رهبر از نگاه آيتالله نوري همداني
mall">
mall">
به گزارش خبرنگار برنا در قم، آيتالله حسين نوريهمداني امروز در ديدار با مسئولان ادراه كل حفاظت محيط زيست استان قم با اشاره به تلاشهاي دشمنان در ضربه زدن به نظام اسلامي گفت: دشمنان بسياري با توطئهها و دسيسههاي گوناگون درصدد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان هستند و رهبر جامعه بايد با شجاعت در برابر آنان ايستادگي كند.
وي همچنين به موضوع فتنه اشاره كرد و گفت: فتنه در جامعه بوده است و در زمان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نيز اين امر بوده است، زماني كه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امام علي(علیه السلام) را به عنوان جانشين خود معرفي كرد، اما پس از رحلت ايشان فتنههايي ايجاد شد و حكومت بر مسلمانان از اميرالمومنان گرفته شد.
اين مرجع تقليد افزود: در فتنه، حق و باطل درهم
” هوشياري خواص در زمان فتنه بسيار اهميت دارد و اگر خواص در زمان شروع فتنه كوتاهي نميكردند، فتنه در همان روزهاي نخست خاموش ميشد. “
آميخته ميشود و بايد در زمان فتنه با بصيرت از افتادن به دام دشمن خود را رها كنيم چرا كه دشمنان با ايجاد فتنه قصد دارند مردم را فريب دهند.
وي با اشاره به رهبري آيتالله خامنهاي گفت: آيتالله خامنهاي حسين زمان است و تبعيت از ايشان به عنوان ولي فقيه واجب است.
آيتالله نوري همداني با اشاره به حركت مردمي در راهپيمايي عاشورائيان گفت: حركت مردم در 9 دي ماه تعبيري از «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» بود و اينكه مردم در برابر فتنهها بايد هوشيار و بيدار باشند.
اين مرجع تقليد به آشوبهاي زمان انتخابات اشاره كرد و خاطرنشان کرد: اين آشوبها و فتنهها از سوي آمريكا و اسرائيل و انگلستان و ... مورد حمايت بود و آنها به تعداد اندكي از دست نشاندههاي خود در داخل كشور دلخوش بودند.
وي در ادامه به موضوع خواص جامعه اشاره كرد و گفت: هوشياري خواص در زمان فتنه بسيار اهميت دارد و اگر خواص در زمان شروع فتنه كوتاهي نميكردند، فتنه در همان روزهاي نخست خاموش ميشد.
mall">اهداف دشمنان انقلاب از جنگ تحميلي
mall">این جنگ آنقدر حرف گفتنى دارد كه اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوشذوق و با ابتكار بنشینند و در جزء جزء آن كار كنند، باز هم حرفهاى گفتنى خواهند داشت.
mall">
mall">
mall">اين كه شما ديديد پشت سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت، شوروى و تمام اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند، عربهاى خليج فارس، حكومتهاى خليج فارس كه تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند، همه به عراق كمك كردند، هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود.
mall">
mall">جنگ، يكى از محيط ترين حوادث براى يك ملت است ما همگى اين را با وجودخودمان، با گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم- اين نيست كه فقط در تاريخ چيزى خوانده باشيم يا به آمارها مراجعه كرده باشيم- ليكن نكته مهم اين است كه ملتها میتوانند اين حادثه پرخسارت را به يك فرصت وبه يك سرمايه تبديل كنند.
میدانيد، خسارت جنگ هم فقط اين نيست كه عزيزان ملت به كام مرگ كشانده میشوند يا ويرانيهايى به بار میآيد و سرمايه هايی برباد میرود. اگر در جنگى عزم ملى و خردمندى سردمداران كشور به كمك كشورنيايد، آن سرافكندگى و ذلت و هزيمت معنوی اى كه بر دوش آن ملت سنگينی خواهد كرد، شايد از همه اين خسارتها بالاتر است.
mall">الآن بيش از صدوپنجاه سال- نزديك دويست یگذرد. هر ايرانى كه آن تاريخ را بخواند، بعد از گذشت نزديك به دو قرن،در روح خود احساس شرمسارى میكند، احساس حقارت مىكند، احساس شكست مىكند:
چه طور در يك حادثه به آن عظمت، سردمداران كشور قادر نشدند عزم ملى وسرمايه هاى مادى و معنوى كشور را به كمك هويت ملى اين كشور به ميدان بياورند؟! لشكر مهاجم دشمن تا قلب كشور آمد بعد با التماس و درخواست وپيشكش دادن و وساطت دشمنان دوست نما و خسارتهاى فراوان ملى و آن اهانتهايی كه به ملت ايران شد، قبول كردند كه يك قدرى عقب بنشينند، هفده شهر قفقازرا از ايران بگيرند و كشور را از بخشى از پاره تن خودش محروم كنند! امروزهم كه شما اين حادثه را در ذهن خودتان يا در كتاب تاريخ مرور كنيد وببينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه گذشت، احساس خجلت میكنيد، احساس سرافكندگى و ذلت میكنيد. همين جور شبيه اين، در حوادث جنگ بين الملل دوم،همين شهر تهران محل خودنمايى و پز دادن افسران كشورهاى مختلف شد كه توی اين خيابانها راه بروند، به ايرانى با چشم تحقير نگاه كنند، از او كاربكشند، به او اهانت بكنند، به نواميس او تجاوز بكنند. اين يك نوع بود، آن نوع ديگرى بود اينها نشانه يك خسارت بزرگ استبراى يك ملت در يك جنگ.
در جنگى كه در سال 1359 در اين كشور رخ داد، همه اين حوادث ممكن بود. آنهايى كه می خواستند قطعه اى از خاك ايران را از ايران جدا كنند، هدفشانفقط اين نبود كه ايران را از آنچه كه هست، قدرى كوچكتر كنند. هدف اين بودكه اين ملت را براى قرن" fa=""> هاى بين المللى، يك حكومت صددرصد مردمى راكه به هيچ قدرتى در دنيا باج نمىدهد، سركار بياورد، اين روحيه شجاعت واين خودباورى را در او بميرانند. آنچه كه براى آنها غايت مطلوب بود، اين بود و اين میشد!
mall">اگر آن كارى كه رزمندگان كردند، آن كارى كه خانواده7; بسيج عمومى ملت كرد، آن كارى كه گزارشگران اين صحنه هاى شرف كردند و درمقابل چشم مردم قرار دادند، و آن كارى كه آن سلسله جنبان همه اين افتخارها كرد اگر اينها نمیبود، همين میشد ترديد نداشته باشيد. قطعه اى ازخاك ايران را میگرفتند، بعد با قدرى چك و چانه مقدارى از آن را پسمیدادند منت هم سر ملت ايران میگذاشتند- البته در طول سالهاى متمادى قطعابيش از هشت سالى كه جنگ طول كشيد- بعد ملت ايران هر وقت به آن منطقه ازكشور خود نگاه میكرد، احساس حقارت میكرد!
mall">اين كه شما ديديد پشت سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت، شوروى و تمام اروپاى شرقى يكپارچه قرار گرفتند، عربهاى خليج فارس، حكومتهاى خليج فارس كه تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند، همه به عراق كمك كردند، هدفشان اين نبود كه چند تا شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود، هدف، صاف كردن آن حفره هايى بود كه ملت ايران در دستگاه اقتدار امپراتورى استكبار بوجودآورده بود خدا نخواست. "خدا نخواست "، يعنى چه؟ يعنى اگر ملت ايران میرفتند و میگرفتند میخوابيدند، رزمندگان به جبهه نمیرفتند، امام نمیغريدو سينه سپر نمیكرد و نمیايستاد، و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بسيج نمیشد، باز هم خدا همين جور میخواست؟ نه، اراده خداى متعال به نفع يك ملت، تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتى درمتن زندگى يك ملت به اراده الهى تغيير پيدا نمیكند، مگر وقتى كه خود آن ملت بر آن همت بگمارد اين صريح آيات قرآنى است و جزو معارف قطعى دينى است.
mall">اين خسارتى كه بنا بود بوجود بيايد- و اگر عزم ملى و تدبير و خردمندىسردمداران و مسئولان كشور واخلاص و جديت كسانى كه در اين راه قدم گذاشتند،نمیبود، قطعا اين پيش میآمد- با اين عزم ملى و با اين ايمان، تبديل شد به يك فرصت، بله، ما درجنگ خيلى جانهاى عزيز را از دست داديم و خسارتهاى مادى و معنوى زيادى هم تحمل كرديم، اما يك چيزى در دل اين ملت جوشيد كه بركات و ارزشش براى امروز و فرداى اين ملت، از همه چيز بالاتر است، و آن،احساس اتكا به نفس، احساس عزت، احساس استقلال، احساس خودباورى ملى عظيم واحساس اعتقاد به اين كه اگر يك ملت حول محور ايمان به خدا وعمل صالح جمع بشوند، معجزات نشدنى يكى پس از ديگرى قابل شدن خواهد شد اين درزندگى مااتفاق افتاد.
رهنمودهای مقام معظم رهبری به زوج های جوان
mall">مطلع عشق
mall"> آن چه درپي مي آيد، برگرفته از پندها و نصايح مقام معظم رهبري به زوج هاي جواني است كه توفيق يافته اند پيوند ازدواج را با آهنگ كلام معظم له هماهنگ كنند ودرآغاز زندگي مشتركشان از سرچشمه ي فيض وحكمت آن عالم عارف بهره مند شوند.
mall">
![[تصویر: A0568765.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/8709/Images/jpg/A0568/A0568765.jpg)
mall">ازنظراسلام، خانواده يك ركن بزرگ است
mall">نكته ي اول اين است كه دركار ازدواج و اين مراسم، و رسم و سنتي كه در اسلام و درهمه ي اديان و بشريّت وجود دارد، به نظراسلام آن چيزي كه اصل و محور است، تشكيل كانون خانوادگي است. ازنظراسلام، خانواده يك ركن بزرگ است. اگر باشد و سالمش باشد و تـربيت درست باشد، درپيشرفت كار جـامعه به صورتي كه اسلام مي خواهد، تأثير زيادي دارد. اسلام مي خواهد اين كانون تشكيل بشود و به وجود بيايد.
mall">
mall">هنراديان- و بيشتر از همه اسلام- دراين است كه غرايز جنسي و غريزه ي زوج طلبي انسان را- كه غيراز غريزه ي جنسي است- درخدمت تشكيل خانواده قرارداده و كاري كرده اند كه كانون خانواده، با پشتوانه ي غريزه ي جنسي، يا با پشتوانه ي آن غريزه ي ديگر- كه از غريزه ي جنسي عموميتش بيشتراست- تحقق پيدا كند و باقي بماند. بعضي ها ممكن است در سنين خاصي نياز جنسي هم نداشته باشند، اما نياز به زوج طلبي را دارند و مي بايد زوجي از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقي نمي كند. سكن، مايه ي آرامش است. اديان- و بيش از همه اسلام- اين ها را پشتوانه ي تشكيل خانواده قرار داده اند.
اگر انسان ها رها بودند كه غريزه ي جنسي را هرطور مي خواهند، اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمي شد، يا يك چيز سُست و پـوچ و تهديدپذير و ويـران پذيري مي شد و هـر نسيمي او را به هم مي زد. لذا درهرجاي دنيا كه مي بينيد آزادي هاي جنسي هست، درآن جا به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براي اشباع اين غريزه، احتياجي به اين كانون ندارند. اما درآن جاهايي كه دين حاكم است و آزادي جنسي نيست، اين جا همه چيز براي مرد و زن هست؛ لذا اين، حفظ و نگه داشته مي شود.
اصل قضيه اين است كه بايد كانون خانواده به وجود بيايد؛ اسلام اين را خواسته است. شما يك دختر از جايي و يك پسر از جاي ديگر مي آييد و با يكديگر آشنا و متصل مي شويد؛ يك خانواده به وجود مي آيد. اين خانواده، منشأ خيراتي است. دراداره ي كشور و اداره ي انسانيت، كارهاي عظيمي به عهده ي اين خانواده است. اين، چيز بسيار مهمي است. شما بايد اين كار را مواظب باشيد و حفظ كنيد.
با اين كلمات عقـدي كه مي خـوانيم- كه يك امر اعتباري است- يك علقه ي اعتباري بين شما به وجود مي آيد. بـايـد همه ي همت دختر و پسر ايـن بـاشد كه ايـن را حفـظ كنند. مبادا با گله ها، بـا دلخوري ها، با افزون طلبي و پرتوقعي ها، با بي محبتي ها، و گاهي با دخالت هاي ديگران و از اين قبيل، اين كانون سست بشود. آن چيزي كه مهم است، اين است. هم دختر و هم پسر سعي كنند كه اين علقه ي زوجيت را حفظ كنند. چگونه مي توانيد اين علقه را حفظ كنيد؟! البته آدم هاي عاقل و زيرك و با احساس و وجدان صادق، راهش را پيدا مي كنند. اين، با اطمينان و با محبت متقابل حفظ شود. زن به مرد تحميل نكند و زور نگويد؛ مرد هم به زن زور نگويد و افزون طلبي نكند؛ مثل دو رفيق و مثل دو شريك، با هم صميمي باشند، تا اين كانون خانواده حفظ بشود.
mall">درازدواج، اصل قضيه يك امر انساني است
mall">نكته ي دوم اين است كه در ازدواج، اصل قضيه يك امر انساني است؛ نه يك امر مادي. اسلام مهريه را قرار داده است؛ اما مهريه را به صورت يك معامله ي داد و ستدي نمي كند. اين جا داد و ستدي نيست؛ بلكه طرفين در يك جاي مشترك سرمايه گذاري مي كنند. اين طور نيست كه شما مثل خريد وفروش، يك چيز بدهيد و يك چيز بگيريد. نه، اين جا چيزي دادن و چيزي گرفتن نيست؛ بلكه هردونفر موجودي خودشان را در صندوق و كاسه ي مشتركي مي گذارند و هردو ازآن استفاده مي كنند. درازدواج، قضيه اين است.
بنابراين، نقش ماديّات در اين جا بايد خيلي ضعيف باشد. ما كه مي گوييم مهريه ها را سنگين نكنند، از اين بابت است. اگرما گفته ايم كه مهريه بيش از فلان مقدار نباشد، معنايش اين نيست كه اگر بيش از فلان مقدار بود، عقد باطل يا حرام است؛ نه، جايز هم هست، اما كار غلط است.
بعضي ها چند ميليون تومان مهريه مي گذارند؛ يعني ازدواج را كه يك امر انساني است، به يك داد و ستد و به يك كار بازاري و معامله گري تبديل مي كنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين، كار غلطي است.
بعضي ها چند ميليون تومان مهريه مي گذارند، يعني ازدواج را كه يك امر انساني است، به يك داد و ستد و به يك كار بازاري و معامله گري تبديل مي كنند. اين، تحقير و توهين به نقش و شأن انسانيت در ازدواج است. اين كار غلطي است.
mall">ازدواج صحنه ي تفاخر نيست
mall">بعضي ها هم ازدواج را كه يك امر عاطفي و انساني و وجداني است، به صحنه ي تفاخر تبديل مي كنند. مثلاً مي گويند كه جهيزيه ي ما اين چيزها را داشت؛ آيا جهيزيه ي دختر شما هم اين ها را دارد؟! تفاخر و تنافس! يا مثلاً مي گويند كه ما عقدمان را در فلان سالن گرفتيم، البته حالا كه متأسفانه مرسوم شده است در هتل ها مي گيرند؛ كه كار بسيار بدي است. حتي گاهي شنيده شده يا ديده مي شود، بعضي افرادي هم كه از آن ها توقع نيست، براي تفاخر به همديگر، مراسم عقد خود را در هتل ها و سالن ها مي گيرند! نه، مراسم عقد را در اتاق خانه و حياط منزل خودتان و يا همسايه تان بگيريد و مردم را دعوت كنيد؛ همين طور كه هميشه بوده است. اين گونه محيط ها، يك محيط انس خـانوادگي است. عـده اي دوست، عـده اي قوم و خويش، عـده اي هم رديف هاي دختر يا پسر، دوستان
مدرسه، دوستان پسر در محيط كار يا مدرسه، جمع مي شوند و شادي و خوشي مي كنند؛ اين درست است.
اين كه ما اين جا را صحنه ي تفاخر قرار بدهيم، غلط اندر غلط است. هم محيط ازدواج را آلوده ي به ماديّات مي كند، هم اين صحنه ي پاك و لطيف وجداني را صحنه ي تفاخرها و تنافس ها و زياده روي ها مي كند، بعد هم اين دختر و پسر از اول عادت مي كنند كه بايستي زندگي آنان بر تجمّل و تشريفات بگذرد؛ چرا؟ بگذاريد از اول به يك زندگي متوسط عادت كنند.
من ديدم حضرت امام (رحمة الله علیه) پس از اين كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند: برويد با هم بسازيد. من فكركردم، ديدم كه ما اين همه حرف مي زنيم، اما كلام امام در همين يك جمله ي "برويد با هم بسازيد "، خلاصه مي شود! حالا ما هم عرض مي كنيم كه شما دختران و پسران برويد و با هم بسازيد.
mall">با تجملات زيادي، جامعه زيان مي كند
mall">تجملات براي يك جامعه، مُضر و بد است. آن كساني كه با تجملات مخالفت مي كنند، معنايش اين نيست كه از لذت ها و خوشي هايش بي اطلاعند؛ نه، كار مضري براي جامعه است؛ مثل يك دارو يا يك خوراكي مضر. با تجملات زيادي، جامعه زيان مي كند. البته درحد معقول و متداول ايرادي ندارد؛ اما وقتي كه همين طور مرتب پاي رقابت و مسابقه به ميان آمد، اصلاً ازحد خودش تجاوز مي كند و به جاهاي ديگري مي رود؛ و اين براي جامعه مضراست. حالا چنانچه ما آن كار مضر را درعرصه ي ازدواج بياوريم و بخواهيم ازآن استفاده كنيم، اين ديگرغلط اندر غلط خواهد شد؛ بسيار بد است.
اين ميهماني هاي پرسروصدا و هتل گرفتن ها و خرج هاي زياد، كار آن طاغوتي ها بود. اخيراً در روزنامه هم موردي را نوشته بودند، كه چه قدر خوب كردند كه نوشتند؛ تا مردم بفهمند كه اين كارها زشت است. ماها هميشه در خانه هاي خودمان- يك اتاق، دواتاق- عقد وعروسي مي گرفتيم. اگر هم نداشتيم، از همسايه قرض مي گرفتيم.
مقداري شيريني و ميوه چيده مي شد؛ مي گفتيم، مي خنديديم، شوخي مي كرديم، خيلي هم خوش مي گذشت. البته آن طاغوتي ها و آدم هاي بدي كه به حمدالله ازاله شدند، اين طور برگزار نمي كردند. آن ها به اين وضع قانع نبودند؛ درآن هتل ها مي رفتند و ميهماني هاي پرخرج و چنين وچنان برپا مي كردند.
حالا ما كه برسر كار آمده ايم، نبايد كار آن ها را تكرار بكنيم، اگر تكرار بكنيم؛ ما هم مثل آن ها مي شويم؛ آن بد بود. نه اين كه وقتي آدم نمي تواند كار پرخرجي بكند، نكند؛ ولي وقتي كه توانست، برود بكند! پس چي شد؟! آن منطق صحيح، اين را ايجاب نمي كند. بايد بنا را برسادگي گذاشت. جهيزيه ها را ساده بگيريد. اگر جهيزيه نيازهاي دختر را تأمين مي كند، خوب است؛ اما به سمت تجمّلات نرود.
mall">بناي كار ازدواج، برسازش دختر و پسر است
mall">نكته ي سوم اين است كه بناي كار ازدواج، برسازش دختر و پسراست؛ بايد با هم بسازند. اين " با هم بسازند "، معناي خيلي عميقي دارد. من يك وقت خدمت امام رفتم، ايشان مي خواستند خطبه ي عقدي را بخوانند؛ تا من را ديدند، گفتند شما بيا طرف عقد بشو. ايشان برخلاف ما- كه طول و تفصيل مي دهيم و حرف مي زنيم- عقد را اول مي خواندند، بعد دو، سه جمله ي كوتاه صحبت مي كردند. من ديدم ايشان پس از اين كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند وگفتند: برويد با هم بسازيد. من فكركردم، ديدم كه ما اين همه حرف مي زنيم، اما كلام امام درهمين يك جمله ي " برويد با هم بسازيد "، خلاصه مي شود! حالا ما هم عرض مي كنيم كه شما دختران و پسران، برويد با هم بسازيد. سازش، اصل است. هرچيزي كه با ساختن عروس و داماد، دختر و پسر، زن و شوهر منافات دارد، بايستي بيگانه تلقي بشود. اين را اصل قرار بدهيد، تا ان شاءالله خداوند متعال بركاتش را بر شما نازل كند.
mall">هنر در كلام رهبر انقلاب
mall">خبرگزاري فارس: هنر يك شيوهى بيان است،يك شيوهى ادا كردن است.منتها اين شيوهى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيقتر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيقتر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.
mall">
![[تصویر: A0492262.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/8706/Images/jpg/A0492/A0492262.jpg)
mall">
اهميت هنر
ابزارهاى هنرى،بىشك،رساترين،بليغترين و كارىترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. (1)
...هنر يك شيوهى بيان است،يك شيوهى ادا كردن است.منتها اين شيوهى بيان از هر تبيين ديگر رساتر،دقيقتر،نافذتر و ماندگارتر است.دقت در هر يك از اين چند تعبيرى كه عرض كردم:رساتر بودن،دقيقتر بودن،نافذتر و ماندگارتر بودن،در فهم معناى هنر كمك كند.اى بسا كه يك گزارش غير هنرى،گر چه علمى و تحقيقى و دقيق،خاصيت ارائهى هنرى را نداشته باشد.
بارها گفتهام كه هر پيامى،هر دعوتى،هر انقلابى،هر تمدنى و هر فرهنگى تا در قالب هنر ريخته نشود،شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقى هم بين پيامهاى حق و باطل نيست. (2)
شك نبايد كرد كه انقلاب،به هنر نيازمند است،و هنر انقلاب از آنجا كه بايد حامل مفاهيمى نو و قهرا ناآشنا باشد،و از آنجا كه بايد با همهى معارضهها و خصومتهايى كه هيچ انقلابى از آن مصون نيست،درگير شود و از آنجا كه بايد معارف نوين را در ذهنها راسخ و ماندگار سازد، ناگزير بايد هنرى ممتاز و فاخر و پيشرو باشد. (3)
mall">
mall">شعر و هنر،زيباترين قالب براى همهى پيامهاى نوين و مايهى گسترش و نفوذ اين پيامها تا هر سوى خطهى وسيع دلها و جانهاى انسانى است و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانستهاند والاترين معارف انسانى را در كتيبهى روزگار با نقشى جاودانه،به نسلهاى بعد از خود بنمايانند. (4)
امروز حركتى جدى و مستمر براى تعالى هنر در جامعه ضرورت دارد،اين حركت را آغاز كنيد.دستخدا با شما و حمايت مردم و امكانات كشور در اختيار شماست. (5)
شاعر و هنرمند متعهد،حله فاخر خلاقيتخود را جز بر اندام ارزشها و اصالتها نمىپوشاند. و اين همان معرفت درست از لطيفترين نمودهاى روح آدمى است. (6)
زبانى كه مىتواند پيام انقلاب را به اعماق جامعه رسوخ دهد،زبان شعر و ادبيات است،زبان هنر است...شعر انقلاب بايد بتواند لب لباب انقلاب و مضمون حقيقى انقلاب را در بهترين قالبها منعكس كند...شعر امروز آئينهى آينده است،انسانهاى قرنهاى بعد چطور بفهمند در جامعهى امروز ما چه مىگذشته است...واقعا پنجاه سال ديگر خيلى مشكل استبه آيندگان اين جامعه و فرزندان ما كه اين روزگار را نديدهاند فهماند كه در روزگار انقلاب،در روزگار جنگ تحميلى،...هنگام پيروزى انقلاب،هنگام ورود امام،در اين سالهاى عجيبى كه هر لحظهاش يك حادثه است،در اين مملكت و در اين جامعه چه گذشته است...تنها چيزى كه مىتواند اين پيام را به نسلهاى بعد منتقل كند،همين شعر و هنر و ادبيات است. (7)
بايد هنرمند به عنوان رساترين زبان براى انتقال ايدههاى شريف مورد توجه باشد و تشويق هنرمندان متعهد جامعه و نيز پرورش هنرمند يك اقدام اساسى تلقى گردد. (8)
مىدانيد هنر اين خصوصيت را دارد كه به خاطر ملايمتبا طبع آدمى،بىشك در طبع او اثر مىكند.هر هنرى در طبع آدمى اثر مىگذارد،اگر چه آن كسى كه مورد اثر قرار گرفته،نتواند آن هنر را تحليل كند.هنر اثر خود را مىگذارد،يعنى دل را منقلب مىكند و...اثرى در روح باقى مىگذارد،هر چه مايهى هنرى كمتر باشد،اين اثر هم كمتر مىشود. (9)
پيام انقلاب بايد به زبان شعر و هنر كه اصيلترين و خالصترين و گيراترين زبانهاست،منتقل شود.انقلاب در قالب هنر و ادبيات آسانتر و صادقانهتر از هر قالب ديگرى قابل صدور است. (10)
محتواى هنر
اسلامى بودن بعضى از كارهاى هنرى به محتواى آن بستگى دارد،مثل قصه و نمايشنامه. براى يك قصه،با يك مقاله اسلامى چه تعريفى ارائه مىكنيد؟اينكه معيارهاى اسلامى يا مفاهيم اسلامى را درستبيان كند.اگر هم مسائل،مذهبى به معناى خاص آن،نيستبلكه اجتماعى يا سياسى و امثال آنهاست،در آنها هم نبايد با اصول اسلامى مغايرتى وجود داشته باشد.اينها را كه تامين كرديد،آن مقاله اسلامى است،حداقل ضد اسلامى يا غير اسلامى نيست. (11)
از جنبهى هنرى كه در قصهنويسى هست،هيچ چيز خاصى كه بتوان آن را معيار اسلامى يا غير اسلامى بودن دانست،وجود ندارد،هر چه كه بتواند قصه را زيباتر و هنرمندانهتر كند،نه تنها اشكالى ندارد،بلكه بهتر است.نمايشنامه هم همينطور. (12) اما اگر بد آموزى در آن بود،كج انديشى در آن بود،اغوا در آن بود و تهمت و افترا و فحاشى و بد زبانى در آن وجود داشت، غيراسلامى است.
تئآتر و ديگر هنرهايى كه در نيم قرن اخير يعنى در روزگار غربت و محكوميت ارزشهاى اسلامى و تهاجم همه جانبه به آن،وارد كشور ما شد،طبيعة بر پايهاى غير اسلامى بنا گشت و در جهت مغاير و حتى متضاد با مفاهيم اسلامى رشد كرد.غربزدگانى كه نخستين رويش اين رشتههاى اساسى هنر را در كشور اسلامى ما ارائه كردند،از اسلام كاملا بيگانه و شايد با آن معاند بودند.لذا بتدريج اين تصور را در ذهن همه،مخصوصا نسلهاى نوخاسته برمىانگيختند كه تئآتر و سينما داراى طبيعتى غير مذهبى و ضد مذهبى است و نمىتوان و نبايد از آن براى ارائهى پيامهاى اسلامى بهره گرفت. (13)
...آن دو نوع تفكر يكى عبارت است از تفكر اسلام منهاى گرايشهاى انقلابى.لذا شما مىبينيد در بارهى مفاهيم گوناگون اسلامى اشعار بسيار خوب و عالى گفته شده،منتها اينها زمينههايى از فكر اسلامىست كه جنبههاى انقلابى و رگههاى انقلابى ندارد...ترجيع بند معروف جمال الدين عبد الرزاق،ترجيع بند هاتف و برخى از شعرهاى ديگر،از لحاظ هنرى ممتاز است و واقعا بعضى در حد اوج هنرى است.آنچه در مقدمهى نظامى يا در برخى كتب عرفانى وجود دارد،يا قصائد سعدى در توحيد و اخلاقيات،اينها همه مفاهيم اسلامىست كه گفته شده،اما اينها على رغم داشتن حيثيت و بعد بالاى هنرى،شعر انقلاب نيست.اگر چه بعدا عرض خواهم كرد كه انقلاب مىتواند از آنها استفاده كند.اما شعر انقلاب نيست.اسلامى است،هنرى هم هست اما انقلابى نيست.زيرا ابعاد انقلابى اسلام در اين شعرها ديده نمىشود. (14)
در زمينهى معيار اسلامى يا غير اسلامى،غير از محتواى،شكل هم مؤثر است مثلا در هنرهاى تجسمى.يك وقت است كه عكس يك زن عريان كشيده مىشود يا فرض بفرماييد يك شكل اغواگر ديگر يا يك منظرهى دروغ و تهمت آميز،اينها محتوى است.اما ظاهر و شكل هم مىتواند معيار اسلامى بودن قرار بگيرد،يعنى خود مجسمه،منهاى اينكه اين مجسمه انسان پوشيده استيا عريان،كه از نظر بعضى فتاوى درست كردن آن خلاف شرع است.اينجا ديگر بحث اين نيست كه اين مجسمهى زن،روسرى دارد يا ندارد،بحث اين است كه خود تهيهى اين عكس يا مجسمهى انسان اشكال دارد يا ندارد. (15)
در اجراى نمايشنامه،منهاى محتواى آن،نوع بازى مىتواند در اسلامى بودن يا نبودن اثر بگذارد.فرضا زنى كه لباس مردى را پوشيده يا مردى كه لباس زنى را پوشيده،اين شرعا حرام است.چه آن زن بيايد آيهى قرآن بخواند،يا سخن شهوتانگيزى بر زبان بياورد. (16)
هنر اسلامى اساسا غير از هنر مسلمانان است.اين را من بارها در صحبتهايم گفتهام،غالبا هنر مسلمانان با هنر اسلامى اشتباه مىشود.خوب اگر يك مسلمانى يك آهنگ يا يك فيلم ساخت، آن آهنگ يا فيلم ساختهى يك مسلمان است اما لزوما اسلامى نيست.هنر اسلامى آن چيزى است كه در آن عنصر سازندهاى از انديشهى اسلامى وجود داشته باشد...يعنى در قالب هنرى آن،نه فقط در محتواى،چيزى از اسلام و انديشهى اسلامى وجود داشتهباشد.اين مىشود هنر اسلامى...برويد دنبال اين كه بتوانيد سر رشته هنر اسلامى را پيدا كنيد. (17)
پيام همين خونها و حكايت پر ماجراى ايثارگريهاى رزم آوران تاريخساز اسلام،بهترين موضوع و محتوايىست كه به كمك هنر و ابزار و تكنيك مناسب آن،رسالت تئآتر در جمهورى اسلامى را به نحو شايستهاى به انجام مىرساند (18) .
اگر مسالهى هنر براى مردم،و«در خدمت مردم»،يك چيز جدى است و فقط شعار نيست، يقينا يكى از چيزهايى كه بايد محتواى هنر امروز را تشكيل دهد،مسالهى جنگ است،در حقيقت جنگ مظهرى است از بزرگترين حماسهها و هنرنمايىها و ارزش آفرينىهاى مردم ما در اين دوران. (19)
اما در مورد سينما و تئآتر كه سؤال شد آيا در آن زن مىتواند وجود داشته باشد يا نه؟در جواب بايد گفت:اگر زن در فيلم يا نمايش به آن شكلى ظاهر بشود كه در غير فيلم و نمايش حرام نيست،اينجا هم حرام نيست.پس نقش بازى كردن زن در فيلم و نمايش حرمت ندارد. منتها يك وقت هست كه زن و مرد نامحرم يكديگر را در آغوش مىگيرند كه اين كار در همه جا حرام است از جمله در فيلم و نمايش.يا اگر زن به شكلى ظاهر شود يا به لحنى سخن بگويد يا حركاتى انجام دهد كه شهوت انگيز باشد،اين حرام است.لذا ظاهر شدن زن در فيلم يا تئآتر در صورتى كه از موجبات اشكال خالى باشد،هيچ مانعى ندارد. (20)
...براى مثال:آهنگهاى قرآن يك هنر اسلامى و يك موسيقى كامل است،مثلا در برخى از كشورهاى عربى خوش ذوقترين و هنرمندترين خوانندهها (در اين زمينه) وجود دارند.اين همان كيفيتخواندن قرآن است.
قرآن به همين كيفيتبايد خوانده شود تا درست مضمون خودش را برساند.
مدتى پيش،مقالهاى از يك نويسندهى خارجى مىخواندم.او در اين باب خيلى خوب تشبيه كرده و نمونهها و مثالهايى آورده بود.از جمله هنر اسلامى را در مسجد نشان داده و گفته بود كه گنبد مسجد دقيقا يك هنر اسلامى است و اين نشان دهندهى جهان بينى اسلام بر محور توحيد است،يعنى همه چيز در جهان بينى اسلام بر يك محور حركت مىكند كه آن«الله»است.وقتى انسان زير آن گنبد مىنشيند خود را در مركز عالم احساس مىكند و خود را با همهى كائنات مرتبط مىداند.محراب جايىست كه پيشنماز مىايستد و قاعدة قرآن يا كتاب در دست مىگيرد تا چيزى را به مردم ياد بدهد.
جايى كه مردم او را مىبينند.لذا بالاى سر محراب حتما يك چراغ هست كه به مرور در محرابهاى جديد به شكل چراغها و لوسترهاى زيبا مشاهده مىشود.
حتى در محرابهاى قديمى هم،چراغى از يك زنجير آويزان است،اين همان مفهوم«الله نور السموات و الارض»است كه«مثل نوره كمشكوة فيها مصباح،المصباح في زجاجة»يعنى آن چراغ داخل يك شيشه است.يا پاى ستون مساجد به صورت سنتى مقدارى پهنتر استيعنى با يك قاعدهى استوانهاى مستقيم بطرف پايين نيامده،اين نخلهاى ستون مسجد پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تداعى مىكند.چون مسجد الرسول را با ستونهايى از نخل ساختهاند،و همينطور گلدستهها و چيزهاى ديگر را كه در معمارى،هنر اسلامى به حساب مىآيند. (21)
قالب هنر
كار هنر با محتوى پايان نمىيابد،قالب نيز ارزش بسيار دارد.ظرف نازيبا،مظروف زيبا را زشت جلوه مىدهد.و براى ساختن ظرف زيبا در عرصهى هنر تنها استعداد كافى نيست، آموزش هم ضرورت دارد.هنرمندانى كه قدرت آموزش اصول هنرى را در خود مىبينند،بايد به يارى جوانان بشتابند. (22)
شعر و نيز همهى قالبهاى هنرى،موهبتهاى خدايىاند كه بايد در خدمتخلق خدا و حامل آرمانهاى والاى خدايى باشند. (23)
يك نكته را هم اينجا عرض كنم:آن هنرى،آن شعرى اين خصوصيات را دارد كه استخوانبندى هنرى آن واقعا محكم باشد يعنى واقعا هنر باشد،چون اگر هنر نباشد، نمىماند،اصلا منتقل نمىشود...آنكه جاذبه دارد،زيبايى است،زيبايى اگر نبود كسى نگاه نمىكند تا از آنچه كه در آن وجود دارد،چيزى بفهمد. (24)
...ديگر آنكه بايد در زبان و تعبير و زيبايى و آرايش،و اگر لازم شود،در شيوه و قالب،ابتكار و نوآورى شود.و بسى بايدهاى ديگر...كه كمال مطلوب در باب شعر اين زمان،از آن بىنياز نيست. (25)
اين نوجوانان حقيقة مثل خوانندههاى حرفهاى سرود خواندند،ژستها و حركات و كارهايشان نشانهى پختگى است.صداهايشان نيز خيلى متناسب است چون در همخوانى صداى نامتناسب كار را خراب مىكند،ليكن شما (26) صداهاى متناسب را پيدا كردهايد. (27)
اگر بهترين مضامين در يك قالب شعرى بد ريخته شود،اثر مطلوب را نخواهد بخشيد،البته ما در يك شعر نمىتوانيم مضمون را درجه دوم بگيريم.
خير،مضمون در درجهى اول است.منتها آن مضمون خوب،بدون تكنيك خوب شعرى اصلا فايدهاى ندارد،مفيد نيست و تبليغ را كه كار اساسى هنر است،نمىتوان انجام داد. (28)
شعر و هنر،زيباترين قالب براى همهى پيامهاى نوين و مايهى گسترش و نفوذ اين پيامها تا همه جاى خطهى وسيع دلها و جانهاى انسانىست و شاعران و سخنسرايان آگاه هميشه توانستهاند والاترين معارف انسانى را در كتيبهى روزگار با نقشى جاودانه،به نسلهاى بعد از خود بنمايانند. (29)
...مخاطب من آن كسانى هستند كه مىتوانند كار هنرى فعال و پر تلاش كنند و پيام هنرى را ابلاغ كنند.البته بايد از قالبهاى خوب و تكنيكهاى خوب و قابل قبول و قابل ارائه در همه رشتهها و شعبههاى هنر استفاده كنند. (30)
mall">
۳ توصیه از رهبر معظم انقلاب در باب جوانی
mall">جسم انسان بدون ورزش، ضعیف و لاغر و بیقدرت خواهد بود. هر کسی باشید، هرچه بنیه قوی و نیرومند داشته باشید، اگر ورزش نکردید و خوردید و خوابیدید، بدن، ضعیف میماند؛ شکی در این نیست؛ همچنانی که اگر ورزش نکنید، بدن شما آن رشد لازم را نمیکند؛ زیباییهایی هم دارد که ورزش آنها را آشکار خواهد کرد؛ بدون ورزش، نمیشود. روح شما هم عیناً همین طور است؛ بدون ورزش، بدون تمرین و ریاضت، ممکن نیست شما قوی بشوید.
ای بسا انسانهایی هستند با جسمهای نیرومند و زیبا؛ ولی با روحهایی لاغر، زشت، ناتوان و ضعیف؛ این، به درد نمیخورد. تمام عبادات برای این است که ما ورزش کنیم؛ تربیت بشویم و پیش برویم؛ البته باید عبادات را شناخت. عبادات هم جسم و روحی دارند. جسم عبادات، به تنهایی کافی نیست. نماز را که انسان بخواند، ولی در حال نماز، توجه به خود ذکر نداشته باشد، ملتفت نباشد که چه میگوید و با چه کسی حرف میزند، مضامین نماز را به کلی از روی غفلت ادا بکند، این نماز، نماز بیفایدهای است.۱
mall">
mall">
mall">تعیین کنندهها در زندگی
mall">
در عمر شما، گاهی بعضی از روزها و بعضی از ساعتها و بعضی از سالهای کوتاه، تعیین کننده بوده است؛ مثلاً اگر در دورانی که میتوانستید تحصیل کنید، تحصیل کرده باشید، سرنوشت شما یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. اگر ورزش کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، یک چیز دیگر است. چنانچه در جوانی، رعایت اخلاق و تهذیب نفس کرده باشید، سرنوشتتان یک چیز است و اگر نکرده باشید، چیز دیگر است. در عمر ملتها نیز همین طور است.۲
mall">
mall">تعلیم و تزکیه با هم
mall">
mall">«وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَه». خدای متعال، پیغمبر را فرستاد؛ تا او تعلیم بدهد و تزکیه کند.
بنابراین، تعلیم و تزکیه با یکدیگر است. این دو را از هم جدا نکنید. این باور که هر کسی وارد میدان علم شد، بهطور طبیعی بایستی از فضیلت و معنویت و اخلاق کناره بگیرد، فکری کاملا غلط و وارداتی و متکی به پیشینهای است که در اروپای مسیحی به وجود آمد و به کلی با محیط اسلامی و با فهم و تعالیم اسلامی، سازگار نیست؛ چرا که اگر دانشمند، با فضیلت و با اخلاق باشد، در هر رشتهای، از آن میتوان امید برای اعتلای بشریت و اعتلای کشور خودش داشت. این دانشمند، هدفها را هدفهای ارزشمند میکند و حرکتش حرکت به نفع انسانیت و به نفع عدالت و به نفع فضیلت و در جهت مقابلِ نابسامانیهای عجیب دنیای امروز خواهد شد. شما سعی کنید اینجور دانشمندانی در آینده باشید و هدف خودتان را این مسائل قرار دهید؛ انسانهایی باشید که میتوانند چرخ دنیا را در جهت درست، به حرکت دربیاورند. این را برای خودتان هدف قرار دهید و این، ممکن است؛ البته باید کارهای مقدماتی فراوانی برای رسیدن به آن هدف انجام بگیرد.
بیانات رهبري در مورد «فتنه» و حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری
از گفتار و رفتار تحریكآمیز پرهیز كنید
mall">گمان بر اين است كه دشمنان بخواهند با گونههائی از تحريكات بدخواهانه، شيرينی اين رويداد را از كام ملت بزدايند. به همه آحاد مردم و بويژه جوانان عزيز كه سرزندهترين نقشآفرينان اين حادثهی شورانگيز بودند، توصيه ميكنم كه كاملاً هشيار باشند. همواره بايد شنبهی پساز انتخابات، روز مهربانی و بردباری باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهای محترم، از هرگونه رفتار و گفتار تحريكآميز و بدگمانانه پرهيز كنند.
پیام به مردم به مناسبت حماسه 22 خرداد، بیست و سوم خردادماه هشتاد و هشت
mall">
mall">
هشداری كه شنیده نشد!
وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى به خاطر اغراض، اينها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها بهآسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ بله اينجورى است.
بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه را میگیرد، نه فقط دامن آن ظالم را؛ بر اثر رفتار يك عدهاى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم ميكنند. بايد مراقب اين چيزها بود.
ديدار كارگزاران حج، پانزدهم آبانماه هشتاد و هفت mall">
mall">
هدف اهل فتنه چیست؟
اهل فتنه مايلند كه خشيت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشيت از خدا بنشانند؛ يعنى مايلند كه از آنها ترسيده بشود؛ «الّذين قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل». يعنى اينكه دائماً دارند به ما ميگويند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم؛ مردم (لشكر دشمن) برای (حمله به) شما اجتماع كردهاند؛ از آنها بترسيد!»، جوابش همين است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل؛
خدا ما را كافی است و بهترين حامی ما است». نتيجهاش هم اين است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء، به همين جهت، آنها از اين ميدان، با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، در حالی كه هيچ ناراحتی به آنها نرسيد». نتيجهى اين احساس، اين درك، اين حقيقت روحى و معنوى همين است. بنابراين، بايستى اين شجاعت را داشت.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت
mall">
دوپهلو حرف زدن كمك به فتنه است
دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگى فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفافسازى نيست. شفافسازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است.
غبارآلودگى، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كى به شفافسازى كمك ميكند و كى به غبارآلودگى كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.
ديدار با اعضای شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى، بیست و نهم دیماه هشتاد و هشت
mall">
اولین حركت در ایجاد فتنه
ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنهى بعد از انتخابات - اولين كارى كه شد،
ترديدافكنى در كار مسئولين رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان، در كار وزارت كشور. اين ترديدافكنىها خيلى مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد. جوانان بسيجى بايد ايمان را، بصيرت را، انگيزه را، رعايت موازين و معيارها را، اينها همه را با هم ملاحظه كنند.
ديدار بسيجيان، چهارم آذرماه هشتاد و هشت
mall">
حق بر اولياء حق مشتبه ميشود
خب، اينها ايجاد فتنه ميكند؛ يعنى فضا را فضاى غبارآلود ميكند. شعار طرفدارى از قانون ميدهند، عمل صريحاً بر خلاف قانون انجام ميدهند. شعار طرفدارى از امام ميدهند، بعد كارى ميكنند كه در عرصهى طرفداران آنها، يك چنين گناه بزرگى انجام بگيرد؛ به امام اهانت بشود، به عكس امام اهانت بشود. اين، كار كمى نيست؛ كار كوچكى نيست. دشمنان از اين كار خيلى خوشحال شدند. فقط خوشحالى نيست، تحليل هم ميكنند. بر اساس آن تحليل، تصميم ميگيرند؛ بر اساس آن تصميم، عمل ميكنند؛ تشويق ميشوند عليه مصالح ملى، عليه ملت ايران. اينجا آن چيزى كه مشكل را ايجاد ميكند، همان فريب، همان غبارآلودگى فضاست...
يك كلمهى حق را با يك كلمهى باطل مخلوط ميكنند، حق بر اولياء حق مشتبه ميشود. اينجاست كه روشنگرى، شاخص معيّن كردن، مايز معيّن كردن، معنا پيدا ميكند.
دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون، بیست و دوم آذرماه هشتاد وهشت
mall">
به بازی فتنهگران كمك نكنید!
جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويهاى، كمك به دشمن است. مىیينم همين طور جوانها گلهمند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده
گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همهى وجود، با همهى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد. دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هيچگونه تخطى از قانون، بايستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگيرد؛ اما ورود افرادى كه شأن قانونى و سمت قانونى و وظيفهى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند، قضايا را خراب ميكند.
ديدار مردم قم، نوزدهم دیماه هشتاد وهشت mall">
mall">
باید گرهگشایی كرد
در حوادثِ فتنهگون، شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است،
شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است... بايستى گرهگشائى كرد؛ بايستى حقيقت را باز كرد، بايستى گرههاى ذهنى را باز كرد. و اين تبيين لازم دارد، يعنى همان كار انبياء؛ فصاحت و بلاغتى هم كه گفتهاند در بيان لازم است، بلاغتش به اين معناست.
ديدار شاعران، چهاردهم شهریورماه هشتاد وهشت mall">
mall">
همه باید روشنگری كنند
بعضىها در فضاى فتنه، اين جملهى «كن فى الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب» را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار! اصلاً در اين جمله
اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده كند؛ از هيچ راه. «لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود... خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعى است كه يُحلب؛ همان ظهرى است كه يُركب! گاهى سكوت كردن، كنار كشيدن،
حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستى روشنگرى كنند؛ همه بايستى بصيرت داشته باشند.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت
mall">
و اما تودهی مردم...
مهمترين هدف از حوادث دوران فتنهى بعد از انتخابات - اين چند ماه - اين بود كه بين آحاد ملت شكاف بيندازند؛ سعيشان اين بود. ميخواستند بين آحاد مردم شكاف بيندازند، و نتوانستند. امروز معلوم شده است كه آن كسانى كه در مقابل عظمت ملت ايران، در مقابل كار بزرگ ملت ايران در انتخابات ايستادند، آنها بخشى از ملت نيستند؛ افرادى هستند يا ضد انقلاب صريح، يا كسانى كه بر اثر جهالت خود، بر اثر لجاجت خود، كار ضد انقلاب را ميكنند؛ ربطى به تودهى مردم ندارند. تودهى مردم راه خود را ادامه ميدهد؛ راه خدا را، راه اسلام را، راه جمهورى اسلامى را، راه پياده كردن احكام الهى را، راه رسيدن به عزت و استقلال در پناه اسلام را. ملت حركتش اينجورى است.
ديدار با نيروى هوائى ارتش، نوزدهم بهمن ماه هشتاد و هشت
mall">
وقت مردم را تلف كردند؛ باید جبران كنیم
حالا همت برتر و كار بيشتر، همت مضاعف و كار مضاعف بر اين اساس بايد انجام بگيرد. عرصههاى گوناگونى وجود دارد. ما نبايد بگذاريم وقت بگذرد. هر سالى از سالهائى كه دوران انقلاب گذرانده است، و در هر سالى هر ماهى، و در هر ماهى هر روزى، وزن و مقدارى دارد، ارزشى دار[