کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زندگی با چراغ ها زیباست (حیات طیبه با قرآن)ویژه رمضان94
۱۸:۰۳, ۲۷/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۴ ۱۹:۵۴ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: odkholoha.png]
مدتی است پلکم می پرد . .
شاید خبر از میهمانی عزیز است . .
مدتی است دلم برای آمدنش شور می زند . .


می آید مثل هر سال . .
وقتی که خسته ایم . .
وقتی که داریم کهنه می شویم و سنگین و سخت و سربی.

می آید؛ به موقع می آید و هیچ وقت دیر نمی کند
با یک بغل گل محمدی راز و نیاز می آید
با گل دعای سحر و نسیم دم افطار
.
می گویم مثل بهار؛ چون بهار، بهانه ای برای تازه شدن است.
می گویم بهار؛ چون بهار باده نوشان، مستی و فرزانگی است.
می گویم بهار؛ زیرا فصل شکفتن انسان است،
چون گل هایی که در دامن کوه های سرسبز به بهانه عبور جویباری عاشق، می رویند.

[تصویر: fanoos.png]___________________________________________________________________________
یکی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است که گاهی فرهنگ خود را متأثر می کردیم از فرهنگ بیگانگان.
کسانی این را در میان جامعه ی مـا و کشور ما به عمد ترویج کردند؛ مـا را سوق دادند بـه سمت زنـدگی کسانی کـه
دل و جانشان خالی بود از نور معنویت؛ در سبک زندگی، در کیفیت پوشش، در کیفیت راه رفتن، در کیفیت معاشرتها
و ارتبـاطـات اجتماعــی.اگر هـم کسی بـه آنـهـا اعـتراض کـرد، گـفـتند کـه دنیـا امــروز اینـجــوری اســت.
در حالی که قرآن به ما می آموزد:
.
« وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ »انعام116

امت مؤمن و مسلم آن امت و ملتی است که معیار را از قرآن می گیرد، از هدایت الهی می گیرد؛
.
هـدایت قرآن را باید در زندگی خود حـاکم کرد.

مقام معظم رهبری؛92/4/19

__________________________________________________________________________



با ما در این مبحث همراه باشید؛

ارسال های پیش رو،حاصل تحقیق و تلاش قرآنی 42 تن از کاربران خوب این تالاره
ان شا الله مفید و موثر واقع بشه . . .

موضوعات قرآنی پیش رو:
ادامه دارد، ان شاء الله . .

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۹:۳۹, ۸/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۴ ۱۲:۰۷ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #21
آواتار
⇨♢بســــــــــم اللّه الرَّحمن الرَّحیم ⇨♢⇦

《… آســــــــــمان …》


[تصویر: 12_aseman.jpg]

✔جابر بن یزید جعفی حکایت کند:
روزی به محضر شریف حضرت باقرالعلوم علیه السلام شرفیاب شدم و پیرامون آیه قرآن:

۩۩ و کذلک نری إبراهیم ملکوت السموات والارض ولیکون من الموقنین [1] . ۩۩

از حضرت سؤال کردم که چگونه خداوند متعال، ملکوت آسمان ها را به حضرت ابراهیم علیه السلام نشان داد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام پس از لحظه ای سکوت، دست مبارک خود را بلند نمود و فرمود:
ای جابر! بالا را نگاه کن،
همین که نگاه کردم متوجه شدم که سقف اطاق شکاف برداشت و نوری شگرف، زمام چشمم را به خود خیره ساخت.
سپس امام علیه السلام فرمود: حضرت ابراهیم ملکوت آسمان و زمین را این چنین مشاهده نمود.
و بعد از آن، دستور فرمود: سر خود را پائین بینداز؛
و پس از گذشت لحظه ای دوباره فرمود: سرت را بلند کن.
و چون سرم را بلند کردم، دیدم که سقف به حالت اول خود بازگشته و اثری از شکاف نبود.

بعد از آن، حضرت دست مرا گرفت و از آن اتاق به اتاقی دیگر برد و لباس هائی را که به تن داشت در آورد و لباسی دیگر پوشید و فرمود:
چشم های خود را ببند.
هنگامی که چشم هایم را بستم، ساعتی بعد از آن فرمود:می دانی اکنون کجا هستیم؟
عرضه داشتم: خیر.
فرمود: در آن ظلمت و طبقه ای از زمین هستیم، که ذوالقرنین در آن راه یافته بود.

عرض کردم: اجازه می فرمائی چشم هایم را بگشایم؟
فرمود: بلی، چشم هایت را باز کن ولی چیزی را نخواهی دید، وقتی چشم هایم را باز کردم، ظلمت و تاریکی عجیبی همه جا را فرا گرفته بود، به حدی که حتی جلوی پای خودم را هم نمی دیدم.
سپس دست مرا گرفت؛ و چون مقداری راه رفتیم فرمود: اکنون می دانی کجا هستی؟
گفتم: نمی دانم.
فرمود: هم اینک بر سر چشمه آب حیات هستی، که حضرت خضر علیه السلام از آن نوشید.
و پس از آن، از آنجا حرکت کردیم و به طبقه ای دیگر راه یافتیم، که همانند سرزمین و جایگاه زندگی ما انسان ها بود؛
و سپس از آن جا به طبقه دیگری قدم نهادیم که همانند طبقه قبلی تاریک و ظلمانی بود تا آن که پنج طبقه از طبقات زمین را گردش کردیم.
آن گاه حضرت باقرالعلوم علیه السلام فرمود: ای جابر! این ملکوت زمین بود، که تو دیدی؛ و حضرت ابراهیم علیه السلام آن ها را ندیده بود، بلکه او تنها ملکوت آسمان ها را - که دوازده طبقه می باشد - مشاهده کرد.
بعد از آن فرمود: هر یک از ما اهل بیت عصمت و طهارت - صلوات الله علیهم - این عوالم و طبقات را پیموده و می پیمائیم تا آن که آخرین و دوازدهمین امام بر حق ظهور نماید.
و پس از آن اظهار داشت: حال چشم های خود را ببندد؛ و بعد دست مرا گرفت و حرکت کردیم، که پس از لحظه ای کوتاه خود را در همان منزل و اتاق دیدم.
و حضرت لباس های خود را عوض کرد و همان لباس قبلی خود را که اول پوشیده بود، بر تن مبارک خود کرد؛ و سپس ‍ در همان جای اول آمدیم و نشستیم.[2] .

✔پی نوشت ها:
[1] سوره انعام: آیه 75.
[2] اختصاص شیخ مفید: ص 322، مناقب ابن شهر آشوب: ج 3، ص 326، بحارالانوار: ج 46، ص 268.

⇦منبع: چهل داستان و چهل حديث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحي.⇨

***********
پ .ن:
سلام و عرض ادب
طاعات قبول...
کاستی هارو ببخشید...
چون با موبایل آنلاین شدم ویرایش سخته...
التماس دعا...
یاعلی.



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۳, ۹/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۴ ۱۲:۱۸ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #22
آواتار

به نام مهربان ترین وحکیم ترین آزمون گیرنده...
«آزمایش الهی»

[تصویر: 9_azmayesh_elahi.jpg]


انسان از همان ابتدای خلقت با وسایل و ابزارهای گوناگون، آزمایش و امتحان شده است. نمونه های بارز امتحان های سخت الهی را در مورد پیامبران الهی شنیده ایم، که اغلب آنان نیز از این امتحانات سربلند و پیروز بیرون آمده اند و بدین وسیله شایستگی خویش را در رسالت الهی به اثبات رسانیده اند. اول کسی که مورد آزمایش الهی قرار گرفت، آدم ابوالبشر(علیه السلام) بود.

قرآن در آیاتی ابتدا قضیه آفرینش انسان (آدم) و سجده کردن تمام ملائکه به جز شیطان را بیان می کند و در ادامه به ساکن شدن آدم در یکی از باغ های سرسبز زمینی و امتحان او و همسرش می پردازد: (وقلنا یا آدم اسکن انت وزوجک الجنة وکلا منها رغداً حیث شئتما…;1 و به آدم گفتیم تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و هرچه می خواهید از نعمت های آن گوارا بخورید، ولی به این درخت مخصوص نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد.)
نقش امتحان الهی در تکامل انسان
در این که سختی ها و مصایب، آدمی را چه از حیث روحی و چه از حیث جسمی آزموده و قوی می کند، شکی نیست. چنان چه اگر در زندگی مخترعین، دانشمندان و بزرگان دین و علم، تفحصی بکنیم، درمی یابیم که در اثر نیازها و مشکلات و سختی ها به این درجه رسیده اند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: (اِنَّ الله اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبلاء غَتَّاً;2 خدا زمانی که بنده ای را دوست بدارد، او را در دریای شداید غوطه ور می سازد.)و هم چنین می فرماید: (اِنَّ اَشَدَّ الناس بَلاءً الاَنبیاءُ ثُمَّ الذین یَلُونَهم ثُمَّ الاَمثَلُ فالاَمثلُ;3 پرگرفتارترین مردم، انبیا هستند، در درجه بعد کسانی که از حیث فضیلت بعد از ایشان قرار دارند، و سپس هرکس که با فضیلت تر است به ترتیب از بالا به پایین.)


هر که بامش بیش، برفش بیشتر
کسانی که سختی ها و مشکلات مسیر زندگی خویش را با صبر و ایمان به خدا طی می کنند و در این راه ضعف به خود راه نمی دهند و به کمالات و فضایل دست یافته اند، خداوند آن ها را دوست می دارد و عزیز می شمرد.
کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنندعارف بل، که راحت او در بلای اوستامام باقر(علیه السلام) در مورد مصایبی که به خاندان رسالت وارد شده، می فرماید: (این مصایب نه به دلیل گناهی بود که مرتکب شده باشند و نه به دلیل معصیتی که با خدا مخالفت کرده باشند، بلکه درجات کمال و کرامت از جانب خداوند بود که می خواست به آن درجات برسند)4
امتحان و ظهور گوهر انسان ها
در سخنی از امام علی(علیه السلام) آمده است: (فی تَقَلّبِ الاحوال عُلِمَ جَواهرُ الرجال والایّام تُوضِح لک السرائر الکامنه;5در پیش آمدهای مختلف زندگی و فراز و نشیب های حیات، گوهرهایی که در وجود مردان بزرگ نهفته است، معلوم می گرددو روزگار استعدادهای نهانی افراد را نمایان می کند.)

*گـوهـر قیمـتی از کـام نهنگـان آرنـد ،آن که او را غم جان است به دریا نرود*

نتیجه این همه سختی و شداید و آزمایش های الهی، ظاهر شدن گوهر وجود و درونی انسان است، ولی اثری که مهم تر از آن است و انسان را به سوی کمال شایسته اش رهنمون می کند، آبدیده کردن روح انسان و پولادین کردن جسم و اراده او است. به همین دلیل است که نه تنها باید با سختی ها و مصائب روبرو شد و آن ها را تحمل کرد، بلکه باید از سختی های گذشته نیز درس گرفت تا هنگام نعمت و خوشی به خود مغرور نشویم:(اَلَم یجدک یتیماً فَاوی و وجدک عائلاً فَاَغنی;6 مگر نه آن است که تو را یتیم یافت و جا داد، و محتاجت دید و بی نیازت کرد. پس اکنون که به قدرت رسیده ای، بر یتیم تسلط مجو و قهر مکن و با فقیر خشونت مکن.)
این آیه، یک درس تربیتی و آموزنده را بازگو می کند، زیرا یادآوری سختی ها نیز در رشد انسان تأثیر دارد و اگر چنین نبود، فلسفه امتحان الهی چه چیزی می توانست باشد؟
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید: (اِنَّ اللهَ لَیُغذی عَبدَهُ المؤمن بالبلاء کما تُغَذّی الوالدَةُ ولدها بِاللَّبَن;7 خداوند بنده با ایمان خود را با بلا و سختی ها تغذیه می کند، همان طور که مادر فرزندش را با شیر تغذیه می نماید.)
رنج گنج آمد که رحمت ها در اوستمغز تازه شد چو بخراشید پوستای برادر موضع تاریک و سردصبر کردن بر غم و سستی و دردچشمه حیوان و جام مستی استکان بلندی ها همه در پستی است
چگونگی برخورد با امتحان
خداوند در آیه 155 سوره بقره می فرماید: (به طور مسلم ما همه شما را با اموری چون ترس و گرسنگی و… آزمایش می کنیم.)
این آیه شریفه تأکید بر همگانی بودن سنت الهیِ امتحان می کند. پس باید فکری برای مقابله با این امتحانات کرد و اندیشید که چگونه باید از میدان آزمایش الهی پیروز بیرون آمد. در این جا به چند نمونه از کارهای مؤثر در مقابل امتحانات الهی اشاره می کنیم:



الف) صبر و شکیبایی:
خداوند جواب این پرسش را در ادامه همین آیه با ذکر جمله: (وبشر الصابرین) داده است. یعنی تنها صابرین هستند که آزمایش های الهی را با پیروزی سپری می کنند. پیامبرانی چون: نوح، ایوب و ابراهیم(علیه السلام) کسانی بودند که با توسل به (صبر) از مشکلات پیروز بیرون آمدند.



ب) نماز (یاد خدا):
نماز به عنوان خط ارتباط انسان با نیروی بزرگ و مطلق جهان (خدا) انسان را قوی و استوار نگه می دارد. در بسیاری از آیات قرآن نیز کلمه (صبر) همراه (صلاة) آمده است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: (هنگامی که با غمی از غم های دنیا روبرو می شوید، وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده: (واستعینوا بالصبر والصلوة).9
هم چنین در کتاب (کافی) از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: هنگامی که مشکل مهمی برای علی(علیه السلام) پیش می آمد، به نماز برمی خاست. سپس این آیه را تلاوت می فرمود: (واستعینوا بالصبر والصلاة).10



ج) توجه به گذرا بودن حوادث:
وقتی انسان بداند که حوادث و سختی های این جهان گذرا است و همراه هر سختی، آسانی است، با تحمل سختی ها (شب سیه) انتظار روزی را می کشد که خوشی ها (روز سپید) فرا برسد.



د) نیروی ایمان:
ایمان، به عنوان بزرگ ترین نیروی مثبت درونی، در بسیاری از حوادث و مشکلات، راه اصلی و اساسی به شمار می رود. مؤمنان سختی ها را کوچک تر از آن می بینند که باعث شکست آنان شود. این نیروی پولادین، سدی است در برابر تمام مشکلات.



هـ) توجه به تاریخ پیشینیان:
توجه به این حقیقت که آزمایش های الهی در مورد پیامبران بسیار سنگین تر و سخت تر از مشکلات ما است، نوعی آرامش را در وجود آدمی پدید می آورد و تحمل سختی ها را آسان می کند. تاریخ هر ملت و قومی پُر است از مشکلات طاقت فرسای گذشتگان و بزرگان در راه ایمان و اعتقاد و ارزش های الهی.
قرآن کریم برای دل داری پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و تقویت روحیه ایشان، با اشاره به سرگذشت گذشتگان می فرماید: (وَلقد کُذِّبَت رُسُل من قبلک فَصَبروا علی ما کُذّبوا و اُوذوا حتی اتاهم نصرُنا;11 اگر تو را تکذیب کنند تعجب نیست، پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند. آن ها در برابر تکذیب مخالفان پایداری و شکیبایی به خرج دادند و آزار شدند تا سرانجام نصرت و یاری ما به سراغشان آمد.)

تأثیر امتحان بر فرد و اجتماع
امتحانات الهی به گونه ای است که تنها مربوط به فرد نمی شود، بلکه گاهی خداوند جامعه و یا ملتی را امتحان می کند. این امتحان گاهی در اثر اعمال ناشایست و ناپسند انسان ها و گاه در اثر عوامل دیگر است. از دیدگاه قرآن تمام مصایبی که بر فرد و اجتماع وارد می شود، زاییده و برگرفته از رفتار ناپسند بشر و سوءاستفاده از آزادی های خود است. قرآن می فرماید: (هر مصیبتی که به شما رسد، نتیجه کردار خود شما است.)12
گاهی خداوند سختی ها و مصایب را برای جامعه ای فرو می فرستد تا آن ها را بسنجد و در صورتی که لیاقت داشته باشند، موهبت های خاصی به آن ملت یا جامعه می دهد.

تأثیر روشن و واضحی که امتحان بر فرد و جامعه می گذارد، بدین قرار است:1) آدمی در کوران حوادث، آبدیده و قوی می شود. بنابراین جامعه ای که افراد سخت کوش و مقاوم فراوانی داشته باشد، در برابر تجاوزات و جنگ ها قوی تر و استوارتر است.2) نیروی ایمان فرد، در سختی ها تقویت می شود. بنابراین جامعه با ایمان، جامعه ایده آل و موفق و ثابت قدمی خواهد بود. این همان نیرویی است که جوانان ما در سختی های زمان طاغوت آن را در خود تقویت کردند و در زمان جنگ به نمایش گذاشتند.3) تأثیر دیگر امتحان الهی بر فرد و جامعه می تواند این باشد که وقتی فردی با انواع سختی ها و مشکلات و حربه های مختلف آزموده شد، کمتر از اطراف و جامعه خود چشم برمی دارد و انتظار امتحانات مختلف الهی را دارد و این روحیه مبارزه را تقویت می کند و استقلال فردی و اجتماعی را در افراد بالا می برد و یک روحیه بیدارباش را در فرد پدید می آورد.


ابزارهای امتحان
خداوند در قرآن کریم ابزارهای مختلفی را برای آزمایش الهی بیان کرده است که از آن جمله می توان: ترس، گرسنگی، زیان های مالی، فرزند و مرگ را نام برد. البته وسایل آزمایش تنها به این چند مورد بسنده نمی شود; قرآن حتی بعضی از خواب ها را نیز وسیله آزمایش معرفی کرده است.
برخی در برابر ترس، خویشتن را می بازند. برخی دیگر در برابر (خیر و شر) ضعف دارند. باید توجه داشت که امتحانات الهی همیشه در قالب حوادث ناگوار رخ نمی دهد، بلکه برخی اوقات آدمی با نعمت ها و کامیابی ها آزمایش می گردد: (ونبلوکم بالشر والخیر فتنة;13 ما شما را به وسیله بدی ها و خوبی ها امتحان می کنیم.)
آزمایش انسان با خوبی ها و چیزهای پسندیده معمولاً سخت تر از امتحان با شداید و بلایا است، زیرا آدمی به غلط می پندارد این چیزی که خداوند به او داده است یک موهبت الهی است (به معنای غلط آن) و از این رو ممکن است در این آزمایش با شکست مواجه شود.
بارپروردگارا مارا در عرصه آزمایشها وامتحانهایی که خود برای ما مقدر گردانیده ای پیروز و رو سپیدمان گردان...الهی آمین



پی نوشت ها:
1ـ بقره(2) آیه 35.
2ـ بحارالانوار، ج15، ص55.
3 ـ همان، ص53.
4 ـ اصول کافی، ج1، ص262.
5ـ بحارالانوار، ج77، ص286.
6 ـ ضحی (93) آیه 6.
7ـ بحارالانوار، ج81، ص195.
8ـ محمد محمدی ری شهری، عدل الهی، در جهان بینی توحید، ص155.
9و10ـ بقره(2) آیه 45.
11ـ انعام(6) آیه 34.
12ـ شوری (42) آیه 30.
13ـ انبیاء(21) آیه 35.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۴۷, ۹/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۴ ۳:۲۰ توسط rezamohammadi.)
شماره ارسال: #23

بسم الله الرحمن الرحیم

مسافرت


در سفر سود است و از آن رو متاب
تا شوی از پنج مطلب کامیاب
رفع محنت ، کسب مال و علم و فضل
فیض دیدار یکی عالیجناب
[تصویر: 15_1_mosaferat.jpg]

در زمینه مسافرت، اگر بخواهیم نظر قرآن کریم را که«… تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ » هست بفهمیم، ابتدا باید به دنبال کلیدواژه «سیر» بگردیم .
سپس به کفه دیگر ثقلین رجوع کنیم.
کلید واژه «سیر» در قرآن به معنای مسافرت حدود 13 بار در موقعیت های مشابه و مختلف تکرار شده که خود وجوب اصل مسافرت و گردش را می رساند.
کلید واژه دیگری نیزکه «هجر» می باشد خود نوعی مسافرت هست ولی مسافرتی یکطرفه و غیر قابل بازگشت.
با بررسی مفاهیم این آیات منحصر به فرد، انگیزه های مسافرت و گردش بیشتر خودنمایی می کند.
برخی از آیات به صورت امری غیر مستقیم می باشند و با قل شروع می شوند که به مخاطب امر به مسافرت می کنند: {(شماره آیه)شماره سوره}


قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ (11)6
بگو: «روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‏ كنندگان (آیات الهی) چه شد؟!»

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ (69)27
بگو: «روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام مجرمان چه شد؟!»

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (20)29
بگو: «در زمين بگرديد و بنگريد (خداوند) چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مى‏ كند؛ يقيناً خدا بر هر چيز توانا است»

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ (42)30
بگو: «در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند!»
با نگاهی اجمالی به آیات بالا این نکته مستفاد می شود که مسافرت کردن و گردش کردن و به عبارت امروزی جهانگردی می تواند برای انگیزه های مردم شناسی، دیرینه شناسی، باستان شناسی و طبیعت گردی و دیدن عجایب طبیعت و خلقت انجام شود، و موجب عبرت شود.

  • البته برخی از موارد بالا را می توان از مطالعه کتب هم بدست آورد ولی شنیدن کی بود مانند دیدن...

آیات دیگری نیز امری مستقیم می باشند ولی انگیزه ها همانند قبل هستند و در برخی موارد با جزئیات بیشتر:

وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ (36)16
ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: «خداى يكتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد؛ و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب ‏كنندگان چگونه بود!

قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ (137)3
پيش از شما، سنّت ‏هايى وجود داشت پس در روى زمين، گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب‏ كنندگان( آيات خدا )چگونه بود؟

  • در این آیه دومی بیشتر تاکید بر روی مطالعه بصری سنت های گذشته هست. در این مورد با مسافرت به بعضی از مناطق میراث فرهنگی جهان و برای مثال دیدن آثار انسان هایی که تبدیل به سنگ شده اند و یا شهر آنها به صورت سالم به زیر زمین فرو رفته می توان حقایق را دریافت.

و نهایتا یک سری از آیات هم به صورت استفهام انکاری
( أَوَلَمْ - ‏ أَفَلَمْ ) اومدند که خود نوعی امر کردن هست ولی به خاطر بلاغت قرآن کریم بدین صورت درآمده اند:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (109)12
و ما نفرستاديم پيش از تو، جز مردانى از اهل آباديها كه به آنها وحى مى ‏كرديم! آيا (مخالفان دعوت تو،) در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! و سراى آخرت براى پرهيزكاران بهتر است! آيا فكر نمى ‏كنيد؟!

أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُورِ (46)22
آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؛ يا گوش هاى شنوايى كه با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نمى ‏شود، بلكه دلهايى كه در سينه‏ هاست كور مى ‏شود.
  • در این آیه از یکی از آثار مهم جهانگردی سخن به میان آمده که باعث ایجاد بصیرت و عقل می شود و تعبیر بسیار زیبایی از کور دلی آمده است که جای بسی تامل دارد که در این مختصر مجال شرح نیست.
  • " اين آيه مى‏ گويد: اين جهانگردى معنوى و سير در ارض قلب انسان را دانا و چشم انسان را بينا و گوش او را شنوا مى ‏گرداند، و از خمودى و جمود، رهايى مى ‏بخشد." تفسیر نمونه ج 3 ص 104

أَوَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (9)30
آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (براى زراعت و آبادى) بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (امّا آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مى ‏كردند!
  • در این آیه و 3 آیه بعدی اشاره به نسل های گذشته دارد که آنها با وجود اینکه نیرومند تر و در ایجاد آثار قویتر و والاتر بودند ولی موجبات عذاب الهی را فراهم کرده و به جهنم واصل شدند. پس باید عبرت بگیریم: کسانی را که بهتر و قویتر از ما بودند نابود کردند تا حساب کار دستمان بیاید.

أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَليماً قَديراً (44)35
آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها كه از اينان قويتر (و نيرومندتر) بودند؛ نه چيزى در آسمانها و نه چيزى در زمين از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت؛ او دانا و تواناست!

أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ (21)40
آيا آنها روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ايجاد آثار مهمّ در زمين از اينها برتر بودند؛ ولى خداوند ايشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند!

أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (82)40
آيا روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد؟! همانها كه نفراتشان از اينها بيشتر، و نيرو و آثارشان در زمين فزونتر بود؛ امّا هرگز آنچه را به دست مى ‏آوردند نتوانست آنها را بى ‏نياز سازد !

أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرينَ أَمْثالُها (10)47
آيا در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! خداوند آنها را هلاك كرد؛ و براى كافران امثال اين مجازاتها خواهد بود!

◄نکته ای را باید متذکر شد که اکثر انگیزه ها و اهداف جهانگردی مشروط بر این است که میراث فرهنگی نابود نشود و حفظ شود وگرنه بیابان لم یزرع و برهوت موجبات تمامی این انگیزه ها را فراهم نمی کند. (اشاره به جنایت های داعش علیه آثار باستانی)
◄البته نقل قولی از تفسیر گرانقدر المیزان را باید ضمیمه نکته بالا کنیم:
" ... اين كه امر فرموده در زمين سير كنند براى اين است كه از سرگذشت امتهاى گذشته عبرت بگيرند، و سرانجام پادشاهان و فراعنه طاغى را ببينند كه چگونه قصرهاى رفيعشان به دردشان نخورد، و ذخيره‏هاى موزه سلطنتيشان، و تخت مزين به جواهرشان، و لشكر و هوادارانشان سودى به آنان نبخشيد، و خداى تعالى همه را از بين برد، و چيزى به جز سرگذشتى كه مايه عبرت باشد از آنان باقى نماند، ولى فرو رفتگان در غفلت كجا؟ و عبرت كجا؟....و اما اينكه بيائيم آثار باستانى آنان را و مجسمه‏هايشان را حفظ كنيم، و در كشف از عظمت و مجد آنان مخارج گزاف و زحمات طاقت ‏فرسايى را تحمل نمائيم، از امورى است كه قرآن كريم هيچ اعتنايى به آن ندارد، چون اين خود يكى از مصاديق بت‏پرستى است، كه در هر دوره‏اى به شكلى و در لباسى خودنمايى مى ‏كند، و ما ان شاء اللَّه به زودى پيرامون اين معنا بحثى مستقل ايراد خواهيم كرد، و در آنجا معناى و ثنيت و بت‏ پرستى را تجزيه و تحليل خواهيم نمود..." المیزان ج4 ص30



در مورد مهاجرت، انگیزه ها و اقداماتی وجود دارد که اگر همراه با کوچ کردن و مهاجرت باشه خیلی ممدوح و پسندیده هست:
وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (100)4
كسى كه در راه خدا هجرت كند، جاهاى امنِ فراوان و گسترده‏اى در زمين مى ‏يابد. و هر كس بعنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او، از خانه خود بيرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است.

وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (41)16
آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا، هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه (و مقام) خوبى به آنها مى ‏دهيم؛ و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏ دانستند!

وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ (58)22
و كسانى كه در راه خدا هجرت كردند، سپس كشته شدند يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتند، خداوند به آنها روزى نيكويى مى ‏دهد؛ كه او بهترين روزى ‏دهندگان است!

  • این آیات بیان کننده انگیزه مهاجرت هستند که اگر به خاطر خدا و در راه خدا و کلا خدایی باشد، اولا جای خوب و امن و فراوان و به قول ما جای خوش آب و هوا نصیبش می شود و ثانیا پاداش او بر خداست، روزی نیکو نصیبش می شود، در دنیا و آخرت جایگاه خوبی دارد.


جرعه ای از کتاب شریف كتاب المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء جلد4 فیض کاشانی

اقسام مسافرت:
قسم اول، مسافرت در طلب علم؛ و آن يا واجب است و يا مستحبّ. و اين وجوب و استحباب سفر ناشى از واجب يا مستحب بودن علم است. توضيح آن كه علم يا مربوط به امور دينى است يا مربوط به اخلاق شخصى و آيات الهى در روى زمين. پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرموده است: «هر كه از خانه‏اش در طلب دانش بيرون رود، تا وقتى كه برمى‏گردد در راه خداست.» و در خبر ديگرى آمده است: «هر كه راهى را طى كند خداوند، راه او را به سوى بهشت سهل گرداند.» سعيد بن مسيّب چندين روز در پى كسب يك حديث مسافرت مى‏كرد.
شعبى مى ‏گويد: اگر مردى از شام به دورترين نقطه يمن در پى كلمه ‏اى سفر كند كه او را به راه هدايت رهبرى كند و يا از راه غلطى باز گرداند، مسافرتش بيهوده نخواهد بود.
جابر بن عبد اللّه با ده تن از ياران پيامبر صلى اللّه عليه و آله از مدينه به مصر مسافرت كردند و يك‏ ماه راه پيمودند تا حديثى را كه عبد الله بن انيس انصارى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نقل مى ‏كرد، از خود او بشنوند. كمتر كسى را نام برده ‏اند كه از زمان صحابه تا اين زمان تحصيل كرده باشد مگر آن كه با مسافرت آن علم را تحصيل و براى آن سفر كرده است. و اما علم و دانايى به نفس و اخلاق خويش نيز اهميت دارد، زيرا راه آخرت را نمى‏توان پيمود مگر با آراستن و پاكيزه كردن خلق و خوى خود، و هر كه بر اسرار باطن و پليدي هاى صفاتش مطّلع نباشد نمى ‏تواند قلب خويش را از آنها پاك سازد و تنها سفر است كه نقاب از چهره اخلاق بر مى ‏دارد و بدان وسيله «خداوند اندوخته‏ ها و ذخاير آسمان و زمين را خارج مى ‏سازد» و بدان جهت سفر را سفر گفته‏اند كه پرده از روى اخلاق برمى ‏دارد، از اين رو به كسى كه كه شاهدى را معرفى مى ‏كرد، گفتند: آيا در سفرى همراه او بوده‏اى تا دليلى بر مكارم اخلاق او بياورى؟ گفت: نه. گفتند: ما فكر نمى ‏كنيم كه تو او را بشناسى.
خلاصه، شخص در وطن با وجود مساعدت امكانات، اخلاقش معلوم نمى ‏شود براى اين كه با چيزهاى موافق طبع و معمولى و آشنا و مأنوس است، پس چون رنج سفر را تحمل كند و از چيزهايى كه معمولا در كنار آنهاست جدا گردد و با سختيهاى غربت آزموده شود، بديهايش بر ملا گردد و بر عيبهايش اطّلاع يابد، در نتيجه اشتغال به معالجه آنها برايش ميسّر شود.
خلاصه، شخص در وطن با وجود مساعدت امكانات، اخلاقش معلوم نمى‏شود براى اين كه با چيزهاى موافق طبع و معمولى و آشنا و مأنوس است، پس چون رنج سفر را تحمل كند و از چيزهايى كه معمولا در كنار آنهاست جدا گردد و با سختي هاى غربت آزموده شود، بديهايش بر ملا گردد و بر عيبهايش اطّلاع يابد، در نتيجه اشتغال به معالجه آنها برايش ميسّر شود.

قسم دوم، آن كه براى عبادتى از قبيل جهاد يا حج، مسافرت كند. زيارت قبور انبيا، صحابه، تابعين و ساير علما و اوليا نيز در اين رديف است.
در كتاب من لا يحضره الفقيه از ابو الحسن الرّضا عليه السّلام روايت شده است كه فرمود: «همانا همه امامان عليهم السّلام به گردن دوستان و شيعيان خود حقّى دارند و البته كمال وفاى به عهد و اداى آن حقّ، زيارت قبور ايشان است، پس هر كه ايشان را از روى رغبت و باور داشتن آنچه مورد علاقه آنهاست زيارت كند، در روز قيامت ائمّه عليهم السّلام شفيع ايشان خواهند بود.» شيخ صدوق- رحمه اللّه- مى ‏گويد: صالح بن عقبه از زيد شحّام روايت كرده كه: «خدمت امام صادق عليه السّلام عرض كردم: هر كس يكى از شما را زيارت كند چه اجرى دارد؟ فرمود: اجرش همانند اجر كسى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را زيارت كرده است» و نيز مى ‏گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: «يا على! هر كه مرا در زمان حيات و يا پس از مردنم يا تو را در زمان حيات و يا پس از مردنت زيارت كند و يا دو پسرت را در زمان حيات يا پس از درگذشتشان زيارت كند، من روز قيامت ضامنم كه وى را از هول و هراسها و شدايد آن روز نجات دهم تا آن جا كه او را با خود همدرجه سازم.»

قسم سوم آن است كه مسافرت براى فرار از عامل نگران كننده دينى باشد و آن نيز نيكوست، زيرا كه فرار از امور طاقت فرسا، از روش پيامبران است. و از جمله چيزهايى كه بايد از آنها فرار كرد، واليگرى، مقام و زيادى علايق و اسباب است، زيرا همه اينها باعث برهم زدن فراغت دل است در حالى كه دين جز با دل فارغ از غير خدا كامل نمى‏شود. بنابر اين اگر دل كاملا فارغ نباشد به مقدارى كه فراغت آن صورت‏ مى‏پذيرد، به دين مى‏پردازد. در دنيا فراغت دل از امور دنيا و نيازهاى ضرورى حاصل نمى‏شود ليكن سبك و سنگين كردن آن ممكن است سبكباران نجات يافتند و سنگين بارها هلاك شدند.

قسم چهارم، سفرى است كه به منظور فرار از آنچه زيان بدنى دارد مانند طاعون يا زيان مالى دارد مانند گرانى بهاى اجناس و نظاير آنها صورت مى ‏گيرد اين سفر اشكالى‏ ندارد بلكه در بعضى موارد چه بسا فرار كردن، واجب و بعضى جاها مستحبّ است بر حسب وجوب يا استحباب نتايجى كه در پى دارد. ولى طاعون از آن ميان استثنا شده است و سزاوار نيست كه از آن فرار كنند به سبب نهیی كه در آن باره وارد شده است. اسامة بن زيد گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: «اين درد يا بيمارى، عذابى است كه بعضى از امّتهاى پيشين بدان وسيله عذاب شدند و بعدها روى زمين باقى ماند. گاهى از بين مى ‏رود و گاهى مى ‏آيد، پس هر كس بشنود كه اين بيمارى در سرزمينى پيدا شده نبايد به آن‏جا برود، اما هر كه در سرزمينى باشد و طاعون بيايد، نبايد از آن جا فرار كند» عايشه گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: «همانا از جمله عوامل نابودى امّت من نيزه و بيمارى طاعون است، مى‏گويد: پرسيدم يا رسول الله! نابودى با نيزه را فهميدم امّا طاعون چيست؟ فرمود: غدّه‏اى مانند غدّه شتر است كه گلوگاه ايشان را مى ‏گيرد؛ مسلمانى كه از طاعون بميرد شهيد است و هر كه به عنوان داروغه در جايى كه طاعون است بماند، همانند مرز دار در راه خداست و هر كه از آن فرار كند همچون كسى است كه از لشكر مهاجم فرار كرده است.»

تتمه از کتاب الآداب الدينية للخزانة المعينية شیخ طبرسی
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: مسافرت كنيد تا سالم بمانيد، و جهاد كنيد تا سود بريد و حج انجام دهيد تا بى ‏نياز گرديد.
و حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از حكمت‏هاى آل داود عليه السلام آن است كه عاقل بايد كوچ ننمايد مگر در سه صورت: بدست آوردن توشه آخرت، اصلاح زندگى، لذت غير حرام


در زمینه دعا ها و اذکار وآداب سفر می توانید به کتاب « الامان من اخطار الاسفار و الازمان»، نوشته سيد ابن طاووس‏ رجوع کنید.


راهنمای سوره ها:
3-آل عمران

4-نساء
6-انعام
12-یوسف
16-نحل
22-حج
27-نمل
29-عنکبوت
30-روم
35-فاطر
40-غافر
42-شوری

السلام علی من اتبع الهدی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۹, ۱۰/تیر/۹۴
شماره ارسال: #24
آواتار
به نام خدا

سلام

Rose روزه


در آیه 184 سوره مبارکه بقره می خوانیم:
«أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْكِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.»
«در روزهایى چند پس هر كه از شما مریض یا در سفر باشد تعدادى (به مقدار آنچه فوت شده) از روزهاى دیگر (را روزه بدارد، و بر كسانى كه روزه طاقت‏ فرسا باشد (مانند پیران و خردسالان و بیماران مزمن افطار جایز است و) دادن طعام به یك فقیر (یك مد به ازاء هر روز) كفاره و بدل آن است، و هر كه بر خیر بیفزاید (و دو مد بدهد) براى او بهتر است، و روزه گرفتن (هر چند توان‏فرسا باشد) بهتر است، اگر بدانید.»

[تصویر: 14_roze.jpg]

روایت بسیار زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که: «ما ضَعُفَ بدنٌ عمّا قَوِیَت علیه النِیَّة؛ هیچ بدنی نسبت به آنچه اراده بر انجام آن قوی باشد ناتوان نیست.» (من لایحضره الفقیه، ج 4، ح 5859؛ وسائل الشیعه، ج 1)


روزه بگیرید تا شاید پرهیزگار شوید...

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ / 183 : بقره
ترجمه
ای كسانی كه ایمان آورده اید ، روزه بر شما نوشته و مقرر شده است ، همان گونه كه بر كسانی كه پیش از شما بودند مقرر شد ، تا شاید پرهیزگار شوید .

خداوند متعال فلسفه این عبادت انسان ساز و تربیت آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى کند:" شاید پرهیزکار شوید" (لعلکم تتقون ).
روزه عامل مؤثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهیزگارى در تمام زمینه ها و همه ابعاد. از آنجا که انجام این عبادت با محرومیت از لذائذ مادى و مشکلاتى مخصوصا در فصل تابستان همراه است تعبیرات مختلفى در آیه فوق به کار رفته که روح انسان را براى پذیرش ‍ این حکم آماده سازد.
نخست با خطاب یا ایها الذین آمنوا: اى مؤمنان! سپس بیان این حقیقت که روزه اختصاص به شما ندارد، بلکه در امت هاى پیشین نیز بوده است.
و سرانجام بیان فلسفه آن و اینکه اثرات پربار این فریضه الهى صد درصد عائد خود شما مى شود، آن را یک موضوع دوست داشتنى و گوارا مى سازد.
در حدیثى از امام صادق نقل شد که فرمود: لذة ما فى النداء ازال تعب العبادة و العناء!: لذت خطاب "یا ایها الذین آمنوا" آنچنان است که سختى و مشقت این عبادت را از بین برده است !.
در آیه بعد براى اینکه باز از سنگینى روزه کاسته شود چند دستور دیگر را در این زمینه بیان مى فرماید نخست مى گوید:
چند روز معدودى را باید روزه بدارید ؛ (أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ).
چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت مهمى از آن را روزه بگیرید بلکه روزه تنها بخش کوچکى از آن را اشغال مى کند.

رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند : الله ميفرمايد : خداوند متعال میفرماید هر عملى كه انسان انجام مى دهد براى خود او است مگر روزه كه براى من است و من پاداش آن را مى دهم و روزه سپر ( در برابر آتش دوزخ ) است ، پس هرگاه يكى از شما روزه بود سخن زشت نگويد و مشاجره نكند و اگر كسى به او دشنام داد يا درگير شد و مشاجره كرد پس بايد ( در جوابش ) بگويد : * إنى صائم إنى صائم * من روزه هستم من روزه هستم

( رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند : ) قسم به ذاتى كه جان محمد در دست اوست بوى دهان روزه دار نزد الله از بوى مشک بهتر است و روزه دار دو زمان خوشحال مى شود : هنگامى كه افطار نمود به افطارش خوشحال شده و هنگام ديدار با پروردگارش به روزه ى خويش خوشحال مى شود . " ●‏ صحيح الترغيب و الترهيب ١/٥٧٤ ●‏ ------ "

و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل فیها الا الصائمون : بهشت درى دارد به نام "ریان"(سیراب شده ) که تنها روزه داران از آن وارد مى شوند.
مرحوم صدوق در "معانى الاخبار" در شرح این حدیث مى نویسد انتخاب این نام براى این در بهشت به خاطر آن است که بیشترین زحمت روزه دار از ناحیه عطش است ، هنگامى که روزه داران از این در وارد مى شوند چنان سیراب مى گردند که بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد.


تفسیر نمونه جلد 1
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۸, ۱۰/تیر/۹۴
شماره ارسال: #25
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خمس
[تصویر: 21khoms.jpg]
بچه ها تا الان در مورد خمس و وجوب آن فکر کردید؟ چه لزومی داره الان و با وجود نظام های مالیاتی جدید خمس بپردازیم؟؟؟ اساسا خمس با چه آیه ای از قران کریم اثبات میگردد؟

وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ مَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ
؛ (1)

«بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، براى پيامبر، براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از آن ها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى ‏ايمان) [روز جنگ بدر] نازل كرديم، ايمان آورده‏ايد و خداوند بر هر چيزى توانا است».

هرچند که اين آيه در مورد نحوه تقسيم غنائمي که در جنگ به دست آمده است نازل شده است ولي نزول يک آيه در موردي خاص ، دليل بر اختصاص آن آيه در آن مورد خاص نمي شود. چرا که در آن صورت اکثريت قريب به اتفاق آيات قرآن به همان مواردي که آيات در آن موارد خاص نازل شده اند محدود مي شد و ديگر در موارد ديگر قابل بهره برداري و استتناد نبود.

به عبارت روشن‏ تر هيچ مانعى ندارد كه مفهوم آيه يك معنى كلى و عمومى باشد و در عين حال مورد نزول آيه غنائم جنگى كه يكى از موارد اين حكم كلى است بوده باشد و اين گونه احكام در قرآن و سنت فراوان است كه حكم كلى است و مصداق جزئى است:
مثلا در آيه 7 سوره حشر مى‏ خوانيم ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا":" هر چه پيامبر براى شما مى ‏آورد بگيريد و هر چه از آن نهى مى كند خوددارى كنيد".
اين آيه يك حكم كلى در باره لزوم پيروى از فرمانهاى پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بيان مى ‏كند در حالى كه مورد نزول آن اموالى است كه از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى ‏افتد (و اصطلاحا به آن" فى‏ء" گفته مى‏ شود).


و نيز در آيه 233 سوره بقره يك قانون كلى به صورت" لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها":" هيچ كس بيش از آنچه قدرت دارد تكليف نمى ‏شود" بيان شده در حالى كه مورد آيه در باره اجرت زنان شيرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانايى خود به آنها اجرت بدهد، ولى آيا ورود آيه در چنين مورد خاصى مى‏ تواند جلو عموميت اين قانون (عدم تكليف به ما لا يطاق) را بگيرد؟! خلاصه اينكه: آيه در ضمن آيات جهاد وارد شده ولى مى‏ گويد: هر در آمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازيد مخصوصا" ما" موصوله و" شي‏ء" كه دو كلمه عام و بدون هيچ گونه قيد و شرطند اين موضوع را تاييد مى‏ كنند.

حال بايد ببينيم كه" غنيمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مى ‏دهد؟! آيا راستى منحصر به غنائم جنگى است و يا هر گونه در آمدى را شامل مى‏شود؟
آنچه از كتب لغت استفاده مى ‏شود، اين است كه در معنى ريشه لغوى اين كلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مى ‏آيد، نيامده است، بلكه هر در آمدى را شامل مى‏شود، به عنوان شاهد به چند قسمت از كتب معروف و مشهور لغت كه مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏كنيم:
در كتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مى‏خوانيم" و الغنم الفوز بالشى‏ء من غير مشقة ... و الغنم، الغنيمة و المغنم الفي‏ء ... و فى الحديث الرهن لمن رهنه له غنمه و عليه غرمه، غنمه زيادته و نمائه و فاضل قيمته ... و غنم الشي‏ء فاز به ...
:" غنم يعنى دسترسى يافتن به چيزى بدون مشقت، و" غنم" و" غنيمت" و" مغنم" به معنى فى‏ء است (فى‏ء را نيز در لغت به معنى چيزهايى كه بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذكر كرده‏اند ...)
و در حديث وارد شده كه گروگان در اختيار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنيمت و منافعش براى اوست و غرامت و زيانش نيز متوجه اوست و نيز غنم به معنى زيادى و نمو و اضافه قيمت است، و فلان چيز را به غنيمت گرفت يعنى به او دست‏رسى پيدا كرد."
و در كتاب" تاج العروس" جلد نهم مى‏خوانيم" و الغنم الفوز بالشي‏ء بلا مشقة":" غنيمت آن است كه انسان بدون زحمت به چيزى دست يابد".
در كتاب" قاموس" نيز غنيمت بهمان معنى فوق ذكر شده است.
و در كتاب" مفردات راغب" مى‏ خوانيم غنيمت از ريشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مى‏گويد" ثم استعملوا فى كل مظفور به من جهة العدى و غيره" يعنى:" سپس در هر چيزى كه انسان از دشمن و يا غير دشمن به دست مى‏آورد به كار رفته است." حتى كسانى كه يكى از معانى غنيمت را غنائم جنگى ذكر كرده‏اند انكار نمى‏كنند كه معنى اصلى آن معنى وسيعى است كه به هر گونه خيرى كه انسان بدون مشقت به آن دست يابد گفته مى‏شود.


در استعمالات معمولى نيز" غنيمت" در برابر" غرامت" ذكر مى ‏شود، همان طور كه معنى" غرامت" معنى وسيعى است و هر گونه غرامت را شامل مى ‏شود" غنيمت" نيز معنى وسيعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏ شود اين كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زيادى به همين معنى آمده است، در خطبه 76 مى‏ خوانيم" اغتنم المهل":" فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنيمت بشماريد".
و در خطبه 120 مى ‏فرمايد"
من اخذها لحق و غنم‏
":" كسى كه به آئين خدا عمل كند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد" در نامه 53 به مالك اشتر مى‏فرمايد:"
و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم‏
": در برابر مردم مصر همچون حيوان درنده‏اى مباش كه خوردن آنها را غنيمت و در آمدى براى خود فرض كنى".
و در نامه 45 به عثمان بن حنيف مى‏فرمايد:"
فو اللَّه ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا
":" به خدا سوگند از دنياى شما طلايى نياندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نكردم".
و در كلمات قصار، در جمله 331 مى‏فرمايد
ان اللَّه جعل الطاعة غنيمة الاكياس‏
:" خداوند اطاعت را غنيمت و بهره هوشمندان قرار داده است".
و در نامه 41 مى‏خوانيم"
و اغتنم من استقرضك فى حال غناك‏
":" هر كس در حال بى ‏نيازيت از تو قرضى بخواهد غنيمت بشمار."
و نظير اين تعبيرات بسيار فراوان است كه همگى نشان مى ‏دهد" غنيمت" منحصر به غنائم جنگى نيست.

[/font]
اينکه ادعا کرده اند برخي از مفسرين کلمه غنائم را در آيه خمس تنها به غنائم جنگي اختصاص داده اند اگر هم قائلي داشته باشد با توجه به مدارک لغوي که در مطالب گذشته روشن شد سخن آنان قابل اعتناء نمي باشد و نمي توان به صرف ادعاي آنها چنين حرفي را از آنان پذيرفت چرا که در فهم لغت ، سخن لغويين مقدم است بر سخن ديگران.
ولي براي اينکه مطلب واضح تر شود عباراتي از مفسرين معروف اهل سنت آورده مي شود تا روشن شود که حتي بسياري از اهل سنت نيز غنائم را اختصاص به غنائم جنگي نمي دانند و اين قول اختصاص به شيعه ندارد.

بسيارى از مفسران كه در زمينه اين آيه به بحث پرداخته‏ اند صريحا اعتراف كرده ‏اند كه غنيمت در اصل معنى وسيعى دارد و شامل غنائم جنگى و غير آن و به طور كلى هر چيزى را كه انسان به دون مشقت فراوانى به آن دست يابد مى‏ شود. حتى آنها كه آيه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته ‏اند باز معترفند كه در معنى اصلى آن اين قيد وجود ندارد. بلكه به خاطر قيام دليل ديگرى اين قيد را به آن زده ‏اند.

" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسير خود، ذيل آيه چنين مى ‏نويسد" غنيمت در لغت خيرى است كه فرد يا جماعتى با كوشش به دست مى‏ آورند" ...
و بدانكه اتفاق (علماى تسنن) بر اين است كه مراد از غنيمت در آيه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است كه با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى ‏رسد، ولى بايد توجه داشت كه اين قيد همانطور كه گفتيم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، اين قيد وارد شده است" (2)
[font=Tahoma]
" فخر رازى" در تفسير خود تصريح مى ‏كند كه:" الغنم الفوز بالشي‏ء"" غنيمت اين است كه انسان به چيزى دست يابد" و پس از ذكر اين معنى وسيع از نظر لغت مى ‏گويد:" معنى شرعى غنيمت (به عقيده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است" (3)
و نيز در تفسير" المنار"" غنيمت" را به معنى وسيع ذكر كرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده، اگر چه معتقد است بايد معنى وسيع آيه فوق را به خاطر قيد شرعى مقيد به غنائم جنگى كرد. (4)
در تفسير" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى نيز چنين آمده است كه:" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است" (5)
از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه گرفته مى ‏شود كه:
آيه غنيمت معنى وسيعى دارد و هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود. زيرا معنى لغوى اين لفظ عموميت دارد و دليل روشنى بر تخصيص آن در دست نيست.
تنها چيزى كه جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تكيه كرده ‏اند اين است كه آيات قبل و بعد در زمينه جهاد وارد شده است و همين موضوع قرينه مى‏ شود كه آيه غنيمت نيز اشاره به غنائم جنگى باشد.
در حالى كه همان گونه که گفته شد شان نزول ‏ها و سياق ، عموميت آيه را تخصيص نمى ‏زنند.


در هر حال شیعه بخاطر پشتوانه قوی روایی در زمینه خمس حتی احتیاجی به عمومیت لغوی آیه ندارد بلکه با تکیه بر مفسران واقعی قرآن قائل به وجوب خمس با حدود و شرایطی است که در کلام اهل بیت علیهم السلام آمده است .
پ ن: دوستان عزیزم برا سلامتی و عاقبت به خیری حسن عزتی عزیز و پدر و مادر گرامی شان صلواتی عنایت بفرمایید

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۴:۵۹, ۱۲/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/تیر/۹۴ ۱۲:۳۶ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #26
آواتار
[تصویر: 81456504639948755461.png]

سلام و عرض ادب خدمت شما خوبان
میلاد با سعادت کریم اهل بیت (علیه السلام) رو تبریک میگم RoseRoseRose
موضوعی که بهم داده شده بود رو در قالب کلیپ حدمتتون تقدیم میکنم:




پ.ن 1: این اولین کلیپیه که درست کردم، الان احساس حاتمی کیا بودن بهم دست دادهSmile
پ.ن 2: تشکر از جناب محمد تراست گرامی بابت کم کردن حجم فایل

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۷, ۱۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #27
آواتار
خشم وغضب ازمنظر قرآن
[تصویر: 24khashm.jpg]
خداوند متعال يكي از مهم ترين ويژگي هاي انسان هاي الهي و پارسا پيشه را كظم غيظ و عفو از مردم مي شمارد و مي فرمايد:«الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين؛ {آل عمران.134} مومنان در هنگام عصبانيت خشم خود را فرو مي برند و ازخطاي مردم در مي گذرند وخدا نيكوكاران را دوست دارد.»
«كظم» در لغت به معني بستن سر مشكي است كه از آب پر شده باشد و به طور كنايه در مورد كساني كه از خشم و غضب پر مي شوند ولي از اعمال آن خودداري مي نمايند، به كار مي رود.
«غيظ» به معني شدت غضب وحالت برافروختگي و هيجان فوق العاده روحي است، كه بعد از مشاهده ناملايمات به انسان دست مي دهد.
حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات انسان است و اگر جلوي آن رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگي و ازدست دادن هر نوع كنترل اعصاب خودنمايي مي كند و موجب مي شود كه بسياري ازجنايات و تصميم هاي خطرناك از انسان صادر شود كه انسان يك عمر بايد كفاره و تاوان آن را بپردازد. {1}
در مقاله اي كه از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد اين آموزه قرآني با توجه به سخنان امام باقر (عليه السّلام) مورد بررسي و تحقيق اجمالي قرار مي گيرد.
خشم مثبت و منفي
غضب يكي از غرايز انساني است و بهره هاي فراواني براي انسان دارد و در دفاع از هويت و باورها و فرهنگ او نقش مهمي ايفا مي كند. در واقع انسان ها را مي توان در مورد اين حالت نفساني، به سه گروه تقسيم كرد:
دسته اول: انسان هايي كه در هنگام غضب افراط مي كنند و از حد و مرز ايمان بيرون مي روند. اين گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا كه پشيماني هم سودي به حالشان نخواهد داشت.

دسته دوم: افرادي هستند كه اساساً خشمگين نمي شوند و اصلا قوه غضبيه خود را به كار نمي گيرند و در جاهايي كه حتي شرع و عقل هم براي آنان خشم را لازم دانسته است، به هيچ وجه حركتي ندارند. اينان نه تنها عملي ناپسند انجام مي دهند، بلكه از افراد عصباني بدترند و افرادي بي غيرت و بي هويت تلقي مي شوند.
دسته سوم: كساني كه براساس كمال وجودي خود هرگاه خشمگين شوند، از مرز اعتدال خارج نمي شوند. اينان با ايمان راسخ و اعتماد به نفسي كه دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط كامل دارند و تمام اعضا و جوارح آنان تحت فرمان عقل و ايمانشان قرار دارد.
خشم مقدس
قرآن كريم هرگز اصل خشم را تخطئه نمي كند و خشم هاي مقدس را مي ستايد. اساسا خشم مقدس يكي از صفات الهي است كه نام هاي قهار و جبار حضرتش به آن اشاره دارد. خشمگين شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نيست، بلكه پسنديده و مورد رضاي حق هم خواهد بود. در سيره رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به نقل از امير مومنان (عليه السلام) آمده است كه: آن حضرت براي امور دنيا هرگز عصباني نمي شد؛ اما هرگاه براي حق غضبناك مي شد، احدي را نمي شناخت و خشم پيامبر آرام نمي شد تا اينكه حق را ياري كند. {2}

علامه طباطبايي (رحمة الله علیه) در اين زمينه مي فرمايد:«هرگاه رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم ) خشمگين مي شد- كه جز براي خدا غضب نمي كرد- چيزي تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت.» (3)
آري يك انسان كامل فقط در راه حق و به خاطر پايمال شدن حقوق الهي و حقوق مردم خشمگين مي شود و در اين مورد هم از مرز ايمان و حدود الهي خارج نمي شود.
خشم پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم )
در اين خصوص روايتي زيبا از سيره رسول گرامي اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه حمزه بن عبدالمطلب، عموي بزرگوار و برادر رضاعي حضرت رسول بود؛ زيرا حمزه از ثويبه اسلميه- دايه پيامبر قبل از حليمه سعديه- شير خورده بود. حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.
او در جنگ احد 60 سال داشت كه به دست وحشي- غلام جبير بن مطعم- به شهادت رسيد. وحشي به تحريك و تطميع هند- دختر عتبه بن ربيعه و مادر معاويه بن ابي سفيان- حضرت حمزه سيدالشهداء را مورد حمله غافلگيرانه قرار داد و به شهادت رساند. هند كه از آن بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت كشته هاي جنگ بدر كينه شديدي داشت، بعد از شهادت حمزه اعضاي بدن آن حضرت را مثله كرد و حتي جگرش را بيرون آورده، از عمق كينه آن را در دهانش مكيد.
رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) وقتي به بالين پيكر قطعه قطعه عمويش آمد آن چنان ناراحت و خشمگين شد كه سخن از انتقام گفت. در آن هنگام،جبرئيل عليه السلام نازل شد و براي دلداري پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) اين آيه شريفه را نازل كرد:«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين؛ (نحل.621)هرگاه خواستيد كسي را مجازات و عقوبت كنيد، تنها به مقداري كه به شما تعدي شده كيفر دهيد و اگر صبر كنيد، اين كار براي صبركنندگان بهتر است.» پيامبر نيز خشم خود را كنترل كرد و فرمود: «پس من صبر مي كنم.»(4)
افراط نكردن در حالات خشم
به طور طبيعي هر انساني بر اثر عوامل و زمينه هايي كه برايش پيش مي آيد، گاهي خوشحال و گاهي نيز خشمگين و ناراحت مي شود؛ اما اگر اين حالات فطري با معيار دين و هدايت قرآن و رهنمودهاي اهل بيت عليهم السلام همراه باشد، هرگز در آن افراط و تفريط ديده نخواهد شد.
قرآن خشم هاي بي مورد را به دوران جاهليت نسبت داده و سكون و آرامش را در هنگام خشم ويژه رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و مؤمنين مي داند و خاطرنشان مي كند كه اين آرامش هم يك موهبت الهي است؛ همچنان كه خشم و تعصبات جاهلي را ره آورد افكار نادرست و عملكرد غلط كافران قلمداد مي كند و مي فرمايد:
{به خاطر بياوريد هنگامي را كه كافران در دل هاي خود خشم و نخوت جاهليت داشتند ودر مقابل خداوند آرامش و سكينه خود را برفرستاده خويش ومؤمنان نازل فرمود.} (فتح.62)خداوند در اين آيه به ما مي آموزد كه فرهنگ جاهليت «حميت»، «تعصب»، «غضب» و خشم جاهلي است؛ ولي فرهنگ اسلام «سكينه «آرامش» و «تسلط برنفس» مي باشد.
كلام امام باقر(عليه السّلام) در اين زمينه رهنمود شايسته اي براي ماست. آن حضرت در مورد ويژگي شيعيان علي فرمود: «الذين أذا غضبوا لم يظلموا و اذا رضوا لم يسرفوا؛(5) آنان چنان اند كه در هنگام خشم و غضب دست به ستم و گناه و حركات جاهلانه نمي آلايند و هرگاه راضي و خشنود شدند، افراط و زياده روي نمي كنند.
آري، غرايز انساني همانند موتور محرك است كه انسان را گاهي همانند طوفان و تندباد چنان به حركت درمي آورد كه اگر مراقبتي صورت نگيرد، خسارت هاي جبران ناپذيري در پي خواهد داشت؛ اما همين محرك ها اگر به وسيله ايمان و باورهاي قلبي و ارتباط با انسان هاي كامل تعديل و كنترل شود، از عواقب ناشايست به دور خواهند ماند.
شيوه هاي كنترل خشم
براي فرونشاندن خشم و غضب راهكارهاي مختلفي وجود دارد كه با انجام آن مي توان از ضررهاي بعدي عصبانيت جلوگيري كرد. وقتي كه در حضور امام باقر(عليه السّلام) سخن از غضب به ميان آمد، حضرت فرمود؛ «همانا كه مرد خشمگين مي شود و تا خود را داخل آتش نكند {و به گناهي دست نيالايد} آرامش نمي يابد و خشمش فرو ننشيند. {پس براي اينكه در هنگام خشم به كارهاي ناشايست اقدام نكنيد} هرگاه شخصي خشمگين شد اگر ايستاده است فورا بنشيند تا پليدي و وسوسه شيطان از او دور شود و هرگاه به خويشاوندش غضب كند، به نزد او برود و بدنش را مس كند؛ چرا كه خويشاوند اگر مس شود، آرامش يابد.»(6(
در توضيح اين حديث، ما براي كنترل خشم و عصبانيت راهكارهاي ديگري كه دانشمندان اخلاق و روان مطرح كرده اند نيز پيشنهاد مي كنيم:
1- در آن حالت شخص به سيره انبياء، اولياء و صلحاء- كه خود را پيرو آنان مي داند- توجه كند و در مورد آيات و احاديثي كه غضب بي جا را مذمت كرده اند، فكر كرده و از عواقبش برحذر باشد.
2- در هنگام خشم استعاذه نمايد و با گفتن جمله «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» به خداوند عالم پناه ببرد.
3- با آب سرد وضو بگيرد و يا غسل نمايد.
4- زمينه ها و بسترهاي ديگر خشم را خود يا ديگران از ميان بردارند مانند گرسنگي، تشنگي، خستگي، بي خوابي و...
5- فوائد شيرين و لذت بخش كظم غيظ را- كه بارها تجربه كرده- در نظر آورد.
6- از افراد بدخلق و عصباني فاصله بگيرد و رفاقت نكند.
7- اعتقاد به قضا و قدر خداوندي را در وجودش تقويت كند و بداند كه گاهي پديد آمدن برخي حوادث ناگوار كه با ميل باطني او ناسازگار است، در اثر تقدير الهي است. امام باقر(عليه السّلام) در اين زمينه فرمود: در ميان خلق خدا سزاوارترين كس به تسليم در برابر قضاي خدا كسي است كه خداي عزوجل را بشناسد و هر كه به قضا راضي باشد، قضا بر او وارد شود و خدا اجر او را بزرگ فرمايد و هر كه قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد.»(7)
8- انسان وقتي كه بر فردي ضعيف تر از خودش خشم مي گيرد، فراموش نكند كه قدرت خداوند خيلي بالاتر از قدرت اوست و ممكن است مورد قهر و غضب و انتقام خداوند قرار گيرد. قرآن مي فرمايد: «آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند، آيا دوست نمي داريد خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.» (نور.22)
9- سفارش به اطرافيان در مورد يادآوري عواقب شوم عصبانيت و تذكر نكات مؤثر.
10- آخرين نكته اينكه بدانند انسان هاي عصباني در ميان مردم و عقلاي عالم منفورند و بردباران عزيز و محترم.
آثار و فوايد كنترل عصبانيت
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو؟
طالب مردي چنينم كو به كو!
كو در اين دو حال مردي در جهان
تا فداي او كنم امروز جان(8)
اگر انسان بتواند در حالات خشم و غضب، مالك نفس خويش باشد، او را مي توان از افراد نيرومند و توانا برشمرد؛ چرا كه كنترل نفس سركش در آن حالت، ايمان و اراده اي والا و قوي لازم دارد كه خيلي از انسان ها نمي توانند از عهده اش برآيند. اگر مروري به صفحات حوادث در رسانه ها داشته باشيم اكثر حوادث ناگوار ريشه در عدم توانايي مجرمين در كنترل خشم و غضب خود دارد.
به اين جهت كنترل غضب امري مهم به شمار مي آيد و هر كس در آن موفق شود، افزون بر بهره هاي فراون دنيوي، داراي مقامي بلند از نظر معنوي خواهد بود. اينك به برخي از آثار و فوايد كنترل خشم توجه مي كنيم:
الف. نجات از آتش دوزخ
امام باقر(عليه السّلام) يكي از مهم ترين بركات خويشتن داري در حالت خشم را نجات از آتش دوزخ بيان مي كند و مي فرمايد: من ملك نفسه اذا... غضب حرم الله جسده علي النار؛(9) هر كس در هنگام خشم و غضب مالك نفس خويش باشد، خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد كرد.
ب. آرامش روز قيامت
آن حضرت پاداش شيرين كظم غيظ را در ضمن تفسير آيه ( و اذا ما غضبوا هم يغفرون (شوري7) اين گونه بيان مي كند: من كظم غيظا و هو يقدر علي امضائه حشا الله قلبه امنا و ايمانا يوم القيامه (10) هر كس خشم خود را فرو برد، در حالي كه مي توانست از طرف مقابل انتقام بگيرد خداوند متعال در روز قيامت قلبش را از ايمان و امنيت و سلامتي پرخواهد كرد.
ج. روشني چشم اهل بيت(عليه السّلام)
فرو بردن خشم و بردباري در مقابل عصبانيت از لذت بخش ترين لحظاتي است كه امامان معصوم(عليه السّلام) از آن به عنوان روشني چشم نام مي برند. آن گراميان اين خصلت والاي انساني را همواره دوست داشتند و شيريني آن را هرگز فراموش نمي كردند. حضرت باقر(عليه السّلام) مي فرمايد: «پدرم امام صادق(عليه السّلام) مي فرمود پسرم! هيچ چيز مانند عصبانيتي كه با صبر پايان مي پذيرد چشم پدرت را روشن نمي كند.» (11)
آري اگر انسان بتواند در آن لحظه خطرناك و حساس، صبر و بردباري پيشه كند، لذت و شيريني آن تا آخر عمر در كامش خواهد ماند و او را مسرور خواهد نمود. در مقابل اگر خود را كنترل نكند تا آخر زندگي در آتش حسرت و ندامت خواهد سوخت.
د. امنيت از خشم خدا
امام باقر(عليه السّلام) در اين مورد فرمود: «يا موسي امسك غضبك عمن ملكتك عليه: اكف عنك غضبي؛(21)
در كتاب تورات در ضمن مناجات خداي عزوجل با موسي(عليه السّلام) آمده است: اي موسي خشم خود را از كسي كه تو را بر او مسلط ساخته ام، بازگير تا خشم خود را از تو بازگيرم.»
هـ . داخل شدن در رديف اهل ايمان
قرآن كريم مومنان را در آيات متعدد به خاطر كنترل خشمشان مي ستايد. در سوره شوري در مورد يكي از ويژگي هاي بارز مومنين مي فرمايد: و اذا غضبوا هم يغفرون؛ (شوري.73) مومنين زماني كه خشمگين مي شوند (با فرو خوردن خشم خود) عفو مي كنند.
هر انساني طبيعتا در مقابل پيش آمدهاي ناگوار و ناهنجاري ها ناراحت و عصباني مي شود و آيه فوق مي گويد كه اهل ايمان در چنين مواقعي نه تنها خود را به گناه آلوده نمي كنند، بلكه با كنترل خشم خود از صفت عفو و بخشش بهره مي گيرند.
سيره امام باقر(عليه السّلام)
در سيره اخلاقي امام باقر(عليه السّلام) آمده است: روزي يك نفر مسيحي به آن حضرت جسارت كرد و گفت : انت بقر؛ تو گاو هستي. امام بدون اينكه خشمگين شود، فرمود: «لا انا باقر؛ نه من باقرم.» مسيحي گفت: تو پسر آن زن آشپز هستي؟ امام فرمود: آري مادرم يك بانوي آشپز بود. آن مرد براي اينكه امام را عصباني كند، دوباره گفت: تو پسر زن سياه چرده، زنگي و دشنام گو هستي. امام پاسخ داد. اگر تو راست مي گويي، خدا مادرم را بيامرزد و اگر دروغ مي گويي، خداوند تو را ببخشد. وقتي آن مرد مسيحي بردباري و حلم بي پايان امام را مشاهده كرد كه با اين اهانت ها هرگز خشمگين نشد و كاملا بر نفس خود مسلط بود، زبان بر شهادتين جاري كرد و مسلمان شد.(13)
اين رفتار حضرت باقر(عليه السّلام) دقيقا در تفسير اين آيه شريفه است كه مي فرمايد: «هرگز نيكي و بدي يكسان نيست؛ بدي را با نيكي دفع كن! ناگاه خواهي ديد همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي مي شود و اين { خصلت} را جزكساني كه شكيبا بوده اند، نمي يابند و آن را جز صاحب بهره اي بزرگ، نخواهند يافت.» (فصلت .43)
دستاوردهاي اين حركت پسنديده از نظر روحي و رواني و معنوي، خيلي بهتر و بيشتر از آن است كه انسان خشم و غضب خود را با هيجانات عصبي و رفتارهاي زشت و كينه توزانه فرو نشاند.
دراين باره اشاره به سخن مولوي در مورد علي(عليه السّلام) خالي از لطف نيست. او بعداز آنكه مولاي متقيان را اسوه بردباران معرفي مي كند و با ستايش از آن حضرت مي گويد كه امام(عليه السّلام) در هنگام خشم و غضب كاملا برخود مسلط بود و هرگز اراده و تدبير خود را در اختيار احساسات زودگذر قرار نمي داد و تمام اعضا و جوارحش تحت عقل و وحي بود، به نقل داستاني دراين زمينه مي پردازد و در ستايش حلم آن گرامي به زبان حال امام مي گويد.
باد خشم و باد شهوت باد آز
برد او را كه نبود اهل نماز
خشم بر شاهان، شه و ما را غلام
خشم را هم بسته ام زير لگام
تيغ حلمم گردن خشم زده است
خشم حق، بر من چو رحمت آمده است
كه نيم، كوهم ز صبر و حلم و داد
كوه را كي در ربايد تند باد (41)
مضرات غضب
الف- زمينه براي تسط شيطان
ضررهاي فراواني بر غضب مي توان بر شمرد كه مهمترين آن تسلط شيطان بر انسان است. اساساً فرد خشمگيني كه قادر به كنترل خشم خود نيست و نمي تواند تصميمات مثبت بگيرد و وجودش را آتش كينه و انتقام پر كرده است، در آن لحظه وجودش بستري مناسب براي بهره برداري شيطان است و شيطان مي تواند به راحتي او را گمراه كند و از همين راه به اهداف شوم خود دست يابد.

امام باقر(عليه السّلام) دراين زمينه مي فرمايد: «غضب، آتش پاره اي است از شيطان كه در باطن فرزند آدم است و چون كسي از شما عصباني شد، چشم هاي او سرخ مي شود و باد به رگ هاي او مي افتد و شيطان در وجودش داخل مي شود.» (51) البته اگر انسان تحت تأثير شيطان قرار گيرد، ممكن است هرگونه گناه و كار ناشايستي مرتكب شود.
ب: دوري از فضائل اخلاقي
انسان درحال عصبانيت از ادب و حيا و عفت فاصله مي گيرد. احترام بزرگان و اطرافيان را نمي تواند نگهدارد. پرده حيا و عفت را مي درد و در نتيجه سخناني بر زبانش جاري مي شود كه در حالت عادي از گفتن وحتي شنيدن آن خجالت مي كشد. دست به كارهايي مي زند كه هرگز با اخلاق و انسانيت هم خواني ندارد.
ج- خواري و رسوايي
از ديگر مفاسد خشم هاي بي جا، خواري و ذلت و رسوايي فرد عصباني است. او معمولا وقتي كه حالت خشم برايش عارض مي شود، درميان جمع، فردي غيرعادي، ناتوان و سبك قلمداد مي شود كه قادر به كنترل وجودش نيست و نمي تواند امور زندگي اش را مديريت كند و تمام كساني كه او را در آن حال مي بينند، به ديده حقارت و يا ترحم به او مي نگرند.
د- سلب اعتماد ديگران
افراد جامعه به ويژه عقلاي قوم و نخبگان، به افراد عصباني كمتر اعتماد مي كنند؛ چرا كه احساس مي كنند او به اندك بهانه اي خشمگين مي شود و تصميماتي مي گيرد كه مبناي عقلاني و منطقي ندارد؛ گرچه بعدا اظهار ندامت كرده ، عذرخواهي هم مي كند.
پي نوشت :
1- تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 3، ص: .97
2- معراج السعاده ، ملا احمد نراقي، ص .226
3- سنن النبي، علامه محمد حسين طباطبايي، ص 67.
4- تفسير نمونه، ج 11، ص 854
5- تحف العقول، ابن شعبه حراني ، ص .534
6-الكافي، كليني باب الغضب، ح 2، ج .2 ص .302
7- الكافي، ج 2، ص 36.
8- مثنوي مولوي، دفتر اول.
9- تفسير البرهان .ج .4 ص 828. سيدهاشم بحراني
10- بحارالانوار، مجلسي، ج: 68 ص .411
11- الكافي، باب كظم الغيظ، ح 1.
12- همان- باب الغضب، ح 7.
13- المناقب، محمدبن شهر آشوب ج 4، ص.207
14- مثنوي، دفتر اول.
15- معراج السعاده، ص 62
تهيه و تنظيم : عبدالکريم پاک نيا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۵۳, ۱۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #28
آواتار
به نام خدا
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات Smile

رزق و روزی

[تصویر: 2.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۵, ۱۶/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۴ ۲۱:۳۰ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #29
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

"توکل"

معنای لغوی توکل:


«وکَلْ» در لغت عرب، مرد ضعیف را گویند، و «وکْلْ» اعتماد بر دیگری است در امری. « توکل » اما، آشکار ساختن ناتوانی است در امری و تکیه زدن بر دیگری؛ به این معنا که فرد با درک ضعف و ناداری خویش، به یک کاردانِ لایق اعتماد ورزد و امر خود را به او بسپارد «وکیل» از وکالت بر گرفته شده است، و وکالت به معنای تسلط بر امری است که به غیر شخصِ وکیل باز می گردد، ولی وکیل قائم به امر و مباشر در آن است.
چه کسی باید توکل کند؟؟
نظر درمعنای توکل به یاد می آورد که موکل به ناتوانی خود در امر، پی می برد و در نتیجه برای بهتر انجام گرفتن یا اساسا
انجام گرفتن آن، دست به دامان وکیل می آویزد. وکالت آن گاه که میان دو انسان صورت گیرد امری ساده است. کافی است
وکیل در موضوع وکالتْ کاردان و توانا و معتمد باشد تا بتوان کار را به او سپرد و به امید حصول نتیجه نشست. اما رابطه توکل
انسان بر خداوند از گونه ای دیگر است. این رابطه میان بنده و پروردگار صورت می بندد.
آدمی جهلِ ناب است: «اَنَا الجاهِلُ فِی عِلْمی فَکَیْفَ لا اَکونُ جَهُولاً فی جَهْلِی؟!»من در دانستنم نادانم پس چگونه در نادانی
ام نادان نباشم؟!

آثارتوکل:

1.عزت وآرامش وبی نیازی ازخلق
آن کس که به خداتوکل ورزیده است، در حقیقت دریافته که مسبب هر سببی خداوند است، و اگر هم اسباب و ابزار و
مردمان در رفع نیازهای او مؤثرند، تأثیرشان از آن روست که خداوندْ خودْ چنین خواسته است: پروردگار جهان چنین اراده کرده
است که انسان ها برای درمان بیماری خویش از طبیب کمک بگیرند و از دارو بهره ببرند. خداوند اراده فرموده که انسان ها
برای کسب روزی کار کنند و همچنین با انسان های دیگر تجارت و داد و ستد نمایند، و بسیاری مواقع رزق خود را از دست
دیگر بندگان دریافت کنند. اما آنکه معنای توکل رابه درستی یافته است می داند ومی بینید که درمانگر وروزی رسان درواقع
کس دیگری است کسی که خود این ابزار و اسباب و افراد را بر سر راه آدمی قرار داده است، و خود خواسته که کارها از این مجاری انجام پذیرد.
فرد متوکل به هنگام سختی و نیز غیر از آن علاوه بر تلاش برای دفع مشکلات، به فضل و رحمت و کارسازی مسبب تمام این
اسباب و مشکل گشای حقیقی، امید می بندد. و ماسوای پروردگار خود را تنها به چشم وسیله می نگرد.
دراشعار منصوب به سیدالشهدا آماده است:
اذا ما عضَّک الدهرُ فَلا تَجْنَحْ اِلی خلقٍ وَ لا تَسْألْ سِوَی اللّه تعالی قاسم الرزق فَلَوْ عِشْتَ وَ طَوَّفتَ مِن الغرب اِلی
الشّرقِ لما صادفْتَ مَنْ یَقْدِ رُ أن یَسْعَد أوْ یَشقِی آن گاه که به سختی های روزگار گرفتار آمدی، به خلق خدا روی میاور، و
جز از خدای متعال که تقسیم کننده روزی هاست مخواه. اگر زنده بمانی و از غرب تا شرق عالم را بگردی کسی که بتواند خوشبختت کند یا بدبختت بسازد نخواهی یافت.
اِغْنِ عَنِ الْمَخْلوقِ بِالْخالِقِ تَصُدُّ عَلَی الکاذبِ وَ الصادقِ خود را با توجه به آفریدگار از هر آفریده ای بی نیاز کن که در این صورت همه راه ها[ی آزمندی] را بر هر دروغگو و راستگویی می بندی.

کسی که خداوند کفیل و پشتیبان اوست هرگز پایمال و ذلیل نمی شود، اما کسی که حقیقتا به خداوند توکل
نکرده و امر خویش را به او واگذار نساخته است، در حقیقت پروردگار خود را به درستی نشناخته و او را باور نکرده است؛ چرا
که هر انسانی به لحاظ روان شناختی مایل است امر خویش را با حمایت یک مرکز و منبع علم و قدرت و خیرخواهی تضمین
کند و پیش برد، و همان گونه که گذشت تنها موجودی که به طور مطلق واجد این خصوصیات است، همانا پروردگار عالم است. به هر روی، اگر کسی ایمانی وثیق در دل نداشته باشد، به درستی توکل نمی ورزد.
چنین انسانی همواره اضطراب، هراس و دلهره ای جانگزا در خود احساس می کند. او همواره نگرانِ از دست دادن آنچه به
خیال خود تحت تملک و سلطه دارد، است. از این روی، یکسر می کوشد تا دیگران و بخصوص فرادستان خود را راضی نگاه
دارد، و به این ترتیب همواره خود را به نوعی محتاج و نیازمند و وابسته به خلق می بیند. چنین انسانی نعمت خداداده
«آزادگی و عزت» را کفران کرده است، و از آنجا که خداوند نعمت خویش را عزیز می دارد و آن را از ناسپاسان باز پس می گیرد، چنین انسانی رفته رفته ذلیل و فرومایه خواهد گشت.
کسی که ایمان وتوکل دارد، می بیند که جز خدا هیچ کس نمی تواند به او نفع یا ضرری برساند، از این رو، هیچ گاه از مخلوق نمی ترسد و به آفریده ای چشم طمع نمی بندد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جبرئیل پرسید: «
توکل چیست؟» جبرئیل پاسخ داد: «توکل علم به این معناست که مخلوقات نه می توانند ضرری به انسان برسانند و نه می توانند نفعی عاید انسان سازند... بنابراین، باید از مخلوقات قطع امید کرد و به سوی حق آورد... اگر بنده ای چنین باشد و از کسی جز حق نترسد و طمعی جز به الله نداشته باشد، در واقع توکل کرده است
حضرت سیدالشهدا علیه السلام می فرمایند: «بار الها! چگونه مرا وا می گذاری و حال آنکه مرا کفالت کرده ای و چگونه پایمال شوم در حالی که تو یاور منی؟
امام علیه السلام همچنین می فرمایند: «عزت و بی نیازی بیرون آمدند و به گردش پرداختند و چون با
توکل
برخورد کردند در آن مقیم گشتند.

2. امیدبخشی و رفع منفی نگری

3.شهادت طلبی
آن کس که خود را به خدا می سپارد، دیگر از مرگ نمی هراسد و مشتاق است همان گونه که خدا می خواهد بمیرد: همه ستایش ها مخصوص خداست؛ آنچه او خواهد؛ و هیچ توانی جز از او نیست. مرگ همچون گردنبند دختران آویزه گردن فرزندان آدم است، و من چونان اشتیاق یعقوب به یوسف دیدار گذشتگانم را چه مشتاقم؛ و شهادتگاهی برایم برگزیده اند که آن را دیدار خواهم کرد.

4. کفایت و مشکل گشایی و راهیابی
کسی که عنان نفس و امر خویش را به پروردگارش می سپارد همواره راه درست را خواهد یافت. حضرت سیدالشهدا علیه السلام صبح عاشورا چنین مناجات کردند: «بارالها، در هر اندوهی تکیه گاه منی و در هر سختی امید منی،... چه بسا غمی که در آن، دل، ناتوان و چاره، نایاب، و دوست، خوار، و دشمن، شاد، می شد، و من آن را به درگاه تو به شکوه آورم تا از جز تو بریده و تنها به تو روی آوردم و تو گشایش دادی و آن را از من راندی
همچنین در جای دیگر امام علیه السلام پس از واگذاری امر به خدا می فرماید: «بارالها، حقا که تو مرا از هر کس دیگری بسنده ای و هیچ کس مرا از تو کفایت نمی کند؛ پس مرا در آنچه از آن بیم دارم از دیگری کفایت فرما و در کارهایم برایم گشایش و روزنه خروج قرار ده...

5. خشنودی خدا
توکل بر خدا و شناختن حق خدا و اهل بیت علیهم السلام خود مایع رضایت و خشنودی خداوندی است. امام حسین علیه السلام در منزل ذوحم، پس از نماز عصر خطاب به سپاه حرّبن یزید ریاحی، فرمودند: «... اگر به خدا
توکل کنید و حق را برای صاحبانش بشناسید، این موجب خشنودی خدا خواهد بود.
6. نجات از هلاکت
امام از یک فرد اعرابی پرسیدند: «آن چیست که از هلاکت نجات می بخشد؟» عرض کرد: توکل
7. جلب روزی وَاسْتَرْزَقَ الرَّحْمن مِن فَضْلِه فَلَیْسَ غَیْرَ اللّهِ مِن رازِقِ مَنْ ظَنَّ اَنَّ النّاس یُغنُونَهُ فَلَیسَ بِالرَّحمنِ بِالواثِقِ اَوْ ظَنَّ اَنَّ الْمالَ مِنْ کَسْبِهِ زَلَّتْ بِهِ النَّعلانَ مِنْ خالِقِ از فضل خدای بخشایشگر، روزی خویش را طلب کن که جز خدا روزی رسانی نیست. آن که گمان می برد مردم او را بی نیاز می کنند به خدای رحمان اطمینان ندارد، یا آنکه گمان کند مال (ثروت)، تنها از تلاش او به دست می آید، دو پاپوش او، وی را از بلندای کوهی لغزانده است.

اگر کسی در تعالیم کتاب خدا و نیز در کلمات معصومان نیک تأمل کند، و با قوانین و سنن الهی آشنا گردد درمی یابد که مالک اصلی و حقیقی، فقط خداست. هر آنچه در آسمان ها و زمین است آفریده و متعلق به اوست. خزانه هر چیز، تماما برای او و در اختیار اوست و از آن ها به هر کس که اراده کند و هر قدر که بخواهد می بخشد.

بر این اساس همه روزی ها و ثروت ها مِلکِ خداوند و در اختیار اوست، و خداوند از طریق راه ها و سننی که خود معین فرموده، این نعمت ها را به بندگان ارزانی می دارد. یکی از این راه ها
توکل
به اوست. امام حسین علیه السلام درباره معنای صدای نوعی پرنده، فرمایشی دارد که شاهد این مدعاست: آن گاه که مرغِ گوشت رُبا آواز سر می دهد، چنین می گوید: «بر خدا توکل کن درآن صورت روزی داده میشود
توکل
وَ اِنْ یَکُنِ الأَرزاقُ قِسما مُقَدَّرا فَقِلَّةُ سَعی المَرْءِ فی الکَسْبِ اَجْمَلُ وَ اِنْ تَکُنِ الأَمْوالُ لِلتُّرْکِ جَمْعُهَا فَمَا بَالُ مَتروُکٍ بِه المَرءُ یَبْخَلُ
اگر روزی ها تقسیم شده اند و مقدر گشته اند حریصانه در پی روزی نبودن زیباتر است، و چنانچه گردآوری اموال برای آن است که سرانجام به دیگرانش بسپارند، پس چرا آدمی در بذل و انفاق آن بخل می ورزد؟
8. دلاوری
شجاعت زمانی رخ می نماید که آدمی برای دفاع از شیئی یا امر مطلوبی؛ مال، آبرو یا جان خویش یا عزیزان خود را به خطر افکند، و هر چه این به خطر انداختن برای دفاع از امر مطلوب بزرگ تر باشد، نشان از قوت و شدت دلاوری صاحب آن دارد.

9. دفع شر شیاطین و دسیسه گران
امام حسین علیه السلام در مقابل لشگر عمر سعد با خداوند چنین گفت: «... حقّا که قوم، ما را فریب دادند و تکذیب کردند و مخذول نمودند، و تو پروردگار مایی؛ بر
توکل
کرده، نزد تو انابه می کنیم و بازگشت همه به سوی توست.
حضرت امام حسین علیه السلام برای پنهان ماندن از شر دشمنان چنین دعا فرمودند: «ای آنکه شأن او کفایت است، و سراپرده او نگهداری است؛ ای آنکه اوست مقصود و سرانجام؛ ای برطرف کننده بدی ها و ناخوشی ها و زیان ها. آزار همه عالمیان را، از جنیان و آدمیان... بر طرف نما. بار الها، مرا در سپاه خود، در حفاظ و حزب خود و در پوشش و سایه خود از هر شیطان سرکش و دشمن کمین کرده و فرومایه و ستیزه جو و ناساز ناسپاس و حسود نگاه دار. به نام خدا شفا می جویم و به نام خدا کفایت می طلبم و بر خدا
توکل
می کنم و از او کمک می خواهم و به مدد او پیروزی می جویم و بر هر ستمگری که ستم کند و به هر سر به هوایی که بیداد نماید و بر هر سیاه بختی که در کوبد و بر هر ملامتگری که سرزنش کند. پس خدا بهترین نگهبان است، و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است.

10. تقویت صبر
نتیجه رضامندی از خواست خداوند و سپردن امر به او، صبرِ «زینب گونه» است. شب عاشورا، امام حسین علیه السلام خواهر بزرگوارشان را این گونه دلداری دادند: «خواهر گرامی ام، تقوای خدا پیشه ساز و خود را به صبر خداوندی بسپار...[sup]
[/sup]
[sup]
[/sup][تصویر: 20_tavakol.jpg]

امضای مجنون العباس
یاعلی ماراسفارش کن به دل بندت حسین
عشق این دردانه ماراآبرو بخشیده است.Heart
صلوات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۵, ۱۶/تیر/۹۴
شماره ارسال: #30
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

واعبدوالله ولاتشرکوا به شیئا وبالوالدین احساناوبذی القربی والیتامی والمساکین والجار ذی القربی والجارالجنب والصاحب بالجنب وابن سبیل وماملکت ایمانکم انّ الله لایحب من کان مختالا فخورا
وخدارابپرستید وهیچ چیزرا شریک او قرارندهیدوبه پدرومادرخودنیکی کنیدوبه بستگان و درماندگانه ویتیمان وهمسایه نزدیک وهمسایه دور ویاروهمنشین ودرراه مانده وزیردستان وبندگانتان نیزنیکی کنیدهماناخداوندهرکه رامتکبرو فخرفروش باشددوست نمیدارد.
اهمیت همسایه داری
قرارگرفتن مراعات حق همسایه درکنارحق بندگی ونیکی به والدین ، نشان ازاهمیت همسایه داری درمنظرقران دارد درروایات نیزتعبیرات زیبایی درباره اهمیت همسایه داری امده که به نمونه هایی اشاره میشود:
[/i] -1 احترام همسایه
پیامبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند؟ «حرمه الجارعلی الانسان کحرمه امه: حرمت همسایه برعهده انسان ماننداحترام مادرش میباشد»
-2 نشانه سعادت
پیامبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:« خانه وهمسایه خوب ومرکب راهوار ازنشانه های خوشبختی است » البته این مربوط به خوشبختی دنیاست نه خوشبختی اخرت.
-3 معیارنیکوکاربودن
پیامبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:«هرگاه همسایگانت هنگام سخن گفتن تورانیکوکاربدانندپس تونیکوکاری ، واگرهمسایگانت تورا بدکارشمارندتوبدکاری» چراکه ممکن است انسان درغیرمحل خویش عیوب خودرا پنهان کند وخوبی وبدی اوشناخته نشود ،ولی درهمسایگی واقعیت انسان اشکارمیشود.
اداب همسایه داری:
-1 احسان ونیکی -2 تفقدودلجویی -3 مبادا همسایه گرسنه بخوابد -4 ازار نرساندن -5 صبردرمقابل ازار همسایه
[B][تصویر: 9a49b3e37626.jpg]



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ✿ زندگی خوب،در سایه سار قرآن ✿ حسن عزتي 22 12,693 ۲۸/بهمن/۹۳ ۱۰:۳۰
آخرین ارسال: حسن عزتي
Smile در سایه سار وحی(اثربخش ترین آیات قرآن در زندگی من) علی 110 156 53,818 ۲۱/شهریور/۹۲ ۱۴:۲۲
آخرین ارسال: مصباح
  تدبر در آیات (ویژه طرح حفظ تالاری قرآن) تازه مسلمان 6 3,163 ۲۵/آذر/۹۱ ۱۵:۲۵
آخرین ارسال: ضحی

پرش در بین بخشها:


بالا