هيچگاه نابود نميشود. تنها اشيا تغيير ميكنند و تبديل ميشوند. حقيقتاً چيزي به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغيير و تبديل دائمي حاكم است. نميتوان چنين سؤال بزرگ و راز جهاني را به كمك قوانين علمي تشريح كرد. توضيحات غيرعلمي نيز چيزي جز توصيفات خيالي، تعصبات و عقايد باطل نيستند. بر مبناي منطق و علم اثباتگرا، صرفنظر از جسم مادي، روحي وجود ندارد.
نظريات بالا را ميتوانيد در كتب متفكران مادهگرايي چون ماركس، اِنگلس، لنين، پوليتزر، ساگان و مانِد بيابيد.
ايشينداغ چنين ادامه ميدهد:
ميخواهم بعضي اصول و حقايق مورد تأييد فراماسونها را به اختصار بيان كنم: براساس اصول ما حيات از يك سلول آغاز ميشود و در نتيجه تغيير شكل و نمو سلول انسان به وجود ميآيد. ماهيت و هدف اين وجود را نميتوان درك كرد. زندگي از آميزش ماده و انرژي آغاز ميشود و به آن خاتمه مييابد. اگر معمار بزرگ كائنات را به عنوان حقيقتي والا، افق بيپايان خوبي و زيبايي، اوج تكامل و عاليترين مقام و كمال مطلوب انسان بپذيريم و اگر آن را مجسم نكنيم، شايد خود را از تعصب درامان نگه داشته باشيم.
ماسوني كه تحت تعليم اين اصول و عقايد قرار گرفته وظيفه دارد مردم را تربيت كند … و به نيابت از مردم و حتي بدون تمايل آنها كار خود را انجام دهد.
كل فضا، اتمسفر، ستارگان، همة موجودات زنده و غيرزنده از اتم ساخته شدهاند. بشر جز اجتماعِ اتفاقيِ اتمها نيست. موازنة جريان الكتريسيته ميان اتمها، بقاي موجودات زنده را تضمين ميكند. با از ميان رفتن اين توازن ميميريم، به خاك بازميگرديم و به اتمها تبديل ميشويم. يعني ما همه از ماده و انرژي ساخته شدهايم و به ماده و انرژي بازميگرديم. گياهان از اتمهاي ما استفاده ميكنند و همة موجودات، از جمله ما انسانها از گياهان استفاده ميكنيم. همه چيز يك ماهيت دارد، اما چون مغز ما از ساير موجودات تكامل يافتهتر است، صاحب هوشياري و شعور است. اگر به نتيجه روانشناسي تجربي نظر كنيم درمييابيم آزمايش سهگانه احساسات، ذهن و قوة اراده نتيجة كاركرد متوازن سلولهاي قشايي مغز و هورمونهاست.
… علم اثباتگرا پذيرفته است كه هيچ چيز از هيچ به وجود نيامده و هيچ چيز نابود نميشود. در نتيجه ميتوان گفت نيازي نيست بشر نسبت به هيچ نوع قدرتي احساس قدرشناسي و تعهد كند. جهان مجموعة انرژي است كه نه آغازي دارد و نه پاياني. در اين مجموعه همه چيز متولد ميشود، نمو ميكند و ميميرد، اما مجموعه هيچگاه نابود نميشود. تنها اشيا تغيير ميكنند و تبديل ميشوند. حقيقتاً چيزي به نام مرگ و زوال وجود ندارد؛ فقط تغيير و تبديل دائمي حاكم است. نميتوان چنين سؤال بزرگ و راز جهاني را به كمك قوانين علمي تشريح كرد. توضيحات غيرعلمي نيز چيزي جز توصيفات خيالي، تعصبات و عقايد باطل نيستند. بر مبناي منطق و علم اثباتگرا، صرفنظر از جسم مادي، روحي وجود ندارد.
نظريات بالا را ميتوانيد در كتب متفكران مادهگرايي چون ماركس، اِنگلس، لنين، پوليتزر، ساگان و مانِد بيابيد.
ايشينداغ چنين ادامه ميدهد:
ميخواهم بعضي اصول و حقايق مورد تأييد فراماسونها را به اختصار بيان كنم: براساس اصول ما حيات از يك سلول آغاز ميشود و در نتيجه تغيير شكل و نمو سلول انسان به وجود ميآيد. ماهيت و هدف اين وجود را نميتوان درك كرد. زندگي از آميزش ماده و انرژي آغاز ميشود و به آن خاتمه مييابد. اگر معمار بزرگ كائنات را به عنوان حقيقتي والا، افق بيپايان خوبي و زيبايي، اوج تكامل و عاليترين مقام و كمال مطلوب انسان بپذيريم و اگر آن را مجسم نكنيم، شايد خود را از تعصب درامان نگه داشته باشيم.
ماسوني كه تحت تعليم اين اصول و عقايد قرار گرفته وظيفه دارد مردم را تربيت كند … و به نيابت از مردم و حتي بدون تمايل آنها كار خود را انجام دهد.