کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زندگی با چراغ ها زیباست (حیات طیبه با قرآن)ویژه رمضان94
۱۸:۰۳, ۲۷/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۴ ۱۹:۵۴ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: odkholoha.png]
مدتی است پلکم می پرد . .
شاید خبر از میهمانی عزیز است . .
مدتی است دلم برای آمدنش شور می زند . .


می آید مثل هر سال . .
وقتی که خسته ایم . .
وقتی که داریم کهنه می شویم و سنگین و سخت و سربی.

می آید؛ به موقع می آید و هیچ وقت دیر نمی کند
با یک بغل گل محمدی راز و نیاز می آید
با گل دعای سحر و نسیم دم افطار
.
می گویم مثل بهار؛ چون بهار، بهانه ای برای تازه شدن است.
می گویم بهار؛ چون بهار باده نوشان، مستی و فرزانگی است.
می گویم بهار؛ زیرا فصل شکفتن انسان است،
چون گل هایی که در دامن کوه های سرسبز به بهانه عبور جویباری عاشق، می رویند.

[تصویر: fanoos.png]___________________________________________________________________________
یکی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است که گاهی فرهنگ خود را متأثر می کردیم از فرهنگ بیگانگان.
کسانی این را در میان جامعه ی مـا و کشور ما به عمد ترویج کردند؛ مـا را سوق دادند بـه سمت زنـدگی کسانی کـه
دل و جانشان خالی بود از نور معنویت؛ در سبک زندگی، در کیفیت پوشش، در کیفیت راه رفتن، در کیفیت معاشرتها
و ارتبـاطـات اجتماعــی.اگر هـم کسی بـه آنـهـا اعـتراض کـرد، گـفـتند کـه دنیـا امــروز اینـجــوری اســت.
در حالی که قرآن به ما می آموزد:
.
« وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ »انعام116

امت مؤمن و مسلم آن امت و ملتی است که معیار را از قرآن می گیرد، از هدایت الهی می گیرد؛
.
هـدایت قرآن را باید در زندگی خود حـاکم کرد.

مقام معظم رهبری؛92/4/19

__________________________________________________________________________



با ما در این مبحث همراه باشید؛

ارسال های پیش رو،حاصل تحقیق و تلاش قرآنی 42 تن از کاربران خوب این تالاره
ان شا الله مفید و موثر واقع بشه . . .

موضوعات قرآنی پیش رو:
ادامه دارد، ان شاء الله . .

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۳:۵۸, ۱۷/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/تیر/۹۴ ۱۷:۵۷ توسط نرگس مهدوی.)
شماره ارسال: #31
آواتار
[تصویر: 713541_d9EW9nDz.png]

زبان عمده ترین وسیله ایه که مردم به کمک اون با هم دیگه ایجاد ارتباط فکری و کلامی میکنن. در واقع زبان ما ملاک ارزش و معرف شخصیت و ترازوی عقل ماست.
خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره کرده و میفرماید:
«الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان»
ما دارای دو بعد معنوی (عقل، دل و وجدان اخلاقی ) و بعد مادی (مجموعه ای از غرایز) هستیم و میتونیم با تقویت بعد معنوی خودمون به وسیله ی اعمال عبادی به بعد حیوانی و جسمانی خود ک همان خودخواهی ها و... غلبه کنیم. در واقع میتونیم با کنار گذاشتن صفات بد بعد جسمانی بعد معنوی خودمون رو تقویت کنیم.
یکی از این صفات بد، بد زبانی است.

[تصویر: 10_bad_zabani.jpg]

[تصویر: 88644455940552687667.gif]
روزی رسول اكرم( صلی الله علیه و آله ) شنید یكی از همسرانش در حالی كه روزه دار است به كنیزش فحش و ناسزا می دهد. حضرت فوری مقداری غذا فراهم كرد و آورد نزد آن زن، و به او فرمود:
«از این غذا بخور! »
آن زن گفت: «یا رسول الله! من روزه دار هستم.»
حضرت فرمود:
«چگونه روزه دار هستی در حالی كه به كنیزت ناسزا می گویی؟!
پس بدان و آگاه باش كه روزه گرفتن فقط امساك و پرهیز كردن از خوردنی ها و آشامیدنی ها نیست!
»

*اسلام با توصیه های مکرر و موکد از از پیروانش خواسته تا سخن نابجا بر زبان جاری نکنند و از هر کلامی که شخصیت دیگران را می شکند شدیدا پرهیز کنند که این خود نوعی ستمگری ست.

روزی حضرت موسی بن جعفر( علیه السلام ) دو مرد را مشاهده كرد كه بر سر موضوعی اختلاف پیدا كرده اند و هر كدام برای اثبات حقانیت خویش و محكوم كردن طرف دیگر از سلاح فحش استفاده می كنند و به یكدیگر دشنام می دهند. امام( علیه السلام ) كه چنین وضعی را مشاهده نمود، برای آگاهی و تنبّه آن دو نفر و همة كسانی كه از نعمت زبان در طریق ناپسند بهره برداری می كنند و با تیغ تیز سخن، پردة حیا را می درند و شخصیت و آبروی دیگران را ذبح می نمایند، فرمود:
« اَلبادی اَظلَمُ، وَ وِزرَهُ وَ وِزرُ صاحِبِهِ عَلَیهِ ما لَم یَعتَدِ المَظلومُ ».
« آن كس كه ( در دعوا و مجادله و اختلاف با یكدیگر ) آغاز به دشنام دادن كرده ستمكارتر است و گناه خود و رفیقش بر عهدة او است، البته این تا زمانی است كه ستمدیده و مظلوم از حدّ خود تجاوز نكند و فحش و دشنام ندهد ».
[تصویر: 88644455940552687667.gif]
بد دهانی و هرزه گویی یک از خصایص زشت افراد فاسد، عاجز و ناتوان و بی منطق است.

چه کسانی بد دهانی می کنند؟؟
افراد بی خرد که چون در برخورد با مردم از منطق و کلام درستی برخوردار نیستن و از دادن جواب صحیح عاجزن، بی پروا دهان خودرا به الفاظ ناشایست باز می کنند.
هواسمون باشه که:
بد زبانی یکی از خصلت های شیطانی است.

باید حواسمون باشه که هر سخنی رو نباید به زبون بیاریم چرا که خداوند در قرآن فرموده:
« وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»
و از گفتار باطل اجتناب ورزید
(سوره حج/30)


و با توجه به تفسیر آیه هر سخن باطل و بیهوده مصداق قول زور است که در اصل به معنی سخن دروغ
و باطل و خارج از حد اعتدال ست.

و دقت داشته باشیم که فرقی نداره که طرف مقابلمون کیه ! مومنه یا کافر! ما فقط یه وظیفه در مقابلشون داریم:
حسن معاشرت
«وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا»
با مردم (به زبان )نیکو سخن بگویید
سوره بقره/83)
این آیه اهمیت قرآن به حفظ آبروی دیگران رو می رسونه چرا که صراحتا به فرد مسلمان امر میکند که با مردم با کلمات نیکو صحبت کند و مراقب باشد که سخنی نگوید که متعرض آبروی دیگران بشه.

«وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»
و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت
(سوره انعام/108)


خوشحال کردن دیگران همیشه شیرینی معنوی هم برا خودمون داره و چقدر خوب که وقتی صحبت کردن ما باعث انبساط و لذت در فرد مقابلمون می شه یه شیرینی مضاعف تری نصیبمون میشه:
تقرب به خدا

« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ»
سخنان پاکیزه به سوی او (خداوند) بالا می رود
(سوره فاطر/10)

ولی اگر کلمه ای که بر زبان جاری میشه بیهوده و از سر هواهی نفس یا خشم باشه و بدتر از همه موجب هتک آبروی انسانی بشه نه تنها سخن و گوینده ی سخن تقربی به سوی خدا پیدا نمیکنند بلکه عذابی عظیم برای گوینده سخن نوشته میشه.

خداوند در سوره ی حجرات که به سوره ی اخلاق نیز شهرت داره به موضوعات اخلاقی و اجتماعی مهمی اشاره کرده که از جمله ی اون ها دوری از مسخره کردن، نام بد نهادن، سوء ظن، تجسس و غیبت است.
خداوند در آیه ی 11 این سوره از بععضی عوامل و ریشه های فتنه و درگیری که مسخره کردن، تحقیر کردن و بد نام بردن است اشاره دارد.
و توجه داشته باشیم که:
ایمان با مسخره کردن بندگان خدا سازگار نیست !

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند

میشه گفت که عنوان تمسخر و تحقیر که در این آیه اومده من باب نمونه است و در واقع از هرگونه سخنی که موجب خدشه دار شدن اخوت و برادری اسلامی باشد باید پرهیز کرد.
بانوان گرامی باید توجه کنن که با اینکه زنان در واژه ی قوم داخل بودن ذکر دوباره ی آنان به صورت جداگانه بیانگر خطر بیشتر تمسخر و تحقیر در میان آنهاستWink.
و توجه داشته باشیم که استهزاء در ظاهر یک گناه است ولی در باطن گناهان دیگه ای رو هم در بر داره مثل:
تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنی، غیبت، کینه، تحریک، انتقام و طعنه زدن به دیگران.

و هیچ گناهی نیست که به درندگی و بی رحمی تشبیه شده باشد الا:

غیبت!
« وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ »
(حجرات/12)
بعضى از شما غيبت بعضى نكندآيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد از آن كراهت داريد [پس] از خدا بترسيد كه خدا توبه‏پذير مهربان است
.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
« غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی خواهد بود که وارد بهشت میشود، و اگر توبه نکند، اولین کسی ست که به دوزخ برده میشود. »

« وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ »
وای بر کسانی که مداوم از دیگران بد گویی و عیبجویی کنند.

به خاطر داشته باشیم که خدای ما ازما میخواد که بهترین کلمات رو به زبون بیاریم. پس مراقب شیطان باشیم.
سخن نیکو وسوسه های شیطان را میزداید
«
وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا »
و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است
(سوره اسراء/53)
کلام احسن شامل هر نوع سخن شایسته ست. همچون:
سلام، دعا، اظهار محبت، امر به معروف و نهی از منکر، ذکر خدا، توبه، استغفار و ...

[تصویر: 88644455940552687667.gif]
بد زبانی در سخن معصومین (علیهم السلام)


ـ الامام علی( علیه السلام ):
« الفُحشُ وَ التَّفَحُّشُ لَیسا مِن الإسلامِ ».
« دشنام دادن و بد دهنی ( یا دشنام شنیدن ) از اسلام بدورند ».

ـ الامام باقر( علیه السلام ):
«‌ اِنَّ اللهَ یَبغِضُ الفاحِشَ المُتَفَحُّشَ ».
« خداوند شخص ناسزاگوی بد دهن ( یا دشنام شنو ) را دشمن دارد ».

ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ):‌
« الجَنَّهُ حَرامٌ عَلی كُلِّ فاحِشٍ ان یَدخُلَها ».
« حرام است برشخص ناسزا گو كه وارد بهشت شود »‌.

ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ):
« اِنَّ مِن شَرِّ الناسِ مَن تَرَكَهُ الناسُ اتِّقاءَ فُحشِهِ ».
« از بدترین مردمان كسی است كه مردم، از ترس ناسزاگویی او، وی را ترك كنند ».

ـ الامام صادق( علیه السلام ):
« مَن خافَ النّاسُ لِسانَهُ فهُوَ فی النّارِ ».
« هركس كه مردم از زبانش بترسند او در آتش است ».

ـ الامام الصادق( علیه السلام ):
« البَذاءُ مِن الجَفاءُ وَ الجَفاءُ فی النّارِ ».
« بدزبانی از بی ادبی است و بی ادبی در آتش می باشد ».‌

ـ الامام علی( علیه السلام ):
« مِنَ الفُحشِ كَثرَهُ الخُرقِ ».
« خشونت و بدخویی زیاد، از جملة زشتیها است ».

ـ رسول الله( صلی الله علیه و آله ):‌
« اِذا نَسَبَكَ رَجُلٌ بما یَعلَمُ مِنكَ فلاتَنسِبهُ بما تَعلَمُ مِنه، فَیكونَ أجرُ ذلك لك وَ وَبالُهُ عَلَیهِ ».
« هرگاه كسی از تو چیزی می داند و آن را به تو نسبت داد، تو آنچه را از او می دانی به وی نسبت مده ( و اظهار مكن ) تا ثواب این كار از آنِ تو باشد و گناهش از آنِ او ».


امام على علیه السلام:
لِقَنْبرٍ وقد رامَ أن یَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً یا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّیطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ، فَوَالذی فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ، ولا أسخَطَ الشَّیطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.
- خطاب به قنبر كه مى خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گوید : آرام باش قنبر ! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كیفر داده باشى. قسم به خدایى كه دانه را شكافت و خلایق را بیافرید، مؤمن پروردگار خود را با چیزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شیطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نیاورد و احمق را چیزى مانند سكوت در مقابل او كیفر نداد.
أمالی المفید، ص 118، ح 2 - منتخب میزان الحكمه، ص 264

امام صادق (علیه السلام):
« همانا خداوند تبارک و تعالی مومن را از نور عظیم خویش و عظمت والای خود آفرید، پس هر کس بر مومن طعنه زند یا او را رد کند، به تحقیق خدا را در عرش خود رد کرده است و از سوی خدا تحت هیچ سرپرستی و ولایتی قرار نمیگرد و همانا او شریک شیطان است.»

بحارالانوار. ج64،ص125، ح26

بد ترین مرگ ها با بد زبانی
امام صادق (علیه السلام):
هیچ انسانی رو در رو به مومنی طعن نزند و اورا مسخره نکند، جز اینکه به بدترین مرگ ها هلاک شود و پس از مرگدرخواست بازگشت به خیرکند (یعنی تمنا کند اورا به این دنیا باز گردانند تا جبران مافات کند)
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ص 286

[تصویر: 72131395299457743580.gif]

معاذ بن جبل گفت:« روزی در خانه ی ابوایاب انصاری نزد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته بودم. به آن حضرت عرض کردم: ای رسول خدا!مقصود از این کلام چیست که خداوند میفرماید:
« یوم ینفح فی الصور فتاتون افواجا»
روزی که در صور میدمد تا مردگان زنده شوند و گروه گروه به صحرای محشر درآیند.
(نبا/18)
حضرت در پاسخ فرمودند:
«ای معاذ از امر بزرگی پرسیدی.»
بعد چند لحظه چشمان مبارک را بست و سپس باز کرد و فرمود:
«ده طایفه از امت من به طور پراکنده، گروه گروه در روز رستاخیز محشور می شوند که خداوند آنهارا از دیگر مسلمانها جدا کرده و صورت های آنان را تغییر داده است. بعضی از انها در حالی محشور می شوند که بر شاخه های آتش آویزان شده اند. اینها کسانی اند که نزد دیگران به ویژه پادشاهان و حاکمان، درباره ی مردم بدزبانی و بد گویی می کردند.»
بحارالانوار،ج7،ص89

مراقب زبانمون باشیم

فی امان الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۵, ۱۸/تیر/۹۴
شماره ارسال: #32
آواتار
بســــم اللّه الرَّحمن الرَّحيم

روش هاي بحث و مناظره از منظر قرآن


سلام

مقدمه:
حتماً براي شما پيش آمده توي محل کار، دانشگاه، مدرسه و يا حتي توي تاکسي و اتوبوس با ديگران در مورد مسائل اعتقادي و مذهبي مباحثه داشته باشيد و به هر شکلي که شده دوست داشتيد طرف بحث رو متقاعد کنيد. اما ممکنه به دلايل متعدد نتوانيد طرفتون رو متقاعد کنيد و به اصلاح "کم آورديد"

خودتون بهتر مي دونيد که مباحثه در اين مورد کار راحتي نيست و نياز به اطلاعات کافي در مورد موضوع مباحثه و همچنين صرف انرژي و وقت زيادي داره و لازم هست که اين انرژي و وقت به بهترين شکل ممکن مديريت بشه. اما مديريت وقت و انرژي که در اين راه صرف ميشه ممکن نيست مگر با شناخت روش هاي صحيح مباحثه

فطعاً قرآن یکی از بهترین منابع برای شناخت روش های مناظره و مباحثه هست ضمن اینکه مطالعه سیره و روش سول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه هدی (علیهم السلام) که الگوی عملی ما در زندگی هستند، کمک شایانی به فهم آیات اشاره شده خواهد کرد.

[تصویر: 22bahs.jpg]

سخن کوتاه مي کنم و به اصل مطلب مي پردازم

یک مناظره و مناظره کننده از منظر قرآن دارای ویژگی های زیر است:

1- ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَدِلْهُم بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏ (نحل-125)
(اى پيامبر مردم را) با حكمت (و گفتار استوار و منطقى) و پند نيكو، به راه پروردگارت بخوان و (با مخالفان) به شيوه‏اى كه نيكوتر است جدال و گفتگو كن، همانا پروردگارت به كسى كه از راه او منحرف شده آگاه‏تر است و (همچنين) او هدايت يافتگان را بهتر مى ‏شناسد.

- بايد جهت الهى داشته باشد. «الى سبيل ربّك»
- بايد احسن باشد. «الموعظة حسنة - بالتى هى اَحسن» (هم محتوا نيكو باشد و هم شيوه و بيان)
- بيان آثار و بركات خوبي‏ ها و آفات و خطرات بدى ‏ها از شيوهاى مباحثه است. «بالحكمة» (حكمت يعنى آشنايى با مصالح و مفاسد امور از طريق علم و عقل)
- شما ضامن وظيفه هستيد، نه ضامن نتيجه. «ان ربك هو اعلم بمن ضلّ عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين»



2- وَكَذَ لِكَ بَعَثْنَهُمْ لِيَتَسَآءَلُواْ بَيْنَهُمْ قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُواْ لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُواْ رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُواْ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَآ أَزْكَى‏ طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً (کهف-19)
و ما آنگونه (كه خوابشان كرديم)، آنان را (از خوابى كه شبيه مرگ بود) برانگيختيم تا ميان خود از يكديگر پرسش كنند. يكى از آنان گفت: چه مدّت (در اين غار) مانده ‏ايد؟ گفتند: يك روز يا بخشى از روز. (سرانجام) گفتند: پروردگارتان داناتر است كه چه مقدار مانده ‏ايد. پس يكى از خودتان را با اين پولتان به شهر بفرستيد تا ببيند كدام يك غذاى پاكيزه ‏ترى دارد، پس غذايى از آن برايتان بياورد و بايد (در اين كار) زيركى و دقّت به خرج دهد، و مبادا كسى را از شما آگاه كند!

- در آنچه نمى‏ دانيم، اظهار نظر نكنيم. «ربّكم اعلم بما لبثتم»

3- فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ﴿طه-44﴾
اما به نرمي با او سخن بگوئيد شايد متذكر شود يا از (خدا) بترسد.

- زبانش تيغ نداشته باشد. «قولاً لينا لعّله يتذكّر»


4- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُون (صف-2)
اي كساني كه ايمان آورده ‏ايد! چرا سخني مي‏ گوئيد كه عمل نمي‏ كنيد؟

- حرفي که ميزند خودش هم عمل کند (حداقل بصورت موردي). «لَا تَفْعَلُونَ‏»


5- وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (انعام-152)
و هنگامي كه سخني مي ‏گوئيد عدالت را رعايت نمائيد حتي اگر در مورد نزديكان بوده باشد، اين چيزي است كه خداوند شما را به آن سفارش مي‏ كند تا متذكر شويد.

- عدالت، هم در رفتار و هم در گفتار، يك اصل است. «اوفوا الكيل... و اذا قلتم فاعدلوا» (در گواهى ‏ها، وصيت‏ ها، قضاوت‏ ها، صدور حكم‏ ها، انتقاد ها و ستايش‏ ها، عدالت را مراعات كنيم)


6- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا (احزاب-70)
اي كساني كه ايمان آورده ‏ايد از خدا بپرهيزيد و سخن حق و درست بگوئيد

- حرفش مستند باشد. هر شنيده‏ اى قابل بازگو كردن نيست. «قولاً سديداً»


7- أُولَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغًا (نساء-63)
آنها كساني هستند كه خدا، آنچه را در دل دارند مي ‏داند. از (مجازات) آنها صرف نظر كن! و آنها را اندرز ده! و با بياني رسا، نتايج اعمالشان را به آنها گوشزد نما!

- در مقام موعظه، بايد با صراحت، منافقان را نسبت به عواقب كار و سرنوشتشان هشدار داد. «فى انفسهم قولاً بليغاً»


8- سَيَقُولُونَ ثَلَثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّى أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَآءً ظَهِراً وَ لَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً (کهف-22)
بزودى خواهند گفت: (اصحاب كهف) سه نفر بودند، چهارمينشان سگشان بود و (عدّه‏اى) گويند: پنج نفر بودند، ششمين آنان سگشان بود. (اين سخنى بى‏ دليل و) پرتاب تيرِ گمان به گذشته ‏اى ناپيداست. و (عدّه‏اى ديگر) گويند: هفت تن بودند و هشتمين آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به تعدادشان داناتر است (و شمار) آنان را جز اندكى، كسى نمى‏ داند. پس درباره‏ى آنان جز به ظاهر (و آنچه آشكار كرده‏ايم)، مجادله مكن و درباره ‏ى ايشان از هيچ كس از (اهل كتاب) نظر مخواه.

- به جاى انديشيدن به عدد، به هدف بينديشيد و دنبال دانستنى‏ هاى بى ‏فايده نرويد. «لا تستفت فيهم منهم احداً»


9- فَإِنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِّلَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ وَالْأُمِّيِّينَ ءَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَوْاْ وَإِنْ تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (آل عمران-20)
(از اين رو) پس اگر با تو به گفتگو و ستيز و محاجّه برخاستند، (با آنها مجادله مكن و) بگو: من و پيروانم روى به خدا تسليم كرده‏ ايم. و به اهل كتاب (يهود و نصارى) و اُميين (مشركان بى‏ سواد مكّه) بگو: آيا شما هم (در برابر خدا) تسليم شده‏ ايد، پس اگر تسليم شدند و اسلام آوردند همانا هدايت يافته ‏اند، و اگر سرپيچى كردند (نگران مباش، زيرا) وظيفه‏ ى تو فقط رساندن دعوت الهى است، (نه اجبار واكراه) و خداوند به حال بندگان بيناست.

- جدال و محاجّه، از خصلت‏ هاى مخالفان انبياست. «فان حاجّوك»
- ابلاغِ رسالت واستدلال آرى، ولى ستيز با افراد لجوج ممنوع. «فان حاجّوك فقل اسلمتُ»
- به مجادلات بى ‏نتيجه و بيهوده، پايان دهيد. «فان حاجّوك فقل اسلمتُ»
- در گفتگوها، موضع خود و ياران خود را صريح اعلام كنيم. «فان حاجّوك فقل اسلمتُ... ومن اتبعن



10- هَأَنْتُمْ هؤُلَآءِ حَجَجْتُمْ فِيَما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ‏ (آل عمران-66)
هان (اى اهل كتاب!) شما همانان هستيد كه درباره (حضرت عيسى و) آنچه بدان علم داشتيد محاجّه و نزاع كرديد، پس چرا درباره (ابراهيم و) آنچه بدان علم نداريد نزاع مى ‏كنيد؟ در حالى كه خداوند مى ‏داند و شما نمى ‏دانيد.

- افراد مغرور و لجوج را تحقير كنيد. «هاانتم هؤلاء»
- افراد لجوج، حتّى در امور روشن به نزاع مى ‏نشينند. «حاججتم فيمالكم به علم»
- اگر سرچشمه ‏ى مباحثات، تحقيق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است. «حاججتم فيما لكم به علم»
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۰۹, ۱۹/تیر/۹۴
شماره ارسال: #33
آواتار
عدالت خداوند

[تصویر: 23adl.jpg]


عدل: مقابل بيداد- مقابل جور- مقابل ظلم- داوري به حق
عدالت: عدالت در لغت به معناي استقامت مي‌باشد و در شريعت عبارت است از استقامت بر طريق حق.
ميزان: ترازو- آلتي كه اشياء را با آن مي سنجد.
قسط: عدل و داد كردن
عادل: راست- درست- مستقيم- ميزان
قاضي: حكم كننده.



[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTB0NDT9jCAze07IdBUCbL...diVMODGm1U]

در قرآن کریم، عدل الهی عمدتاً در قالب نفی ظلم بیان شده است؛ مانند:[تصویر: 1(5).gif]
« إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً...»؛[تصویر: 1(5).gif][1] خداوند هیچ به مردم ستم نمى‏ کند.[تصویر: 1(5).gif]
«... وَ مَا اللَّهُ یُریدُ ظُلْماً لِلْعالَمین»؛[تصویر: 1(5).gif][2] و خداوند (هیچ گاه) ستمى براى (احدى از) جهانیان نمى ‏خواهد.

[تصویر: 7sg9_edalat.jpg]
[1] . یونس، 44.[2] . آل عمران 108.


بنابر آیات و روایات فراوان، خداوند کمترین ظلمی به بندگان روا نمی‌دارد؛ همان طور که در آیه 40 سوره نساء می‌فرماید:«
[تصویر: 1(5).gif]
ان الله لایظلم مثقال ذره. . .
[تصویر: 1(5).gif]
» (خداوند ذره‌ای ظلم روا نمی‌دارد.)

عقل آدمی نیز همین گونه حکم می‌کند؛ زیرا خداوند هیچ گونه احتیاجی به ظلم ندارد و ساحت مقدّسش از همه عیوب و نقص‌ها مبراست. خداوند نه بخل دارد، نه فقر، نه جهل. بنابر این اگر در جایی از عالم، نقص و عیبی به نظر می رسد، حتماً باید آن را متوجّه کسی غیر خداوند دانست. همان گونه که در آیه 44 سوره یونس می‌فرماید:«
[تصویر: 1(5).gif]
ان الله لا یظلم الناس شیئاً ولکن الناس انفسهم یظلمون
[تصویر: 1(5).gif]
» (خداوند هیچگونه ستمی بر مردم روا نمی دارد. بلکه خود مردم‌اند که به خودشان ستم می‌کنند.)



[تصویر: 9168_36745.jpg]

مواردی نیز هست که ما از واقعیت مطالب ناآگاهیم و تصوّر می‌کنیم که ظلمی در کار است، ولی در واقع، ناشی از جهل ما به عواقب آدمیان است.
[تصویر: 2q8anwl.jpg]

مثلا اگر کودکی را ببینیم که کور به دنیا آمده، ممکن است بگوییم خداوند به او ظلم کرده، در حالی که این نسبت کاملاً نارواست.

زیرا اوّلا ما از خداوند طلبی نداریم تا چنین بگوییم، ثانیاً عاقبت این کودک را چه کسی می‌داند؟ اگر این کودک چشم داشت چه می‌شد؟ ما نمی‌دانیم. اگر خداوند با علم بی‌پایان خود بداند که این کودک با داشتن چشم، جهنمی، ولی بدون چشم، بهشتی می‌شود، آیا نابینابودنش ظلم است؟!

هر عاقلی می‌گوید:«خداوندا! اگر چشم و گوش و دست و پای من مرا به جهنم می‌کشانند، آنها را از من بگیر و مرا بهشتی کن!»

آیا اگر خداوند کسی را فقیر نگاه داشت و به این وسیله او را آزمایش کرد و آن‌گاه به بالاترین درجات بهشتی رسانید، به او ظلم کرده؟! هرگز!
[تصویر: 64932551681151001771936206132768160148252.gif]

بیشتر انبیا و اوصیا و اولیای خداوند در دنیا به فقر و تنگدستی دچار بوده‌اند و حال آنکه می‌دانیم آنها گل سر سبد عالم‌اند.
در قرآن کریم شرط دست یافتن به تقوا عدالت در رفتار است: «اعدلوا هواقرب للتقوی»: عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است.

عدل از دیدگاه امامیه چندان مهم است که جزو اصول مذهب به شمار آمده است و معنای آن اقرار است به آنکه «خداوند هرچه فرموده و هر حق که برای هر کس نهاده براساس عدالت» است.


بنابراین نباید ساده اندیشی کرد و هر کمی و کاستی را به پای ظلم گذاشت. عدالت خداوند زمین و آسمان را پر کرده و سراسر عالم روی حساب و نظم و عدل و منطق است.


منابع:

عدل الهی شهید مطهری.
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa29084
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۷, ۲۱/تیر/۹۴
شماره ارسال: #34
آواتار
با سلام
قرار هست چند خطی درباره شکرگزاری از منظر قرآن کریم نوشته بشه.
چیزی که بر همگان عیان هست لفظ واژه شکرگزاریه وقتی حرف از شکر گذاری می یاد یاد جملات «متشکرم» و «تشکر لازم نیست» می افتیم. ولی قرآن شکرگزاری رو در این چند جمله و تشریفات عرف محدود نکرده
اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور
ای آل داود شکر (این همه نعمت را) به جا آورید، هرچند که شمار کمی از بندگان من شکرگزارند!» (سبا آیه۱۳)
مسکینی دیدم با کفش پاره، شکر خدا می کرد
گفتم کفش پاره که شکر خدا ندارد!
گفت کسی را دیدم که شکر می کرد و پا نداشت...


شکرگزاری سزاوار کسی هست که کار صحیح یا کمکی برای کسی انجام داده. این فرد نعمتی رو در اختیار کسی قرار داده. این نعمت چه مادی باشه چه معنوی، اون فرد انتظار داره که ازش در قبال این عمل پسندیده تشکر به عمل بیاد. اگر کمک گیرنده و مستحق از این وظیفه ی خود سرباز بزنه مسلما فرد خیر بسته به کراماتش پس از مدتی از این کرده ی خود پشیمان می شه و از ادامه ی این امر زده می شه.
در بدترین حالت، فرد خیر راضی می شه از نعمتی که در اختیار مستحق قرار داده فقط به درستی استفاده بشه هدر نره
خداوند نسبت به مردمان دارای فضل است ولی بیشتر مردم سپاس گزار نیستند. (یونس آیه۶۰ و نیز غافر آیه ۶۱)

البته خدا که کریمه... بی نیازه... هیچ نیازی به شکر کردن ما نداره...
ولی مگه انصاف نداریم؟
بدون چشم داشت می بخشه... به سیاه و سفید فرقی نداره به همه می بخشه...
ولی مگه انصاف نداریم؟
مگه اینطوری نیست که توی عشق طرفین باید بی چشم داشت به طرف مقابلت ببخشی
چرا محبت خودمون... بندگی خودمون رو به خدا نبخشیم
در ازای شکرگزاری... عشق خودمون رو به خدا ببخشیم
درسته که نه تنها عشق بندگی ما بلکه همه وجود ما از طرف خداست... ولی خوب... همینم قبول داره...
برگ سبزی است تحفه ی درویش/ چه کند بی نوا ندارد بیش
توی قرآن گفته شکر کردن فقط به زبان نیست. البته همین زبانی هم خوبه. ولی شکر کردن بهتر در عمل انسان هست. وقتی ما یه کتاب به کسی هدیه می دیم درسته که اون اولش می گه متشکرم. ولی تشکر اصلی وقتیه که ببینیم که اون کتاب رو داره می خونه. خدا هم همچین انتظاری رو از ما داره Angel

[تصویر: 25shokr.jpg]

ان اشکر لی و لوالدیک؛ از من و پدر و مادرت تشکر کن (لقمان آیه۱۴)
خوش به حال کسانی که هر سایه هر سه تای این آیه بالاسرشون هست. فرصت شکر رو از دست ندید.
پ.ن: خوش به حال آقای حسن عزتی که توفیق ایجاد این تاپیک رو پیدا کرد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۴۸, ۲۲/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۴ ۴:۳۵ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #35
آواتار
[تصویر: 713541_d9EW9nDz.png]

هرکس با ادب همراه باشد سرانجام مؤدب به آداب الهي مي‌شود و اين ادب، نيكو ياوري براي او مي‌گردد.


[تصویر: 26_1ADAB.jpg]

ادب و اخلاق فردی


گفتارى با ارزش است كه همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخنى گرچه فى نفسه باارزش باشد (مانند آيات شريفه قرآن) ولى اگر گوينده با عدم رعايت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى ‏ارزش و بى‏ اثر خواهد بود. از اين‏رو، پروردگار عالم آن‏گاه كه موسى و هارون را مأمور به رفتن به پيش فرعون و دعوت او مى ‏نمايد، مى‏ فرمايد: "با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد"


ادب از منظر قرآن
در رابطه با اهمیت ادب در قرآن می‌توان به این آیه رجوع کرد: که در آن، رعایت ادب و نگاه داشتن حرمت افراد در روابط اجتماعی، نشانه خردمندی دانسته شده است. «اِنَّ الذینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وراءِ الحُجراتِ أَکْثَرُهُمْ لایَعْقِلونَ؛ کسانی که تو را از پشت حجره‌ها بلند صدا می‌زنند، بیشترشان نمی‌فهمند.
آیت الله مکارم شیرازی در این باره می‌فرمایند: "اصولاً هر قدر سطح خرد و عقل بالاتر رود بر ادب او افزوده می‌شود؛ زیرا "ارزش ها و ضد ارزش‌ها" را بهتر درک می‌کند و به همین دلیل بی‌ادبی همیشه نشانه بی‌خردی است یا به تعبیر دیگر بی‌ادبی، کار حیوان و ادب، کار انسان است.



ادب و تفاوت آن با اخلاق
در تعريف‌هاي ارائه شده از ادب، گروهي ادب را اخلاق دانسته و آن را حسن اخلاق تعريف كرده‌اند. اما با تأمّل در اين واژه در مي‌يابيم كه ادب با اخلاق تفاوت دارد. در اين رابطه شيخ طبرسي به 6 تفاوت ميان اخلاق و ادب اشاره كرده و مي‌فرمايند:
  • اخلاق از مسائل مربوط به روح انساني بحث مي‌كند ولي آداب مربوط به افعال بدن است.
  • مسائل اخلاقي هميشه و در طول زمان ثابت بوده و تغيير در آنها راه ندارد ولي آداب در زمان‌هاي مختلف متغير و متفاوتند.
  • مسائل اخلاقي از نظر مكان نيز ثبات داشته و در هر شهري و هر كشوري يكسان مي‌باشند اما آداب در شهرها و كشورهاي مختلف تغيير نموده و آداب هر منطقه مخصوص همان مكان است..
  • اخلاق علت است و آداب معلول و ثمره آن است.
  • در روايات اسلامي به آداب بيشتر از اخلاق اهتمام داده شده است.
  • مسائل اخلاقي قابل استدلال عقلي مي‌باشند ولي براي آداب استدلالي عقلي وجود نداشته و تابع ذوق و سليقه مردم مي‌باشند.


ادب از منظر روایات و احادیث
امام صادق علیه السلام می فرمایند: هرگاه روز قیامت گردد، خدای عزوجل عالم و عابد را برانگیزاند. پس آن گاه که در پیشگاه خداوند ایستادند به عابد گفته می شود: "به سوی بهشت حرکت کن" و به عالم گفته می شود: "بایست و مردم را به خاطر آن که نیکو ادبشان نمودی، شفاعت کن."

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: بلا برای ظالم مایه ادب، برای مؤمن آزمایش و برای پیامبران مایه توفیق درجه و برای اولیا بزرگواری است.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند: شما ای اهل بصیرت! پند بگیرید و خدا را برای اینکه هدایتتان کرد، سپاس گویید و بدانید که از قبضه قدرت خداوند، به سوی قدرتی دیگر بیرون نتوانید رفت، و خدا و فرستاده اش، به زودی کردار شما را می بیند و آن گاه، در پیشگاه او، گردآورده می شوید. پس از اندرزها بهره گیرید و ادب شایستگان را داشته باشید. (غرر الحکم)

امام علی علیه السلام فرمودند: هرکس اصل و نسبش او را (سست گرداند و) بنشاند، ادبش او را (حرکت بخشد و) برخیزاند.(بحارالانوار، ج 75، ص 127)



امام علي(علیه السلام) در ضمن نامه خود به فرزندش امام حسن(علیه السلام) نوشته است: فرزند عزيز در راه ادب آموزي تو از فرصت استفاده كردم و قبل از آنكه دل كودكانه‌ات سخت شود و عقل به انديشه‌هاي ديگري مشغول گردد به تربيتت مبادرت نمودم و وظيفه پدري خود را انجام دادم.

امام هادی (علیه السلام) فرمودند: ادب يك بار گران است. هر كه اين بار را به دوش كشيد سرانجام بدان دست يافت. پس ادب، نيكو ياوري است كه انسان را در تمام مراحل زندگي هدايت مي‌كند و رعايت آداب به زندگي او ظرافتي مي‌بخشد كه حدود الهي در آن محفوظ مي‌ماند.



صلواتRose

امضای مجنون العباس
یاعلی ماراسفارش کن به دل بندت حسین
عشق این دردانه ماراآبرو بخشیده است.Heart
صلوات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۳۸, ۲۲/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۴ ۲۰:۴۴ توسط Farzaneh.)
شماره ارسال: #36
آواتار
بسم الله...
با عرض سلام
طاعات و عبادات مقبول حق ان شاء الله...

تربیت فرزند

[تصویر: 26TARBIAT.jpg]
تاکید به تربیت در قرآن
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ )( اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور کامل) اجرا مى‏نمایند! (تحریم :۶)
در این آیه شریف به خوبی به اهمیت و جایگاه ویژه تربیت در خانواده آشنا می‌شویم.


یکی از امتیازات و ویژگی‌های قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های مختلف سنی، از خردسال تا کهن سال است. گاه این وظیفۀ خطیر را به صورت مستقیم و گاه به صورت غیر مستقیم بیان کرده است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان (حضرت نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف و…) به مسائل تربیت فرزند (اهمیت، محور ها، شیوه ها و…) آگاهی داده است..


هدایت اعتقادی فرزندان
خداوند درسوره لقمان آیه ۱۳ می فرماید:
«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»
«به خاطر بیاور هنگامى را که لقمان به فرزندش – در حالى که او را موعظه مى‏کرد-گفت: پسرم، چیزى را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمى است. »
در این آیه و چند آیه بعد از آن، سخن از لقمان حکیم و بخشى از اندرزهاى مهم این مرد الهى به فرزندش در زمینه توحید و مبارزه با شرک و نیز بیان مسائل مهم اخلاقى می باشد.
از دیگر آیات ناظر به موضوع هدایت اعتقادی فرزندان می توان به آیات ۱۳۲ و ۱۳۳ بقره اشاره نمود که وصیت و سفارش ابراهیم(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) به فرزندانشان برای یکتاپرستی و دوری از شرک را یادآر می شوند.
جالب اینکه یعقوب(علیه السلام)حتی در بستر بیماری و در آخرین روزهای عمرش، از هدایت اعتقادی و نظارت بر باورهای آسمانی فرزندانش غفلت نمی‌کند.
چند نکته درباره آیه ۱۳ لقمان:
۱- از بهترین راه ‏هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»
۲- از رسالت‏ هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ»
۳- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. «وَ هُوَ یَعِظُهُ»
۴- با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»
۵- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بُنَیَّ
نیاز فطری و طبیعى فرزندان به بازی و سرگرمی های سالم
قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ(۱) -یوسف /۱۱ تا ۱۴
(برادران نزد پدر آمدند و) گفتند پدر جان! چرا تو درباره یوسف به ما اطمینان نمى‏کنى در حالى که ما خیر خواه او هستیم؟ او را فردا با ما بفرست تا غذاى کافى بخورد و بازى و تفریح کند و ما حافظ او هستیم. (پدر) گفت من از دورى او غمگین مى‏شوم و از این مى‏ترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید. گفتند: اگر او را گرگ بخورد با اینکه ما گروه نیرومندى هستیم، ما از زیانکاران خواهیم بود.
در این آیات، یعقوب پیامبر در برابر استدلال فرزندان نسبت به نیاز یوسف به گردش و تفریح، هیچ پاسخى نمی دهد و عملاً آن را می‌پذیرد. این خود دلیل بر آن است که داشتن بازی و سرگرمی سالم برای فرزند، یک نیاز فطرى و طبیعى است و نباید از آن جلوگیری کرد.
قرآن کریم در آیه دیگری هم به بازی و مسابقه فرزندان یعقوب با یکدیگر تصریح می کند. (قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِق‏)گفتند: اى پدر ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم‏) ۲-یوسف/۱۶)
کوتاه سخن اینکه نباید در این مورد سخت گیری نموده و به بهانه های غیرموجه مانع بازی و سرگرمی های سالم و کودکان و نوجوانان شد. (۳ ۳-تفسیر نمونه،ج‏۹/ص۳۳۴)(با تلخیص و تصرف)


گذشت و چشم پوشی از خطاهای فرزندان در صورت ندامت
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ -یوسف/ ۹۸و۹۷
گفتند: پدر، از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم که او غفور و رحیم است.
یوسف در برابر اظهار ندامت برادران گفت یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ (۵)، خداوند شما را بیامرزد، ولى یعقوب به هنگامى که آنها نزد او اعتراف به گناه و اظهار ندامت کردند و تقاضاى استغفار نمودند، مى‏گوید: بعدا براى شما استغفار خواهم کرد و ظاهرا همانگونه که در روایات وارد شده هدفش این بوده است که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه که وقت مناسبترى براى اجابت دعا و پذیرش توبه است، به تاخیر اندازد. (۶)(۵-یوسف/۹۲۶–تفسیر نمونه،ج‏۱۰/ص ۷۵)



اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا

امضای Farzaneh
باید فقط پیله کرد به خدا

زیرا فقط با او می توان پروانه شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۰, ۲۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #37
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

رنگها
[تصویر: stwd71m5o21msvjq75xw.jpg]
طبيعت، آميخته و جلوه اى از رنگ هاى بسيار متنوع و گوناگون اشيا و گياهان و جانوران است كه خداوند رحمان در اختيار انسان قرار داده و استفاده از اين نعمت ها را روا دانسته است
رنگ يک انعکاس مرئي است که در اثر عبور يا انتشار يا بازتاب ترکيب رنگ‌ها توسط اشياء به وجود مي‌آيد
رنگ زرد
[تصویر: 9h8bafku1okmtcbwyk4w.png]
قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَF (بقره/69)؛ «گفتند: «براى ما از پروردگارت بخواه تا روشن بيان كند برايمان كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مى‏گويد: در حقيقت آن گاوى زرد است كه رنگش يك دست است كه بينندگان را شاد مى‏سازد».
ارزيابي دانشگاه‌هاي لوئيزيانا و پوردو در آمريکا نشان مي‌دهد که رنگ زرد حالت شعف و سرور را بازگو مي‌کند و اين همان مطلبي است که قرآن پانزده قرن قبل بيان فرمود: صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ (بقره/ 69) «زرد اندک متمايل به پررنگي که ناظرين را به نشاط و مسرّت مي‌رساند» رنگ زرد تحريک کنندة فکري است. بر کمبود فکري روحي مؤثر است و برخي حالات عصبي را آرام مي‌کند. شايد به همين خاطر است که اين رنگ براي اتاق مطالعه پيشنهاد شده است
به طورکلي رنگ زرد در قرآن گاهي شادي‌آفرين و مايه سرور و حيات‌بخش و گاهي غم‌انگيز و گوياي مرگ و نابودي است. شايد علت اين تفاوت تأثير در مراتب مختلف رنگ‌ها است؛ مثلاً رنگ زرد پررنگ و طلايي، زرد کم‌رنگ، زرد مايل به قهوه‌اي و غيره. که هرکدام تأثيري متفاوت از ديگري دارد. هنگامي که زرد به قهوه‌اي مي‌گرايد، مانند برگ‌هاي پاييزي، حالت مسرت بخشي خود را از دست مي‌دهد. قرآن‌کريم با توجه به آثار رواني رنگ زرد در آياتي، به اين رنگ توجه مي‌كند. خداوند درباره گاو بني‌اسرائيل مستقيم به اثر شادي‌بخشي رنگ زرد اشاره مي‌فرمايد

رنگ قرمز
[تصویر: 916tqfd71nd987alkvyx.png]
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُود (فاطر/27)؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، به وسيله‏ى آن محصولاتى كه رنگ‏هايش متفاوت است (از زمين) خارج ساختيم و از كوه‏ها راه‏ها (و رگه‏ها) ى سپيد و سرخ، كه رنگ‏هايش متفاوت است و سياه سياه (آفريديم)؟!».
رنگ قرمز به خاطر خاصيت گرمازا و محرک خود، شهوت جنسي را تحريک مي‌کند؛ به عنوان مثال در روايتي نقل شده است که امام باقر7 در خانه لباس سرخ پوشيده بودند. شخصي به ايشان عرض کرد جوانان شوخ اين نوع لباس را مي‌پوشند. حضرت فرمود: زينت‌هاي خداوند را چه کسي حرام کرده است. آن‌گاه اشاره کردند که من تازه داماد شده‌ام (مجلسي، محمدباقر، حليه المتقين، ص30). در روايت ديگر نقل شده است که پوشيدن لباس قرمز مکروه است؛ مگر براي کسي که تازه ازدواج کرده است (همو) که اين خود بر محرک بودن اين رنگ دلالت دارد. رنگ قرمز در قرآن کريم با واژة «حمر» تنها يک بار (فاطر/ 27) و با واژه «وردة» نيز يک بار (رحمن/ 37) آمده است.
رنگ آبی
[تصویر: cv7zx7bst5qdlveoe18g.png]
يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً؛ «(همان) روزى كه در شيپور دميده مى‏شود؛ و خلافكاران را در آن روز، در حالى كه (چشمانشان كور و) كبود است گرد مى‏آوريم!»(طه/ 102)،
اين رنگ به صورت مستقيم يک بار در قرآن به معناي حزن و اندوه، به كار رفته استرنگ آبي در اين آيه دلالت بر ترس و وحشت نمي‌کند؛ جز آن که با رنگ سياه ترکيب شود و مجرمان با بدن‌هاي کبود در آن روز جمع مي‌شوند (گزارش خواندني از اعجاز رنگ‌ها، ‌نشريه اعتدال). «زُرقاً» آبي پر رنگ است و خود اين واژه بر شدت آبي دلالت دارد؛ بر عکس آبي باز و کم رنگ که همان رنگ آسمان و درياهاست که بسيار آرام بخش است . رنگ آبي آسمان اثر تسکيني شگرفي بر انسان مي‌گذارد، لذا خداوند رنگ آسمان و اقيانوس‌ها و درياها (که تصوير آبي آسمان را در خود نشان مي‌دهند
قرآن هيچ‌گاه برخلاف حکم قطعي علم سخن نمي‌‌گويد و اگر از نظر علمي رنگ آبي آرام‌بخش است، مراد رنگ آبي روشن است که قرآن به صراحت درباره آن اظهار نظري نکرده است و اگر قرآن کريم چهرة مجرمان را با آبي رنگ‌آميزي مي‌کند، مرادش آبي تيره و مايل به سياهي است؛ نه آبي روشن. از اين آيه مي‌توان استفاده کرد که رنگ آبي تيره مانند ساير رنگ‌هاي تيره غم‌انگيز و شوم است

رنگ سبز
[تصویر: c7d6y6us78fsu9ac18g2.jpg]
“أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّهًًْ”. آیا ندیدی که خدای آب را از آسمان فرو بارید که زمین را سبز و خرم کرد؟63 حج
“ عالیهم ثیاب سندس خضر و استبرق، مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (76) الرحمن.”
لباسهای رویی (بالاپوش) آنها از حریر سبز بهشتی است و تکیه می‌ کنند بر بالشهای سبز، پس کدام یک از نعمتهای خداوند را انکار می کنید؟

و در حدیث شریفی از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز نقل شده است: “نگاه به خضراء (سبزه) و آب، غم را زایل می کند. از نشانه‌های سادات، پوشیدن لباس به رنگ سبز است یا استفاده از نوار سبز در کلاه و یا آویختن آن از عمامه (در گذشته) و یا استفاده از عمامه سبز یا سیاه. با توجه به آرامش ایجاد شده توسط این رنگ در لباسها، در و دیوار و وسایل اتاق عمل (که بیمار و کادر استرس دارند) از رنگ سبز، استفاده می شود
رنگ سیاه وسفید
[تصویر: hpx41f96hey3xsbw36ae.png]
يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّت وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَاكُنْتُمْ تَكْفُرُونَ وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ‌اللّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (آل‌عمران/106 و 107)؛ «(در) روزى كه چهره‏هايى سفيد مى‏شوند و چهره‏هايى سياه مى‏گردند؛ و امّا كسانى كه چهره‏هايشان سياه شد، (به آنها گفته مى‏شودآيا بعد از ايمانتان كفر ورزيديد؟! پس به سبب كفر ورزيدنتان، عذاب را بچشيد؛ و امّا كسانى كه چهره‏هايشان سفيد شده، پس در رحمتِ خدايند؛ در حالى كه آنان در آن (رحمت) ماندگارند».

سفيد در اين آيه نماد ايمان و سعادت و سياه نشانة جهل و شقاوت و کفر است. قرآن براي بيان سعادت مؤمنان چهره‌اي سفيد از آنان ارائه مي‌دهد و بدبختي کافران را با رنگ سياه نشان مي‌دهد و اين به خاطر خواص ويژة اين دو رنگ است. سفيدي کنايه از خشنودي اهل ايمان و سياهي کنايه از انفعال، خجالت و سرافکندگي کافران است
همان‌گونه که علامه طباطبايي فرموده، سفيدي و سياهي چهره، دو تعبير کنايي است و رنگ اصلي نيست؛ بنابراين از نظر علمي جزء آيات اعجاز علمي شمرده نمي‌شود؛ هر چند که خداوند در تعابير خود تأثيرهاي رواني اين رنگ‌ها را نيز لحاظ مي‌کند و کاربرد اين رنگ‌ها نيز با توجه به جنبة روان‌شناسي آن‌هاست. رنگ حوريان و نوشيدني‌هاي بهشتي نيز سفيد است





موضوع رنگ‌ها يكي از شگفتي‌هاي مطرح شده در قرآن مي‌باشد. قرآن‌كريم علاوه بر كاربرد واژه‌هاي كلّي مربوط به رنگ‌ها از قبيل (لون، الوان، و صبغه) از برخي رنگ‌ها (مانند زرد، سبز، آبي‌، قرمز‌، سفيد و سياه) نيز به طور ويژه نام برده و رنگ خدايي را بهترين رنگ معرفي كرده است چون در بسياري از اين آيات مطالبي درباره آثار رنگ‌ها آمده است
و پس از بررسي گفتار دانشمندان در هر مورد، به اين نتيجه مي‌رسيم كه در مواردي مي توان ادعاي اعجاز علمي در رنگ‌ها را پذيرفت، مانند آيه 69 سوره نحل كه به موضوع رنگ درماني اشاره دارد و آيه 69 سوره بقره كه اثر شادي‌بخش رنگ زرد يك‌دست را بيان مي‌كند؛ در حالي كه در برخي موارد نكات مطرح شده تنها رازگويي علمي است؛
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۰۴, ۲۳/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۴ ۱۳:۰۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #38
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


ولخرجی ازمنظرقرآن
در این مقال ،به ولخرجی و اسراف از دیدگاه قران و احادیث خواهیم پرداخت و با توجه به اینکه ولخرجی واژه ای است که در معنی اسراف قابل حضم است ،در بسیاری از نقل قولهای گفته شده از دید قران و احادیث اهل بیت علیهم السلام از کلمه اسراف استفاده می کنیم .

1-اسراف و ولخرجی از دیدگاه قران :

اسراف در قرآن کریم به معنای زیاده روی انسان و نیز استفاده بیش از اندازه از نعمت‌های الهی آمده است.
قرآن در باره نگهداری از مال یتیم می‌فرماید:




وَ ابْتَلُوا الْيَتامي‏ حَتَّي إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ يَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقيراً فَلْيَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَ کَفي‏ بِاللَّهِ حَسيباً

نساء6


((و يتيمان را بيازماييد تا وقتى به [سن‌] زناشويى برسند؛ پس اگر در ايشان رشد [فكرى‌] يافتيد، اموالشان را به آنان رد كنيد، و آن را [از بيم آنكه مبادا] بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخوريد. و آن كس كه توانگر است بايد [از گرفتن اجرت سرپرستى‌] خوددارى ورزد؛ و هر كس تهيدست است بايد مطابق عرف [از آن‌] بخورد؛ پس هر گاه اموالشان را به آنان رد كرديد بر ايشان گواه بگيريد، خداوند حسابرسى را كافى است)). نساء(۶)

همچنین در باره بهره مندی از نعمت میوه‌ها و باغ‌ ها هشدار می‌دهد که


وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ
» انعام141

((و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با ميوه‌هاى گوناگون آن، و زيتون، و انار، شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد. از ميوه آن -چون ثمر داد- بخوريد، و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‌بردارى از آن بدهيد، و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد ))
ونیز «

يا بَني‏ آدَمَ خُذُوا زينَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ
» اعراف31
((اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگيريد، و بخوريد و بياشاميد و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‌دارد.))

عبرت‌آموز‌تر این که اسراف‌کاری و ولخرجی از منظر قرآن کریم، برادری با شیطان است:

((وَ آتِ ذَا الْقُرْبي‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً))
[/b]

((إِنَّ الْمُبَذِّرينَ کانُوا إِخْوانَ الشَّياطينِ وَ کانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً))

اسراء26 و 27 .

((و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‌مانده را [دستگيرى كن‌] و ولخرجى و اسراف مكن))
اسراء
26

((چرا كه اسرافكاران برادران شيطانهايند، و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است. ))
اسراء
27

در سوره‌های آل عمران، یونس و یس نیز نمونه‌های از زیاده‌روی انسان ها یاد شده و فرعون از جمله اسرافکاران شمرده شده است.

همان‌گونه که مشاهده می‌شود قرآن کریم با دعوت انسان به بهره‌مندی از نعمات و موهبات الهی و مصرف آن، نسبت به اسراف و زیاده‌روی و ول‌خرجی هشدار می‌دهد و این میانه‌روی در زندگی یک نکته آموزنده از این کتاب آسمانی است؛ چنان‌چه می‌فرماید: «
وَ ابْتَغِ فيما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَکَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ
» قصص77

((و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن، و همچنانكه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمى‌دارد)).

یک مسلمان نه تارک دنیا و نعمت‌های آن است نه اسراف کار و غرق شده در اموال و زینت‌ها. مسلمان مصرف می‌کند اما اسراف، هرگز! این تفاوت صرف و سرف است.

امروزه مصرف هر خانوار در جامعه تابع الگوی مصرف اجتماعی است. یعنی عوامل مختلفی دست‌به دست هم می‌دهند و الگوی متوسطی به هر خانواده می‌دهند. عواملی چون اعتقادات مذهبی، آداب سنتی و بومی، رفاه اقتصادی، منطقه جغرافیایی و شرایط سنی و جمعیتی.
فرهنگ و تبلیغات و بهداشت نیز عامل مهمی در الگوی مصرف خانوار است.
باید دید این الگوی مصرف، آیا باعث اسراف نیز هست؟ و تا چه حد معیارهای قرآنی و دینی در آن رعایت شده است؟

حضرت امام خامنه ای سال 88 را سال «حرکت مردم و مسئولین به سوى اصلاح الگوى مصرف» نامیدند و مرادشان آغاز حرکتی بزرگ برای رسیدن به این مطلوب بود.
معظم‌له در پیام نوروزی فرمودند: « ما در زمینه‏ء مصرف، در زمینه‏ء هزینه کردن منابع مالى کشور که به وسیله‏ء خود ما و به وسیله‏ء همه‏ء برادران هم ‏میهن ما و به وسیله‏ء مسئولین کشور با زحمت زیاد به وجود مى‏آید، دچار نوعى بى‏توجهى هستیم، که بایستى این را تبدیل کنیم به یک توجه و اهتمام خاص. ما دچار اسراف هستیم، ما دچار ولخرجى و ولنگارى در مصرف هستیم»

ایشان اسراف در مصرف نان، برق، آب، حامل‌های انرژی و تشریفات زاید زندگی را از جمله مواردی دانستند که باید اصلاح شود: « تجمل‏گرائى‏ها، چشم و هم‏چشمى‏ها، هوسرانى افراد خانواده ... مسافرت می‌روند، مى‏‌آیند، میهمانى درست می‌کنند گاهى خرج آن میهمانى، از مسافرت مکه ‏اى که رفته‏ اند، بیشتر است! ... میهمانى درست می‌کنیم، عزا درست می‌کنیم، هى رخت و برِ روزبه‏روز دگرگون براى خودمان درست میکنیم؛ چرا؟ ... تلفن همراه توى جیبمان گذاشته ‏ایم؛ به مجرد اینکه یک مدل بالاتر وارد بازار می‌شود، این را کأنّه دور مى‏اندازیم و آن مدل جدید را باید بخریم؛ چرا؟! این چه هوس‏بازى‏ است که ما به آن دچار هستیم؟»

حضرت امام خامنه ای نیز به تفاوت مصرف و اسراف اشاره دارند و می‌فرمایند: «صرفه‏ جوئى به معناى مصرف نکردن نیست؛ صرفه‏ جوئى به معناى درست مصرف کردن، بجا مصرف کردن، ضایع نکردن مال، مصرف را کارآمد و ثمربخش کردن است. اسراف در اموال و در اقتصاد این است که انسان مال را مصرف کند، بدون اینکه این مصرف اثر و کارائى داشته باشد. مصرف بیهوده و مصرف هرز، در حقیقت هدر دادن مال است».

ایشان در همین زمینه به مسؤلیت دست‌اندرکاران نظام، تذکر داده و نمونه‌هایی را یادآور می‌شوند: « بخش مهمى از این اسراف در اختیار مردم نیست؛ در اختیار مسئولین کشور است... این شبکه‏ هاى ارتباطاتى، شبکه‏ هاى انتقال برق، سیم‌هاى برق یا شبکه‏ هاى انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر می‌رود. این‌ها اسراف‌هاى ملى است ...تجملات اداره، اتاق کار، تزئیناتش، سفرهاى بیهوده، مبلمان‌هاى گوناگون؛ باید با مراقبت و نظارت از این کارها جلوگیرى کرد. هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمان‌ها بایستى نگاه عیب‏جویانه‏ء به اسراف وجود داشته باشد».

معظم‌له نسبت به طرح هدف‌مند ساختن یارانه‌ها نیز نظر مساعدی دارند و این طرح را در راستای اصلاح الگوی مصرف معرفی می‌کنند: « اینکه گفته میشود از کسانى که مصرف زیاد دارند، مالیات بیشترى گرفته شود، یارانهء کمترى به آنها داده شود، حرف بسیار معقولى است، حرف خوبى است. آن کسانى که مصرف کمى دارند، از کمکهاى دولتى، از کمکهاى عمومى بهره‏ مند شوند. بعضى‏ها هستند به قدرى کم آب مصرف میکنند که اگر دولت از آنها پول آب را هم نگیرد، مانعى ندارد. بعضى‏ها ده برابر آنها، بیست برابر آنها آب مصرف میکنند؛ خوب، اینها بایستى هزینهء بیشترى بدهند» نکته‌ای که باید مورد توجه بیشتر مجلس شورای اسلامی باشد.
این که چرا ما در سطح فردی و خانوادگی اسراف می‌کنیم و گاه از اسراف بودن کار خود ناآگاهیم و به بهانه‌ها مذهبی یا عرفی آن را موجه و درست می‌دانیم، برگرفته از عادت‌ها، سنت‌ها و تربیت نادرست یا ناقص است اما اسراف ملی به نظر می‌رسد دلایل عمده‌تری نیز داشته باشد.

وجود ذخایر نفتی و بی مبالاتی ما در استفاده از درآمد‌های آن کار را به جایی رسانده که یک مدیر اسلامی به مبلمان شیک‌تر می‌اندیشد، یک کارمند متدین به سفرهای خارجی بیشتر، یک بانک‌ایرانی به ساختمان مجلل‌تر و یک سازمان انقلابی به همایش‌های باشکوه‌تر! یک تاجر به رفاهیات پرهزینه‌تر، یک مسلمان به سفر‌های مکرر زیارتی و میهمانی‌ها آن‌چنانی! و این فقرا هستند که فقیر تر می‌شوند!
اسراف و ولخرجی یک حرام قطعی و انفاق و امداد یک واجب شرعی است همان‌طور که تولید و اقتصاد، یک لازمه عقلی است. در این میان چگونه با وجود نیازمندان بسیار که کمک رسانی به‌ آنان واجب است به تکرار سفرهای زیارتی مستحبی می‌پردازیم و در زمانی که جوانان نیازمند ازدواج آسان و کم هزینه هستند و در اولیات زندگی گرفتارند به پذیرایی ها و میهمانی‌های آن چنانی می‌رسیم و یا از شرکت در آن لذت می‌بریم و وجدانمان نمی‌آزرَد؟
بدیهی است نقش نفت در کنار تربیت نادرست، در هرز و هدر رفتن منابع کشور بسیار مهم است و باید در دوره‌ای طولانی مدت رؤسای جمهور کشور هر کدام چند دور شیر نفت را ببندند و نهادهای فرهنگی و دینی نیز مردم را به زندگی نمونه اسلامی و قرآنی فرابخوانند.

در این میان کارهای دیگری نیز باید در دستور کار متخصصان باشد. برای نمونه الگوی مصرف سوخت خانگی ما تا چند دهه پیش، هیزم و نفت سفید بود که نقشه و مصالح ساختمانی بر اساس آن شکل می‌گرفت اما ناگهان با هجوم گاز به خانه‌ها که خود از نظر امنیتی و بهداشتی قابل بحث است، ساختمان سازی دچار دگرگونی ناپخته‌ای شد و خانه‌های امروز نه نشانی از معماری اسلامی دارند نه ایرانی هستند و نه برای نگه‌داشت انرژی ساخته‌شده‌اند.
متخصصان متعهد و دلسوز کشور می‌توانند با عنایت به نام امسال و اراده دولت و ان‌شاءالله همکاری مجلس، در اصلاح همه‌جانبه شیوه‌ها و ابزارهای استفاده از انرژی، منابع طبیعی،‌ مالی و انسانی، حرکتی بزرگ و ماندگار را آغاز کنند تا مردم نیز در راستای آن به الگوی مناسب مصرف دست یابند.
امید که شعار امسال دچار رایزنی‌های بیهوده و همایش‌های پرخرج نشود و در پایان سال شاهد جنب و جوش همه مسؤلان و همراهی مردم برای تحقق آن باشیم.
2-اسراف و ولخرجی از دیدگاه احادیث:

اسراف و تبذیر از نگاه قرآن کریم چیست و چه آثار و پیامدهایی دارد؟
اسلام دینی است که برای همه زوایای زندگی بشر برنامه دارد و تعادل در همه امور را به پیروان خود توصیه می نماید. از طرفی استفاده و بهره‏ مشروع از نعمت هاى الاهى و زیبایی هاى زندگى را جایز دانسته، و از سویی دیگر اسراف و زیاده ‏روى و ضایع نمودن نعمت ها را حرام و ناروا مى‏داند؛ این مسئله بدان دلیل است که هر مسلمانی به تناسب امکانات، توانایى و کارآیى خود، در برابر جامعه مسئولیت دارد و این مسئولیت پذیری او را دارای صفات نیک اخلاقی می گرداند، در غیر این صورت فرد اسراف کار خواهد بود و از اجراى مسئولیت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و دچار عادت های سوء اخلاقی می شود که از این رهگذر بر پیکر جامعه ضربه مى‏زند.


برای روشن شدن موضوع اسراف و تبذیر نخست این دو واژه را تعریف نموده و تفاوت آن دو را بیان می نماییم، آن گاه به زوایای این مسئله با توجه به تعالیم و آموزه های دینی می پردازیم.


دوستان عزیز و بزرگوارم ادامه این مقال را در لینک ذیل می توانید دنبال نمایید
با تشکر Blush
ولخرجی و اسراف از دید گاه قران
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۳۴, ۲۴/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۴ ۱۸:۵۹ توسط افشین.)
شماره ارسال: #39
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام

ماه رمضان ماه مهمانی خدا رو به اتمامه.امیدوارم از این فرصت نهایت استفاده رو برده باشید.خوش به حال جناب عزتی که با چنین کاری اجر فراوانی برای خودشون بدست آوردن.ان شاءالله که همگی زیر سایه قرآن خوشبخت و سعادتمند بشیم و ان شاءالله به حق همین ماه عزیز و اهمیت دادن دوستان به کتاب خدا،هرچه زودتر شاهد ظهور صاحب زمانمون باشیم

و اما بعد

موضوعی که به بنده محول شده در موردش تحقیق کنم "آداب سخن گفتن در قرآن" هست.با آوردن چند آیه مرتبط با این موضوع بهمراه معانی اونها و نکاتی که از برخی از اونها استخراج شده سعی در انجام این وظیفه دارم.هر کمی و کاستی اگه بود دوستان و بخصوص جناب عزتی به بزرگی خودشون ببخشند


خداوند متعال نعمت‌های زیادی را به بندگان ارزانی داشته كه هر كدام از آنها شكر مخصوص به خود دارند؛ چرا كه علاوه بر شكر زبانی هر نعمتی سزاوار شكر عملی است كه عبارت‌ است از استفاده كردن هر نعمت در جایی كه خداوند فرموده است.
یكی از نعمت‌هایی كه خداوند در قرآن كریم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَینِ» (بلد / 8 ـ 9)؛ آیا دو چشمش نداده‌ایم؟ و زبانی و دو لب .
این نعمت با آن كه حجم كوچكی نسبت به سایر اعضای بدن دارد، اما كارایی بسیار زیادی دارد و به همین علت هم می‌بینیم گناهان زیادی را برای این عضو بر شمرده‌اند.
در این مطلب در صدد آنیم كه از دید قرآن ‌كریم برخی خصوصیات گفتار و استفاده‌های صحیح و ناصحیح آن را بشناسیم تا سعی كنیم استفاده ما از این عضو بدن، قرآنی باشد.

1.[b]
در سخن گفتن مواظب باشید؛ چرا كه تمام سخنانتان نوشته می‌شود:
«وَ إِنَّ عَلَیكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبین» [/b](انفطار10ـ 11)؛ و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‏] اند. [فرشتگان‏] بزرگوارى كه نویسندگان [اعمال شما] هستند.

2. چه كسی از خداوند راستگوتر است؟

«... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثًا»
(نساء/87)؛ ...
و راستگوتر از خدا در سخن كیست؟

3. چه كسی گفتارش نیكو‌تر است از كسی كه به‌ سوی خدا دعوت می‌كند؟

«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ ...»
(فصلت/33)؛
و كیست خوش‌گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نماید.

4. آدمی زیر زبانش پنهان است:

«... فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْیوْمَ لَدَینا مَكینٌ أَمینٌ»
(یوسف/54)؛ پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستى.»

5. قرآن سخنی سنگین و با عظمت:

«إِنّا سَنُلْقی عَلَیكَ قَوْلاً ثَقیلاً»
(مزمل/5)؛ در حقیقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنیم.

6. پاكان، در سخن گفتن نیز به پاكی هدایت یافته‌اند:

«وَ هُدُوا إِلَى الطَّیبِ مِنَ الْقَوْلِ ...»
(حج/24)؛ و به گفتار پاك هدایت مى‏شوند... .

7. سلام كردن، بهترین شروع برای آغاز سخن با مؤمنان:

«وَ إِذا جاءَكَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِایاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیكُمْ ...»
(انعام/54)؛ و چون كسانى كه به آیات ما ایمان مى‏آورند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما ... .

8. سلام، اولین سخن ملائكه هنگام قبض روح پاكان:

«الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیكُمْ ...» (نحل/32)؛ همان كسانى كه فرشتگان جان آنها را در حالى كه پاكیزه (از پلیدى كفر و فسق) اند مى‏ستانند (به آنها) مى‏گویند: سلام بر شما.

9. سلام وداع، بهترین جواب ابلهان:

«... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا»
(فرقان/63)؛ ... و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند.

**كلمه‏ «سلام» در این جا به معناى سلامِ وداع با یاوه‏ ها و برخورد مسالمت‏ آمیز است. چنانكه درباره‏ حضرت ابراهیم علیه السلام مى‏ خوانیم: همین كه عمویش او را طرد كرد و گفت: از من دور شو، ابراهیم گفت: «سلام علیك سأستغفر لك» خداحافظ، به زودى براى تو از پیشگاه خداوند طلب آمرزش خواهم كرد.

10. كسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند كه گفتارشان مورد رضایت خداوند باشد:

«یوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِی لَهُ قَوْلاً» (طه/109) ؛
در آن روز شفاعت سود ندارد مگر [شفاعت‏] كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.

**از نظر قرآن، شفاعت، روزنه‏ امید گناهكاران و وسیله‏ اى براى ارتباط آنان با اولیاى خدا و پیروى از آنان است. شفاعت اذن خداست و برخورداران از شفاعت، تنها كسانى هستند كه در مدار توحید و داراى منطقِ صحیح و اعتقادات حقّ باشند و گفتارشان مورد قبول خداوند قرار گرفته باشد، یعنى شهادتین آنان موضعى، موسمى، اكراهى، سطحى و بر اساس مسخره و نفاق نباشد، در این صورت اگر در عمل كمبود داشته باشند، با شفاعت مورد عنایت قرار مى‏گیرند.

11. محكم و مستدل حرف بزنید:

«یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا» (احزاب/70) ؛ اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید، از خدا پروا كنید و سخنى درست و استوار گویید.

**لازمه ایمان،داشتن تقوا و لازمه تقوا،سخن استوار است

**سخن سدید تنها به الفاظ آن نیست بلکه به محتوای آن است،در واقع این فکر و اندیشه است که باید محکم و استوار باشد

12. در نصیحت دیگران سخن گفتن با نرمی احتمال تأثیرش بیشتر است:

«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَكَّرُ أَوْ یخْشى» (طه/44) ؛ و با او سخنى نرم گویید، شاید كه پند پذیرد یا بترسد.

[تصویر: 28ADABSOKHAN.jpg]
[/b]13. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگویید:

«... وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَریمًا»
(اسراء/23)؛
به آنها(والدین) [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.


**در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» كه این كلمه همان «قول كریم» است.

**هم احسان لازم است، هم سخن زیبا و خوب.
(بعد از احسان، گفتار كریمانه مهم‏ترین شیوه‏ برخورد با والدین است.)
در احسان به والدین و قول كریمانه، شرط مقابله نیامده است. یعنى اگر آنان هم با تو كریمانه برخورد نكردند، تو كریمانه سخن بگو.


14. با مردم به نیكی سخن بگویید:

«... وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا ... .» (بقره/83)؛ ... و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید ...

**اگرچه به همه‏ى مردم نمى‏توان احسان كرد، ولى با همه مى‏توان خوب سخن گفت.

**برخورد خوب و گفتار نیكو، نه تنها با مسلمانان، بلكه با همه‏ى مردم لازم است.

15.زنان به نرمی و با ناز سخن نگویند:

«يَا نِسَآءَ النَّبِىِ‏ّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفاً» (احزاب/23) ... اى همسران پیامبر! شما مثل یكى از زنان (عادّى) نیستید. اگر تقوا پیشه‏اید پس به نرمى و كرشمه سخن نگویید تا (مبادا) آن كه در دلش بیمارى است طمعى پیدا كند، و نیكو و شایسته سخن بگویید.

**وقتى به زنان پیامبر كه بیشترشان پیر و سالخورده بوده و زندگى ساده‏اى داشتند هشدار داده مى‏شود كه با كرشمه و ناز سخن نگویند، زنان جوان و زیبا باید حساب كار خود را بكنند

**با كرشمه سخن گفتن زن، بى تقوایى است.

**نباید گفتار و رفتار زن تحریك كننده باشد.

16.مظلوم حق دادخواهی و فریاد دارد:

«لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً» (نساء/148) ... خداوند، آشكار كردن گفتار بد را دوست نمى‏دارد، مگر از كسى كه به او ستم شده باشد و خداوند، شنواى داناست.

**افشاى عیوب مردم، به هر نحو باشد حرام است. (با شعر، طنز، تصریح، تلویح، حكایت، شكایت و ...)
**تنها مظلوم، اجازه‏ غیبت از ظالم را دارد، آن هم در مورد ظلم او، نه عیوب دیگرش.
**در موارد جواز افشاى عیوب، از مرز حقّ تجاوز نكنید، چون خداوند شنوا و داناست.

17.در دعوت به کلام نیکو،باید خود نیکو سخن بود:

«وَقُل لِّعِبَادِى يَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَنَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَنَ كَانَ لِلْإِنسَنِ عَدُوّاً مُّبِين» (اسراء/53) ... وبه بندگانم بگو: سخنى گویند كه نیكوتر است، چرا كه شیطان (با سخنان ناموزون) میان آنان فتنه وفساد مى‏كند. همانا شیطان همواره براى انسان، دشمنى آشكار بوده است.

**كلام و گفتار خوب، زمینه‏ ساز محبّت، و سخن‏ ناروا، زمینه‏ ساز انواع وسوسه‏ هاى شیطانى است. آرى سخن نیكو، زمینه‏ وسوسه را مى‏زداید.

**لازمه‏ عبودیّت، خوش ‏گفتارى با دیگران است.

18.سخن باطل،یکی از مهمترین عوامل گمراه کننده:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ» (لقمان/6) ... و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم كننده‏ اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه كنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار كننده است.

**ابزار مخالفان راه خدا، منطق و حكمت نیست، سخنان لهو و بى پایه است.

http://www.gharaati.ir
http://www.tebyan.net
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۴۲, ۲۵/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۴ ۱۸:۵۰ توسط السا.)
شماره ارسال: #40
آواتار
صبحه، خورشید تازه زده، راه افتادم برم سر کار
SurpriseSurpriseSurprise
نگاااه کن!!
به به ! دارم چی میبینم؟!! Dodgy
دختر همسایه بالایی داره با پسر همسایه پایینی حرف میزنه!!!
ای بابا این دختر از همون اول میدونستم ی ریگی ب کفشش هست!
نه خب شاید کار درسی دارن با هم! نه بابا! مگه میشه ؟!
اصلا معلوم نیست اینها چ مدته با هم سَر و سِر دارن
اینها معلومه از قبل هم با آدمای دیگه ای هم بودن
البته مشکل اصلیش خانواده هاشونه، حتما مامان و باباشون هم اینکاره بودن
.
.
.
شما وقتی داستان رو میخوندید چ قضاوتی میکردید ؟

[تصویر: %D8%B3%D9%88%D8%A1_%D8%B8%D9%86_%D9%88_%...%D8%B3.png][/font]
بسم الله الرحمن الرحیم
سوء ظن و شک
[تصویر: 29SOEZAN.jpg]

بدبینی و بدگمانی در منابع اسلامی، ب سوء ظن تعبیر میشه!
یک حالت درونی که باعث عدم اعتماد شخص ب دیگران میشه، ب همین دلیل، افراد و کارهاشون و اتفاقاتی ک میفته رو با دید منفی نگاه و تفسیر می کنه.
سوء ظن از نتایج ضعف و پستی نفس و نشان دهنده خبث باطن انسانه.
حضرت علی علیه السلام میفرماید : سُوءُ الظَّنِّ بِمَنْ لايَخُونُ مِنَ اللُّؤمِ؛ از پستی انسان است كه به كسانی كه خيانت پيشه نيستند، بدگمان باشد.
چراکه انسان ضعیف النفس هر فکر فاسدی ک در ذهنش میگذرد، میپذیرد!
اميرمؤمنان عليه السّلام می فرمایند: كار برادر دينی خود را به بهترين وجه و محمل توجيه و حمل كن تا بقدری كه ظنّ غالب از بدی او برای تو پيدا شود، و از سخنی كه از دهان برادرت بيرون آيد تا وقتی كه می توانی محمل خوبی برای آن بيابی، گمان بد، مبر.
[تصویر: 4.gif]نکته نکته نکته :
سوء ظن با حدیث نفس و گذرهای ذهنی متفاوته! سوء ظن باعث ایجاد تغییرات در دل میشه، اما گذرهای ذهنی میاد و میره (ما از ذهنمون دورش می کنیم)
  • انواع سوء ظن :
1- سوء ظن ب خدا : ( - )
ب معنی بدگمانی نسبت ب خداوند در مورد موجودات و انسان ها، مثلا نا امیدی از رحمت خداوند
(«لا تیأسوا من روح‏ الله انه لاییأس من روح الله الّا القوم الکافرون»(یوسف 87))
دلیل : جهل و عدم شناخت خداوند، گناه زیاد، بخل و ...
امام رضا عليه السلام می فرمايند: گمانت را به خدا نيكو گردان چرا كه خداوند می فرمايد: من نزد گمان بنده ام هستم اگر او به من خوش بين باشد من با او به خوبی معامله می كنم و بالعكس اگر نسبت به من بدبين باشد من هم مطابق همان نيت با او معامله می كنم.
حضرت رسول صلی الله عليه و آله میفرمایند:
قسم به كسی كه جز او خدايی نيست خير دنيا و آخرت به مؤمنی عطا نشد مگر بواسطه چهار چيز:
  • حسن ظن نسبت به خدا
  • اميدوار بودن به رحمت او
  • خوش اخلاقی
  • اجتناب از غيبت مؤمنين
و قسم به كسی كه جز او خدايی نيست خداوند هيچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمی كند مگر به واسطه چهار چيز:
  • سوءظن نسبت به خدا
  • نااميدی و ياس از رحمت بی كران او
  • بداخلاقی
  • غیبت مؤمنين
و قسم به خدايی كه جز او معبودی نيست هيچ مؤمنی به خدا حسن ظن نمی ورزد مگر اينكه خداوند در نزد آن حسن ظن است يعنی با او مطابق همان حسن ظن برخورد می نمايد چرا كه او كريمی است كه تمام خوبی ها به دست اوست و شرم دارد از اين كه بنده ای به او حسن ظن داشته باشد و او خلاف آن ظن با او معامله نمايد و اميدش را نا اميد گرداند پس به خداوند و رحمت او اميدوار و راغب باشيد.
2- سوء ظن ب خود : ( + )
خوش بینی زیاد و بی مورد ب خود، باعث تنزل و بی مهری دیگران نسبت ب ما میشود،اما سوء ظن ب خود،ب دور از افراط، باعث تکامل آدمی می شود.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: "هر کس از نفس خود راضی باشد افراد ناراضی از او زیاد خواهند شد"
امام على‏ (علیه السلام) مى‏فرماید: "یکی از صفات متقین سوء ظن داشتن به خود است".
3- سوء ظن ب دشمن : ( + )
حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر می فرماید: "مراقب باش، مراقب باش، از دشمن خود پس از آشتی کردن؛ زیرا گاهی دشمن نزدیک می شود تا غافلگیر کند پس دور اندیش باش و حسن ظن خود را متهم کن"
برای این مورد ک این روزها خیلی ملموس شده، خطبه حضرت علی ب روشنی این موضوع رو مشخص می کنه.
حسن ظن ب دشمن، ساده لوحی ست!
4- سوء ظن ب نزدیکان و دوستان و مومنان و ... : ( + ، - )
Idea اگر در محیطی هستیم ک اساس آن بر مبنای عدالت گذاشته شده و انسان های مومن در آن زندگی می کنند، در این جامعه باید حسن ظن داشت و از سوء ظن دوری کرد
خداوند در آیه 12 سوره حجرات میفرماید : یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن إثم
رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله و سلّم میفرماید: خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را محترم شمرده و سوءظن به مسلمان را تحريم فرموده است. در مذمت سوءظن به مردم همين بس كه حضرت آن را در كنار كشتن و تجاوز به آبروی مؤمن بيان نموده است.
Idea اگر در محیطی هستیم ک اکثر مردم آن اهل گناه و معصیت هستند و هر کسی تنها به فکر دنیای خودش است، باید اصل را بر بی اعتمادی و بدگمانی گذاشت.
همانطور ک امام هادی علیه السلام میفرمایند : هر گاه روزگاری بود که در آن بیداد بر دادگری غالب شد نباید به کسی گمان نیک برد، مگر این که خوبی او بر تو معلوم شود
  • [font=B Traffic]ترتیب اثر دادن سوء ظن :
1- عقدالقلب : ی تصور ساده و زودگذر را در ذهن پرورش بدهیم تا باورمان شود! (عقد قلب) ب طوری ک خودش هم شک کند! در این حالت انسان به دوستش بدگمان می شود و حس بی اعتمادی ایجاد شده کم کم باعث دشمنی میشود!
2- عملی : نتیجه سوء ظنی ک در قلب بوجود میاد، در تهمت و غیبت و ضایع کردن حق و ... نمود پیدا می کند!

  • آثار سوء ظن :
1- فردی :
گوشه گیری / سوء ظن == غیبت قلبی
حضرت علی عليه السّلام میفرمایند: كسی كه بدبين است از همه وحشت دارد.


2- اجتماعی :
اختلال در امور اجتماع / گستت رشته الفت در جامعه
حضرت علی عليه السّلام می فرمایند: بر هر كس بدگمانی غلبه كند هر گونه صلح و صفا بين او و دوستانش از بين می رود.
3- معنوی :
تباه شدن عبادت و ایمان / منشاء گناهان و صفات منفی دیگر
حضرت علی علیه السلام میفرمایند : از گمان بد دوری كنيد زيرا بدگمانی اثر عبادت را از بين می برد و گناه انسان را بزرگ می سازد. /ايمان با سوءظن جمع نمی شود. / سوءظن آفت و مخرب دين است.
  • حکم شرعی سوء ظن :
اگه سوء ظن مرحله عقد قلبی رو رد کنه و ب مرحله عمل برسه(چ با زبان، چ با کارها)، عملی حرام، صورت گرفته و این گناه محسوب میشه!
چراکه تنها خداونده ک از باطن همه موجودات و نیت انسان ها آگاهه (يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأ عْيُنِ وَما تُخْفِی الصُّدورُ ـ او: خداوند از خيانت چشم ها و از آنچه در سينه ها پنهان است خبر دارد ) و هیچکس حق نداره نسبت ب دیگری اعتقاد و پیش داوری منفی داشته باشه مگر اینکه از راهی غیر قابل انکار بدی او ثابت بشه!
[تصویر: 4.gif]نکته نکته نکته :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ»
ای كسانی كه ايمان آورده ايد اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورد در باره آن تحقيق كنيد، مبادا نادانسته به گروهی از مردم آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد.
[تصویر: 4.gif]نکته نکته نکته :
طبق فرموده حضرت علی، اگه خودت رو در جایگاه اتهام قرار دادی(مثلا رفت و آمد با افراد ناشایست ) اگه کسی نسبت بهت سوء ظن پیدا کرد، حق ملامت کردن او را نداری، اشتباه از خودته!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ✿ زندگی خوب،در سایه سار قرآن ✿ حسن عزتي 22 12,459 ۲۸/بهمن/۹۳ ۱۰:۳۰
آخرین ارسال: حسن عزتي
Smile در سایه سار وحی(اثربخش ترین آیات قرآن در زندگی من) علی 110 156 52,753 ۲۱/شهریور/۹۲ ۱۴:۲۲
آخرین ارسال: مصباح
  تدبر در آیات (ویژه طرح حفظ تالاری قرآن) تازه مسلمان 6 3,066 ۲۵/آذر/۹۱ ۱۵:۲۵
آخرین ارسال: ضحی

پرش در بین بخشها:


بالا