یا رئوف
آيتالله مجتهدي(رحمة الله علیه) با چشماني پانسمان شده حضور زائر امام رضا(علیه السلام) را در كنار خود حس كرد.
پرستار مرحوم آيتالله مجتهدي(رحمة الله علیه)، ميگفت: در چند روز آخر عمر ايشان، به دليل عمل جراحي، مويرگهاي پشت پلك ايشان پاره شده بود و به همين دليل چشمهايشان بسته بود.
يك روز كه رفتم براي گرفتن فشار خون و نبض ايشان، مچ دستم را توي دستشان گرفتند و فرمودند: از مشهد آمدهاي؟
با تعجب از اين كه ايشان از كجا متوجه شدهاند، گفتم:بله. شما از كجا ميدانيد؟
و ايشان فرمودند: بوي امام رضا(علیه السلام) را ميدهي
بسم الله
.
.
.
آن وقت شما ناراحت نمی شدید؟ ایشان چگونه رضایت شما را جلب می کرد؟
.
.
خیر، ناراحت نمی شدم. البته آقا هم سعی میکردند این کمتر آمدن را جای دیگری جبران کنند؛ مثلا قول سفر می دادند. معمولا کار ها خیلی منظم و با آرامش انجام می شد، برای همین به ناراحتی نمی رسید
.
.
.
.
.
با توجه به این که یکی از بزرگ ترین و فعال ترین حوزههای شهر تهران زیر نظر حاج آقا بود، آیا هیچ وقت انتظار خاصی از شما داشتند؟
.
.
انتظار حاج آقا این بود که در خوشی ها و ناخوشی ها کنارشان باشیم. آقا همیشه می فرمودند بالا و پایین در زندگی وجود دارد، اما نکته مهم توکل به خداست. مسأله بعدی که حاج آقا انتظار داشت، این بود که حجاب مان را رعایت کنیم و با تقوا و پرهیزگار باشیم و همچنین زمان مشکلات هم به ایشان سخت نگیریم
.
.
.
.
.
در زندگی هر انسانی خاطرات تلخ و شیرین فراوانی اتفاق می افتد؛ شیرین ترین خاطره شما با حاج آقا چه بود؟
.
.
همان طور که گفتید زندگی پر از خاطرات تلخ و شیرین است، اما نخستین سفر حج تمتعی که با ایشان مشرف شدم، بهترین خاطره زندگی ام است
.
.
.
.
.
و خاطره تلخ؟
.
.
شروع بیماری حاج آقا خاطره تلخی است که هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم و بعد هم رحلت ایشان که داغ بزرگی برای ما بود
.
.
.
.
.
چه مسایلی در خانواده باعث ناراحتی حاج آقا می شد؟
.
.
هر مسأله ای كه مخالف اخلاق اسلامی بود باعث رنجش حاج آقا می شد. آقا از دروغ، بی احترامی به یکدیگر، بی ادبی، ریا و بدحجابی خیلی ناراحت می شدند و مدام به ما تذکر می دادند که به این آفات دچار نشویم
.
.
.
التماس دعا....