سلام من بین ارسال های شما گشتم و دیدم قبلا هم در مورد این کتاب تاپیک ایجاد کردید برای انسجام مطالبتان و بالا رفتن بازدید همه ی مطالب در مورد این کتاب و نسخه های دیگر ان را در یک تاپیک قرار بدهید بهتر است.
گرچه من ناظر نیستم و این فقط یک توصیه دوستانه بود.
سلام
راستی من یادم رفت که در ابتدا تاریخچه وهابیت رو بیان کنم ولی حالا در این تایپ قرار می دمش
آشنايي با مكتب وهابيت
از آنجا كه طراحان اين پرسش ها، وهابي هاي تندرو هستند، لازم است به ريشه اين مكتب و پديد آورنده آن و موقعيت و جايگاهش نزد بزرگان اهل سنت اشاره كنيم تا روشن شود كه اين مكتب ساختگي، در چه زماني پديد آمد.
وهابيت را ابن تيميه حراني در قرن هشتم پديد آورد. وي بر خلاف سنت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) ، هرگز ازدواج نكرد و بر اثر افكار انحرافي اش، به حكم علما چهار بار زندان رفت. وي از سوي بزرگان مذاهب اهل سنتمورد انتقاد قرار گرفت و تكفير شد; برخي از عالمان اهل سنت كه نظر به كفر وي دادند، عبارت اند از:
1 . «تقي الدين السبكي» از بزرگان شافعي.
2 . «محمد بن احمد بن عثمان الذهبي» مورخ و رجال شناس بزرگ و مورد احترام اهل سنت و شاگرد ابن تيميه كه رساله اي به نام «بيان زُغل العلم و الطلب» در ردّ وي نگاشت. او در اين كتاب با اشك و آه و تأسف شديد نسبت به آرا و افكار ابن تيميه سخن گفته است.
3. «ابن حجر هيتمي»، وي ابن تيميه را بنده اي مي داند كه خدا او را خوار، گمراه، كور و كر كرده است.
4. «قاضي تاج الدين السبكي» ابن تيميه را زيان زننده به علما مي داند و مي نويسد: او شاگردانش را به پرتگاه دوزخ برد.
5. «علامه تقي الدين الحصني» ابن تيميه را انساني مي داند كه در دلش بيماري است و منحرف و فتنه جو است.
6. «ابن حجر عسقلاني» شارح صحيح بخاري، كه به امير حديث معروف است، به دادخواهي از احاديث و شخصيت امام علي برخاسته و درباره ابن تيميه، كه به ردّ احاديثِ صحيح، معروف است و در ناسزاگويي و بد دهني شهرت دارد، اينگونه مي نويسد: «وي بسياري از احاديث معتبررا ردّ و در توهين و ناسزاگويي به افراد (مانند علاّمه حلّي، كه معاصر وي بوده و كنيه اش ابن مطهّر است، ابن تيميه او را ابن متنجس مي خواند! و) آن قدر افراط مي كند كه در مواردي موجب تنقيص [امام] علي بن ابي طالب مي شود».
7. «آلوسي» صاحب تفسير نيز ابن تيميه را منحرف خوانده و از وي با همان ديدگاه ابن حجر ياد مي كند كه گفت: در ناسزاگويي و بد دهني شهرت دارد.
8 . «سيدحسن سقاف» از معاصران، «زاهد كوثري» و گروهي ديگر گفته اند: ...كسي كه به معاويه اقتدا مي كند و امام علي[ (عليه السلام) ] را مورد هجوم و عيب جويي قرار مي دهد، نزد وهابيان به «شيخ الاسلام» نامبردار است و افكار و نظرياتش را همچون وحي منزل مي دانند!
* * *
اين مكتب در برهه اي از تاريخ رو به خاموشي گراييد، امّا پس از مدتي، به وسيله محمد بن عبدالوهاب تبليغ و ترويج شد. هدف بانيان و مروجان اين مكتب، تفرقه افكني ميان مسلمانان و تكفير همگان، جز ياران خودشان است.
به هر روي، كتابي كه از آن ياد كرديم آشفتگي و تناقض گويي در آن، به روشني پيدا است. اكنون تنها صفحه اي از مقدمه آن را به اختصارمي آوريم:
در صفحه 4 مي نويسد:
«اراده تكويني و تقدير خداوند بر آن بوده است تا مسلمان ها به گروه ها و مذاهب مختلفي ـكه با يكديگر دشمني ميورزند و عليه همديگر توطئه مي نمايندـ تقسيم شوند. آري، دچار تفرقه گشته و...».
بعد از چند سطر مي نويسد:
«بنابراين، بايد همه كساني كه خيرخواه امّت خويش هستند و دوستدار يكپارچگي و وحدت آن مي باشند، تا آنجا كه مي توانند براي متحد نمودن امّت، زير پرچمِ حق و باز گرداندن آن از نظر عقيده و شريعت و اخلاق، به دوران پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بكوشند.»
بنابراين، آييني كه اين نويسنده مي خواهد جوانان شيعه را به آن دعوت كند، اين است كه خدا از يك طرف به اراده تكويني خواسته است مسلمانان به گروه هايي تقسيم شوند و با هم دشمني كنند و آنگاه با اراده تشريعي، وحدت و يگانگي آنان را خواسته است!
اگر واقعاً اراده تكويني خدا بر دو دستگي است، دعوت به وحدت از طريق كتاب و سنت، كار لغو خواهد بود; زيرا اراده خدا نافذ بوده و قابل برگشت نيست: } إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ{.اكنون تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
نويسنده مي خواهد جوانان شيعه را به راه و روش اهل سنت دعوت كند و مقصودش از اهل سنت، فقط و فقط «وهابيان» هستند كه خود را «اهل سنت» مي نامند و ديگر فِرَق اهل سنت، كه اكثريت قاطع مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند، از نظر آنان، اهل سنت نيستند، بلكه به طور صريح و آشكار آنان را تكفير مي كنند و مشرك مي شمارند.
حتي خودِ نويسنده در آخر مقدمه مي نويسد: «در پايان به آنان يادآوري مي كنم كه بازگشت به حق از ادامه دادن راه باطل بهتر است و يكي از آن ها اگر هدايت شود و به سنّت عامل و پايبند باشد، جايگاه و پاداش او از هزاران سنّيِ بيكار و تنبلي كه از دينشان روي گردان هستند و عمر خود را در شهوت ها تلف مي نمايند يا گرفتار شبهات هستند، بالاتر و بيشتر است.»