۱۴/مهر/۹۰, ۱۳:۲۵
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعينقصد دارم د این بخش به معرفی یکی از آثار ارزشمند مرجع عالیقدر شیعه سید صادق حسینی شیرازی بپردازم . تا جاییکه بتوانم متن کتاب شریف به همراه شرح مختصری از زندگینامه مرجع عالیقدر را در ذیل همین تاپیک قرار خواهم داد یا حق .
عناوین کتاب :
پيشگفتار
مقدمه مؤلف
سجده بر مهر
ساختن ضريح و بارگاه
تزيين حرم هاى اولياء
بوسيدن ضريح
توسل به اولياى خدا
زيارت قبور
ازدواج موقت
ستايش مختص ذات مقدس پروردگار جهانيان است و درود بى كران بر مژده دهنده و هشدار دهنده، چراغ پرفروغ هدايت، سرور ما حضرت محمد مصطفى و خاندان پاك و معصوم او باد و لعنت بى پايان بر دشمنان ايشان.
تنها كاستىِ شيعه و انديشه شيعى كه عمده ترين نيز به شمار مى رود، محروم بودن از داشتن رسانه اى فراگير براى گستراندن و نشر حقايق و رساندن آن به جهانيان مى باشد كه در غير اين صورت، تشيّع اين قدرت را دارد تا با دلايل و براهين عقلى، نقلى و منطقى ـ كه جز معاندانِ بيمار دل و منحرفان فكرى و اعتقادى كسى آنها را انكار نكرده، باطل نمى شمارد ـ همه حق جويان را به اين مكتب كمال يافته اسلامى فرا خواند، امّا هزاران افسوس كه چنين فرصتى در اختيار نيست. على رغم تنگناهاى موجود و نيز گستردگى دامنه فعاليت منحرفان فكرى، اندك تأملى در عقايدى كه خشونت، ترور، تكفير، سخت گيرى، نفى ديگران و... را ترويج مى كند، شك فرد را درباره آنان واين كه بيشترين فاصله را با اسلام محمدى صلى الله عليه و آله وسلم دارند، به يقين تبديل مى كند؛ همان دينى كه: گذشت، نرمى،مهرورزى، پيشرفت و پذيرش ديگران از ويژگى هاى برجسته آن است.
در چنين فضايى بديهى است كه امت اسلامى چندان شناختى از حق، كه به فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در على عليه السلام[1] تبلور يافته و همراه او است، نداشته باشد و گروه هاى وهّابى و آنان كه همسوى با وهابيت حركت مى كنند نيز از اين خلأ نهايت بهره را برده، به خدشه دار كردن چهره تابناك تشيّع كه نيمى از جمعيت مسلمانان را تشكيل مى دهند پرداخته، نسبت هاى ناروايى به آنان مى دهند.
اين در حالى است كه حضرت حق جل و علا در قرآن كريم، افراد را در سنجش و ارزيابى باورها و عقيده ها به ارائه دليل وبرهان علمى و منطقى فرا خوانده است، آن جا كه مى فرمايد:
«قُلْ هَاتُوا بُرْهَـنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ»؛ بگو: دليل و برهان خود را بياوريد[2].
از ديگر سو عدم آگاهى افراد و نداشتن اطلاعات لازم هر چند نسبى از علم تفسير، حديث، تاريخ و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام و همچنين نشناختن ترفندهاى مدعيان دين و مذهب سازان تُنُك مايه، زمينه را براى مهاجمان فكرى و اعتقادى و دين ستيزان فراهم مى آورد.
پس به منظور ايمن سازى جامعه اسلامى از بيراهه پيمودن و در وادى گمراهى افتادن، بايد زمينه رشد فكرى و علمى را در حد توان افراد و درخور مذهب تشيع فراهم كرد تا در چالش هاى فكرى حريف به مدد اين فرموده الهى:
«وَ جَـدِلْهُم بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ...»؛ و با آنان به [شيوه اى ]كه نيكوتر است مجادله نماى[3].
سرفراز از ميدان بر آيند.
البته مسؤوليت اين فرهنگ سازى و ايجاد تحول فكرى بر عهده كسانى كه دين دارى و دفاع از دين و راه حق؛ يعنى عقيده پاك و پيراسته حضرت محمد صلى الله عليه و آله وسلم و خاندان پاكش ـ كه درود خداوند بر تمام آنها باد ـ را وظيفه خود مى دانند، بسى سنگين مى شود و از همين رو بايد حقايق را براى امت اسلامى روشن و تبيين كنند. از ديگر سو امت ها و ملت هاى ديگر به دور از هر گونه تعصب بايد به تلاشى همه جانبه براى آشنايى كامل با اعتقادات شيعه دست زنند، كه در اين صورت خواهند دانست كه اعتقادات شيعه و در واقع آموزه هاى خاندان رسالت به تمام معنا با فطرت پاك انسان، سازگارى داشته و همين عقيده است كه خدا آن را براى بشريت برگزيده و پسنديده است.
كتابى كه پيش رو داريد، ترجمه كتاب «حقايق عن الشيعة» است كه يكى از زيباترين متون علمى، اما مختصر است و تلاش مى كند تا بطلان برخى تهمت هاى ناروا نسبت به شيعه را تبيين كند.
مؤلف گران مايه، مرجع عاليقدر حضرت آية اللّه العظمى سيد صادق حسينى شيرازى ـ مدظله العالى ـ در نگارش اين كتاب شيوه پرجاذبه گفت و گو را به كار گرفته و با زبان ساده و قابل فهم براى تمام افراد در سطوح علمى مختلف، اثر خود را به حق جويان تقديم كرده است.
او در نگارش اين اثر از هرگونه تكلف و تصنع كه خواننده را خسته كند، پرهيز نموده، بلكه حقيقت علمى و برهان استدلالى را محور قرارداده است. همين روانى وشيوايى و نيز سبك تبيين استدلال هاى علمى معظم له، كتاب را با چنان شهرت واقبالى روبه رو كرد كه علاقه مندان به مكتب اهل بيت عليهم السلام را بر آن داشت تا بى دريغ و بدون هيچ چشم داشتى چندين بار آن را به دست چاپ بسپارند[4].
در پايان كتاب تعدادى از آثار مهم درباره شيعه و تشيع و همچنين گفت و گوهاى مطبوعاتى با برخى عالمان و شخصيت هاى اهل سنت كه مذهب تشيع را برگزيده اند معرفى شده است. باشد كه اين كتاب و آثارى مشابه آن، گامى در راه آشنا كردن جويندگان حقيقت با آن بوده، راهنمايى زنده از پيشينيان كه به ساحل امان رسيده اند، فرا روى حقيقت جويان باشد.
به اين اميد كه اين تلاش مورد قبول حضرت بقية اللّه الاعظم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گيرد. از خداوند منان خواهانيم كه ظهورش را نزديك گرداند و ما را از ياران و مجاهدان در ركاب آن حضرت قرار دهد. ان شاء اللّه
:: مقدمه مؤلف
استعمار و عوامل آن هماره در تلاش بوده و هستند تا با به بى راهه كشاندن امت اسلامى و رو در رو قرار دادن افراد آن، تفرقه و پراكندگى را بر آنان حاكم كرده و با اجراى سياست پليد «تفرقه بينداز و سرورى كن» سلطه ناپاك خود را بر سرزمين هاى اسلامى دوام بخشند. مى بينيم كه در پى عملى شدن اين سياست خصمانه و ضد امت اسلامى، برخى از مسلمانان، غافل از اين كه قرآن تمام مسلمانان را برادر خوانده است، ناخواسته و بدون اين كه در صحت و سقم نسبت هايى كه به شيعه مى دهند تأمل كنند يا اين كه از فروغ عقل و سنت ناب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مدد جويند، طايفه ديگرى از مسلمانان را آماج تهمت و نسبت هاى ناروا مى سازند، چرا كه اين طايفه اسلامى از مذهبى غير از مذهب آن ها پيروى كرده و احكام فقهى خود را از امام و فقيهى غير از امام و فقيه مورد نظر آنان گرفته است. اين در حالى است كه امروزه بايد تمام مسلمانان صفوف خود را متحد كرده و راندن استعمارگران و دين ربايانى را كه چشم طمع به مسلمانان دوخته تا آنان را گمراه كنند، وجهه همت خود قرار دهند، چرا كه تفرقه به زيان تمام مذاهب اسلامى خواهد بود.
موارد اختلافى پيروان مذاهب اسلامى نيز بايد با بحث، گفت و گو و نقد پيراسته از دشنام و تهمت و مبتنى بر اصول اسلامِ مورد قبول تمام مسلمانان، حل شود. اگر برخى مسلمانان بر سر مسائلى اختلافى يكديگر را مورد دشنام و ناسزا قرار دهند و بر سر موضوعى كه محل اجتماع مسلمانان نيست يكديگر را تكفير كنند، وحدت بزرگ اسلامى را بر باد داده، دچار تفرقه و چند دستگى شده و زمينه سلطه فكرى، اقتصادى، اجتماعى و... استعمارگران را فراهم خواهند آورد؛ لذا بر آن شديم تا مواردى را در اين كتاب بررسى كنيم كه تفرقه انگيزان آن ها را دستاويز قرار داده، بر شيعيان دوازده امامى مى تازند، باشد تا از اين رهگذر دريابيم و در يابند كه آيا شيعه با پايبندى به اين امور به بيراهه رفته و مى رود و اين امور باطل است؟ يا اين كه موارد مورد بحث عين حقيقت است و شيعه دوازده امامى در شاهراه هدايت و رستگارى قرار دارد؟
از خداى متعال مى خواهيم گام هاى ما را در اين راه استوار گرداند و براى نگريستن به حقايق امور، ديدى به تمام معنا اسلامى به ما عنايت فرمايد تا همه چيز را با محك اسلام بسنجيم و بدان عمل كنيم كه او شنواى پاسخ دهنده است.
28 / ذى الحجة الحرام / 1380 هـ. ق
كربلاى معلا
صادق حسينى شيرازى
:: سجده بر مهر
سامى: على، شما شيعيان با سجده كردن بر مهر كه تنها مقدارى گِل خُشك شده است، شرك ورزيده، آن را به جاى خدا مى پرستيد.
على: اجازه بده سؤالى از تو بپرسم.
سامى: بپرس.
على: آيا سجده بر «جسم» خدا واجب است؟
سامى: اين گفته تو كفر [محض] است، زيرا خداوند «جسم» نيست و با چشم، ديده و با دست لمس نمى شود و هر كس معتقد باشد كه خداوند «جسم» است بى ترديد كافر است و سجده بايد براى خدا باشد و سجده بر خدا، كفر است، زيرا هدف و غايت از سجده، فروتنى در برابر «خدا» است.
على: اين بيان تو ثابت مى كند كه سجده مابر روى مُهر شرك نيست، زيرا بر مهر به عنوان مهر بودن سجده نمى كنيم و اگر ـ به فرض محال ـ معتقد باشيم كه مُهر - العياذ باللّه ـ خداست، مى بايست، براى آن سجده كنيم، و نه بر آن، چرا كه پرستش كننده، بر خداى خويش سجده نكرده، بلكه براى او سجده مى كند.
سامى: نخستين بار است كه چنين تحليل درستى در اين باره مى شنوم، چه اين كه اگر شما، مهر را خدا مى شمرديد، بر آن سجده نمى كرديد و همين كه سر بر آن نهاده، سجده مى كنيد نشان مى دهد كه آن را خدا نمى دانيد.
آن گاه به على گفت: اجازه بده چيزى از تو بپرسم.
على: بفرما.
سامى:بنابر اين چه اصرارى داريد كه بر مهر سجده كنيد و بر چيزهاى ديگر سجده نمى كنيد؟
على: تمام فرقه هاى اسلامى بر اين مطلب اجماع دارند و هم نظر هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«جُعلت لى الأرض مسجدا وطهورا؛ زمين براى من مسجد [محل سجده ]و پاك كننده قرار داده شد».[5]
بنابر اين، سجده بر خاك خالص يقيناً جايز است و تمام فرقه هاى اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند و به دليل همين اتفاق نظر بر اين كه سجده بر خاك خالص جايز و مقبول است، بر خاك سجده مى كنيم.
سامى: اين اتفاق نظر مسلمانان در مورد سجده بر خاك چگونه حاصل شده است؟
على: آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد و مسجدى را در آن بنا كرد، آيا در مسجد فرش گسترانده شده بود؟
سامى: نه، فرشى در مسجد گسترده نشده بود.
على: پس پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بر چه چيزى سجده مى كردند؟
سامى: بر زمينى كه خاك آن را پوشانده بود.
على: بنابر اين، پيامبر صلى الله عليه و آله تمام نمازهاى خود را روى زمين مى خواندند و بر خاك سجده مى كردند و مسلمانان روزگار آن حضرت و نيز مسلمانان پس از ايشان نيز بر زمين سجده مى كردند. از اين رو سجده بر خاك، به طور قطعى درست و صحيح است و ما به پيروى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر خاك سجده مى كنيم و بى ترديد نمازمان درست است.
سامى: چرا شما (شيعيان) بر غير مُهرى كه با خود حمل مى كنيد، بر روى جاهاى ديگر زمين سجده نمى كنيد؟
على: دو پاسخ براى اين سؤال شما دارم:
1ـ مذهب شيعه سجده بر تمام اجزاى زمين ـ خاك باشد يا سنگ ـ را جايز مى داند؛
2ـ پاك بودن محل سجده شرط صحت نماز است و سجده بر زمين يا خاك نجس، جايز نيست، لذا قطعه پاكى از گِل خشك شده، همراه داريم تا با اطمينان خاطر و اين كه بر خاكى پاك سجده مى كنيم، نمازگزاريم. البته سجده كردن بر خاك يا زمينى كه از نجاست آن مطمئن نباشيم نيز جايز است.
سامى:اگر به منظور سجده بر خاك پاك و خالص، چنين مى كنيد، چرا مقدارى خاك با خود بر نمى داريد؟
على: از آن جا كه همراه داشتن خاك موجب كثيف شدن لباس مى شود، آن را با مقدارى آب درهم مى آميزيم و مى گذاريم تا خشك شود. بدين وسيله از خاك آلوده شدن لباس هاى خود جلوگيرى مى كنيم.
از ديگر سو سجده بر گِل خشك شده، نشانه خضوع بيشترى در برابر خداست، زيرا سجده، بالاترين مرتبه خضوع است و تنها براى خداى بزرگ جايز است. بنابر اين اگر هدف از سجده، فروتنى در برابر خدا است، چيزى كه بر آن سجده مى شود و نماد خضوع است هر چه خاضعانه تر باشد، بى شك بهتر و شايسته تر است.
از همين جهت مستحب است كه محل سجده از محل گذاردن دستان و پاها پايين تر باشد[6]، زيرا به اين ترتيب، سجده نشانه خضوع بيشترى در برابر خدا خواهد بود. همچنين مستحب است در حال سجده، بينى بر خاك ماليده شود كه اين نيز نشانه فروتنى و خضوع بيشتر در برابر خداى متعال است. لذا سجده بر مقدارى گِلِ خشك شده از ديگر چيزهايى كه سجده بر آن جايز است، بهتر مى باشد، زيرا در اين حالت گرامى ترين اعضاى بدن؛ يعنى پيشانى بر خاك نهاده مى شود كه نشانه خضوع براى خدا و خويشتن را ناچيز ديدن در برابر عظمت و جلال اوست.
در صورتى كه اگر فرد براى سجده كردن، پيشانى بر فرشى يا سجاده اى گران قيمت و يا اجزاء معدنى مانند: طلا، نقره،عقيق، و يا بر تن پوشى پربها، گذارد، چه بسا كه از خضوع و فروتنى نماز گذار بكاهد و يا اين كه در برابر عظمت و جلال خداوند احساس خُردى و ناچيزى نكند. بنابر آنچه گفته شد، آيا سجده بر چيزى كه بر فروتنى انسان در برابر خالقش مى افزايد، شرك و كفر است؟ و سجده بر چيزى كه خضوع در برابر حضرت بارى تعالى را از بين مى برد، وسيله «تقرب» به اوست؟ چنين پندارى ناحق و نادرست است.
سامى: نوشته هايى بر مهر نماز شما حك شده است؛ اين نوشته ها چيست؟
على: تمام مهرها نوشته ندارند. مهرهايى وجود دارد كه حتى يك حرف بر آن ها حك نشده است، و البته بر پاره اى از مهرها نوشته هايى وجود دارد كه نشان مى دهد آن مهر از خاك كربلا[7] تهيه شده است؛ از نظر شما اين كار شرك است؟ يا اين كه اين نوشته، سبب عدم جواز سجده بر آن مى شود؟ نه هرگز چنين نيست.
سامى: مهرى كه از خاك كربلا تهيه شده است چه ويژگى دارد كه اكثر شيعيان مقيّدند تا بر آن سجده كنند؟
على: در اين باره حديثى آمده است كه مى فرمايد:
«السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع؛ سجده بر تربت حسين عليه السلامهفت حجاب (آسمان) را مى شكافد».[8]
معناى اين حديث چنين است كه سجده بر چنين مهرى موجب قبولى نماز و بالا رفتن آن بسوى خداوند متعال مى شود. و البته اين امر و خصوصيت، به دليل برترى خاك كربلا بر ديگر خاك هاست.
سامى: آيا سجده بر تربت حسين عليه السلام نمازهاى باطل را نيز مقبول درگاه خدا مى كند؟
على: از نظر شيعه، نمازهايى كه شرايط صحت و درستى را نداشته باشد، باطل است و پذيرفته شده نيست، اما نمازى كه تمام شرايط صحت را داشته باشد مقبول خداست و گاهى نيز مقبول نبوده و پاداشى ندارد، ولى اگر نماز صحيح بر تربت امام حسين عليه السلام خوانده شود، پذيرفته شده و پاداش [مضاعف] دارد. بنابر اين پذيرفته شدن نماز، يك مطلب است و صحيح بودن آن مطلب ديگرى است.
سامى: آيا سرزمين كربلا از ديگر سرزمين ها و حتى مكه و مدينه باشرافت تر و برتر است تا سجده بر خاك آن برتر و با فضيلت تر باشد؟
على: از نظر تو چه مانعى دارد؟
سامى: آيا سرزمين مكه كه از زمان نزول آدم عليه السلام «حرم» بوده و زمين مدينه كه پيكر پاك رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در خود دارد از نظر منزلت و مقام از كربلا كمتر و پايين تر هستند؟ و آيا حسين بن على عليهماالسلام از جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله برتر است؟ اين مطلب، عجيب و غريب است!
على: نه، چنين نيست. عظمت و منزلت حسين عليه السلام، پرتويى از عظمت رسول خدا و شرافت او از شرافت پيامبر صلى الله عليه و آله است و از آن رو امام حسين عليه السلام به چنين شرافت و عظمتى نايل آمد كه در راه دين جدش گام نهاد و در اين راه به شهادت رسيد. آرى، منزلت امام حسين عليه السلام تنها بخشى از منزلت رسول خداست، اما از آن جا كه او و خاندان و يارانش در راه زنده نگاه داشتن اسلام، محكم كردن مبانى و اساس آن و نيز صيانت و حفاظت آن از دست اندازى هاى شهوت پرستان، جان خود را فدا كردند، حضرتش مورد عنايت الهى قرار گرفت و به سه موهبت الهى نايل آمد:
1ـ استجابت دعا تحت قبه (حرم) او؛
2ـ امامان از نسل او بودند؛
3ـ شفا [ى تمام دردها] در تربت او قرار داده شده است.[9]
آرى، از آن رو خداوند تربت امام حسين عليه السلام را عظمت و منزلت والا بخشيد كه در راه دين مقدس اسلام به بدترين وجه كشته شد، زن و دختران و فرزندانش به اسارت برده شدند و يارانش در ميدان جنگ به شهادت رسيدند و به يك سخن در راه دفاع از كيان اسلام و حفظ آن هر سختى را بر خود هموار كرد. حال با چنين فداكارى، در اين برترى يافتن مانعى مى بينى؟ يا اين كه برتر شمردن خاك و مهر كربلا بر ديگر سرزمين ها از جمله مدينه، به اين معناست كه امام حسين عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله بالاتر و برتر است؟ قضيه كاملا عكس اين تصور است. گرامى داشتن تربت امام حسين عليه السلام به معناى گرامى داشت امام حسين عليه السلاماست و گرامى داشت آن حضرت به معناى بزرگ شمردن خدا و پيامبر اوست.
سامى: اين گفته تو كاملاً درست است. پيش از اين مى پنداشتم كه شما امام حسين عليه السلام را حتى از پيامبر صلى الله عليه و آلهبرتر مى دانيد، اما اكنون پى به حقيقت بردم و از تو به خاطر اين كه مرا از اين اطلاعات مفيد بهره مند كردى متشكرم. از اين پس و براى هميشه خاك كربلاى مقدس را براى سجده همراه خواهم داشت و سجده بر فرش و مواد معدنى را ترك خواهم كرد.
على: بر آن بودم تا تو را از اتهامات بى پايه و دروغينى كه دشمنان بر ما بسته اند آگاه كنم؛ دشمنانى كه خود را مسلمان خوانده، اما در حقيقت دشمن تمام مسلمانان هستند؛ باشد كه از اين پس هر چه را عليه شيعه و انديشه و اعتقادات آنان مى شنوى نپذيرى و هماره در پى يافتن حقيقت باشى. اين تنها خواسته من از توست.
: ساختن ضريح و بارگاه
فؤاد: جعفر، اجازه مى دهيد درباره موضوعى كه مورد اختلاف بين شيعيان و اهل سنت است از تو بپرسم؟[10]
جعفر: بپرس. دوست دارم كه فرد، بيدار و فرهيخته باشد و از سر تحقيق و يقين مطالب را دريابد و قبول كند و نادانسته و بدون آگاهى به دنبال هر هياهوى حاكم بر جامعه روان نباشد.
فؤاد: اگر گفته ما اهل سنت مبتنى بر حقيقت باشد، آن را مى پذيرى؟
جعفر: من در شمار كسانى هستم كه به مجرد شناختن حقيقت بى هيچ ترديدى بدان تن مى دهند و از آن رو، تن به تشيع داده و اين مذهب را پذيرفتم كه حقيقت را در آن يافتم. تو خود نيز مى دانى كه پدر، مادر، برادران و خويشان من همگى سنى مذهب هستند... بنابر اين اگر گفته تو را توأم با درستى بدانم نخستين مؤمن به آن خواهم بود.
فؤاد: شما شيعيان بر روى مدفن پيامبران، امامان، صالحان و عالمان گنبد و بارگاه فراهم مى آوريد و در كنار اين مدفن ها نماز مى گذاريد كه اين كار شما به طور قطع شرك است و همان سان كه مشركان بت مى پرستند، شما نيز مدفن اولياء را مى پرستيد.
جعفر: بايد از تعصّب دورى جسته، واقع گرا باشيم و به جاى گوش سپردن به گفته هاى اين و آن، حقيقت روشن و بدون ابهام را از كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره گذشتگان صالح مد نظر قرار دهيم.
فؤاد: درست است، من نيز بر همين عقيده هستم و دوست دارم تا با دانش و فهم و نه تقليد كوركورانه به حقيقت افكار و گفته ها پى ببرم.
جعفر: بيان دو مطلب را ضرورى مى دانم:
نخست: تنها ما شيعيان نيستيم كه بر قبور بزرگان، بنايى بر پا مى كنيم، بلكه تمام مسلمانان بر مرقد پيامبران، پيشوايان و بزرگان خود ايجاد بنا مى كنند، كه به عنوان مثال مواردى را نام مى برم:
ـ قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر دو خليفه است كه همچنان داراى بنايى سترگ و گنبدى عظيم هستند؛
- قبر عده اى از پيامبران، از جمله قبر حضرت ابراهيم عليه السلام كه در شهر «الخليل» اُردن قرار دارد، داراى ضريح، گنبد و ساختمانى سترگ هستند؛
ـ قبر حضرت موسى عليه السلام است كه در اردن و بين شهرهاى «بيت المقدس» و «عَمان» قرار گرفته و بنايى بزرگ دارد؛
- قبر «ابوحنيفه» در بغداد از ديگر جاهايى است كه همچنان آباد است و بنايى سترگ و گنبد دارد؛
ـ قبر «ابو هريره» در مصر مى باشد كه زيارتگاه بوده و از ساختمان و گنبدى در خور برخوردار است؛
ـ و قبر «عبدالقادر گيلانى» در بغداد است كه صحن و ضريح و گنبد دارد.
در جاى جاى كشورهاى اسلامى، قبور پيامبران و نيز مدفن پيشوايان و بزرگان مذاهب اسلامى با بناها و گنبدهايى در خور، وجود دارد و از موقوفاتى برخوردارند و در آمد موقوفه هاى ياد شده، هزينه تعمير و نگهدارى اين قبرها مى شود؛ مسلمانان با هر مذهبى نيز از آغاز به اين امور علاقه داشتند و تعمير اين اماكن را مى ستودند و مردم را بدان تشويق كرده، حتى يك بار نيز مردم را از چنين كارى باز نداشته اند. بنابر اين، تنها ما به ساختن بارگاه، بر روى مرقدهاى بزرگانمان، نپرداخته ايم، بلكه ديگر مسلمانان نيز با ما همراه شده، قبور پيشوايان خود را ساخته و بازسازى نموده، به زيارت آن ها مى روند.
دوم: ما شيعيان و نيز ديگر مسلمانان هنگامى كه در حرم و كنار قبر يكى از اولياى خدا نماز مى گذاريم، در واقع براى خدا نماز مى خوانيم و نه براى اولياى خدا، چرا كه [ در هر جاى اين اماكن] براى نماز رو به قبله مى ايستيم و اگر نماز را براى اين اماكن و خفتگان در آن مى خوانديم، لزوما بايد در حال نماز رو به قبر مى ايستاديم.
فؤاد: پس چرا پشت اين قبرها نماز مى خوانيد و آن ها را قبله خود قرار مى دهيد؟
جعفر: زمانى كه پشت اين قبور نماز مى خوانيم تنها و تنها قبله را در نظر مى گيريم و اين قبرها به طور طبيعى و غيرارادى پيش روى ما قرار مى گيرند و هرگز قصد روى كردن به آن ها را نداريم. واگر بخواهم روشن تر بگويم، بايد بگويم كه چنين حالتى را مى توان به نمازگزارى تشبيه كرد كه رو به قبله ايستاده است، اما ساختمانى بلند در سمت قبله و پيش روى او قرار دارد. حال نماز گزاردن در اين مكان به اين معناست كه فرد نمازگزار ساختمان ياد شده را مى پرستد؟!
از اين فراتر اين كه تمام عالمان اسلامى مى گويند: « نماز گزاردن به سمت قبله] حتى] در معابد مشركان نيز جايز است، اگر چه رو به روى فرد نمازگزار بتى قرار داشته باشد كه به جاى خدا پرستيده مى شود، زيرا توجه نمازگزار به خداست و نه به بت. در چنين حالتى آيا نمازگزار، بت پيش روى خود را مى پرستد؟
فؤاد: اگر ـ آن گونه كه شما مى گوييدـ ساختن بنا بر قبرها شِرك نيست، چرا بر اساس فتواى عالمان حجاز، ضريح و بارگاه ساخته شده بر قبور امامان شما و اولياء خدا را به بهانه اين كه شرك و عبادت غير خداست ويران كردند؟
جعفر: تمام عالمان حجاز به اين امر فتوا نداده اند، بلكه برخى از آنان، آن هم فقط در همان زمان به چنين كارى فتوا دادند. يكى از پيرمردهاى مدينه براى من نقل كرد:«زمانى كه فرمان ويران كردن حرم و بارگاه قبور [أئمه بقيع] صادر شد، برخى از عالمان حجاز با اين استدلال كه بناء قبور شِرك نيست، بلكه از نظر شريعت اسلامى پسنديده و مستحب است، چرا كه خداوند مى فرمايد:
«... وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست»[11].
ادعاى مدعيانِ شرك بودن ساختن قبور را باطل خواندند. اين عكس العمل، سبب شد تا اين عالمان، طرد شده، برخى از آنان مناصب [اجتماعى و ادارى ]خود را از دست بدهند. بنابر اين فقط شمارى از عالمان حجاز به شرك بودن اين كار فتوا داده اند.
فؤاد: خود نيز در اين انديشه بوده ام كه اگر ضريح و گنبد [نماد] شرك و حرام است، چرا مسلمانان از زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا به امروز به آن پى نبرده اند و از ساختن آن و حضور در آن ها جلوگيرى نكرده اند؟ و در طول سيزده قرن نفهميدند كه اين اعمال، حرام است؟
جعفر: شايان توجه است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ساختن بنا و ضريح را امضا كرده و از اين كار منع نفرموده اند.
«حِجر اسماعيل» كه محل دفن حضرت «اسماعيل» و مادرش «هاجر» است، بهترين گواه بر اين ادعا است. مدفن پيامبرانى چون: ابراهيم عليه السلام و موسى عليه السلام از ديگر موارد بارزى است كه در زمان پيامبر اسلام تا به امروز از حرم و بارگاه برخوردار بوده، اما پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى او ايرادى متوجه آن نكرده و مردم را از زيارت آن ها منع نكرده اند. چنانچه ـ به حسب ادعاى برخى ـ اين كار حرام و شرك مى بود، بى ترديد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان مى داد تا آنها را ويران كنند و از زيارت آن اماكن نهى مى فرمود، اما از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين كارى نكرده اند، درمى يابيم كه بناى حرم بر قبر امامان و صالحان و نيز زيارت آنها و نماز گزاردن در آن اماكن جايز است.
از ديگر سو، پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود، در حجره خويش دفن و درب آن بسته شد. بدين ترتيب قبر او درون حجره اى (اتاقى) داراى چهار ديوار و سقف قرار گرفت. بنابر اين اگر يكى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آلهحرمت و عدم جواز چنين كارى را از آن حضرت شنيده بود، بى ترديد [آن را اعلان مى كرد و] حضرت رسول صلى الله عليه و آله را در آن حجره دفن نمى كردند، يا در صورت دفن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن جا، واجب بود آن حجره ويران شود تا بنايى قبر را در ميان نگيرد. از آن جا كه صحابه و ديگر نزديكان آن حضرت چنين كارى نكرده و آن را حرام مى دانستند، درمى يابيم كه ايجاد بنا، بر قبرها نه تنها شِرك نبوده، كه حرام هم نيست.
فؤاد: از اين كه مرا با حقيقت مطلب آشناكردى و سبب شدى تا دريابم كه ساختن عمارت بر روى قبر حرام نبوده و مايه شرك نيست و تمام مطالبى كه در اين زمينه بيان شده سند شرعى ندارد، متشكرم.
جعفر: من نيز از اين كه با شناختن حقيقت بدان تن دادى و با يافتن راه هدايت در آن گام نهادى و از رهنمودهاى عقل و منطق صحيح پيروى مى كنى از تو متشكرم. از اين رو مى خواهم بينش تو را در دريافت حق و شناخت دين بيفزايم؛ لذا اگر فرصت داريد، بيشتر با شما صحبت كنم.
فؤاد: شيفته گفتار حق هستم و با تمام وجود آماده ام تا به گفته هاى تو گوش دهم، هر چه مى خواهى بگو.
جعفر: در گفت و گوى ما ثابت شد كه ساختن قبر اولياى الهى جايز است و هيچ حرمتى ندارد؟
فؤاد: آرى، و من نيز در اين باب با تو همراه و هم عقيده هستم.
جعفر: اينك مى خواهم بگويم كه ساختن قبر اولياى خدا و نيز نصب ضريح بر آن ها و... تماما عملى مستحب است و كسى كه بدين كارها بپردازد از پاداش الهى بهره مند خواهد شد.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: خداوند متعال مى فرمايد:
«...وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».[12]
بنابر اين هر چه در شمار «شعاير الهى» باشد گرامى داشتن آن از نظر اسلام مستحب است.
فؤاد: درست، اما چگونه ساختن قبر اولياى الهى در شمار «شعاير الهى» مى باشد؟
جعفر: «شعاير» به چيزهايى گفته مى شود كه «دين» را در نظر جهانيان بزرگى و عظمت بخشد و نصّى [دليلى] بر حرمت آن وجود نداشته باشد.
فؤاد: آيا اين بناها و گنبدها دين را بزرگى مى بخشند؟
جعفر: آرى.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: ترديدى نيست كه ساختن قبر بزرگان اسلام و ايجاد بنا، بر آنها و نيز جلوگيرى از فرسودن و ويران شدن قبر آنها، بزرگ داشتن آنان است. به عنوان مثال، اگر فردى نهالى را كنار قبرى بكارد، اين به معناى بزرگ شمردن آن مرده و احترام نهادن به او نيست؟
فؤاد: همين طور است.
جعفر: حال اگر ساختمانى با شكوه و قُبّه اى بر آن قبر ايجاد شود، بى ترديد اين كار بزرگ داشتن صاحب آن قبر مى باشد. پس بزرگ شمردن بزرگان دين، امامان و اولياء، بزرگ شمردن اسلام و ارج نهادن به دين است، كه اين بزرگان به آن دعوت مى كرده اند و راهنماى مردم به سوى آن بوده اند. به نظر شما اگر كسى رئيس حزب يا صاحب مكتب و آيينى را محترم و بزرگ شمارد، جز اين است كه به آن حزب و آيين احترام نهاده است؟
فؤاد: همين طور است كه مى گويى.
جعفر: بنابر اين، ساختمان قبور اولياى خدا حرمت نهادن به آنان و بزرگ داشتن خدا و مايه عزت و سرفرازى اسلام است؛ و به يك سخن هر چيزى كه به وسيله آن خداوند به بزرگى ياد شود و مايه سربلندى اسلام باشد از شعايرى است كه خداوند بدان فرامى خواند، آن جا كه مى فرمايد: «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».
فؤاد: در اين صورت ويران كردن قبر اولياء، پيامبران و امامان، بى حرمتى به دين و كاستن از منزلت اسلام است، زيرا اين كار بى حرمتى به بزرگان ماست؛ و بى حرمتى به آنان توهين به ساحت دين است و كاستن از منزلت آنان در واقع كاستن از منزلت و مقام اسلام است.
جعفر: به همين دليل ها بود كه مذهب اهل بيت عليهم السلام را برگزيدم و شيعه شدم و نام خود را از «وليد» به «جعفر» تغيير دادم. زمانى كه از آراى ديگران پيروى مى كردم خود را بر حق مى ديدم، اما هنگامى كه جوياى «حق» حقيقى شدم و در صدد يافتن آن بر آمدم، بدان رسيدم.
در صورتى كه انسان تعصبات مذهبى را كنار گذارد و با رويى گشاده آماده پذيرش حق باشد و در صدد يافتن آن بر آيد، قطعا بدان دست خواهد يافت.
فؤاد: از اين پس با ديده اى حقيقت جو به دنبال يافتن حق خواهم بود و آن را هر جا و نزد هر كس كه بيابم، از آن پيروى خواهم كرد. از اين كه مرا آگاه كردى براى هميشه از تو متشكرم. حال اجازه رفتن مى خواهم، چرا كه با شخصى وعده ديدار دارم.
جعفر: بفرماييد. در پناه خدا.
فؤاد: خداحافظ.
جعفر: به سلامت.
:: تزيين حرم هاى اولياء
صابر: سلام عليكم.
باقر: عليكم السلام و رحمة اللّه .
صابر: رسيدن به خير، خوش آمديد.
باقر: پسر عمويى در اينجا دارم براى ديدار او آمده ام.
صابر: ما را سرفراز كرده، افتخار بده، امروز را در خدمت شما باشيم.
باقر: كارهاى زيادى دارم كه فقط به منظور «صله رحم» و تجديد ديدار با بستگان، آن ها را رها كرده و آمده ام، از تو مى خواهم مرا معذور بدارى.
صابر: ممكن نيست. دو دوست پس از ده سال همديگر را ببينند، اما از هم صحبتى يك ساعته محروم شوند؟ وانگهى بر گردن تو حق برادرى دينى دارم. از ديگر سو، ميان من و يكى از برادران مؤمن خود در مورد «شيعه» و «سنى» بحثى در گرفته است و از آن جا كه به [سلامت و پاكى] تو اعتماد دارم، مى خواهم در اين باره با تو گفت و گو كنم تا بدين وسيله امر براى من روشن شود، از اين رو نبايد دعوت مرا ناديده بگيرى.
باقر: باشد، مى آيم.
آن گاه هر دو روانه خانه صابر شدند. پس از گفت و گوهايى كه ميان دو دوست تازه به هم رسيده رد و بدل شد، باقر از صابر پرسيد:
گفت و گوى ميان شما و آن برادر شيعه در چه موردى بود؟
صابر: درباره تزيين و آراستن قبور پيامبران، امامان، عالمان، مؤمنان، صالحان و... به نقره، طلا و ديگر آرايه ها بود.
باقر: چه اشكالى در اين كار وجود دارد؟
صابر: آيا اين كار حرام نيست؟
باقر: چرا بايد حرام باشد؟
صابر: آيا مرده از اين آرايه ها سود مى برد؟
باقر: نه.
صابر: بنابر اين، چنين كارى اسراف و تبذير است و خداوند در اين باب مى فرمايد:
«... وَ لاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَ نَ الشَّيَـطِينِ ...»؛ «و ولخرجى و اسراف مكن. چرا كه اسراف كاران برادران شيطان ها هستند».[13]
باقر: درباره زيور كعبه و نيز طلا و نقره هايى كه بر آن آويخته شده و در آن قرار دارد چه مى گويى؟
صابر: چيزى ندارم بگويم. نمى دانم.
باقر: از دوران جاهلى تا به امروز زيور آلات و طلاى فراوانى از همه جا به كعبه تقديم مى شده و مى شود. «ابن خلدون»[14] در «مقدمه»[15] خود آورده است: «امت ها از روزگار جاهلى كعبه را بزرگ مى شمردند و شاهانى چون كسرى اموال فراوانى براى كعبه مى فرستادند. شمشيرها و دو غزال طلايى كه عبدالمطلب هنگام حفر چاه زمزم آن ها را يافته بود داستان مشهورى دارد. زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مكه را فتح كرد، در چاهى كه در حرم بود دو ميليون دينار طلا يافت كه اهدايى شاهان به كعبه بود و وزن آنها به دويست «قنطار» (هر قنطار صد رطل) مى رسيد. على بن ابى طالب عليه السلامبه پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: «اى رسول خدا، خوب است كه از اين ثروت براى جنگ [با مشركان] استفاده كنيد» ولى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهچنان نكرد.
ابوبكر نيز آن ها را مورد تعرض قرار نداد.
[ ابن خلدون چنين ادامه مى دهد:] «ابو وائل از «شيبة بن عثمان» نقل كرده كه گفت: نزد عمر بودم، عمر گفت برآنم كه تمام طلا و نقره [موجود در كعبه] را ميان مسلمانان تقسيم كنم.
گفتم: مى خواهى چكار كنى؟ [حق اين كار را ندارى].
گفت: چرا؟
گفتم: پيامبر و ابوبكر (كه قبل از تو حاكم مسلمين بودند) اين كار را نكردند.
عمر گفت: [پس] بايد از آنان پيروى كرد».[16]
حال اى صابر، از تو مى پرسم، آيا كعبه از آن همه طلا و نقره استفاده مى كرد؟ يا اين كه خداى متعال ـ كه از اين پيرايه ها منزه است ـ از آن سود مى برد؟
صابر: نه، هرگز.
باقر: در عين حال پيامبر صلى الله عليه و آله دست به اين ثروت هنگفت نزد و حتى اندكى از آن استفاده نكرد و اين در حالى بود كه در آن روز، اسلام نيازمند چنين ثروتى بود تا دامنه اش در سراسر گيتى گسترانده شود.
شايد سؤال شود چرا پيامبر صلى الله عليه و آله با همه نيازى كه براى تحقق اهداف الهى خويش بدان ها داشت، دينارى يا درهمى از آن ثروت استفاده نكرد؟
پاسخ روشن است؛ وجود اين ثروت سترگ در كعبه، بر شكوه و عظمت آن نزد مردم مى افزود. البته نبايد فراموش كرد كه خانه كعبه عظمتى فراتر از تصور و انديشه ما نزد خدا دارد و اين ثروت ها بر شكوه خود كعبه نمى افزايد و نداشتن ثروت، از عظمت آن نمى كاهد. لذا گنبدهاى طلا، درب هاى طلا و نقره و آرايه هايى كه در مراقد اولياى الهى مانند: حرم اميرالمؤمنين، امام حسن، امام حسين، امام رضا ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ قرار دارد از همين قبيل است. البته منزلت و مقام اينان نيز با وجود اين آرايه ها فزونى نمى يابد و در صورت عدم آنها نيز كاهش نمى پذيرد. مثلا قبر امام حسن عليه السلام هر چند در معرض تابش آفتاب قرار داشته و فاقد صحن و حرم و گنبد است، اما حضرتش از امام حسين عليه السلام كه داراى بارگاه با شكوه و آكنده از طلاى ناب و ديگر آرايه هاست، برتر مى باشد.
با تمام اين احوال، با اهداى سنگهاى گران بها به عتبات اين بزرگان و طلاكارى گنبد و حرم آنان، مقام آنان را گرامى داشته، منزلت ايشان را ارج مى نهيم.
صابر: آيا اين چيزها، اولياى خدا را در نظر مردم بزرگ مى گرداند؟
باقر: آرى. مطلبى را براى شما بگويم كه موضوع روشن تر شود؛ اگر به گورستان يهوديان بروى خواهى ديد كه قبر عالمان آنها ويرانه است و اتاق يا سقفى كه زيارت كنندگان بدان پناه ببرند ندارند، اما اگر به گورستان مسيحيان بروى وضع به صورتى ديگر است. قبر عالمان آنان آباد، داراى بنا و به طلا و نقره و ديگر جواهرات آراسته شده است. با اين كه مسلمان هستى و هر دو را بر باطل مى دانى، آيا با مقايسه ميان دو گورستان، گورستان يهود به چشم تو بزرگ مى آيد يا گورستان مسيحيان؟
صابر: طبيعى است كه با ديدن چنين صحنه هايى، تصويرى با شكوه از عالمان مسيحى و تصويرى حقير و ناچيز از عالمان يهودى در ذهن خواهم داشت.
باقر: بنابراين بنا و ضريح و گنبدهايى كه شيعيان و سنيان ب فراز قبور امامان و پيامبران مى سازند و نيز آراستن اين قبرها به انواع آرايه ها، به انگيزه بزرگ شمردن آنان و ارج نهادن به منزلت ايشان است.
صابر: آنچه مى گويى كاملاً درست است، اما اين انگيزه مى تواند اسراف بودن اين كارها را از بين ببرد؟
باقر: آرى؛ نه تنها اسراف نيست، بلكه با ثابت شدن اين كه اين كارها، موجب تعظيم و ارج نهادن به اولياى خداست، بى ترديد بزرگ شمردن اسلام نيز مى باشد؛ چرا كه هر عملى كه مايه بزرگ خواندن و ارجمندى اسلام باشد، از شعاير الهى است و خدا اين ارج گذاردن را چنين توصيف فرموده است:
«ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظِّمْ شعائـِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت، آن [حاكى ]از پاكى دل هاست».[17]
بر همين اساس، آراستن مرقد و مزار اولياى خدا از جمله شعاير الهى است كه اقدام كننده به آن را از پاداش بى دريغ الهى بهره مند مى كند.
صابر: از اين كه وقت تو را گرفتم از تو عذر مى خواهم، اما از روى خيرخواهى مرا از تاريكى نادانى رهانيده، به روشنايى دانش هدايت كردى؛ پيش از اين درباره تزيينات بقاع متبرك و عتبات، زياد مى انديشيدم، ولى نمى توانستم درست بودن اين كارها را به خود بقبولانم و سر انجام با گفته هايت مرا روشن كردى و سبب شدى كه گم شده ام را پيدا كنم.
باقر: پس تمام شك هاى تو درباره آراستن و زينت كردن اين اماكن مقدس بر طرف شد؟
صابر: آرى. درباره مستحب بودن اين اعمال و اين كه قرآن كريم بدان فرا خوانده ديگر هيچ ترديدى ندارم.
باقر: به هر حال من آمادگى دارم تا در هر موردى در اين زمينه به گفت و گو و رفع سوء تفاهم بپردازيم، باشد كه هر دو از آن استفاده كرده، با درك صحيح به حقيقت امور پى ببريم.
صابر: بسيار متشكرم و از خداوند توفيق تو را خواهانم.
:: بوسيدن ضريح
مالك: صادق، چه اصرارى بر بوسيدن ضريح پيامبر و امامان داريد؟
صادق: در اين كار اشكالى مى بينى؟
مالك: مى گويند، اين كار در شمار اعمال شِرك آميز قرار دارد.
صادق: چه كسانى اين مطلب را مى گويند؟
مالك: اين گفته مسلمانان است.
صادق: عجبا! ببينم، چه كسانى ضريح را مى بوسند؟
مالك: مى گويند شيعيان اين كار را مى كنند؟
صادق: آيا براى انجام مراسم حج به مكه رفته اى؟
مالك: آرى، بحمداللّه .
صادق: آيا قبر رسول خدا را در مدينه زيارت كرده اى؟
مالك: آرى و بر اين توفيق، خدا را شاكرم.
صادق: حتما ديده اى كه هزاران مسلمان اهل سنت، در تكاپو هستند تا ضريح رسول خدا را ببوسند، اما افرادى در هيئت «امر به معروف» آنان را مى زنند و از اين كار باز مى دارند؟
مالك: همين طور است.
صادق: بنابر اين، ما شيعيان تنها كسانى نيستيم كه ضريح پيامبران خدا را مى بوسيم بلكه تمام مسلمانان اين كار را مى كنند.
مالك: در اين صورت چرا برخى بوسيدن ضريح را حرام دانسته، آن را شرك به خدا مى دانند؟
صادق: كسانى كه بوسيدن ضريح را حرام و شرك به خدا مى دانند، جمعيت بسيار كوچكى از مسلمانان هستند كه تنها خود را مسلمان واقعى و افكار خود را بر حق دانسته، ديگر مسلمانان را كافر، مشرك و پرستنده غير خدا مى دانند و از همين روست كه تمام طوايف اسلامى را كافر مى خوانند. حتما ديده اى كه افراد «هيئت امر به معروف» در حجاز، مسلمانانى را كه در صدد بوسيدن ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله هستند را زده، آنان را با واژه هايى توهين آميز، چون اى كافر! اى مشرك! اى زنديق! اى خوك! اى سگ و ديگر دشنام ها و نسبت هاى ناروا[كه حد شرعى بر آنان واجب مى كند] مورد خطاب قرار مى دهند. از نظر آنان فرق نمى كند كه مخاطب شيعه باشد يا سنىِ حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى، شيعه زيدى و يا ديگر طوايف اسلامى[18].
مالك: آرى. تمام آنچه را كه مى گويى خود ديده ام. بدتر از آن، خود شاهد بودم كه اگر كسى براى بوسيدن ضريح پيامبر پافشارى مى كرد، مأموران (امر به معروف) با عصايى كه در دست داشتند چنان بر سر او ضربه مى زدند كه گاهى به شكستگى سر و خون ريزى آن مى انجاميد و گاهى نيز چنان با مُشت به سينه زايران ضربه مى زدند كه موجب ناراحتى و درد شديد براى آنان مى شد. من از ديدن اين صحنه ها بسيار آزرده شده ام.
شگفتا! خداى متعال اين تجمع را براى تمام مسلمانان مقرر فرموده است تا مسائل گوناگون زندگى مادى و معنوى خود را در آن به مناقشه بگذارند، اما امروزه به دليل عملكرد عده اى كه خود را «هيئت آمران به معروف و نهى كنندگان از منكر» ناميده اند، به وسيله اى براى پراكندگى جمع مسلمانان مبدل شده است.
صادق: به گفت و گوى خويش باز گرديم. آيا فرزندت را مى بوسى.
مالك: آرى.
صادق: با اين كار خود، به خدا شرك مى ورزى؟
مالك: نه، نه، هرگز چنين نيست.
صادق: چگونه است كه با اين كار مشرك نمى شوى؟
مالك: از سر دوستى و محبت، فرزندم را مى بوسم و اين كار شرك نيست.
صادق: قرآن را نيز مى بوسى ؟
مالك: آرى.
صادق: و با اين كار مشرك نمى شوى؟
مالك: نه.
صادق: آيا جلد قرآن را كه مى بوسى، چيزى جز چرم [يا مقوا] است؟
مالك: خير، همين طور است.
صادق: بنابراين، تو براى خدا شريك قائل شدى و اين شريك چرمى است كه از پوست حيوانى فراهم آمده، و خدا از چنين كارى برتر است.
مالك: نه چنين نيست. از آن رو جلد قرآن را مى بوسم كه در بردارنده كلام خداست و اين كار از سر عشق و اشتياق به قرآن است. حال بگو كجاى اين كار شرك است؟ وانگهى با بوسيدن قرآن از ثواب الهى بهره مند مى شوم؛ چه اين بوسيدن قرآن ارج نهادن به آن است كه پاداش الهى را به همراه دارد. پس اين كار با شرك هيچ ارتباطى ندارد و از آن دور است.
صادق: حال كه چنين است، چرا همين مطلب را در مورد بوسيدن ضريح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام[19] نمى پذيرى؟
شايد بگويى، آنان كه ضريح را مى بوسند، آهن را با خداوند شريك مى گردانند! اگر چنين ادعايى درست باشد، چرا آهن هايى را كه همه جا به چشم مى خورد نمى بوسند؟ هرگز اين گونه نيست؛ آنان ضريح را از آن رو مى بوسند كه تربت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله يا يكى از امامان عليهم السلام را در ميان دارد و چون به اين بزرگان دسترسى ندارند، اشتياق و علاقه خود را با بوسيدن ضريح آن پاكان، نثارشان مى كنند. بنابر اين نزد خداى متعال پاداش دارند. زيرا بوسيدن ضريح بزرگ شمردن آن بزرگان است كه در حقيقت ارج نهادن به پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلامارج نهادن به اسلام است؛ همان آيينى كه اين بزرگان دعوت كنندگان به آن بوده اند. لذا هر چه سبب بزرگداشت و ارجمندى اسلام باشد، از شعاير الهى است و خداوند در اين باره فرموده است: «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت، آن [حاكى] از پاكى دل هاست».
مالك: در اين صورت، چرا برخى، شما را مشرك مى خوانند؟
صادق: در حديث آمده است:
«انّما الاعمال بالنّيات؛ عمل ها بر اساس نيت است [و بر همين مبنا كيفر يا پاداش داده مى شود]».[20]
از اين رو اگر كسى ضريح را به انگيزه شرك ورزيدن ببوسد، مشرك است، اما اگر بوسيدن ضريح از سر شوق و محبت و به انگيزه بر پاداشتن شعاير الهى و نيل به ثواب باشد، مستحق ثواب و پاداش الهى است. تو مى توانى از شيعه و سنى درباره بوسيدن ضريح و انگيزه آنان از اين كار بپرسى و بى ترديد خواهى شنيد كه از فرط اشتياق و دوست داشتن و رسيدن به ثواب الهى ضريح را مى بوسند و حتى يك پاسخ مغاير آنچه گفته شد نخواهى شنيد.
مالك: درست است.
صادق: وانگهى اگر صِرف بوسيدن بدون انگيزه شِرك ورزيدن، انسان را مشرك مى كند بى ترديد حتى يك نفر كه مشرك نباشد نيز نخواهى يافت، زيرا مسلمانان، ضريح يا قرآن را مى بوسند كه در هر دو حالت تمام مسلمانان مشرك هستند. از تو مى پرسم در اين صورت كسى مسلمان خواهد بود؟
مالك: بسيار بسيار متشكرم. اين مسأله را با پدرم به مناقشه خواهم گذارد؛ همو كه اين تعصبات پوچ را به خورد من مى داد. اينك دريافتم كه حق با شما شيعيان است و به جهت همين روشنگرى و اين كه مرا با حقايق آشنا كردى منّتى هميشگى بر من خواهى داشت. من نيز از اين پس بدون تحقيق درباره صحت و سقم مطلبى، تن به هيچ گفته اى نخواهم داد.
:: توسل به اولياى خدا
او آهى از دل كشيده با خود مى گويد: واى از اين مشركان كافر و زنديق... كه خود را مسلمان مى خوانند. واى... .
محمد به او مى گويد: چه كسانى را مى گويى؟
كمال: شيعيان را مى گويم!
محمد: آنان را دشنام نده و مشرك نخوان كه آنها مسلمان هستند.
كمال: كشتن آنان شايسته تر از كشتن كفار است.
محمد: اين جوشش نابخردانه تو براى چيست؟ و به چه دليل آنان مشرك هستند؟
كمال: آنان در كنار خداوند، خدايانى ديگر برگزيده اند و چيزى را به جاى خدا مى پرستند كه نمى تواند به آنان سود و زيانى برساند.
محمد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟
كمال: آنان به پيامبر، امامان و اولياى خدا متوسل شده، با عبارتهايى چون: يا رسول اللّه ، يا على، يا حسين، يا صاحب الزمان و... از آنان مى خواهند حاجت شان را برآورند. شيعيان مدعى اند كه آنان اولياى خداوند هستند و مى توانند نيازهاى ايشان را بر آورده سازند. به نظر تو اين كار شرك بى پرده و آشكار، و كفر و پرستش جز خدا نيست؟
محمد: اجازه بده مطلبى كوتاه براى تو بگويم.
كمال: بگو.
محمد: من نيز از كسانى بودم كه شيعيان را آماج دشنام، تهمت و ناروا گويى قرار مى دادند. هر جا كه فرصتى دست مى داد، و در نبود آنان دشنام خود را نثارشان مى كردم. سرانجام در سفر حج با يكى از شيعيان همراه شدم. بر اساس بدبينى نسبت به شيعيان،
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعينقصد دارم د این بخش به معرفی یکی از آثار ارزشمند مرجع عالیقدر شیعه سید صادق حسینی شیرازی بپردازم . تا جاییکه بتوانم متن کتاب شریف به همراه شرح مختصری از زندگینامه مرجع عالیقدر را در ذیل همین تاپیک قرار خواهم داد یا حق .
عناوین کتاب :
پيشگفتار
مقدمه مؤلف
سجده بر مهر
ساختن ضريح و بارگاه
تزيين حرم هاى اولياء
بوسيدن ضريح
توسل به اولياى خدا
زيارت قبور
ازدواج موقت
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
يا عـلى، أنت و شيعتك هم الفائزون يـوم القـيـامـة؛
يا على، همانا تو و شيعيان تو، رستگاران در قيامت هستيد.(*)
:: پيشگفتارستايش مختص ذات مقدس پروردگار جهانيان است و درود بى كران بر مژده دهنده و هشدار دهنده، چراغ پرفروغ هدايت، سرور ما حضرت محمد مصطفى و خاندان پاك و معصوم او باد و لعنت بى پايان بر دشمنان ايشان.
تنها كاستىِ شيعه و انديشه شيعى كه عمده ترين نيز به شمار مى رود، محروم بودن از داشتن رسانه اى فراگير براى گستراندن و نشر حقايق و رساندن آن به جهانيان مى باشد كه در غير اين صورت، تشيّع اين قدرت را دارد تا با دلايل و براهين عقلى، نقلى و منطقى ـ كه جز معاندانِ بيمار دل و منحرفان فكرى و اعتقادى كسى آنها را انكار نكرده، باطل نمى شمارد ـ همه حق جويان را به اين مكتب كمال يافته اسلامى فرا خواند، امّا هزاران افسوس كه چنين فرصتى در اختيار نيست. على رغم تنگناهاى موجود و نيز گستردگى دامنه فعاليت منحرفان فكرى، اندك تأملى در عقايدى كه خشونت، ترور، تكفير، سخت گيرى، نفى ديگران و... را ترويج مى كند، شك فرد را درباره آنان واين كه بيشترين فاصله را با اسلام محمدى صلى الله عليه و آله وسلم دارند، به يقين تبديل مى كند؛ همان دينى كه: گذشت، نرمى،مهرورزى، پيشرفت و پذيرش ديگران از ويژگى هاى برجسته آن است.
در چنين فضايى بديهى است كه امت اسلامى چندان شناختى از حق، كه به فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در على عليه السلام[1] تبلور يافته و همراه او است، نداشته باشد و گروه هاى وهّابى و آنان كه همسوى با وهابيت حركت مى كنند نيز از اين خلأ نهايت بهره را برده، به خدشه دار كردن چهره تابناك تشيّع كه نيمى از جمعيت مسلمانان را تشكيل مى دهند پرداخته، نسبت هاى ناروايى به آنان مى دهند.
اين در حالى است كه حضرت حق جل و علا در قرآن كريم، افراد را در سنجش و ارزيابى باورها و عقيده ها به ارائه دليل وبرهان علمى و منطقى فرا خوانده است، آن جا كه مى فرمايد:
«قُلْ هَاتُوا بُرْهَـنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ»؛ بگو: دليل و برهان خود را بياوريد[2].
از ديگر سو عدم آگاهى افراد و نداشتن اطلاعات لازم هر چند نسبى از علم تفسير، حديث، تاريخ و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام و همچنين نشناختن ترفندهاى مدعيان دين و مذهب سازان تُنُك مايه، زمينه را براى مهاجمان فكرى و اعتقادى و دين ستيزان فراهم مى آورد.
پس به منظور ايمن سازى جامعه اسلامى از بيراهه پيمودن و در وادى گمراهى افتادن، بايد زمينه رشد فكرى و علمى را در حد توان افراد و درخور مذهب تشيع فراهم كرد تا در چالش هاى فكرى حريف به مدد اين فرموده الهى:
«وَ جَـدِلْهُم بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ...»؛ و با آنان به [شيوه اى ]كه نيكوتر است مجادله نماى[3].
سرفراز از ميدان بر آيند.
البته مسؤوليت اين فرهنگ سازى و ايجاد تحول فكرى بر عهده كسانى كه دين دارى و دفاع از دين و راه حق؛ يعنى عقيده پاك و پيراسته حضرت محمد صلى الله عليه و آله وسلم و خاندان پاكش ـ كه درود خداوند بر تمام آنها باد ـ را وظيفه خود مى دانند، بسى سنگين مى شود و از همين رو بايد حقايق را براى امت اسلامى روشن و تبيين كنند. از ديگر سو امت ها و ملت هاى ديگر به دور از هر گونه تعصب بايد به تلاشى همه جانبه براى آشنايى كامل با اعتقادات شيعه دست زنند، كه در اين صورت خواهند دانست كه اعتقادات شيعه و در واقع آموزه هاى خاندان رسالت به تمام معنا با فطرت پاك انسان، سازگارى داشته و همين عقيده است كه خدا آن را براى بشريت برگزيده و پسنديده است.
كتابى كه پيش رو داريد، ترجمه كتاب «حقايق عن الشيعة» است كه يكى از زيباترين متون علمى، اما مختصر است و تلاش مى كند تا بطلان برخى تهمت هاى ناروا نسبت به شيعه را تبيين كند.
مؤلف گران مايه، مرجع عاليقدر حضرت آية اللّه العظمى سيد صادق حسينى شيرازى ـ مدظله العالى ـ در نگارش اين كتاب شيوه پرجاذبه گفت و گو را به كار گرفته و با زبان ساده و قابل فهم براى تمام افراد در سطوح علمى مختلف، اثر خود را به حق جويان تقديم كرده است.
او در نگارش اين اثر از هرگونه تكلف و تصنع كه خواننده را خسته كند، پرهيز نموده، بلكه حقيقت علمى و برهان استدلالى را محور قرارداده است. همين روانى وشيوايى و نيز سبك تبيين استدلال هاى علمى معظم له، كتاب را با چنان شهرت واقبالى روبه رو كرد كه علاقه مندان به مكتب اهل بيت عليهم السلام را بر آن داشت تا بى دريغ و بدون هيچ چشم داشتى چندين بار آن را به دست چاپ بسپارند[4].
در پايان كتاب تعدادى از آثار مهم درباره شيعه و تشيع و همچنين گفت و گوهاى مطبوعاتى با برخى عالمان و شخصيت هاى اهل سنت كه مذهب تشيع را برگزيده اند معرفى شده است. باشد كه اين كتاب و آثارى مشابه آن، گامى در راه آشنا كردن جويندگان حقيقت با آن بوده، راهنمايى زنده از پيشينيان كه به ساحل امان رسيده اند، فرا روى حقيقت جويان باشد.
به اين اميد كه اين تلاش مورد قبول حضرت بقية اللّه الاعظم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گيرد. از خداوند منان خواهانيم كه ظهورش را نزديك گرداند و ما را از ياران و مجاهدان در ركاب آن حضرت قرار دهد. ان شاء اللّه
:: مقدمه مؤلف
استعمار و عوامل آن هماره در تلاش بوده و هستند تا با به بى راهه كشاندن امت اسلامى و رو در رو قرار دادن افراد آن، تفرقه و پراكندگى را بر آنان حاكم كرده و با اجراى سياست پليد «تفرقه بينداز و سرورى كن» سلطه ناپاك خود را بر سرزمين هاى اسلامى دوام بخشند. مى بينيم كه در پى عملى شدن اين سياست خصمانه و ضد امت اسلامى، برخى از مسلمانان، غافل از اين كه قرآن تمام مسلمانان را برادر خوانده است، ناخواسته و بدون اين كه در صحت و سقم نسبت هايى كه به شيعه مى دهند تأمل كنند يا اين كه از فروغ عقل و سنت ناب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مدد جويند، طايفه ديگرى از مسلمانان را آماج تهمت و نسبت هاى ناروا مى سازند، چرا كه اين طايفه اسلامى از مذهبى غير از مذهب آن ها پيروى كرده و احكام فقهى خود را از امام و فقيهى غير از امام و فقيه مورد نظر آنان گرفته است. اين در حالى است كه امروزه بايد تمام مسلمانان صفوف خود را متحد كرده و راندن استعمارگران و دين ربايانى را كه چشم طمع به مسلمانان دوخته تا آنان را گمراه كنند، وجهه همت خود قرار دهند، چرا كه تفرقه به زيان تمام مذاهب اسلامى خواهد بود.
موارد اختلافى پيروان مذاهب اسلامى نيز بايد با بحث، گفت و گو و نقد پيراسته از دشنام و تهمت و مبتنى بر اصول اسلامِ مورد قبول تمام مسلمانان، حل شود. اگر برخى مسلمانان بر سر مسائلى اختلافى يكديگر را مورد دشنام و ناسزا قرار دهند و بر سر موضوعى كه محل اجتماع مسلمانان نيست يكديگر را تكفير كنند، وحدت بزرگ اسلامى را بر باد داده، دچار تفرقه و چند دستگى شده و زمينه سلطه فكرى، اقتصادى، اجتماعى و... استعمارگران را فراهم خواهند آورد؛ لذا بر آن شديم تا مواردى را در اين كتاب بررسى كنيم كه تفرقه انگيزان آن ها را دستاويز قرار داده، بر شيعيان دوازده امامى مى تازند، باشد تا از اين رهگذر دريابيم و در يابند كه آيا شيعه با پايبندى به اين امور به بيراهه رفته و مى رود و اين امور باطل است؟ يا اين كه موارد مورد بحث عين حقيقت است و شيعه دوازده امامى در شاهراه هدايت و رستگارى قرار دارد؟
از خداى متعال مى خواهيم گام هاى ما را در اين راه استوار گرداند و براى نگريستن به حقايق امور، ديدى به تمام معنا اسلامى به ما عنايت فرمايد تا همه چيز را با محك اسلام بسنجيم و بدان عمل كنيم كه او شنواى پاسخ دهنده است.
28 / ذى الحجة الحرام / 1380 هـ. ق
كربلاى معلا
صادق حسينى شيرازى
:: سجده بر مهر
سامى: على، شما شيعيان با سجده كردن بر مهر كه تنها مقدارى گِل خُشك شده است، شرك ورزيده، آن را به جاى خدا مى پرستيد.
على: اجازه بده سؤالى از تو بپرسم.
سامى: بپرس.
على: آيا سجده بر «جسم» خدا واجب است؟
سامى: اين گفته تو كفر [محض] است، زيرا خداوند «جسم» نيست و با چشم، ديده و با دست لمس نمى شود و هر كس معتقد باشد كه خداوند «جسم» است بى ترديد كافر است و سجده بايد براى خدا باشد و سجده بر خدا، كفر است، زيرا هدف و غايت از سجده، فروتنى در برابر «خدا» است.
على: اين بيان تو ثابت مى كند كه سجده مابر روى مُهر شرك نيست، زيرا بر مهر به عنوان مهر بودن سجده نمى كنيم و اگر ـ به فرض محال ـ معتقد باشيم كه مُهر - العياذ باللّه ـ خداست، مى بايست، براى آن سجده كنيم، و نه بر آن، چرا كه پرستش كننده، بر خداى خويش سجده نكرده، بلكه براى او سجده مى كند.
سامى: نخستين بار است كه چنين تحليل درستى در اين باره مى شنوم، چه اين كه اگر شما، مهر را خدا مى شمرديد، بر آن سجده نمى كرديد و همين كه سر بر آن نهاده، سجده مى كنيد نشان مى دهد كه آن را خدا نمى دانيد.
آن گاه به على گفت: اجازه بده چيزى از تو بپرسم.
على: بفرما.
سامى:بنابر اين چه اصرارى داريد كه بر مهر سجده كنيد و بر چيزهاى ديگر سجده نمى كنيد؟
على: تمام فرقه هاى اسلامى بر اين مطلب اجماع دارند و هم نظر هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«جُعلت لى الأرض مسجدا وطهورا؛ زمين براى من مسجد [محل سجده ]و پاك كننده قرار داده شد».[5]
بنابر اين، سجده بر خاك خالص يقيناً جايز است و تمام فرقه هاى اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند و به دليل همين اتفاق نظر بر اين كه سجده بر خاك خالص جايز و مقبول است، بر خاك سجده مى كنيم.
سامى: اين اتفاق نظر مسلمانان در مورد سجده بر خاك چگونه حاصل شده است؟
على: آن هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد و مسجدى را در آن بنا كرد، آيا در مسجد فرش گسترانده شده بود؟
سامى: نه، فرشى در مسجد گسترده نشده بود.
على: پس پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بر چه چيزى سجده مى كردند؟
سامى: بر زمينى كه خاك آن را پوشانده بود.
على: بنابر اين، پيامبر صلى الله عليه و آله تمام نمازهاى خود را روى زمين مى خواندند و بر خاك سجده مى كردند و مسلمانان روزگار آن حضرت و نيز مسلمانان پس از ايشان نيز بر زمين سجده مى كردند. از اين رو سجده بر خاك، به طور قطعى درست و صحيح است و ما به پيروى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر خاك سجده مى كنيم و بى ترديد نمازمان درست است.
سامى: چرا شما (شيعيان) بر غير مُهرى كه با خود حمل مى كنيد، بر روى جاهاى ديگر زمين سجده نمى كنيد؟
على: دو پاسخ براى اين سؤال شما دارم:
1ـ مذهب شيعه سجده بر تمام اجزاى زمين ـ خاك باشد يا سنگ ـ را جايز مى داند؛
2ـ پاك بودن محل سجده شرط صحت نماز است و سجده بر زمين يا خاك نجس، جايز نيست، لذا قطعه پاكى از گِل خشك شده، همراه داريم تا با اطمينان خاطر و اين كه بر خاكى پاك سجده مى كنيم، نمازگزاريم. البته سجده كردن بر خاك يا زمينى كه از نجاست آن مطمئن نباشيم نيز جايز است.
سامى:اگر به منظور سجده بر خاك پاك و خالص، چنين مى كنيد، چرا مقدارى خاك با خود بر نمى داريد؟
على: از آن جا كه همراه داشتن خاك موجب كثيف شدن لباس مى شود، آن را با مقدارى آب درهم مى آميزيم و مى گذاريم تا خشك شود. بدين وسيله از خاك آلوده شدن لباس هاى خود جلوگيرى مى كنيم.
از ديگر سو سجده بر گِل خشك شده، نشانه خضوع بيشترى در برابر خداست، زيرا سجده، بالاترين مرتبه خضوع است و تنها براى خداى بزرگ جايز است. بنابر اين اگر هدف از سجده، فروتنى در برابر خدا است، چيزى كه بر آن سجده مى شود و نماد خضوع است هر چه خاضعانه تر باشد، بى شك بهتر و شايسته تر است.
از همين جهت مستحب است كه محل سجده از محل گذاردن دستان و پاها پايين تر باشد[6]، زيرا به اين ترتيب، سجده نشانه خضوع بيشترى در برابر خدا خواهد بود. همچنين مستحب است در حال سجده، بينى بر خاك ماليده شود كه اين نيز نشانه فروتنى و خضوع بيشتر در برابر خداى متعال است. لذا سجده بر مقدارى گِلِ خشك شده از ديگر چيزهايى كه سجده بر آن جايز است، بهتر مى باشد، زيرا در اين حالت گرامى ترين اعضاى بدن؛ يعنى پيشانى بر خاك نهاده مى شود كه نشانه خضوع براى خدا و خويشتن را ناچيز ديدن در برابر عظمت و جلال اوست.
در صورتى كه اگر فرد براى سجده كردن، پيشانى بر فرشى يا سجاده اى گران قيمت و يا اجزاء معدنى مانند: طلا، نقره،عقيق، و يا بر تن پوشى پربها، گذارد، چه بسا كه از خضوع و فروتنى نماز گذار بكاهد و يا اين كه در برابر عظمت و جلال خداوند احساس خُردى و ناچيزى نكند. بنابر آنچه گفته شد، آيا سجده بر چيزى كه بر فروتنى انسان در برابر خالقش مى افزايد، شرك و كفر است؟ و سجده بر چيزى كه خضوع در برابر حضرت بارى تعالى را از بين مى برد، وسيله «تقرب» به اوست؟ چنين پندارى ناحق و نادرست است.
سامى: نوشته هايى بر مهر نماز شما حك شده است؛ اين نوشته ها چيست؟
على: تمام مهرها نوشته ندارند. مهرهايى وجود دارد كه حتى يك حرف بر آن ها حك نشده است، و البته بر پاره اى از مهرها نوشته هايى وجود دارد كه نشان مى دهد آن مهر از خاك كربلا[7] تهيه شده است؛ از نظر شما اين كار شرك است؟ يا اين كه اين نوشته، سبب عدم جواز سجده بر آن مى شود؟ نه هرگز چنين نيست.
سامى: مهرى كه از خاك كربلا تهيه شده است چه ويژگى دارد كه اكثر شيعيان مقيّدند تا بر آن سجده كنند؟
على: در اين باره حديثى آمده است كه مى فرمايد:
«السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع؛ سجده بر تربت حسين عليه السلامهفت حجاب (آسمان) را مى شكافد».[8]
معناى اين حديث چنين است كه سجده بر چنين مهرى موجب قبولى نماز و بالا رفتن آن بسوى خداوند متعال مى شود. و البته اين امر و خصوصيت، به دليل برترى خاك كربلا بر ديگر خاك هاست.
سامى: آيا سجده بر تربت حسين عليه السلام نمازهاى باطل را نيز مقبول درگاه خدا مى كند؟
على: از نظر شيعه، نمازهايى كه شرايط صحت و درستى را نداشته باشد، باطل است و پذيرفته شده نيست، اما نمازى كه تمام شرايط صحت را داشته باشد مقبول خداست و گاهى نيز مقبول نبوده و پاداشى ندارد، ولى اگر نماز صحيح بر تربت امام حسين عليه السلام خوانده شود، پذيرفته شده و پاداش [مضاعف] دارد. بنابر اين پذيرفته شدن نماز، يك مطلب است و صحيح بودن آن مطلب ديگرى است.
سامى: آيا سرزمين كربلا از ديگر سرزمين ها و حتى مكه و مدينه باشرافت تر و برتر است تا سجده بر خاك آن برتر و با فضيلت تر باشد؟
على: از نظر تو چه مانعى دارد؟
سامى: آيا سرزمين مكه كه از زمان نزول آدم عليه السلام «حرم» بوده و زمين مدينه كه پيكر پاك رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در خود دارد از نظر منزلت و مقام از كربلا كمتر و پايين تر هستند؟ و آيا حسين بن على عليهماالسلام از جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله برتر است؟ اين مطلب، عجيب و غريب است!
على: نه، چنين نيست. عظمت و منزلت حسين عليه السلام، پرتويى از عظمت رسول خدا و شرافت او از شرافت پيامبر صلى الله عليه و آله است و از آن رو امام حسين عليه السلام به چنين شرافت و عظمتى نايل آمد كه در راه دين جدش گام نهاد و در اين راه به شهادت رسيد. آرى، منزلت امام حسين عليه السلام تنها بخشى از منزلت رسول خداست، اما از آن جا كه او و خاندان و يارانش در راه زنده نگاه داشتن اسلام، محكم كردن مبانى و اساس آن و نيز صيانت و حفاظت آن از دست اندازى هاى شهوت پرستان، جان خود را فدا كردند، حضرتش مورد عنايت الهى قرار گرفت و به سه موهبت الهى نايل آمد:
1ـ استجابت دعا تحت قبه (حرم) او؛
2ـ امامان از نسل او بودند؛
3ـ شفا [ى تمام دردها] در تربت او قرار داده شده است.[9]
آرى، از آن رو خداوند تربت امام حسين عليه السلام را عظمت و منزلت والا بخشيد كه در راه دين مقدس اسلام به بدترين وجه كشته شد، زن و دختران و فرزندانش به اسارت برده شدند و يارانش در ميدان جنگ به شهادت رسيدند و به يك سخن در راه دفاع از كيان اسلام و حفظ آن هر سختى را بر خود هموار كرد. حال با چنين فداكارى، در اين برترى يافتن مانعى مى بينى؟ يا اين كه برتر شمردن خاك و مهر كربلا بر ديگر سرزمين ها از جمله مدينه، به اين معناست كه امام حسين عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله بالاتر و برتر است؟ قضيه كاملا عكس اين تصور است. گرامى داشتن تربت امام حسين عليه السلام به معناى گرامى داشت امام حسين عليه السلاماست و گرامى داشت آن حضرت به معناى بزرگ شمردن خدا و پيامبر اوست.
سامى: اين گفته تو كاملاً درست است. پيش از اين مى پنداشتم كه شما امام حسين عليه السلام را حتى از پيامبر صلى الله عليه و آلهبرتر مى دانيد، اما اكنون پى به حقيقت بردم و از تو به خاطر اين كه مرا از اين اطلاعات مفيد بهره مند كردى متشكرم. از اين پس و براى هميشه خاك كربلاى مقدس را براى سجده همراه خواهم داشت و سجده بر فرش و مواد معدنى را ترك خواهم كرد.
على: بر آن بودم تا تو را از اتهامات بى پايه و دروغينى كه دشمنان بر ما بسته اند آگاه كنم؛ دشمنانى كه خود را مسلمان خوانده، اما در حقيقت دشمن تمام مسلمانان هستند؛ باشد كه از اين پس هر چه را عليه شيعه و انديشه و اعتقادات آنان مى شنوى نپذيرى و هماره در پى يافتن حقيقت باشى. اين تنها خواسته من از توست.
: ساختن ضريح و بارگاه
فؤاد: جعفر، اجازه مى دهيد درباره موضوعى كه مورد اختلاف بين شيعيان و اهل سنت است از تو بپرسم؟[10]
جعفر: بپرس. دوست دارم كه فرد، بيدار و فرهيخته باشد و از سر تحقيق و يقين مطالب را دريابد و قبول كند و نادانسته و بدون آگاهى به دنبال هر هياهوى حاكم بر جامعه روان نباشد.
فؤاد: اگر گفته ما اهل سنت مبتنى بر حقيقت باشد، آن را مى پذيرى؟
جعفر: من در شمار كسانى هستم كه به مجرد شناختن حقيقت بى هيچ ترديدى بدان تن مى دهند و از آن رو، تن به تشيع داده و اين مذهب را پذيرفتم كه حقيقت را در آن يافتم. تو خود نيز مى دانى كه پدر، مادر، برادران و خويشان من همگى سنى مذهب هستند... بنابر اين اگر گفته تو را توأم با درستى بدانم نخستين مؤمن به آن خواهم بود.
فؤاد: شما شيعيان بر روى مدفن پيامبران، امامان، صالحان و عالمان گنبد و بارگاه فراهم مى آوريد و در كنار اين مدفن ها نماز مى گذاريد كه اين كار شما به طور قطع شرك است و همان سان كه مشركان بت مى پرستند، شما نيز مدفن اولياء را مى پرستيد.
جعفر: بايد از تعصّب دورى جسته، واقع گرا باشيم و به جاى گوش سپردن به گفته هاى اين و آن، حقيقت روشن و بدون ابهام را از كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره گذشتگان صالح مد نظر قرار دهيم.
فؤاد: درست است، من نيز بر همين عقيده هستم و دوست دارم تا با دانش و فهم و نه تقليد كوركورانه به حقيقت افكار و گفته ها پى ببرم.
جعفر: بيان دو مطلب را ضرورى مى دانم:
نخست: تنها ما شيعيان نيستيم كه بر قبور بزرگان، بنايى بر پا مى كنيم، بلكه تمام مسلمانان بر مرقد پيامبران، پيشوايان و بزرگان خود ايجاد بنا مى كنند، كه به عنوان مثال مواردى را نام مى برم:
ـ قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر دو خليفه است كه همچنان داراى بنايى سترگ و گنبدى عظيم هستند؛
- قبر عده اى از پيامبران، از جمله قبر حضرت ابراهيم عليه السلام كه در شهر «الخليل» اُردن قرار دارد، داراى ضريح، گنبد و ساختمانى سترگ هستند؛
ـ قبر حضرت موسى عليه السلام است كه در اردن و بين شهرهاى «بيت المقدس» و «عَمان» قرار گرفته و بنايى بزرگ دارد؛
- قبر «ابوحنيفه» در بغداد از ديگر جاهايى است كه همچنان آباد است و بنايى سترگ و گنبد دارد؛
ـ قبر «ابو هريره» در مصر مى باشد كه زيارتگاه بوده و از ساختمان و گنبدى در خور برخوردار است؛
ـ و قبر «عبدالقادر گيلانى» در بغداد است كه صحن و ضريح و گنبد دارد.
در جاى جاى كشورهاى اسلامى، قبور پيامبران و نيز مدفن پيشوايان و بزرگان مذاهب اسلامى با بناها و گنبدهايى در خور، وجود دارد و از موقوفاتى برخوردارند و در آمد موقوفه هاى ياد شده، هزينه تعمير و نگهدارى اين قبرها مى شود؛ مسلمانان با هر مذهبى نيز از آغاز به اين امور علاقه داشتند و تعمير اين اماكن را مى ستودند و مردم را بدان تشويق كرده، حتى يك بار نيز مردم را از چنين كارى باز نداشته اند. بنابر اين، تنها ما به ساختن بارگاه، بر روى مرقدهاى بزرگانمان، نپرداخته ايم، بلكه ديگر مسلمانان نيز با ما همراه شده، قبور پيشوايان خود را ساخته و بازسازى نموده، به زيارت آن ها مى روند.
دوم: ما شيعيان و نيز ديگر مسلمانان هنگامى كه در حرم و كنار قبر يكى از اولياى خدا نماز مى گذاريم، در واقع براى خدا نماز مى خوانيم و نه براى اولياى خدا، چرا كه [ در هر جاى اين اماكن] براى نماز رو به قبله مى ايستيم و اگر نماز را براى اين اماكن و خفتگان در آن مى خوانديم، لزوما بايد در حال نماز رو به قبر مى ايستاديم.
فؤاد: پس چرا پشت اين قبرها نماز مى خوانيد و آن ها را قبله خود قرار مى دهيد؟
جعفر: زمانى كه پشت اين قبور نماز مى خوانيم تنها و تنها قبله را در نظر مى گيريم و اين قبرها به طور طبيعى و غيرارادى پيش روى ما قرار مى گيرند و هرگز قصد روى كردن به آن ها را نداريم. واگر بخواهم روشن تر بگويم، بايد بگويم كه چنين حالتى را مى توان به نمازگزارى تشبيه كرد كه رو به قبله ايستاده است، اما ساختمانى بلند در سمت قبله و پيش روى او قرار دارد. حال نماز گزاردن در اين مكان به اين معناست كه فرد نمازگزار ساختمان ياد شده را مى پرستد؟!
از اين فراتر اين كه تمام عالمان اسلامى مى گويند: « نماز گزاردن به سمت قبله] حتى] در معابد مشركان نيز جايز است، اگر چه رو به روى فرد نمازگزار بتى قرار داشته باشد كه به جاى خدا پرستيده مى شود، زيرا توجه نمازگزار به خداست و نه به بت. در چنين حالتى آيا نمازگزار، بت پيش روى خود را مى پرستد؟
فؤاد: اگر ـ آن گونه كه شما مى گوييدـ ساختن بنا بر قبرها شِرك نيست، چرا بر اساس فتواى عالمان حجاز، ضريح و بارگاه ساخته شده بر قبور امامان شما و اولياء خدا را به بهانه اين كه شرك و عبادت غير خداست ويران كردند؟
جعفر: تمام عالمان حجاز به اين امر فتوا نداده اند، بلكه برخى از آنان، آن هم فقط در همان زمان به چنين كارى فتوا دادند. يكى از پيرمردهاى مدينه براى من نقل كرد:«زمانى كه فرمان ويران كردن حرم و بارگاه قبور [أئمه بقيع] صادر شد، برخى از عالمان حجاز با اين استدلال كه بناء قبور شِرك نيست، بلكه از نظر شريعت اسلامى پسنديده و مستحب است، چرا كه خداوند مى فرمايد:
«... وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست»[11].
ادعاى مدعيانِ شرك بودن ساختن قبور را باطل خواندند. اين عكس العمل، سبب شد تا اين عالمان، طرد شده، برخى از آنان مناصب [اجتماعى و ادارى ]خود را از دست بدهند. بنابر اين فقط شمارى از عالمان حجاز به شرك بودن اين كار فتوا داده اند.
فؤاد: خود نيز در اين انديشه بوده ام كه اگر ضريح و گنبد [نماد] شرك و حرام است، چرا مسلمانان از زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا به امروز به آن پى نبرده اند و از ساختن آن و حضور در آن ها جلوگيرى نكرده اند؟ و در طول سيزده قرن نفهميدند كه اين اعمال، حرام است؟
جعفر: شايان توجه است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ساختن بنا و ضريح را امضا كرده و از اين كار منع نفرموده اند.
«حِجر اسماعيل» كه محل دفن حضرت «اسماعيل» و مادرش «هاجر» است، بهترين گواه بر اين ادعا است. مدفن پيامبرانى چون: ابراهيم عليه السلام و موسى عليه السلام از ديگر موارد بارزى است كه در زمان پيامبر اسلام تا به امروز از حرم و بارگاه برخوردار بوده، اما پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى او ايرادى متوجه آن نكرده و مردم را از زيارت آن ها منع نكرده اند. چنانچه ـ به حسب ادعاى برخى ـ اين كار حرام و شرك مى بود، بى ترديد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان مى داد تا آنها را ويران كنند و از زيارت آن اماكن نهى مى فرمود، اما از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين كارى نكرده اند، درمى يابيم كه بناى حرم بر قبر امامان و صالحان و نيز زيارت آنها و نماز گزاردن در آن اماكن جايز است.
از ديگر سو، پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود، در حجره خويش دفن و درب آن بسته شد. بدين ترتيب قبر او درون حجره اى (اتاقى) داراى چهار ديوار و سقف قرار گرفت. بنابر اين اگر يكى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آلهحرمت و عدم جواز چنين كارى را از آن حضرت شنيده بود، بى ترديد [آن را اعلان مى كرد و] حضرت رسول صلى الله عليه و آله را در آن حجره دفن نمى كردند، يا در صورت دفن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن جا، واجب بود آن حجره ويران شود تا بنايى قبر را در ميان نگيرد. از آن جا كه صحابه و ديگر نزديكان آن حضرت چنين كارى نكرده و آن را حرام مى دانستند، درمى يابيم كه ايجاد بنا، بر قبرها نه تنها شِرك نبوده، كه حرام هم نيست.
فؤاد: از اين كه مرا با حقيقت مطلب آشناكردى و سبب شدى تا دريابم كه ساختن عمارت بر روى قبر حرام نبوده و مايه شرك نيست و تمام مطالبى كه در اين زمينه بيان شده سند شرعى ندارد، متشكرم.
جعفر: من نيز از اين كه با شناختن حقيقت بدان تن دادى و با يافتن راه هدايت در آن گام نهادى و از رهنمودهاى عقل و منطق صحيح پيروى مى كنى از تو متشكرم. از اين رو مى خواهم بينش تو را در دريافت حق و شناخت دين بيفزايم؛ لذا اگر فرصت داريد، بيشتر با شما صحبت كنم.
فؤاد: شيفته گفتار حق هستم و با تمام وجود آماده ام تا به گفته هاى تو گوش دهم، هر چه مى خواهى بگو.
جعفر: در گفت و گوى ما ثابت شد كه ساختن قبر اولياى الهى جايز است و هيچ حرمتى ندارد؟
فؤاد: آرى، و من نيز در اين باب با تو همراه و هم عقيده هستم.
جعفر: اينك مى خواهم بگويم كه ساختن قبر اولياى خدا و نيز نصب ضريح بر آن ها و... تماما عملى مستحب است و كسى كه بدين كارها بپردازد از پاداش الهى بهره مند خواهد شد.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: خداوند متعال مى فرمايد:
«...وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».[12]
بنابر اين هر چه در شمار «شعاير الهى» باشد گرامى داشتن آن از نظر اسلام مستحب است.
فؤاد: درست، اما چگونه ساختن قبر اولياى الهى در شمار «شعاير الهى» مى باشد؟
جعفر: «شعاير» به چيزهايى گفته مى شود كه «دين» را در نظر جهانيان بزرگى و عظمت بخشد و نصّى [دليلى] بر حرمت آن وجود نداشته باشد.
فؤاد: آيا اين بناها و گنبدها دين را بزرگى مى بخشند؟
جعفر: آرى.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: ترديدى نيست كه ساختن قبر بزرگان اسلام و ايجاد بنا، بر آنها و نيز جلوگيرى از فرسودن و ويران شدن قبر آنها، بزرگ داشتن آنان است. به عنوان مثال، اگر فردى نهالى را كنار قبرى بكارد، اين به معناى بزرگ شمردن آن مرده و احترام نهادن به او نيست؟
فؤاد: همين طور است.
جعفر: حال اگر ساختمانى با شكوه و قُبّه اى بر آن قبر ايجاد شود، بى ترديد اين كار بزرگ داشتن صاحب آن قبر مى باشد. پس بزرگ شمردن بزرگان دين، امامان و اولياء، بزرگ شمردن اسلام و ارج نهادن به دين است، كه اين بزرگان به آن دعوت مى كرده اند و راهنماى مردم به سوى آن بوده اند. به نظر شما اگر كسى رئيس حزب يا صاحب مكتب و آيينى را محترم و بزرگ شمارد، جز اين است كه به آن حزب و آيين احترام نهاده است؟
فؤاد: همين طور است كه مى گويى.
جعفر: بنابر اين، ساختمان قبور اولياى خدا حرمت نهادن به آنان و بزرگ داشتن خدا و مايه عزت و سرفرازى اسلام است؛ و به يك سخن هر چيزى كه به وسيله آن خداوند به بزرگى ياد شود و مايه سربلندى اسلام باشد از شعايرى است كه خداوند بدان فرامى خواند، آن جا كه مى فرمايد: «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».
فؤاد: در اين صورت ويران كردن قبر اولياء، پيامبران و امامان، بى حرمتى به دين و كاستن از منزلت اسلام است، زيرا اين كار بى حرمتى به بزرگان ماست؛ و بى حرمتى به آنان توهين به ساحت دين است و كاستن از منزلت آنان در واقع كاستن از منزلت و مقام اسلام است.
جعفر: به همين دليل ها بود كه مذهب اهل بيت عليهم السلام را برگزيدم و شيعه شدم و نام خود را از «وليد» به «جعفر» تغيير دادم. زمانى كه از آراى ديگران پيروى مى كردم خود را بر حق مى ديدم، اما هنگامى كه جوياى «حق» حقيقى شدم و در صدد يافتن آن بر آمدم، بدان رسيدم.
در صورتى كه انسان تعصبات مذهبى را كنار گذارد و با رويى گشاده آماده پذيرش حق باشد و در صدد يافتن آن بر آيد، قطعا بدان دست خواهد يافت.
فؤاد: از اين پس با ديده اى حقيقت جو به دنبال يافتن حق خواهم بود و آن را هر جا و نزد هر كس كه بيابم، از آن پيروى خواهم كرد. از اين كه مرا آگاه كردى براى هميشه از تو متشكرم. حال اجازه رفتن مى خواهم، چرا كه با شخصى وعده ديدار دارم.
جعفر: بفرماييد. در پناه خدا.
فؤاد: خداحافظ.
جعفر: به سلامت.
:: تزيين حرم هاى اولياء
صابر: سلام عليكم.
باقر: عليكم السلام و رحمة اللّه .
صابر: رسيدن به خير، خوش آمديد.
باقر: پسر عمويى در اينجا دارم براى ديدار او آمده ام.
صابر: ما را سرفراز كرده، افتخار بده، امروز را در خدمت شما باشيم.
باقر: كارهاى زيادى دارم كه فقط به منظور «صله رحم» و تجديد ديدار با بستگان، آن ها را رها كرده و آمده ام، از تو مى خواهم مرا معذور بدارى.
صابر: ممكن نيست. دو دوست پس از ده سال همديگر را ببينند، اما از هم صحبتى يك ساعته محروم شوند؟ وانگهى بر گردن تو حق برادرى دينى دارم. از ديگر سو، ميان من و يكى از برادران مؤمن خود در مورد «شيعه» و «سنى» بحثى در گرفته است و از آن جا كه به [سلامت و پاكى] تو اعتماد دارم، مى خواهم در اين باره با تو گفت و گو كنم تا بدين وسيله امر براى من روشن شود، از اين رو نبايد دعوت مرا ناديده بگيرى.
باقر: باشد، مى آيم.
آن گاه هر دو روانه خانه صابر شدند. پس از گفت و گوهايى كه ميان دو دوست تازه به هم رسيده رد و بدل شد، باقر از صابر پرسيد:
گفت و گوى ميان شما و آن برادر شيعه در چه موردى بود؟
صابر: درباره تزيين و آراستن قبور پيامبران، امامان، عالمان، مؤمنان، صالحان و... به نقره، طلا و ديگر آرايه ها بود.
باقر: چه اشكالى در اين كار وجود دارد؟
صابر: آيا اين كار حرام نيست؟
باقر: چرا بايد حرام باشد؟
صابر: آيا مرده از اين آرايه ها سود مى برد؟
باقر: نه.
صابر: بنابر اين، چنين كارى اسراف و تبذير است و خداوند در اين باب مى فرمايد:
«... وَ لاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَ نَ الشَّيَـطِينِ ...»؛ «و ولخرجى و اسراف مكن. چرا كه اسراف كاران برادران شيطان ها هستند».[13]
باقر: درباره زيور كعبه و نيز طلا و نقره هايى كه بر آن آويخته شده و در آن قرار دارد چه مى گويى؟
صابر: چيزى ندارم بگويم. نمى دانم.
باقر: از دوران جاهلى تا به امروز زيور آلات و طلاى فراوانى از همه جا به كعبه تقديم مى شده و مى شود. «ابن خلدون»[14] در «مقدمه»[15] خود آورده است: «امت ها از روزگار جاهلى كعبه را بزرگ مى شمردند و شاهانى چون كسرى اموال فراوانى براى كعبه مى فرستادند. شمشيرها و دو غزال طلايى كه عبدالمطلب هنگام حفر چاه زمزم آن ها را يافته بود داستان مشهورى دارد. زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مكه را فتح كرد، در چاهى كه در حرم بود دو ميليون دينار طلا يافت كه اهدايى شاهان به كعبه بود و وزن آنها به دويست «قنطار» (هر قنطار صد رطل) مى رسيد. على بن ابى طالب عليه السلامبه پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: «اى رسول خدا، خوب است كه از اين ثروت براى جنگ [با مشركان] استفاده كنيد» ولى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهچنان نكرد.
ابوبكر نيز آن ها را مورد تعرض قرار نداد.
[ ابن خلدون چنين ادامه مى دهد:] «ابو وائل از «شيبة بن عثمان» نقل كرده كه گفت: نزد عمر بودم، عمر گفت برآنم كه تمام طلا و نقره [موجود در كعبه] را ميان مسلمانان تقسيم كنم.
گفتم: مى خواهى چكار كنى؟ [حق اين كار را ندارى].
گفت: چرا؟
گفتم: پيامبر و ابوبكر (كه قبل از تو حاكم مسلمين بودند) اين كار را نكردند.
عمر گفت: [پس] بايد از آنان پيروى كرد».[16]
حال اى صابر، از تو مى پرسم، آيا كعبه از آن همه طلا و نقره استفاده مى كرد؟ يا اين كه خداى متعال ـ كه از اين پيرايه ها منزه است ـ از آن سود مى برد؟
صابر: نه، هرگز.
باقر: در عين حال پيامبر صلى الله عليه و آله دست به اين ثروت هنگفت نزد و حتى اندكى از آن استفاده نكرد و اين در حالى بود كه در آن روز، اسلام نيازمند چنين ثروتى بود تا دامنه اش در سراسر گيتى گسترانده شود.
شايد سؤال شود چرا پيامبر صلى الله عليه و آله با همه نيازى كه براى تحقق اهداف الهى خويش بدان ها داشت، دينارى يا درهمى از آن ثروت استفاده نكرد؟
پاسخ روشن است؛ وجود اين ثروت سترگ در كعبه، بر شكوه و عظمت آن نزد مردم مى افزود. البته نبايد فراموش كرد كه خانه كعبه عظمتى فراتر از تصور و انديشه ما نزد خدا دارد و اين ثروت ها بر شكوه خود كعبه نمى افزايد و نداشتن ثروت، از عظمت آن نمى كاهد. لذا گنبدهاى طلا، درب هاى طلا و نقره و آرايه هايى كه در مراقد اولياى الهى مانند: حرم اميرالمؤمنين، امام حسن، امام حسين، امام رضا ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ قرار دارد از همين قبيل است. البته منزلت و مقام اينان نيز با وجود اين آرايه ها فزونى نمى يابد و در صورت عدم آنها نيز كاهش نمى پذيرد. مثلا قبر امام حسن عليه السلام هر چند در معرض تابش آفتاب قرار داشته و فاقد صحن و حرم و گنبد است، اما حضرتش از امام حسين عليه السلام كه داراى بارگاه با شكوه و آكنده از طلاى ناب و ديگر آرايه هاست، برتر مى باشد.
با تمام اين احوال، با اهداى سنگهاى گران بها به عتبات اين بزرگان و طلاكارى گنبد و حرم آنان، مقام آنان را گرامى داشته، منزلت ايشان را ارج مى نهيم.
صابر: آيا اين چيزها، اولياى خدا را در نظر مردم بزرگ مى گرداند؟
باقر: آرى. مطلبى را براى شما بگويم كه موضوع روشن تر شود؛ اگر به گورستان يهوديان بروى خواهى ديد كه قبر عالمان آنها ويرانه است و اتاق يا سقفى كه زيارت كنندگان بدان پناه ببرند ندارند، اما اگر به گورستان مسيحيان بروى وضع به صورتى ديگر است. قبر عالمان آنان آباد، داراى بنا و به طلا و نقره و ديگر جواهرات آراسته شده است. با اين كه مسلمان هستى و هر دو را بر باطل مى دانى، آيا با مقايسه ميان دو گورستان، گورستان يهود به چشم تو بزرگ مى آيد يا گورستان مسيحيان؟
صابر: طبيعى است كه با ديدن چنين صحنه هايى، تصويرى با شكوه از عالمان مسيحى و تصويرى حقير و ناچيز از عالمان يهودى در ذهن خواهم داشت.
باقر: بنابراين بنا و ضريح و گنبدهايى كه شيعيان و سنيان ب فراز قبور امامان و پيامبران مى سازند و نيز آراستن اين قبرها به انواع آرايه ها، به انگيزه بزرگ شمردن آنان و ارج نهادن به منزلت ايشان است.
صابر: آنچه مى گويى كاملاً درست است، اما اين انگيزه مى تواند اسراف بودن اين كارها را از بين ببرد؟
باقر: آرى؛ نه تنها اسراف نيست، بلكه با ثابت شدن اين كه اين كارها، موجب تعظيم و ارج نهادن به اولياى خداست، بى ترديد بزرگ شمردن اسلام نيز مى باشد؛ چرا كه هر عملى كه مايه بزرگ خواندن و ارجمندى اسلام باشد، از شعاير الهى است و خدا اين ارج گذاردن را چنين توصيف فرموده است:
«ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظِّمْ شعائـِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت، آن [حاكى ]از پاكى دل هاست».[17]
بر همين اساس، آراستن مرقد و مزار اولياى خدا از جمله شعاير الهى است كه اقدام كننده به آن را از پاداش بى دريغ الهى بهره مند مى كند.
صابر: از اين كه وقت تو را گرفتم از تو عذر مى خواهم، اما از روى خيرخواهى مرا از تاريكى نادانى رهانيده، به روشنايى دانش هدايت كردى؛ پيش از اين درباره تزيينات بقاع متبرك و عتبات، زياد مى انديشيدم، ولى نمى توانستم درست بودن اين كارها را به خود بقبولانم و سر انجام با گفته هايت مرا روشن كردى و سبب شدى كه گم شده ام را پيدا كنم.
باقر: پس تمام شك هاى تو درباره آراستن و زينت كردن اين اماكن مقدس بر طرف شد؟
صابر: آرى. درباره مستحب بودن اين اعمال و اين كه قرآن كريم بدان فرا خوانده ديگر هيچ ترديدى ندارم.
باقر: به هر حال من آمادگى دارم تا در هر موردى در اين زمينه به گفت و گو و رفع سوء تفاهم بپردازيم، باشد كه هر دو از آن استفاده كرده، با درك صحيح به حقيقت امور پى ببريم.
صابر: بسيار متشكرم و از خداوند توفيق تو را خواهانم.
:: بوسيدن ضريح
مالك: صادق، چه اصرارى بر بوسيدن ضريح پيامبر و امامان داريد؟
صادق: در اين كار اشكالى مى بينى؟
مالك: مى گويند، اين كار در شمار اعمال شِرك آميز قرار دارد.
صادق: چه كسانى اين مطلب را مى گويند؟
مالك: اين گفته مسلمانان است.
صادق: عجبا! ببينم، چه كسانى ضريح را مى بوسند؟
مالك: مى گويند شيعيان اين كار را مى كنند؟
صادق: آيا براى انجام مراسم حج به مكه رفته اى؟
مالك: آرى، بحمداللّه .
صادق: آيا قبر رسول خدا را در مدينه زيارت كرده اى؟
مالك: آرى و بر اين توفيق، خدا را شاكرم.
صادق: حتما ديده اى كه هزاران مسلمان اهل سنت، در تكاپو هستند تا ضريح رسول خدا را ببوسند، اما افرادى در هيئت «امر به معروف» آنان را مى زنند و از اين كار باز مى دارند؟
مالك: همين طور است.
صادق: بنابر اين، ما شيعيان تنها كسانى نيستيم كه ضريح پيامبران خدا را مى بوسيم بلكه تمام مسلمانان اين كار را مى كنند.
مالك: در اين صورت چرا برخى بوسيدن ضريح را حرام دانسته، آن را شرك به خدا مى دانند؟
صادق: كسانى كه بوسيدن ضريح را حرام و شرك به خدا مى دانند، جمعيت بسيار كوچكى از مسلمانان هستند كه تنها خود را مسلمان واقعى و افكار خود را بر حق دانسته، ديگر مسلمانان را كافر، مشرك و پرستنده غير خدا مى دانند و از همين روست كه تمام طوايف اسلامى را كافر مى خوانند. حتما ديده اى كه افراد «هيئت امر به معروف» در حجاز، مسلمانانى را كه در صدد بوسيدن ضريح پيامبر صلى الله عليه و آله هستند را زده، آنان را با واژه هايى توهين آميز، چون اى كافر! اى مشرك! اى زنديق! اى خوك! اى سگ و ديگر دشنام ها و نسبت هاى ناروا[كه حد شرعى بر آنان واجب مى كند] مورد خطاب قرار مى دهند. از نظر آنان فرق نمى كند كه مخاطب شيعه باشد يا سنىِ حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى، شيعه زيدى و يا ديگر طوايف اسلامى[18].
مالك: آرى. تمام آنچه را كه مى گويى خود ديده ام. بدتر از آن، خود شاهد بودم كه اگر كسى براى بوسيدن ضريح پيامبر پافشارى مى كرد، مأموران (امر به معروف) با عصايى كه در دست داشتند چنان بر سر او ضربه مى زدند كه گاهى به شكستگى سر و خون ريزى آن مى انجاميد و گاهى نيز چنان با مُشت به سينه زايران ضربه مى زدند كه موجب ناراحتى و درد شديد براى آنان مى شد. من از ديدن اين صحنه ها بسيار آزرده شده ام.
شگفتا! خداى متعال اين تجمع را براى تمام مسلمانان مقرر فرموده است تا مسائل گوناگون زندگى مادى و معنوى خود را در آن به مناقشه بگذارند، اما امروزه به دليل عملكرد عده اى كه خود را «هيئت آمران به معروف و نهى كنندگان از منكر» ناميده اند، به وسيله اى براى پراكندگى جمع مسلمانان مبدل شده است.
صادق: به گفت و گوى خويش باز گرديم. آيا فرزندت را مى بوسى.
مالك: آرى.
صادق: با اين كار خود، به خدا شرك مى ورزى؟
مالك: نه، نه، هرگز چنين نيست.
صادق: چگونه است كه با اين كار مشرك نمى شوى؟
مالك: از سر دوستى و محبت، فرزندم را مى بوسم و اين كار شرك نيست.
صادق: قرآن را نيز مى بوسى ؟
مالك: آرى.
صادق: و با اين كار مشرك نمى شوى؟
مالك: نه.
صادق: آيا جلد قرآن را كه مى بوسى، چيزى جز چرم [يا مقوا] است؟
مالك: خير، همين طور است.
صادق: بنابراين، تو براى خدا شريك قائل شدى و اين شريك چرمى است كه از پوست حيوانى فراهم آمده، و خدا از چنين كارى برتر است.
مالك: نه چنين نيست. از آن رو جلد قرآن را مى بوسم كه در بردارنده كلام خداست و اين كار از سر عشق و اشتياق به قرآن است. حال بگو كجاى اين كار شرك است؟ وانگهى با بوسيدن قرآن از ثواب الهى بهره مند مى شوم؛ چه اين بوسيدن قرآن ارج نهادن به آن است كه پاداش الهى را به همراه دارد. پس اين كار با شرك هيچ ارتباطى ندارد و از آن دور است.
صادق: حال كه چنين است، چرا همين مطلب را در مورد بوسيدن ضريح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام[19] نمى پذيرى؟
شايد بگويى، آنان كه ضريح را مى بوسند، آهن را با خداوند شريك مى گردانند! اگر چنين ادعايى درست باشد، چرا آهن هايى را كه همه جا به چشم مى خورد نمى بوسند؟ هرگز اين گونه نيست؛ آنان ضريح را از آن رو مى بوسند كه تربت پاك پيامبر صلى الله عليه و آله يا يكى از امامان عليهم السلام را در ميان دارد و چون به اين بزرگان دسترسى ندارند، اشتياق و علاقه خود را با بوسيدن ضريح آن پاكان، نثارشان مى كنند. بنابر اين نزد خداى متعال پاداش دارند. زيرا بوسيدن ضريح بزرگ شمردن آن بزرگان است كه در حقيقت ارج نهادن به پيامبر صلى الله عليه و آله يا امام عليه السلامارج نهادن به اسلام است؛ همان آيينى كه اين بزرگان دعوت كنندگان به آن بوده اند. لذا هر چه سبب بزرگداشت و ارجمندى اسلام باشد، از شعاير الهى است و خداوند در اين باره فرموده است: «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت، آن [حاكى] از پاكى دل هاست».
مالك: در اين صورت، چرا برخى، شما را مشرك مى خوانند؟
صادق: در حديث آمده است:
«انّما الاعمال بالنّيات؛ عمل ها بر اساس نيت است [و بر همين مبنا كيفر يا پاداش داده مى شود]».[20]
از اين رو اگر كسى ضريح را به انگيزه شرك ورزيدن ببوسد، مشرك است، اما اگر بوسيدن ضريح از سر شوق و محبت و به انگيزه بر پاداشتن شعاير الهى و نيل به ثواب باشد، مستحق ثواب و پاداش الهى است. تو مى توانى از شيعه و سنى درباره بوسيدن ضريح و انگيزه آنان از اين كار بپرسى و بى ترديد خواهى شنيد كه از فرط اشتياق و دوست داشتن و رسيدن به ثواب الهى ضريح را مى بوسند و حتى يك پاسخ مغاير آنچه گفته شد نخواهى شنيد.
مالك: درست است.
صادق: وانگهى اگر صِرف بوسيدن بدون انگيزه شِرك ورزيدن، انسان را مشرك مى كند بى ترديد حتى يك نفر كه مشرك نباشد نيز نخواهى يافت، زيرا مسلمانان، ضريح يا قرآن را مى بوسند كه در هر دو حالت تمام مسلمانان مشرك هستند. از تو مى پرسم در اين صورت كسى مسلمان خواهد بود؟
مالك: بسيار بسيار متشكرم. اين مسأله را با پدرم به مناقشه خواهم گذارد؛ همو كه اين تعصبات پوچ را به خورد من مى داد. اينك دريافتم كه حق با شما شيعيان است و به جهت همين روشنگرى و اين كه مرا با حقايق آشنا كردى منّتى هميشگى بر من خواهى داشت. من نيز از اين پس بدون تحقيق درباره صحت و سقم مطلبى، تن به هيچ گفته اى نخواهم داد.
:: توسل به اولياى خدا
او آهى از دل كشيده با خود مى گويد: واى از اين مشركان كافر و زنديق... كه خود را مسلمان مى خوانند. واى... .
محمد به او مى گويد: چه كسانى را مى گويى؟
كمال: شيعيان را مى گويم!
محمد: آنان را دشنام نده و مشرك نخوان كه آنها مسلمان هستند.
كمال: كشتن آنان شايسته تر از كشتن كفار است.
محمد: اين جوشش نابخردانه تو براى چيست؟ و به چه دليل آنان مشرك هستند؟
كمال: آنان در كنار خداوند، خدايانى ديگر برگزيده اند و چيزى را به جاى خدا مى پرستند كه نمى تواند به آنان سود و زيانى برساند.
محمد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟
كمال: آنان به پيامبر، امامان و اولياى خدا متوسل شده، با عبارتهايى چون: يا رسول اللّه ، يا على، يا حسين، يا صاحب الزمان و... از آنان مى خواهند حاجت شان را برآورند. شيعيان مدعى اند كه آنان اولياى خداوند هستند و مى توانند نيازهاى ايشان را بر آورده سازند. به نظر تو اين كار شرك بى پرده و آشكار، و كفر و پرستش جز خدا نيست؟
محمد: اجازه بده مطلبى كوتاه براى تو بگويم.
كمال: بگو.
محمد: من نيز از كسانى بودم كه شيعيان را آماج دشنام، تهمت و ناروا گويى قرار مى دادند. هر جا كه فرصتى دست مى داد، و در نبود آنان دشنام خود را نثارشان مى كردم. سرانجام در سفر حج با يكى از شيعيان همراه شدم. بر اساس بدبينى نسبت به شيعيان،