۲۹/دی/۸۹, ۰:۲۹
علامه در سال 1281شمسی در تبریز در خاندان علم و تقوادیده به جهان گشود.در نخستین سال های زندگی،دچار تند باد حوادثی شد که زندگی او را آشفته نمود.هنوز 5 بهار از عمرش نگذشته بود،که داغدار فقدان مادر شد و 4 سال بعد،که هنوز غم از دست دادن مادر را فراموش نکرده بود،غبار یتیمی بر چهر هاش نشست.
مرحو علامه طباطبایی در نوشته ای کوتاه از زندگی خویش چنین مینویسد:
((البته هرکس حسب حال خود را در زندگی دارد،خوشی و تلخی و زشتی و زیبایی هایی دیده و خاطره هایی دارد.من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود را با یتیمی و غربت،با مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل یا تهی دستی یا گرفتاری های دیگری گذرانیده ام،در مسیر زندگی با فارز و نشیب های گونا گو ن روبرو شده،در محیط های رنگارنگ قرار گرفته ام.ولی پیوسته حس میکردم که دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطزناک نجات میدهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع،مرا بیرون کشیده و بسوی مقصد هدایتم میکند.))
قابل ذکر است که این علامه دهر در اوائل تحصیل هیچ علاقه ای به تحصیل نداشته است و در این زمینه میگوید: ((در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم،علاقه زیادی به تحصیل نداشتم ،از این روی هرچه میخواندمنمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم.پس از آن یکباره عنایت خدای دامنگیرم شده ،عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم،بطوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا 17 سال طول کشید،هرگز نسبت به تعلم و تفکر احساس خستگی نکردم))
تواضع و فروتنی علامه
یکی از فرزدان ایشان می گوید((روزی ایشان در منزل نبودند ،وقتی آمدند من خدمتشان عرض کردم ،یکی از شاگردان شما آمده بود و باشما کاری داشت.ایشان فرمودند:بگویید یکی ازرفقا ،اینها رفیقان من هستند.))
فرزند ارشد ایشان نیز میگویند ((مرحوم علامه اگر باکسی معاشرت یا مسافرت میکرد،و ماه ها این معاشرت یا مسافرت به طول می انجامید،او نمیفهمید که علامه چه چیزی را بلد است و چگونه عالمی است،هیچ وقت زبان باز نمیکرد که چیزی بگوید مگر آن که از او چیزی میپرسیدند.))
دختر ایشان میگوید ((گاهی ابتکارات مهم علمی وفلسفی خویش را به گونه ای ساده بیان میکرد،که میپنداشتیم این مطالب در تمام کتب وجود داردولی پس از مراجعه ،معلوم میشد که فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است.او هرگز نمیگفت:برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیده ام یا این ابتکار من است.))
یکی از شاگردان ایشان میگوید((در طول 30 سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم،هرگز کلمه من را از او نشنیدم،در عوض لفظ نمیدانم را بارها در پاسخ سوالات از ایشان شنیدم،همان عبارتی را که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند،ولی این دریای پر تلاطم علم و حکمتاز فط تواضع و فوتنی به آسانی میگفت.))
سید محمد حسین تهرانی درباره علامه میگوید ((من هروقت به خدمتشان میرسیدم،بدون استثنا برای بوسیدن دست ایشان خم میشدم،و ایشان دست خود را دمیان عبا پنهان میکردند،و چنان حال حیا و خجالت در ایشان پیدا میشد،که مرا منفعل مینمود.یک روز عرض کردم:ما برای فیض برکت و نیاز ،دست شما را میبوسیم،چرا مضایقه میفرمایید؟سپس عرض کردم:آقا شما این روایت را که از حضرت امیرالمومنین علیه السلام وارد است *من علمنی حرفا،فقد صیرنی عبدا*قبول دارید؟فرمودند:بلی روایت مشهوری است و متنش نیز با موازین مطابقت دارد.عرض کردم:شما این همه کلمه به ما آموخته اید و به کرات و مرات ما را بنده خود ساخته اید ،از ادب بنده این نیست که دست مولای خود راببوسد و بدان تبرک جوید؟با تبسم ملیحی فرمودند:ما همه بندگان خداییم.))
مرحو علامه طباطبایی در نوشته ای کوتاه از زندگی خویش چنین مینویسد:
((البته هرکس حسب حال خود را در زندگی دارد،خوشی و تلخی و زشتی و زیبایی هایی دیده و خاطره هایی دارد.من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود را با یتیمی و غربت،با مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل یا تهی دستی یا گرفتاری های دیگری گذرانیده ام،در مسیر زندگی با فارز و نشیب های گونا گو ن روبرو شده،در محیط های رنگارنگ قرار گرفته ام.ولی پیوسته حس میکردم که دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطزناک نجات میدهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع،مرا بیرون کشیده و بسوی مقصد هدایتم میکند.))
قابل ذکر است که این علامه دهر در اوائل تحصیل هیچ علاقه ای به تحصیل نداشته است و در این زمینه میگوید: ((در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم،علاقه زیادی به تحصیل نداشتم ،از این روی هرچه میخواندمنمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم.پس از آن یکباره عنایت خدای دامنگیرم شده ،عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم،بطوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا 17 سال طول کشید،هرگز نسبت به تعلم و تفکر احساس خستگی نکردم))
تواضع و فروتنی علامه
یکی از فرزدان ایشان می گوید((روزی ایشان در منزل نبودند ،وقتی آمدند من خدمتشان عرض کردم ،یکی از شاگردان شما آمده بود و باشما کاری داشت.ایشان فرمودند:بگویید یکی ازرفقا ،اینها رفیقان من هستند.))
فرزند ارشد ایشان نیز میگویند ((مرحوم علامه اگر باکسی معاشرت یا مسافرت میکرد،و ماه ها این معاشرت یا مسافرت به طول می انجامید،او نمیفهمید که علامه چه چیزی را بلد است و چگونه عالمی است،هیچ وقت زبان باز نمیکرد که چیزی بگوید مگر آن که از او چیزی میپرسیدند.))
دختر ایشان میگوید ((گاهی ابتکارات مهم علمی وفلسفی خویش را به گونه ای ساده بیان میکرد،که میپنداشتیم این مطالب در تمام کتب وجود داردولی پس از مراجعه ،معلوم میشد که فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است.او هرگز نمیگفت:برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیده ام یا این ابتکار من است.))
یکی از شاگردان ایشان میگوید((در طول 30 سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم،هرگز کلمه من را از او نشنیدم،در عوض لفظ نمیدانم را بارها در پاسخ سوالات از ایشان شنیدم،همان عبارتی را که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند،ولی این دریای پر تلاطم علم و حکمتاز فط تواضع و فوتنی به آسانی میگفت.))
سید محمد حسین تهرانی درباره علامه میگوید ((من هروقت به خدمتشان میرسیدم،بدون استثنا برای بوسیدن دست ایشان خم میشدم،و ایشان دست خود را دمیان عبا پنهان میکردند،و چنان حال حیا و خجالت در ایشان پیدا میشد،که مرا منفعل مینمود.یک روز عرض کردم:ما برای فیض برکت و نیاز ،دست شما را میبوسیم،چرا مضایقه میفرمایید؟سپس عرض کردم:آقا شما این روایت را که از حضرت امیرالمومنین علیه السلام وارد است *من علمنی حرفا،فقد صیرنی عبدا*قبول دارید؟فرمودند:بلی روایت مشهوری است و متنش نیز با موازین مطابقت دارد.عرض کردم:شما این همه کلمه به ما آموخته اید و به کرات و مرات ما را بنده خود ساخته اید ،از ادب بنده این نیست که دست مولای خود راببوسد و بدان تبرک جوید؟با تبسم ملیحی فرمودند:ما همه بندگان خداییم.))
![[تصویر: 3996_605.jpg]](http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1388/7/4/3996_605.jpg)
![[تصویر: allameh3.jpg]](http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/mehretaban/allameh3.jpg)
