کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
با ایـــــــــــن خـــــــــدا زندگــــی کن...ایمان بیار...
۱۸:۰۲, ۲۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
داشتم صحبت های استاد پناهیان رو گوش میدادم....صحبت های ایشون برام خیلی جالب بود
اگر مایل بودید، ببینید
http://roshangari.ir/video/26160


بخش اول صحبتشون درباره خدا صحبت میکنن
میفرمایند:


با این خدا زندگی کن
ایشون اخلاقش اینجوریهSmile
میبره تا مرز ناامیدی
بهش ایمان بیـــــار
.
.
.
.
از دل بحران ها و تاریکی ها اسلام ناب رو خداوند متعال عبور می دهد..
با خدای یوسف ته چاه
با خدای ابراهیم در دل آتش
با خدای موسی
با خدای هابیل
با خدای قابیل


با ایــــــن خدا زندگی کن...
امیــــــد در دل ناامیدی است....


*************************************************************
میدونید من بارها در این باره فکر کردم...
بعضیا میگن
خدا مثل مادر برای فرزند هست(از جهت محبت)
خدا مثل پدر پشت و پناهته
خدا همیشه مراقبته که برات اتفاقی نیفته

به قول استاد شریعتی
اینها همه هست و خدا اینها نیست(البته ایشون درباره یه موضوع دیگه به این شکل میفرمایند!)

اگر خدا مثل مادره،،پس چطور مادر من طاقت نداره یه خرده ناراحتی منو ببینه...ولی خداوند طاقت این کار رو داره...که منو آزمایش کنه تو شرایط مختلف
بعضی موقع هم گوشمالی!Wink
اگر مثل پدر هست...چطور خیلی جاها خیلی ها تو خیلی جاهای دنیا بی پناه هستن؟
و هزاران آیا و اما دیگه
نهایت نتیجه من این بوده و هست که
خــــدا، خداست

خدا، خداییه که حاضر میشه برای به بلوغ رسیدنت تا مرز جنون هم پیش بری..
برای اینکه درست بشی
برای اینکه به انسانیت برسی
اما...

اما محدودت نمیکنه
قرنطینه نمیشی

با یک عقل
و یک اختیار
و یک سری راهنمای راه

خودتی و خودت

و همه چی به تصمیم های خودت برمیگرده


من عاشق این خدامSmile

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۳, ۲۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
دلم نیومد از کنار این ی تیکه ساده بگذرم

نقل قول:خدا، خداییه که حاضر میشه برای به بلوغ رسیدنت تا مرز جنون هم پیش بری..
برای اینکه درست بشی
برای اینکه به انسانیت برسی
اما...

اما محدودت نمیکنه
قرنطینه نمیشی

با یک عقل
و یک اختیار
و یک سری راهنمای راه

خودتی و خودت

و همه چی به تصمیم های خودت برمیگرده

و خدایی ک در این نزدیکی است ...

Blush
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۱۴, ۲۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
(۲۳/مرداد/۹۳ ۱۸:۰۲)رضوانه نوشته است:  به قول استاد شریعتی
اینها همه هست و خدا اینها نیست



من حاضر نیستم از این جمله بگذرم...
این ها همه هست و خدا این ها نیست...


چقدر شبیه اون مطلبی شد که در انتهاش میگه فاطمه فاطمه است...


یعنی
تو نمیتوانی بشناسی...

[/b]



[b]نامت که می آید ... چیزی نم ناک میشود بنام چشم... بخاطر غم فراق است.

فراق از مفهوم...
فراق از درک ...
فراق از... [/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۳۷, ۲۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
عالی و فوق العاده بود .Blush
پر از انرژی ، چیزای خوب و زیبا .
تشکر ویژه از خواهر خوبم رضوانه ی عزیز

نقل قول: از دل بحران ها و تاریکی ها اسلام ناب رو خداوند متعال عبور می دهد..
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۰۵, ۲۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟”
خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”
خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”
کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرین‌‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”
کودک با ناراحتی گفت: “وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”


اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.”
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: “شنیده‌ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
- “فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.”
کودک با نگرانی ادامه داد: “اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.”
خدواند لبخند زد و گفت: “فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.”
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: “خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید.”
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.”
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا