۲/بهمن/۸۹, ۱۸:۰۰
قسمت هشتم
خواب و رویا
چند روایت در مورد ارتباط امامان علیهم السلام با جنیان:
از سعد اسكاف هست كه نزد ابىجعفرامام باقر(علیه السلام) رفتم و اجازه شرفيايى خواستم، مواجه شدم با كاروانهايي از شتر كه در پشت در صف كشيده بودند و با صداهايي بلند نيز مواجه شدم، در آن هنگام قومى عمامه بر سر از در بيرون شدند مانند هندوها. گفت: من نزد امام(علیه السلام) رفتم و گفتم: يابنرسولالله؛ امروز دير اجازه فرموديد و من مردمى را ديدم بيرون شدند عمامه بر سر و ناشناس. فرمود: اى سعد ميدانى اينها چه كساني بودند؟ گفتم: نه. فرمودند: «همكيشان تو از طايفهي جنّ بودند، مىآيند مسائل حلال و حرام و احكام دين خود را از ما ميپرسند.»
سدير صيرفى گويد: امام پنجم(علیه السلام) حوائجى در مدينه داشتند به من سفارش فرمودند. در اين ميان كه در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه ديدم يك آدمى جامهاش را به خود ميپيچيد، گويد براى او ايستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را به او دادم، گفت: نيازى بدان ندارم و نامهاى كه گِلِ مُهرش تر بود به من داد، نگاه كردم مُهر امام(علیه السلام) را داشت. گفتم چه وقت حضورِ نامهنويس بودى؟ گفت: هم اكنون. و ديدم در نامه كارهايي است كه به من فرموده ، نگاه برگرداندم و كسى را نديدم. گويد: امام(علیه السلام) آمد و ديدارش كردم و گفتمش قربانت؛ مردى نامهاى با گِلِ تَر برايم آورد. فرمودند: كار شتابانه اى كه داشته باشيم يكى از آن جنّيان را به دنبالش ميفرستيم.
به سندى از سعد اسكاف كه از ابىجعفر(علیه السلام) با ياران خود اجازهي شرفيابى خواستيم و ناگاه هشت تن كه گويا از يك پدر و مادرند و جامهي زرّابى و قباهاى طاقى و عمّامه هاى زرد دارند، وارد شدند و زود بيرون آمدند. به من فرمودند: اى سعد! آنها را ديدى؟ گفتم: آرى قربانت؛ اينان چه كسانى بودند؟ فرمودند؛ برادران جنّي شما، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش كنند، چنانچه شما بپرسيد در بارهي آنها. گفتم: قربانت براى شما نمايان شوند؟ فرمودند: آرى .
جابر ابن عبدالله انصاري ميگويد كه سه روز راه از مدينه از خدمت امام صادق(علیه السلام) دور شده بودم که يكمرتبه ديدم آدم بلند قدي با چهرهاي زرد رنگ، نامهاي از امام صادق(علیه السلام) به دستم داد. نگاه كردم ديدم هنوز جاي مُهر نامه مرطوب است، که به من دستور دادهاند. از ماجرا پرسيدم گفت: همين حالا حضرت اين نامه را به من دادند. گفتم: تو چطوري اين همه راه را طي کردي؟ گفت من از جنّيان هستم.
سؤال: در فيلم سفر به ماوراء جادوگر ساكن كشور غنا براي مدتي در ميان زمين و هوا ميايستاد، اين کار چگونه انجام ميشود؟
جواب: اگر در آن فيلم دقت ميکرديد آن آقا از صبح تا عصر کنار رودخانه بود و همينطور بر رودخانه و آب آن متمرکز شد. بعد دور خود آتش روشن کرد و در وسط حلقهاي از آتش قرار گرفت و آرامآرام از سطح زمين بالا رفت. علتش آن است که آب براي خود مدبّري دارد که در اصطلاح فلسفه به آن عقول عَرْضيه ميگويند. هر چيزي مدبّر مخصوص به خود را دارد که در حکم نَفْس براي آن موجود است، همانطور که گياه توسط نفس نباتي تدبير ميشود، يک بلور در معدن نيز توسط مدبّر خود تدبير ميشود و به آن صورت منظمي كه شما ميبينيد در ميآيد.
آب هم مدبّر دارد و نحوهي حضور آب در عالم را تدبير ميکند، مدبّر آب؛ وقتي آب حرارت ببيند آن را بالا ميبرد. جادوگر غنائي در اثر تمرکز طولاني با مدبّر آب ارتباط برقرار کرد و يک نحوه اتحاد با آن در خود پديد آورد، در آن حالت، همانطور که آتش آب را بالا ميبرد، او را نيز بالا برد. کار جالبي است ولي بسيار پوچ است، چون بالأخره پس از مدتي پايين افتاد. در حالي که اگر همين تمرکز را به نور شريعت نسبت به پروردگار خود پيدا کرده بود، چه برکاتي که نصيب او نميشد. چيزي که شما در مناجات شعبانيه از خدا ميخواهيد که «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ»؛ خدايا نهايت جدايي از غير و اتصال به خودت را به من عطا کن، خيلي فرق ميكند با امثال كارهايي كه آن جادوگر كرد.
جايگاه خواب و رؤيا
سؤال: رويهمرفته جايگاه خواب و رؤيا در عالم کجاست؟ چقدر بايد به آن اعتماد کرد؟ چگونه است بعضي افرادي که رعايت مسائل شرعي را آنطور که بايد نميکنند، خوابهاي خوبي، مثل خواب امامان را ميبينند؟
جواب: نفسِ انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان ميباشد همينکه انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهرياش آزاد گشت ميتواند به گذشته و آينده نظر کند و واقعياتي را که بعداً تحقق مييابد ملاحظه کند.
در قرآن از خوابهايي نام برده است كه از رابطهاي بين آنچه شخص در خواب با آن روبهرو ميشود و بين عالَم خارج حكايت دارد. مثل خواب حضرت ابراهيم(علیه السلام) نسبت به ذبح فرزندشان، و يا رؤياي حضرت يوسف(علیه السلام) که در خواب ديدند خورشيد و ماه و يازده ستاره بر ايشان سجده ميکنند، و يا رؤياي دو رفيق همزنداني حضرت يوسف(علیه السلام)، و يا رؤياي پادشاه مصر، و يا رؤياي رسولخدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در رابطه با فتح مكه؛ كه تمامي اين رؤياها چنانچه مستحضريد رابطهاي با عالَم خارج داشتند و صرف خيالات افراد نبود.
با توجه به اينکه ميتوان در رؤيا يا خواب با موضوعاتي روبهرو شد که بعداً واقع ميشود، بايد دانست:
1- رؤيا؛ امري است ادراكي، به طوريكه نميتوان نقش و تأثير قوهي خيال را در آن انکار کرد، اين قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بيداري در ذهن انسان صورت ميسازد.
2- اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و آن تخيلات شديداً تحت عوامل خارجي مثل گرما و سرما و يا عواملي مثل بيماري و پُربودن معده ميباشد. همچنانكه صفات اخلاقي مثل «عداوت» و «عجب» و «تكبر» و «حرص» و «طمع» در خيالات او و بالتّبع در خواب انسان تأثير ميگذارند. پس در حقيقت نفس در رؤيا همان تأثيرات را در خودش حكايت ميكند به همين جهت بايد متوجه بود؛ اولاً: اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و حقيقت ديگري جز احوالات نفس ندارند. ثانياً: هر رؤيايي به حقيقت متصل نيست، هرچند هر رؤيايي تعبيري داردكه تعبير آن يا مربوط به عوامل طبيعي و يا مربوط به عوامل اخلاقي است.
3- با اينهمه چون نفسِ ناطقهي انسان مجرد و فوق مکان و زمان است، رؤياهايي هم هست كه نفس با حوادث خارجي و حقايق عالَم وجود ارتباط مييابد که به آن رؤياها از يک جهت رؤياهاي صادق و از جهت ديگر رؤياهاي رحماني گفته ميشود. تفاوت رؤياي صادق با رؤياهاي رحماني در آن است که در رؤياي رحماني انسان با معنايي از سنن الهي روبهرو ميشود و سپس در بيداري مصداق آن معاني را مييابد. ولي در رؤياي صادق ابتدا انسان با علت حادثه روبهرو ميشود و سپس در بيداري با آن حادثه روبهرو ميشود، که ميتوان هر دو را تحت عنوان رؤياهاي حق نام برد.
رؤياها، يا خوابهاي حق
مبناي رؤياهاي حق عبارت از اين است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودي که فوق زمان و مکان است، با سببِ غيبي حادثهاي كه بعداً در ظرف مكان و زمانِ خاص محقق ميشود، ارتباط پيدا ميکند. ابتدا نفس به علت مجردبودنش، در خواب، با وجود برزخي يا عقليِ حادثه ارتباط برقرار ميكند و بعداً آن حادثه، در عالَم ماده حادث ميشود، و روشن ميشود که آن رؤيا صادق بوده است.
البته نفسِ انسان پارهاي از حقايق آن عالَم را در حدّ استعداد خود دريافت ميكند. حال اگر نفس انسان، كامل باشد و گرفتار وَهميّات و آرزوها نباشد، حقايق عالَم غيب را آنطور كه هست به طور كليّت و نورانيت در خواب پيش روي خود حاضر ميبيند.
ولي اگر نفس، كامل نبود آن حقايق را به نحو حكايت خيالي و در صورتهاي جزيي كه با آنها مأنوس است مييابد. مثل اينكه وقتي با معني «عظمت» در آن عالم روبهرو ميشود، در خيالش صورت «كوه» ايجاد ميشود، و يا معني «مَكر» در خيالش صورت «روباه» بهخود ميگيرد، چون عظمت را به كوه، و مَكر را به روباه ميشناسد. يا معني «افتخار» را به صورت «تاج» و «علم» را به صورت «نور» و «جهل» را به صورت «ظلمت» ميبيند. و يا چون رابطهاي بين اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست، با ديدن معني «مؤذن بودن» در آن عالم، صورت «مهركردن دهانِ» مردم در ذهن، براي خود ميسازد. البته اين موضوع؛ رقايق و ظرايفي مخصوص به خود دارد، بهطوري كه گاهي از يك معنا كه در خواب مييابد صورت عكس آن را در خود ميسازد. مثل اينكه در بيداري گاهي با شنيدن لغت ثروت به معني فقر فقرا منتقل ميشود.
پس گاهي خواب «صريح و بدون تصرف» است و لذا انسان هماني را که در خواب ديده در بيداري مشاهده ميکند، و گاهي متمثّل معنايي است كه نفس انسان با آن معنا روبهرو شده و در خيال خود آن را به صورتي که با آن مأنوس بوده در ميآورد، و يا در عيني که با معنايي روبهرو ميشود، در ذهن خود به چيزي منتقل ميشود که مناسب است با آن معنا و يا ضد آن معنا، و گاهي در عين روبهروشدن با يک معناي حقيقي، آنچنان آن معاني با تصورات شخص مخلوط ميشود كه اصلاً نميتوان فهميد از كداميك از معانيِ مأنوسِ شخصِ خواببيننده تأثيرگرفته، كه در اين حالت به اين رؤياها «اضغاث احلام» يا رؤياهاي پراکنده گويند.
در رؤياهايي كه نفس ناطقه با اصل موضوع روبهرو ميشود و در آن حال به صورت مناسبِ آن معنا منتقل ميشود، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه ميشود، بهطوري كه اگر ملاحظه كرد در حال جمعكردن كثافت است، در واقع صورت بهدستآوردن مال زياد دنيا را به او نشان ميدهند، در عين آگاهيدادن به او كه مال دنيا سرگين و كثافت است. و يا وقتي روبهرو ميشود با اينكه بدنش ورم كردهاست، با صورت بهدستآوردن مال زياد روبهرو شده است، در عين آگاهيدادن به او كه بدان! مال زياد چرك و آلودگي است.
همچنانكه اگر در خواب ديد در زندان است، در واقع با صورت شهرتيابياش روبهرو شده، در عين آگاهيدادن به او كه اين شهرت زندان است. همچنانكه اگر ديد در زنجير است، با صورت خوشي و خوشگذرانيِ دنيايياش روبهرو شده، در عين آگاهيدادن به او كه آن گناه و گرفتاري ، زنجير است.
در هرصورت با همهي اين احوال نميتوان به رؤيا اعتماد كـرد، چون در حال خواب؛ صورت خياليه نفس آنقدر جَوَلان دارد كه با ميل خود صورتها را تغيير ميدهد و از جايگاه خود خارج ميكند.
از قول پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هست كه حضرت فرمودند: «لا يَحْزَنْ أَحَدُكُمْ أَنْ تُرْفَعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا فَإِنَّهُ إِذَا رَسَخَ فِي الْعِلْمِ رُفِعَتْ عَنْهُ الرُّؤْيَا» اگر رؤيا از كسي برداشته شد نبايد نگران باشد، زيرا وقتي كسي راسخ در علم شود، رؤيا از او برداشته ميشود. چون انساني که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبهاي بالاتر از مرتبهي خيال است، در حالي که جايگاه رؤيا در خيال و ذهن ميباشد.
اينكه دستور دادهاند انسان دائم در حال طهارت باشد و نيز با وضو بخوابد، به سبب آن است كه اين طهارت موجب طهارت باطن و ذهن ميشود و در نتيجه از خوابها و رؤياهاي باطل آزاد خواهد شد.
مرحوم محدثنوري در جلد4 كتاب «دارالسلام» ميفرمايد: اگر انسان نسبت به خوراكش مواظبت داشته باشد و دقت كند كه چه چيز بخورد و چه مقدار بخورد، روح او قدرت سير در اكناف آسمانها را مييابد وگرنه برعكس، پرخوري موجب جولان شيطان در قلب و خيالش در خواب و بيداري ميشود.
رسولخد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ميفرمايند: «الرُّؤْيا ثَلاثٌ: مِنْها اَهاويلُ الشَّيْطان لِيَحْزَنَ بِها ابْنَ ادَمَ، وَ مِنْها ما يَهُمُّ بِهِ الرَّجُلُ في يَقْظَتِهِ فَيَراهُ في مَنامِهِ، وَ مِنْها جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعينَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ» خواب؛ سهگونه است: يكي القائاتي كه شيطان ميكند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران كند ،و يكي هم آنچه را در بيداري مورد توجه قرار داده در خوابش آن را ميبيند - با تغييراتي از طريق صورت خياليه- و يكي هم خوابهايي است كه جزيي است از چهل و شش جزء نبوت.
امامصادق(علیه السلام) ميفرمايند: در مورد رؤيا فكر كن كه چگونه خداوند در مورد آنها تدبير کرده و راست و دروغ آن را به هم در آميخته، اگر همه رؤياها راست بود، مردم همه پيامبر بودند، و اگر همه دروغ بود، در رؤيا فايدهاي نبود.
از اماممحمدباقر(علیه السلام) داريم كه: « إِنَّ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تُرَفُّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى رَأْسِ صَاحِبِهَا حَتَّى يُعَبِّرَهَا لِنَفْسِهِ أَوْ يُعَبِّرَهَا لَهُ مِثْلُهُ فَإِذَا عُبِّرَتْ لَزِمَتِ الْأَرْضَ فَلَا تَقُصُّوا رُؤْيَاكُمْ إِلَّا عَلَى مَنْ يَعْقِل» رؤياي مؤمن بين زمين و آسمان در گردش است تا آنكه خودش آن را براي خود تعبير كند، يا ديگري براي او تعبير نمايد، پس آنگاه كه تعبير كرد به زمين ميآيد و قطعي ميشود ،خوابتان را جز به كسى که خردمند است نگوئيد.
در همين رابطه به ما دستور دادهاند اولاً: خواب خود را به هرکس نگوييد تا تعبير کند. ثانياً: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: اگر آن خواب ناخوشايند بود وضو بگيرد و نماز بخواند و بداند آن از شيطان است و از شرّ آن به خدا پناه برد و از آن با کسي سخن نگويد.
قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید
انشاا.. ادامه دارد
خواب و رویا
چند روایت در مورد ارتباط امامان علیهم السلام با جنیان:
از سعد اسكاف هست كه نزد ابىجعفرامام باقر(علیه السلام) رفتم و اجازه شرفيايى خواستم، مواجه شدم با كاروانهايي از شتر كه در پشت در صف كشيده بودند و با صداهايي بلند نيز مواجه شدم، در آن هنگام قومى عمامه بر سر از در بيرون شدند مانند هندوها. گفت: من نزد امام(علیه السلام) رفتم و گفتم: يابنرسولالله؛ امروز دير اجازه فرموديد و من مردمى را ديدم بيرون شدند عمامه بر سر و ناشناس. فرمود: اى سعد ميدانى اينها چه كساني بودند؟ گفتم: نه. فرمودند: «همكيشان تو از طايفهي جنّ بودند، مىآيند مسائل حلال و حرام و احكام دين خود را از ما ميپرسند.»
سدير صيرفى گويد: امام پنجم(علیه السلام) حوائجى در مدينه داشتند به من سفارش فرمودند. در اين ميان كه در دره روحاء بر شترم سوار بودم ناگاه ديدم يك آدمى جامهاش را به خود ميپيچيد، گويد براى او ايستادم و پنداشتم تشنه است و قمقمه را به او دادم، گفت: نيازى بدان ندارم و نامهاى كه گِلِ مُهرش تر بود به من داد، نگاه كردم مُهر امام(علیه السلام) را داشت. گفتم چه وقت حضورِ نامهنويس بودى؟ گفت: هم اكنون. و ديدم در نامه كارهايي است كه به من فرموده ، نگاه برگرداندم و كسى را نديدم. گويد: امام(علیه السلام) آمد و ديدارش كردم و گفتمش قربانت؛ مردى نامهاى با گِلِ تَر برايم آورد. فرمودند: كار شتابانه اى كه داشته باشيم يكى از آن جنّيان را به دنبالش ميفرستيم.
به سندى از سعد اسكاف كه از ابىجعفر(علیه السلام) با ياران خود اجازهي شرفيابى خواستيم و ناگاه هشت تن كه گويا از يك پدر و مادرند و جامهي زرّابى و قباهاى طاقى و عمّامه هاى زرد دارند، وارد شدند و زود بيرون آمدند. به من فرمودند: اى سعد! آنها را ديدى؟ گفتم: آرى قربانت؛ اينان چه كسانى بودند؟ فرمودند؛ برادران جنّي شما، آمده بودند از حلال و حرام خود پرسش كنند، چنانچه شما بپرسيد در بارهي آنها. گفتم: قربانت براى شما نمايان شوند؟ فرمودند: آرى .
جابر ابن عبدالله انصاري ميگويد كه سه روز راه از مدينه از خدمت امام صادق(علیه السلام) دور شده بودم که يكمرتبه ديدم آدم بلند قدي با چهرهاي زرد رنگ، نامهاي از امام صادق(علیه السلام) به دستم داد. نگاه كردم ديدم هنوز جاي مُهر نامه مرطوب است، که به من دستور دادهاند. از ماجرا پرسيدم گفت: همين حالا حضرت اين نامه را به من دادند. گفتم: تو چطوري اين همه راه را طي کردي؟ گفت من از جنّيان هستم.
سؤال: در فيلم سفر به ماوراء جادوگر ساكن كشور غنا براي مدتي در ميان زمين و هوا ميايستاد، اين کار چگونه انجام ميشود؟
جواب: اگر در آن فيلم دقت ميکرديد آن آقا از صبح تا عصر کنار رودخانه بود و همينطور بر رودخانه و آب آن متمرکز شد. بعد دور خود آتش روشن کرد و در وسط حلقهاي از آتش قرار گرفت و آرامآرام از سطح زمين بالا رفت. علتش آن است که آب براي خود مدبّري دارد که در اصطلاح فلسفه به آن عقول عَرْضيه ميگويند. هر چيزي مدبّر مخصوص به خود را دارد که در حکم نَفْس براي آن موجود است، همانطور که گياه توسط نفس نباتي تدبير ميشود، يک بلور در معدن نيز توسط مدبّر خود تدبير ميشود و به آن صورت منظمي كه شما ميبينيد در ميآيد.
آب هم مدبّر دارد و نحوهي حضور آب در عالم را تدبير ميکند، مدبّر آب؛ وقتي آب حرارت ببيند آن را بالا ميبرد. جادوگر غنائي در اثر تمرکز طولاني با مدبّر آب ارتباط برقرار کرد و يک نحوه اتحاد با آن در خود پديد آورد، در آن حالت، همانطور که آتش آب را بالا ميبرد، او را نيز بالا برد. کار جالبي است ولي بسيار پوچ است، چون بالأخره پس از مدتي پايين افتاد. در حالي که اگر همين تمرکز را به نور شريعت نسبت به پروردگار خود پيدا کرده بود، چه برکاتي که نصيب او نميشد. چيزي که شما در مناجات شعبانيه از خدا ميخواهيد که «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ»؛ خدايا نهايت جدايي از غير و اتصال به خودت را به من عطا کن، خيلي فرق ميكند با امثال كارهايي كه آن جادوگر كرد.
جايگاه خواب و رؤيا
سؤال: رويهمرفته جايگاه خواب و رؤيا در عالم کجاست؟ چقدر بايد به آن اعتماد کرد؟ چگونه است بعضي افرادي که رعايت مسائل شرعي را آنطور که بايد نميکنند، خوابهاي خوبي، مثل خواب امامان را ميبينند؟
جواب: نفسِ انسان چون مجرد از ماده است و فوق زمان و مکان ميباشد همينکه انسان به خواب رفت و نفس او از کنترل حواس ظاهرياش آزاد گشت ميتواند به گذشته و آينده نظر کند و واقعياتي را که بعداً تحقق مييابد ملاحظه کند.
در قرآن از خوابهايي نام برده است كه از رابطهاي بين آنچه شخص در خواب با آن روبهرو ميشود و بين عالَم خارج حكايت دارد. مثل خواب حضرت ابراهيم(علیه السلام) نسبت به ذبح فرزندشان، و يا رؤياي حضرت يوسف(علیه السلام) که در خواب ديدند خورشيد و ماه و يازده ستاره بر ايشان سجده ميکنند، و يا رؤياي دو رفيق همزنداني حضرت يوسف(علیه السلام)، و يا رؤياي پادشاه مصر، و يا رؤياي رسولخدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در رابطه با فتح مكه؛ كه تمامي اين رؤياها چنانچه مستحضريد رابطهاي با عالَم خارج داشتند و صرف خيالات افراد نبود.
با توجه به اينکه ميتوان در رؤيا يا خواب با موضوعاتي روبهرو شد که بعداً واقع ميشود، بايد دانست:
1- رؤيا؛ امري است ادراكي، به طوريكه نميتوان نقش و تأثير قوهي خيال را در آن انکار کرد، اين قوه دائماً مشغول کار است و در خواب و بيداري در ذهن انسان صورت ميسازد.
2- اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و آن تخيلات شديداً تحت عوامل خارجي مثل گرما و سرما و يا عواملي مثل بيماري و پُربودن معده ميباشد. همچنانكه صفات اخلاقي مثل «عداوت» و «عجب» و «تكبر» و «حرص» و «طمع» در خيالات او و بالتّبع در خواب انسان تأثير ميگذارند. پس در حقيقت نفس در رؤيا همان تأثيرات را در خودش حكايت ميكند به همين جهت بايد متوجه بود؛ اولاً: اکثر رؤياها تحت تأثير تخيلات نفساني است و حقيقت ديگري جز احوالات نفس ندارند. ثانياً: هر رؤيايي به حقيقت متصل نيست، هرچند هر رؤيايي تعبيري داردكه تعبير آن يا مربوط به عوامل طبيعي و يا مربوط به عوامل اخلاقي است.
3- با اينهمه چون نفسِ ناطقهي انسان مجرد و فوق مکان و زمان است، رؤياهايي هم هست كه نفس با حوادث خارجي و حقايق عالَم وجود ارتباط مييابد که به آن رؤياها از يک جهت رؤياهاي صادق و از جهت ديگر رؤياهاي رحماني گفته ميشود. تفاوت رؤياي صادق با رؤياهاي رحماني در آن است که در رؤياي رحماني انسان با معنايي از سنن الهي روبهرو ميشود و سپس در بيداري مصداق آن معاني را مييابد. ولي در رؤياي صادق ابتدا انسان با علت حادثه روبهرو ميشود و سپس در بيداري با آن حادثه روبهرو ميشود، که ميتوان هر دو را تحت عنوان رؤياهاي حق نام برد.
رؤياها، يا خوابهاي حق
مبناي رؤياهاي حق عبارت از اين است که نفس ناطقه انسان به عنوان موجودي که فوق زمان و مکان است، با سببِ غيبي حادثهاي كه بعداً در ظرف مكان و زمانِ خاص محقق ميشود، ارتباط پيدا ميکند. ابتدا نفس به علت مجردبودنش، در خواب، با وجود برزخي يا عقليِ حادثه ارتباط برقرار ميكند و بعداً آن حادثه، در عالَم ماده حادث ميشود، و روشن ميشود که آن رؤيا صادق بوده است.
البته نفسِ انسان پارهاي از حقايق آن عالَم را در حدّ استعداد خود دريافت ميكند. حال اگر نفس انسان، كامل باشد و گرفتار وَهميّات و آرزوها نباشد، حقايق عالَم غيب را آنطور كه هست به طور كليّت و نورانيت در خواب پيش روي خود حاضر ميبيند.
ولي اگر نفس، كامل نبود آن حقايق را به نحو حكايت خيالي و در صورتهاي جزيي كه با آنها مأنوس است مييابد. مثل اينكه وقتي با معني «عظمت» در آن عالم روبهرو ميشود، در خيالش صورت «كوه» ايجاد ميشود، و يا معني «مَكر» در خيالش صورت «روباه» بهخود ميگيرد، چون عظمت را به كوه، و مَكر را به روباه ميشناسد. يا معني «افتخار» را به صورت «تاج» و «علم» را به صورت «نور» و «جهل» را به صورت «ظلمت» ميبيند. و يا چون رابطهاي بين اذان صبح در ماه رمضان با شروع روزه هست، با ديدن معني «مؤذن بودن» در آن عالم، صورت «مهركردن دهانِ» مردم در ذهن، براي خود ميسازد. البته اين موضوع؛ رقايق و ظرايفي مخصوص به خود دارد، بهطوري كه گاهي از يك معنا كه در خواب مييابد صورت عكس آن را در خود ميسازد. مثل اينكه در بيداري گاهي با شنيدن لغت ثروت به معني فقر فقرا منتقل ميشود.
پس گاهي خواب «صريح و بدون تصرف» است و لذا انسان هماني را که در خواب ديده در بيداري مشاهده ميکند، و گاهي متمثّل معنايي است كه نفس انسان با آن معنا روبهرو شده و در خيال خود آن را به صورتي که با آن مأنوس بوده در ميآورد، و يا در عيني که با معنايي روبهرو ميشود، در ذهن خود به چيزي منتقل ميشود که مناسب است با آن معنا و يا ضد آن معنا، و گاهي در عين روبهروشدن با يک معناي حقيقي، آنچنان آن معاني با تصورات شخص مخلوط ميشود كه اصلاً نميتوان فهميد از كداميك از معانيِ مأنوسِ شخصِ خواببيننده تأثيرگرفته، كه در اين حالت به اين رؤياها «اضغاث احلام» يا رؤياهاي پراکنده گويند.
در رؤياهايي كه نفس ناطقه با اصل موضوع روبهرو ميشود و در آن حال به صورت مناسبِ آن معنا منتقل ميشود، در واقع انسان به اصل موضوعات آگاه ميشود، بهطوري كه اگر ملاحظه كرد در حال جمعكردن كثافت است، در واقع صورت بهدستآوردن مال زياد دنيا را به او نشان ميدهند، در عين آگاهيدادن به او كه مال دنيا سرگين و كثافت است. و يا وقتي روبهرو ميشود با اينكه بدنش ورم كردهاست، با صورت بهدستآوردن مال زياد روبهرو شده است، در عين آگاهيدادن به او كه بدان! مال زياد چرك و آلودگي است.
همچنانكه اگر در خواب ديد در زندان است، در واقع با صورت شهرتيابياش روبهرو شده، در عين آگاهيدادن به او كه اين شهرت زندان است. همچنانكه اگر ديد در زنجير است، با صورت خوشي و خوشگذرانيِ دنيايياش روبهرو شده، در عين آگاهيدادن به او كه آن گناه و گرفتاري ، زنجير است.
در هرصورت با همهي اين احوال نميتوان به رؤيا اعتماد كـرد، چون در حال خواب؛ صورت خياليه نفس آنقدر جَوَلان دارد كه با ميل خود صورتها را تغيير ميدهد و از جايگاه خود خارج ميكند.
از قول پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هست كه حضرت فرمودند: «لا يَحْزَنْ أَحَدُكُمْ أَنْ تُرْفَعَ عَنْهُ الرُّؤْيَا فَإِنَّهُ إِذَا رَسَخَ فِي الْعِلْمِ رُفِعَتْ عَنْهُ الرُّؤْيَا» اگر رؤيا از كسي برداشته شد نبايد نگران باشد، زيرا وقتي كسي راسخ در علم شود، رؤيا از او برداشته ميشود. چون انساني که در علم راسخ شود توجه نفس او به مرتبهاي بالاتر از مرتبهي خيال است، در حالي که جايگاه رؤيا در خيال و ذهن ميباشد.
اينكه دستور دادهاند انسان دائم در حال طهارت باشد و نيز با وضو بخوابد، به سبب آن است كه اين طهارت موجب طهارت باطن و ذهن ميشود و در نتيجه از خوابها و رؤياهاي باطل آزاد خواهد شد.
مرحوم محدثنوري در جلد4 كتاب «دارالسلام» ميفرمايد: اگر انسان نسبت به خوراكش مواظبت داشته باشد و دقت كند كه چه چيز بخورد و چه مقدار بخورد، روح او قدرت سير در اكناف آسمانها را مييابد وگرنه برعكس، پرخوري موجب جولان شيطان در قلب و خيالش در خواب و بيداري ميشود.
رسولخد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ميفرمايند: «الرُّؤْيا ثَلاثٌ: مِنْها اَهاويلُ الشَّيْطان لِيَحْزَنَ بِها ابْنَ ادَمَ، وَ مِنْها ما يَهُمُّ بِهِ الرَّجُلُ في يَقْظَتِهِ فَيَراهُ في مَنامِهِ، وَ مِنْها جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعينَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ» خواب؛ سهگونه است: يكي القائاتي كه شيطان ميكند تا فرزندان آدم را بترساند و نگران كند ،و يكي هم آنچه را در بيداري مورد توجه قرار داده در خوابش آن را ميبيند - با تغييراتي از طريق صورت خياليه- و يكي هم خوابهايي است كه جزيي است از چهل و شش جزء نبوت.
امامصادق(علیه السلام) ميفرمايند: در مورد رؤيا فكر كن كه چگونه خداوند در مورد آنها تدبير کرده و راست و دروغ آن را به هم در آميخته، اگر همه رؤياها راست بود، مردم همه پيامبر بودند، و اگر همه دروغ بود، در رؤيا فايدهاي نبود.
از اماممحمدباقر(علیه السلام) داريم كه: « إِنَّ رُؤْيَا الْمُؤْمِنِ تُرَفُّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى رَأْسِ صَاحِبِهَا حَتَّى يُعَبِّرَهَا لِنَفْسِهِ أَوْ يُعَبِّرَهَا لَهُ مِثْلُهُ فَإِذَا عُبِّرَتْ لَزِمَتِ الْأَرْضَ فَلَا تَقُصُّوا رُؤْيَاكُمْ إِلَّا عَلَى مَنْ يَعْقِل» رؤياي مؤمن بين زمين و آسمان در گردش است تا آنكه خودش آن را براي خود تعبير كند، يا ديگري براي او تعبير نمايد، پس آنگاه كه تعبير كرد به زمين ميآيد و قطعي ميشود ،خوابتان را جز به كسى که خردمند است نگوئيد.
در همين رابطه به ما دستور دادهاند اولاً: خواب خود را به هرکس نگوييد تا تعبير کند. ثانياً: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: اگر آن خواب ناخوشايند بود وضو بگيرد و نماز بخواند و بداند آن از شيطان است و از شرّ آن به خدا پناه برد و از آن با کسي سخن نگويد.
قسمت های قبلی و بعدی را در همین پست دنبال فرمائید
انشاا.. ادامه دارد