کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از مشکلات دومینو نســــــــــــازیم! (بسیار مهم)
۱۱:۰۹, ۲/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
سلام

[تصویر: 93154935263492380108.jpg]

تا حالا به شکل دومینو دقت کردید؟!
یک حرکت میتونه روی وضعیت همه مهره های بعدی تاثیر بذاره...
و وقتی این حرکت تاثیر خودش رو گذاشت مهره بعدی رو به زمین میزنه...و بعدی و بعدی تا آخـــــــــر!

داشتم کلی فکر میکردم که چقدر شبیه زندگی ماست...
بعضی موقع که یه مشکلی توی زندگی هولمون میده!
خیلی سخته ایستادن...

خیلی سخته نیفتادن!
.
.
نمیخوام خیلی معماش کنم!
بذارید تجربه شخصی خودم رو بگم....برای زمان کودکی
البته یک مثال خیلی سادستSmile

یادمه سال سوم ابتدایی یه روز ظهر که داشتم از مدرسه برمیگشتم...نزدیک خونه یادم افتاد کتابامو توی جامیز جا گذاشتم!
خیلی ناراحت شدم...
از همون جا برگشتم...با اون گرما تا مدرسه دوییدم!
هر جوری بود خودمو رسوندم به کلاسمون واما...
چشمتون روز بد نبینه! جامیز خالی بود!Cool

خیلی ناراحت شدم...چون چند تا کتابمو با هم از دست داده بودم!Smile
کلا خیلی خیلی کم وسیله گم می کنم یا جا میذارم...همیشه چک می کنم همه وسایلم رو برداشته باشم...
چون هر وقت یه وسیله ای گم میشه احساس بی نظمی بهم دست میده...و اصلا خوشم نمیاد از این حسConfused

خلاصه...
یه خرده توی کلاس خالی نشستم و ....بعدش راه افتادم بیام خونه...
نزدیک خونمون یادم افتاد قمقمه مدرسمو (خیلی ناز بود!) توی کلاس جا گذاشتم!Big Grin موقعی که رفته بودم دنبال کتابا...انقدر اعصابم به هم ریخته بود که قمقمه یادم رفته بود...Wink

خلاصه پیش خودم گفتم: بی خیال! مهم نیست! بعدم رفتم خونه خوابیدمCool
فرداش که رفتم مدرسه
معلممون گفت: فلانی بیا کتاباتو بگیر! گذاشته بودی توی جامیز من برات برداشتم!Smile

و این بود که من کتاب ها رو به دست آوردم اما اون قمقمه هیچوقت پیدا نشد!Smile

اصل بحثم این بود که بگم:
بعضی موقع یه اتفاقایی توی زندگی آدم میفته که خیلی اذیتت میکنه...و نمیتونی تا حل شدن اون مشکل به راهت ادامه بدی...

اما یه لحظه پیش خودت فکر کن...شاید این مشکل یه مدت دیگه حل شد....ولی شاید این ناراحتی من باعث بشه یه مشکل دیگه ای به وجود بیاد که هییییییچوقت قابل بازگشت نباشهAngel

یه موقعی از دست دوستت ناراحتی که چرا یه کاری رو برات انجام نداده....یا بی نظمی کرده...یا کلا بی خیاله!
بعد با اون عصبانیت میای خونه
و دومینو عصبانیتت رو ادامه میدی و صد تا ایراد از غذا مادرت میگیری...Dodgy
در صورتی که غذا هییییچ ایرادی نداره

نتیجه چیه؟
مادرتون که با هزار عشق و علاقه اون غذا رو درست کرده قلبش میشکنه....
اون دوست بی خیالتون هم بالاخره کار رو انجام میده... !
اما آیا قلب شکسته مادرتون جبران میشه؟؟؟Smile


یه موقع هایی باید یه دونه محکم بزنیم پس کله خودمون و مشکلاتمون Big GrinCool
که یه خرده آروم بشیم!
و بعد بگیم:
اییییییست!
تو هر مشکلی هستی باش واسه خودت!
من زندگیمو دوست دارم و نمیخوام ازت برای خودم دومینو بسازم!Smile


.
.
.
البته یه قانون نانوشته ای هست که میگه: خیلی از مشکلات به مرور زمان حل میشن...
شما حتی اگر به یک گل زیاد آب بدی بعد از یه مدت خشک میشه...
چه برسه به مشکل!

توجه زیاد به مشکلات مسیر زندگیمون رو منحرف میکنه...

جمله آخر:

شاید مشکلی که الان برات پیش اومده دیر یا زود حل بشه،،،،اما ممکنه به خاطر ناراحتی الانت اشتباهی بکنی که دیگه هیچوقت قابل جبران نباشهSmile

یا حق



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۳۹, ۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
بعضی از ما ها مشکلاتمونو تا سالها دنبال خودمون می کشیم .

یه طوری که تمام هست و نیستمونو نابود میکنه.

دعا کنید ما از این جور آدما نباشیم یا اگرم هستیم خدا درستمون کنه.


خدا یارو یاورتونHeart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۳۶, ۲۰/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام خدا
سلام
یک مورد دیگه هم میخواستم به مطالب تاپیک اضافه کنم...
از مشکلات دیگران هم برای خودمون و خودشون ! دومینو نسازیم...
وقتی یک شخصی میاد پیشتون و براتون درد و دل میکنه...شاید تو مراحل ابتدایی مشکلش باشه...از کاه کوه نسازیم...نترسونیمش...تا جایی که در توانمونه برای لحظه حالش کمکش کنیم...نه به گذشتش کار داشته باشیم...نه به آیندش...توان ما در تغییر فقط لحظه حالش هست....پس دریغ نکنیم....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۵۳, ۲۹/تیر/۹۴
شماره ارسال: #4
آواتار
کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود "روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند.روز و شب دارد،روشنی دارد،تاریکی دارد،کم دارد،بیش دارد.دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده،تمام میشود،بهار می آید"
دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام "از یک جایی به بعد،حال آدم خوب نمیشود"... حرفم را پس گرفتم،خط زدم جمله ی خودم را.اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...
از یک جایی به بعد،آدم آرام میگیرد،بزرگ میشود،بالغ میشود،پای تمام اشتباهاتش می ایستد،سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد،دنبال مقصر نمیگردد،قبول میکند گذشته اش را،انکار نمیکند آن را،نادیده اش نمیگیرد،حذفش نمیکند،اجازه میدهد هرچه هست،هرچه بوده در همان گذشته بماند،حالا باید آینده را بسازد،از نو،به نوعی دیگر.یاد میگیرد زندگی یک موهبت است،غنیمت است،نعمت است،قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...
همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی می آید مینشیند توی دلش،توی روح و روانش.
اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته.همان جایی که آرام است،حال آدم خوب است؛همان جاست.
اصلأ از یک جایی به بعد حال آدم خوب میشود...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۶, ۱۰/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #5

من هرچی بزرگتر میشم الکی به مشکلاتم خیلی فکر میکنم
عادت کردم
به زندگی خیلی سخت میگیرم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیت «بهمن» و آیت «دومینو» SAViOR 0 816 ۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۴۴
آخرین ارسال: SAViOR

پرش در بین بخشها:


بالا