۲۲/آبان/۹۰, ۱۷:۱۰
قرآن و مسئله شفاعت
[/font]بدون شك مجازاتهاى الهى در اين دنیا و قيامت جنبه انتقامى ندارد، بلكه همه آنها در حقيقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانين و در نتيجه پيشرفت و تكامل انسانها است. بنابراين هر چيز كه اين ضامن اجرا را تضعيف كند، بايد از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه در مردم پيدا نشود. از سوى ديگر نبايد راه بازگشت و اصلاح را به كلى بر روى گناهكاران بست بلكه بايد به آنها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوى خدا و پاكى تقوا باز گردند.شفاعت، در معناى صحيحش براى حفظ همين تعادل است و وسيلهاى است براى بازگشت گناهكاران و آلودگان و در معناى غلط و نادرستش بعث تشويق و جرات بر گناه است. كسانى كه جنبههاى گوناگون شفاعت و مفاهيم صحيح آن را از هم تفكيك نكردهاند، گاه به كلى منكر مسئله شفاعت شده، آن را با توصيه و پارتىبازى در برابر سلاطين و حاكمان ظالم برابر مىدانند! و گاه مانند وهابيان آيه شریفه كه مىفرماید: »لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» یعنی در قيامت از كسى شفاعت پذيرفته نمىشود بدون توجه به آيات ديگر دستاويز قرار داده و به كلى شفاعت را انكار كردهاند. به هر حال ايرادهاى مخالفان شفاعت را در چند مطلب مىتوان خلاصه كرد:
1. باور به شفاعت روح کوشش را تضعيف مىكند؛2. باور به شفاعت انعكاسى از جامعههاى عقب مانده و فئوداليته است؛
3 . باور به شفاعت باعث تشويق به گناه و رها كردن مسؤوليتها است؛
4. باور به شفاعت يك نوع شرك و چندگانه پرستى و مخالف قرآن است؛
5. باور به شفاعت مفهومش دگرگون شدن احكام خداوند و تغيير اراده و فرمان او است!.
[b]اما به طورى كه خواهيم گفت همه اين ايرادها از آنجا ناشى شده كه شفاعت را از نظر مفهوم قرآنى با شفاعتهاى انحرافى رایج در ميان عوام مردم اشتباه كردهاند. از آنجا كه اين مسئله در جهت اثبات و نفى، اهميت ويژهاى دارد بايد به طور مشروح از مفهوم شفاعت، فلسفه شفاعت، شفاعت در عالم تكوين، شفاعت در قرآن و حديث و همچنین شفاعت و مسئله توحيد و شرك بحث كنيم تا هر گونه ابهامى درباره شفاعت بر طرف شود.
برای اینکه بحث طولانی نشود این بحث را در 8 بخش بررسی میکنیم :
[font=B Mitra]1. مفهوم واقعى شفاعت؛
2. شفاعت در عالم تكوين؛
3. مدارك شفاعت؛
4. شرایط گوناگون شفاعت؛
5. روایتهای اسلامى و شفاعت؛
6. تاثير معنوى شفاعت؛
7. فلسفه شفاعت؛
8. شرایط سازنده شفاعت[/b].
1. مفهوم واقعى شفاعت
كلمه شفاعت از ريشه «شفع» به معناى «جفت» و «ضم الشيء الى مثله» گرفته شده، و نقطه مقابل آن «وتر» به معناى تك و تنها است، سپس به ضميمه شدن فرد برتر و قويترى براى كمك به فرد ضعيفتر اطلاق شده است و اين لفظ در عرف و شرع به دو معنا متفاوت گفته مىشود:
* شفاعت در لسان عامه به اين گفته مىشود كه شخص شفيع از موقعيت، شخصيت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتى را درباره مجازات زيردستان خود عوض كند. گاهى با استفاده از نفوذ خود يا وحشتى كه از نفوذش دارند و زمانى با پيش كشيدن مسایل عاطفى و تحت تاثير قرار دادن عواطف طرف، و زمان ديگرى با تغيير دادن مبانى فكریش، درباره گناه مجرم و استحقاقش و مانند اينها ...به طور خلاصه شفاعت طبق اين معنا هيچگونه دگرگونى در روحيات و فكر مجرم يا متهم پدید نمىآورد، تمام تاثيرها و دگرگونيها مربوط به شخصى است كه شفاعت نزد وی مىشود (دقت كنيد).
اين نوع شفاعت در بحثهاى مذهبى به طور مطلق معنا ندارد، زيرا نه خداوند اشتباهى مىكند كه بتوان نظرش را عوض كرد، و نه عواطفى به اين معنا كه در انسان است دارد كه بتوان آن را برانگيخت، و نه از نفوذ كسى ملاحظه مىكند و وحشتى دارد و نه پاداش و كيفرش بر محورى غير از عدالت دور مىزند..* مفهوم ديگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغيير موضع «شفاعت شونده» دور مىزند، يعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مىسازد كه از يك وضع نامطلوب و درخور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى شود. همانطور كه خواهيم ديد ايمان به اين نوع شفاعت در حقیقت يك مكتب عالى تربيت و وسيله اصلاح افراد گناهكار و آلوده، و بيدارى و آگاهى است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخير است و خواهيم ديد كه تمام ايرادها، خردهگيريها و حملهها همه متوجه تفسير نخست شفاعت مىشود، نه مفهوم دوم كه يك معناى منطقى و معقول و سازنده است. اين اجمالی از تفسير اجمالى شفاعت در دو شكل «تخديرى» و «سازنده» بود.
2. شفاعت در عالم تكوين
آنچه درباره شفاعت به تفسير صحيح و منطقى آن گفتيم در جهان تكوين و آفرينش (افزون بر عالم تشريع) نيز فراوان ديده مىشود، نيروهاى قويتر اين جهان به نيروهاى ضعيفتر ضميمه شده و آنها را در مسير هدفهاى سازنده پيش مىبرند، آفتاب مىتابد و باران مىبارد و بذرها را در دل زمين آماده مىسازد تا استعدادهاى درونى خود را به كار گيرند، و نخستين جوانه حيات را بيرون فرستند، پوست دانهها را بشكافند و از ظلمتكده خاك سر بر آورده به سوى آسمان كه از آن نيرو دريافت داشتهاند پيش بروند. اين صحنهها در حقيقت يك نوع شفاعت تكوينى در رستاخيز زندگى و حيات است و اگر با اقتباس از اين الگو نوعى از شفاعت در صحنه «تشريع» قایل شويم راه مستقيمى را پيش گرفتهايم كه توضيح آن را به زودى خواهيم خواند.
3 . مدارك شفاعت
اكنون به مدارك اصلى و دست اول درباره مسئله شفاعت مىپردازيم:
در قرآن درباره مسئله شفاعت (به همين عنوان) در حدود 30 مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارههای ديگرى به اين مسئله بدون ذكر اين عنوان نيز ديده مىشود). آيههایی كه در قرآن درباره اين مسئله بحث مىكند در حقيقت به چند دسته تقسيم مىشود:
گروه نخست: آيههایى است كه بهطور مطلق شفاعت را نفى مىكند. مانند:
«أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ» (بقره، 254) و مانند «وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» (بقره، 48).
در اين آیهها راههاى متصور براى نجات مجرمان غير از ايمان و عمل صالح چه از راه پرداختن عوض مادى، يا پيوند و سابقه دوستى يا مساله شفاعت نفى شده است. در مورد برخى از مجرمان مىخوانيم: «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ» (مدثر، 48) یعنی «شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنها سودى ندارد».گروه دوم: آيههایی است كه «شفيع» را منحصراً خدا معرفى مىكند. مانند: «ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ» (سجده، 4) یعنی «غير از خدا ولى و شفيعى نداريم» و «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً» (زمر، 44) یعنی «همه شفاعتها ویژه خدا است».
گروه سوم: آيههایی است كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مىكند. مانند: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (بقره، 255) یعنی «چه كسى مىتواند جز به اذن خدا شفاعت کند؟» و «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» (سبأ، 23) یعنی «شفاعت جز براى كسانى كه خدا اجازه دهد سودى ندارد».گروه چهارم: آيههایى است كه شرایطى براى شفاعت شونده بيان كرده است. گاهى اين شرط را رضايت و خشنودى خدا معرفى مىكند. مانند: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى» (انبياء، 28).طبق اين آيه شفاعت شفيعان منحصراً شامل حال كسانى است كه به مقام «ارتضاء» يعنى پذيرفته شدن در پيشگاه خداوند، رسيدهاند. و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پيمان نزد خدا معرفى مىكند مانند «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم، 87) البته منظور از اين عهد و پيمان ايمان به خدا و پيامبران الاهى است و زمانى «صلاحيت شفاعت شدن» را از برخى از مجرمان سلب مىكند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آيه «ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ» (غافر، 18).
به اين ترتيب داشتن عهد و پيمان الهى يعنى ايمان، و رسيدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهيز از گناهانى چون ظلم و ستم، جزو شرایط حتمى شفاعت است
4. شرایط گوناگون شفاعت
[/b]خلاصه اينكه آيههای شفاعت به خوبى نشان مىدهد كه مسئله شفاعت از نظر منطق اسلام يك موضوع بى قيدوشرط نيست بلكه قيدها و شرايطى، از نظر جرمى كه درباره آن شفاعت مىشود از يك سو، شخص شفاعت شونده از سوى ديگر، و شخص شفاعت كننده از سوى سوم دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مىسازد. بهطور مثال گناهانى مانند ظلم و ستم به طور كلى از دايره شفاعت بيرون شمرده شده و قرآن میفرمايد: ظالمان «شفيع مطاعى» ندارند! و اگر ظلم را به معناى وسيع كلمه- آنچنان كه در برخى از احاديث بعداً خواهد آمد- تفسير كنيم شفاعت به مجرمانى منحصر خواهد بود كه از كار خود نادم و پشيمان هستند و در مسير جبران و اصلاح قرار دارند. در اين صورت شفاعت پشتوانهاى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه. اينكه برخى تصور مىكنند با وجود ندامت و توبه نيازى به شفاعت نيست اشتباهى است كه پاسخ آن را به زودى خواهيم داد.
از طرف ديگر طبق آيه 28 سوره انبياء فقط كسانى مشمول بخشودگى به وسیله شفاعت مىشوند كه به مقام «ارتضاء» رسيدهاند و طبق آيه 87 مريم «عهد الهى» دارند. اين دو عنوان همانگونه كه از مفهوم لغوى آنها، و از روايتهای كه در تفسير اين آيهها وارد شده، استفاده مىشود به معناى ايمان به خدا، حساب، ميزان، پاداش، كيفر، اعتراف به حسنات و سيئات (نيكى اعمال نيك و بدى اعمال بد) و گواهى به درستى تمام مقرراتى است كه از سوى خدا نازل شده است. ايمانى كه در اندیشه و سپس در زندگى انسان انعكاس يابد، و نشانهاش اين است كه خود را از صفت ظالمان طغيانگر كه هيچ اصل مقدسى را به رسميت نمىشناسند بيرون آورد و به تجديد نظر در برنامههاى خود وادارد. در آيه 64 سوره نساء درباره آمرزش گناهان در سايه شفاعت مىخوانيم:«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً». در اين آيه توبه و استغفار مجرمان مقدمهاى براى شفاعت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شمرده شده است و در آيه 98 و 99 سوره يوسف «قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» نيز آثار ندامت و پشيمانى از گناه در تقاضاى برادران يوسف از پدر به خوبى خوانده مىشود.درباره شفاعت فرشتگان (در آیه 7 سوره مؤمن) مىخوانيم كه استغفار و شفاعت آنها فقط براى افراد با ايمان و تابعان سبيل الاهى و پيروان حق است «وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ».باز در اينجا اين پرسش كه با وجود توبه و تبعيت از سبيل الهى و گام نهادن در راه حق، چه نيازى به شفاعت است، مطرح مىشود كه در بحث حقيقت شفاعت از آن پاسخ خواهيم گفت. درباره شفاعتكنندگان نيز اين شرط را ذكر كرده كه بايد گواه بر حق باشند
«إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» (زخرف، 87)
و به اين ترتيب شفاعت شونده بايد يك نوع ارتباط و پيوند با شفاعت كننده بر قرار سازد، پيوندى از راه توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، كه اين خود نيز عامل ديگرى براى سازندگى و بسيج نيروها در راه حق است.ادامه دارد ان شاءالله ....