(۲۱/خرداد/۹۱ ۹:۳۴)hesam110 نوشته است: [ -> ]ببینید در زمینه محاکمه مسائلی وجود دارد که می تواند شخص گناه کار را که گناهش محرض شده و به اثبات رسیده را از اجرای احکام مبری گرداند. مانند نمونه کسی که ثبات عقلیش مختل شود و مثلاً خود را به دیوانگی بزند.
اصلاً چنین چیزی نداریم.
اولاً حکم قرآن است که متهم حتماً باید مورد محاکمه قرار بگیرد، سپس در موردش حکم شود. پس، اینکه حضرت علی(علیه السلام) از دور، با شنیدن خبری، در مورد کسی حکم کردهباشد دروغ محض است.
ثانیاً چیزی به اسم راه فرار از محاکمه هم نداریم. اگر اینطور باشد تمام وکلا وجودشان زیرسؤال است.
همچنین اینکه یک نفر خود را به دیوانگی بزند، مال این روزهاست. آن روزها کسی نمیتوانست چنین ادعایی بکند، چون همه همدیگر را میشناختند. چه رسد به افراد صاحب منسب، که امروزه هم نمیتوانند چنین ادعایی بکنند، زیرا اگر دیوانه باشند، در رفتارشان نمایان میشود.
میخواهید بدانید قضاوت در اسلام چگونه است، قرآن بخوانید.
قرآن کریم - سوره ص - آیات 21 تا 25 :
آیا داستان شاکیان هنگامی که از محراب(داوود) بالا رفتند به تو رسیدهاست
(21)
در آن هنگام که (بی مقدمه) بر او وارد شدند از دیدن آنها وحشت کرد، گفتند: نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده، اکنون میان ما بحق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن
(22)
این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یکی بیش ندارم، اما او اصرار میکند که این یکی را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کردهاست
(23)
داوود گفت مسلماً او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم نموده و بسیاری از شریکان به یکدیگر ستم میکنند مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، اما عده آنان کم است. داوود دانست که ما او را آزمودهایم از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد
(24)
ما این عمل را بر او بخشیدیم و او نزد ما دارای مقامی والا و سرانجامی نیکوست
(25)
یعنی قضاوت، بدون اینکه قاضی حرف هر دو طرف را بشنود و تمامی مدارک را بررسی کند، گناهی بزرگ است.
این داستان است که به شخصیت حضرت علی(علیه السلام) میخورد:
در زمان خلافت حضرت علی(علیه السلام) در کوفه، زره ایشان گم شد. پس از چندی این زره نزد یک مرد مسیحی پیدا شد. حضرت علی او را به محضر قاضی بردند و اقامهی دعوی کردند که: "این زره از آن من است، نه آن را فروختهام و نه به کسی بخشیدهام، و اکنون آن را نزد این مرد یافتهام."
قاضی به مسیحی گفت: "خلیفه ادعای خود را اظهار کرد، تو چه می گویی؟"
او گفت: "این زره مال من است و در عین حال گفته خلیفه را تکذیب نمیکنم(ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد)."
قاضی رو کرد به علی و گفت: "تو مدعی هستی، و این شخص منکر است، بنابراین بر تو است که شاهد بر مدعای خود بیاوری."
حضرت علی خندیدند و فرمودند: "قاضی راست میگوید، اکنون باید شاهد بیاورم، ولی من شاهد ندارم."
مسیحی نیز زره را برداشت و روان شد. ولی مسیحی که خود بهتر می دانست زره مال کیست وجدانش مرتعش شد و برگشت و گفت این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتار های بشر عادی نیست بلکه از نوع حکومت انبیاست، و اقرار کرد که زره از آن حضرت علی است.
طولی نکشید که او را دیدند که مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم علی(علیه السلام) در جنگ نهروان می جنگد.
منبع: داستان راستان، جلد اول، صفحه 60
با عرض سلام و ادب و احترام
دو قسمت رو براتون رنگی کردم.
من احساس می کنم یا بنده نتونستم منظورم رو برسونم یا جناب عالی برداشت درستی نداشتید.
آبی پر رنگ:
چطور می فرمایید چنین چیزی نداریم اون هم با این همه قاطعیت.
امیدوارم هیچگاه من و شما کارمان به دادگاه نکشد ولی حتماً در این مورد با یک شخص آگاه در زمینه وکالت و قضاوت مشورت کنید و آگاهی بیابید.گاهی شخص قاتلی با اثبات این قضیه که ثبات عقلی نداشته است از حکم اعدام مبری می گردد و به فرض به تیمارستان منتقل می شود. حتی در بعضی از فیلم های صدا و سیما هم این قضیه به کرات برای تماشاچیان به اکران گذاشته شده. البته بازهم تاکید می کنم بعد از رای دادگاه... یعنی این طور که شما می فرمایید بدون حکم دادگاه خیر.
قسمت صورتی رنگ:
اتفاقاً با این جوابی که جناب عالی دادید فکر می کنم تناقضی وجود دارد.
زیرا وکیل کیست و کارش چیست؟؟؟
وکیل به شخصی گفته می شود که به وکالت از شخصی با شناخت کامل از قوانین سعی بر دفاع از متهم دارد. خوب فرض بر این بگیریم که متهمی که قتل صورت داده یا بر فرض اختلاسی کرده و جرمش محرض است با فرمایش جناب عالی دیگر نیازی به وکیل ندارد و فقط باید بنشیند و حکم در موردش صادر شود و در نهایت مجازات. پس وکیل نقشش چیست؟؟؟ نقشش اینجا مستولی می شود که باید از ابزار شناخت کامل قانون دنبال بند یا تبصره ای باشد که متهمش را از اتهام وارده مبری سازد.
قسمت سبز رنگ:
در این مورد که فکر نمی کنم بحثی باشد . چون خیلی واضح است که شخص دیوانه را صاحب منسب نمی کنند و این عمل دیوانگی هم امری فرسایشی و تدریجی است. و اینکه من امروز مجنون و دیوانه شدم دلیل بر این نیست که دیروز هم اینگونه بوده باشم.
فکر می کنم پاسخ ها واضح بود.
اما باز هم به صحبت دوست و استاد عزیزم جناب messenger اکتفا می کنم و شما را دعوت می کنم به جای اظهار نظر شخصی به علمای علم رجال و درایه جهت صحت موضوع مراجعه فرمایید.
ارادتمند
یا علی
التماس 2a