کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با خدا، گفتم ... گفت...
۲۳:۳۰, ۱۰/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
گفتم: خسته‌ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53)

گفتم: هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديك‌تريم (ق/16)

گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي: فاذكروني اذكركم.:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152)

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره‌ كني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم.:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي:ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58)

گفتم: اصلا بي‌خيال! توكلت علي الله
گفتي:ان الله يحب المتوكلين
.:: خدا اونايي رو كه توكل مي‌كنن دوست داره (آل عمران/159)

گفتم: خيلي ممنون!!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:

و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره .:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي‌كنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا مي‌كنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي‌كنن (حج/11)::.

گفتم:...
ديگه چيزي براي گفتن نداشتم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۴۴, ۱۱/مرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۱ ۱۷:۳۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #2
آواتار
[font=B Nazanin][size=x-large]گفتم : خدایا از همه دلگیرم
گفت: حتی از من!؟

گفتم : خدایا دلم را ربودند!
گفت: پیش از من!؟

گفتم : خدایا چقدر دوری؟
گفت:تو یا من!؟

گفتم : خدایا تنها ترینم!
گفت:بیش تر از من؟

گفتم :خدایا کمک خواستم!
گفت:از غیر من!؟

گفتم :خدایا دوستت دارم.
گفت: بیش از من!؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۲۹, ۱۱/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
ازخداخواستم که پلیدی های مرا بزداید...

خداگفت:
آنها در تو نیستند که من آنها را بزدایم ،بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.

از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد...

خداگفت:
روح تو کامل است ،بدن تو موقتی است.

از خداخواستم به من شکیبایی دهد...

خداگفت:
شکیبایی براثر سختی ها بدست می آید،شکیبایی دادنی نیست بلکه بدست آوردنی است.

از خداخواستم تا به من خوشبختی دهد...

خداگفت:
من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت بستگی دارد.

از خداخواستم تا از دردها آزادم سازد...

خداگفت:
درد ورنج تورا از این جهان دور کرده وبه من نزدیکتر میشوی.

از خداخواستم تا روحم را رشد دهد...

خداگفت:
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.

از خدا خواستم به من چیزی دهد تا از زندگی خوشم آید...

خداگفت:
من به توزندگی می بخشم تا تو از همه آن چیزها لذت ببری.

از خداخواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همانطور که او دوست دارد ،دوست بدارم...


خداگفت:
سرانجام مطلب را گرفتی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۴۶, ۱۲/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
گفتگو با خدا در خواب

خواب ديدم در خواب با خداي گفتگويي داشتم.
خدا گفت :پس مي خواهي با من گفتگو كني؟

گفتم : اگر وقت داشته باشيد .

خدا لبخند زد
وقت من ابدي است.
چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي؟


چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟

خدا پاسخ داد....

اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند.
عجله دارند زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.
اين كه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول مي كنند.
وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.
اين كه با نگراني نسبت به آينده ، زمان حال فراموش شان مي شود.
آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال .
اين كه چنان زندگي مي كنندكه گويي هرگز نخواهند مردوچنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.

بعد پرسيدم....

به عنوان خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي را ياد بگيرند؟


خدا با لبخند پاسخ داد
ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد .
اما مي توان محبوب ديگران شد .
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند .
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد .
بلكه كسي است كه نياز كم تري دارد .
ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم وسال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد .
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند ، اما بلد نیستند احساسشان را بروز کنند یا نشان دهند .
ياد بگيرند كه مي شود دونفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند .
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند
بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند .

و ياد بگيرند كه من اينجا هستم هميشه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۵, ۲۸/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
با تمام وجود گناه كرده ايم.........
با تمام وجود گناه كرده ايم، اما نه نعمت هايش را از ما گرفت و نه گناهان ما را فاش كرد.....


اگر اطاعتش كنيم چه مي كند!!!!!؟؟؟؟

*************************************
فرياد كه هيچ، حتي حرف هم نمي زنم

و لبهايم نيز جنبشي ندارند...

پريدگي رنگ هم در چهره ندارم..

اما باز تو ميداني در من چه مي گذرد

در آنجا كه حتي خودم هم نمي دانم در من چه مي گذرد...

تو به من از من نزديك تري،بسيار بسيار نزديك...........
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۴, ۲/مهر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
خدارا گفتم:بگذار جهان را قسمت کنیم
آسمون مال من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو
ماه مال من خورشید مال تو
خداخندید و گفت:
تو بندگی کن همه دنیا مال تو
من هم مال تو...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۴, ۱۱/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
خدا بامن نجوامی کند...

اي فرزند آدم!
من تو را آفريده ام و از حال درون تو باخبرم.
اسرار تو را مي دانم و برملا نميکنم.
تنها کسي هستم که مطمئنا به تو خيانت نمي ورزم.
سرچشمه ي همه ي عشق ها و محبت ها منم.
تو را براي خودم ساخته وپرداخته ام،
به من روي آور و با من انس بگير.
از ديگران بگريز و در من بياويز.
تو مال مني ونه از آن ديگران.
اگر يک قدم به سوي من بيايي؛
ده قدم به سوي تو خواهم برداشت.

اي فرزند آدم!
در شگفتم تو چگونه با مردم انس مي گيري
و به ديگران دل مي بندي در حالي که مي داني تنها خواهي ماند.
و مي داني تنها در قبر خواهي خفت و تنها در پيشگاه من خواهي ايستاد
و تنها حساب پس خواهي داد.
آيا انديشيده اي چقدر تنها خواهي بود؟
ساعتي ؟ روزي؟ سالي؟ چند هزار سال؟ چند ميليون سال؟
با خودت فکر کن و بينديش.
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشي، در دنيا با من انس بگير.
اگر لحظه اي، لحظه اي و اگر هميشه، هميشه!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۶, ۱۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
الو سلام

-: سلام علیکم! بفرمایید.

ببخشید با خدا کار داشتم،

می خواستم با خودشون صحبت کنم.

خودم هستم، باز چی شده بنده من؟

-: اِ… چه حافظه ای ماشا الله. چه زود منو شناختید.

-: من هیچ کس را فراموش نمیکنم. هیچکس.

-: ببخشید خدا جونم! کارم یه خورده طول می کشه وقت دارین؟

- بگو! همه حرفات رو می شنوم.

-: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: یه خواهش دارم.

-: بگو عزیزم.

-: ببین خدا! می دونی! می خوام بدونم وقتی باهات حرف می زنم و درد دل

می کنم

صدامو می شنوی یا نه.

اصلاً می خوام هر وقت دعا می کنم، دعامو بشنوی. به حرفم گوش بدی.

می دونی! همین که بدونم یکی حرفم رو می شنوی برام کافیه.

-: من که بارها گفتم ادعونی استجب لکم.

تو هر دفعه منو صدا کنی جوابت رو میدم.

هر موقع منو صدا کنی میام و پای درد دلت می شینم و باهات حرف می

زنم. اما وقتی اینقدر این گوش تو هر صدایی و هر سخنی رو شنیده و

سنگین شده که صدای منو نمی شنوه، تقصیر من نیست.

واقعاً حرفام رو می شنوی؟!

واقعاً حرفات رو می شنوم.

-: ببین خدا! تو از همه چیز با خبری. همه چیز رو می دونی، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنیام، از آخرتم، از

ظاهرم، از

چیزی که تو دل دارم، … از همش خبر داری؟

-: آره همش رو می دونم

-: هق هق گریه هام رو می بینی؟

وقتی از بیچارگی و درموندگیم پیشت شکایت می کنم، حرفام رو می

شنوی؟

وقتی از همه جا درمونده می شم و طرف تو میام، می فهمی که میام؟

صدای در زدنام رو می شنوی؟

-: بله بنده ام. می بینم. می شنوم. می فهمم. مگه نشنیدی ان الله بصیر

بالعباد. مگه

نشنیدی ان الله سمیع الدعاء

-: می دونم. اما من…

-: هر جا که بری بازم بنده منی. اما از بس که باور نمی کنی که همشو

می بینم و می شنوم اینقدر دل منو می شکونی.

-: الهی بمیرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهمیدی! رفتی! هی دنبالت اومدم! به ملائک گفتم

مبادا چیزی

بنویسینا صبر کنید تا لحظه آخر. بر می گرده ؛ "پروانه" اون عمل رو انجام

نمی ده. "پروانه" اون حرف رو نمی زنه. "پروانه" اون …

هر چی ملائک گفتن بار الها ! این بنده سابقه داره. دفعه اولش نیست. اما

گفتم: نه شاید

این دفعه عوض شده باشه. صبر کنید. چیزی ننویسید.

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببینن تو عوض شدی.

هی صدات زدم. گفتم: "پروانه" نرو. اما تو رفتی. گفتم: "پروانه" نزن. اما تو

زدی. گفتم: "پروانه"

نکن. اما تو کردی. اخر سر منو پیش ملائک سر افکنده کردی. ملائک گفتن:

بار الها! بازم "پروانه" عوض نشد.

-: شرمنده ام.

-: هر دفعه همین حرف رو می زنی. هر دفعه هم می بخشمت. هر دفعه

هم به روم سیلی می زنی.

-: شرمندتم . با وجود همه محبتی که بهم داری سرم زیره. با اینکه خیلی بدم اما تو خیلی خوبی.

به جون خودم می دونم که اگه یکی از این نعمتهایی رو که بهم دادی بخاطر

این همه کفر

و ناشکریایی که می کنم ازم بگیری، کسی نمی تونه اون رو دوباره بهم بده.

به جون خودم می دونم اگر عزتی رو که تو چشم مردم بهم دادی و خوب

می دونم که

لایق این عزت نیستم، اگه ثانیه ای از من بگیری تو همون یک ثانیه کسی

دیگه حاضر

نیست بهم نگاه کنه. چه برسه به اینکه من رو به عنوان دوست، همراز و

حتی فرزند

قبول کنه.

اگه بگیری کی می تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! می دونم که جز

خودت هیچ کس.

خدا جونم! از روز برام روشن تره که جز تو پناهی ندارم. هر جا برم، به هر

راهی برم،

به هر جا و مقامی برسم. باز اخر راه که رسیدم و دستم رو خالی دیدم تو

رو صدا می کنم.

خیلی می ترسم یه روزی پیمونه گناه من سر بره و خشمت بگیره.

خیلی می ترسم که بگی به این بنده هر چی فرصت دادم آدم نشده.

خیلی می ترسم از لحظه ای که بخوای از من رو برگردونی.

خدا جونم! می دونم اینقدر نافرمانی و سرکشی کردم که لیاقت مهر تو رو

ندارم.

اما…

اما بخشش صفتیه که فقط در خور شأن و مقام توست.

-: دلمو می شکنی. غم رو دلم میاری. غصه دارم می کنی. بعد می گی

غلط کردم؟!

می دونی! هر بار که میای دلم نمیاد دست رد تو سینت بزارم؟!

چشمای اشک بارونت رو که می بینم از خودم خجالت می کشم که در رو

بروت باز نکنم.

هر دفعه با روی گشاده در رو باز می کنم و به استقبالت میام به امید اینکه

ایندفعه، دفعه دیگه رو درست می شی

اما تو میای نمک می خوری و نمک دون می شکنی

-: می دونم که با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم کردم. اما خدایا! وای

بر من اگر تو من رو نبخشی. خدایا! تو زندگیم این همه به من نیکی کردی

من چطور می تونم باور کنم

که لحظه مرگ ، منو تنها بزرای و خوبی خودت رو از من دریغ کنی!!!

ما انسانها باید از خدا و قیامت بترسیم چون لحظه ای است که دیگه یار و

یاوری مثل خدا نداریم . دقت کنید ، فکر کنید ، تمام بدنتون میلرزه وقتی فقط

فکر می کنید که خدا باهاتون نیست بعد از مرگ

امیدوارم تو این دنیا بتونید از پس شیطان بر آیید تا جلو خدا رو سفید باشید

البته با کمک خودش
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۷, ۱۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی!؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۱۱, ۱۹/مهر/۹۰
شماره ارسال: #10

گفتم خدایا در حالیکه ساختار حقیقی جوامع بشری در تضاد با ساختار حقیقی دین و یکتا پرستی است چگونه میتواند انسان ضعیف النفس و ضعیف الفهم وتحت ظلم چون منی بتواند از خود محا فظت و یا دین داری نماید ؟
گفتی باری که من بردوش تو نهادم اگر بر سر کوه می نهادم از هم متلاشی میشد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا