۳/مرداد/۹۰, ۲۲:۳۹
با سلام
چند روزپیش این کتاب رو داشتم مطالعه می کردم .واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .به نظرم بعد کتاب دا بهترین کتابی است که درباره دفاع مقدس خوانده ام.
مقداری از متن رو قرار میدم البته همه قسمت ها جذاب هستند وانتخاب از بین
آنهابسیار سخت است.
یک دفعه کف اتاق را نگاه کردم . دیدم کف اتاق پر از خون است . آنژیوکت از دست منوچهر در آمده بود و خونش می ریخت . پرستار داشت دستش را می بست که صدای اذان پیچید توی بیمارستان . منوچهر حالت احترام گرفت . دستشر را زد توی خون ها که روی تشک ریخته بود و کشید به صورتش . پرسیدم : منوچهر جان ،چه کار می کنی ؟
گفت : روی خون شهید وضو می گیرم.
دو رکعت نماز خوابیده خواند . دستش را انداخت دور گردنم . گفت : من را ببر غسل شهادت کنم .
مستأصل ماندم . گفت: نمی خواهم اذیت شوی.
یک لیوان آب خواست . تا جمشید لیوان آب را بیاورد ، پرستار یک دست لباس آورد و دوتایی لباسش را عوض کردیم . لیوان آب را گرفت . نیت غسل شهادت کرد و با دست راستش آب را ریخت روی سرش . جایی از بدنش نمانده بود که خشک باشد . تا نوک انگشتان پاش آب می چکید .
سرم را گذاشتم روی دستش . گفت : دعا بخوان .
چند روزپیش این کتاب رو داشتم مطالعه می کردم .واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .به نظرم بعد کتاب دا بهترین کتابی است که درباره دفاع مقدس خوانده ام.
مقداری از متن رو قرار میدم البته همه قسمت ها جذاب هستند وانتخاب از بین
آنهابسیار سخت است.
یک دفعه کف اتاق را نگاه کردم . دیدم کف اتاق پر از خون است . آنژیوکت از دست منوچهر در آمده بود و خونش می ریخت . پرستار داشت دستش را می بست که صدای اذان پیچید توی بیمارستان . منوچهر حالت احترام گرفت . دستشر را زد توی خون ها که روی تشک ریخته بود و کشید به صورتش . پرسیدم : منوچهر جان ،چه کار می کنی ؟
گفت : روی خون شهید وضو می گیرم.
دو رکعت نماز خوابیده خواند . دستش را انداخت دور گردنم . گفت : من را ببر غسل شهادت کنم .
مستأصل ماندم . گفت: نمی خواهم اذیت شوی.
یک لیوان آب خواست . تا جمشید لیوان آب را بیاورد ، پرستار یک دست لباس آورد و دوتایی لباسش را عوض کردیم . لیوان آب را گرفت . نیت غسل شهادت کرد و با دست راستش آب را ریخت روی سرش . جایی از بدنش نمانده بود که خشک باشد . تا نوک انگشتان پاش آب می چکید .
سرم را گذاشتم روی دستش . گفت : دعا بخوان .