تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نگاهی به فیلم مهمان-The Visitor
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[b]بسم الله الرحمن الرحیم

[/b]از یک شهروند آمریکایی تا یک استاد دانشگاه تا یک عاشق موسیقی تا یک منجی عاشق ...

من این فیلم رو حدود 2 ماه پیش نگاه کردم و بر آن شدم که نقدش را هم قرار دهم اما کمی صبر کردم و تحقیقی در این زمینه انجام دادم که نوشته ای مناسب و در خور اطلاعات و علم دوستان انجمن ارایه دهم ولی متاسفانه نقد مناسب و درخوری در وب برای آن پیدا نکردم! بعد که متوجه شدم امشب این فیلم روی آنتن می رود بر آن شدم تا سریعا متن زیر را برای اطلاع دوستان قرار دهم.
به همین دلیل در همین جا به خاطر شتابزدگی بحث از دوستان عذرخواهی میکنم!


نگاهی به فیلم با پیگیری داستان و نکات پیرامون آن:

فیلم با بازیگر نقش اصلی آن (والتر) و آهنگی تاثیر گذار آغاز میشود! والتر مردی بسیار خونسرد و کم حرف است و کاملا احساساتی است و عاشق موسیقی و ضرب آهنگ !! در عین حال خشک است و به راحتی نمیتوان او را خنداند و یا اصلا با او ارتباط برقرار کرد! او تنهای تنهاست و همسرش هم فوت کرده وکاملا درون گراست!
با او پیش میرویم . در جلوتر پی میبریم که او استاد دانشگاه است. این مرد استاد علوم اقتصاد در دانشگاه است ! فیلم با یک سفر کاری برای وی ادامه می یابد سفری که ما را در بطن داستان می برد و فیلم تازه شروع میشود. والتر برای انجام سفر کاری (کنفرانس) خود بعد از چهار سال به آپارتمانش در نیویورک می رود ولی با کمال تعجب متوجه افرادی در خانه ی خود میشود!

یک زوج مسلمان به اسمهای طارق و زینب (که البته دوست پسر/دختر هستند!) در آپارتمان وی به طور دزدکی مدتی را است که سر میکنند. این زوج به طور غیر قانونی از کشورهای خود (پسر از سوریه و دختر از سنگال) به آمریکا (نیویورک) برای ازدواج و زندگی آرام آمده اند. والتر جلو میرود و درب را باز میکند و این زن به اصطلاح مسلمان در کمال فضاحت درحال حمام به او بر میخورد! در این حال طارق سر می رسد و به سمت والتر به طور وحشیانه ای حمله ور میشود...

[تصویر: rw9tigskzvd37ga5zttj.png]

مظلومیت والتر و وحشیگری طارق(به عنوان یک مسلمان!) در این سکانس به زیبایی به نمایش در می آید و القا می شود.
والتر همچنان آرام است و به آرامش فرا میخواند...

[تصویر: kjpul80b6o4ja60u06ov.png]

در ادامه طارق و زینب به راحتی از خانه ی والتر خارج شده و از او درخواست میکنند که به پلیس هم زنگ نزند!
والتر شوکه شده اما همچنان صبور و آرام است... چند دقیقه بعد ...والتر قاب عکس آنها را در طاقچه ی اتاق می بیند
و با دبدن آنها در خیابان حس انسان دوستانه و بشری او به عنوان یک آمریکایی تراز بالا و جنتلمن گل میکند و آنها را دوباره به آپارتمان خود بر میگرداند! (با این وجود هنوز زن طارق طلبکارانه به والتر نگاه میکند و به او مشکوک است!)
مدتی میگذرد... طارق تمبک زن کنار خیابان و در متروهاست و از این راه دخل و خرج دارد.
از طرفی والتر به موسیقی علاقه مند است...
او کم کم به آن زوج علاقه ی وافری پیدا میکند وتمام فکر و ذکرش متمرکز آن دو نفر میشود به طوری که کار خود را فراموش میکند! ( القا: آمریکایی به فکر همه به جز خود است!)

در ادامه طارق کم کم به والتر ضرب را آموزش میدهد و والتر به شکلی عجیب راغب یادگیری این ضرب است.
طارق و او با هم به موسیقی و ضرب خیابانی ادامه میدهند و والتر بالکل کار و ماموریتش را کنار میگذارد.

و اما بعد... طارق توسط پلیس به دلایل واهی دستگیر و به زندان می افتد. پلیس بعد از فهمیدن آنکه او غیر قانونی به آمریکا آمده وی را دیپورت میکند (اخراج میکنند).

والتر که به این زوج وابستگی شدیدی پیدا کرده هر کاری میکند که او را برگرداند و از هیچ کاری برای او دریغ نمیکند.
داستان با تلاشهای خستگی ناپذیر والتر برای رهایی طارق ادامه می یابد که یک دفعه سر و کله ی مادر طارق از میشیگان پیدا میشود (جالب اینجاست که زنان فیلم مسلمان هستند ولی بویی از اسلام و حجاب ندارند!!)

عشقی عمیق و جدیدی بین مونا (مادر طارق) و والتر در حال شکل گیری و ریشه دواندن است. مرگ همسر مونا (مادر طارق) در درگیری های سوریه برای مطالبه ی آزادی (!) سبب افزون تر شدن این عشق میشود.

و در ادامه والتر همچنان نقش منجی گونه و سنگ صبور را برای این خانواده داراست و در جاهایی نقش مسنجر وپیغام رسان را دارد و بدون هیچ چشمداشتی از کار خود و سرمایه ی خود برای آزادی طارق خلیل استفاده میکند.

مظلومیت والتر در این فیلم با بازی زیبای جنکیس از هر چیز دیگری بهتر جلوه میکند...

بقیه اش رو خودتون ببینید خواهشا...
جالب اینجاست که در آخر هم هر سه نفر مهاجر از آمریکا میروند وبه نوعی دیپورت میشوند! (القای اینکه آمریکا جای شما مهاجران نیست!!)
در آواخر فیلم پرچم آمریکا با آهنگی بدیع به زیبایی دوربین را فرا میگیرد. (به راستی این آمریکایی است که همیشه قهرمان است!)

پایان



و اما چند نکته ی استراتژیک:
1.جالب اینجاست که در اولین سکانس تدریس والتر در دانشگاه, فیلم با گفتگوی وی پیرامون وضعیت تجارت وداد وستد در خاورمیانه ادامه می یابد!

[تصویر: pytcp2tpewmp6z6yj28.png]


جالب تر اینجاست که در ادامه نهادی هم که والتر برای کنفرانس و بحث و تبادل نظر در آنجا سخنرانی میکند کاملا درصدد این است که به نفع جامعه ی جهان سوم گام بردارد!! (عجب...!)

2.در این فیلم اعراب به عقب ماندگی متهم می شوند!
در قسمتهایی از این فیلم طارق به ساعت عربی اشاره میکند و والتر از او می پرسد که ساعت عربی چیست و او می گوید:
یک ساعت دیرتر از ساعت معمولی !!
ودر ادامه اذعان میکند که "همه ی اعراب یک ساعت دیر میکنن و این یک خصلت ژنتیکی است و کارش نمیشه کرد!!" (عجب...!!!)

3. در اواخر فیلم یکی از مهمترین رخدادهای فیلم اتفاق می افتد و مونا (مادر طارق) تصرف میشود!

[تصویر: t5u311flkktlt3zoodxi.png]
گریزی یزنیم به سخنان دکتر عباسی:
"خوب همون جور که میدونید زن در ادبیات استراتژیک نماد میهن و سرزمین و عقیده است"
خوب نیاز به هیچ توضیح دیگه ای نداره
عقیده , میهن, فرهنگ و سرزمین سوریه در هیبت این زن به راحتی توسط والتر یک مرد آمریکایی به تصرف در می آید.
جالب اینجاست که خود زن به حیطه ی تصرف می رود و والتر اقدامی نمیکند (باید نسخه ی زیرنویس فیلم را ببینید!)


پایان



به نظر من اگر رومن پولانسکی می خواست پیانیست 2 را بسازد بی شک ویزیتور را می ساخت.

متاسقانه یا خوشبختانه این فیلم امشب ساعت 22 از شبکه ی اول سیما با نام "مهمان" پخش خواهد شد!
البته خوبه و باید پخش بشه. ولی مهمتر از اون این واکسیناسیون بود که قبل از دیدن باید انجام میگرفت!

ناگفته نماند که ریچارد جنکیس (والتر) بازیگر نقش اصلی این فیلم نامزد دریافت جایزه ی اسکار برای نقش اول مرد در این فیلم شد!

این فیلم نمره ی بالای 7.9 از سایت IMDB را داراست و محصول سال 2007 و به کارگردانی تام مک کارتی است!
از نظر بنده فیلمی دراماتیک و بسیار زیبا و قابل تامل است./ حتما ببینید!

البته در کل اگر به ظاهر قضیه نیک بنگریم شاید هم این فیلم واقعا به حمایت از مهاجران ساخته شده باشد ؟! شاید...

یا علی مدد
بعد از دیدن فیلم با سانسورها و فی*ل*ترهای متعدد با پدیده ای جدید به اسم سانسور اسامی مواجه شدیم!
البته برای بنده که چیز تاره و بدیعی نبود.

و اما ملاحظات استراتژیک ایران برای پخش این فیلم (سانسور به سبک رسانه ی ملی!):
سانسور اسامی به روش مقابله به مثل:

1. زینب از سنگال ------ زیتا از سنگال (اسم حیوان رو به جای چه اسمی گذاشتند!)
2. طارق خلیل از سوریه ------ تامی وایز از اسپانیا (این کجا و آن کجا...؟!)
3. مونا خلیل از سوریه ------- ماریا وایز از مادرید (چقدر با مسما ...!!)
+ اینکه فیلم 102 دقیقه ای به فیلم 79 دقیقه ای تقلیل پیدا کرد.
خدا را شاکریم که حداقل هویت زیتا تغییر نکرد !!!

اما فولهای رسانه ی ملی در امر سانسور:
1. آنجایی که والتر روزنامه ی "الحیاه" از دکه ی روزنامه فروشی بر میدارد! (آخه عزیز من مگه یه اسپانیایی یا آمریکایی روزنامه ی "الحیاه" میخواند؟؟)
2. بازداشتگاهی که طارق در آن زندانی بود کلمه ی"Baghdad"بر روی دیوار آن نوشته شده بود و به نظر مخصوص دیپورت شدگان اهل خاورمیانه بود! (حالا یه اسپانیایی اینجا چیکار میکرد من نمیدونم!!)

یا علی مدد
کلا تو عوض کردن محتوای فیلم و خود فیلم نامه تبحر خاصی دارن!!!
حالا یه کمی سوتی دادن دیگه!!!
با این اوصاف پخش نمیکردن، از جذابیت کارهای صدا و سیماBig Grin چیزی کم نمیشد!!!
آدرس های مرجع