۲۹/دی/۸۹, ۱۸:۵۷
به نام خدا
در اين تايپک قصد دارم مهمترين و شاخص ترين اصحاب و ياران اهل بيت عليهم السلام رو معرفي کنم
کساني که منتظران واقعي در عصر خود بودند. آشنايي و شناخت اين بزرگان شايد تعالي بخش خواست و اراده ما در تشبه و تاسي به آن بزرگان باشد.
زندگي اين بزرگان خود کتابي پند آموز و روشنگر است.
هو الذي يخرج الحي من الميت
محمد بن ابیبکر، فرزند دلسوز و تیغ بران علی(علیه السلام)
ولادت و رشد
ابوالقاسم محمد بن ابوبکر، زاده اسماء دختر عمیس خثعمی است و خلیفه اول، ابوبکر بن ابی قحافه پدر اوست. اسماء بنت عمیس در آغاز همسر جعفر بن ابیطالب، جعفر طیار بود و همراه با او به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مدینه آمد.
حاصل این پیوند عبدالله، محمد و عون بود. پس از شهادت جعفر ـ رحمت الله علیه ـ خلیفه اول با او ازدواج کرد و حاصل این ازدواج محمد بود. پس از درگذشت خلیفه اول به همسری امام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ درآمد و یحیی پسر امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ از این زن به دنیا آمد.
محمد در روز 25 ذی القعده سال 10 هجری قمری، در سفر حجة الوداع پیامبر، در منطقه ذو الحلیفه به دنیا آمد. وی پس از درگذشت ابوبکر در سال 13 هجری قمری، در دامان مبارک علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت؛ بنابراین فرزندخوانده علی ـ علیه السلام ـ نامیده میشد. رابطه عاطفی و انس بین امام و محمد به قدری بود که امام ـ علیه السلام ـ پس از شنیدن خبر شهادت وی، بسیار بیتابی مینمود و میفرمود: «او برای فرزندانم برادر بود. من پدر او بودم و او را فرزند خود میدانستم.»
ابن ابی الحدید در جلد ششم شرح نهجالبلاغه، صفحه53 نقل میکند که امام پیش از شهادت محمد میفرمود: «محمد فرزند من است؛ از صلب ابوبکر» و از سوی دیگر، محمد نیز پدری غیر از علی ـ علیه السلام ـ برای خود نمیشناخت.
محمد بن ابوبکر با یکی از دختران یزدگرد، نوه خسرو پرویز، ازدواج نمود. همسر وی خواهر جناب شهربانو ـ یکی از همسران امام حسین ـ علیه السلام ـ و مادر امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ است. حاصل این ازدواج قاسم بود که بنا بر یک روایت در جلد اول اصول کافی در میان افراد مورد اعتماد امام سجاد ـ علیه السلام ـ قرار داشت و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه در زمان خود بود؛ مادر امام صادق ـ علیه السلام ـ دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود.
مذهب و مرام فکری
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه، جلد ششم صفحه 53، میگوید که محمد از زمان نوزادی، شیر ولایت و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نوشیده و نام «علی» با روح او سرشته بود. همچنین در جوانی از شیعیان مخلص و از نزدیکان امام ـ علیه السلام ـ بود.
محمد در روزی از روزها به علی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: « شهادت میدهم که تو امام منی و پیروی از تو واجب است.» او پس از جنگ جمل خواهر خود، عایشه را سرزنش میکند که: «آیا تو از رسول خدا نشنیدی که علی با حق است و حق با علی است؟» در نامهای که محمد به معاویه نوشته است، میگوید: «علی وارث علم رسول خدا و وصی اوست. او نخستین کسی است که از او پیروی و آخرین کسی است که رسول خدا به او وصیت کرده است. رازش را به او میگفت و او را از امر خویش آگاه میکرد.» محمد بارها از اقدامات پدر خویش ابوبکر تبری جسته بود. این قرائن، نشان از اعتقاد راسخ او به امامت علی ـ علیه السلام ـ دارد.
همچنین در تاریخ میبینیم، در هر مکانی که اجتماعی به طور خصوصی از شیعیان وجود دارد و امام ـ علیه السلام ـ سخنانی مهم و غیر قابل انتشار ایراد مینمایند، محمد در آنجا حضور دارد.
در روایات آمده است که در روز قیامت، حواریون و پیروان امامان معصوم ـ علیه السلام ـ را یک به یک فرامیخوانند. یکی از حواریون امام علی ـ علیه السلام ـ محمد بن ابوبکر است که برمیخیزد.
صاحب کتاب الاستیعاب در جلد سوم کتاب خود، صفحه 1375 میگوید: «محمد بن ابوبکر یکی از مخالفان سرسخت عثمان و سیاستهای او به شمار میآمد.»
محمد از جمله بیعتکنندگان با امام بود. مردم و در رأس آنها عمار، مالک اشتر و محمد بن ابوبکر برای بیعت به طرف خانه علی ـ علیه السلام ـ رفتند.
امام ـ علیه السلام ـ گروهی مخصوصی را به نام «شرطة الخمیس» تشکیل داده بودند که اعضای آن عهد نموده بودند تا لحظه مرگ از امام خود دفاع نمایند. محمد جزء این گروه بود.
محمد در سال 36 قمری، یعنی در 26 سالگی، جزء مشاوران امام برای جنگ جمل بود و در جنگ به سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه علی ـ علیه السلام ـ گماشته شد.
او در جنگ صفین در سال 37 قمری، شرکت کرد و فرماندهی مهاجرین و انصار را بر عهده داشت.
شهادت
گروهی از مردم مصر از بیعت و عمل به فرامین حکومتی خودداری مینمودند و پس از شنیدن ماجرای حکمیت در جنگ صفین، پرچم مبارزه بر ضد حکومت بلند کردند. محمد برای آنها دو نماینده فرستاد و آنها هر دو نماینده را به قتل رساندند. معاویه به یکی از طرفدارانش در مصر به نام معاویه بن حدیج، نامهای فرستاد و او را نسبت به خونخواهی عثمان تحریک کرد. معاویه بن حدیج برای خونخواهی عثمان در مصر شورش نمود و تمام مخالفان حکومت به او ملحق شدند. مدیریت این حکومت بزرگ و سرکوب شورشیان، بر محمد سخت شد. خبر شورش مردم مصر به امام ـ علیه السلام ـ رسید. امام مالک اشتر را به سمت مصر فرستادند که مالک در راه با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید.
کار بدانجا کشید که در چهاردهم صفر سال 38 هجری قمری، معاویه بن حدیج با سپاه خود محمد بن ابوبکر را محاصره کرد و مردم مصر محمد را تنها گذاشتند. محمد طلب آب کرد، اما معاویه گفت که تو را همانند عثمان تشنه خواهیم کشت تا از نوشیدنیهای جهنم بنوشی.
محمد گفت: «خداوند تعیین میکند که چه کسی به جهنم رود. او دوستانش را سیراب میکند و دشمنانش را ـ یعنی تو، همراهانت و دوستانت را ـ تشنه میگذارد.»
همچنین گفت: «تو را با عثمان چه کار! عثمان به خاطر ظلم نمودن و پایمال کردن احکام قرآن کشته شد. تو هم او را با این کار تحسین میکنی. پس شریک در جرم او هستی.» معاویه بن حدیج خشمگین شد و او را به شهادت رساند؛ جسدش را داخل شکم چهارپایی نهاد و آتش زد.
خبر شهادت جانگداز و دردناک او به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رسید. حضرت بعد از شنیدن خبر شهادت محمد، بسیار ابراز ناراحتی و بیتابی مینمودند. شخصی از شام آمد و عرض کرد: «اهل شام برای کشته شدن محمد خیلی شادمانی میکنند و تا به حال چنین سروری در آنها ندیده بودم.»
حضرت فرمودند: «غم ما در فراق محمد به اندازه شادی آنهاست.» سید بن طاووس در کشف المحجه، صفحه174 نقل میکند که امام فرمودند: «چه مصیبتی از مصیبت محمد بالاتر است؟»
محمد بن ابوبکر در کلام ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و بزرگان
امام علی ـ علیه السلام ـ در نامهای به عبدالله بن عباس نوشتند: «محمد فرزندی دلسوز، کارگزاری تلاشگر، شمشیری بران و ستونی استوار بود.» همچنین فرمودند: «او از کسانی بود که منتظر قضای الهی اند، برای آخرت کار میکنند، از شبح گناهکار بیزارند و به نشانههای مؤمن علاقه دارند.»
در رجال کشی، صفحه64 از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد بن ابوبکر نجیب خاندان خود بود.
از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد شیعه امیرالمؤمنین بود و با هیچ یک از فرامین او مخالفت نکرد.
علامه حلی در شأن او میگوید: « او جلیل القدر، والامقام و از خواص امام علی ـ علیه السلام ـ بود.»
نمونهای از بصیرت محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه
محمد شنید که امام ـ علیه السلام ـ مالک اشتر را برای بر طرف کردن غایله مصر به طرف آنجا فرستاده است. از این کار کمی ناراحت شد که البته علت ناراحتی او شاید این بوده که توان مدیریتی او نزد امام زیر سؤال رفته است.
امام به او نامه مینویسند، از او دلجویی می کنند و میفرمایند: «من مالک را به این دلیل نفرستادم که تو را مرتکب کوتاهی و تقصیر دیدم و از تو انتظار تلاش بیشتر داشتم، بلکه بدین خاطر، چنین کاری کردم که تو را بر کاری آسانتر بگمارم.»
محمد میتوانست به خاطر این رفتار امام، مانند بسیاری از صحابه از همه امور کنارهگیری کند و کنج عزلت گزیند. میتوانست نامهای به امام بنویسد و پشت امام را خالی کند. میتوانست مسلماننمایی معاویه را ببیند، به سپاه معاویه بپیوندد و به تأیید او تن دهد. اما در نامهای نوشت: «هیچ کس مانند من به رأی امیرالمؤمنین راضی نیست. هیچ کس بر دشمن امیرالمؤمنین سختگیرتر نیست و مانند من دوستان او را دوست ندارد... من از امر امیرالمؤمنین پیروی میکنم، حافظ آنم، به آن پناه میبرم و آن را عملی مینمایم.» بدین طریق در آخر عمرش نیز انتخاب او، بهترین انتخاب بود.
هديه به روحش صلوات
در اين تايپک قصد دارم مهمترين و شاخص ترين اصحاب و ياران اهل بيت عليهم السلام رو معرفي کنم
کساني که منتظران واقعي در عصر خود بودند. آشنايي و شناخت اين بزرگان شايد تعالي بخش خواست و اراده ما در تشبه و تاسي به آن بزرگان باشد.
زندگي اين بزرگان خود کتابي پند آموز و روشنگر است.
هو الذي يخرج الحي من الميت
محمد بن ابیبکر، فرزند دلسوز و تیغ بران علی(علیه السلام)
ولادت و رشد
ابوالقاسم محمد بن ابوبکر، زاده اسماء دختر عمیس خثعمی است و خلیفه اول، ابوبکر بن ابی قحافه پدر اوست. اسماء بنت عمیس در آغاز همسر جعفر بن ابیطالب، جعفر طیار بود و همراه با او به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مدینه آمد.
حاصل این پیوند عبدالله، محمد و عون بود. پس از شهادت جعفر ـ رحمت الله علیه ـ خلیفه اول با او ازدواج کرد و حاصل این ازدواج محمد بود. پس از درگذشت خلیفه اول به همسری امام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ درآمد و یحیی پسر امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ از این زن به دنیا آمد.
محمد در روز 25 ذی القعده سال 10 هجری قمری، در سفر حجة الوداع پیامبر، در منطقه ذو الحلیفه به دنیا آمد. وی پس از درگذشت ابوبکر در سال 13 هجری قمری، در دامان مبارک علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ تحت تربیت آن حضرت قرار گرفت؛ بنابراین فرزندخوانده علی ـ علیه السلام ـ نامیده میشد. رابطه عاطفی و انس بین امام و محمد به قدری بود که امام ـ علیه السلام ـ پس از شنیدن خبر شهادت وی، بسیار بیتابی مینمود و میفرمود: «او برای فرزندانم برادر بود. من پدر او بودم و او را فرزند خود میدانستم.»
ابن ابی الحدید در جلد ششم شرح نهجالبلاغه، صفحه53 نقل میکند که امام پیش از شهادت محمد میفرمود: «محمد فرزند من است؛ از صلب ابوبکر» و از سوی دیگر، محمد نیز پدری غیر از علی ـ علیه السلام ـ برای خود نمیشناخت.
محمد بن ابوبکر با یکی از دختران یزدگرد، نوه خسرو پرویز، ازدواج نمود. همسر وی خواهر جناب شهربانو ـ یکی از همسران امام حسین ـ علیه السلام ـ و مادر امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ است. حاصل این ازدواج قاسم بود که بنا بر یک روایت در جلد اول اصول کافی در میان افراد مورد اعتماد امام سجاد ـ علیه السلام ـ قرار داشت و یکی از فقیهان هفتگانه مدینه در زمان خود بود؛ مادر امام صادق ـ علیه السلام ـ دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود.
مذهب و مرام فکری
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه، جلد ششم صفحه 53، میگوید که محمد از زمان نوزادی، شیر ولایت و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نوشیده و نام «علی» با روح او سرشته بود. همچنین در جوانی از شیعیان مخلص و از نزدیکان امام ـ علیه السلام ـ بود.
محمد در روزی از روزها به علی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: « شهادت میدهم که تو امام منی و پیروی از تو واجب است.» او پس از جنگ جمل خواهر خود، عایشه را سرزنش میکند که: «آیا تو از رسول خدا نشنیدی که علی با حق است و حق با علی است؟» در نامهای که محمد به معاویه نوشته است، میگوید: «علی وارث علم رسول خدا و وصی اوست. او نخستین کسی است که از او پیروی و آخرین کسی است که رسول خدا به او وصیت کرده است. رازش را به او میگفت و او را از امر خویش آگاه میکرد.» محمد بارها از اقدامات پدر خویش ابوبکر تبری جسته بود. این قرائن، نشان از اعتقاد راسخ او به امامت علی ـ علیه السلام ـ دارد.
همچنین در تاریخ میبینیم، در هر مکانی که اجتماعی به طور خصوصی از شیعیان وجود دارد و امام ـ علیه السلام ـ سخنانی مهم و غیر قابل انتشار ایراد مینمایند، محمد در آنجا حضور دارد.
در روایات آمده است که در روز قیامت، حواریون و پیروان امامان معصوم ـ علیه السلام ـ را یک به یک فرامیخوانند. یکی از حواریون امام علی ـ علیه السلام ـ محمد بن ابوبکر است که برمیخیزد.
صاحب کتاب الاستیعاب در جلد سوم کتاب خود، صفحه 1375 میگوید: «محمد بن ابوبکر یکی از مخالفان سرسخت عثمان و سیاستهای او به شمار میآمد.»
محمد از جمله بیعتکنندگان با امام بود. مردم و در رأس آنها عمار، مالک اشتر و محمد بن ابوبکر برای بیعت به طرف خانه علی ـ علیه السلام ـ رفتند.
امام ـ علیه السلام ـ گروهی مخصوصی را به نام «شرطة الخمیس» تشکیل داده بودند که اعضای آن عهد نموده بودند تا لحظه مرگ از امام خود دفاع نمایند. محمد جزء این گروه بود.
محمد در سال 36 قمری، یعنی در 26 سالگی، جزء مشاوران امام برای جنگ جمل بود و در جنگ به سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه علی ـ علیه السلام ـ گماشته شد.
او در جنگ صفین در سال 37 قمری، شرکت کرد و فرماندهی مهاجرین و انصار را بر عهده داشت.
شهادت
گروهی از مردم مصر از بیعت و عمل به فرامین حکومتی خودداری مینمودند و پس از شنیدن ماجرای حکمیت در جنگ صفین، پرچم مبارزه بر ضد حکومت بلند کردند. محمد برای آنها دو نماینده فرستاد و آنها هر دو نماینده را به قتل رساندند. معاویه به یکی از طرفدارانش در مصر به نام معاویه بن حدیج، نامهای فرستاد و او را نسبت به خونخواهی عثمان تحریک کرد. معاویه بن حدیج برای خونخواهی عثمان در مصر شورش نمود و تمام مخالفان حکومت به او ملحق شدند. مدیریت این حکومت بزرگ و سرکوب شورشیان، بر محمد سخت شد. خبر شورش مردم مصر به امام ـ علیه السلام ـ رسید. امام مالک اشتر را به سمت مصر فرستادند که مالک در راه با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید.
کار بدانجا کشید که در چهاردهم صفر سال 38 هجری قمری، معاویه بن حدیج با سپاه خود محمد بن ابوبکر را محاصره کرد و مردم مصر محمد را تنها گذاشتند. محمد طلب آب کرد، اما معاویه گفت که تو را همانند عثمان تشنه خواهیم کشت تا از نوشیدنیهای جهنم بنوشی.
محمد گفت: «خداوند تعیین میکند که چه کسی به جهنم رود. او دوستانش را سیراب میکند و دشمنانش را ـ یعنی تو، همراهانت و دوستانت را ـ تشنه میگذارد.»
همچنین گفت: «تو را با عثمان چه کار! عثمان به خاطر ظلم نمودن و پایمال کردن احکام قرآن کشته شد. تو هم او را با این کار تحسین میکنی. پس شریک در جرم او هستی.» معاویه بن حدیج خشمگین شد و او را به شهادت رساند؛ جسدش را داخل شکم چهارپایی نهاد و آتش زد.
خبر شهادت جانگداز و دردناک او به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رسید. حضرت بعد از شنیدن خبر شهادت محمد، بسیار ابراز ناراحتی و بیتابی مینمودند. شخصی از شام آمد و عرض کرد: «اهل شام برای کشته شدن محمد خیلی شادمانی میکنند و تا به حال چنین سروری در آنها ندیده بودم.»
حضرت فرمودند: «غم ما در فراق محمد به اندازه شادی آنهاست.» سید بن طاووس در کشف المحجه، صفحه174 نقل میکند که امام فرمودند: «چه مصیبتی از مصیبت محمد بالاتر است؟»
محمد بن ابوبکر در کلام ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و بزرگان
امام علی ـ علیه السلام ـ در نامهای به عبدالله بن عباس نوشتند: «محمد فرزندی دلسوز، کارگزاری تلاشگر، شمشیری بران و ستونی استوار بود.» همچنین فرمودند: «او از کسانی بود که منتظر قضای الهی اند، برای آخرت کار میکنند، از شبح گناهکار بیزارند و به نشانههای مؤمن علاقه دارند.»
در رجال کشی، صفحه64 از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد بن ابوبکر نجیب خاندان خود بود.
از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که محمد شیعه امیرالمؤمنین بود و با هیچ یک از فرامین او مخالفت نکرد.
علامه حلی در شأن او میگوید: « او جلیل القدر، والامقام و از خواص امام علی ـ علیه السلام ـ بود.»
نمونهای از بصیرت محمد بن ابوبکر رحمت الله علیه
محمد شنید که امام ـ علیه السلام ـ مالک اشتر را برای بر طرف کردن غایله مصر به طرف آنجا فرستاده است. از این کار کمی ناراحت شد که البته علت ناراحتی او شاید این بوده که توان مدیریتی او نزد امام زیر سؤال رفته است.
امام به او نامه مینویسند، از او دلجویی می کنند و میفرمایند: «من مالک را به این دلیل نفرستادم که تو را مرتکب کوتاهی و تقصیر دیدم و از تو انتظار تلاش بیشتر داشتم، بلکه بدین خاطر، چنین کاری کردم که تو را بر کاری آسانتر بگمارم.»
محمد میتوانست به خاطر این رفتار امام، مانند بسیاری از صحابه از همه امور کنارهگیری کند و کنج عزلت گزیند. میتوانست نامهای به امام بنویسد و پشت امام را خالی کند. میتوانست مسلماننمایی معاویه را ببیند، به سپاه معاویه بپیوندد و به تأیید او تن دهد. اما در نامهای نوشت: «هیچ کس مانند من به رأی امیرالمؤمنین راضی نیست. هیچ کس بر دشمن امیرالمؤمنین سختگیرتر نیست و مانند من دوستان او را دوست ندارد... من از امر امیرالمؤمنین پیروی میکنم، حافظ آنم، به آن پناه میبرم و آن را عملی مینمایم.» بدین طریق در آخر عمرش نیز انتخاب او، بهترین انتخاب بود.
هديه به روحش صلوات