تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درباره مردی که انسان تربیت می کرد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
یا رئوف
آيت‏الله مجتهدي(رحمة الله علیه) با چشماني پانسمان شده حضور زائر امام رضا(علیه السلام) را در كنار خود حس كرد.
پرستار مرحوم آيت‏الله مجتهدي(رحمة الله علیه)، مي‏گفت: در چند روز آخر عمر ايشان، به دليل عمل جراحي، مويرگ‏هاي پشت پلك ايشان پاره شده بود و به همين دليل چشم‏هايشان بسته بود.
يك روز كه رفتم براي گرفتن فشار خون و نبض ايشان، مچ دستم را توي دست‏شان گرفتند و فرمودند: از مشهد آمده‏اي؟
با تعجب از اين كه ايشان از كجا متوجه شده‏اند، گفتم:بله. شما از كجا مي‏دانيد؟
و ايشان فرمودند: بوي امام رضا(علیه السلام) را مي‏دهي
روزی که شیخ احمد مجتهدی به دعوت اهالی محل به مسجد ملامحمد جعفر آمد و مشغول تربیت طلبه‎‎ها در این مسجد شد، کمتر کسی فکر می‎کرد این مسجد تبدیل به یکی از مشهور‎ترین مراکز دینی کشور شده و طلبه‎‎هایی در این مدرسه تربیت شوند که هرکدام توانایی تربیت شاگردان بسیاری را داشته باشند. ایشان بیش از هزار طلبه به‎صورت رسمی و آزاد، مستقیم و غیر مستقیم تربیت کرد و از ۱۶ مرجع از جمله امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) و مقام معظم رهبری، اجازه‎نامه تصدی‎گری امور شرعی داشت. مرحوم مجتهدی در سال‎‎های پایانی عمرشان، در گفت‎وگویی مفصل داستان زندگی طلبه شدن‎شان را شرح دادند که بسیار خواندنی و جذاب است.
[تصویر: 131115_269.jpg]
حاج‎آقا! آقا اجازه دهید گفت‎و‎گو را از ماجرای ورود به حوزه و طلبه‎شدن شما آغاز کنیم.

تقدیر الهی این بود که من به‎سمت حوزه و طلبگی بیایم. ۹ سالم بود که به تشخیص ناظم مدرسه‎مان پیش‎نماز شدم. فکر می‎کنم کلاس دوم یا سوم بودم. بعد از مدتی با جوانی رفیق شدم که با راهنمایی او در کلاس‎‎های قرآن چهارراه مولوی و دروس حوزوی ثبت‎نام کردم.

در سن ۹ سالگی امام جماعت شدید؟ مگر می‎شود؟!

امام جماعت دانش‎آموزان مدرسه بودم. کسانی‎که به من اقتدا می‎کردند، بین کلاس‎‎های اول تا پنجم بودند. یادم می‎آید روزی دیر به نماز رسیدم، برای همین ‎یکی دیگر از دانش‎آموزان امام جماعت شده بود. وقتی وارد شدم، او در حال خواندن آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین بود، بلافاصله جلو رفتم و ادامه نماز را از اهدناالصراط‎المستقیم خواندم. جالب این‎جا بود که بدون تکبیره‎الاحرام شروع کردم و هیچ‎کس به من معترض نشد؛ نمازی خواندم که هیچ جنی نخوانده بود!

براي ادامه مطلب به اينجا برويد.
بسم الله
.
.
.
گفت ‎و ‎گو با همسر آیت ‎الله احمد مجتهدی تهرانی ( به نقل از هفته نامه پنجره)
.
.
.
.
تا ‎کنون درباره ابعاد مختلف زندگی آیت ‎الله مجتهدی نکته ‎‎‎های ارزشمند بسیاری گفته شده است، اما درباره زندگی خانوادگی و ارتباط ‎شان با همسر و فرزندان، کمتر حرفی به میان آمده است، در حالی ‎که این بعد از زندگی چنین شخصیت های، اهمیتش کمتر از رفتار های اجتماعی آن ‎‎‎ها نیست. قرار بود با همسر مرحوم آیت ‎الله مجتهدی مصاحبه مفصلی داشته باشیم، اما همسر حاج آقا کسالت داشتند و نمی توانستند ما را به حضور بپذیرند، به همین دلیل به گفت ‎و ‎گوی کوتاه تلفنی بسنده کردیم
.
.
..
.
.
اگر امکان دارد برای ‎مان تعریف کنید که چگونه با مرحوم آیت ‎الله مجتهدی آشنا شدید؟
.
عموی آقا از اقوام دور ما بودند و همین نسبت خانوادگی باعث شد روزی مادر آقا به ‎همراه عموی ‎شان، برای خواستگاری به خانه ما بیایند
.
.
.
.
.
یادتان هست چه سالی بود و حاج آن چند سال داشتند؟
.
.
فکر می ‎کنم سال ۱۳۶۷ قمری بود و آقا حدود ۲۴ سال داشت. مجلس عروسی ما بسیار ساده برگزار شد و تعدادی از روحانیون و اساتید هم در مراسم عروسی ما منبر رفتند و داستان عروسی حضرت علی و حضرت فاطمه را بیان کردند. زندگی ما از همان روز اول با منبر و علوم دینی شکل گرفت
.
.
.
.
.
می ‎خواهیم بدانیم که مرحوم مجتهدی در خانه چگونه رفتار می ‎کردند و رفتارشان با همسر و فرزندان چگونه بود؟
.
.
آقا بسیار دل رحم، مهربان و خانواده دوست بودند و همه مسایل اخلاقی را رعایت می ‎کردند. مثلا به کنار هم بودن، احترام زن به مرد و برعکس مرد به زن و مهربانی در خانواده خیلی تأکید داشتند
و می ‎گفتند حدیثی هست که می ‎فرماید:در زن در منزل مرد بداخلاق غریب است و مرد هم در منزل زن بداخلاق غریب است
« در منبرهای ‎شان هم بر این موضوع بسیار تأکید داشتند، هر از گاهی به گوش‎شان می ‎رسید که فلان طلبه با خانواده ‎اش رفتار مناسبی ندارد، آقا به ‎شدت از این موضوع ناراحت می شد، به همین دلیل مدام در منبرهای ‎شان تأکید می ‎کردند که طلبه خوب، با خانواده ‎اش مهربان است »
.
.
.
.
با توجه به این ‎که فعالیت ‎های حاج آقا زیاد بود، چقدر فرصت می ‎کردند برای خانواده، یعنی همسر و فرزندان وقت بگذارد؟

.
.

با این ‎که سرشان خیلی شلوغ بود، اما معمولا سعی می ‎کردند یک سوم از شبانه ‎روز را کنار خانواده و فرزندانش باشند. البته با توجه به این ‎که آقا به کار ‎‎های حوزه و مسایل طلبه ‎‎‎ها بسیار حساس بودند، گاهی نمی ‎توانستند مثل همیشه به خانه بیایند و این زمان کمتر می‎شد

.
.
.
.
.
ادامه در تاپیک بعدی ان شاء الله
بسم الله
.
.
.

آن ‎وقت شما ناراحت نمی ‎شدید؟ ایشان چگونه رضایت شما را جلب می ‎کرد؟
.
.
خیر، ناراحت نمی شدم. البته آقا هم سعی می‎کردند این کمتر آمدن را جای دیگری جبران کنند؛ مثلا قول سفر می ‎دادند. معمولا کار ‎‎‎ها خیلی منظم و با آرامش انجام می ‎شد، برای همین به ناراحتی نمی ‎رسید
.
.
.
.
.
با توجه به این ‎که یکی از بزرگ ‎ترین و فعال ‎ترین حوزه‎‎‎های شهر تهران زیر نظر حاج آقا بود، آیا هیچ ‎وقت انتظار خاصی از شما داشتند؟

.
.
انتظار حاج آقا این بود که در خوشی ‎‎‎ها و ناخوشی ‎‎‎ها کنارشان باشیم. آقا همیشه می فرمودند بالا و پایین در زندگی وجود دارد، اما نکته مهم توکل به خداست. مسأله بعدی که حاج آقا انتظار داشت، این بود که حجاب مان را رعایت کنیم و با تقوا و پرهیزگار باشیم و همچنین زمان مشکلات هم به ایشان سخت نگیریم
.
.
.
.
.
در زندگی هر انسانی خاطرات تلخ و شیرین فراوانی اتفاق می ‎افتد؛ شیرین ‎ترین خاطره شما با حاج آقا چه بود؟
.
.
همان ‎طور که گفتید زندگی پر از خاطرات تلخ و شیرین است، اما نخستین سفر حج تمتعی که با ایشان مشرف شدم، بهترین خاطره زندگی ‎ام است
.
.
.
.
.
و خاطره تلخ؟
.
.
شروع بیماری حاج ‎آقا خاطره تلخی است که هیچ ‎وقت آن را فراموش نمی ‎کنم و بعد هم رحلت ایشان که داغ بزرگی برای ما بود
.
.
.
.
.
چه مسایلی در خانواده باعث ناراحتی حاج آقا می ‎شد؟
.
.
هر مسأله ‎ای كه مخالف اخلاق اسلامی بود باعث رنجش حاج آقا می ‎شد. آقا از دروغ، بی احترامی به یکدیگر، بی ‎ادبی، ریا و بدحجابی خیلی ناراحت می ‎شدند و مدام به ما تذکر می ‎دادند که به این آفات دچار نشویم

.
.
.
التماس دعا....
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع