۱۱/مهر/۹۰, ۹:۳۴
۱۲/مهر/۹۰, ۳:۰۱
کمال حضور
در اُحُد میر حیدر کرّار
یافت زخمی قوی در آن پیکار
ماند پیکان تیر در پایش
اقتضا کرد آنزمان رایش
که برون آرد از قدم پیکان
که همان بود مَرو را درمان
زود مرد جرایحی چو بدید
گفت باید به تیغ باز برید
بسته ی زخم را کلید آید
هیچ طاقت نداشت با دم گاز
گفت بگذار تا بوقت نماز
چون شد اندر نماز، حجّامش
ببرید آن لطیف اندامش
جمله پیکان ازو برون آورد
و او شده بیخبر ز ناله و درد
چون برون آمد از نماز علی
آن مر او را خدای خوانده ولی
گفت کمتر شد آن اَلم چون است
و ز چه جای نماز پر خون است
گفت با او جمال عصر، حسین
آن بر اولاد مصطفی شده زین
گفت چون در نماز رفتی تو
برِ ایزد فراز رفتی تو
کرد پیکان برون ز تو حجّام
باز نا داده از نماز سلام
گفت حیدر به خالق الاکبر
که مرا زین اَلم نبود خبر
در اُحُد میر حیدر کرّار
یافت زخمی قوی در آن پیکار
ماند پیکان تیر در پایش
اقتضا کرد آنزمان رایش
که برون آرد از قدم پیکان
که همان بود مَرو را درمان
زود مرد جرایحی چو بدید
گفت باید به تیغ باز برید
بسته ی زخم را کلید آید
هیچ طاقت نداشت با دم گاز
گفت بگذار تا بوقت نماز
چون شد اندر نماز، حجّامش
ببرید آن لطیف اندامش
جمله پیکان ازو برون آورد
و او شده بیخبر ز ناله و درد
چون برون آمد از نماز علی
آن مر او را خدای خوانده ولی
گفت کمتر شد آن اَلم چون است
و ز چه جای نماز پر خون است
گفت با او جمال عصر، حسین
آن بر اولاد مصطفی شده زین
گفت چون در نماز رفتی تو
برِ ایزد فراز رفتی تو
کرد پیکان برون ز تو حجّام
باز نا داده از نماز سلام
گفت حیدر به خالق الاکبر
که مرا زین اَلم نبود خبر
۱۲/مهر/۹۰, ۲۰:۰۰
بسم الله الرحمن الرحیم
شعر زیبایی از مرحوم آغاسی هست در وصف مولا علی (علیه السلام)
اون آقایی که شبا رد می شد
از کوچه ما کیسه به دوش کو؟
رد پای پر خراش و بی خروش کو؟
اون آقای خرقه پوش کو؟
کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود؟
نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلات ما بود؟
می شه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما؟
بگیره نشونی از غربت بی نشونه ما؟
موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید...
قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید!
جوونا آقا بشید زنده کنیم رسم جوونمردی رو امشب
یتیما منتظرند زنده کنیم شیوه شبگردی رو امشب
یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن
موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
۱۲/مهر/۹۰, ۲۰:۰۷
(۴/مهر/۹۰ ۸:۱۲)hesam110 نوشته است: [ -> ]با سلام به دوستان عزیز
ماجرای شعر معروف شهریار رو شنیدین؟؟؟
همه اینجا می دونن که من ترک هستم. شهریار هم که همه می دونن ...
متاسفانه افراد خیلی کمی ایشونو میشناسن. من خودم تا قبل از ساخت فیلم این شاعر گران قدر رو خیلی کم می شناختم.
حالا کم و کاستی هایی که فیلم داشته و دختر شهریار از سازندگان این فیلم انتقاد هایی که ...
بگذریم. متاسفانه مشاهیر ما هر روز بیشتر از بیش از پیش از یاد ما می روند.
متاسفانه ما که لیاقت نداریم کار به این کوچکی را انجام بدهیم. وای به حال ما که اسمه خودمونو گذاشتیم منتظر آقا امام زمان!!!
متاسفام... برای خودم برای ... :s
۱۳/مهر/۹۰, ۱۰:۰۴
ذوالفقار تو دو دم دارد و عیسی یک دم
پس الوالعزم زشمشیر تو یک دم عقب است!
مولا براي از تو سرودن غزل کم است
تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
قرآن ناب لايق وصف مقام توست
شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است
بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت
هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است
اي دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است
هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده ميان عرب تک سواري ات
آوازه هاي صاعقهي ذوالفقاري ات
mall">یوسف رحیمی
پس الوالعزم زشمشیر تو یک دم عقب است!
مولا براي از تو سرودن غزل کم است
تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
قرآن ناب لايق وصف مقام توست
شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است
بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت
هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است
اي دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است
هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده ميان عرب تک سواري ات
آوازه هاي صاعقهي ذوالفقاري ات
mall">یوسف رحیمی
۱۳/مهر/۹۰, ۱۴:۲۲
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید.
از تو در شگفت هم نمی توانم بود
که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد
یا بر خشتی خام.
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت
و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت
چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،
و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،
و در بازارِ تنگِ کوفه...؟
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد...
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری وصله دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.
ای روشن ِ خدا
در شبهای پیوسته ی تاریخ
ای روح لیلة القدر
حتّی اذا مَطلعِ الفجر
چگونه شمشیری زهراگین
پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید
چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!
دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای
هزار بار خیبری تر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو
شعر سپید من، رو سیاه ماند
که در فضای تو، به بی وزنی افتاد
هر چند، کلام از تو وزن می گیرد
وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟
تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟
تو را که چون معنی نقطه مطلقی.
الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است
و نام تو
که نیکوترین آفریدگانی
(سید علی موسوی گرمارودی)
که تو را آفرید.
از تو در شگفت هم نمی توانم بود
که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد
یا بر خشتی خام.
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت
و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت
چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،
و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،
و در بازارِ تنگِ کوفه...؟
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد...
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری وصله دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.
ای روشن ِ خدا
در شبهای پیوسته ی تاریخ
ای روح لیلة القدر
حتّی اذا مَطلعِ الفجر
چگونه شمشیری زهراگین
پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید
چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!
دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای
هزار بار خیبری تر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو
شعر سپید من، رو سیاه ماند
که در فضای تو، به بی وزنی افتاد
هر چند، کلام از تو وزن می گیرد
وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟
تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟
تو را که چون معنی نقطه مطلقی.
الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است
و نام تو
که نیکوترین آفریدگانی
(سید علی موسوی گرمارودی)
۱۴/مهر/۹۰, ۱۲:۲۹
تسبيح انبياء معظم علي علي ست
نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست
رمز نجات حضرت موسي ميان نيل
فرياد استغاثهي آدم علي علي ست
هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست
آقاي من عبادت عالم علي علي ست
رمز تقرب همهي اهل کائنات
آواي هر فرشته دمادم علي علي ست
لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست
وقتي علي تجلي اسماء اعظم است
بي شک تجليات خدا هم علي علي ست
یوسف رحیمی
نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست
رمز نجات حضرت موسي ميان نيل
فرياد استغاثهي آدم علي علي ست
هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست
آقاي من عبادت عالم علي علي ست
رمز تقرب همهي اهل کائنات
آواي هر فرشته دمادم علي علي ست
لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست
وقتي علي تجلي اسماء اعظم است
بي شک تجليات خدا هم علي علي ست
یوسف رحیمی
۱۶/مهر/۹۰, ۰:۰۷
بسم الله الرحمن الرحیم
شعر زیبای وحشی بافقی در ستایش حضرت علی (علیه السلام)
نه هر دل کاشف اسرار « اسرا » ست
نه هر کس محرم راز « فاوحا » ست
نه هر عقلی کند این راه را طی
نه هر دانش به این مقصد برد پی
نه هرکس در مقام « لی مع الله »
به خلوتخانهٔ وحدت برد راه
نه هر کو بر فراز منبر آید
« سلونی » گفتن از وی در خور آید
« سلونی » گفتن از ذاتیست در خور
که شهر علم احمد را بود در
چو گردد شه نهانی خلوت آرای
نه هرکس را در آن خلوت بود جای
چو صحبت با حبیب افتد نهانی
نه هرکس راست راز همزبانی
چو راه گنج خاصان را نمایند
نه بر هرکس که آید در گشایند
چو احمد را تجلی رهنمون شد
نه هر کس را بود روشن که چون شد
کس از یک نور باید با محمد
که روشن گرددش اسرار سرمد
بود نقش نبی نقش نگینش
سراید « لوکشف » نطق یقینش
جهان را طی کند چندی و چونی
کلاهش را طراز آید « سلونی »
به تاج « انما » گردد سرافراز
بدین افسر شود از جمله ممتاز
بر اورنگ خلافت جا دهندش
کنند از « انما » رایت بلندش
ملک بر خوان او باشد مگس ران
بود چرخش بجای سبزی خوان
جهان مهمانسرا، او میهمانش
طفیل آفرینش گرد خوانش
علی عالیالشان مقصد کل
به ذیلش جمله را دست توسل
جبین آرای شاهان خاک راهش
حریم قدس روز بارگاهش
ولایش « عروةالوثقی » جهان را
بدو نازش زمین و آسمان را
ز پیشانیش نور وادی طور
جبین و روی او « نور علی نور »
دو انگشتش در خیبر چنان کند
که پشت دست حیرت آسمان کند
سرانگشت ار سوی بالا فشاندی
حصار آسمان را در نشاندی
یقین او ز گرد ظن و شک پاک
گمانش برتر از اوهام و ادراک
رکاب دلدل او طوقی از نور
که گردن را بدان زیور دهد حور
دو نوک تیغ او پرکار داری
ز خطش دور ایمان را حصاری
دو لمعه نوک تیغ او ز یک نور
دوبینان را ازو چشم دوبین کور
شد آن تیغ دو سر کو داشت در مشت
برای چشم شرک و شک دو انگشت
سر تیغش به حفظ گنج اسلام
دهانی اژدهایی لشکر آشام
چو لای نفی نوک ذوالفقارش
به گیتی نفی کفر و شرک کارش
سر شمشیر او در صفدری داد
ز لای « لافتی الاعلی » یاد
کلامش نایب وحی الاهی
گواه این سخن مه تا به ماهی
لغت فهم زبان هر سخن سنج
طلسم آرای راز نقد هر گنج
وجودش زاولین دم تا به آخر
مبرا از کبایر و ز صغایر
تعالی اله زهی ذات مطهر
که آمد نفس او نفس پیمبر
دو نهر فیض از یک قلزم جود
دو شاخ رحمت از یک اصل موجود
به عینه همچو یک نور و دو دیده
که آن را چشم کوته بین دو دیده
دویی در اسم اما یک مسما
دوبین عاری ز فکر آن معما
پس این شاهد که بودند از دویی دور
که احمد خواند با خویشش ز یک نور
گر این یک نور بر رخ پرده بستی
جهان جاوید در ظلمت نشستی
نخستین نخل باغ ذوالجلالی
بدو خرم ریاض لایزالی
ز اصل و فرع او عالم پدیدار
یکی گل شد یکی برگ و یکی بار
ورای آفرینش مایهٔ او
نموده هر چه جزوی سایهٔ او
کمال عقل تا اینجا برد پی
سخن کاینجا رسانیدم کنم طی
۱۶/مهر/۹۰, ۰:۵۰
(ماجرای بیرون کشیدن تیر از پای حضرت از زبانی دیگر)!
عبدالرحمن جامي
مظهر توحيد
***
شير خدا شاه ولايت علي
صيقلي شرک خفيّ و جلي
روز احد چون صف هيجا گرفت
تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچه ي پيکان به گل او نهفت
صد گل راحت ز گل او شکفت
روي عبادت سوي محراب کرد
پشت به دردسر اصحاب کرد
خنجر الماس چو بفراختند
چاک بر آن چون گـُلـَش انداختند
غرقه به خون غنچه ي زنگارگون
آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصّلا چکيد
گفت، چو فارغ ز نماز آن بديد
اين همه گل چيست تهِ پاي من
ساخته گلزار، مصّلاي من
صورت حالش چو نمودند باز
گفت که سوگند به داناي راز
کز اَلـَم ِ تيغ ندارم خبر
گرچه زمن نيست خبردارتر
طاير من سدره نشين شد چه باک
گر شودم تن چون قفس چاک چاک
«جامي» از آلايش تن پاک شو
در قدم پاکروان خاک شو
باشد از آن خاک به گردي رسي
گرد شکافيّ و به مردي رسي
صيقلي شرک خفيّ و جلي
روز احد چون صف هيجا گرفت
تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچه ي پيکان به گل او نهفت
صد گل راحت ز گل او شکفت
روي عبادت سوي محراب کرد
پشت به دردسر اصحاب کرد
خنجر الماس چو بفراختند
چاک بر آن چون گـُلـَش انداختند
غرقه به خون غنچه ي زنگارگون
آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصّلا چکيد
گفت، چو فارغ ز نماز آن بديد
اين همه گل چيست تهِ پاي من
ساخته گلزار، مصّلاي من
صورت حالش چو نمودند باز
گفت که سوگند به داناي راز
کز اَلـَم ِ تيغ ندارم خبر
گرچه زمن نيست خبردارتر
طاير من سدره نشين شد چه باک
گر شودم تن چون قفس چاک چاک
«جامي» از آلايش تن پاک شو
در قدم پاکروان خاک شو
باشد از آن خاک به گردي رسي
گرد شکافيّ و به مردي رسي
۲۳/آبان/۹۰, ۲۲:۰۰
به بهانه عید غدیر:
چون مرتضی به جای نبی انتخاب شد
بر روی شیعیان جهان فتح باب شد
*
نص صریح آیه " یا ایها النبی "
امروز از خدا به محمد خطاب شد
*
راز خفی که بین نبی بود با خدا
با امر حق عیان به همه شیخ و شاب شد
*
فرمان حق رسید که در حجه الوداع
احمد برای نصب علی در شتاب شد
*
در آفتاب وادی سوزان الغدیر
ظاهر به روی دست نبی آفتاب شد
*
شایسته مقام نبی غیر او نبود
زان رو علی به امر خدا انتخاب شد
*
تا زد نبی به نام علی نقش رهبری
نقش مخالفان هم نقش آب شد
*
بر جن و انس رهبر و مولا و پیشوا
بعد از نبی به امر خدا بو تراب شد
*
آنها که بود در دلشان کینه علی
دلهایشان ز آتش حسرت کباب شد
*
آن کاخهای مرتفع آرزویشان
یکباره سرنگون شد و یکجا خراب شد
*
هر بنده ای که دامن مهر علی گرفت
فارغ ز هول و وحشت روز حساب شد
*
دست طلب به دامن او زن که در جهان
هر کس گرفت دامن او کامیاب شد
*
هر کس که گشت داخل حصن ولایتش
ایمن به روز حشر ز بیم عذاب شد
*
نوروز شیعیان جهان عید مرتضی است
روزی که شادمان دل ختمی مآب شد
*
ما را ظهور مهدی او آرزوی بود
کز انتظار او دل هر شیعه آب شد
*
خسرو چه جای خنده بود کز زمان غم
بیرون ز دیده ما خون ناب شد
mall">*
mall">سید محمد خسرو نژاد
![[تصویر: dqabbvb60f518ewn4d2t.jpg]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/dqabbvb60f518ewn4d2t.jpg)