(۱۳/تیر/۹۰ ۷:۴۹)mmsmms نوشته است: [ -> ]جواب این سوال شما ساده است
اگر شخصی نا خواسته و خواسته سبب انجام گناهی توسط فرد دیگری شود در روز واقعه مورد مذمت و پرسش و عقوبت قرار میگیرد.
البته اگر اون فرد ان شخص را نبخشد و حلال نکند.
اگر به غیر از این موارد مورد دیگری بخواهید جا دهید
در اون صورت خدشه وارد کردن به عدل خداست و عادل یکی از صفات خداست
پس خواهشا از روی اخلاص به خدا بحث کنید نه از روی دیده چشم ی
بی انکه حکمتش را بدانید.
یا قادر
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام اخوي
دوست عزيزم يك بار ديگر مبحث را مطالعه بفرماييد !
اصلا سوال اين نبود كه چه كسي گناه كار است سوال اين بود كه چرا بابت گناه شخص ديگر كسي ديگر مجازات مي شود.
به عنوان يك برادر بسيار كوچك پيشنهاد ميكنم براي محقق شدن به سنديت حضرت علامه اميني لباس اسلام را از تن بيرون بكشيد و بدون تعصب تحقيق كنيد فلذا يه هيچ عنوان مغلوب نمي شويد و با استناد به آيه ي ذيل هيچ گرايشات منحرفي پيدا نمي كنيد چون : لا اكراه في دين
به هر حال بسيار سپاسگزارم از اين كه وقت صرف پاسخ دادن فرموديد
با سلام و احترام به نظر عزیزان
با مثال مهم ذیل، به بخشی از "شبهه" ایجاد شده پاسخی درخور ارائه میشه..
[color=#000080]از طولانی شدن بحث،عذرخواهی می کنم،ولی چاره ای جز بیان اینگونه، بدلیل "ماهیت چنین شبه هایی" نبوده...!
پس اگر زنازاده دارای اعتقاد درست و اهل عمل صالح باشد اجر خود را در بهشت مخصوص زنازادگان خواهد داشت که بهشتی است پایینتر از بهشت مومنان حلال زاده ؛ کما اینکه حیوانات و جنّها نیز بهشت مخصوص خود را دارند.
====================================================================
بسم الله الرحمن الرحيم
با تشكر از پاسخ زيبا و بسيار صحيح شما راجع به سوال:
زنا زاده كيست وآيا به بهشت وارد مي شود
برادرم من شايد صغل كلام دارم !!!
كه حتما ايراد از حقير است اما عزيز دلم من مثالي زدم تا مبحث تصورش در ذهن آسان شود . ولي شما به سوي ديگري جهت گرفتيد
بنده عرض كردم مگر در زنا زاده بودن شخص مخاطب فاعل است؟
كه ايشان فاعل مادي نيست ؛ اما حال كه فاعل نيست چرا نعمت مرجع تقليد شدن را ندارد ؟
چون احكام خدا در لوح محفوظ نوشته شده است كه براي اثبات وجود اين لوح به آيه 61 سوره يونس اشاره مي كنم (يونس/61).
«...و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة فى الارض و لا فى السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين»
به هر حال اين قوانين خداوند عادل است كه هر كه در عدل خداوند شك كند به درستي كه از كافران است
نقل قول:بسم الله الرحمن الرحيم
سلام اخوي
دوست عزيزم يك بار ديگر مبحث را مطالعه بفرماييد !
اصلا سوال اين نبود كه چه كسي گناه كار است سوال اين بود كه چرا بابت گناه شخص ديگر كسي ديگر مجازات مي شود.
به عنوان يك برادر بسيار كوچك پيشنهاد ميكنم براي محقق شدن به سنديت حضرت علامه اميني لباس اسلام را از تن بيرون بكشيد و بدون تعصب تحقيق كنيد فلذا يه هيچ عنوان مغلوب نمي شويد و با استناد به آيه ي ذيل هيچ گرايشات منحرفي پيدا نمي كنيد چون : لا اكراه في دين
به هر حال بسيار سپاسگزارم از اين كه وقت صرف پاسخ دادن فرموديد
ببین دوست عزیز سوال شما این بود
آيا خداوند شخصي را به خاطر گناه شخص ديگر مجازات مي كند؟
اولا سوال شما یه حالت کلی داره
نقل قول:يا مثالي ديگر همانطور كه عزيزان عالم هستند اولين شرط مرجع تقليد شدن حلال زاده بودن است كه انسان حرام زاده در نطفه خود هيچ سهمي نداشته اما خداوند عليم و عادل او را از اين نعمت بزرگ محروم كرده حال توصيف كنيد مجهول كلام را؟
دوما متن نوشته شما کمی شبهه برانگیزه
سوما من 3 سال پیش این سوال و از دبیر دینی پرسیدم
ایشون به من جواب داد همونطور که خدا از کسی که به نون شب محتاجه توقع انفاق نداره همونطورم از یک زنا زاده توقعی که از یک حلال زاده داره نداره
یعنی از هرکس به اندازه وسعش عمل صالح میخواهد
اسلام دین سادگی هاست
اگر اینگونه باشه اونوقت خدا عادل نیست
یا قادر
(۱۳/تیر/۹۰ ۲:۳۴)خادم الرضا نوشته است: [ -> ]1 _ اگر من نماز نميخوانم اثر فعلي جد يا خانواده من است (ژنتيك)
2 _اگر غيبت ميكنم اثر رفتاري خانواده اي هست كه در آن زندگي مي كنم (نظام تربيتي)
3 _در اثر نداشتن ارتباط با خداوند كه اينجا آن را نماز تلقي ميكنم دزدي ميكنم پس باز هم تحت تاثير عامل اول هستم * (ژنتيك)
* -اين بدان معنا نيست كه هر كه نماز نخواند دزدي هم ميكند لكن محقق است كه همه ي دزدان نماز نمي خوانند -
با تشکر از جناب MESSENGER بخاطر توضیح کامل و روشن کننده ای که دادند
به نظر من این مبحث ارتباط مستقیمی با قضیه
جبر و اختیار دارد
از آنجایی که تفاوت اصلی انسان با سایر موجودات، قدرت اختیار آن است، پس هیچ یک از مواردی که شما بعنوان مثال بیان کردید، نمی تواند دلیلی برای گمراهی یا شانه خالی کردن انسان از زیر بار مسئولیت باشد.
در اینکه محیط (تربیتی و ژنتیک) تاثیر مستقیمی بر افراد می گذارد شکی نیست، ولی پاسخ نهایی این است که انسان خود راه و سرنوشت خود را انتخاب می کند.
لطفا مراعات بفرمایین. این نحوه صحبت کردن دشمن و شیطان رو خوشحال میکنه عزیزان.
علی110 علاقه داره جاهایی متون رو درشت بنویسه اگر چه موارد نادری که کمی عصبی شدن هم درشت نوشتن اما درشت نوشتن همیشه به معنای عصبی شدن و جوش آوردن نیست.
خادم الرضا عزیز لطفا حسن ظن شدید داشته باشین نسبت به برادر ایمانی خودتون مگر اینکه یقین پیدا کنین به سوء نیت فرد.
علی جان به نظرم بهتره زیاد از متون درشت استفاده نکنین چون باعث سوء تفاهم میشه. فقط از رنگ و بولد کردن برای تاکید استفاده کنین.
لطفا بدون حاشیه بحث رو ادامه بدین.
با تشکر.
بسم الله الرحمن الرحیم
باعرض سلام
لازمۀ رسیدن به پاسخ منطقی و دقیق، این سؤال، توجه به تعریف و مقدماتی چند پیرامون عدل الهی است:
در بارۀ عدل الهی تعریف های فراوان و گوناگون و مقدمات بسیاری ذکر شده است، جامع ترين تعریف در اين زمينه که نسبتاً جامع و مانع است؛ تعريف استاد مطهري است که مي فرمايد: "رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد" و در توضيح اين تعريف مي فرمايند: هر موجودي در هر مرتبه اي که هست از نظر قابليت استفاضه استحقاقي خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خير مطلق و فياض علي الاطلاق است به هر موجودي آنچه را که براي او ممکن است از وجود و کمال وجود عطا مي کند و امساک نمي نمايد عدل الهي در نظام تکوين طبق اين نظريه يعني هر موجودي هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند.
از نظر حکماي الهي صفت عدل آنچنان که لايق ذات پروردگار است و به عنوان يک صفت کمال براي ذات احديت اثبات مي شود، به اين معناست... حکما معتقدند که هيچ موجودي بر خدا حقي پيدا نمي کند که دادن آن حق انجام وظيفه و اداء دين شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام، وظايف خود را در برابر ديگران انجام مي دهد. عدل خداوند عين فضل و عين جود اوست يعني عدل خداوند عبارت است از اين که خداوند فضلش را از هيچ موجودي در حدي که امکان تفضل به آن موجود باشد دريغ نمي دارد.
براي دقيق تر بودن تعريف با توجه به حوزه هاي اصلي عدالت خداوند مي توان عدل الهي را به اقسام کلي زير تقسيم کرد:
1. عدل تکويني: خداوند به هر موجودي به اندازه شايستگي هاي او از مواهب و نعمت ها عطا مي کند. به بيان ديگر خداوند متعال به هر يک از بندگان خويش به اندازه ظرفيت وجودي و به قدر قابليتشان از کمالات بهرمند مي سازد.
2. عدل تشريعي: خداوند از يک سو در وضع تکاليف و جعل قوانيني که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاري نمي کند و از سوي ديگر هيچ انساني را به عملي که بيش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمي سازد.
3. عدل جزائي : خداوند در مقام پاداش و کيفر بندگان خود جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي کند.
نکته اي که در آخر تذکرش لازم است اين که عدل مانند علم و قدرت يکي از اوصاف خداوند متعال است ولي به دليل اهميت وصف ناپذير آن جايگاه ويژه اي در مباحث اعتقادي و کلامي دارد تا آنجا که از عدل به عنوان يکي از اصول پنجگانه دين يا مذهب ياد مي شود و اين اولا؛ به خاطر نقش اساسي اين اصل در جهان بيني ما. ثانيا؛ به خاطر اين که از همان سده هاي نخست محل بحث بوده و ثالثا؛ به خاطر شبهات زيادي که در رابطه يا اين اصل شده و مباحث مفصل درباره اين اصل مطرح شده که جاي تفصيل نيست.
پرسشي كه در مورد عدل الهي غالبا_خصوصا در عصر ما_ اذهان را به خود متوجه مي سازد، در برخي از نابرابريهاي اجتماعي است. که سؤال و ابهام پرسشگر محترم در این تایپیک نیز بر همین محور استوار است:
ريشه اين سؤال و اين ابهام، دو چيز است؛ يكي عدم توجه به كيفيت جريان قضا و قدر الهي. سؤال كننده خيال كرده است قضا و قدر الهي، مستقيما عمل مي كند. مثلا ثروتها مستقيما بدون وساطت هيچ سبب و عاملي، از خزانه غيب الهي حمل مي شود و به در خانه مردم تقسيم مي شود، و همچنين سلامتها، زيباييها، قدرتها، مقامها، محبوبيتها، فرزندان و ساير موهبتها.
درباره علل تفاوت ها در بين افراد بشر بايد دانست. تفاوت در كيفيت خلقت انسان ها نتيجه و لازمه حتمي نظام مندي و قانونمندي جهان هستي است. يعني:
1) نظام خلقت نظام علت و معلول است. هيچ معلولي بدون علت به وجود نمي آيد و تخلف هيچ معلولي از علت تامه اش ممكن نيست (اصل ضرورت علي).
2) رابطه علت و معلول داراي قوانين و قواعد معين است; يعني چنان نيست كه از هر علتي, هر معلولي قابل ايجاد باشد. به تعبير ديگر هر علت معيني معلول معيني دارد; مثلا از علف خوردن گوسفند, بوعلي سينا درست نمي شود و یا آمريكايي ها به خاطر خوردن قهوه, به كره ماه نرفتند (اصل سنخيت علت و معلول ).
اگر دو اصل فوق با ژرفكاوي دقيق فلسفي مورد بررسي قرار گيرد, مشخص خواهد شد بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد، لازمه حتمي مجموعه عللي است كه در به وجود آوردن وي مؤثر بوده اند. در اين امور عوامل بسيار متعددي دخيل اند, حتي كيفيت آميزش والدين, زمان, مكان, روحيات و حالات رواني, وضعيت جسمي, نوع و مقدار غذاهايي كه مصرف كرده اند و ... هر يك به سهم خود نقشي در كيفيت تكوين جنين ايفا مي كنند.
در اين جا ممكن است سوال شود كه آيا خداوند نمي تواند با تفاوت چشمگيري كه همه اين عوامل دارند, ولي تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزي سر از تناقض درمي آورد, زيرا لازمه آن اين است كه علت پديده اي محقق باشد, ولي تأثير نكند و علت بودن و تاثير نكردن تناقض آميز(Selt contraclictony) است. و يا معلولي بدون علت پديد آيد, كه لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد, زيرا در اين صورت پديد آمدن هر چيز از هر امر نامربوطي محتمل مي شود و آن گاه است كه از علف خوردن گوسفند، پدید آمدن بوعلي سينا هم محتمل و ممکن است!
در قيامت نيز خداوند هر کس را به اندازه نعمتي که به او داده بازخواست مي کند. از اين رو عدالت خداوند هم در دنيا و هم در آخرت تجلي مي کند.(2)
در رابطه با اين موضوع منابع زيادي موجود است که مناسبتر از همه کتب ذيل مي باشد:
- عدل الهي، استاد مطهري
- آموزش کلام اسلامي، محمد سعيدي مهر.