کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا محرم ؟ چرا امام حسين ؟" گفتگو محور،ويژه"
۱۸:۱۵, ۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
محرم و ايام عزاداري امام حسين (علیه السلام) فرصت بسيار خوبى است كه شناخت خودمان را نسبت به مكتب عاشورا و مكتب حسينى عمق ببخشيم و سؤال هايى را كه درباره مسائل مربوط به قيام ابى عبد الله در اذهان همه به خصوص در اذهان دوستانمون موجوده رو مورد بحث قرار دهيم، تا معرفت همه ما، نسبت به سالار شهيدان بيشتر شده و در حد وسعمون به برخي از شبهاتي كه اخيرا در تالار هم رخ داده پاسخ داده باشيم.


[تصویر: Es002.gif][تصویر: Es002.gif][تصویر: Es002.gif]
**‌ در نظر مى‌گيريم نوجوانى را كه تازه به رشد فكرى رسيده است و مى‌خواهد همه مسائل و پديده هاى اجتماعى و آنچه را در اطرافش مى‌گذرد بفهمد، و علت آن ها را درك كند، تا ارزيابى روشنى از مسائل و پديده هاى پيرامون خود داشته باشد. نوجوان در ايام محرم مى‌بيند جلساتى تشكيل مى‌شود، مردم لباس سياه مى‌پوشند، پرچم هاى سياه نصب مى‌كنند. او مشاهده مى‌كند هيأت هاى عزادارى، سينه زنى و زنجيرزنى تشكيل مى‌شود و مردم اشك مى‌ريزند. او شاهد پديده هايى است كه سابقه اى در ساير ايام ندارد، يا در ساير اجتماعات ديده نمى‌شود.

طبعاً اين سؤال براى وى مطرح مى‌شود كه اين مراسم به چه منظورى است؟ چرا بايد انسان لباس سياه بپوشد؟ چرا بايد مردم تا پاسى از شب به سر و سينه بزنند؟ چرا بايد اين همه اشك بريزند؟

معمولاً جواب هاى ساده اى داده مى‌شود كه سيدالشهداء(عليه السلام) در راه خدا و اسلام شهيد شده اند و بايد به ياد آن حضرت اشك بريزيم؛ و يا اين كه عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) ثواب دارد؛ آن حضرت روز قيامت ما را شفاعت خواهند فرمود. نوجوانان ما كم و بيش چنين جواب هايى را مى‌شنوند. اما اگر بنده، خودم را در حد جوانى با اين پرسش ها فرض كنم، اين پاسخ ها برايم چندان قانع كننده نخواهد بود.

حال ما در اين مبحث مي خواهيم با كمك تبادل نظر در فضايي عاري از ترويج شبهه و تحميل نظر به برخي ازين سئوالات بپردازيم.محوريت شروع بحث رو ميشه با طرح چند سئوال در پيش گرفت؛

سئوال اول: چرا بايد حادثه عاشورا را گرامى بداريم؟

دوستان براي شروع نظرشون رو در مورد اين مسئله بيان كنند تا ان شا الله به تك تك مسائل بپردازيم.


منتظر نظراتتون هستم . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۲۰, ۱۱/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۱ ۱۸:۲۲ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #21
آواتار
حجت الاسلام اسماعیل رفیعی - حفظه الله - فرمودن که :

طبق مطالعات این حقیر در این هفت سال مطالعه ی اختصاصی مهدویّت (جدای از تحصیل و تدریس های دانشگاهی و حوزویه ایشان) ، برداشت این طور کردم که وقتی حضرت حجّت - عجّل الله فرجه - ظهور کنن ، عالم رو خواهند کرد یک حسینیه ی جهانی ...

(بعد از اثبات ها و ادلّه که در یکی از جلسات در یکی از مساجد نزدیک به حرم گذشت)

...

در هنگام ظهور هم ایشان چند جمله دارند ؛

دو سه مورد (اگه بنده درست یادم باشه) مربوط به امام حسین - علیه السلام هست ؛

یکی از اون ها اینه :

ای اهل عالم ، من فرزند حسینی هستم که استخوانهاش رو کوبیدن (و له کردن) ...

------------------------------------------------------

ما در این زمان ، امام زمانمون - عجّل الله فرجه - رو باید بشناسیم و از ایشون پیروی کنیم ؛ وقتی ایشون خودشون می فرمایند :

شب و روز برای جدّشون خون گریه می کنن ، انتقام از کشته شده های کربلا و نینوا می گیرن ، به آثار امام حسین - علیه السلام - اون قدر توجه می کنن که کتابی به همین نام نوشته می شه

(عنایات حضرت بقیّة الله – عجّل الله فرجه – به آثار امام حسین – علیه السلام) .

و نیز جریان شیخ علّامه امینی - رحمة الله علیه - که نقل شده که در بیابون های اطراف کربلا می رفتن ، به یک باره اطرافیا دیدن که کفش ها رو در آوردن و به سر و صورت می زنن و حالت عزا گرفتن ؛ پرسیدن چرا این چنین می کنین ؟

گفتن : مگه حضرت حجّت - عجّل الله فرجه - رو نمی بینین که این چنین عزاداری می کنن ؟! (یادم نیست روز تاسوعا بوده یا روز عاشورا ولی به احتمال قوی روز عاشورا - = دهم محرّم - بوده)

و نیز خود مرحوم علّامه امینی فرمودن که :

در شب و روز عاشورا ، صدقه برای سلامتی امام زمان - عجّل الله فرجه - زیاد بدین ، چون قلب نازنینشون در معرض خطر است و فشار زیادی بر جسم و روح ایشون وارد می شه .

خوب ما که می گیم : امام مهدی - عجّل الله فرجه ؛ یعنی ایشون امام و ولی بر جسم و جان ما هستن و الگو .

الگو در عزاداری هم باید باشند .

از طرفی هم ، امامی که قیام کرد ، امام حسین - علیه السلام بود .

قآئم آل محمّد - اللهمّ صلّی علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم - هم از القاب مهدی جانمونه - عجّل الله فرجه .

از طرف دیگه ، این مصیبت با عظمت هایی که داشته ، خودش باعث قیام های اساسی ای در تاریخ شده و می شه و خواهد شد .

جمله ی : این محرّم و صفر است که اسلام رو نگاه داشته است ، از دیگر جملات حکیمانه ی مرحوم امام - عجّل الله رجعته فی یومه - بوده .

این حرکت عظیم از جهتی هم با این نگاهی که استاد رائفی پور - حفظه الله - گفتن هم می خونه :

ایشون فرمودن (در مورد لعن کردن ها در زیارت عآشورا) :

وقتی یکی دزدی می کنه ، برای این که شناخته نشه چی کار می کنه ؟!

می ره لای مردم خودش داد می زنه آی دزد آی دزد !

در بحث فعلی هم این صادقه ، مردم جامعه ی ما همه ملعونن ، در خسران و زیانن و برای این که خودشون رو از فسّاد دیگه و گناه کاران و ملعونا خارج کنن ، با لعن و نفرین ها هست که خودشون اعلام می کنن : ما از ظالما جدایم و متنفّر و رازی به ظلم ها نیستیم و بی تفاوت هم نسبت به دوست و دشمن نیستیم ؛


(با کمی تغییر)





در زیادرت عاشورا هم اومده :

إنّی اتقرّب إلی الله و
إلی رسوله و إلی امیر المؤمنین و إلی فاطمة و إلی الحسن و إلیک بموالاتک و بالبرائة
{ ... } ممّن اسّس اساس ذلک و بنی علیه بنیانه و جری فی ظلمه و جوره علیکم ...

اتقرّب إلی الله ، ثمّ إلیکم بموالاتک و موالاة ولیّکم و بالبرائة من اعدائهم ...
(اینجا برای دشمنای اون خاندان از هم استفاده شده ، از این نکات ظریف نباید ساده بگذریم)

فأسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم ، و معرفة اولیآئکم و رزقنی البرآئة من اعدائکم ...

اللهمّ إنّی اتقرّب إلیک فی هذا الیوم و فی موقفی هذا و ایّام حیاتی بالبرائة منهم و الّعنة علیهم و بالموالات لنبیّک و آل نبیّک ...

در سه جا از این زیارتی که از جانب خداوند تنظیم شده برای بشر (شیعه) ، اعلام می کنیم که :

خدایا ! ما به سوی تو تقرّ می جوییم از بیزاری و لعنت کردن اونها (قوم ظالم جریان کربلا و شام و ...)

و در جایی (جمله ی سومی که ذکر شد) می گیم :

خدایا رزق و روزیم قرار بده برائت و دشمنی رو از دشمنان این خاندان .

جالبه که اکثر جاها ، به حضرت امام حسین - علیه السلام - که می رسه ، به جای « کَ » در زبان عربی به معنای « تو » ، « کُم » به معنی « شما » به کار می ره ؛ نه برای ادب - در زبان عربی این فرهنگ خیلی خیلی کمرنگه و مربوط به فارس هایی می شه که برای کار برد جهان اسلام از آثارشون ، آثارشون رو به زبان عربی می نوشتن و نه همشون تازه - بلکه برای معصومین بعد زا امام حسین - علیه السلام .

منظور از این ها این بود که ما با حسینی نشون دادن خودمون ، خودمون رو از بی تفاوت ها نسبت به امام زمان - عجّل الله فرجه - که باعث غیبت هم هستند - جدا می کنیم و ادعا می کنیم که ما غیرتی هستیم سر حجّت خدا تا خدا ما رو جزء افراد رها کننده ی امام زمان - عجّل الله فرجه - از این نظر هم حساب نکنه .

(البته نه این که کلیّه ی مداحان و روضه خوان ها و عزادارن حسینی ، با این نیّت هستند ، این نیّت منه از شرکت در این مراسم)

حالا این جا جای زیاد توضیح دادن نیست و نظر این حقیره و نمی خوام تحمیل کنم .

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۵, ۱۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
با سلام وتسلیت ایام شهادت سید وسالار شهیدان ابا عبدالله الحسین
همسنگران مطالب با ارزشی را مطرح کردند که جای تقدیرست برکات عاشورا در بیداری
اسلامی در القاءظلم ستیزی بر کسی پوشیده نیست .
اما مدتها بود که دلیل به طول انجامیدن نصرت نهایی برای مردم فلسطین ،برام سوال بزرگی
بود.
اما به تازگی در یکی از سخنرانی های استاد رائفی پور شنیدم که مردم فلسطین اصلا
امام حسین (علیه السلام)را نمی شناسند ووقتی مبارزان لبنانی بر سربندهای خود لبیک یا حسین را
نوشته بودند رزمندگان فتح وحماس فکر میکردند که نام یکی از فرماندهان لبنانی مثل
عماد مغنیه است که این باعث شد سید حسن نصرالله سخنرانی معروف خود
لیبک یا حسین را ایراد کند .
آیا مردم فلسطین به خاطر عدم شناخت امامت وبه خصوص امام حسین وقیام خونینش
از نصرتی که خداوند وعده آن را داده است ،خود را محروم کرده اند واز برکات قیام عاشورا
وسیره امامان بی نصیب مانده اند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۱۷, ۱۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
سلام دوستان

اگر در کربلا توفان نمی شد کس ندانست دین اسلام چه می شد

برای جواب دادن به سوال شما باید تاریخ را ورق زد :
معاویه : قسم می خورم که نام اسلام و محمد را برای همیشه از تاریخ پاک کنم ( نقل به مضمون )
خب معاویه به اندازه ی عمرش کارهایی را در این جهت کرد
امام حسن (علیه السلام) چه شد که مجبور به صلح شد
چه فضایی در جامعه حاکم بود
دین اسلام با مرگ محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیام آور آن به پایان برسد ؟
یزید پسر معاویه یک شراب خوار اسلام کش
آیا جامعه نیازمند شوک نبود ؟
آیا نباید عمق فاجعه را برای برخی به نمایش گذاشت ؟
مردم در حال آب پز شدن بودن فراموش شدن اسلام را باور نداشتند
تا اینکه :
عاشورا شد
بزرگترین جنایت بشری به وقوع پیوست
نتیجه : شک حاصله از آن باعث که کم کم عمر بنی امیه به پایان برسد

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۸, ۱۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
سپاس از دوستان بزرگواري كه اظهار نظرات بسيار خوبي ارائه دادند، ولي مسير مبحث داره كمي از هدف دور ميشه.
لطفا مسير نظرات رو بر طرح سئوال زير ارائه بفرماييدSmile

(۱۱/آذر/۹۱ ۱۲:۱۲)حسن عزتي نوشته است:  نوجوانى را فرض مى‌كنيم كه هنوز تربيت دينى كاملى نيافته است. ممكن است اين سؤال به ذهن او بيايد كه انجام اين قبيل امور ضررهاى اقتصادى در پى دارد. توليد كم مى‌شود، وقت اشخاص گرفته مى‌شود، هنگامى كه مردم تا نيمه شب عزادارى مى‌كنند، روز بعد توان كار كردن ندارند. دو ماه جامعه بايد نوعى سستى و رخوت را بپذيرد، براى اين كه ياد اين حادثه زنده داشته شود. در حالى كه راههاى ديگرى نيز براى بزرگداشت واقعه عاشورا وجود دارد.

مثلاً جلسات بحث، ميزگرد يا سمينارهايى ترتيب داده شود، و با تماشاى بحث و گفتگو خاطره اين حادثه براى مردم تجديد شود. ديگر دو ماه عزادارى و گريه كردن و بر سر و سينه زدن، چرا بايد صورت پذيرد؟ حتى اگر يك مجلس كافى نيست، مى‌توان مجالس متعدد، كنفرانس و كنگره بر پا كرد. مگر زنده نگه داشتن يك خاطره صرفاً به اين است كه مردم بر سر و سينه بزنند و خود را اذيت كنند؟


در تمام دنيا هنگامى كه مى‌خواهند از بزرگان خود به بزرگى ياد كنند، مراسمى تشكيل مى‌دهند، بحث و گفتگو برگزار مى‌كنند؛ اما چرا مراسم بزرگداشت عاشورا بايد به اين شكل باشد؟

سئوال دوم : چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمى‌شود؟

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۳۷, ۱۳/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۲:۳۸ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #25
آواتار
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستای گلم.
و تشکر ویژه از آقای عزتی بزرگوار برای ایجاد این مبحث خوبشون.امیدوارم به نتایج خوبی برسیم.
و اما جواب سوال شما:
سئوال دوم : چرا براى بزرگداشت عاشورا به روش بحث و گفتگو اكتفا نمى‌شود؟
به نظر من درسته که با کنگره وبحث و کتاب میشه قیام امام حسین(علیه السلام)و یارانشونو باز گو کرد همینطوری که الان هم این کار انجام میشه ،ولی بحث روضه خواندن و اشک ریختن و سینه زدن چیزیه که اون روحیه رو در ما زنده میکنه.
وقتی که صحنه کربلا برای مردم روایت میشه و وقتی اشک ریخته میشه اون ارتباط قلبی بهتر برقرار میشه.
و یا وقتی با سینه زدن در جلسات شور گرفته میشه بهتر به شعور حسینی میرسیم.
تجدید بیعت با امام حسین(علیه السلام)و آرمانهایشان در این مدل عزاداریها خیلی بهتر و مفیدترو پایدارتره.
تاثیر بحث و گفتگو به صورت دو نفره یا حتی چند نفره خیلی کمتر از اونه که این مسائل به صورت عزاداریها در مجالس برگزار میشه.تجسم قیام در مجالس عزاداری بهترو موثرتره.
التماس دعا

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۴۷, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
سلامSmile

در مطالعات اثار آيت الله مصباح يزدي به مواردي برخوردم كه برايم بسيار جالب بود و مي شد جواب اين سئوال را نيز از آن يافت.
مطالعات اين آثار و كمي پرس و جو بنده رو به اين جواب رسوند كه بحث درباره شخصيت سيدالشهداء(عليه السلام) ، تشكيل ميزگردها، كنفرانس ها، سخنرانى ها، نوشتن مقالات و امثال اين قبيل كارهاى فرهنگى، علمى و تحقيقات، به جاى خود لازم است، اما آيا براى اين كه ما از حادثه عاشورا بهره بردارى كامل كنيم، اين اقدامات كافى است؟ يا اين كه عزادارى ها به جاى خود لازم است؟

جواب دادن به اين سؤال متوقف بر اين است كه ما نظرى روان شناسانه به انسان بيندازيم و ببينيم عواملى كه در رفتار آگاهانه ما مؤثر است فقط عامل شناختى و معرفت است يا عوامل ديگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما موثر است.HuhIdea

***
هنگامى كه در رفتارهاى خود دقت كنيم درمى‌يابيم كه در رفتارهاى ما دست كم دو دسته از عوامل نقش اساسى ايفامى‌كنند. يك دسته عوامل شناختى، كه موجب مى‌شود انسان مطلبى را بفهمد و بپذيرد. طبعاً مطلب مورد نظر از هر مقوله اى كه باشد، متناسب با آن از استدلال عقلى، تجربى و يا راههاى ديگر استفاده مى‌شود. قطعاً شناخت در رفتار ما تأثير زيادى دارد، اما يگانه عامل مؤثر نيست. عوامل ديگرى هم هستند كه شايد تأثير آن ها در رفتار ما بيش تر از شناخت باشد. اين عوامل را به طور كلى انگيزه هاي رواني، و به تعبيرات ديگرى احساسات و عواطف، تمايلات، گرايش ها، ميل ها، غرائز و عواطف مى‌نامند. اين ها سلسله اى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است.

مرحوم شهيد استاد مطهرى در اين مورد تشبيهى داشتند. ايشان رفتار انسان را به خودرو تشبيه مى‌كردند. يك خودرو براى حركت به دو عامل نيازمند است. عاملى كه انرژى مكانيكى را در خودرو توليد كند، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند. غير از آن، يك خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دست انداز و گودال و پرتگاه نيفتد. اگر در محيط تاريكى موتور خودرو خيلى خوب كار كند و انرژى مكانيكى هم توليد كند، اما راه را نبينيم، ممكن است با خطرهاى بسيار جدى مواجه شويم. ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قيمت جان راننده و سرنشينان تمام شود. پس خودرو بايد علاوه بر داشتن سوخت براى توليد انرژى مكانيكى، چراغ هم داشته باشد تا راه را به ما بنماياند.


پس انگيزه هاي رواني بسيار مفيد است و تا اين عوامل نباشد كار انجام نمى‌گيرد. حتى اگر انسان به يقين بداند كه فلان ماده غذايى براى بدن او مفيد است، اما تا اشتها نداشته باشد و يا تا اشتهاى او تحريك نشود، به سراغ خوردن آن غذا نمى‌رود. پس غير از آن دانستن بايد اين ميل و انگيزه نيز در درون انسان باشد.

مسائل اجتماعى و سياسى هم همين حكم را دارد. هر چه شخص بداند فلان حركت اجتماعى خوب و مفيد است، تا انگيزه اى براى انجام آن حركت نداشته باشد حركتى انجام نمى‌دهد. مى‌گويد قبول دارم كه انجام آن خوب است، اما من بايد انگيزه اى داشته باشم، عاملى بايد مرا به حركت درآورد تا آن كار را انجام دهم.Confused

هنگامى دانستن و به ياد آوردن آن خاطره ها ما را به كارى مشابه كار امام(عليه السلام) و به پيمودن راه او وا مى‌دارد كه در ما نيز انگيزه اى به وجود آيد و بر اساس آن، ما هم دوست داشته باشيم آن كار را انجام دهيم. خودِ شناخت، اين ميل را ايجاد نمى‌كند؛ بلكه بايد عواطف ما تحريك شود و احساسات ما برانگيخته شود تا اين كه ما هم بخواهيم كارى مشابه كار او انجام دهيم. پس تحقق چنين امرى نيازمند دو دسته از عوامل است. جلسات بحث و گفتگو و سخنرانى ها مى‌تواند شناخت لازم را به ما بدهد. اما عامل ديگرى هم براى تقويت احساسات و عواطف لازم داريم!!!

هنگامى كه صحنه اى بازسازى مى‌شود و انسان از نزديك به آن صحنه مى‌نگرد، اين مشاهده با هنگامى كه انسان بشنود چنين جريانى واقع شده، يا اين كه فقط بداند چنين حادثه اى اتفاق افتاده است، بسيار تفاوت دارد. همه ما مى‌دانيم كه در اين كشور مردم محروم زيادى هستند اما ديدن يك شخص محروم با يك حالت رقت آور مى‌تواند در ما تأثيرى ببخشد كه صرفِ دانستن، هيچگاه آن اثر را ندارد. وقتى انسان حالت رقت آور مريضى و يا حالت طفل يتيمى را ديد، اثرى در روح او ايجاد مى‌شود كه هرگز دانستنى ها چنين اثرى را نمى‌تواند داشته باشد.

يك مثال قرآني هم براي اين موضوع داريم.مي دونيد كدوم يك از قصص قرآني رو ميگم؟؟؟

منتظر نظرتون هستم ...Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۰, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #27
آواتار
ميتونم يه راهنمايي هم بكنمSmile


و واعدنا موسي ثلاثين ليله و اتممناها بعشر ...


اگر چيزي به نظرتون اومد ارائه بديد، لطفا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۱۹, ۱۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #28
آواتار
مثل اينكه خبري نيست.خودم ادامه ميدمSmile

در مورد تفاوت شنيدار و تصوير يك رخداد در آيات قرآني ؛به عنوان مثال داستانى از آيات مبارك سوره هاي اعراف و طه، كه حضرت موسى(عليه السلام) از جانب خداوند به كوه طور دعوت شد تا در آن جا عبادت كند.

آنچه به مردم گفته شد اين بود كه ايشان يك ماه در آن جا خواهد ماند. اما اراده خدا آن بود كه حضرت موسى چهل روز بماند: «وَواعَدْنا مُوسى ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر» آن ده روز را مردم نمى‌دانستند، و اين آزمايشى براى قوم بنى اسرائيل بود تا نشان دهد آنان تا چه اندازه در ايمانشان استوار هستند. بعد از اين كه سى روز تمام شد، بنى اسرائيل نزد‌هارون ـ كه جانشين موسى بود ـ آمدند و پرسيدند چرا برادرت نيامد؟ گفت منتظريم، به زودى مى‌آيد. روز بعد هم موسى نيامد. مجدداً پرسيدند چرا موسى نيامد؟ از تأخير او معلوم مى‌شود كه ما را تنها گذاشته و خود رفته است.

سامرى از اين فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش گوساله دعوت كرد و گفت: «هذا اِلهُكُمْ اِلهُ مُوسى»، اين خداى شما است و خداى موسى نيز همين است. خدايى كه موسى مى‌گفت من در كوه طور با او مناجات كنم، آن خدايى كه موسى را به رسالت مبعوث كرده است، آن خدا همان است كه من او را ساخته ام. بسيارى از بنى اسرائيل در برابر گوساله به سجده افتادند و مشغول پرستش آن شدند.

خداى متعال در طور به حضرت موسى وحى كرد كه در ميان قومت چنين جريانى اتفاق افتاده است و در طى اين غيبت ده روزه تو، مردم گوساله پرست شده اند. حضرت موسى هم شنيد اما عكس العملى نشان نداد
ExclamationExclamationExclamation

ده روز تمام شد و بعد از چهل روز الواح آسمانى را كه بر او نازل شده بود براى مردم آورد تا ايشان را به اطاعت از احكام الهى و عمل به شريعت نازل شده دعوت كند. وقتى حضرت برگشت ديد مردم گوساله مى‌پرستند. به محض اين كه ديد در حال پرستش گوساله هستند، عصبانى شد، به گونه اى كه الواح را به كنارى پرتاب كرد: «وَ اَلْقَى الاَْلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأسِ اَخيهِ يَجُرُّهُ اِلَيْهِ» به سراغ برادرش حضرت‌هارون رفت، و سر او را گرفت و با عصبانيت به سوى خود كشيد و از او بازخواست كرد كه چرا اجازه دادى مردم گمراه گردند؟ «أَفَعَصَيتَ أَمْرى»؛

***
به كل داستان كارى ندارم. منظورم تذكر فرق بين دانستن و مشاهده كردن است. خدا به حضرت موسى از ماجراى گوساله پرستى قوم او خبر داده بود. حضرت موسى نيز در مورد آن هيچ شكى نداشت. زيرا خبرى بود كه خدا به او داده بود. وقتى خبر را شنيد چندان آثار غضب در او ظاهر نشد. اما زمانى كه بازگشت و ديد كه مردم گوساله مى‌پرستند، آشفته شد و نتوانست تحمل كند. به سراغ برادر خود رفت و به او اعتراض كرد. مقصود بيان فرق بين دانستن و ديدن است.


خداى متعال انسان را به گونه اى آفريده است كه هنگامى كه چيزى را مى‌بيند يا مناظرى را مشاهده مى‌كند، اثرى مى‌پذيرد كه هيچ گاه گفته ها، شنيده ها و دانسته ها آن اثر را ندارد. هر گاه صحنه هايى را بسازيم و بازسازى كنيم، خواه در قالب سنتى و يا با استفاده از روش هاى جديد و به صورت نمايش و فيلم، به گونه اى كه جريان عاشورا را براى مردم مجسم كند، بازسازى آن صحنه ها و نشان دادن آن ها اثرى دارد كه گفتن و دانستن آن ها نمى‌تواند آن اثر را داشته باشد. نمونه اين مسأله را شما خود بارها تجربه كرده ايد. مكرراً حوادث عاشورا را شنيده ايد و در ذهن شما جاى گرفته است. مى‌دانيد امام حسين(عليه السلام) روز عاشورا چگونه به شهادت رسيد، اما آيا دانسته هاى شما اشك شما را جارى مى‌كند؟ وقتى در مجالس شركت مى‌كنيد و مرثيه خوان مرثيه مى‌خواند، مخصوصاً اگر لحن خوبى هم داشته باشد و به صورت جذابى داستان كربلا را براى شما بيان كند، آن گاه مى‌بينيد كه بى اختيار اشك شما جارى مى‌شود.


اين شيوه مى‌تواند در تحريك احساسات شما تأثيرى داشته باشد كه خواندن و دانستن چنان اثرى را ندارد. به همين نسبت آنچه ديده مى‌شود به مراتب مؤثرتر از شنيدنى ها است.



ادامه دارد، ان شا الله ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۳, ۱۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۱ ۱۲:۰۵ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #29
آواتار
ضمن تشکر از حسن آقا بخاطر جریان و هدایت بحث از نظرات دوستان هم استفاده کردم
مقام معظم رهبری در سال 84 در دیدار با روحانیان و مبلغان به بیان ابعاد و ویژگی های عاشورا پرداختند آنموقع که سخنان ایشان را گوش میدادم از دسته بندی دقیق ایشان لذت بردم، بسیار دقیق و ظریف، جامع و مانع:

سه عنصر اصلی در نهضت عاشورا

عاشورا یك حادثه ی تاریخی صرف نبود؛عاشورا یك فرهنگ،یك جریان مستمر و یك سرمشق دایمی برای امت اسلام بود. سه عنصر در حركت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) وجود دارد:

(عنصر منطق و عقل،عنصر حماسه و عزّت

و عنصر عاطفه)


عنصر منطق و عقل در این حركت،در بیانات آن بزرگوار متجلی است؛قبل از شروع این حركت،از هنگام حضور در مدینه تا روز شهادت. جمله،جمله ی این بیانات نورانی،بیان كننده ی یك منطق مستحك است.

خلاصه ی این منطق هم این است كه وقتی شرایط وجود داشت و متناسب بود،وظیفه ی مسلمانان (اقدام) است؛این اقدام خطر داشته باشد در عالی ترین مراحل یا نداشته باشد.

خطر بالاترین این است كه انسان جان خود و عزیزان و نوامیس خود- همسر،خواهر،فرزندان و دختران- را در طبق اخلاص بگذارد و به میدان ببرد و در معرض اسارت قرار دهد.

عنصر دوم حماسه است؛

یعنی این مجاهدتی كه باید انجام بگیرد؛ چون (الْعِزَّهُ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنِینَ) مسلمان در راه همین مجاهدت هم،بایستی از عزّت خود و اسلام حفاظت كند.
این عنصر در همه ی مجاهداتی كه رهروان عاشورایی در برنامه ی خود می گنجانند،باید دیده شود.

همه ی اقدام های مجاهدت آمیز- چه سیاسی،چه تبلیغی،چه آنجایی كه جای فداكاری جانی است- باید از موضع عزّت باشد.

عنصر سوم،عاطفه است؛

یعنی هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه،عاطفه یك نقش تعیین كننده ای ایجاد كرده است،كه باعث شد مرزی بین جریان عاشورایی و جریان شیعی با جریان های دیگر پیدا شود.

زینب كبری (سلام الله علیها) در كوفه و شام منطقی حرف می زند،اما مرثیه می خواند؛

امام سجاد (علیه السلام) بر روی منبر شام،با آن عزّت و صلابت بر فرق حكومت نبوی می كوبد،اما مرثیه می خواند. این مرثیه خوانی تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد،تا عواطف متوجه شود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۵, ۱۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۱ ۱۲:۱۶ توسط داشناک چلیپا.)
شماره ارسال: #30
آواتار
مسیحیان ( و حتی اهل سنت) هرگز درک نمی کنند که چرا شما شیعیان به خاطر حسین پسر علی ، دوماه بر سر

خودتان می زنید و عزاداری می کنید ! مگر شما شیعیان به روح و زندگی ابدی اعتقاد ندارید، اگر حسین بن علی کشته

شده است ، این کشته شدن که پایان نهایی نیست ، بلکه روح ابدی ایشان در آسمان نزد خداست و اتفاقی نیافتاده

بلکه مرحله عوض شده و فقط کالبد خاکی دور انداخته شده ،ثانیا ایشان با شهادتشان هم خودشان را رستگار کردند

هم اینکه راه درست را به شما نشان دادند و هم اینکه خیر و برکت ابدی برای شما به ارمغان آوردند ! پس چرا مثل پیرزنها

ضجه مویه می کنید و دست به حرکاتی بسیار نابخردانه می زنید؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نوحه سرائى و ذكر مصيبت نمودن جغد بر حضرت امام حسين(علیه السلام)! AMINI 42 14,933 ۷/آذر/۹۱ ۱۲:۰۷
آخرین ارسال: دل خسته
  .::محبت موجودات به امام حسين.ع.::. faateme-313 0 812 ۳۰/آبان/۹۱ ۱۶:۵۸
آخرین ارسال: faateme-313

پرش در بین بخشها:


بالا