تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عبدالکریم سروش خواستار اصلاح زیارت عاشورا شد!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
خاتميت يكي از مباحث پرچالش روزگار ماست كه از چند سو بايد مورد بررسي عميق و همه‌جانبه قرار گيرد،
كلام؛ زيرا بسته شدن كتاب وحي و شريعت و پايان‌پذيري ارتباط رسمي آسمان با زمين مباحثي همچون فلسفه خاتميت، رابطه با جامعيت دين، چگونگي پاسخگويي دين به نيازهاي نوپيداي فرمان، نقش عقل در روزگار دين خاتم، رابطه ظهور و منجي و آموزه‌هاي ديني‌اي كه ـ‌در مقام تبيين با نوگستري‌ـ خواهد آورد، مفهوم خاتميت و نيز چگونگي نقد و رعيان رسالت نوين، پرسش‌هايي از اين دست را مطرح مي‌سازد كه پاسخگويي به آنها بر عهده كلام است.
قرآن و حديث؛ زيرا قرآن آيات متعددي است كه يا به دلالت وظايفي و يا به ساير دلالتها همچون دلالت التزامي و تضمنّي بر خاتميت رسالت پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پاي فشرده است.
چنان‌كه در روايات پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، ائمه اطهار (علیه السلام) و نيز در گفتار صحابه و تابعان آموزه‌هايي دال بر خاتميت انعكاس يافته كه بررسي عداليل و پيام‌هاي آنها، تبيين راز خاتميّت كار سترگي است كه مي‌بايست نه آن‌گونه كه اينك به‌صورت پراكنده تحقق يافته، بلكه در قالب پژوهشي مستقل و جامع دنبال شود. بويژه آن‌كه داعيه داران رسالت نوين همچون قاديانه ضمن تشكيك در عداليل اين دست آيات و روايات، خود به غلط به ظاهر آيات و رواياتي براي اثبات استمرار وحي در رسالت استنباد مي‌جويند.
فقه؛ زيرا از نظر فقيه به استناد ادله نقلي و عقلي با باور قلبي و پايبندي عملي به خاتميت اسلام سلامت و طهارت ظاهري شخص تضمين مي‌شود، و با تكيه بر همين ادله و نيز اجماع و ضرورت دين كسي كه خاتميت را انكار كند يا حتي در آن تشكيك نمايد محكوم به ارتداد و خروج از دين بوده و آثار خاصي بر اين امر مترتب خواهد شد. آنچه در گذشته و حال از زبان فقيهان شيعه و اهل سنت مبني بر ارتداد فرقه‌هايي همچون بابيه و قاديانه بيان شده ناظر به همين نكته است.
تاريخ و فرق؛ بازشناخت زمينه‌هاي تاريخي پيدايش فرقه‌هاي منكر خاتميت همچون قاديانه ؛ تطور و تحولات رخ داده در سير تاريخي آنان تا به امروز، زندگي و شخصيت، بنيان‌گذاران و مروّجان آنها، كتابها و آثار اعتقادي، آموزه‌ها و شريعت مورد ادعاي آنان از جمله مباحثي است كه شاخه تاريخ و فرق متكفل بررسي آنهاست.
خاتميت و شبهه‌هاي روشنفكران
گذشته از تشكيك‌ها و ترديدهاي بنيان‌گذاران فرقه‌هايي همچون بابيه و قاديانه كه به انكار خاتميت و بنيان‌گذاري دين و شريعت جديد انجاميد، پاره‌اي از روشنفكران مسلمان نيز درباره خاتميت مقالات و مقولاتي را مطرح ساخته كه عملاً روح مفهوم و معناي مورد نظر در واژه خاتميت منسلخ شده و اين آموزه‌ها بلند قرآني به چالش كشيده شده است.
از نمونه‌هاي آن ديدگاه اقبال لاهوري در اين زمينه است كه مدعي است فلسفه وحي و نبوت به كمال رساندن عقل انساني است. و هنگامي كه بشر به سرزمين، كمال و فربهي عقل پاگذاشت نياز به وحي رسالت خودبخود منتفي مي‌گردد. نظير فرزند خردسالي كه با تلاش و تكاپو و هدايت ما در راه رفتن را مي‌آموزد و هنگامي كه راه رفتن را به خوبي آموخت ديگر عملاً نيازي به ما در اين جهت نخواهد داشت.
از جمله اين شبهات، شبهة اخير فيلسوف معاصر آقاي سيد عبدالكريم سروش است كه خاتميت را با باورهاي شيعه در زمينه امامت و ولايت در تعارض دانسته است. مناسب است قبل از هرگونه پيشداوري درباره مدعاي وي، سخن ايشان را ذكر كنيم، آقاي سروش در بخشي از سخنراني خود در پاريس كه براي نخستين بار درباره اين شبهه لب گشوده‌اند‌ـ چنين گفته است:
«خصلت اول در معتقدات شيعه اعتقاد به ولايت است يعني آن خصوصيتي كه در پيامبر بود ادامه پيدا مي‌كند و با مرگ پيامبر پايان نمي‌پذيرد و آن هم در افراد معين نه در همه افراد. در ميان شيعيان، اين اولياي الهي، نام برده شده‌اند. همان‌ها كه امامان شيعه ناميده مي‌شوند. و نيز شخصيتي كه به اين افراد داده شده، تقريباً برابر با شخصيت پيامبر است كه مي‌توانيم بگوييم مفهوم خاتميت پيامبر را تقريباً دچار تزلزل كرده است... اين نكته مهمي است كه ما به شيعه باشيم يا نباشيم بايد تكليفمان را با آن مشخص بكنيم. قرآن به وضوح مي‌گويد كه پيامبر اسلام، خاتم النبيين است اما شيعيان، مقام و منزلتي كه به ائمه خودشان كه به منزلتي كه به ائمه خودشان بخشيده‌اند، تقريباً مقام و منزلتي است كه پيامبر دارد و اين نكته‌اي است كه نمي‌توان به سهولت از آن گذشت، يعني مفهوم خاتميت در تشيع، مفهوم دقيق شده و سستي است. زيرا امامان شيعه، حق تشريع دارند حال آن‌كه اين حق انحصاراً حق پيامبر است.
تحليل ورعاي آقاي سروش در تعارض خاتميت يا ولايت
در نگريستن در فقرات پيشين گفتار آقاي سروش مي‌توان ورعاي ايشان را در محورهاي ذيل خلاصه كرد:
تشيع به دو دسته غالي و معتدل قابل تقسيم است و تفكر حاكم بر حوزه‌هاي علميه شيعه و عالمان شيعه مبتني بر روايات مجهول، نمايند. تفكر شيعه غالي است انديشه شيعيان به عنوان مردم عوام به‌طور طبيعي بخاطر بر تقليد و پيروي از تفكرات و آراء عالمان شيعه كه از نگاه آقاي سروش خود از جملة عوام‌اند. آكنده از همين نگاه غلوآميز است. و آقاي سروش چنان‌كه از ظواهر ادعاهاي ايشان ‌ـ‌كه بخش محدودي از آنها در اين مقاله منعكس شده‌ـ اگر مخالفتي نداشته باشد خود را نماينده و سخنگوي شيعه معتدل مي‌شناسد.
تشيع غالي براي امامان شيعه سه مقام قايل است: 1.‌ ارتباط مستقيم با آسمان و برگرفتگي مستقيم فرامين الهي، از رهگذر وحي؛ 2.‌ عصمت امامان در مقام گفتار و كردار؛ 3. حجّيت بي‌چون و چراي سخنان ائمه (علیه السلام) براي ديگران، بر اساس اين سه مقام تشريع به ائمه واگذار شده و آنان بسان پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مي‌توانند برخي از احكام و آموزه‌هاي ديني را بدون وجود هرگونه پيشينه‌اي و وضع نمايند.
مقامات سه‌گانه پيشين همان مقاماتي است كه مسلمانان به استناد آيات و روايات براي پيامبر قايل شده‌اند. بنابراين شيعيان با پذيرش ولايت ائمه (علیه السلام) عملاً به وجود نه تنها يك پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بلكه دوازده پيامبر پس از رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قايل شده‌اند! پيامبراني كه گرچه نام امام بر خود دارند اما همان مراتب، مقامات، و تصرفات ديني بسان ساير پيامبران از آنان ساخته است. اما شيعيان غالي چون ديده‌اند كه تصريح به پيامبري امامان شيعه به صلاحشان نيست، با تغيير عنوان پيامبري به امامت خود را از اين محذور رهانيده‌اند. اين همان تناقض و پارادوكسي است كه تشيع غالي از نگاه ايشان به آن مبتلاست و «نوميدانه بايد به انتظار پاسخ آن بايد نشست».
بدين خاطر ايشان معتقد است ميان خاتميت با ولايت، طبق تفسير غلو‌آميز آن‌ـ تناقض آشكار است و خاتميت با اين مبنا يا رقيق و ناكار آمده شده يا عملاً به كناري گذاشته شده است. با اين توضيح اشكال پيشگفته افزون بر اهل سنت، تفكر اعتدال شيعه را نيز دربر نمي‌گيرد و با بنيان عقيدتي چالشي به همراه نمي‌آورد .
آنچه كه غالباً در نگاشته‌ها در تبيين جايگاه ائمه (علیه السلام) در برابر قرآن و سنت نبوي انعكاس يافته ـ‌و در پاسخ استاد فرزانه آيه الله سبحاني... كه در ادامه مقاله خواهيم آورد منعكس شده‌ـ اين است كه نقش ائمه (علیه السلام) تبيين و تشريح آموزه‌هاي احياناً مجمل و مبهم قرآن و سنت نبوي است. نه اين‌كه آنان بيان‌گر آموزه‌هايي بوده‌اند كه قرآن و سنت به‌طور كامل از آنها مساكت باشد. اما آقاي هسروش با توجه به اين اشكال از روي دفع يا رفع بر اين نكته پاي فشرده كه «كثيري از سخنان آن پيشوايان احكامي جديد و بي‌سابقه است و در آنها ارجاعي به قرآن و خسنت نبوي نرفته و نرفتني است و نشاني از تعليق و تبيين در آنها ديده نشده و ديده ناشدني است» هرچند ايشان مقصود خود از عبارت «نرفتني است»، «ديده ناشدني است» را توضيح نداده‌اند. در حقيقت ايشان پذيرفته است كه اگر نقش ائمه (علیه السلام) در برابر قرآن و سنت نبوي به همان، تبيين و تشريح خلاصه شود، جايي براي شبهه تناقض خاتميت با ولايت نمي‌ماند. آنچه اين شبهه را پيش مي‌كند اين نكته است كه ائمه (علیه السلام)گاه با اتصال به آسمان پاسخها و آموزه‌هايي را ارايه كرده‌اند كه در كتاب و سنت نبوي از آنها سخني به ميان نيامده است.
آقاي سروش افزون بر استناد به روايت «نزلونا عن الربوبيّه و قولوا فينا ما شئتم» به گفتار يكي از عالمان شيعه استناد كرده كه در مسأله خوردن تربت امام حسين (علیه السلام) كه قرآن و سنت نبوي از آن ساكت است، عملاًبه تشريع برخي از احكام از سوي ائمه (علیه السلام) هر چند با همراهي اجازه خداوند تن داده است.

گاهي به پاسخ آيه الله سبحاني به شبهه آقاي سروش
پس از آن‌كه گفتار آقاي سروش در فرانسه انعكاس يافت. آقاي بهمن‌پور نخستين كسي بود كه با رعايت تمام جوانب اخلاقي و ادب و در عين حال با استناد به مباني كلام شيعي به ايشان پاسخ داد. و پس از آن استاد فرزانه حوزه آيه الله سبحاني در نامه‌اي مشفقانه و آكنده از احترام و تقدير از آقاي سروش نقدهاي عالمانه خود را به شبهه پيشگفته وي ارايه نمود. در اين‌جا لازم مي‌بينيم به پاسخ ايشان اشاره كوتاهي بنمايم.
آيه الله سبحاني پس از اشاره به آيه «ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين »
و تاكيد بر اجماعي بودن خاتميت رسالت، در تعريف مفهوم خاتميت چنين آورده‌اند.
«مقصود از خاتميت اين است كه پس از رسول گرامي ديگر پيامبري نخواهد آمد و باب وحي تشريعي به روي بشر بسته شده است و هم‌چنين بر هيچ انساني وحي كه حامل تشريع حكمي و تعيين تكليفي و تحليل حرامي يا تحريم حلالي باشد فرود نخواهد آمد.»
ايشان سرچشمه علوم امامان معصوم را به چهار دسته تقسيم كرده كه عبارتند از: 1.‌ نقل از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)؛ 2.‌نقل از كتاب علوم (علیه السلام)؛ 3.‌ استنباط از كتاب و سنّت؛ 4.‌ الهامات الهي
ايشان در لابلا و در پايان اين تقسيم‌ بندي اين چنين نتيجه گرفته ‌است :
«بنابراين امامان معصوم در حوزة معارف و احكام نوآوراني كه ريشه در كتاب و سنت نداشته باشد، بلكه استخراج كنندگان احكام الهي از كتاب و سنت بوده‌اند كه ديگران را ياراي چنين فهم و دقتي نيست»
و نيز چنین آورده‌است :
«انشاء احكام جديد ناقض خاتميت است ولي اخبار از احكامي كه بر قلب پيامبر فرود آمده است تاييد خاتميت و نشانه آن است... از اين رو جهت روشن ساختيم كه ختم نبوت با مرجعيّت علمي اهل‌بيت كوچك‌ترين تعارضي ندارد و ائمه اهل‌بيت بازگو كنندگان احكامي هستند كه قبلاً بر پيامبر اسلام وحي و تشريع گشته است.»
نقد گفتار آقاي سروش از زاويه‌اي ديگر
به نظر مي‌رسد افزون بر نقد علمي استاد فرزانه حوزه آيه الله سبحاني، مدعاي آقاي سروش مبني بر تناقض خاتميت با ولايت از نگاهي ديگر نيز قابل نقد باشد. اين نقد مبتني بر ديدگاهي است كه نگارنده در تعامل سنت و كتاب و نقش آن دو در دين شناخت قايل بوده و بر اساس آن كتابي را به همين عنوان تدوين نموده است. بر اساس اين ديدگاه سنت در برابر قرآن داراي سه نقش است
1.‌ تقرير و تاكيد آموزه‌هاي قرآن؛ 2.‌ تبيين آموزه‌هاي قرآن؛ 3. نوگستري؛ يعني ارايه آموزه‌هايي كه قرآن از آنها ساكت است. از سوي ديگر مقصود ما از سنت ـ‌چنان‌كه ميان محدثان شيعه متداول است‌- اعم از سنت نبوي ولوي و (سنت امامان شيعه) است. سه نقش پيشگفته افزون بر آن‌كه در مورد سنت نبوي در تعامل با قرآن جاري است، در تعامل سنت ولوي با سنت نبوي نيز ساري مي‌باشد. به عبارت روشن‌تر بر اساس نقش سوم همان‌گونه كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تعامل با قرآن و پيكرة دين مي‌تواند پيام‌آور آموزه‌هايي باشد كه قرآن از آن ساكت است، امامان معصوم (علیه السلام) نيز مي‌تواند بازگوكننده آموزه‌هايي باشند كه در سنت نبوي از آنها ساكت است. حال با توجه به اين مبنا معتقديم كه مدعاي آقاي سروش مخدوش است.
براي روشن شدن مدّعا نخست بايد توجه داشت چنان‌كه اشاره كرديم، تمام اشكالات آقاي سروش مبني بر تعارض خاتميت با ولايت مبني بر پذيرش نقش سوم ولوي در برابر كتاب و سنّت نبوي است. ايشان مي‌پذيرد كه سه نقش پيشگفته در سنت نبوي و نيز دو نقش تقرير و تبيين در سنت ولوي در تعامل با سنت نبوي با مسأله خاتميت چالشي ندارد. تنها نقطه چالش و تناقض خاتميت با ولايت در نقش سوم سنت ولوي خلاصه مي‌شود يعني اين‌كه در سنت امامان آموزه‌هايي منعكس شده باشد كه قرآن و سنت نبوي از آنها ساكت است. و از آنجا كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بخاطر اتصال و حياني با آسمان مي‌تواند از مقام تفويض برخوردار باشد اين نوگستري به خاتميت او صدمه‌اي نمي‌زند. اما اگر اين نقش را براي امامان نيز تسرّي دهيم عملاً به اين معناست كه پرونده دين جديد هر چند بدست امامان همچنان مفتوح مانده است. پس براي خاتميت جايي نخواهد ماند.


انعكاس آموزه‌هاي ديني در سه گستره قرآن، سنت نبوي و سنّت ولوي
حال بايد بنگريم آيا مفهوم ولايت بر اساس آنچه آقاي سروش به تشيع غالي نسبت داده ‌-‌كه از نظر ما حكايتگر ديدگاه تشيع معتدل است‌- يعني برخورداري ائمه (علیه السلام) از نقش نوگستري و به تعبير ايشان ارايه بخشي از آموزه‌هاي ديني نوين كه دو كتاب و سنت نبوي مسكوت گذاشته با كداميك، از عناصر معنايي مفهوم خاتميت سر ناسزگاري دارد.
مهمترين خطاي آقاي سروش آن است كه امامان شيعه و حتي امام عصر (علیه السلام) را كه ممكن است ساليان متمادي پس از اين ظهور كرده و آموزه‌هاي نويني ارايه كند، خارج از چارچوب اسلام به عنوان آخرين دين قلمداد كرده است. ايشان به اين نكته بنيادين توجه نكرده است خداوند از آغاز ظهور اسلام به جهانيان اعلام كرد كه آموزه‌هاي اسلام را در سه ساحت اصلي جستجو كنيد.
قرآن 2. سنت نبوي 3. مولوي. با ايت تفاوت كه در قرآن به عنوان قانون اساسي علوي بنيادهاي اوليه و اساسي دين شناخت است و با اعلام واگذاري تبيين خود و واگذاري تبيين بخشي از آموزه‌هاي ديني متناوب با هر زمان به نسبت نبوي و ولوي ضمن اعتبار بخشي به آنها، نقش جامعيت خود را ايفا كرده است. و سنت نبوي به مقتضاي دوران رسالت و نيازها و مقتضيات عصر رسالت در كنار تبيين قرآن بخشي از آموزه‌هاي نوين مسكوت گذاشته در قرآن را ارايه كرد و ائمه (علیه السلام) نيز بر اساس نقش و وظيفه‌اي كه هريك بر عهده داشتند و بسته به شرائط و مقتضيات دوران خود در كنار تبيين قرآ“ و سنت نبوي با ارتباطي كه با آسمان از رهگذر الهام و نه وحي رسمي دارند، بخش ديگري از آموزه‌هاي ديني مسكوت گذاشته در قرآن و سنّت نبوي را ارايه كردند چنان‌كه اين نقش توسط امام عصر (علیه السلام) در دوران ظهور به‌طور كامل ايفا خواهد شد.
پس از ظهور امام عصر (علیه السلام) بر اساس همه شواهد موجود، جهان دوران پاياني را سپري خواهد كرد و در آستانه فروپاشي براي قيامت خواهد شد. بنابراين با فرض صدور بخشي از آموزه‌هاي نوين از زبان ائمه (علیه السلام) يا امام عصر (علیه السلام) پس از ظهور، ما همچنان از چرخه اسلام، پهناي زماني و مكاني آن خارج نشده و تمام اين تحولات در درون يك دين آسماني انجام گرفته نه دو دين .

براي آن‌كه مقصود روشن شود از يك مثال بهره مي‌گيريم هرچند ممكن است اين مثال از جهاتي نارسا باشد :
تيمي را در نظر بگيريد كه با داشتن 14 بازيكن قرار است در آخرين بازي ]= بازي فينال[ خود در المپيك جهاني حضور يابد و قرار بر اين است كه پس از اين بازي ديگر هيچ بازي در دنيا انجام نگيرد و بساط بازيهاي المپيك براي هميشه برچيده شود. براي اين بازي سه گيم ]= فرجه زماني [پيش‌بيني شده است. گيم اوّل در 30 دقيقه، گيم دوم در 40 دقيقه و گيم سوم و نهايي در 30 دقيقه. و مجموعاً در 100 دقيقه؛
مربي تيم از آغاز اعلام كرده كه براي دقيقه اول تا آخرين دقيقه برنامة مشخص و مدوّنس را طرّاحي كرده و اعلام نموده كرد در فرصت مناسب اين برنامه‌ها به اعضاي تيم اعلام خواهد شد، بخشي از برنامه استمرار برنامه‌هاي پيشين و بخشي برنامه‌هاي نوين خواهد بود. نيز افزوده است كه در سه گيم برنامه‌ريزي شده به متناسب نيازمنديهاي هر گيم شماري از بازيكنان را بكار خواهد گرفت. به عنوان مثال براي گيم نخست 4 تن براي گيم دوّم 6 تن و براي گيم سوّم 4 تن پيش‌بيني كرده است. و اين را با جابجا كردن آنان دنبال خواهد نمود.
با اين برنامه‌ريزي بازي انجام مي‌گيرد و برنامه‌ها و طرحهاي ار پيش تعيين شده يك‌به‌يك در زمان مناسب به اعضاي تيم ابلاغ شده و آنان اين برنامه‌ها را به اجرا درمي‌آورند و طبق پيش‌بيني آغازين مربي افزون بر فقدان هرگونه ضعف و كاستي، تيم به عنوان برنده نهايي و هر زماني پس از خود اعلام مي‌گردد.
چنان‌كه مشهود است بر اساس اين مثال سه ويژگي تحقق يافته است :
برنامه‌ها و طرحهاي تيم گرچه از آغاز براي همه بازيكنان تشريح تبيين نشده است اما براي مربي كاملاً روشن و منقح بوده و او بخاطر مصالحي تبيين آنها را به فرصتها و گيم‌هاي مقتضي واگذار كرده است. بر اين اساس اگر مربي اعلام كند كه برنامه‌هاي پيش‌بيني شده براي تيم كامل و جامع است سخن حقي گفته است. گرچه بخشي از برنامه‌ها در گيم سوم به 4 بازي‌كن آخري ابلاغ شود. و كسي نمي‌تواند بگويد چون ابلاغ برنامه‌ها در دو گيم آغازين تحقق نيافته پس برنامه ناقص است.
از آنجا كه شمار بازيكنان و زمان نهايي بازي يعني 100 دقيقه از آغاز اعلام شده و برنامه‌ها نيز منقح شده است، با آمدن 4 بازيكن در گيم سوم و اخرين بازي هرچند با بخشي از برنامه‌هاي از پيش تعيين شده ‌-‌كه براي آنان مسكوت گذاشته شده‌ـ از نگاه هيچكس به معناي آمدن تيم جديد و يا بازي جديد تلقي نخواهد شد. زيرا تمام اين رخدادها از آغاز مبين و تبين شده است.
با تاكيد جهاني و كميته المپيك مبني بر پايان‌ پذيرفتن بساط تمام بازي‌ها و تلقي برنده مسابقه نهايي به عنوان آخرين برندة ماندگار تا دوران حيات بشر در گستره خاك عملاً بر پايا‌ن‌پذيري بازي و ماندگاري نهايي تيم برنده و برنامه‌ها آن تاكيد شده است.
آنچه دربارة اسلام تحقق يافته چيزي شبيه اين مثال است . خداوند متعال مربي اسلام، قرآن و پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به عنوان 4 بازيكن اولي، اميرمؤمنان تا امام حسن عسگري به عنوان 6 بازيكن بعدي و امام عصر (علیه السلام) به عنوان آخرين نقش‌آفرين قابل تلقي‌اند. و سه گيم شامل 23 سال دوران رسالت، ]= گيم نخست[؛ دهم هجرت 255 هجري ]= گيم دوم[؛ 255 هجري تا دوران ظهور امام عصر (علیه السلام) ]= گيم سوم[؛ خواهد بود.
اعلام اسلام به عنوان دين كامل و جامع به معناي داشتن برنامه‌هاي مدوّن و مشخّص است كه از آغاز براي خداوند مشخص و معلوم بوده و هر زمان پيشگفته اعلام مي‌شود. مهم عمده اعلام از آن قرآن و سنت نبوي است. و بخشي نيز به سنّت ولوي و در دور دورهزماني از حضرت امير تا امام حسن عسگري (علیه السلام) و پيش و پس از ظهور امام عصر (علیه السلام) واگذار شده است.
و از آنجا كه شمار بشرهاي منعكس‌كنندة آموزه‌هاي ديني و شمار پيشوايان ديني از آغاز مشخص شده. آمدن امام عصر (علیه السلام) يا ساير ائمه با آوردن بخشي از آموزه‌هاي نوين در كنار تحكيم و تبيين آموزه‌هاي پيشين به معناي آمدن دين و شريعت جديد نيست. چنان‌كه با اعلام بسته شدن پرونده رسالت و نبوّت خاتميت اسلام نيز مورد تاكيد قرار گرفته است.
بنابراين برغم پذيرش نقش نوگستري براي پيامبر يا اهل‌بيت‌ (علیه السلام) جامعيت، جهاني بودن و خاتميت اسلام به هيچ‌وجه مخدوش نخواهد شد.
تحقق لوازم و عناصر معنايي خاتميت با فرض نقش نوگستري ائمه (علیه السلام) و مفهوم ولايت
ما معتقديم كه تمام عناصر سه‌گانه با مفهوم ولايت سازگار است با اين بيان :
از آنجا كه طبق توضيح پيشگفته، هماره دين پاسخگوي نيازهاي عصر و در نگاه كلي نيازهاي جهانيان تا پايان دنياست. مفهوم جامعيت همچنان حفظ شده است و با فرض اين‌كه مردم در آستانه و پس از ظهور امام عصر (علیه السلام) به رخدادها و رويدادهايي ديني برخورد كنند و پس از مراجعه به امام ايشان آن پاسخها را در كتاب يا سنت نبوي و سنت ائمه پيشين نيابد از رهگذر الهام پاسخ آنها را خواهد داد...
و از آنجا كه دين، از آغاز در ميانه و در پايان راه هماره بر جهاني بودن خود تاكيد مي‌ورزد، در تحفظ بر عنصر جهاني بودن نيز در مفهوم خاتميت نمي‌توان ترديد كرد.
و با توجه به اين‌كه آخرين امامي كه در پايان دوران حيات ]= آخرالزمان[ ظاهر خواهد شد فرزند آخرين پيامبر آسماني است كه از پيش ظهور او و برنامه‌هاي او پيش‌بيني شده و او بر تمام آموزه‌هاي قرآن و سنت نبوي و ائمه (علیه السلام) پيشين مهر تاييد و تاكيد را خواهد زد و مروّج همين آموزه‌ها خواهد بود و خود را امام و پيشواي همين دين خواهد دانست عملاً در مفهوم جاودانگي و عدم امكان نسخ دين خاتم كمترين خللي وارد نخواهد شد.
چنان‌كه در روايات فراواني از زبان ائمه (علیه السلام) و نيز در روايت نقد شد. پيشين از امام كاظم (علیه السلام) در كنار تاكيد بر امكان بهره‌مندي ائمه (علیه السلام) از الهام، بر نفي نبوت پس از رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پاي فشرده شده است. آيا اگر امام عصر (علیه السلام) با فرض ارايه بخشي از آموزه‌هاي ديني با بدست گرفتن پرچم اسلام سنتش به كلمه توحيد و رسالت پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جهانيان اعلام كند تمام آموزه‌هاي من برگرفته از كتاب و سنت است و آموزه‌هاي نوين من نيز از روز نخست به‌صورت كلّّي پيش‌بيني شده و مقرّر و مقدر بر اين بوده كه من آنها را در وقت مناسب ارايه كنم، بنابراين مرا جز فرزند پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و پيشواي او و زاحت اسلامي ندانيد، آيا خاتميت اسلام مخدوش شده و دين‌ و آيين جديدي به جهانيان معرفي شده است؟!
از سوي ديگر در تمام رواياتي كه دربارة اتصال ائمه (علیه السلام) با آسمان گفتگو به ميان آمده، در كنار انكار نبوت پس از پيامبر، هماره از بكار بردن واژه وحي، يا وساطت جبرييل اجتناب شد و از واژه «الهام» يا «تحديث» استفاده شده است و «تحديث» يعني ارتباط عالم با عالم ملك و سخن گفتن فرشتگان با بندگان صالح خدا و القاي حقايقي بر دلها افزون بر شيعه مورد اتفاق اهل سنت است. و آن را بسان رؤياهاي صادق -‌كه يك جزء از هفتاد جزء نبوت دانسته‌اند‌- از اجزاي نبوت و شعاعي از آن دانسته‌اند. با اين حال هيچكس در اين امر تشكيك نكرده كه استمرار پديده الهام يا رؤياهاي صادق درباره اولياء و بندگان صالح به معناي استمرار نبوت است. الهام و تحديث مورد نظر دربارة ائمه (علیه السلام) نيز چنين است. يعني برغم آن‌كه ان دست از الهام بخاطر روشني، شفا نيّت و آشكاري كامل در مرتبه‌اي بس فراتر ساير الهام‌هاي اولياء و بندگان صالح قرار دارد، اما با اين حال به هيچ‌وجه به معناي وحي نبوي نيست.
آيا با تحليل‌هاي ارائه شده از مفهوم ولايت و با فرض پذيرش نقش نوگستري ائمه (علیه السلام) و امكان ارائه آموزه‌هاي نوين ديني كه احياناً قرآن و سنت نبوي از آنها ساكت مانده است. آيا جايي براي توهم تعارض ولايت با خاتميت مي‌ماند؟ آيا مفهوم تبيين شده از ولايت را ‌-‌‌كه از هر جهت با خاتميت‌ سازگار بوده و مدافع و موكّد آن است‌- مي‌توان به تشيع غالي منتسب دانست؟
آيا شايسته ترآن نيست كه از طرح مباحثي كه هنوز تمام جوانب علمي آن كاويده نشده ‌آنهم براي مخاطبان عامي كه توان جدا ساختن مطالب سره از ناسره را ندارند و اين‌گونه مقالات و مقولات عملاً به سست كردن باورهاي ديني آنان و به آشوب كشيدن فضاي آرام ذهني آنان مي‌انجامد ، اجتناب كنيم و به جاي آن به تعميق آموزه‌هاي ديني و تحكيم پايه‌هاي اخلاقي و باورهاي ديني مرد بيانديشيم و بكوشيم ؟!
<<إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ>> سوره نحل،آیه 104

«كسانى كه ايمان به آيات الهى ندارند خداوند آنها را هدايت نمى‏كند (نه هدايت به صراط مستقيم و نه به راه بهشت و سعادت جاويدان) و براى آنها عذاب دردناكى است»
چرا كه آنها آنچنان گرفتار تعصب و لجاجت و دشمنى با حقند كه شايستگى هدايت را از دست داده‏اند، و جز براى عذاب اليم آمادگى ندارند!

برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 601
میدونید نظر من چیه ، من میگم این نمیخواد مخالفت با خدا کنه. یا از روی لج باشه ، به نظر من میخواد اتحاد رو بیشتر کنه ولی بلد نیست ، و این کار رو میکنه.


البته فقط یه نظر بود. منو به طرف داری از اون متهم نکنید
کی شود اب دریا ز پوز سروش نجس
البته من هم در مورد زیارت عاشورا صحبت هایی شنیدم (نظیر اینکه قدسی نیست و .. )
خیلی دوست دارم درموردش بیشتر تحقیق کنم و اگه کسی تو این تالار اطلاعات تکمیلی در این مورد داره برا ماهم بنویسه خیلی خوب میشه - البته من خودم خیلی به زیارت عاشورا اعتقاد دارم و خیلی اوقات میخونمش و قبلا کاملا حفظش بودم ..
(۲۲/فروردین/۹۱ ۰:۱۴)waiting نوشته است: [ -> ]
(۲۱/فروردین/۹۱ ۲۳:۰۷)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]میدونید نظر من چیه ، من میگم این نمیخواد مخالفت با خدا کنه. یا از روی لج باشه ، به نظر من میخواد اتحاد رو بیشتر کنه ولی بلد نیست ، و این کار رو میکنه.


البته فقط یه نظر بود. منو به طرف داری از اون متهم نکنید


دوست عزیز
این حرفتون منو در فکر عمیقی فرو برده!؟
ایشون گویا استاد دانشگاه بوده . شخصیت فرهنگی بوده !
هنر نمی دونم گفتن هم چیز خوبیه! البته منظورم آقای سروش هست!


اره بابا

اوایل انقلاب شخصیت خیلی بزرگ و خوبی بوده. ولی اینطوری شده.

ه پست توی تایپک درکتر شریعتی در موردش گذاشتم.

اصلا معلوم نیست چرا یکی اینقدر عوض میشه
شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را اين‌گونه نقل مي‌فرمايد :

قال صالح بن عقبة وسيف بن عميرة : قال علقمة بن محمد الحضرمي قلت لأبي جعفر عليه السلام : علمني دعاء أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داري بالسلام إليه . قال : فقال لي : يا علقمة ! إذا أنت صليت الركعتين بعد أن تومي إليه بالسلام فقل بعد الايماء إليه من بعد التكبير هذا القول : فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به زواره من الملائكة... السلام عليك يا أبا عبد الله ! السلام عليك يا ابن رسول الله ! السلام عليك يا ابن أمير المؤمنين وابن سيد الوصيين ! السلام عليك يا ابن فاطمة سيدة نساء العالمين ! السلام عليك يا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور ... .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 773 – 774 .

علقمه مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : دعايي به من آموزش بده كه اگر در آن روز امام حسين عليه السلام از نزديك زيارت كردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزديك زيارت كنم ، از شهرهاي دور و از خانه‌ام به سوي او با سلام اشاره كرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه كه آن دو ركعت را به جا بياوري و بعد از آن با سلام به سوي آن حضرت اشاره كردي ، در حال اشاره تكبير بگويي و بخواني اين زيارت را ، همان دعايي را خوانده‌اي كه ملائكه در هنگام زيارت آن حضرت مي‌خوانند ... سلام بر تو اي أبا عبد الله ...

اين هم سلسله راويان حديث كه نشان دهنده صحت حديث است:

شيخ طوسي ، علي بن أحمد بن محمد بن أبي جيد ، محمد بن حسن بن وليد ، صفار ، محمد بن الحسين ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام.
با توجه به کمی وقت بنده فقط یه جمله به در مورد سروش بگم


در حالی که خداوند باری تعالی در قرآن مجید صراحتاً می فرماید

صراط المستقیم

و کلمه ی صراط به هیچ وجه در قرآن به صورت جمع به کار برده نشده!!!!!

و سروش کتابی می نویسد دقیقاً مخالف یکی از زیربنایی ترین اصول اعتقادی مطرح شده در قرآن مجید با عنوان:


صراطهای مستقیم!!!!!





در هر مورد قبل از اینکه ببینید که شخصی چه میگوید
ببینید اگه ادعاهای اون شخص پذیرفته بشه چه نتایجی به همراه داره



مثلاً اگه ادعای سروش مبنی بر کلام الله نبودن قرآن مجید اثبات بشه و در کنارش ادعای دیگر سروش مبنی بر حقانیت همه ی مسلکها پذیرفته بشه راه باز میشود برای تشکیک در خیلی مسائل و زیر سوال بردن خیلی از اصول و مبانی حقیقی توحیدی



مانند پروژه ی شیطانی نظریه تکامل داروین

که پذیرش آن زیرآب اعتقادی یکی از مهمترین مسائل مطرح شده در کتب الهی یعنی چگونگی خلقت را میزند و مقدمه ای میشود برای تشکیک در تمامی مباحث مطرح شده در کتب الهی به ویژه مسئله وجود خود خدا!!!!!!!!!!!!!


بحث حقانیت یک چیز است
بحث مورد رحمت واقع شدن چیز دیگر


حقانیت تنها فقط و فقط با اسلام آن هم شیعه 12 امامی است که این قابل اثبات است!!!!

اما مورد رحمت الهی واقع شودن انحصاری به تشیع ندارد ابداً و بنا به مشیت خدا ، خداوند هر که را بخواهد می آمرزد و مورد رحمت قرار میدهد!!!!!



خلاصه سروش یکی از سردمداران ایجاد انحراف و شبهه در عرصه مسائل اعتقادی در دوران معاصر در ایران است!!!!!!!!!!!!





دو چیز تشیع برای مخالفان اسلام بسیار بسیار بسیار خطرناک است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!









عاشورا
مهدویت




و تا بتوانند در این دو عرصه دست به کارشکنی و انحراف اعتقادی میزنند




از تجلیات بسیار مهم معارف شیعی در بحث عاشورا و مهدویت


بحث امامت و ولایت پذیری است

و

بحث تبری و بیزاری جستن از دشمنان خدا و دشمنان دوستان خدا
و
و بحث وعده ی خدا در مورد غلبه ی نهایی حق بر باطل تحت هر شرایطی!!
بحث زیارت عاشورا بحث تعبدیه اونش رو که معلومه زیارتی رسیده از معصوم است و خداوند هم در قران لعن فرموده ....

بحث دوم این است که وقتی عملی انجام شود. دعوایی صورت گیرد که یک طرف بر حق است و یک طرف ظالم . و طرف ظالم به بدترین روشی که ممکن است حق را از بین میبرد(در ظاهر)
باید فقط بشینیم برای مظلوم گریه کنیم و بگیم لعن خوب نیست.؟!!!!!

اون ظالم پست فطرت رو اصلا به حساب نیاریم ؟!!!!!
پس این وسط چه چیزی باید در حق ظالم انجام بشه!!

در واقع لعن میرسد به قسمت اصلی ماجرا! یعنی دوری از ظالم!
این کاملا عقلی است!
فرض کنید شما توی خیابون میرید میبینید یک ادم قوی هیکلی بی دلیل یه ادم دیگه رو داره میزنه!
ایا نسبت به ضارب اضهار تبری نمیکنید!
با 110 تماس نمیگیرید که بیاد و ظالم رو مجازات کنه؟!!
اگر تبری نباشد که رسما به ظالم اجازه میدیم هر کاری رو انجام بدهد!!!

در مورد سروش هم بار ها اقای مصباح رسما دعوتش کرده به مناظره اما نیومده!!Wink

یا حق
چندی پیش که به یکی از مناطق کشور (تراکم بالای اهل سنت) سفر داشتم مسئله جالبش این بود

عربستان چند نفر رو فرستاده بود برای پیشنهاد امحاء زیارت عاشوراهایی که یکی از بانک های دولتی چاپ کرده بود در محل کار

با پیشنهاد 3 برابر جبران خسارت

و این خود فروخته گفته بود این چیه میخونید همش فحشه!!!

خیلی رو تبری و توسل حساس شدند این وهابیا

تبلیغ کنید
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع