شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان
چند سالی هست که در مورد سینمای ایران سوالی در ذهنم حک شده که با شما در میان میگذارم.
چرا در سینمای ما در مورد پلیسهای فاسدی که در ایران عمل خلاف انجام میدهند فیلمی ساخته نشده ؟؟
آیا پلیس فاسد در ایران وجود ندارد؟
@metallica
چرا وجود داره.. همه جا وجود داره
اما دلايلش:
1. عدم استقبال از سوي مخاطب به اون شكل
2. نبود يك فيلمنامه مستقل و قوي
3. احتمال گله مندي اين نهاد از گارگردان و عوامل سازنده و ...
4. نبود جلوهاي ويژه و قدرت مانور بر روي فيلم
همين دو دليل كافي هست كه كسي سرمايه گذاري نكنه...
شما سينماي ايران رو با هاليوود و جاهاي ديگه مقايسه نكن براي مثال تو ايران هنوز كسي رو نداريم كه بتونه در حد فيلم بلوك 16 از اين نوع فيلم ها بسازه...
(۲۲/اسفند/۸۹ ۳:۵۵)metallica نوشته است: [ -> ]سلام و خسته نباشید خدمت دوستان
چند سالی هست که در مورد سینمای ایران سوالی در ذهنم حک شده که با شما در میان میگذارم.
چرا در سینمای ما در مورد پلیسهای فاسدی که در ایران عمل خلاف انجام میدهند فیلمی ساخته نشده ؟؟
آیا پلیس فاسد در ایران وجود ندارد؟
فیلم"اسب حیوان نجیبی است" ساخته عبدالرضا کاهانی.البته به مذاق برادران نیروی انتطامی خوش نیامد.
CD يا DVDديش هست تو بازار؟
(۲۲/اسفند/۸۹ ۱۳:۲۹)Vblock نوشته است: [ -> ]CD يا DVDديش هست تو بازار؟
تو جشنواره به نمایش در آمد. احتمالا" در میاد.چون فیلم "آدم" که اونم از همین کارگردان هست وارد شبکه خانگی شد.
با سلام به همه دوستان
به نظر من، بايستي بين آرمانهاي خودمان و ساير كشورها تفاوت ها رو بشناسيم و متناسب با اون ها قضاوت كنيم كه كدوم فيلم يا كدوم ايده بايستي تقويت بشه و كدوم يكي تضعيف.
در ادامه بحث هاي مطرح شده درباره سينماي ايران، به نظر من در بسياري از فيلم ها اولويت ها رعايت نميشه، يعني ما منكر نقص ها و اشكاللات در ابعاد مختلف جامعه نيستيم و همچنين جايگاه انتقاد سازنده رو درك ميكنيم ولي موضوعات به ترتيب اهميت بهشون پرداخته نميشه! مثلاً در حال حاضر بايستي فيلم سازان ما نقاط قوت سرداران جنگ رو هنرمندانه و واقع بينانه به تصوير بكشند يا معايب رو بزرگ تر و موثر تر جلوه بدن؟ آيا بايد در جهت نهادينه كردن ارزشهاي اسلامي تلاش كنند يا با سهل انگاري و ناديده گرفتن ظرافت ها، ارزشهاي واقعي مثل حجاب، غيرت، امر به معروف و نهي از منكر، نماز، ساده زيستي و ... رو به حاشيه ببرند؟
همگي با كليشه هاي سينما به خوبي آشنا هستيد:
- مهندس ها و دكترها پولدار و مرفه هستند و از ديانت و تقوا اثري در اونها نشون نميدن
- فقط افراد بي پول و فقير هستند كه حرف از خدا و دين و تقوا مي زنند، بصورت سطحي و ظاهري در حد نماز و مسجد و سادگي ظاهري، اون هم از روي اجبار و بي پولي
- افراد پولدار هم كه ظاهر موجهي دارند با لقب حاجي مشهور هستند بصورت آدمهاي "آب زير كاه" هستند يا بچه هاشون منحرف نشون داده ميشن
- خانمهاي محجبه يا طلاق گرفتن يا شوهرشون از دنيا رفته يا شوهر بدي دارن و در هر صورت بصورت آدمهاي بدبخت نشون داده ميشن
- دانشجو هاي حزب اللهي هم كه هميشه توي حاشيه نشون داده ميشن و اهل درس نيستن
- در فيلم هاي دفاع مقدس ، بجز معدودي، يا رزمنده هاي ما در حد ترميناتور هستند يا بي نهايت عاطفي و احساسي، نه پيروزي هامون توي جنگ درست نشون داده ميشه و نه شكستهاي ظاهري مون!
صدها مثال اينجوري وجود داره همگي با اونها آشنا هستيم
آيا در دنياي واقعي ما اينجوري هستيم؟
اميدوارم همه براي برطرف كردن اين مشكلات تلاش موثر بكنيم.
سایت هالیوود، در صفحه اصلی این سایت چهره گلشیفته فراهانی در صدر لیست ستارههای پرطرفدار هالیوود قرار گرفته است.
اختلاف نظراتی که کاربران این سایت درباره گلشیفته فراهانی ارائه دادهاند نسبت به نفر دوم یعنی آنیتسون چند برابر است؛ بیش از ۸۰۰ نظر برای گلشیفته ثبت شده است و این در حالیست که آنیتسون تنها ۹۰ نظر دارد.
بر اساس گزارش از این خبر، پیش تر هم تعدادی از کارشناسان رسانه و سینما نسبت به سوء استفاده از حضور بازیگران ایرانی در هالیوود و بهره برداری دلخواه کارتلهای اقتصادی و فرهنگی از این حضور با کارهایی از این دست هشدار داده بودند.
منبع با عکس:http://www.jahannews.com/vdccpxqm.2bqsx8laa2.html
___________________________________
سینمای ایران آخرش میشه این:
http://jedal.blogfa.com/post-279.aspx
متن زیر نامه مادرانه مادریست که اونو برای گلشیفته نوشته خوندنش برای کسانیکه خوندن واونایی که اصلا نخوندن خالی از لطف نیست
گلشیفته خودمون در هالیوود
سلام گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلیها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان،وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم،از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد،آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته اند و گلشیفته،نقش پنهانی ا ست از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد.مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است،می سوزد تا نورو گرمی و محبت وحیات ببخشد،"هست"برای آن كه فرزندش "باشد."مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می زند و ترنم لبانش به ذكری الهی،در خانه نور می پراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می گویند می خواهی ستاره فیلمهایهالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمی دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می دانی كههالیوود كجاست؟
می دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیایهالیوودیها داری؟می دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی سقوطش می دهد؟ دخترم،دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته ای،ترمز بریده است.غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی،دارد مثل موریانه پایههای خانوادهها رادر غرب می جود...می دانم،می دانم كه آنها پیشرفته اند،اما این پیشرفتها چشمت را كور نكند.
دخترم،برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی،در حالی كه از استودیو به خانه می آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است،می تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش،در برابر پرده سینما یا تلویزیون می نشیند،و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه ای بیگانه را تماشا می كند؟گلشیفته جان،دنیای رسانه و تبلیغات،خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برقهالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت،طعم خوشایندی دارد در شباب عمر.شهرت،یعنی پول،احترام،فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان.دخترم،هالیوود می تواند تو را به قله شهرت جهان برساند،می تواند نام تورا در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند،می تواندحساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند،دستشان درد نكند،خیلی هم خوب است كه به این چیزها می رسی مادر.اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند،تاجی از الماس بر سرت بگذارند،و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت.این درسی بود كه رسول ملاقلی پور به تو یاد داد،اما خیال می كنم خوب این درس را یاد نگرفته ای.از تو خواهش می كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ببین رسول می خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی،بعد یك هنرپیشه،اول یك مادر هستی بعد یك شهروند،اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته،هیچ چیز،هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی.تمام فرصتهای درخشانهالیوود هم نمی تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملاقلی پور درك كرده اند به توهدیه بدهد.هنرپیشه باش گلشیفته جان،به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر"باش
..
______________________________
قبلا از مدیران محترم بابت عکسهای زیر عذز خواهی میکنم:
وقتی گلشیفته گلشیفته بود
http://025.img98.net/out.php/i206807_MimMesleMadar.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206806_Mim...783840.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206801_goli.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206769_01.jpg
و وقتی پیشرفت کرد تا بشه این
http://025.img98.net/out.php/i206783_02.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206784_03.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206785_04.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206786_05.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206787_06.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206791_07.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206793_10.png
http://025.img98.net/out.php/i206794_11.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206795_12.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206797_13.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206798_14.jpg
http://025.img98.net/out.php/i206799_15.jpg
و چقدر بینش آدمها باهم متفاوته
http://025.img98.net/out.php/i206800_16.jpg
کسایی که به ادعای طرفداری و ایرانی پرستی به این مسائل دامن میزنن
http://baradaranegoli.blogfa.com
حتما شما هم شنیدین مخملباف فیلمی در مورد رهبر ساخته که تو ماهواره پخش شده من که ندیدم چه دروغایی گفته اما مطلب خیلی جالبی حداقل برای خودم از شهید اهل قلم آوینی بزرگوار پیدا کردم که براتون میزارم
نظر شهيد آويني در مورد مخملباف
« خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت.»
این یکی از فرازهای نظرات انتقادی شهيد سید مرتضی آوینی درباره محسن مخملباف است که در سال 67 در لابلای نقدهای سینمایی او آمده است.
آوینی در یادداشت "مضمون عشق در جشنواره نهم" در جلد دوم آینه جادو، البته انتقاداتش به مخملباف را به سالها قبل باز می گرداند و می نویسد: « آنچه كه باعث میشد تا ما علیرغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم»
سید مرتضی آوینی که پنج دوره یادداشت هایش درباره فیلم های جشنواره های فیلم فجر در کتاب آینه جادو گرد آمده است، در مورد کارهای بسیاری از کارگردانان ایران نقدهای عالمانه نوشته است. اما در این میان محسن مخملباف که همواره به عنوان عنصری رادیکال در میان سینماگران پس از انقلاب شناخته می شد، کارش از نوشتن "مانیفست سینمای اسلامی" به جایی رسید که آرام آرام زاویه انحراف از معتقدات اولیه اش، در فیلمهایش روشن شد. این البته قضاوت کسانی بود که به ظاهر مسائل توجه می کردند و سید مرتضی درهمان سالهای اولیه او را نه تنها فیلمساز نمی دانست بلکه به انحرافات عمیق فکری وشدت گرفتن آن مکررا اشاره کرد.
وی در دو یادداشت از سه یادداشتی که به بهانه جشنواره نهم فجر در سال 1369 منتشر شده، تعریضهایی به محسن مخملباف دارد که خواندنیست.
"یادداشت های یک تماشاگر حرفه ای" عنوان مقاله ای بلند از سید مرتضی آوینی است که دربردارنده یادداشتهایی کوتاه درباره عمده فیلم های حاضر در جشنواره است. مخملباف که به عنوان نویسنده فیلم "فرماندار" نیز در این دوره از جشنواره حاضر شده است، مورد نقد سید مرتضی قرار می گیرد. آوینی با میان تیتر "وقتی یک خشکه مقدس فرماندار می شود!" به سراغ فیلم او می رود.
آوینی با اشاره به شخصیت وی می نویسد: "مسئلهی مخملباف از «دستفروش»به بعد، فقر و عدالت بوده است بیآنكه جواب را پیدا كند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شكاك است، اما این شك را مقدمهی رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمیدهد. فقط شك میكند و دیگران را به شك میاندازد و بعد هم رهایشان میكند، چرا كه خودش هم به جواب نرسیده است."
او در ادامه می نویسد: "وقتی كه به سینمای مخملباف میروی باید قبول كنی كه یك ساعت و نیم از زندگیات را در یك فضای آكنده از بدخلقی، عصبانیت، ظاهرگرایی، تردید، نیهیلیسم مزمنِ بدخیم، سیاهاندیشی، سرگردانی و عوامفریبی سر كنی. اشكال كار اینجاست كه وقتی كسی به اینجا میرسد باز هم هیچچیز مانع از آن نیست كه امكانات سینما در اختیارش قرار بگیرد و فیلم بسازد، فیلم اكران عمومی پیدا كند و آدمهای بسیاری فیلم را تماشا كنند و بیماریهای فیلمساز به آن كسانی كه آمادگی دارند سرایت كند و مگر نه اینكه آقای مخملباف خودشان بارها گفته بودند كه فیلم، كارگردان را لو میدهد؟"
آوینی ضمن مقایسه فضای روشنفکرمآبانه "فرماندار" با "هامون" و اشاره به اینکه "این سردرگمی صفت ذاتی روشنفکربازی است"، معتقد است فرماندار سردرگم تر از هامون است.
اهانت مخملباف به شهید رجایی در سال 65
فیلم سینمایی "فرماندار" حاوی اهانت هایی به رئیس جمهور شهید رجایی است و این نکته را سید مرتضی با نقل یکی از دیالوگ های فیلم فرماندار مورد اشاره قرار می دهد که میگوید: "وقتی یک سیرابی فروش معاون فرمانداری می شود و یک کاسه بشقابی رئیس جمهور، معلوم است که کار به کجا می کشد." و سپس می نویسد: "مقصود از رئیس جمهور کاسه بشقابی، شهید رجایی است و آدم در می ماند که مگر قرار نبود داستان در زمان بنی صدر اتفاق بیفتد!"
مخملباف؛ مدافع لیبرالیسم جنسی
سید شهیدان اهل قلم و تفکر، معتقد است مخملباف هنوز در اصول اعتقاداتش دچار شک و تردید است: "كسی كه بر سر عدالت مشكل دارد باید بداند كه پای عقل او در مسئلهی جبر و اختیار میلنگد؛ بگذریم از آنكه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. كسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم میسازد تا طرح مسئله كند، باید داستانی را طراحی كند كه در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا كند. از زبان قاضی فیلم «نوبت عاشقی» میشنویم كه: «قضاوت به درد كسی میخورد كه به نتایج عمل مجرم فكر میكند نه به دلایلش.» و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست."
آوینی که نمیدانست روزگاری کار محسن مخملباف به تولید فیلم «سکس و فلسفه» خواهد کشید، در ادامه این یادداشت او را مدافع لیبرالیسم جنسی معرفی می کند و می نویسد: "در جامعهای كه «جبر موقعیت و شرایط» بسیاری از جوانان كشور را وا داشت تا خود را برای آزادی فدا كنند، «جبر همان موقعیت و شرایط» بچه مسلمان دیگری را هم وا داشت تا خط بطلان بر هرچه داشت بكشد و در صف اصحاب هربرت ماركز و پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع كند! به راستی از «جبر محیط» چه كارها كه برنمیآید!"
دور مخملباف به پایان رسیده است
در ادامه همین مقاله بلند، جایی که نوبت به نقد "نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" می رسد؛ مرتضی آوینی در همان آغاز، فاتحانه می نویسد "خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد." و بعد هم پیش بینی می کند که "او هیچگاه فیلمساز نخواهد شد."
مخملباف که در "نوبت عاشق" نویسنده و در "شبهای زاینده رود" کارگردان است، اینگونه مورد خطاب فیلسوف فقید سینمای ایران قرار می گیرد که: "آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعهی ایران هستید كه هرگز روشنفكر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفكرها را در بیاورید فیلمی مثل «شبهای زایندهرود» میسازید كه یك فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد میزند كه سازندهی فیلم از روشنفكری و مراتب و لوازم آن بیخبر است و فقط راهگم كردهای حیران است. فیلم روشنفكری، «پردهی آخر» است با ساختی در كمال مهارت. فیلم روشنفكری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفكری خودش داد میزند كه فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشرافمنش علمزده و غربزدهی ایرانی است. شما فیلمفارسی میسازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار دادهاید."
آوینی حتی پا را فراتر می گذارد و بنا به شناخت شخصی که از این کارگردان سینما دارد، او را تحقیر می کند: "آقای مخملباف هنوز در مرحلهی «شك» است و خلاف آنچه وانمود میشود هیچچیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانهتكانی هم نكرده است و فقط در شك خویش عمیقتر و عمیقتر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد."
وی در یک قضاوت کلی درباره شخصیتهای فیلم های مخملباف می نویسد: "انسان در فیلمهای مخملباف موجودی بیهویت، سرگشته، كور و حیوانصفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آنسان كه خود میخواهد شكل میدهد، اما از آنجا كه هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلمهایش نیز تجسم شكاكیت بیانتهای او هستند."
در جشنواره نهم فقط دو فیلم مخملباف مفسده انگیز و منافی تعفف بودند!
سید مرتضی آوینی در مقاله دیگری که مربوط به دوره نهم جشنواره است اما به بررسی یک موضوع؛ یعنی عشق؛ در همه فیلمهای این دوره پرداخته است، ارزیابی وضعیت این دوره را از یک جمله شروع می کند: " در جشنواره امسال بجز دو فیلم محسن مخملباف، هیچ فیلم دیگری که مفسده انگیز و منافی تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت."
آوینی در تحلیلی از آغاز روند ابتذال و استحاله در برخی فیلم های ایرانی، پیش قراول آن را افرادی ظاهرا منتسب به انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن می داند و با اشاره صریح به مخملباف می نویسد: «پیشقراولان ایجاد آن فضای مغشوشی كه امكان ازالهی هویت از انقلاب را رفتهرفته فراهم كند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یكی از بهترین كسانی بود كه میتوانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاهاندیشی و عصبیت او سالها بود كه خود را در فیلمهایش به ظهور رسانده و گرگها را در كمین او نشانده بود.یك تحلیل درست از جلوههای تحولات فكری او در فیلمهایش میتوانست بهخوبی نشان دهد كه مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است كه «بایسیكلران» در آن ركاب میزد و به مقصد نمیرسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران...»
آوینی به خودی ها تذکر می دهد و می نویسد: «آنچه كه به آنان این جرأت را بخشیده یكی تفرقهی حاكم در میان ماست و دیگر، وجود افرادی چون مخملباف كه به حریمهایی كه روزی به آن اعتقاد داشتهاند وفادار نماندهاند... مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این كارگردان را به عنوان «یك فرد حزباللهی كه از عقاید خویش برگشته است» میشناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلمهای او، درست در نقاطی كه نیشی سیاسی به نظام میزند، تماشاگران جشنوارهای هم كف میزنند."
دستفروش؛ آینه نابخود مخملباف
سید مرتضی بارها به نمایان شدن انحراف مخملباف در فیلم «دستفروش» به نویسندگی و کارگردانی وی، اشاره می کند.
او بارها و بارها به انحراف مخملباف در فیلم "دستفروش" محصول 1365 اشاره می کند و در جای دیگری از همین یادداشت می نویسد: "از فیلم «دستفروش» به بعد، مخملباف فیلم را وسیلهی «شعار دادن» ساخت و بهبه و چهچههای جناح روشنفكران نیز اجازه نداد كه او به حقیقتِ كاری كه انجام میدهد واقف شود. این معروفیت و هیاهو، نوعی ورم بود كه بالأخره میخوابید. جایی كه ورم میكند، بادكنكی كه باد میشود، ظاهراً چاق میشود و رشد میكند، غافل از آنكه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد تركید. از همان موقع همهی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفتهی ژورنالیسم و انتلكتوئلیسم اجازه نمیداد كه واقعیت را درك كند"
او در این مقاله نیز این فیلم را آینه نابخود مخملباف می خواند و می نویسد: "آن "فیلم «دستفروش» ـ آینهی نابهخود مخملباف ـ نشان میداد كه دیگر میان او و تفكر دینی هیچ پیوندی نمانده است و هرچه هست به تلنگری فرو خواهد ریخت و آقای مخملباف نیز در پرتگاهی خواهد افتاد كه بسیاری دیگر فرو غلطیده بودند. و البته در عمق این پرتگاه، آغوشی شیطانی هم باز است كه بازماندگان از قافلهی حق را میبلعد. آنچه كه باعث میشد تا ما علیرغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم."
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=92732