۳/مهر/۹۰, ۲۳:۰۱
سول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «چون به معراج رفتم، بر ساق عرش با نور این نوشته ديدم: لا اله الّا الله محمّد رسول الله، اَيَّدتهُ بِعليٍّ و نَصَرتهُ بِعليٍّ ثمَّ بعدهُ الحسنُ و الحسينُ؛ ... تأييد كردم و ياري دادم او را به علي و پس از او حسن و حسين و ديدم علي و علي و علي سه بار و ديدم محمّد و محمّد دو بار و جعفر و موسي و حسن و حجّت، دوازده اسمي كه با نور بر عرش نوشته بود»
1. فرائد السمطين، ج 2، ص319، حديث 571.
2. مقتل الحسين، ج 1، فصل سابع في فضائل الحسن، و الحسين، ص96.
در وحي و معراج حسن بن سليمان در كتاب «المختصر» از كتاب «معراجِ» شيخ صالح ابومحمّد حسن به سند خود از شيخ صدوق روايت ميكند كه ابن عبّاس گفت: پيغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «وقتي خداوند مرا به معراج برد، صدايي شنيدم كه ميگفت: اي محمّد، گفتم: اي خداي با عظمت لبيك، لبيك. آنگاه به من وحي شد كه: اي محمّد، فرشتگان عالم در خصوص چه موضوعي اختلاف كردند؟ گفتم: پروردگارا اطّلاع ندارم. فرمود: اي محمّد، آيا كسي را از ميان مردم به عنوان وزير و برادر و جانشين خود تاكنون برگزيده اي؟ عرض كردم: خداوندا چه كسي را انتخاب كنم؟ تو خود چنين كسي را براي من انتخاب فرما. وحي آمد كه اي محمّد، من از ميان تمام مردم، عليّ بن ابي طالب(علیه السلام) را براي تو برگزيدم. عرض كردم: خدايا، پسر عمويم را؟ وحي آمد كه: اي محمّد، علي وارث تو و بعد از تو نيز وارث علم تو است و در روز رستاخيز، لواي حمد به دست اوست و هم او صاحب حوض كوثر است كه هر كدام از مؤمنين امّت تو وارد بهشت شود، از دست او آب كوثر بنوشد. آنگاه خداوند وحي فرستاد كه: من به ذات مقدّس خودم قسم خوردهام كه دشمن تو و اهل بيت تو و دودمان پاك سرشت تو از آن حوض آب نخواهند نوشيد. اي محمّد، تمام امّت تو را به بهشت در آورم؛ مگر آنها كه نخواهند. عرض كردم: خدايا، آيا كسي هست كه نخواهد وارد بهشت شود؟ خدا وحي فرستاد كه: آري. عرض كردم: چگونه نميخواهد؟ وحي آمد كه: اي محمّد، تو را از ميان بندگانم برگزيدم و براي تو جانشيني انتخاب كردم و او را نسبت به تو به منزلة هارون نسبت به موسي قرار دادم با اين فرق كه بعد از تو ديگر پيامبري نخواهد بود. محبّت او را به دل تو انداختم و او را پدر فرزندان تو قرار دادم. حقّي كه او بعد از تو به امّت تو دارد، مثل حقّي است كه تو در زمان حيات بر آنها داري. هر كس منكر حق او شد، حق تو را انكار نموده و هر كس از دوستي او سر باز زند، نمي خواهد داخل بهشت شود. من فوراً (به خاک) افتادم و خدا را بر اين نعمتها كه به من داده است، سجدة شكر كردم. در آن وقت صدايي شنيدم كه ميگفت: اي محمّد، سربردار و هر چه ميخواهي از من بخواه تا به تو عطا فرمايم. عرض كردم: الهي بعد از من تمام امّت مرا از دوستان عليّ بن ابي طالب قرار بده تا فرداي قيامت همه كنار حوض نزد من آيند. وحي شد: اي محمّد، پيش از آنكه من بندگانم را بيافرينم، قضاي من در ميان آنها جاري گشته و گذشته است تا هر كس را كه راه انحراف بپيمايد، هلاك گردانم و هر كس به راه راست برود، هدايت كنم. علم تو را بعد از تو به عليّ بن ابي طالب دادهام و او را وزير تو گردانيدم و او بعد از تو جانشين توست بر كسان و امّتت. اين امري واجب بوده كه از علم من گذشته است و كسي كه از وي در خشم باشد و او را دشمن بدارد و خلافت بلافصل او را انكار كند، داخل بهشت نخواهد شد. هر كس از وي در خشم باشد، تو را به خشم آورده و هر كس تو را به خشم آورد، مرا به خشم آورده و هر كس او را دشمن بدارد، تو را دشمن داشته و هر كس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است. هر كس او را دوست بدارد، تو را دوست داشته و هر كس تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. اين فضيلت را براي او قرار دادم و به تو عطا كردم كه يازده مهدي را كه همه از دودمان تو و از فاطمه، دوشيزة پاكيزه ميباشند، از صلب او بيرون آورم. آخرين آنها كسي است كه عيسي بن مريم پشت سر او نماز گزارد. او زمين را پر از عدل و داد كند؛ چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. به وسيلة او مردم را از سراشيب سقوط نجات دهم و به شاهراه هدايت راهنمايي كنم و كور و بيمار را شفا دهم. عرض كردم: الهي اينها در چه وقت روي ميدهد؟ خداوند وحي فرستاد كه: اين در وقتي است كه علم از ميان برداشته شود و جهل و ناداني آشكار گردد. قاريان قرآن بسيار باشند؛ ولي علم و عمل كم و مرگ ناگهاني افزون باشد. فقهاي هدايت پيشه، اندك و فقيهان ضلالت كيش و خائن زياد باشند و امّت تو قبرستان هاي خود را مسجد كنند و قرآنها را زينت دهند و مساجد را طلاكاري كنند و ظلم و فساد بسيار شود و كارهاي زشت آشكار گردد و امّت تو را به ارتكاب آن دستور دهند و از راهنمايي مردم به كردار نيك باز دارند. مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند و امراء كافر و سران آنان زناكار و دستياران آنها ستمگر و صاحبنظران آنها فاسق باشند و به هنگامي كه سه خسف (فرورفتگي) در زمين روي دهد: يك خسف در مشرق و يك خسف در مغرب و يك خسف در جزيرة العرب و شهر بصره به دست شخصي از دودمان تو كه پیروان او همچون ملخ ميباشند، ويران شود و قيام مردي از اولاد حسن بن علي و آمدن دجّال كه در مشرق از ناحية «سيستان» خروج ميكند و آمدن سفياني. عرض كردم: خدايا چه فتنه ها كه بعد از من پديد ميآيد. خدا وحي فرستاد و از بلاي بني اميه و فتنة فرزندان عمويم (بني عبّاس) و آنچه تا روز قيامت واقع ميشود، خبر داد. من هم بعد از فرود آمدن به زمين، آنها را در وصيت خود به پسر عمويم اطّلاع دادم و رسالت خود را ايفا نمودم، فَلِلّّه الحمدُ علي ذلك كما حمده النّبيون و كما حمده كل شيء قبل و ما هو خالقه الي يوم القيامه.
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «چون به معراج رفتم، بر ساق عرش با نور این نوشته ديدم: لا اله الّا الله محمّد رسول الله، اَيَّدتهُ بِعليٍّ و نَصَرتهُ بِعليٍّ ثمَّ بعدهُ الحسنُ و الحسينُ؛ ... تأييد كردم و ياري دادم او را به علي و پس از او حسن و حسين و ديدم علي و علي و علي سه بار و ديدم محمّد و محمّد دو بار و جعفر و موسي و حسن و حجّت، دوازده اسمي كه با نور بر عرش نوشته بود».
بشارت ظهور در اخبار معراجيه در منابع اهلسنّت:
شيخ الاسلام حموئي شافعي در «فرائد السّمطين»1 و موفّق بن احمد خوارزمي حنفي در كتاب «مقتل الحسين(علیه السلام)»2 نقل ميكنند از ابيسلمي كه شترچران رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود كه: از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه ميفرمود: «در شب معراج از خداي جليل خطاب آمد:... يا محمّد، من توجّه كردم به زمين توجّهي كامل و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامي از نامهاي خود را براي تو مشتق كردم. من ياد نميشوم مگر آنكه تو نيز با من ياد شوي؛ منم محمود و تويي محمّد. بار دوم به زمين نظر كردم و علي را برگزيدم و نامي از نامهاي خود براي او مشتق كردم؛ منم اعلي و اوست علي. يا محمّد، من تو را و علي، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد، نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود، نزد من از كفّار است. اي محمّد، اگر بندهاي از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار بيفتد يا مانند مشك خشكي گردد، اگر در حال انكار ولايت شما نزد من آيد، او را نميآمرزم تا اقرار به ولايت شما كند. اي محمّد، آيا مي خواهي اوصياي خود را ببيني؟ گفتم: آري. بار خدايا. خطاب آمد: به طرف راست عرش بنگر. من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم، ناگاه ديدم: علي، فاطمه، حسن، حسين، عليّ بن الحسين، محمّد بن علي باقر، جعفر بن محمّد صادق، موسي بن جعفر كاظم، عليّ بن موسي الرّضا، محمّد بن علي جواد، علي بن محمّد هادي، حسن بن علي عسكري و مهدي در دريايي از نور ايستاده و نماز ميخوانند و مهدي در وسط آنها مانند ستارة درخشاني بود. خداوند فرمود: «اي محمّد، اينها حجّتها هستند و مهدي منتقم عترت توست. به عزّت و جلال خودم قسم، او حجّتي است كه ولايتش بر اولياي من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است».
پينوشتها:بشارت ظهور در اخبار معراجيه در منابع اهلسنّت:
شيخ الاسلام حموئي شافعي در «فرائد السّمطين»1 و موفّق بن احمد خوارزمي حنفي در كتاب «مقتل الحسين(علیه السلام)»2 نقل ميكنند از ابيسلمي كه شترچران رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود كه: از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيدم كه ميفرمود: «در شب معراج از خداي جليل خطاب آمد:... يا محمّد، من توجّه كردم به زمين توجّهي كامل و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامي از نامهاي خود را براي تو مشتق كردم. من ياد نميشوم مگر آنكه تو نيز با من ياد شوي؛ منم محمود و تويي محمّد. بار دوم به زمين نظر كردم و علي را برگزيدم و نامي از نامهاي خود براي او مشتق كردم؛ منم اعلي و اوست علي. يا محمّد، من تو را و علي، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد، نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود، نزد من از كفّار است. اي محمّد، اگر بندهاي از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار بيفتد يا مانند مشك خشكي گردد، اگر در حال انكار ولايت شما نزد من آيد، او را نميآمرزم تا اقرار به ولايت شما كند. اي محمّد، آيا مي خواهي اوصياي خود را ببيني؟ گفتم: آري. بار خدايا. خطاب آمد: به طرف راست عرش بنگر. من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم، ناگاه ديدم: علي، فاطمه، حسن، حسين، عليّ بن الحسين، محمّد بن علي باقر، جعفر بن محمّد صادق، موسي بن جعفر كاظم، عليّ بن موسي الرّضا، محمّد بن علي جواد، علي بن محمّد هادي، حسن بن علي عسكري و مهدي در دريايي از نور ايستاده و نماز ميخوانند و مهدي در وسط آنها مانند ستارة درخشاني بود. خداوند فرمود: «اي محمّد، اينها حجّتها هستند و مهدي منتقم عترت توست. به عزّت و جلال خودم قسم، او حجّتي است كه ولايتش بر اولياي من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است».
1. فرائد السمطين، ج 2، ص319، حديث 571.
2. مقتل الحسين، ج 1، فصل سابع في فضائل الحسن، و الحسين، ص96.