۱۲/بهمن/۸۹, ۰:۲۶
بسم الله الرحمن الرحيم
حتما جريان حكميت رو باهاش آشنا هستيد. در جريان حكميت كه بعد از فريب كاري عمر و عاص و به نيزه زدن قرآن توسط سپاهيان معاويه ، خوارج كه افراد خشك و جاهل و ظاهر بيني بودن دست از جنگ بر مي دارن و و فرياد "ان الحكم الا لله" سر ميدن و ... تا اينكه بااجبار سپاه علي (علیه السلام) كه فريب خورده بودن كار به حكميت كشيده ميشه.دو طرف مخاصمه قرار ميگذارن تا از هر طرف يك نفر بعنوان حَكَم انتخاب بشه و اين دو نفر خليفه رو مشخص كنن. از طرف لشگر معاويه عمر و عاص به عنوان حكم انتخاب ميشه و از طرف سپاه امام علي(علیه السلام) با اصرار و فشار فريب خوردگان ابو موسي اشعري كه فردي ساده لوح بود بعنوان حكم انتخاب ميشه. عمر و عاص كه تو حقه بازي دست شيطون رو از پشت بسته! در شور و گفتگويي كه با اشعري انجام ميده ، ابتدا با فريبكاري اغز ابو موسي مي خواد كه معويه به عنوان خليفه انتخاب كنن چون خونخواه عثمان هست و بدنبال قدرت نيست! اما ابوموسي قبول نمي كنه و شخص ديگري رو پيشنهاد ميكنه كه عمر و عاص نمي پذيره.عمر و عاص كه مي بينه نمي تونه ابو موسي رو به خلافت معاويه راضي كنه حيله ديگه اي رو بكار مي بنده و به ابو موسي پيشنهاد ميده كه بيا هر دو نفر ، امام علي (علیه السلام) و معاويه رو از خلافت برداريم و بعد سر فرصت با انتخاب شوراي مسلمين شخص مناسبي رو براي خلافت انتخاب كنيم. خلاصه قرار بر اين ميشه كه هر دو طرف رو از خلافت بردارن .ابو موسي امام علي (علیه السلام) رو و عمر و عاص معاويه رو. ابتدا ابو موسي اشعري بالاي منبر ميره و با اظهار تاسف از جنگ و كشتاري كه بين مسلمين اتفاق افتاده و خونهايي كه به زمين ريخته شده ، ميگه چون اختلاف بين علي(علیه السلام) باعث اين خونريزيهاست پس من و عمر و عاص تصميم گرفتيم تا هر دو رو از خلافت خلع و شخص ديگه اي رو بع انتخاب مسلمين خليفه كنيم ، پس من از طرف سپاه كوفه علي(علیه السلام) رو از خلافت خلع مي كنم!
عمر و عاص كه اما(علیه السلام) رو از خلافت بر كنار مي بينه بلافاصله از منبر بالا مياد و با تاييد سخنان ابو موسي موافقت خودش رو با خلع امام علي(علیه السلام) اعلام مي كنه و ميگه كه چون معاويه خونخواه عثمان و ولي دم اونه پس بهترين گزينه براي احراز مقام خلافته و معاويه رو به عنوان خليفه انتخابب مي كنه!
همچنين معاويه به يك كار تبليغاتي وسيع بر عليه امام (علیه السلام) و به تخريب چهره ايشون مي پردازه و با رياكاري و ظاهر نمايي خودش رو پاي بند و مطيع اسلام نشون ميده تا اينكه مبادا مردم باز هم به امام (علیه السلام) كه مظهر حق هست رو بيارن.به اين صورت مردم رو در تشخيص حق دچاراشتباه كرده و حق رو باطل و باطل خود رو حق معرفي مي كنه. و در تخريب شخصيت امام (علیه السلام) چنان موفق عمل مي كنه كه وقتي اما (علیه السلام) شهادت محراب مسجد كوفه به شهادت ميرسه ، مردم ميگن مگر علي (علیه السلام) هم نماز مي خواند!!
و اما در آخرالزمان مي بينيم.
در يك دوره اهل باطل شروع به ترويج مادي گرايي و نفي ماوراء الطبيعه مي كنن. به كلي وجود خدا رو انكار مي كنن. حتي وجود بهشت و جهنم و حتي و جود شيطان رو.و به مرور بي خدايي و بي ديني رو رواج مي دن و مردم رو از خدا دور مي كنن عده زيادي از مردم رو بي دين و بي ايمان به خدا مي كنن و خدا رو از رندگي مردم كنار ميگذارن... خب ، وقتي كه مردم از خدا دور شدن حالا راه براي ورود شياطين باز مي شه.مكتب هاي مختلف بوجود ميارن. نظريه هاي گوناگوني رو مطرح مي كنن.با تو جيهات مختلف ظلم و فساد و فحشا و اعمال شيطاني رو توجيه مي كنن در بين مردم شايع مي كنن . خودشون رو بر حق معرفي كرده و زمينه رو براي تلسلط و حكمراني شيطان آماده مي كنن...
اما ناگهان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران نوري در اين ظلمتكده شروع به تابيدن مي كنه.به مرور موج معنويت گرايي و خدا جويي در بين مردم بيدارميشه. بار ديگه اسلام ناب محمدي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سراسر جهان نور افشاني مي كنه...
براي خاموش كردن اين نور كه از نور حق سرچشمه گرفته همه كار مي كنن.قتل ، كشتار ترور و حتي جنگ راه ميندازن اما از پس اين انقلاب و ملت ايران برنميان.حالا جنگ تبليغاتي وفرهنگي رو شروع كردن تا با تخريب چهره اسلام و انقلاب ايران ، و حق نشون دادن خودشون از گرويدن مردم به سمت حق جلو گيري كنن كه البته اين بار كور خوندن .
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿۸﴾ مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال البته خدا نور خود را هر چند كافران خوش ندارند كامل خواهد داشت (۸)
سالگرد ورود تاريخي حضرت امام خميني (رحمة الله علیه) به ميهن رو به همه شما عزيزان تبريك عرض مي كنم.
يا علي
در پناه حق