تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قسمت های خواندنی کتاب معراج السعاده
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
با سلام

علاج عجب به عقل و زیرکی خود

و اما عجب به عقل و زیرکی خود: پس این علامت بی عقلی و «بلادت» است، زیرا که عاقل پیرامون عجب نمی گردد بلکه عقل خود را حقیر می شمارد. و اگر در مکانی تدبیر صوابی از او ظاهر شد یا به امر پنهانی برخورد آن را از جانب خدا می داند و بر آن شکر می کند.

و بدترین اقسام عجب، عجب به رای و تدبیری است که از او ظاهر شود و در نزد ارباب عقل و هوش، خطا باشد ولی در نظر صاحبش از راه «جهل مرکب»، صواب و درست نماید. و گمراهی و ضلالت جمیع اهل بدعت و ضلال، و طوایفی که مذاهب فاسده و آراء باطله را اختیار کرده اند به این سبب است. و اصرار و پایداری ایشان بر این رای و مذهب به جهت عجبی است که به آن دارند. و به این جهت به مذهب خود افتخار می نمایند. و بدین جهت امم بسیار و طوایف بی شمار هلاک شدند، چون آراء مختلفه پیدا کردند، و هریک به رای خود معجب بودند و «و کل حزب بما لدیهم فرحون» (53 مومنون) و پیغمبر خبر داده است که:«این نوع عجب غالب خواهد شد بر اهل آخرالزمان از این امت».

و علاج این، از علاج سایر انواع، صعب تر است، زیرا که صاحب آن از خطای خود غافل، و به غلط خود جاهل است، و الا هرگز آن را اختیار نمی کرد. و کسی که خود را مریض نمی داند چگونه در صدد معالجه خود برمی آید؟ و چون عجب به رای خود دارد، گوش به حرف دیگران نیز نمی کند، بلکه ایشان را محل تهمت می داند و علاج فی الجمله این مرض، آن است که آدمی ذهن خود را متهم شمارد، و تا مادامی که آدمی حجتی قاطع از عقل یا شرع در دست نداشته باشد به رای خود مطمئن و مغرور نگردد.


و شناخت ادله قطعیه از شرع و عقل، و مواضع سهو و خطای در براهین و قضایا موقوف است بر عقل کامل و «قریحه مستقیمه» با سعی تمام، و «مزاولت» قرآن و حدیث، و مصاحبت اهل علم. و با این همه، باز آدمی از غلط و خطا ایمن نیست، و صواب آن است که آدمی افکار فاسده و مذاهب باطله را تتبع ننماید، و در آنها خوض نکند، و قدم از قدم خانواده وحی و رسالت برندارد.
با سلام

شرافت شکسته نفسی

بدان که ضد صفت عجب و خودنمایی، شکست نفسی و خود را حقیر شمردن و ذلیل و پست دانستن است. و این بهترین صفت از صفات کمالات است. و فایده آن در دنیا و آخرت بی حد و حصر، و هرکه به مرتبه بلندی یا رتبه ارجمندی رسید به وسیله این صفت رسید. و هیچ کسی خود را ذلیل نشمرد مگر اینکه خدا عزیزش شمرد. و احدی خود را نیفکند، مگر اینکه خدا او را برداشت و بلند کرد.

یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جائی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور «لؤلؤ شاهوار»
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
آری خدا رد دلهای شکسته است و شکستگان را دوست دارد.

حضرت پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند که:«با هرکسی دو ملک است، که اگر آن شخص خود را بزرگ شمرد و برداشت، می گویند: خداوندا او را ذلیل کن. و اگر آن خود را وضیع و خوار شمرد، می گویند: خداوندا او را بردار».

مروی است که «خدا به موسی بن عمران وحی فرستاد که ای موسی هیچ می دانی که چرا تو را برگزیدم و اختیار کردم به سخن گفتن با خودم؟ عرض کرد: به چه سبب بود؟ فرمود که من ظاهر و باطن همه بندگان خود را دیدم، هیچ یک را ندیدم که ذلت ایشان از برای من چون تو باشد، ای موسی به درستی که تو هروقت نماز می کردی رخسار خود را برخاک می گذاردی».


در بعضی از روایت وارد شده که «چون خداوند عالم به کوهها وحی فرستاد که من کشتی نوح را بر کوهی خواهم گذاشت، همه کوهها گردن کشیدند و خود را بلند کردند مگر «کوه جودی»، که خود را حقیر شمرد و با خود گفت که با وجود این کوهها، بر من کجا قرار خواهد گرفت پس کشتی بر آن قرار گرفت». و از جمله فواید شکسته نفسی آن است که در نزد همه مردم بزرگ و محترم است. و همه دلها او را دوست می دارند، به خلاف کسی که خود را بزرگ می شمارد، که البته از دلها دور و مردم از او در نفورند.
انشالله از فردا صفت کبر (تکبر) را بررسی می کنیم
با سلام

کبر و فرق آن با عجب

و آن عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد. و فرق این با عجب، آن است که آدمی خود را شخصی داند، و خود شسند باشد، اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد، ولی در کبر، صفتی است در نفس و باطن. و از آن برای این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن آثار را تکبر گویند. و آن آثاری است که باعث حقیر شمردن دیگری و برتری بر آن گردد، مانند مضایقه داشتن از همنشینی با او، یا هم خوراکی با او، یا امتناع در پهلو نشستن با او، یا رفاقت او، انتظار سلام کردن و توقع ایستادن او، و پیش افتادن از او در راه رفتن، و تقدم بر او در نشستن، و بی التفاتی با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تکلم کردن، و پند و موعظه او را بی وقع دانستن، و امثال اینها.


و از جمله آثار کبر است خرامان و دامن کشان راه رفتن. و بعضی از این افعال گاهی از حسد و کینه و ریا نیز نسبت به بعضی صادر می شود، اگرچه آدمی خود را از او بالاتر هم نداند.

و بدان که کبر از اعظم صفات رذیله است.

اعظم حجابی است آدمی را از وصول به مرتبه فیوضات، و بزرگتر پرده ایست از برای انسان لز مشاهده جمال سعادات، زیرا که این صفت، مانع می گردد از کسب اخلاق حسنه. چون به واسطه این صفت، آدمی بر خود بزرگی می بیند، که او را از تواضع و حلم، و قبول نصیحت، و ترک حسد و غیبت و امثال اینها منع می کند. بلکه خلق بدی نیست مگر اینکه صاحب تکبر محتاج به آن است به جهت محافظت عزت و بزرگی خود. و هیچ صفت نیکی نیست مگر اینکه از آن عاجز است به سبب بیم فوت برتری خود. و از این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیز شمار و تذکار است.

خدای تعالی می فرماید:«یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار»(35غافر) خلاصه معنی آنکه زنگ و چرک می فرستد خدا بر هر دل متکبری و می فرماید:«انه لایحب المستکبرین»(23نحل)یعنی به درستی که خدا دوست ندارد تکبرکنندگان را. و دیگر می فرماید:«سأصرف عن آیاتی الذین یتکبرون»(146اعراف) یعنی زود باشد که برگردانم از آیات خود، روی کسانی را که تکبر می ورزند. و باز می فرمایند:«ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین»(72زمر) یعنی داخل شوید در درهای جهنم، در حالتی که مخلد خواهید بود در آن، پس بد مقامی است مقام تکبر کنندگان.


با سلام و عذرخواهی به علت تاخیر یک هفته ای
سیمای متکبرین در روز قیامت
و حضرت پیغمبر فرمودند:«داخل بهشت نمی شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد. و هرکه خود را بزرگ شمارد و تکبر کند در راه رفتن، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد.»
و فرمودند که:«خداوند عالم فرموده کبریا و بزرگی روای من است، و عظمت و برتری سزاوار من، هر که خواهد در یکی از اینها با من برابری کند او را به جهنم خواهم افکند.»
و فرمودند که:«سه نفرند که خدای تعالی در قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت، و عذاب دردناک از برای ایشان خواهد بود: پیر زناکار، و پادشاه جبار، و متکبر بی خبر»
و از آن حضرت مروی است که «بد بنده ایست بنده ای که تکبر کند و از حد خود تجاوز نماید، و پروردگار جبار اعلی را فراموش کند. و خداوند کبیر متعال را فراموش نماید. و بد بنده ای ایست که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدنها را در آنجا فراموش کند»

و نیز از آن حضرت روایت شده است که:«دشمن ترین شما به سوی ما، و دورترین شما از ما در روز آخرت، پرگویان، نازک گویان و متکبرانند.»
و فرمودند:«متکبران را در روز قیامت محشور خواهند کرد به صورت مورچه های کوچک، که به جهت بی قدری که در نزد خدا دارند پایمال همه مردم خواهند شد »
و فرمودند که :«در جهنم وادیی است که او را هبهب گویند و برخدا ثابت است که هر جبار متکبری را در آن جای دهد»

و از کلام عیسی بن مریم است که «همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید، همچنین دانائی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر. نمی بینید که هر که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که به سقف رسد، سقف سر او را می شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند؟»
با سلام
ادامه سیمای متکبرین در روز قیامت
چون حضرت نوح را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر می کنم و از دو چیز منع می کنم، منع می کنم از شرک به خدا و کبر. و امر می کنم به گفتن «لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده»
و روزی که حضرت سلیمان بن داوود امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط بنشست و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید سپس اینقدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسید پس صدایی بلند شد که «اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را»

و از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) مروی است که:«از برای متکبران در جهنم وادی است که آن را سقر می نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید و از نفس او جهنم بسوخت»
و فرمود که «متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچگان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود»
و فرمود:«هیچ کس را نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند، که می خواهد تکبر آن را بپوشاند.»
و فرمود:«دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند او را بلند مرتبه کنند، و هرکه تکبر نماید او را پست مرتبه نمایند»

و فرمود:«جبار ملعون کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد»
و فرمودند که:«هیچ بنده ای نیست مگر اینکه او را حکمت و دانائی است و ملکی است که نگاه می دارد آن حکمت را از برای او. پس اگر تکبر کرد می گوید ذلیل شو، که خدا ترا ذلیل گردانید، پس او در نزد خود از همه کس بزرگتر و در نظر مردم از همه کس کوچک تر می شود. و اگر تواضع و فروتنی نمود می گوید بلند مرتبه شو که خداوند تو را بلند کرد، پس در دل خود از همه کس کوچکتر می شود و در چشم مردم از همه کس بلندتر می گردد.»
نقل قول:
سیمای متکبرین در روز قیامت
و حضرت پیغمبر فرمودند:«داخل بهشت نمی شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد. و هرکه خود را بزرگ شمارد و تکبر کند در راه رفتن، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد.»

...



بسم الله الرحمن الرحیم
.
سلام
.
.:جناب تازه مسلمان گرامی ابتدا تشکر فراوان برای این پست ارزشمندتان:.
.
و اینکه چون از منفورترین و پست ترین رذیلت ها نزد خدا همین تکبر است خواستم چندتا حدیث به این تاپیک اضافه کنم...
.
تکبر از برجسته ترین صفات شیطان و نشان احمق بودن اوست و همین تکبر اون مانع سجده به انسان و رانده شدنش از درگاه الاهی شده .
.
و به گفته ی امام علی(علیه السلام) : تکبر عین حماقت است.
.
امام صادق(علیه السلام) : خداوند از پیر نادان و ثروتمند ستمکار و فقیر متکبر بدش می آید(بحارالانوار-ج1-ص90) که به قول مولوی کِبر زشت است و از گدایان زشت تر ...
.
حضرت سعدی گفته : "به چشم عُجب و تکبر نظر به خلق مکن ... که دوستان خدا مُمکنند در اوباش"
در گلستان هم آورده : بلندیت باید، بلندی مجوی که گردن فُتد سرکش تندخوی...
.
.
مومن هرگز متکبر نمیشه چون این رذیلت در ذات شیطان است. چون حضرت آدم ابوالبشر در ماجرای هبوط به زمین هرگز در برابر تقدیر خدا سرکشی نکرد و فرمود "ربنا اننا ظلمنا انفسنا " و آدم مثل شیطان عمل نکرد و عذرخواهی کرد ولی شیطان که متکبر بود ...
تکبر اینطور نیست که با نفس بر انسان مسلط بشه؛ آدم متکبر مطمئنا دلش خانه ی شیطان شده !!!
با سلام
اقسام تکبر و درجات متکبرین
و بدان که تکبر به سه قسم است:
اول آنکه تکبر بر خدا کند، همچنان که نمرود و فرعون کردند. و این بدترین انواع تکبر، بلکه اعظم افراد کفر است. و سبب این محض جهل و طغیان است. و به این قسم خدای تعالی اشاره فرمود که:«ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» (60 مومن) یعنی:«به درستی که کسانی که تکبر و گردنکشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند.»
دوم آنکه بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند ابوجهل و امثال اینها. و ایشان کسانی بودند که می گفتند:«أهولاء من الله علیهم من بیننا»(53انعام) یعنی:«آیا اینها را خدا منت گذارد و پیغمبر کرد در میان ما؟» و می گفتند:«أنومن لبشرین مثلنا»(47 مومنون) یعنی:«آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما؟» و می گفتند:«ان انتم الا بشر مثلنا»(10ابراهیم) یعنی:«نیستید شما مگر بشری مانند ما.» و این قسم نیز نزدیک تکبر به خداست.
سوم آنکه تکبر بر بندگان خدا نماید، که خود را از ایشان برتر بیند و ایشان را در جنب خود پست و حقیر شمارد. و این قسم اگر چه در شناعت، از قسم اول کمتر باشد، اما این نیز از مهلکات عظیمه است. بلکه بسا باشد که منجر به مخالفت خدا شود، زیرا که صاحب آن، گاه است که حق را از کسی می شنود که خود را از او بالاتر می داند و به این جهت استنکاف از قبول و پیروی آن می کند. بلکه چون عظمت و تکبر و تجبر مختص ذات پاک خداوند علی اعلی است پس هر بنده ای که تکبر نماید در صفتی از صفات خدا، با او منازعه نموده است.

همچنان که از برای تکبر سه قسم است همچنین از برای آن سه درجه است (که انشالله فردا ذکر می کنم)
با سلام
درجات تکبر
درجه اول اینکه این صفت خبیثه در دل آدمی مستقر باشد و خود را بهتر و برتر از دیگران ببیند، و آن را در کردار و گفتار خود ظاهر کند. مثل اینکه در مجالس بالاتر نشیند و خود ار بر امثال و اقران خود مقدم دارد. و روی خود را از ایشان بگرداند و عبوس کند و چین بر جبهه افکند. و کسی که کوتاهی در تعظیم او کند بر او انکار نماید و اظهار مفاخرت و مباهات کند. و در صدد غلبه بر ایشان در مسائل علمیه و افعال علمیه باشد و این درجه بدترین درجات است، زیرا کهدرخت کبر در دل صاحبش ریشه دوانیده و شاخ و برگ آن بلند شده وجمیع اعضا و جوارح او را فرو گرفته.
درجه دوم اینکه در دل کبر باشد و کردار متکبرین نیز از او صادر گردد و اما به زبان نیاورد و این درجه یک شاخه کمتر از درجه اول است.
درجه سوم اینکه در دل خود را بالاتر داند اما در کردار و گفتار مطلقا اظهار ننماید، و نهایت سعی در تواضع و فروتنی کند. و چنین شخصی شاخ و برگ درخت کبر را قطع کرده است اما ریشه آن در دل او هست. پس اگر به این جهت بر خود غضبناک باشد و درصدد قلع و قمع ریشه آن نیز بوده باشد و سعی کند، او به آسانی بتواند از آن خلاص گردد. و اگر احیانا بی اختیار میل به برتری کند ولیکن در مقام مجاهده بوده باشد گناهی بر او نیست و خدا توفیق نجات به او کرامت می فرماید.
با سلام
طریقه معالجه کبر
دانستی که کبر از جمله مهلکات، و مانع وصول به سعادت است. و باعث آن نیست مگر حمق و سفاهت و بی خردی و غفلت.
خویشتن را بزرگ می بینی
راست گفتند یک، دو بیند لوچ
پس قدر و مقدار خود را بشناس و ببین چیستی و کیستی و چه برتری بر دیگران داری، به فکر خود باش و خود را بشناس.
تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی
که خدا را چو تو در ملک بسی جانور است
اول و آخر خود را در نظر گیر و اندرون خود را مشاهده کن، ای منی گندیده و ای مردار ناپسندیده، ای عاجز بی دست و پا و ای به صد هزار احتیاج مبتلا، تو کجا و تکبر کجا؟
ای ایاز از پوستینت یاد آر
پس درصدد معالجه این مرض برآی و بدان که معالجه آن مانند معالجه مرض عجب است، چون کبر متضمن معنی عجب نیز هست. و از معالجات مخصوصه مرض کبر، آنست که آدمی آیات و اخباری که در مذمت این صفت رسیده، به نظر در آورد و آنچه در مدح و خوبی ضد آن، که تواضع است وارد شده ملاحظه کند، چنانچه خواهد آمد.

علاوه بر این، آنکه تامل کند که حکم کردن به بهتری خود را از دیگری غایت جهل و سفاهت است، زیرا که می تواند که اخلاق کریمه نیز در آن غیر باشد، که متکبر آگاه نباشد، که مرتبه او در نزد خدا بسیار بالاتر و بیشتر باشد.
و چگونه صاحب بصیرت جرات می کند که خود را بر دیگری ترجیح دهد، با وجود اینکه مناط امر، خاتمه است و خاتمه کسی را به غیر از خدا نمی داند.
و بدان تواضع و فروتنی آن نیست که نهایت ذلت و انکسار را به عمل آورد. و نه اینکه از برای خود در هیچ چیز مزیتی بر غیر نبیند، زیرا که ممکن نیست که دانای به علمی خود را در این علم برتر از جاهل به آن نبیند، بلکه حقیقت تواضع آنست که خود را فی الواقع بهتر و خوب تر و در نزد خدا مقرب تر نداند. و همچنین نداند که به خودی خود مستحق برتری است بر دیگری. و تکبر و آثار تکبر را به ظهور نرساند، زیرا که مناط امر، خاتمه است و هیچ کس به خاتمه دیگری عالم نتواند شد.
شاید که کافر هفتاد ساله با ایمان از دنیا برود و عابد صدساله خاتمه اش به خیر نباشد.
و برتری و کمال نیست مگر به قرب خداوند سبحانه و سعادت در آخرت، غیر از آن چیزی است که در دنیا ظاهر میشود از اعمال، یا آنچه را اهل دنیا کمال دانند.
بنابراین هرکسی را باید دوست داشت از راه اینکه مخلوق خدا و آفریده اوست. و به این جهتی که مذکور شد خود را از او بالاتر ندانست و اما دشمنی با او و غضب بر او به جهت کفر و فسق، ضرر ندارد و منافاتی نیست میان خشم و غضب از برای خدا بر یکی از بندگان او به جهت معصیتی که از او صادر شده، و میان بزرگی نکردن بر او، زیرا که خشم تو از برای خداست نه از برای خود، و خدا تو را به هنگام ملاحظه معاصی امر به غضب فرموده است، و تواضع و کبر نکردن نسبت به خود تو است یعنی خود را از اهل سعادت و بهشت و او را از اهل شقاوت و جهنم ندانی، بلکه ترس بر خود به جهت گناهان پنهانی که از تو صادر شده بیش از ترس بر آن شخص باشد، و از این گناهی که از او ظاهر گشته.
پس لازم بغض فی الله و غضب از برای او بر شخصی این نیست که بر او برتری و تکبر کنی و قدر و مرتبه خود را بالاتر از او بدانی و این مانند آن است که بزرگی را فرزند و غلامی باشد و غلام را بر فرزند خود موکل نماید که او را ادب بیاموزد و چون خلاف قاعده از او سرزند تادیبش کند. پس آن غلام چنانچه خیرخواه و فرمانبردار باشد هروقت از آن فرزند آنچه لایق او نیست صادر شد باید به جهت اطاعت آقای خود، بر آن فرزند غضب کند و اما چون فرزند آقای اوست باید او را دوست داشته باشد و تکبر و برتری بر او نکند، بلکه تواضع و فروتنی نماید و قدر خود را در پیش آقا بالاتر از قدر آن فرزند نداند.

و بدان برای معالجه عملی مرض عجب باید بر آن مواظبت نمود تا صفت کبر زایل شود. و آن اینست که خود را بر ضد آن که تواضع است، بدارد. و خواهی نخواهی از برای خدا و خلق شکستگی و فروتنی کند. و مداومت بر اعمال و اخلاق متواضعین نمایئ، تا تواضع ملکه او شود و ریشه شجره کبر از مرزع دل او کنده شود.
با سلام
نشانه های تکبر و تواضع
زنهار، تا فریب نفس و شیطان را نخوری و خود را صاحب ملکه تواضع و خالی از مرض کبر ندانی، تا نیک مطمئن شوی و خود را در معرض آزمایش و امتحان در آوری. زیرا که بسیار می شود که آدمی ادعای خالی بودن از کبر را می کند بلکه خود نیز چنان گمان می کند ولی چون وقت امتحان رسد معلوم می شود که این مرض در خفایای نفس او مضمر است و فریب نفس اماره را خورده و خود را بی کبر دانسته، و به این جهت از معالجه و مجاهده دست کشیده و از برای هریک از کبر و تواضع علاماتی چند است که آدمی به آنها امتحان و حالت نفس او از کبر و تواضع شناخته می شود.
و علامت اول آنکه چون با اقران و امثال خود در مساله ای از مسائل، گفتگو می کند اگر حق بر زبان ایشان جاری شود، و آنچه او گوید مطابق واقع نباشد اگر اعتراف به آن کرد و از اینکه او را بر حق آگاه ساختند و از غفلت برآوردند اظهار شکرگزاری ایشان نمود و اصلا بر او اعتراف و شکرگزاری مشکل نبود پس این علامت تواضع است.

و اگر قبول حق از ایشان و اعتراف برآن گران باشد و اظهار بشاشت و خرمی نتواند نمود معلوم است که تکبر دارد. و باید بعد از تامل در بدی عاقبت آن، در خباثت نفس خود تامل کند و در صدد معالجه برآید و خود را بر آنچه گران است بر او از قبول حق و اعتراف بدان و شکرگزاری حق گویان بدارد. و مکرر اقرار به عجز و قصور خود کند. و به گوینده حق دعا کند و او را آفرین و ستایش گوید، تا این صفت از او رفع شود و بسا باشد که در خلوت مضابقه از قبول حق ندارد ولیکن در حضور مردم بر او گران باشد، در این وقت کبر نخواهد داشت ولیکن مبتلا به مرض ریا خواهد بود و باید آنرا معالجه نماید به نحوی که در مرض ریا بیاید.
علامت دوم آنکه چون به محفل و مجامعی وارد شود بر او گران نباشد که امثال و اقران بر او مقدم نشینند و او فروتر از ایشان نشیند، و مطلقا تفاوتی در حال او نکند. و همچنین در وقت راه رفتن، مضایقه نداشته باشد که عقب همه راه رود. و اگر چنین باشد صفت کبر ندارد. و اگر بر او گران باشد، متکبر است و باید چاره خود کند، و زیر دست امثال خود بنشیند و عقب ایشان راه رود تا از این مرض خلاص گردد.

حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند که:«تواضع آنست که آدمی در مکانی که پست تر از جای او باشد بنشیند. و به جائی که پائین تر از جای دیگر باشد راضی شود. و به هر که ملاقات کند سلام کند. و ترک مجادله کند، اگرچه حق با او باشد. و نخواهد که او را بر تقوی و پرهیزکاری مدح کنند.»
و [u]بعضی از متکبرین طالب صدر می خواهند امر را مشتبه کنند، عذر می آورند که مومن نباید که خود را ذلیل کند. و بعضی از متشبهان به اهل علم متسمک می شوند که علم را نباید خوار کرد، و این از فریب شیطان لعین است.[/b]

ای بیچاره مسکین بعد از آنکه جمعی در مجلس از امثال و اقران تو باشد، چه ذلتی است در زیر دست آنها نشتن؟ و چه خواری از برای علم است؟ سخن از کسانی است که آنها نیز مثل تو هستند، یا نزدیک به تو. این عذر اگر مسموع باشد در جائی است که اگر مومنی در مجمع اهل کفر باشد، یا صاحب علمی در مجمع فساق و ظلمه حاضر شود. علاوه بر این اگر عذر تو اینست، چرا اگر اتفاقا در جائی زیردست نشستی متغیرالحال و مضطرب می گردی؟ بلکه گاه است خود را چون کسی تصور می کنی که عیبی بر او ظاهر شده. به یکبار زیردست نشستن، ذلت ایمان و علم بوجود نمی آید.
هزار مسلمان و عالم را می بینی که انواع مذلت به ایشان می رسد چنان متغیر نشوی که به یک «گز» زمین جایت تفاوت کند. نه این حرمت ایمان و علم نیست بلکه این از شایبه شرک و جهلی است که در باطن تو است. و بعضی از متکبرین هستند که چون وارد مجمعی می شوند و در صدر جایی نمی بیند در صف نعال می نشینند، با وجود اینکه میان صدر و صف نعال، جای و مکان خالی بسیار است. یا بعضی اراذل را میان خود و میان کسانی که در صدرند می نشانند که بفهمانند که اینجا که ما نشسته ایم نیز صدر است، یا اینکه ما خود از صدر گذشته ایم. و بسا باشد در راه رفتن چون میسر نشود که مقدم بر همه شود اندکی خود را پس می کشد تا فاصله میان او و پیش افتادگان حاصل شود. و اینها همه نیجه کبر و خباثت نفس، و اطاعت شیطان است.
و این بیچارگان، این اعمال را می کنند به جهت عزت خود و نمی دانند که زیرکان به خباثت نفس ایشان بر می خورند.
تیز بینانند در عالم بسی
واقف اند از کار و بار هر کسی

[/b]
انشالله علائم تواضع و کبر ادامه دارد...
التماس دعا برای رهایی از عجب و کبر و ریا
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع