۲۷/مهر/۹۰, ۱۴:۰۶
مسألهی مهدویت به خاطر ابعاد متعدد آن از منظرهای مختلف و زوایای گوناگون قابل بررسی است. میتوان آن را از جنبههای اعتقادی،[1] تاریخی،[2] فلسفهی تاریخ،[3] روان شناختی، تربیتی، اجتماعی و... مورد كنكاش و بررسی قرار داد. نوع رویكرد به مساله و تعیین حوزهی بحث و زاویهی دید برای اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتایج صحیح و پرهیز از اشتباه ضرورتی تام دارد.
آن چه در این جا ارایه میشود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است. این نگاه، حوزهای وسیع و پر دامنه را در بر میگیرد و نسبت به دیگر رویكردها به خاطر مبنا و ریشهای بودن آن از نقشی مهمتر و اهمیتی دو چندان برخوردار است.
مبانی اعتقادی
همان طور كه اشاره شد حوزه مباحث اعتقادی مهدویت، حوزهای وسیع و گسترده است. آن چه ما از آن گفتگو میكنیم نه تمامی این مباحث كه مبانی و مباحث اساسی بحث مهدویت است.
مهدویت و اعتقاد به امام زنده غایب برخاسته از ریشهها و پایههای مستحكمی است كه ما از آن، به مبانی اعتقادی یاد میكنیم. بدون این پایهها و ریشههای عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شكل نمیگیرد و دوامی نمیآورد. برخی از مباحث قابل طرح در مبانی و مباحث اساسی مهدویت عبارتند از:
1- امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگیها، راه انتخاب و...)
2- مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)
3- دلایل تولد امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
4- فلسفه غیبت
5- نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)
6- وظایف شیعه در عصر غیبت
7- طول عمر حضرت
8- انتظار
9- علایم و شرایط ظهور
10- سیره حضرت (در عصر غیبت و ظهور) و...
از این مجموعه بدون تردید مهمترین و ریشهایترین مسأله همان مباحث امامت و ضرورت آن است. مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهای به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث داشته باشیم. مقصود از جایگاه، روشن كردن این نكته است كه بحث امامت، به چه زمینه هایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح میشود و اساساً در بستر و سیر مباحث اعتقادی در چه جایگاهی و رتبهای قرار میگیرد.
1- اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز كرده و در این راه رنجها برده است، تا آن جا كه به اعتراف برخی محققان[4] آن قدر كه در این راه شمشیر كشیده شد و جان فشانی شد، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچ یك از دیگر آموزههای دین، شمشیر زده نشده و جان فشانی نشده است.
این جان فشانی و اهتمام، از آن جا برخاسته كه به گفتهی قرآن، امام مكمّل دین و متمّم همهی نعمت هایی است كه خداوند در هستی قرار داده است.[5] رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آن قدر كه به این امر سفارش میكرد به هیچ یك از امور دیگر سفارش نمیكرد[6] و آن قدر كه برای این مهم از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام بر میداشت و اقدام میكرد، برای هیچ كار دیگری اقدام نمیكرد و زمینه سازی نمینمود.[7]
امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفتهایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ گنگ و مبهم میباشد و به صورت میراثی از آن پاسداری میشود. میراثی كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشیدهایم.
طرح هایی كه امامت را برای چند نسل بر اساس نص و سنت میگیرند و سپس شورایی حسابش میكنند. و طرح هایی كه امامت را در حد رهبری تفسیر میكنند و شرایطش را حذف میكنند، خواه از نسل علی ـ علیه السّلام ـ یا دیگری و طرح هایی كه امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال میكنند. و طرح هایی كه امامت را غیر قابل تحلیل میشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش میكنند. تمام این طرحها، امامت را نفهمیدهاند و جایگاه و بنیادهایش را نشناختهاند و در تاریكی تیر انداختهاند.
شاید این همه تفسیر و تأویل از آن جا مایه میگیرد كه ما حكومتها را در همین اشكال موجود دنبال میكنیم و در میان همین سیستمها نقد میزنیم و از آن جا كه هیچ كدام از اینها با امامت نمیخواند یا از كنار آن میگذریم یا آن را تخفیف میدهیم تا مورد قبول روشنفكران قرار گیرد.
شاید این گمانها از این جا برخاستهاند كه ما امامت را مبهم طرح كردهایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهایم و این طرح حكومتی را جدی نگرفتهایم.
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس كنیم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را احساس میكنیم و از زیر بار اشكالهای بنی اسراییلی، آزاد میشویم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقی از امام میرسیم. آن هم نه عشقی ساده و سطحی، كه عشق شكل گرفته و جهت یافته و تبدیل شده به حركت و به سازندگی مهره هایی كه این حكومت سنگین و بلند به آن احتیاج دارد.
2- بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت میرسیم. با پذیرش و اثبات این نكته كه خدایی هست و ما محتاج اوییم كه: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله[8] از حكم و خواستهی او میپرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت میرسیم. این همان جریانی است كه در اذان و دعا نیز نشان دارد.
در اذان پس از تكبیر به توحید میرسیم و ادامهی توحید رسالت است و ادامهی رسالت، امامت. چه بگویی و چه بگذری كه دست آورد رسول احتیاج به وصی و محافظی دارد. در دعا نیز میخوانیم: اللهم عرفنی نفسك فانك ان لم تعرفنی نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنی رسولك... اللهم عرفنی حجتك...[9]
ارتباط ضرورت حجت با ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الی الله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ است. بحث ضرورت و اضطرار الی الحجه به دنبا اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح میشود و میبینیم كه مرحوم كلینی در كافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حساب شدهی اضطرار الی الحجه آغاز كرده است.
این خلاصه احتیاج به توضیح دارد: با درك ضرورت و اضطرار به دین - و نه انتظار از دین - كه برخاسته از این نكته است كه امكانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، پاسخ گوی روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر نیست و به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امكانات برای این انسانِ بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی و دین مطرح میشود.
در فرض ضرورت، دیگر تحلیلهای فرویدی و یونگی و اریك فرومی یا تحلیلهای طبقاتی و تاریخی جایگاهی نخواهد داشت. چون اینها آن جایی مطرح میشوند كه دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آن جاست كه باید جواب داد چرا امری غیر ضروری این گونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب امر معقول یا یك راه از میان تمامی راهها نیست كه مذهب تنها راه است؛ و حداقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی كه تجربه و علم نمیتواند پاسخ گوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزهی حیرتها و یا احكام و شرایع نیست، بلكه تمامی زندگی عادی است.
اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی به احتیاج به خدا و معاد و وحی روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز كنیم، دیگر به انتظار از دین نمیپردازیم؛ چون انتظار یك حالت است و اضطرار یك واقعیت. چه بسا تو هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشی، اما این رسول است كه با تو كار دارد و شروع كننده است. دین با رسول آغاز میشود و رسول با دگرگون كردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان مینشاند. حتی اگر اعراض كند و یا انگشت در گوش خود بگذارد. آن جا كه دین با رسول آغاز میشود، دیگر از انسان نمیپرسند كه از دین چه انتظاری داری كه میگویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری. انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.[10]
آزاد اندیشترین دین شناسان چون از این نقطه كه ضرورت یا عدم ضرورت دین است، آغاز نكردهاند، گرفتار شدهاند و در واقع با این پیش فرض كه دین ضروری نیست و یك راه در كنار دیگر راههاست، به تحلیل آن پرداختهاند و در حد یك امر قدسی به آن روی آوردهاند و همین پیش فرض برای گرفتاری آنها كافی است. چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آن هم با این احتمال كه آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بیش از یك زندگی راحت و دامپروری بزرگ به او امكانات دادهاند.
در هر حال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول میرسیم و با رسول پیوند میخوریم و به همان دلیل كه به وحی و رسول محتاجیم، به امامت و حجت هم محتاجیم كه امامت ادامهی رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از كفر آدمی است. یكی قرآن، و دیگری، وجود رسول. كیف تكفرون و انتم تتلی علیكم آیات الله و فیكم رسوله.[11]
به شهادت این آیه، معلوم میشود كه دو چیز موجب حفظ مردم و مانع از كفر است.
ادامه دارد...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . مثل بیشتر كتابهایی كه در مورد حضرت نوشته شده است، از »غیبت« نعمانی و »كمال الدین«صدوق و »غیبت« شیخ طوسی گرفته تا بیشتر كتابهای امروزی هم چون »دادگستر جهان«، »امامت و مهدویت«، »سیمای امام مهدی« و...
[2] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دكتر جاسم حسین و تاریخ عصر غیبت، پور سید آقایی، عاشوری، جباری و حكیم.
[3] . قیام و انقلاب مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، شهید مرتضی مطهری.
[4] . و اعظم خلاف بین الامه خلاف الامامه ما سل سیف علی قاعده دینیه مثل ما سلّ علی الامامه فی كل زمان«، ملل و نحل، ج 1، ص 24.
[5] . اشاره به آیهی 3 سورهی مائده.
[6] . و لم یناد بشیء ما نودی بالولایه« وسائل الشیعه، ج 1، ص 10، ح 10.
[7] . ر. ك: چشمه در بستر تحلیلی از زمانشناسی حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ ، مسعود پور سید آقایی، ص 48.
[8] . فاطر / 15.
[9] . كافی، كتاب حجت، باب غیبت، روایت 29، الغیبه، نعمانی؛ كمال الدین، صدوق (این دعا در این سه كتاب مجموعاً به شش طریق روایت شده است).
[10] . فاطر / 15.
[11] . آل عمران، 101.
آن چه در این جا ارایه میشود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است. این نگاه، حوزهای وسیع و پر دامنه را در بر میگیرد و نسبت به دیگر رویكردها به خاطر مبنا و ریشهای بودن آن از نقشی مهمتر و اهمیتی دو چندان برخوردار است.
مبانی اعتقادی
همان طور كه اشاره شد حوزه مباحث اعتقادی مهدویت، حوزهای وسیع و گسترده است. آن چه ما از آن گفتگو میكنیم نه تمامی این مباحث كه مبانی و مباحث اساسی بحث مهدویت است.
مهدویت و اعتقاد به امام زنده غایب برخاسته از ریشهها و پایههای مستحكمی است كه ما از آن، به مبانی اعتقادی یاد میكنیم. بدون این پایهها و ریشههای عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شكل نمیگیرد و دوامی نمیآورد. برخی از مباحث قابل طرح در مبانی و مباحث اساسی مهدویت عبارتند از:
1- امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگیها، راه انتخاب و...)
2- مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)
3- دلایل تولد امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
4- فلسفه غیبت
5- نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)
6- وظایف شیعه در عصر غیبت
7- طول عمر حضرت
8- انتظار
9- علایم و شرایط ظهور
10- سیره حضرت (در عصر غیبت و ظهور) و...
از این مجموعه بدون تردید مهمترین و ریشهایترین مسأله همان مباحث امامت و ضرورت آن است. مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهای به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث داشته باشیم. مقصود از جایگاه، روشن كردن این نكته است كه بحث امامت، به چه زمینه هایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح میشود و اساساً در بستر و سیر مباحث اعتقادی در چه جایگاهی و رتبهای قرار میگیرد.
1- اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز كرده و در این راه رنجها برده است، تا آن جا كه به اعتراف برخی محققان[4] آن قدر كه در این راه شمشیر كشیده شد و جان فشانی شد، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچ یك از دیگر آموزههای دین، شمشیر زده نشده و جان فشانی نشده است.
این جان فشانی و اهتمام، از آن جا برخاسته كه به گفتهی قرآن، امام مكمّل دین و متمّم همهی نعمت هایی است كه خداوند در هستی قرار داده است.[5] رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آن قدر كه به این امر سفارش میكرد به هیچ یك از امور دیگر سفارش نمیكرد[6] و آن قدر كه برای این مهم از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام بر میداشت و اقدام میكرد، برای هیچ كار دیگری اقدام نمیكرد و زمینه سازی نمینمود.[7]
امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفتهایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ گنگ و مبهم میباشد و به صورت میراثی از آن پاسداری میشود. میراثی كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشیدهایم.
طرح هایی كه امامت را برای چند نسل بر اساس نص و سنت میگیرند و سپس شورایی حسابش میكنند. و طرح هایی كه امامت را در حد رهبری تفسیر میكنند و شرایطش را حذف میكنند، خواه از نسل علی ـ علیه السّلام ـ یا دیگری و طرح هایی كه امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال میكنند. و طرح هایی كه امامت را غیر قابل تحلیل میشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش میكنند. تمام این طرحها، امامت را نفهمیدهاند و جایگاه و بنیادهایش را نشناختهاند و در تاریكی تیر انداختهاند.
شاید این همه تفسیر و تأویل از آن جا مایه میگیرد كه ما حكومتها را در همین اشكال موجود دنبال میكنیم و در میان همین سیستمها نقد میزنیم و از آن جا كه هیچ كدام از اینها با امامت نمیخواند یا از كنار آن میگذریم یا آن را تخفیف میدهیم تا مورد قبول روشنفكران قرار گیرد.
شاید این گمانها از این جا برخاستهاند كه ما امامت را مبهم طرح كردهایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهایم و این طرح حكومتی را جدی نگرفتهایم.
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس كنیم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ را احساس میكنیم و از زیر بار اشكالهای بنی اسراییلی، آزاد میشویم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقی از امام میرسیم. آن هم نه عشقی ساده و سطحی، كه عشق شكل گرفته و جهت یافته و تبدیل شده به حركت و به سازندگی مهره هایی كه این حكومت سنگین و بلند به آن احتیاج دارد.
2- بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت میرسیم. با پذیرش و اثبات این نكته كه خدایی هست و ما محتاج اوییم كه: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله[8] از حكم و خواستهی او میپرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت میرسیم. این همان جریانی است كه در اذان و دعا نیز نشان دارد.
در اذان پس از تكبیر به توحید میرسیم و ادامهی توحید رسالت است و ادامهی رسالت، امامت. چه بگویی و چه بگذری كه دست آورد رسول احتیاج به وصی و محافظی دارد. در دعا نیز میخوانیم: اللهم عرفنی نفسك فانك ان لم تعرفنی نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنی رسولك... اللهم عرفنی حجتك...[9]
ارتباط ضرورت حجت با ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الی الله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ است. بحث ضرورت و اضطرار الی الحجه به دنبا اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح میشود و میبینیم كه مرحوم كلینی در كافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حساب شدهی اضطرار الی الحجه آغاز كرده است.
این خلاصه احتیاج به توضیح دارد: با درك ضرورت و اضطرار به دین - و نه انتظار از دین - كه برخاسته از این نكته است كه امكانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، پاسخ گوی روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر نیست و به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امكانات برای این انسانِ بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی و دین مطرح میشود.
در فرض ضرورت، دیگر تحلیلهای فرویدی و یونگی و اریك فرومی یا تحلیلهای طبقاتی و تاریخی جایگاهی نخواهد داشت. چون اینها آن جایی مطرح میشوند كه دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آن جاست كه باید جواب داد چرا امری غیر ضروری این گونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب امر معقول یا یك راه از میان تمامی راهها نیست كه مذهب تنها راه است؛ و حداقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی كه تجربه و علم نمیتواند پاسخ گوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزهی حیرتها و یا احكام و شرایع نیست، بلكه تمامی زندگی عادی است.
اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی به احتیاج به خدا و معاد و وحی روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز كنیم، دیگر به انتظار از دین نمیپردازیم؛ چون انتظار یك حالت است و اضطرار یك واقعیت. چه بسا تو هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشی، اما این رسول است كه با تو كار دارد و شروع كننده است. دین با رسول آغاز میشود و رسول با دگرگون كردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان مینشاند. حتی اگر اعراض كند و یا انگشت در گوش خود بگذارد. آن جا كه دین با رسول آغاز میشود، دیگر از انسان نمیپرسند كه از دین چه انتظاری داری كه میگویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری. انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.[10]
آزاد اندیشترین دین شناسان چون از این نقطه كه ضرورت یا عدم ضرورت دین است، آغاز نكردهاند، گرفتار شدهاند و در واقع با این پیش فرض كه دین ضروری نیست و یك راه در كنار دیگر راههاست، به تحلیل آن پرداختهاند و در حد یك امر قدسی به آن روی آوردهاند و همین پیش فرض برای گرفتاری آنها كافی است. چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آن هم با این احتمال كه آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بیش از یك زندگی راحت و دامپروری بزرگ به او امكانات دادهاند.
در هر حال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول میرسیم و با رسول پیوند میخوریم و به همان دلیل كه به وحی و رسول محتاجیم، به امامت و حجت هم محتاجیم كه امامت ادامهی رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از كفر آدمی است. یكی قرآن، و دیگری، وجود رسول. كیف تكفرون و انتم تتلی علیكم آیات الله و فیكم رسوله.[11]
به شهادت این آیه، معلوم میشود كه دو چیز موجب حفظ مردم و مانع از كفر است.
ادامه دارد...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] . مثل بیشتر كتابهایی كه در مورد حضرت نوشته شده است، از »غیبت« نعمانی و »كمال الدین«صدوق و »غیبت« شیخ طوسی گرفته تا بیشتر كتابهای امروزی هم چون »دادگستر جهان«، »امامت و مهدویت«، »سیمای امام مهدی« و...
[2] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دكتر جاسم حسین و تاریخ عصر غیبت، پور سید آقایی، عاشوری، جباری و حكیم.
[3] . قیام و انقلاب مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، شهید مرتضی مطهری.
[4] . و اعظم خلاف بین الامه خلاف الامامه ما سل سیف علی قاعده دینیه مثل ما سلّ علی الامامه فی كل زمان«، ملل و نحل، ج 1، ص 24.
[5] . اشاره به آیهی 3 سورهی مائده.
[6] . و لم یناد بشیء ما نودی بالولایه« وسائل الشیعه، ج 1، ص 10، ح 10.
[7] . ر. ك: چشمه در بستر تحلیلی از زمانشناسی حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ ، مسعود پور سید آقایی، ص 48.
[8] . فاطر / 15.
[9] . كافی، كتاب حجت، باب غیبت، روایت 29، الغیبه، نعمانی؛ كمال الدین، صدوق (این دعا در این سه كتاب مجموعاً به شش طریق روایت شده است).
[10] . فاطر / 15.
[11] . آل عمران، 101.