تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: معجزه امام حسن مجتبی (علیه السلام) و حاکم چین
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: 445.jpg]

در دهه های اول سال هجری قمری،مقارن با زمان زندگی امام حسن (علیه السلام) ، حاکمی در یکی استان های چین حکومت می کرد که دیکتاتور عجیبی بود پسر صدر اعظم عاشق دختر حاکم بود که هر چه وزیر برای خواستگاری پسرش به شاه اصرار می کرد می گفت من می خواهم دخترم را به یکی از شاهزادگان دنیا بدهم که بعد از من سلطنتم باقی بماند چون غیر از این دختر وارثی ندارم
آن پسر و دختر به حکم مصاحبت و مجالست پنهائی ،رابطه ای نامشروع برقرار می کنند ، پس از چندی زمانی این خبر به گوش حاکم می رسد در حالی که حاکم مست بود ، حاکم در آن حال حکم می دهد که هر دو آنها را گردن بزنند و می گوید اگر کسی از این حکم سرپیچی کند او نیز کشته خواهد شد ، حکم اجرا می شود و هر دو آنها کشته می شوند ، اما پس از ساعتی که حاکم از حالت مستی خارج می شود ، متوجه کار خود می شود و بسیار پشیمان می شود و بسیار گریه می کند ، و در این حال بنای داد و فریاد گذاشته و به حاضرین مجلس می گوید: اگر پزشکی پیدا نکنید که این دو نفر را به حال خود بازگرداند همه را قتل عام می کنم ، حاکم مثل دیوانه ها فریاد می زد و پا بر زمین می کوبید ، وزرا گفتند این چه حرفی است سری که از بدن جدا شده چگونه ممکن است به حال اول باز گردد گفت من نمی دانم اگر این ها زنده نشوند همه را به خاک و خون می کشم ، در بین مسئولین حکومت فردی بود به نام عبدالله که فردی میانسال و از شیعیان امام حسن (علیه السلام) بود ( عده ای از مسلمانها از زمان پیامبر که فرموده بود « اطلب العلم ولو بالصّین » به کشور چین سفر کرده بودند که برای مدینه کاغذ و باروت می خریدند ) ،اما عبدالله تا آن زمان از ترس حاکم تقیه کرده بود و دین خود را مخفی نگه داشته بود ، پیش خود گفت اگر کسی بتواند در دنیا این کار را بکند آن فرد کسی نیست جزء ولی خدا و وصی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، این کار فقط از دستان امام حسن (علیه السلام) انجام شدنی است ، اما آیا اگر به حاکم بگویم و بداند من مسلمانم و دین او را ندارم با من چه خواهد کرد . در دلش آشوبی بود ، آیا بگوید یا نگوید و برخورد حاکم چگونه خواهد بود، دل را به دریا زد و به خدا توکل کرد و به حاکم گفت : قربان زنده شدن این دو نفر محال است مگر اینکه عیسی مسیح از آسمان بیاید و آنها را زنده کند که این محال است ، اما در حال حاضر اگر کسی در دنیا بتواند مرده زنده کند او کسی نیست جزء نوه پیامبر مسلمانان که ساکن مدینه است ، تا این جمله را گفت ، حاکم دستش را گرفت بلند نمود ، گفت : همین الان باید بروی به هر قیمتی شده است ایشان را بیاوری و الاّ تو را و اهل و عیالت را قتل عام خواهم کرد ،گفت نه عیسی از آسمان و نه امام حسن مجتبی از مدینه می تواند به این سرعت به چین آمده و مرده را زنده کند . منظورم آرام کردن او و منصرف ساختن از این تقاضا بود وگرنه امام اسیر زمان و مکان نیست ،حاکم دستور داد اسبی و آب و نانی فراهم کردند و عبدالله را بدرقه کرد و گفت که باید سریعتر بروی و حرکت کنی و این دو جنازه را پیش حسن ببری تا زندیشان بکند ،و الاّ خودت و همه بستگانت را گردن می زنم ، او به همراه گروهی که جنازه ها را به همراه داشتند از شهر خارج شدند، مقداری راه را طی کردند و در جایی برای استراحت توقف نمودند ، عبدالله به فکر فرو رفت و پیش خود گفت : فاصله این مکان تا مدینه بسیار زیاد است و ماه ها زمان می برد تا به آنجا برسیم و قبل از اینکه به آنجا برسیم این جنازه ها بوی تعفن خواهند گرفت ، و یا به فرض اینکه بدون مشکل به آنجا رسیدم ، آیا امام حسن (علیه السلام) را می توانیم پیدا کنیم ؟ آیا در مدینه هستند ؟ به فرض آنکه ایشان را پیدا کردیم آیا ایشان قبول می کنند این کار را بکنند ؟ شاید مصلحت نباشد این دو نفر دوباره زنده شوند ، اما اگر این کار را نکنم حاکم مرا خواهد کشت ؛ آن مرد شیعه به حالت استیصال و درماندگی افتاده بود که باید چه کند ، در همین حال به یاد سخن امام حسن (علیه السلام) افتاد که فرمود : اگر دچار درماندگی شدید دو رکعت نماز استغاثه بخوانید و بعد از نماز از من کمک بخواهید من مشکلتان را حل می نمایم ، وقتی یاد این جمله افتاد،گویا نوری در دلش روشن شد ،برخاست وضویی گرفت و دو رکعت نماز استغاثه به امام حسن مجتبی (علیه السلام) را خواند ، عبدالله می گوید : بعد از نماز نشستم رو به سوی مدینه سر بر سجده گذاشتم بسیار گریستم گفتم : ای امام مجتبی ای کریم اهل بیت من از جیب شما خرج کردم ، آقا من که آبرویی ندارم ،جان و آبروی من ارزشی ندارد ، آقا آبروی شما نرود ، شما امام زمانی و صدای مرا می شنوی به حق مادرت زهرا عنایتی کن به فریادم برس ،آنقدر ضجه زد و التماس کرد که حالش دگرگون شد ، ناگهان صدای سم اسبی او را به خود آورد سر بلند کرد دید حضرت امام حسن مجتبی بالای سرش ایستاده است سلام کرد فرمود عبدالله چه خبر است چرا چنین نگرانی ؟ عبدالله حال خود را نداشت ،عرض کرد که مولا جان شما بهتر از من می دانید که هم ننوشته می خوانید و هم ناگفته می دانید قربان قدمهای شما هر چه زودتر به شهر برویم فرمود تا اینجا را من آمده ام بقیه را باید حاکم و وزرا بیایند تا به اذن خدا با شرطی که می کنم مرده ها زنده شوند عبدالله با شتاب به شهر برگشت حاکم فریاد زد هان چی شد ؟
پس کو این طبیبی که گفتی او را آوردی گفتم آری بیرون شهر است فرموده مردگان را بیاورید تا به اذن خدا زنده شوند حاکم و وزرا با جمعیتی زیاد از درباریان و غیره به سرعت حرکت کردند حاکم گفت: اگر این دو نفر را به حال اول برگردانی هر چه بخواهی می دهم حضرت فرمود ما را نیازی به مال شما نیست شرط من این است که اگر بخواهید این دو نفر زنده شوند باید مسلمان شوید زیرا شفاعت ما شامل موحدین و مسلمانان است نه کفار و این دو نفر نیز باید با هم ازدواج کنند، حاکم گفت قبول می کنیم آن گاه امام رو به قبله دو رکعت نماز خواند سرهای بریده را به بدن محلق کرد و پارچه ای بر صورت و گردن آنها انداخت و دست به سوی آسمان برداشت عرض کرد الهی به حق امّی فاطمه یا محیی الموتی احییهما ناگهان هر دو جوان برخاستند و رو به حضرت نموده گفتند السلام علیک یا حجۀ الله یابن رسول الله همه حاضرین خوشحال گشته و تعجب کردند
حاکم از آن دو نفر سؤال کرد که شما برای اولین بار است که این آقا را می بینید چگونه گفتید یا حجة الله یابن رسول الله گفتند روح ما را به آسمانها می بردند دیدیم آقائی به آن فرشتگان فرمود روح این دو نفر را به بدن برگردانید آنها هم با ادب و احترام اطاعت کردند وقتی چشم باز کردیم دیدیم همین آقا بود که روح ما را به بدن برگردانید باری به برکت دعا و مقدم کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (علیه السلام) همه جمعیت آن استان و حاکم و وزیر و درباریان مسلمان و شیعه شدند و از آن زمان تا حال روز به روز بر جمعیت مسلمانها افزوده شده ،این داستان مسلمان شدن و شیعه شدن مردم چین بود
خوانندگان محترم اینها همه از برکت حضرت امام مجتبی است که کریم اهل بیت است البته ممکن است بعضی از خوانندگان که معرفتشان به مقام منیع امامت کم است این داستان را باور نکنند در این صورت می توانند به کتاب گرانسنگ « ریاحین الشریعه » تألیف آیۀ الله شیخ ذبیح الله محلاّتی که در شش مجلد نوشته شده مراجعه کنند تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد .
اگر کسی شک کند که آیا ولی خدا می تواند این کار را بکند ، اگر این شک در دلش بود ، اکیداً توصیه می کنم در عقاید و دین خود حتماً بازنگری کند که در آینده حتماً به مشکلات اساسی بر خواهد خورد
التماس دعا

السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و موضع الرسالة و رحمة الله و برکاته .



[تصویر: 444.jpg]
دوست عزیز آخر این چه مطلبی است که نوشته اید؟! بچه که بودیم در امامزاده ها که می رفتیم، در ابتدای بعضی از کتابهای ادعیه، داستان هایی از این دست را با خودکار نوشته بودند و نوشته بودند، اگر این مطلب را ده مرتبه نشر ندهی گرفتار می شوی و چه و چه...
برادرم شان امام را اینقدر پائین نیاورید. امام حسن(علیه السلام) خیلی غریب اند. زمان خودشان هم خیلی غریب بودند. اما درد آنست که بعد از این همه سال هنوز هم امامان ما غریب هستند. هنوز عارف به حقشان کمیاب بلکه نایاب است. آنقدر "قد جاء بصائر من ربکم" در زندگی هامان دیده ایم که برای اثبات حقانیت ائمه و حجت ایشان محتاج این دست داستان ها و روایات نباشیم. آنکه دنبال حقیقت است آن را خواهد یافت (که وعده خدا همین است) و آنکه دنبال بهانه جویی و شانه خالی کردن است، با نیل شکافته شده هم، ایمان نخواهد آورد.
(۱۱/بهمن/۸۹ ۱۷:۰۰)مسافر نوشته است: [ -> ]دوست عزیز آخر این چه مطلبی است که نوشته اید؟! بچه که بودیم در امامزاده ها که می رفتیم، در ابتدای بعضی از کتابهای ادعیه، داستان هایی از این دست را با خودکار نوشته بودند و نوشته بودند، اگر این مطلب را ده مرتبه نشر ندهی گرفتار می شوی و چه و چه...
برادرم شان امام را اینقدر پائین نیاورید. امام حسن(علیه السلام) خیلی غریب اند. زمان خودشان هم خیلی غریب بودند. اما درد آنست که بعد از این همه سال هنوز هم امامان ما غریب هستند. هنوز عارف به حقشان کمیاب بلکه نایاب است. آنقدر "قد جاء بصائر من ربکم" در زندگی هامان دیده ایم که برای اثبات حقانیت ائمه و حجت ایشان محتاج این دست داستان ها و روایات نباشیم. آنکه دنبال حقیقت است آن را خواهد یافت (که وعده خدا همین است) و آنکه دنبال بهانه جویی و شانه خالی کردن است، با نیل شکافته شده هم، ایمان نخواهد آورد.

دوست عزیز و خوبم
من اگر منبعم موثق نبود ، هیچ وقت توی فروم نمی گذاشتم
شما کافی است تحقیق بکنید که مسلمانان و شیعیان چین ، چطور دینشان عوض شد و تحقیق کنید که از جانب کدام امام شیعه شده اند
آیا نقل گوشه ای از تاریخ اشتباه است ؟
کافی است شما در این مورد تحقیق کنید ، من قصه یا داستان تعریف نکردم ، هرساله از برخی از مساجد تهران قرآن و مفاتیح برای مردم این شهر جمع آوری و ارسال می شود ،ایکاش اول تحقیق می کردید بعد این مطالب را ذکر می کردید

موفق باشید
تا اونجایی که حقیر هم مطلع هستم منبع موثق است
بعلاوه ذکر فضایل اهل بیت از اوجب واجبات و لوازم تولا است و ایرادی بر آن وارد نیست
البته شک نیست که آقا امام حسن هم در قید حیاتشان و هم در همین امروز دچار مظلومیت و مهجوریت بسیاری حتی در بین شیعیان هستند
در ادامه اگر مختصری هم در باره ی خود امام حسن جناب ANTI SATAN مطالبی ارائه بدند بسیار عالی خواهد شد البته با ذکر منبع
یا علی
دوست خوبم خدای ناکرده قصد توهین نداشتم. یا خدای ناکرده بگویم این داستان ساختگی است. ولی دلم گرفته است. از آنچه که از امامان تصویر کرده اند... بی اختیار تیر نقدم بر پای نوشته شما نشست. دلم گرفته است... خدا شاهدست که وقتی در پست عرفان کیهانی، به ساحت امامان تاختند، چقدر به فکر رفتم. چطور می شود فضای ایمانی را عقلا به تصویر کشید تا برای مخاطب امروزی منطقی باشد؟! چقدر سخت است از احساس به منطق پل زدن... دوست من باید مخاطب امروز را شناخت. باید خود را به جای او گذاشت. دوست من باید امام را شناخت و بعد شناساند، اما تکنیک مهم است، در این زمانه، باید مخاطب شناس بود... باید دانست چه حرفی را کی و کجا به چه کسی چطور زد!؟ آیا صرفا کلامی بگوییم و خلاص یا اینکه دغدغه اثربخشی و نگاه آسیب شناسانه هم داشته باشیم؟
به نظر من مشکل اصلي دين ما حداقل در اين زمان اين است که بين دينداري سحطي و حقيقت دينداري فاصله و شکاف بسيار عظميمي وجود دارد. توده مردم عامي چه دليلي براي دينداري خود دارند؟ چه تمايزي را بين خرافات و افسانه با ايمان به عالم غيب قائلند؟ حقيقت دين و شرح حال اولياء خدا آن چنان از واقعيت زندگي فاصله گرفته که بيشتر به افسانه اي مي ماند. انگار عالم غيب تنها مختص گروهي خاص است و ديگران را به ساحت آن راهي نيست. مردم عادي آنچنان پيامبران و امامان را دست نيافتني و افسانه اي در نظر گرفته اند که نه خود را قادر به نزديک شدن به فضاي ايماني آنان مي دانند و نه حق آن را به خود مي دهند! گويي قهرمانان اسطوره اي بوده اند که با ما خيلي فرق داشته اند. در اين صورت آيا تبعيت از اسوه اي که اينقدر دست نيافتني است عقلا شدني است؟ واقعيت اين است که توده مردم عادي و دينداران سطحي، راهي (راهي قطعي) براي چشيدن حقيقت دين هر چند به ميزان ظرف و استعداد خود نمي يابند. يعني جايگاه واسط بين حقيقت دين و ظاهر دين وجود ندارد. و اينجاست که عرفان هاي کاذب کم کم در بین انسان ها نفوذ مي کنند. مي دانيد چرا؟ چون به راحتي با شيوه اي روشن و مراتب و مراحلي معلوم و مشخص، پله پله طرفداران خود را به تجارب شخصي و درک خويش از آنچه ترسيم کرده اند مي رسانند. اين مي شود که طرفدارانشان خود را مخطاب دينشان مي بينند. نه صرفا حمال و حمل کننده آن.
به نظر من نياز مبرم حرکت ما اين باشد که هدف را و سپس راه و مسير را شفاف بفهميم. "سلوک مومنانه" تنها يک شعار قشنگ نباشد بلکه حقيقت و معناي زندگي ما باشد. چرا اين قدر در بيان و از فهم مراتب سلوک دین مدارانه شیعی، کاهلی داريم؟ به جاي شفاف سازي اينقدر با کلمات بازي مي کنيم تا جملات گنگ تر توليد کنيم. مگر مي شود حرکت هاي لازم و حياتي براي مقام کنوني خود را نشناسيم، آنها را انجام ندهيم و متوقع رسيدن به مرحله بعد باشيم؟ چرا دينداري کنوني اينقدر مبهم بايد باشد؟ مگر مي شود انسان با يک هدف کلي حرکتي را آغاز کند و به هدف برسد؟ يا برعکس هدف چيزي را نداند و بر آن صبر کند (چه برسد در راه آن هزينه نمايد). وقتي در سايه هدف کلي ، زير اهداف مشخص شد، و براي آنها راه کار عملي يافت، تازه مختار بودن انسان مطرح مي شود و اين مکان تازه آنجائي است که انسان بايد تصميم بگيرد که جهت رسيدن به هدف هزينه کند.
آنچه در مطالعه زندگي بزرگان برداشت کردم اين بود که سختي در طي نمودن اين مسير طولاني است و دل کندن ها و هزينه کردن هايي است که در هر مرحله بايد انجام داد.
خلاصه کلام آنکه اگر خواهان توسعه پایدار و اشاعه فرهنگ ناب شیعی هستیم، باید طرحی مدون و جامع داشته باشیم. طرحی که از مکتب امامان معصوم و عرفان اصیل و ناب شیعی گرفته شده باشد و مخاطبش، خود، خانواده و اجتماع باشد...
تشکر می کنم از دوست خوبم جناب مسافر ، دقیقاً بنده نیز کاملاً با شما هم عقیده هستم در این مورد ، اما ما نباید به خاطر ترس از برچسب زدن و مسخره کردن از ذکر فضائل و مناقب اهل بیت (علیه السلام) خودداری کنیم ، ولی کاملاً موافقم با شما که باید اول بستر و زمینه این مباحث آماده شود و بعد فضائل مطرح شود که برای کسی شبهه ای ایجاد نشود
بنده خودم از اینکه در فیلم هایی از زندگی امامان (علیه السلام) ، چهره امام به صورت نوری دیده می شود ،مخالف هستم ، با این کار آن وجهه امام که یکی از همین مردم است از بین می رود ، با این کار اگر فردا امام زمان (علیه السلام) ظهور کند بچه ها به پدرشان می گویند که اگر این آقا ،امام زمان است ، پس نورش کجاست ؟
یا الان که بحث نشان دادن چهره حضرت عباس در مختار مطرح است و عده ای نیز مخالف دیده شدن چهره ایشان هستند ،به نظر بنده چه اشکالی دارد چهره ایشان را نشان دهند ، یکی از ویژگی های خوب سریال مختار نامه این است که چهره امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت ایشان را طوری نشان داده اند که مردم باور است ،این سریال در ایجاد این باور خیلی خوب کار کرده

(( قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ...))

بگو: «من هم مِثل شما بشري هستم و[لي‏] به من وحي مي‏شود كه خداي شما خدايي يگانه است‏


سوره کهف آیه 110



.
بسم الله الرحمن الرحیم



نگاهی به زندگی امام حسن علیه السلام

[تصویر: 46255881.jpg][تصویر: 45616754.jpg]

نام امام دوم، حسن است و این نام از طرف پروردگار عالم به ایشان عنایت شده است. از امام سجاد علیه السلام روایت است كه چون حضرت مجتبی علیه السلام به دنیا آمد، جبرییل بر پیامبر اكرم نازل شد و از طرف حق تعالی گفت: چون منزلت امیرالمؤمنین نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی است و اسم پسر هارون حسن بوده است، پس اسم او را حسن بگذارید. روایت منزلت روایتی است مشهور میان علمای اسلام، زیرا از طریق عامه و خاصه با سندهای متعددی از رسول اكرم روایت شده است كه مكرراً فرموده‌اند: یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛ «تو نسبت به من همچون هارونی نسبت به موسی، جز آن كه پس از من پیامبری نخواهد آمد.» یعنی همچنان كه هارون در غیبت موسی، خلیفه موسی بود تو نیز خلیفه منی و فقط تفاوت در این است كه پس از موسی پیامبرانی آمدند، ولی پس از من پیامبری نخواهد آمد.
مشهورترین كنیه آن بزرگوار ابومحمّد، و مشهورترین القاب ایشان مجتبی و سبط اكبر است. آن بزرگوار چهل و هفت سال عمر كردند زیرا ولادت آن بزرگوار شب نیمه رمضان المبارك سال سوم هجرت بود. آن حضرت هفت سال با جدّ بزرگوارش، و بعد از آن سی سال با پدر بزرگوارش زندگی كرد. ایشان ده سال امامت كردند.

شهادت امام حسن علیه السلام
جعده، دختر اشعث بن قیس، نفاق را از پدر به ارث برده بود. معاویه صدهزار درهم به همراه زهری کشنده برای او فرستاد و به او وعده داد اگر موفق به کشتن حسن علیه السلام شود، پول بیشتری به او بدهد و او را به عقد پسرش، یزید ، درآورد.
روزی که امام علیه السلام روزه بود، جعده زهر را در شیر ریخت و در هنگام افطار به امام داد. امام مقداری از آن نوشید و بلافاصله زهر را احساس کرد و فرمود:« اناالله و انا الیه راجعون»
از آن پس، پیوسته لخته های خون بالا می‌آورد و این وضع 40 روز ادامه داشت تا سرانجام در روز 28 صفر سال 58 هجری پس از وصیت به برادرش، امام حسین علیه السلام، دار فانی را وداع گفت.
در تاریخ نوشته‌اند معاویه سه بار امام را مسموم ساخته بود، ولی مرتبه سوم زهر به قدری قوی بود که به سرعت او را از پا درآورد.

وصيت امام حسن(علیه السلام)

امام حسن علیه السلام قبل از شهادت، به امام حسین علیه السلام درباره دفن و کفن خود چنین وصیت فرمود:« برادرم! دوست دارم در کنار مرقد مطهر جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن شوم ولی اگر دشمنان نگذاشتند ( که می‌دانم نخواهند گذاشت)، راضی نیستم کار به خشونت بکشد و حتی یک قطره خون از کسی ریخته شود. پس اگر نگذاشتند، مرا در نزد مادربزرگم، فاطمه بنت اسد ، در بقیع دفن کنید.»
بنی هاشم جنازه را به طرف حرم رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم حرکت دادند ولی مروان و گروهی از هواداران بنی امیه مانع شدند و گفتند:« عثمان مظلومانه در بقیع دفن شود و حسن در جوار رسول خدا؟ هرگز!»
عایشه نیز از راه رسید و گفت:« خانه خانه من است و نمی گذارم کسی را که دوست ندارم در آن خانه دفن کنید.»
میانجیگری ابن عباس نیز سودی نبخشید و اختلاف بالا گرفت و کار به آنجا رسید که _مطابق برخی روایات_ تابوت را هدف تیر قرار دادند و 70 چوبه تیر به تابوت اصابت کرد.
امام حسین علیه اسلام و به پیروی او بنی هاشم خویشتنداری کردند و گفتند قصد ندارند جنازه را در کنار قبر رسول خدا دفن کنند و تنها می‌خواهند آن را دور قبر پیامبر طواف دهند. جنازه به گرد حرم طواف داده شد و سپس به بقیع منتقل و در نزدیکی قبر فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین علیه السلام دفن شد.
در تشیع جنازه‌ی امام حسن علیه السلام همه مردم مدینه می‌گریستند و تمامی بازارهای مدینه تعطیل شده بود. (سایت تبیان)

[تصویر: 97740520.jpg]


امام حسن علیه السلام از هر جهت حسن است. جدّی چون رسول اكرم صلی الله علیه و آله داشت، و پدری چون امیرالمؤمنین، و مادری چون زهرای مرضیه. اگر از همه قوانین مؤثر در تشكیل شخصیت كودك مثل قانون وراثت بگذریم، برداشت فرزند از گفتار و كردار پدر و مادر را نمی‌توانیم انكار كنیم. وقتی جدّی چون رسول اكرم به قدری عبادت كند كه پاهای مبارك او متورم شود و آیه "طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقی" ؛ پیامبر ما بر تو قرآن را نازل نكردیم تا به مشقّت بیفتی" در حق وی نازل گردد، سبطی چون حسن تربیت می‌شود كه بیشتر از بیست بار پیاده به مكه می‌رود و در بعضی از سفرها، پاهای مبارك آن حضرت متورم می‌شود. هنگامی كه پدری چون امیرالمؤمنین علیه السلام در دل شب در وسط میدان سجّاده بیندازد و تكبیرها از او شنیده شود و از ترس و ابهت پروردگار عالم بنالد، پسری چون حسن تربیت می‌شود كه موقع وضو گرفتن بدنش می‌لرزد و وقتی وارد مسجد می‌شود با تضرع می‌گوید: الهی ضیفك ببابك یا محسن قد اتاك المسئ فتجاور عن قبیح عندی بجمیل ما عندك یا كریم؛
«ای خدا مهمان تو در خانه‌ات آمده است، ای نیكوكار، گنهكار به در خانه تو آمده، ای كریم به خوبی خود از زشتی او بگذر.»
وقتی پدری چون امیرالمؤمنین بیست و پنج سال برای مصالح اسلام صبر كند و با دیگران بسازد، و چون كسی كه خاری در چشم او و استخوانی در گلوی او باشد در این جهان زندگی كند، فرزندی چون حسن خواهد داشت كه ده سال برای مصالح اسلام صبر می‌كند و با معاویه مدارا می‌نماید.
معاویه ای که وقاحت را به جایی رساند كه برای امتحان مردم، روز چهارشنبه، نماز جمعه خواند كسی هم اعتراض نكرد كه امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معنی دارد.
و ایشان مادری چون زهرا دارد كه غذای خود و وابستگان خود را به فقیر می‌دهد، سپس غذا تهیه می‌كند، یتیمی می‌آید و باز غذا را به او می‌دهد و در بار سوم غذا را به اسیر می‌دهد و بالاخره با آب افطار می‌كنند و غذا نمی‌خورند، و آیه مباركه:
و یطعمون الطعام علی حبه مسكینا و یتیما و اسیرا ؛ « و غذای خود را كه به آن احتیاج داشتند به فقیر و یتیم و اسیر می‌دهند» در حق آنان نازل می‌شود؛ این ایثارگری را فرزندش حسن به ارث خواهد برد.
(دانشنامه رشد)


[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

نكته آموزنده

امام مجتبى (علیه السلام) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مى‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مى‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (علیه السلام) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مى‏ساخت و او مى‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمى‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تامين مى‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

اسوه‏ی بزرگواری

امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏داشت و شیوه‏ی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب می‏كرد.
مورخین نوشته‏اند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحش‏هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر می‏كنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنه‏ای سیرت می‏كنیم، اگر برهنه‏ای می‏پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏نیازت می‏كنیم، اگر از جایی رانده شده‏ای پناهت می‏دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‏كنیم، هم‏اینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه این‏جا هستی مهمان مایی...
مرد شامی كه این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت:
«شهادت می‏دهم كه تو خلیفه‏ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏دانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. ( ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفی.)

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

تواضع و فروتنى امام حسن(علیه السلام)


ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ديگران به سند خود روايت كرده‏اند كه امام حسن بن على (علیه السلام) بر جمعى ازفقرا (1) عبور كرد كه روى زمين نشسته و تكه‏هاى نانى در پيش روى خود گذارده و مى‏خوردند، و چون آن حضرت را ديدند تعارف كرده گفتند:

اى پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه
امام (علیه السلام) پياده شد و اين آيه را خواند:
براستى كه خدا مستكبران را دوست نمى‏دارد
و سپس شروع كرد به خوردن غذاى آنان و چون سير شدند امام (علیه السلام) آنها را به مهمانى خود دعوت كرد و از آنها پذيرايى و اطعام كرده و جامه نيز بر تن آنها پوشانيد، و چون فراغت يافت فرمود:
«الفضل لهم (2) لأنهم لم يجدوا غير ما اطعمونى، و نحن نجد اكثر منه» (3)
با همه اينها فضيلت و برترى از آنهاست، زيرا آنها بغير از آنچه ما را بدان پذيرايى و اطعام كردند چيز ديگرى نداشتند، ولى ما بيش از آنچه داديم باز هم داريم!


ملا محمد باقر مجلسى (رحمة الله علیه) در بحار الانوار از برخى كتابهاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجيح روايت كرده كه گويد:
حسن بن على (علیه السلام) را ديدم كه غذا مى‏خورد و سگى نيز در پيش روى او بود كه آن حضرت هر لقمه‏اى كه مى‏خورد لقمه ديگرى همانند آن را به آن سگ مى‏داد.
من كه آن منظره را ديدم به آن حضرت عرض كردم: اجازه مى‏دهى‏من اين سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور كنم؟ در جواب من فرمود:
او را بحال خود واگذار كه من از خداى عز و جل شرم دارم كه حيوان روح دارى در روى من نگاه كند و من چيزى بخورم و به او نخورانم (4)


سيوطى در كتاب تاريخ الخلفاء روايت كرده كه هنگامى امام حسن (علیه السلام) در مكان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقيرى وارد شد، امام (علیه السلام) به آن مرد فقير خوش‏آمد گفته و با او ملاطفت كرد و سپس به او فرمود:
اى مرد تو وقتى نشستى كه ما براى رفتن برخاستيم، آيا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟
مرد فقير عرض كرد:
آرى اى پسر رسول خدا (5)

پى‏نوشت‏ها:
1.و در نقل ابن ابى الحديد و ابن قشيرى «صبيان» (يعنى كودكان) به جاى فقرا ذكر شده.
2.و در نقل ابن قشيرى است كه فرمود: «اليد لهم» كه در معنى چندان فرقى ندارد.
3.بحار الانوار، ج 43، ص 352 و ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص .114
4.بحار الانوار، ج 43، ص 352، مقتل الحسين موفق ابن احمد، ص .102
5.تاريخ الخلفاء سيوطى، ص .73



التماس دعا
ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم


21 حکایت جالب از زندگی امام حسن(علیه السلام)


[تصویر: 17555305.jpg]


به امام خود ایمان بیاورید:

مرحوم شيخ مفيد به نقل از امام محمّد باقر عليه السلام حكايت نمايد:
روزى عدّه اى از مردم حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده و به حضرت گفتند: ياابن رسول اللّه ! شما نيز همچون پدرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام معجزه اى - كه بسيار مهمّ باشد - برايمان آشكار ساز.
امام مجتبى عليه السلام فرمود: آيا پس از ديدن معجزه به امامت من مطمئن خواهيد شد؟ و آيا ايمان خواهيد آورد؟
گفتند: بلى ، اعتقاد و ايمان مى آوريم ؛ و ديگر هيچ شكّ و شبه اى وجود نخواهد داشت .
حضرت فرمود: آيا پدرم را مى شناسيد؟ همگى گفتند: بلى .
در اين هنگام ، حضرت پرده اى را كه آويزان بود كنار زد؛ پس ناگهان تمام افراد مشاهده كردند كه اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام نشسته بود.
سپس امام حسن مجتبى عليه السلام خطاب به جمعيّت كرد و فرمود: آيا او را مى شناسيد؟
گفتند: بلى ، اين مولاى ما اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام است ؛ و ما ايمان آورديم و شهادت مى دهيم كه تو ولىّ و حجّت بر حقّ خداوند هستى ؛ و امام و جانشين پدرت خواهى بود.
و پس از آن اظهار داشتند: ما شاهد و گواه هستيم كه جنابعالى ، پدرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام را پس از مرگش به ما نشان دادى ، همان طورى كه آن حضرت ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله را پس از رحلتش در مسجد قُبا به ابوبكر و عمر نماياند.
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: واى بر حال شما! مگر اين آيه شريفه قرآن را نخوانده ونشنيده ايد كه خداوند متعال مى فرمايد : ((وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللّه اءمْواتا بَلْ اءحْياءُ وَلكِنْ لا تَشْعُرُون )).
آن هائى را كه در راه خدا به شهادت رسيدند، مپنداريد كه مرده اند؛ بلكه آنان زنده و جاويد مى باشند ولى شما درك نمى كنيد.
البتّه اين حالت مختصّ كشته شدگان فى سبيل اللّه است ، كه در همه جا حاضر و ناظر خواهند بود.
سپس در پايان افزود: شماها درباره ما اهل بيت رسالت و نبوّت چه تصوّراتى داريد و چه مى انديشيد؟
گفتند: ياابن رسول اللّه ! ما به تو ايمان آورديم و مطمئن شديم كه تو امام و خليفه بر حقّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستى.

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


روئيدن رطب بر نخل خشكيده

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در يكى از سفرهاى خود براى حجّ عمره ، بعضى از افرادى كه معتقد به امامت زبير بودند؛ حضرت را همراهى مى كردند.
پس كاروانيان در مسير راه خود، در محلّى جهت استراحت فرود آمدند؛ و در آن مكان درخت خرماى خشكيده اى وجود داشت كه در اءثر بى آبى و تشنگى خشك شده بود.
حضرت كنار آن درخت خرما رفت و نشست ، در اين اثنا يكى از افراد كاروان به آن حضرت نزديك حضرت شد؛ و كنارش نشست .
بعد از آن كه مقدارى استراحت كردند، آن شخص كه معتقد به امامت زبير بود سر خود را بالا كرد و پس از نگاهى به شاخه هاى خشكيده نخل ، گفت : اى كاش اين نخل رطب مى داشت ؛ و مقدارى از آن را ميل مى كرديم .
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: آيا اشتها و علاقه به آن دارى ؟
آن شخص زبيرى گفت : آرى ، پس حضرت دست هاى مبارك خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعائى را زمزمه نمود.
ناگهان در يك چشم به هم زدن ، نخل خشكيده ؛ سبزو شاداب گرديد و در همان حال رطب هاى بسيارى بر آن روئيد.
در همين موقع ساربانى كه همراه قافله بود و كاروانيان از او شتر كرايه كرده بودند، هنگامى كه اين كرامت و معجزه را ديد، در كمال حيرت و تعجّب گفت : اين سحر و جادوى عجيبى است !!
امام عليه السلام فرمود: خير، چنين نيست ؛ بلكه دعاى فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله است كه مستجاب گرديد.
و سپس افراد كاروانى كه همراه حضرت بودند، همگى از آن خرماهاى تازه خوردند.
و آن درخت تا مدّت ها سبز و خرّم بود و مردمان رهگذر از خرماهاى آن استفاده مى كردند.(1)


[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


ادب حسنین علیه السلام

امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام مصداق کامل ادب بودند. نقل می کنند که وقتی امام حسن علیه السلام در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا می کردند و امام حسین علیه السلام آن حضرت را «اباالحسن» می خواندند و هر دو رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را پدر صدا می کردند. اما چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیه السلام را پدر خواندند.


[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

آموزش وضو

در دوران کودکی روزی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دیدند که پیرمردی وضو می گیرد، اما وضوی او اشکال دارد. برای آن که او را متوجه اشتباه خود کنند و در عین حال به گونه ای این کار را انجام دهند که پیرمرد ناراحت نشود، هر دو جلو آمدند و به پیرمرد گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدام یک از ما دو نفر وضویمان کامل است». آن گاه هر دو شروع به وضو گرفتن کردند. وقتی وضوی آن دو تمام شد، پیرمرد متوجه اشتباه خود شد و رو به آن دو کرد و گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم».

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


کریم اهل البیت (علیه السلام)

شخصي خدمت امام مجتبي(عليه السلام) رسيد و عرض کرد: اي فرزند امير مؤمنان! تو را به خدايي که به شما نعمت فراوان داده، به فرياد من برس که دشمني ستمکار دارم که نه حرمت پيران را پاس مي دارد و نه به خردي صغيران ترحم مي کند.
حضرت که تکيه داده بودند، با شنيدن اين سخن، برخاستند و نشستند و فرمودند:
«کيست اين دشمن تا داد تو را از او بگيرم؟»
عرض کرد: دشمن من، فقر و پريشان حالي است.
حضرت اندکي سر به زير افکندند و سپس سر برداشتند و به خدمتکار خود فرمودند:
«آنچه مال نزد تو موجود است، بياور»
او نيز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد و امام در پايان فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم که هرگاه بار ديگر اين دشمن به تو حمله ور گرديد و ستم ورزيد، او را نزد من بياور تا او را از تو دور گردانم».(2)

[تصویر: w_hasan85.jpg]

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

عبادت سيد نجيبان

وقتي وضو مي گرفت، تمام بدنش از ترس خدا مي لرزيد و چهره اش زرد مي شد. مي پرسيدند: اي پسر رسول خدا! چرا؟ مي فرمود: «بنده و عبد خدا بايد هنگامي که آماده بندگي به درگاه او مي شود، از ترس او رنگش تغيير کند و اعضايش بلرزد».(3)
وقتي به آستان مسجد مي رسيد، مي گفت: «خدايا! مهمانت بر در خانه است. اي نيکو کار! بدرفتار به سويت آمده است. اي خداي کريم! به زيبايي هايي که داري، از زشتي هايي که از من مي داني، در گذر».(4)
وقتي به نماز مي ايستاد، تمام تنش مي لرزيد.
امام صادق (عليه السلام) مي گفت: «امام مجتبي (عليه السلام) عابدترين مردم زمان خودش بود».(5)



[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


پیش بینی شهادت

روزی امام حسن به افراد خانواده اش فرمود:«من با زهر شهید می‌شوم.» پرسیدند:«چه کسی تو را مسموم می سازد؟» فرمود:«یکی از زنان یا کنیزانم.» گفتند:«از خود دورش کن، و از خانه ات خارجش ساز.» فرمود:«مگر قضای الهی قابل تغییر است؟ اگر او را از خود دور کنم، باز هم کشته شدن من به دست اوست، زیرا تقدیر الهی چنین رقم خورده است.» چیزی نگذشت که جعده، همسر امام، به دستور معاویه، امام را با سّمی که در شیر ریخته بود، به شهادت رساند.


[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


آتش گرفتن خانه

روزی امام حسن علیه السلام در جایی نشسته بود که کسی وارد شد و گفت:«یابن رسول الله، خانه ات آتش گرفت!» امام فرمود:«نه، خانه من آتش نگرفته است.» پس از مدتی شخص دیگری وارد شد و گفت:«یابن رسول الله، خانه همسایه شما آتش گرفت، و ما یقین کردیم آتش به خانه شما هم سرایت می‌کند اما این اتفاق نیفتاد و آتش خاموش شد.»

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


شیعه حقیقی

مردی به امام حسن علیه السلام گفت : من از شیعیان شما هستم .
امام علیه السلام فرمود: ای بنده خدا اگر مطیع امر و نهی ما هستی راست می گوئی و اگر این گونه نیستی با ادعای مقام بلند تشیع که از آن بهره مند نیستی برگناهان خود نیفزا و به نگو من از شیعیان شما هستم . بلکه بگو من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در نیکی و بسوی نیکی هستی .

[تصویر: ttttt.jpg]

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]

شفاعت دو کودک

عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، حسن و حسین (علیه السلام) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه ، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی آمد تا اینکه آن شخص ، حسن و حسین (علیه السلام) را دید، آن دو را بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من گنهکارم ، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام تا مرا ببخشید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت ، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام آیه ۶۴ سوره نساء نازل شد: … ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما: و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

[تصویر: 757786ihifnvug3i.gif]


داوری امام حسن (علیه السلام)

عصر خلافت امام علی (علیه السلام) بود، قصابی را که چاقوی خون آلود در دست داشت ، در خرابه ای دیدند و در کنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن نشان می داد که کشنده او همین قصاب است ، او را دستگیر کرده و به حضور امام علی (علیه السلام) آوردند. امام علی (علیه السلام) به قصاب گفت : در مورد کشته شدن آن مرد، چه نظر داری ؟ قصاب گفت : من او را کشته ام .
امام بر اساس ظاهر جریان ، و اقرار قصاب ، دستور داد تا قصاب را ببرند و به عنوان قصاص ، اعدام کنند. در این حال که ماءمورین ، او را به قتلگاه می بردند، قاتل حقیقی با شتاب به دنبال ماءمورین دوید و به آنها گفت : عجله نکنید و این قصاب را به حضور امام علی (علیه السلام) بازگردانید. ماءمورین او را به حضور علی (علیه السلام) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی (علیه السلام) آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ! سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست ، بلکه او را من کشته ام . امام به قصاب فرمود: چه موجب شد که تو اعتراف نمودی من او را کشته ام ؟ قصاب گفت : من در یک بن بستی قرار گرفتم که غیر از این چاره ای نداشتم ، زیرا افرادی مانند این ماءمورین ، مرا کنار جنازه بخون آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود که من او را کشته ام ، از کتک خوردن ترسیدم و اقرار نمودم که من کشته ام ، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه کشتم ، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم ، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم ، در حالی که دهشت زده شده بودم ، برخاستم ، در همین هنگام این گروه به سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر نمودند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: این قصاب و این شخص که خود را قاتل معرفی می کند را به حضور امام حسن (علیه السلام) ببرید تا او قضاوت نماید. ماءمورین آنها را نزد امام حسن (علیه السلام) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند. امام حسن (علیه السلام) فرمود: به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عرض کنید، اگر این مرد قاتل ، آن شخص را کشته است ، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است ، و خداوند در قرآن می فرماید: و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعا.
و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گوئی همه مردم را نجات بخشیده است (مائده ۳۲). آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت المال به ورثه او عطا فرمود. به این ترتیب ، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد که مردانگی کرد و موجب نجات یک نفر بی گناه گردید، و با این کار جوانمردانه اش ، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود.
ای بنده خدا اگر مطیع امر و نهی ما هستی راست می گوئی و اگر این گونه نیستی با ادعای مقام بلند تشیع که از آن بهره مند نیستی برگناهان خود نیفزا و به نگو من از شیعیان شما هستم . بلکه بگو من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در نیکی و بسوی نیکی هستی
بسم الله الرحمن الرحیم



[تصویر: jpxbvdc5akriw4z8qsc.jpg]




با عرض سلام و تبریک به مناسبت سالروز ولادت با سعادت کریم اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)





رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از اين

مژده اى ديگر و لطف دگرى بهتر از اين


گر چه باشد سپر آتش دوزخ صومش

ليك با اينهمه دارد سپرى بهتر از اين


شب قدر رمضان اگر چه بسى پر قدرت است

دارد اين ماه وليكن سحرى بهتر از اين


چون كه در نيمه اين مه پسرى زاد بتول

كس نزاده ست و نزايد پسرى بهتر از اين


رمضان ، اى كه دهى مژده ميلاد حسن

به خدا نيست به عالم خبرى بهتر از اين


مجتبى لؤ لؤ پاك مرج البحرين است

نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين


رست پيغمبر از آن تهمت ابتر بودن

نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين


شعر از : حبیب چایچیان ( حسان )


[تصویر: tknh1ockjqzzhfn7wb9g.jpg]


نوزده حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام



1 - از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.


2 - امام حسن علیه السلام زمانی که وضویش پایان می پذیرفت رنگ مبارکش تغییر می نمود. در این باره از حضرت پرسیده شده «چرا رنگ شما تغییر می نماید؟» فرمودند: کسی که می خواهدوارد بارگاه «خداوند متعال » گردد سزاوار است رنگش تغییرنماید.


3 - راوی می گوید: امام حسن علیه السلام زمانی که نماز را برپا می داشتندزیباترین لباس را می پوشیدند، به حضرت عرض شد، ای پسررسول خدا چرا به هنگام نماز اینگونه لباس می پوشی؟حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبائی را دوست می دارد. پس خود را برای پروردگارم می آرایم، چنانچه می فرماید: «به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیبای خود را بپوشید» پس دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم. (الحیاة، ج 5، ص 66)


4 - امام حسن علیه السلام به یکی از فرزندانشان فرمودند: ای پسرم بااحدی برادری مکن تا آنکه بدانی کجاها می رود و از کجاهامی آید، و چون از حالش خوب آگاه شدی و رفتارش راپسندیدی با او برادری کن. به شرط اینکه رفتارت براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 108- تحف العقول، ص 236)


5 - از امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است. (تحف العقول، ص 227)


6 - امام حسن علیه السلام فرمودند: «ای بندگان خدا» بدانید که خداوند شما رابیهوده نیافریده است، و بحال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزی شما را بینتان قسمت کرده تا هر خردمندی قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمی رسد. (تحف العقول، ص 234)


7 - امام حسن علیه السلام فرموده است: به تحقیق خداوند روزی شما رابر عهده گرفته است، و شما را برای بندگی فراغت بخشیده و به شکرگزاری تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزکاری توصیه فرموده است. (تحف العقول، ص 234)


8 - امام حسن علیه السلام فرموده است: پرهیزکاری در بازگشت «به سوی خدا» و سررشته هر حکمت، و شرافت هر کار است، وهر کس از پرهیزکاران به کامیابی رسید به وسیله تقوا بوده است. (تحف العقول، ص 234)


9 -امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد. (الحیاة، ج 4، ص 62)


10 - امام حسن علیه السلام فرمود : در تفسیر آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون » فرموده اند: به تحقیق «روز قیامت » هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد مگر اینکه نسبت به چهار چیز مورد بازجوئی و پرسش قرار می گیرد:

1- از جوانی اش که در چه راهی مصرف نموده.

2- و از عمرش که در چه کاری آنرا بکار گرفته.

3- و از ثروتش که چگونه جمع و در چه راهی مصرف نموده.

4- و از دوستی ما اهلبیت و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم. (بحار، ج 44، ص 13-12)


11 - امام حسن علیه السلام فرمود: هیچ قومی مشورت نکرد مگر اینکه به ترقی و تکامل راه یافت. (تحف العقول، ص 236)


12 - جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اگر از بنی امیه «در روی زمین احدی نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانی، همان دین خدا را به مسیر نادرستی خواهد کشاند. (بحار، ج 44، ص 43)


13 - امام حسن علیه السلام فرمودند: جایگاههای دانش و چراغهای درخشان هدایت باشید زیرا روشنی روز بعضی از بعضی دیگرش بیشتر است. (کافی، ج 1، ص 301)


14 - امام حسن علیه السلام فرموده است: از میان شیعیان ما علمائی بپامی خیزند که ایستادگی افراد ضعیف از دوستان ما و آنها که ولایت ما را پذیرا شده اند به واسطه آنها است و از تاجی که برسر دارند نور می درخشد. (محجة البیضاء، ج 1، ص 33)


15 - امام حسن علیه السلامفرمود: نابودی مردم در سه چیز است:

1- بزرگ نمائی 2- افزون خواهی بسیار 3- حسد و رشک بردن.

بزرگ نمائی که به وسیله آن دین نابود می گردد و به واسطه آن شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص که به خاطر آن آدم از بهشت خارج شد، و رشک که سررشته همه بدی است و به واسطه آن قابیل هابیل را کشت. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)


16 - امام حسن علیه السلام فرمود: شما را به پرهیزگاری و ترس از خدا وادامه تفکر و اندیشه سفارش می کنم زیرا تفکر و اندیشه سرچشمه همه خوبیها است.(از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)


17 - امام حسن علیه السلام فرمود: چنان با مردم رفتار نما که دوست داری باتورفتارکنند. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)


18 - امام حسن علیه السلام فرمود: کسی که خدا را بندگی نماید، خداوند هم همه چیز را فرمانبردار او گرداند. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 118)


19 - امام حسن علیه السلام فرمود: شستن دستها پیش از غذا فقر رامی زداید و بعد از آن اندوه را برطرف می سازد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 114)





داستان مرد شامی


مردی از اهل شام می گوید: من هنگامی به مدینه رفتم و مردی را دیدم که بر استری سوار است که زیباتر و خوش لباستر از او ندیده بودم و مرکبی هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصی پرسیدم: این مرد کیست؟

خدایا، به من توفیق ده که نیکی های مردم را سپاسگزار باشم و از بدی های مردم چشم بپوشم

گفتند: حسن بن علی بن ابیطالب است!

در این وقت سینه ام پر از کینه شد و نسبت به علی بن ابیطالب رشک و حسد بردم که فرزندی اینگونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستی؟

فرمود: من پسر فرزند اویم!

در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جایی که می توانستم! چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام حسن (علیه السلام) بدو سلام کرده و خندید سپس فرمود:


ای پیرمرد گمان دارم که غریب این شهر هستی، و شاید اشتباه کرده ای، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستی از تو راضی شویم! و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می دهیم، و اگر راهنمایی و ارشاد خواهی ارشادت کنیم، و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک خواهی بارت را برداریم، واگر گرسنه ای سیرت کنیم، و اگر برهنه ای بپوشانیمت، و اگر نیازمندی بی نیازت گردانیم، و اگر آواره ای در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته ای داری انجامش دهیم، و اگر مرکب و بار و بنه ای را به خانه ما انتقال دهی و تا وقتی که قصد رفتن داری مهمان ما باشی برای ما آسانتر و محبوبتر است، که ما را جایگاهی وسیع و مقامی منیع و مالی بسیار است .

و به دنبال آن نقل شده که چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:


گواهی دهم که براستی تویی خلیفه خدا بر روی زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهای خود را در چه جایی قرار دهد و تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوبترین خلق خدا پیش منی!

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (علیه السلام) رفت و تا وقتی که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید .

مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص .19



التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام و تبریک به مناسبت سالروز ولادت با سعادت کریم اهل البیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)


[تصویر: 453.gif]


چرا به امام حسن(علیه السلام) « کریم اهل بیت» گفته می‌شود



[تصویر: phoca_thumb_l_emamhasan%20(16).jpg]



امام حسن(علیه السلام) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن ترتیب اثر می‌دادند، و در این حرکت انسان ‌دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند. هیچ فقیر و مسکینی از در خانه حضرت ناامید برنگشت و حتّی خود ایشان به سراغ فقرا می‌رفتند و آن‌ها را به منزل دعوت می‌کردند و به آن‌ها غذا و لباس می‌دادند.(1)

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم درباره اینکه چرا به امام حسن مجتبی(علیه السلام) کریم اهل بیت(علیه السلام) می‌گویند، اینچنین می‌نویسئ:
امام حسن(علیه السلام) تمام توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه به کار می‌گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‌بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی‌سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت کرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم تقسیم کردند و نصف آن را در راه خدا به فقرا بخشیدند.(2)
از ابن شهر آشوب روایت شده که روزی امام حسن(علیه السلام) بر جمعی از گدایان گذشت که پاره‌ای چند از نان خشک‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و می‌خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت کردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: «خدا متکبّران را دوست نمی‌دارد» و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول کردند و سپس از همه گدایان خواستند که برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت با غذاهای خوب از ایشان پذیرایی کرده و به همه آن‌ها لباس‌های مناسب هدیه دادند.(3)
تاریخ از بخشندگی‌های امام حسن(علیه السلام) داستان‌های فراوان به یاد دارد، مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست کمک کرد و امام دستور دادند که آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند.(4)
روایات تاریخی مربوط به بخشش‌های آن حضرت فراوان است که ذکر تفصیلی آن‌ها مناسب این نوشته نیست، وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید بر نمی‌گردانید؟ فرمودند: «من هم سائل درگاه خداوند هستم و می‌خواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را ناامید کنم، خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد که من هم به مردم کمک کنم».(5)
به خاطر این بخشندگی‌ها و کارهای نیکی که از سوی امام حسن(علیه السلام) در مسیر خیر، احسان و کمک به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‌گرفت، آن حضرت را کریم اهل بیت لقب داده اند و با توجه به کرامت‌ها و بخشش‌های کم‌نظیر و گاهی بی‌نظیر آن امام بزرگوار لقب «کریم» برازنده آن حضرت است.


[تصویر: 13416392452.jpg]

*پی‌نوشت‌ها:

1. زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.
2. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ج1، ص 417 ـ پیشوایی، مهدی، سیره ی پیشوایان، نشر مؤسسة تحقیقاتی امام صادق، چاپ دوّم، 1374، ص 90.
3. مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص 241.
4. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، پیشین، ص 418.
5. قرشی، باقر شریف، زندگانی امام حسن ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه ی فخر الدین حجازی، تهران: نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، ص135.


============================


امام حسن مجتبی (عليه‌السلام): پیامبر اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم ) به على (عليه‌السلام) فرمود: آن چه را بر تو املا مى‌كنم، بنويس. على عرض كرد: يا رسول اللّه! بيم دارى چيزى را فراموش كنم؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: از فراموشى تو نمى‌ترسم، من به درگاه خداوند دعا كرده‌ام كه حافظه تو را قوى گرداند و از فراموشى بر كنارت دارد، ليكن براى شريك‌هاى خود بنويس. على عليه‌السلام عرض كرد: شريكان من چه كسانى هستند يا رسول اللّه؟ فرمود: آن فرزندان تو كه امامند، به بركت وجود آنهاست كه بر امّت من باران مى‌بارد و در پرتو وجود آنها دعايشان مستجاب مى‌گردد.و خداوند به سبب آنها بلا از امّت مى‌گرداند و به بركت وجود آنها از آسمان رحمت مى‌بارد. و اين نخستين ايشان است و با دست به حسن‌بن‌على (عليه‌السلام) اشاره كرد، سپس به حسين (علیه السلام) اشاره كرد و فرمود: فرزندان او كه امامند.

متن حدیث:


امام حسن عليه‌السلام: قالَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه‌السلام: اُكتُب ما اُملي عَلَيكَ، فَقالَ: يا نَبِيَّ اللّه ، أتَخافُ عَلَيَّ النِّسيانَ؟ قالَ صلي الله عليه و آله: لَستُ أخافُ عَلَيكَ النِّسيانَ، وقَد دَعَوتُ اللّه َ لَكَ أن يُحَفِّظَكَ و لا يُنسِيَكَ، ولكِنِ اكتُب لِشُرَكائِكَ. قالَ: قُلتُ: ومَن شُرَكائي يا نَبِيَّ اللّه ِ؟ قالَ: الأَئِمَّةُ مِن وُلدِكَ، بِهِم تُسقى اُمَّتِي الغَيثَ، و بِهِم يُستَجابُ دُعاؤُهُم، و بِهِم يَصرِفُ اللّه ُ عَنهُمُ البَلاءَ، و بِهِم يُنزِلُ الرَّحمَةَ مِنَ السَّماءِ، و هذا أوَّلُهُم، و أومَأَ بِيَدِهِ إلَى الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام، ثُمَّ أومَأَ بِيَدِهِ إلَى الحُسَينِ عليه‌السلام، ثُمَّ قالَ: الأَئِمَّةُ مِن وُلدِهِ.


« أمالي الصدوق، 327 / 1 - كمال‌الدين، 206 / 21 - بصائر الدرجات، 167 / 22 »
آدرس های مرجع