۵/مهر/۹۰, ۲۰:۳۴
توی کلاس حسابرسی ،وقتی حوصله ام از شنیدن صحبت های استاد که از قیمت دلار و بلوکه شدن پول های ایران توی کشورهای دیگه حرف میزد،سر رفت،نگاهم دوخته شد به دیوار روبرم که روش یک تابلو نصب شده بود.(از این تابلوها در همه کلاس ها هست.امور فرهنگی دانشگاهه دیگه.از این کارها میکنه.)
من همه تابلوها رو خونده بودم اما این یکی با بقیه فرق داشت.
نوشته بود:
پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : حیا از ایمان است
با خودم گفتم یعنی آدمی که ایمان داره حیا داره،هرچی با ایمانتر با حیاتر .با خودم فکر کردم کلمه حیا واقعا چه معنی میتونه داشته باشه؟شاید فکر کنید معناش خیلی واضحه.مثلا اینکه از انجام یک گناهی پرهیز کنی چون حیات اجازه نمیده در برابر خدای بزرگ مرتکب کار خلافی بشی.
اما من شروع کردم به جستجوی معنای این کلمه.
نتایج جستجوی من شد این که ملاحظه میفرماید:
در اصطلاح علم اخلاق، يكي از انواع دوازدهگانه جنس عفت به شمار ميآيد، چون انسان بنگرد كه انجام دادن كردارهاي زشت و پرداختن به كارهاي ناروا موجب نكوهش او ميگردد به ترك آن كردارها همت ميکند.4
كساني كه پردۀ حيا را دريده و در ملأ عام مرتكب گناه ميشوند از نظر اسلام آبرو و احترام و شخصيتي ندارند و لذا غيبت چنين افرادي جايز شمرده شده است6
امام صادق (علیه السلام) ميفرمايد:
علماي اخلاق حيا را دو گونه دانستهاند:
1: نفساني حيايي است كه در سرشت و نهاد انسان نهاده شده است مثل شرمساري از عريان شدن و خجلت از آميزش ميان مردم.
2- حياء ايماني: خصلتي است كه مؤمن را به سبب ترس از خدا از انجام دادن كردارهاي گناه آلود باز دارد، بنابراين پرهيز از محرمات معلول حياء ايماني است .8
زماني كه موسي (علیه السلام) از چنگال ظلم فرعون رها يافته و از راه دور خسته و گرسنه به كنار چاه مدين رسيده بود دختران شعيب را ديد كه براي سيراب كردن گوسفندان به آنجا آمدهاند، حضرت موسي (علیه السلام) با دلوآب گوسفندان آنها را سيراب كرد،9به دنبال آن قرآن ميفرمايد:
«ناگهان يكي از آن دو زن، به سراغ او آمد در حالي كه با نهايت حيا گام بر ميداشت گفت: پدرم از تو دعوت ميكند...»
پيدا بود كه از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد وقتي به سراغ موسي آمد تنها اين جمله را گفت: پدرم از تو دعوت ميكند تا پاداش و مزد آبي را كه براي گوسفندان ما، از چاه بيرون كشيدي به تو دهد.11
گاهي انسان بسيار خجالت ميكشد در حدي كه حتي حاضر نميشود مسائل شرعي خود را بپرسد، مشكلات علمياش را مطرح سازد يا عبادتي را ترك ميكند يا از گفتن حقي شرم ميكند، قطعاً اين گونه حيا مورد تأئيد شرع و اخلاق نيست.13
حضرت صادق (علیه السلام) ميفرمايد:
«هر كس کم رو باشد، كم دانش شود.»14
آیت الله مجتبی تهرانی،خردداد 90:
دلیل حیاء از خداوند
به خاطر عظمت ناظر یعنی الله تعالی است، دلیل دیگر قُرب و نزدیکی او است که او نزدیک
ترین موجودات به انسان است
معنای حفظ چشم، گوش و زبان
حیاءدر سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری بحث می شود. لذا سرت را حفظ کن، یعنی شکل صورتت را حفظ کن! چشمت را حفظ کن! گوشت و زبانت را حفظ کن! اگر بخواهیم مطلب را باز کنیم خیلی زیاد می شود ولی مطلب کاملاً روشن است
حفظ چشم یعنی حرام را نبین!
حفظ چشم، یعنی اینکه بر چیزی که حرام است یعنی از نظر شرع قبیح است، نگاه نکن!
* حفظ گوش یعنی گناه را نشنو!
حفظ گوش یعنی، به آهنگی که محرّم است گوش مده! حالا هرچه می خواهد باشد؛ خیال
نکن من فقط موسیقی را می گویم، شنیدن غیبت هم حرام است، شنیدن تهمت هم قبیح است، ناسزا و ... برو تا آخر؛ گوشت را از اینها نگاه دار! همه اینها از طریق گوش است. از راه گوش داری یک عمل زشت انجام میدهی. این عمل زشت وقبیح است. قُبح شرعی دارد
*حفظ زبان یعنی لب به گناه مگشا!
حفظ زبان یعنی، زبانت را برای گفتار زشت، هر چه باشد، غیبت کردن، تهمت زدن، و همه کارهایی که محرّم است، و چه بسا بسیاری از اینها قبح عقلی دارد و حتی در محیط متشرعه هم قبح دارد، به کار نبر! من در جلسات گذشته گفتم که ما سه نوع قُبح داریم: قبح شرعی، عقلی و عرف متشرّعه یعنی قبحی که در میان متدیّنین و متشرّعه مطرح است. «وَ یَحْفَظُ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَی» سر واعضای سر را حفظ کند.
* حفظ سر یعنی مراقب قیافه ات باش!
ببین چه شکل و قیافه ای درست می کنی و با آن مرتکب حرام الهی می شوی! حرام قبیح
است، این قیافه حرام است، پس زیبا هم نیست و زشت است. چه مسأله گوش، چه مسأله چشم، چه زبان و چه خود قیافه ات را مراقب باش که از اینها اعمال زشت و قبیح سر میزند. از اینها محافظت کن که قبیح از آنها صادر نشود.
حق حیاء یعنی یادت نرود که می میری!
معنای حق حیاء این است که یادت نرود می میری، از این نشئه می روی و اعمال همراه روحت خواهد بود. بدان که این بدن و هیکلت که از نظر دیداری، خوشگل است ولی تو با آنها کار زشت انجام می دهی، با گوش، چشم و زبانت، این قبائح را مرتکب می شوی، پوسیده می شود. اینها ابزار است که می رود، امّا عمل هست. هم عمل را خوب می بینی، تیزبین و ریزبین، و هم گواهان و شاهدان را می بینی، دیدارکنندگان عملت را می بینی. آنجا است که وافضیحتا است. حق حیاء به این معنا است. از خدا خجالت بکش! آن طور که سزاوار است از او شرم کن!
پ.ن:
1. راغب اصفهاني؛ مفردات، ترجمه غلامرضا خسروي، تهران، مرتضوي، 1375، دوم، ج1، ص 573.
2. خرمشاهي، بهاءالدين؛ دانش نامۀ قرآن، قرآن پژوهي، تهران، دوستان و ناهيد، 1371، اول، ج 1، ص 969.
3.مجلسي، محمد باقر؛ عين الحياة، تحقيق مهدي رجايي، قم، بيتا، 1376، اول، ج 2، ص 101.
4. صدر حاج سيد جوادي، احمد و بهاءالدين فرشاهي و كامران خاني؛ دايرة المعارف تشيع، تهران، شهيد سعيد محبي، 1376، اول، ج 6، ص 583.
5. محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخي، قم، دار الحديث، 1377، ج 3، ص 1360.
6. همان.
7. همان، ص 1352.
8. دايرة المعارف تشيع، پيشين، ص 583.
9.شريعتمداري، جعفر؛ شرح و تفسير لغات بر اساس تفسير نمونه، مشهد، بنياد نشر آستان قدس رضوي، 1372، اول، ج 1، ص 644.
10. قصص/25، (ترجمه آيات از آيةالله مكارم شيرازي ميباشد).
11. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371، نهم ج 16، ص 58.
12. طباطبائي، محمد حسين؛ تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمدي 1363، سوم، ج 31، ص 41.
13. سلطاني، غلامرضا؛ تكامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1372، چهاردهم، ج 2، ص 22.
14. ميزان الحكمة، پيشين، ص 1356.
من همه تابلوها رو خونده بودم اما این یکی با بقیه فرق داشت.
نوشته بود:
پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : حیا از ایمان است
با خودم گفتم یعنی آدمی که ایمان داره حیا داره،هرچی با ایمانتر با حیاتر .با خودم فکر کردم کلمه حیا واقعا چه معنی میتونه داشته باشه؟شاید فکر کنید معناش خیلی واضحه.مثلا اینکه از انجام یک گناهی پرهیز کنی چون حیات اجازه نمیده در برابر خدای بزرگ مرتکب کار خلافی بشی.
اما من شروع کردم به جستجوی معنای این کلمه.
نتایج جستجوی من شد این که ملاحظه میفرماید:
حيا در لغت به معني خودداري نفس است از زشتيها 1 و به معني شرمساري و خجلت ميباشد و از جمله موضوعات اخلاقي است كه در قرآن از آن ياد شده است، 2 به تعبير ديگر تأثر نفس است از امري كه قباحت آن امر بر انسان ظاهر شود و باعث انزجار او، از آن عمل گردد.3
در اصطلاح علم اخلاق، يكي از انواع دوازدهگانه جنس عفت به شمار ميآيد، چون انسان بنگرد كه انجام دادن كردارهاي زشت و پرداختن به كارهاي ناروا موجب نكوهش او ميگردد به ترك آن كردارها همت ميکند.4
حيا مانع از آن ميشود كه انسان هر چيزي را كه از قلبش ميگذرد بر زبان آورد، حيا براي هر انساني نيكو است اما در بانوان نيكوتر و زيبندهتر ميباش، لذا در روايات، حيا به ده قسمت تقسيم شده است كه نُه قسمت آن، از آن زنان و يك قسمت از آن مردان شمرده شده است5
كساني كه پردۀ حيا را دريده و در ملأ عام مرتكب گناه ميشوند از نظر اسلام آبرو و احترام و شخصيتي ندارند و لذا غيبت چنين افرادي جايز شمرده شده است6
امام صادق (علیه السلام) ميفرمايد:
«اَلْحَياءُ نورٌ جوَهُرهُ صَدْرُ الاْيمانِ و تفسيرهُ التَّثَبُّتُ غَيْرَ كُلَّ شَيءٍ یُنکِرُهُ الَتّوْحيُد والْمَعْرِفَةُ »7
«شرم نوري است كه گوهر آن سينۀ ايمان است، معناي شرم اين است كه در برابر هر آنچه با توحيد و معرفت ناسازگار است خويشتن داري كني.»علماي اخلاق حيا را دو گونه دانستهاند:
نفساني وايماني
1: نفساني حيايي است كه در سرشت و نهاد انسان نهاده شده است مثل شرمساري از عريان شدن و خجلت از آميزش ميان مردم.
2- حياء ايماني: خصلتي است كه مؤمن را به سبب ترس از خدا از انجام دادن كردارهاي گناه آلود باز دارد، بنابراين پرهيز از محرمات معلول حياء ايماني است .8
حيا در قرآن:
زماني كه موسي (علیه السلام) از چنگال ظلم فرعون رها يافته و از راه دور خسته و گرسنه به كنار چاه مدين رسيده بود دختران شعيب را ديد كه براي سيراب كردن گوسفندان به آنجا آمدهاند، حضرت موسي (علیه السلام) با دلوآب گوسفندان آنها را سيراب كرد،9به دنبال آن قرآن ميفرمايد:
« فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ...»10
«ناگهان يكي از آن دو زن، به سراغ او آمد در حالي كه با نهايت حيا گام بر ميداشت گفت: پدرم از تو دعوت ميكند...»
پيدا بود كه از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد وقتي به سراغ موسي آمد تنها اين جمله را گفت: پدرم از تو دعوت ميكند تا پاداش و مزد آبي را كه براي گوسفندان ما، از چاه بيرون كشيدي به تو دهد.11
مراد از اينكه راه رفتن او بر استحيا بوده، اين است كه عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پيدا بود.12 (در اين داستان حيا را ميتوان به حياي گفتار و حياي رفتار تقسيم كرد و دختران شعيب یکی از بهترین الگويهای قرآني براي زنان مسلمان در برخورد با نامحرمان باشند.)
حياء مذموم:
گاهي انسان بسيار خجالت ميكشد در حدي كه حتي حاضر نميشود مسائل شرعي خود را بپرسد، مشكلات علمياش را مطرح سازد يا عبادتي را ترك ميكند يا از گفتن حقي شرم ميكند، قطعاً اين گونه حيا مورد تأئيد شرع و اخلاق نيست.13
حضرت صادق (علیه السلام) ميفرمايد:
«مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُهُ »
«هر كس کم رو باشد، كم دانش شود.»14
دلیل حیاء از خداوند
به خاطر عظمت ناظر یعنی الله تعالی است، دلیل دیگر قُرب و نزدیکی او است که او نزدیک
ترین موجودات به انسان است
معنای حفظ چشم، گوش و زبان
حیاءدر سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری بحث می شود. لذا سرت را حفظ کن، یعنی شکل صورتت را حفظ کن! چشمت را حفظ کن! گوشت و زبانت را حفظ کن! اگر بخواهیم مطلب را باز کنیم خیلی زیاد می شود ولی مطلب کاملاً روشن است
حفظ چشم یعنی حرام را نبین!
حفظ چشم، یعنی اینکه بر چیزی که حرام است یعنی از نظر شرع قبیح است، نگاه نکن!
* حفظ گوش یعنی گناه را نشنو!
حفظ گوش یعنی، به آهنگی که محرّم است گوش مده! حالا هرچه می خواهد باشد؛ خیال
نکن من فقط موسیقی را می گویم، شنیدن غیبت هم حرام است، شنیدن تهمت هم قبیح است، ناسزا و ... برو تا آخر؛ گوشت را از اینها نگاه دار! همه اینها از طریق گوش است. از راه گوش داری یک عمل زشت انجام میدهی. این عمل زشت وقبیح است. قُبح شرعی دارد
*حفظ زبان یعنی لب به گناه مگشا!
حفظ زبان یعنی، زبانت را برای گفتار زشت، هر چه باشد، غیبت کردن، تهمت زدن، و همه کارهایی که محرّم است، و چه بسا بسیاری از اینها قبح عقلی دارد و حتی در محیط متشرعه هم قبح دارد، به کار نبر! من در جلسات گذشته گفتم که ما سه نوع قُبح داریم: قبح شرعی، عقلی و عرف متشرّعه یعنی قبحی که در میان متدیّنین و متشرّعه مطرح است. «وَ یَحْفَظُ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَی» سر واعضای سر را حفظ کند.
* حفظ سر یعنی مراقب قیافه ات باش!
ببین چه شکل و قیافه ای درست می کنی و با آن مرتکب حرام الهی می شوی! حرام قبیح
است، این قیافه حرام است، پس زیبا هم نیست و زشت است. چه مسأله گوش، چه مسأله چشم، چه زبان و چه خود قیافه ات را مراقب باش که از اینها اعمال زشت و قبیح سر میزند. از اینها محافظت کن که قبیح از آنها صادر نشود.
حق حیاء یعنی یادت نرود که می میری!
معنای حق حیاء این است که یادت نرود می میری، از این نشئه می روی و اعمال همراه روحت خواهد بود. بدان که این بدن و هیکلت که از نظر دیداری، خوشگل است ولی تو با آنها کار زشت انجام می دهی، با گوش، چشم و زبانت، این قبائح را مرتکب می شوی، پوسیده می شود. اینها ابزار است که می رود، امّا عمل هست. هم عمل را خوب می بینی، تیزبین و ریزبین، و هم گواهان و شاهدان را می بینی، دیدارکنندگان عملت را می بینی. آنجا است که وافضیحتا است. حق حیاء به این معنا است. از خدا خجالت بکش! آن طور که سزاوار است از او شرم کن!
پ.ن:
1. راغب اصفهاني؛ مفردات، ترجمه غلامرضا خسروي، تهران، مرتضوي، 1375، دوم، ج1، ص 573.
2. خرمشاهي، بهاءالدين؛ دانش نامۀ قرآن، قرآن پژوهي، تهران، دوستان و ناهيد، 1371، اول، ج 1، ص 969.
3.مجلسي، محمد باقر؛ عين الحياة، تحقيق مهدي رجايي، قم، بيتا، 1376، اول، ج 2، ص 101.
4. صدر حاج سيد جوادي، احمد و بهاءالدين فرشاهي و كامران خاني؛ دايرة المعارف تشيع، تهران، شهيد سعيد محبي، 1376، اول، ج 6، ص 583.
5. محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمه، ترجمه حميد رضا شيخي، قم، دار الحديث، 1377، ج 3، ص 1360.
6. همان.
7. همان، ص 1352.
8. دايرة المعارف تشيع، پيشين، ص 583.
9.شريعتمداري، جعفر؛ شرح و تفسير لغات بر اساس تفسير نمونه، مشهد، بنياد نشر آستان قدس رضوي، 1372، اول، ج 1، ص 644.
10. قصص/25، (ترجمه آيات از آيةالله مكارم شيرازي ميباشد).
11. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371، نهم ج 16، ص 58.
12. طباطبائي، محمد حسين؛ تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمدي 1363، سوم، ج 31، ص 41.
13. سلطاني، غلامرضا؛ تكامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1372، چهاردهم، ج 2، ص 22.
14. ميزان الحكمة، پيشين، ص 1356.
![[تصویر: 56980158568176908512.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/56980158568176908512.jpg)