۸/آبان/۹۰, ۱۴:۰۷
حق یا باطل بودن چیزى را مىتوان از سه راه فهمید:
۱. عقل مستقل؛ زیرا عقل در مواردى به تنهایى مىتواند راجع به مسایلى نظر بدهد (مستقلات عقلى)؛
۲. عقل غیر مستقل؛ یعنى عقل با بهکار گرفتن مقدماتى از جاهاى دیگر حق یا باطل بودن چیزى را بفهمد (غیر مستقلات عقلى)؛
۳. در برخى موضوعات تنها خداوند حکم مىدهد.۱. عقل مستقل؛ زیرا عقل در مواردى به تنهایى مىتواند راجع به مسایلى نظر بدهد (مستقلات عقلى)؛
۲. عقل غیر مستقل؛ یعنى عقل با بهکار گرفتن مقدماتى از جاهاى دیگر حق یا باطل بودن چیزى را بفهمد (غیر مستقلات عقلى)؛
عقل به گونه مستقل و بدیهى، ملاک حق یا باطل بودن چیزى را فراوانى یا کمى جمعیت نمىداند؛ بلکه معیار آن را استحکام و اتقان و عدم اینها مىداند و این قانون در همه جا وجود دارد؛ براى نمونه، حق و باطل، درستى و نادرستى و ردّ و قبول فرضیهها و مسائل هر علمى به کمى یا فراوانى هواداران آن فرضیه بستگى ندارد، بلکه به عکس معمولاً طرفداران نظریههاى علمى دقیق، در ابتدا بسیار اندک بودهاند.
ما مسلمانان پذیرفتهایم سرچشمه تمام آموزههاى دینى، وحى الهى است که با عقل سلیم نیز سازگار و هماهنگ است. از جمله این آموزهها، حق یا باطل بودن چیزى است که براى شناخت آن، نشانهها و ملاکهایى وجود دارد. پىبردن به حقانیت یا ناحقّ بودن هر پدیدهاى در منابع شیعه و سنى به فراوانى یا کمى آن پدیده بستگى ندارد و هیچ دانشمند و محقّقى به این معیار باطل پایبند نیست. بنابراین مىتوان گفت:
الف) اگر اکثریت نشانه حقانیت باشد، باید بپذیریم همه شیعیان و سنىها باطلند و باید همه از اسلام دست برداریم!!! زیرا الان اکثریت مردم جهان غیر مسلمانند؛ براى نمونه کشور چین با بیش از یک میلیارد جمعیت و هند با قریب به یک میلیارد نفر، در اردوگاه غیر مسلمانان هستند و نسبت به جمعیتشان تعداد بسیار اندکى مسلمان دارند.
ب) ملاک حق یا باطل بودن یک مکتب، تعداد جمعیت هواداران آن نیست. قرآن کریم در آیات متعددى راجع به این مسأله مىفرماید:
۱. « وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرینَ» [۱]؛ بیشتر آنان را سپاسگذار نخواهى یافت.
۲. « اِنَّ أَوْلِیَاؤُهُ الاّ الْمُتَّقوُنَ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ» [۲]؛ اولیاى او نیستند، مگر پرهیزکاران، ولکن بیشتر آنان نمىدانند.
۳. « وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِى الشَّکُور» [۳]؛ و اندکى از بندگان من سپاسگذارند.
کسى از امیرمؤمنان على علیه السلام پرسید: که چگونه مىشود مخالفان تو در جنگ جمل که اکثریت نسبى را تشکیل مىدادند باطل باشند؟ حضرت فرمودند: «ان الحقّ و الباطل لا یعرفان بأقدار الرجال، أعرف الحق تعرف أهله، أعرف الباطل تعرف أهله» [۴]؛ حق و باطل با تعداد پیروان، شناخته نمىشود، حق را بشناس! اهل آن را خواهى شناخت، باطل را بشناس! اهل آن را خواهى یافت.
ج) اگر تاریخ اسلام و پیش از آن را مطالعه کنیم در مىیابیم پیروان حق و خداپرستى معمولاً در اقلیت بودهاند؛ براى نمونه؛
۱. اصحاب حضرت موسى علیه السلام در اقلیت بودهاند؛
۲. یاران و حواریون حضرت عیسى علیه السلام اندک بودند؛
۳. اصحاب کهف ۳۱۳ نفر بودند؛
۴. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم را پس از سه سال تبلیغ طاقت فرسا تنها ۴۰ نفر همراهى کردند؛
۵. در جنگ بدر یاران پیامبر اسلام ۳۱۳ نفر و سپاه دشمن را بیش از ۱۰۰۰ نفر تشکیل مىدادند.
د) اگر یک سرشمارى دقیق از جمعیت مسلمانان انجام گیرد، دانسته مىشود جمعیت شیعه از اهلسنّت کمتر اما نرخ رشد جمعیّت شیعیان از اهلسنّت بیشتر است. بر اساس برخى روایات شیعه و سنى، تعداد شیعیان واقعى که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در کنار حضرت امیرمؤمنان علىعلیه السلام ماندند اندک بود؛ براى نمونه بر اساس حدیث معروف به «روایات حوض» که در کتب مختلف اهلسنّت وجود دارد، [۵] بیشتر مردم و اصحاب رسول خدا به سبب رفتارهایشان درباره جانشینى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مرتد شمرده شدهاند و کنار حوض کوثر فقط اندکى همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مىمانند و بقیه آنان به خشم خدا و رسولش گرفتار مىشوند.
با در نظر گرفتن مبناى فوق مىتوان گفت: حداکثر افرادى که پیرو حضرت امام على علیه السلام بودند ۱۰۰ نفر و حداقل افرادى که از غیر امیرمؤمنان علیه السلام پیروى کردند یک میلیون نفر به شمار مىآیند. هماکنون اگر جمعیت مسلمانان یک میلیارد و سیصد میلیون نفر باشند حداقل ۳۰۰ میلیون نفر آنان شیعه و حداکثر یک میلیارد نفر آنان سنى هستند؛ یعنى به طور تقریبى، جمعیت شیعه نسبت به سنى هماکنون یک چهارم است.
بر اساس محاسبه فوق، جمعیت اهلسنّت از یک میلیون نفر در آغاز به یک میلیارد نفر در حال حاضر رسیده است و شیعیان نیز از یکصد نفر به سیصد میلیون نفر فزونى یافتهاند؛ در نتیجه رشد جمعیتى اهلسنّت یک هزار و در شیعه سه میلیون برابر شده است و این در حالى است که شیعیان در طول تاریخ توسّط حکام جور بامحدودیتها و قتل و عامهاى گسترده روبرو بودهاند.
[۱] سوره اعراف، (۷) آیه ۱۷.
[۲] سوره انفال، (۸) آیه ۳۴.
[۳] سوره سبأ، (۳۴) آیه ۱۳.
[۴] علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۲۲۸، و حلیه الابرار، بحرانى، ج ۲، ص ۳۵۴، و أنساب الاشراف، بلاذرى با تحقیق محمودى، ص ۲۳۹-۲۷۴، و تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۰.
[۵] اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، کتاب الرقاق، باب الحوض، رقم ۱۴۹ ،۸، و صحیح مسلم، مسلم نیشابورى، ج ۱، ص ۱۵۰، ج ۷، ص ۶۶-۷۲.
منبع : پایگاه مذاهب