کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی دوباره به نظریه تکامل یا فرگشت
۹:۳۱, ۱۲/مهر/۹۶
شماره ارسال: #1

مدیر محترم
سلام در یکی از تاپیک ها بنده در موضوع تکامل یا فرگشت درخواست کردم که خلاصه ای از نظریات داروین وتکامل نوشته شود تا درباره اون بحث بشه اما تمایلی نشون داده نشد .بنده خودم در مورد آنها مروری کردم وبطور خلاصه درزیر می نویسم. اگر موافق نیستید میتوانید حذف کنید ویا بجای دیگر منتقل کنید ویا اینکه دوستان محبت کنند نظر بنویسند در هرحال تشکر میکنم
براساس نظریه تکامل یا فرگشت
همه موجودات از (یک ریشه) اند وبمرور زمان ودر(تنازع بقا) و (انطباق با محیط) دچار(جهش )شده وموجود جدیدی بوجود می آد و این جریان بسوی کمال پیش میره. این حاصل همه نظریات داروین ویاران اوست
اعلام این نظریه تحولی در دنیای علم پدید آوردو دانشمندان را در جهت کشف آفرینش جهان وموجودات بسیج نمود اما دوامر موجب واکنش شدیدنسبت به این نظریه شد
یکی اینکه برخی چنین برداشت کردند که نظریه تکامل وجود خدارا منتفی نموده است ومادیت را جایگزین کرده
ودیگری مساله خلقت انسان از میمون بود که با آموزه های دینی ادیان ابراهیمی درتضاد بود.
بنظر بنده تکامل محصول دانش تجربی بوده وارتباطی با منشا آفرینش ندارد وخداوند آغاز گر آفرینش بوده وتکامل نیز از مخلوقات الهی است ودوم اینکه مساله پدید آمدن انسان امروزی از میمون هنوز اثبات نشده ویک حلقه مفقوده است ونباید سریعا با نظریه مقابله کرد .اگر روزی این امر حل شود مفسران ما حتما در تفسیر آیات مسیر علمی را پی میگیرند .بنابراین نظریه تکامل داروین موثر دررشد علم بوده ودر برخی جهات ناقص است وباید مرتفع شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۳۳, ۱۷/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۶ ۱۶:۵۹ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #31

سلام دوستان
البته کسیکه این تاپیک رو نوشته باید دفاع کنه ونمیدونم چرامطلبی نمی نویسه اما اونچه دوستان از اون غافل اند اینه که این دوست ما فرض گرفته که در هستی تنها یک دسته موجود زنده هست وآن هم انسانه وازآیه قران استناد میکنه که نظریه تکامل حداقل درباره انسان درسته چراکه این موجود دارای ریشه واحد ودر مسیر تکامل از پیچ وخم تنازغ بقا وانطباق باطبیعت وجهش راه تکامل رو طی میکنه .کسی از دوستان به این استناد ایرادی نگرفته است
vahrakan
دوست عزیزما مطالب خوبی رو مطرح کردند که البته ادامه داره ومنتظربقیه مطلب ایشون هستم ولی تا اینجا معلومه
که انسان موجود ریشه واحد دارد ومسبوق به سابقه نیست که این امر درفرض دوست نویسنده موجوده
mahdy30na
اتفاقا تمام اشکال نظریه به طرفداران بی خدای آن وارد میشه لذا اگر آیات قرآن چنین حقیقتی رو بیان کنه اشکالش چیه؟ مگر قرآن مقبول ما نیست؟ پس چرا نگران بررسی فرضیه تکامل درآن باشیم بنابراین بنظر بنده سوال نویسنده کماکان بدون جوابمونده
(مي‌توان قائل به نظريه تكامل باشيم ولي وجود ناظم (خدا) را براي سلسله منظم موجودات ثابت کنیم ودیندار باشیم)برگرفته از مطلب شما

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۷:۳۸, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۷:۴۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #32
آواتار
(۱۷/مهر/۹۶ ۱۶:۳۳)mdroudgar نوشته است:  
سلام دوستان
البته کسیکه این تاپیک رو نوشته باید دفاع کنه ونمیدونم چرامطلبی نمی نویسه اما اونچه دوستان از اون غافل اند اینه که این دوست ما فرض گرفته که در هستی تنها یک دسته موجود زنده هست وآن هم انسانه وازآیه قران استناد میکنه که نظریه تکامل حداقل درباره انسان درسته چراکه این موجود دارای ریشه واحد ودر مسیر تکامل از پیچ وخم تنازغ بقا وانطباق باطبیعت وجهش راه تکامل رو طی میکنه .کسی از دوستان به این استناد ایرادی نگرفته است
vahrakan
دوست عزیزما مطالب خوبی رو مطرح کردند که البته ادامه داره ومنتظربقیه مطلب ایشون هستم ولی تا اینجا معلومه
که انسان موجود ریشه واحد دارد ومسبوق به سابقه نیست که این امر درفرض دوست نویسنده موجوده
mahdy30na
اتفاقا تمام اشکال نظریه به طرفداران بی خدای آن وارد میشه لذا اگر آیات قرآن چنین حقیقتی رو بیان کنه اشکالش چیه؟ مگر قرآن مقبول ما نیست؟ پس چرا نگران بررسی فرضیه تکامل درآن باشیم بنابراین بنظر بنده سوال نویسنده کماکان بدون جوابمونده
(مي‌توان قائل به نظريه تكامل باشيم ولي وجود ناظم (خدا) را براي سلسله منظم موجودات ثابت کنیم ودیندار باشیم)برگرفته از مطلب شما



سلام دوست عزیز
ان شاء الله به ادامه تفسیر علامه طباطبایی می پردازیم و در این تفسیر به نتایج خوبی خواهیم رسید.

نظر علامه طباطبایی در باره تطور یا فرگشت قسمت دوم


[تصویر: 634313_NMIADNJZ.jpg]
ازدواج فرزندان بلافصل آدم بین برادران و خواهران بوده
مطلب دوم این است که : ازدواج در طبقه اولى، بعد از خلقت آدم و حوا یعنى در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده اند، چون آن روز در تمام دنیا نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلا فصل آدم بوده، (در آن روز غیر از آنان، نه دخترانى یافت مى شده است که تا همسر پسران آدم شوند و نه پسرى بود که همسر دخترانش ‍ گردند) بنابراین هیچ اشکالى هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبرى تعجب آور است و لیکن ) از آنجائى که مساله یک مساله تشریعى است و تشریع هم تنها و تنها کار خداى تعالى است و لذا او مى تواند یک عمل را در روزى حلال و روزى دیگر حرام کند: (و اللّه یحکم لا معقب لحکمة ) (ان الحکم الا للّه ). (و لا یشرک فى حکمه احدا) (و هو اللّه لا اله الا هو له الحمد فى الاولى و الاخرة و له الحکم و الیه ترجعون ).
و اتّقوا اللّه الذى تسائلون به و الارحام
منظور از (تسائل ) به خدا این است که مردم با سوگند به خداى تعالى از یکدیگر چیزى درخواست کنند این به او بگوید تو را به خدا سوگند مى دهم که فلان کار را بکنى و او نیز به این چنین چیزى را بگوید و تسائل به خداى تعالى کنایه است از اینکه خداى سبحان در نظر آنان محترم و عظیم بوده و او را دوست مى داشتند چون آدمى به کسى و چیزى سوگند مى دهد که او را عظیم بداند و محبوب بدارد.
گفتار مفسرین در نقش ترکیبى (الارحام ) در آیه و بررسى نظر آنان
و اما اینکه فرمود: (و الارحام )، از ظاهرش برمى آید که عطف باشد بر لفظ جلاله (اللّه ) و معناى آن چنین باشد: (از خدائى که یکدیگر را به احترام او قسم مى دهید بترسید) و از ارحام نیز بترسید و چه بسا چنین باشد که بعضى از مفسرین گفته اند که عطف است بر محل و باطن ضمیر (به ) که حالت نصبى دارد مثل : مررت بزید و عمرا و مؤ ید این احتمال این است که در قرائت حمزه کلمه (ارحام ) به صداى زیر خوانده شده تا عطف باشد بر ضمیر متصل مجرور (به ) اگر چه علماى نحو این وجه را ضعیف شمرده و گفته اند:
قاعده در مثل جمله (مررت بزید و عمروا) باید عمرو را به صداى بالا خواند براى اینکه عطف بزید است که در باطن مفعول (مرور) است.
در نتیجه معناى آیه شریفه چنین مى شود: (از خدائى که شما یکدیگر را به او و به رحم خود سوگند مى دهید (و مى گوئید تو را به خدا و به رحم سوگند مى دهم ) بترسید و پروا کنید).
این بود خلاصه آنچه مفسرین در این باره گفته اند، لیکن سیاق آیات و نیز روال قرآن در بیاناتش با این گفتار سازگار نیست. توضیح اینکه اگر کلمه ارحام را صله اى مستقل براى موصول (الذى ) بگیریم تقدیر کلام چنین مى شود: (و اتّقوا اللّه الذى تسائلون بالارحام ) بترسید از خدائى که یکدیگر را به رحم ها سوگند مى دهید) و معلوم است که این عبارت ناتمام است چون صله نامبرده خالى از ضمیر است و این جایز نیست.
(بله اگر از این صله ضمیرى به موصول برمى گشت مثلا مى گفتیم : (و اتّقوا اللّه الذى جعل بینکم و بین ارحامکم موده فتسائلون بهم ) آن وقت مى توانستیم کلمه (و الارحام ) را صله مستقلى بگیریم (مترجم )).
و اگر چنانچه مجموع کلمه (والارحام ) و جمله (تسائلون به ) را یک صله بگیریم براى موصول (الذى ) در این صورت مفاد آیه با ادب قرآن کریم نسبت به خداى تعالى سازگارى ندارد چون در مساله عظمت و عزت خدا و ارحام را مساوى و برابر گرفته ایم.
(پس معناى درست همان است که ما کردیم و گفتیم تقدیر کلام (و اتقوا الارحام ) است و معناى آیه این است که : پاس حرمت خدائى را که یکدیگر را به او سوگند مى دهید بدارید و پاس حرمت ارحام را هم نگه دارید (مترجم ) ).
اگر کسى بگوید که : نسبت تقوا به ارحام دادن صحیح نیست و نمى شود گفت : (از ارحام بترسید)، در پاسخ مى گوییم هیچ عیبى ندارد چرا که ارحام و حرمت آن نیز به صنع و خلقت خداى تعالى منتهى مى شود و این تنها آیه مورد بحث نیست که در آن تقوا را به غیر خداى تعالى نسبت داده بلکه در موارد دیگر نیز این عمل را انجام داده است مثلا در آیه : (و اتّقوا یوما ترجعون فیه الى اللّه ).
و نیز در آیه : (و اتّقوا النار التى اعدّت للکافرین ).
و در آیه : (و اتّقوا فتنه لاتصیبن الّذین ظلموا منکم خاصة ) تقوا را به (روز قیامت ) و به (آتش آن روز) و به(فتنه ) نسبت داده است.
و به هر حال این قسمت از کلام خداى تعالى به منزله تقیید بعد از اطلاق و تضییق بعد از توسعه در قسمت قبلى است آنجا که مى فرمود: (یا ایها الناس اتّقوا...) و نساء چون حاصل معناى قسمت اول این بود که از خدا بترسید از این جهت که رب شما است و از این جهت که شما را خلق کرده و همه شما (افراد بشر) را از یک سنخ قرار داده سنخ و ماده اى که در همه افرادتان محفوظ است و همه شما را از ماده اى آفریده که در تمامى افرادتان محفوظ است و با تکثر شما متکثر مى شود، آن سنخه واحده و آن ماده محفوظه این است که همه شما در مساله نوعیت و جوهره ذات انسانید.
و اما حاصل معناى قسمت دوم که مورد بحث است این است که : از خدا بترسید از این جهت که نزد شما داراى عزت و عظمت است (عزت و عظمتى که یکى از (شؤ ون ) ربوبیت است نه اصل ربوبیت ) و بترسید از وحدت خویشاوندى و ارتباط رحمى که خدا آن را در بین شما قرار داده، (و معلوم است که وحدت خویشاوندى و رحمى یکى از شؤ ون و شعبه هاى وحدت سنخى و نوعى افراد بشر است ).
با این بیان روشن شد که بدین جهت کلمه (واتّقوا) را در یک آیه دو بار ذکر کرد و امر به تقوا را در جمله دوم تکرار نمود که هر چند مضمون جمله دوم تکرار مضمون جمله اول بود لیکن از آنجائى که معناى زایدى را در برداشت (و آن فهماندن اهمیت امر ارحام بود) لذا جمله (واتّقوا) را تکرار نمود.
وجه اطلاق (رحم ) بر خویشاوندان
کلمه (ارحام ) جمع کلمه (رحم ) است و رحم در اصل به معناى محل نشو و نماى جنین در شکم مادران مى باشد همان عضو داخلى که خداى عزوجل در باطن زنان قرار داده تا نطفه در آن تربیت شده و فرزندى تمام عیار گردد این معناى اصلى کلمه رحم است ولى بعدها به عنوان استعاره و به علاقه ظرف و مظروف در معناى قرابت و خویشاوندى استعمال شد چون خویشاوندان همه در اینکه از یک رحم خارج شده اند مشترکند پس کلمه (رحم ) به معناى نزدیک و ارحام به معناى نزدیکان انسان است و قرآن شریف در امر رحم نهایت درجه اهتمام را بکار برده، همانطور که امر قوم و امت را مورد اهتمام و عنایت قرار داده چون رحم عبارت است از مجتمع خانوادگى و کوچک اما قوم و امت مجتمعى است بزرگ و لذا قرآن کریم این توجه و عنایت را به امر مجتمع بزرگ کرده و آن را حقیقتى صاحب اثر و داراى خواص ‍ دانسته و فرمود: (و هو الذى مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخا و حجرا محجورا و هو الّذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و کان ربّک قدیرا).
و نیز فرموده : (و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا).
و نیز فرموده : (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب اللّه ).
و فرموده : (فهل عسیتم ان تولّیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم ).
و فرموده : (و لیخش الّذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم ) و آیاتى دیگر که به نحوى براى اجتماع اثرى اثبات مى کند.
معناى (رقیب ) و تعلیل امر به تقوا به این صفت خداوند
ان اللّه کان علیکم رقیب
کلمه (رقیب )، به معناى (حفیظ) است و (مراقبت ) به معناى (محافظت ) است و گویا این کلمه از ماده(رقبه ) (برده _ گردن ) گرفته شده با این عنایت که مردم هر یک حافظ رقاب بردگان خود بودند و یا از اینجا گرفته شده که رقیب در محافظت آنچه که مراقبش مى کند همواره رقبه (گردن ) خود را مى کشد، تا وضع آن را زیر نظر داشته باشد به این مناسبت محافظت را مراقبت خوانده اند، البته (رقوب ) به معناى مطلق (حفظ)نیست بلکه تنها آن محافظت از حرکات و سکنات شخص محفوظ و مرقوب را مراقبت مى گویند که به منظور اصلاح موارد خلل و فساد آن باشد و یا به این منظور باشد که حرکات و سکنات آنرا ضبط کنند.
پس کانه مراقبت همان حفظ کردن چیزى است به اضافه عنایت علمى و شهودى بر آن و به همین جهت مراقبت به معناى حراست و داروغگى و انتظار و بر حذر بودن و در کمین نشستن استعمال مى شود و در قرآن خداى تعالى نیز رقیب خوانده شده چون اعمال بندگان را حفظ مى کند تا پاداش دهد همچنین حفیظ و در کمین و وکیل نیز گفته شده است : (و ربّک على کل شى ء حفیظ اللّه حفیظ علیهم و ما انت علیهم بوکیل فصب علیهم ربک سوط عذاب، ان ربک لبالمرصاد).
بطورى که ملاحظه مى کنید امر به تقوا در وحدت انسانى است در بین همه افراد سارى و جارى است و دستور به اینکه آثار آن تقوا را که لازمه آن است حفظ کنند را با این بیان تعلیل کرده که : خداى تعالى رقیب است و به این تعلیل سخت ترین تخویف و تهدید نسبت به مخالفت این دستورها را مى رساند و با دقت در این تعلیل روشن مى شود: آیاتى که متعرض مساله (بغى )، (ظلم )، (فساد در زمین )، (طغیان ) و امثال اینها شده و دنبالش تهدید و انذار کرده چه ارتباطى با این غرض الهى یعنى (حفظ وحدت انسانیت از فساد و سقوط) دارد.
گفتارى در عمر صنف انسان و انسانهاى اولیه
در تاریخ یهود آمده است که : عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تاکنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم کمک و مساعد این تاریخ است، براى اینکه اگر ما از نوع بشر یک انسان مرد و یک زن را که با هم زن و شوهر باشند فرض ‍ کنیم که در مدتى متوسط نه خیلى طولانى و نه خیلى کوتاه با هم زندگى کنند و هر دو داراى مزاجى معتدل باشند و در وضع متوسطى از حیث امنیت و فراوانى نعمت و رفاه و مساعدت و... و همه عوامل و شرایطى که در زندگى انسان مؤ ثرند قرار داشته باشند و از سوى دیگر فرض کنیم این دو فرد در اوضاعى متوسط توالد و تناسل کنند و باز فرض کنیم که همه اوضاعى که درباره آن دو فرض ‍ کردیم درباره فرزندان آن دو نیز محقق باشد و فرزندانشان هم از نظر پسرى و دخترى بطور متوسط به دنیا بیایند خواهیم دید که این انسان که در آغاز فقط دو نفر فرض شده بودند، در یک قرن یعنى در راءس صد سال عددشان به هزار نفر مى رسد، در نتیجه هر یک نفر از انسان در طول صد سال پانصد نفر مى شود.
آنگاه اگر عوامل تهدیدگر را که با هستى بشر ضدیت دارد (از قبیل بلاهاى عمومى یعنى سرما، گرما، طوفان، زلزله، قحطى، وبا، طاعون، خسف، زیر آوار رفتن، جنگهاى خانمان برانداز و سایر مصائب غیر عمومى که احیانا به تک تک افراد مى رسد) در نظر بگیریم و از آن آمار که گرفتیم سهم این بلاها را کم کنیم و در این کم کردن حداکثر را در نظر بگیریم یعنى فرض کنیم که بلاهاى نامبرده از هر هزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بین ببرد و در هر صد سال که بر حسب فرض اول در هر نفر هزار نفر مى شوند غیر از یک نفر زنده نماند.
و به عبارت دیگر: عامل تناسل که باید در هر صد سال دو نفر را هزار نفر کند تنها آندو را سه نفر کند و از هزار نفر تنها یک نفر بماند آنگاه این محاسبه را به طور تصاعدى تا مدت هفت هزار سال یعنى هفتاد قرن ادامه دهیم خواهیم دید که عدد بشر به دو بلیون و نیم مى رسد و این عدد همان عدد نفوس بشر امروزى است که آمارگران بین المللى آنرا ارائه داده اند.
پس اعتبار عقلى هم همان را مى گوید که تاریخ گفته است و لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح(ژئولوژى ) معتقدند که عمر نوع بشرى بیش از ملیونها سال است و بر این گفتار خود ادله اى از فسیل هائى که آثارى از انسانها در آنها هست، و نیز ادله اى از اسکلت سنگ شده خود انسانهاى قدیمى آورده اند، که عمر هر یک از آنها به طورى که روى معیارهاى علمى خود تخمین زده اند بیش از پانصد هزار سال است.
این اعتقاد ایشان است لیکن ادله اى که آورده اند قانع کننده نیست دلیلى نیست که بتواند اثبات کند که این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسانهاى امروز است و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت هاى سنگ شده مربوط است به یکى از ادوارى که انسانهائى در زمین زندگى مى کرده اند چون ممکن است چنین بوده باشد و دوره ما انسانها متصل به دوره فسیل هاى نامبرده نباشد، بلکه انسانهائى قبل از خلقت آدم ابوالبشر در زمین زندگى کرده و سپس منقرض شده باشند و همچنین این پیدایش ‍ انسانها و انقراضشان تکرار شده باشد، تا پس از چند دوره نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.
و اما قرآن کریم بطور صریح متعرض کیفیت پیدایش انسان در زمین نشده، که آیا ظهور این نوع موجود (انسان ) در زمین منحصر در همین دوره فعلى است که ما در آن قرار داریم و یا دوره هاى متعددى داشته، و دوره ما انسانهاى فعلى آخرین ادوار آن است ؟.
هر چند که ممکن است از بعضى آیات کریمه قرآن استشمام کرد که قبل از خلقت آدم ابوالبشر (علیه السلام ) و نسل او انسانهائى دیگر در زمین زندگى مى کرده اند مانند آیه شریفه :
(و اذ قال ربک للملائکه انّى جاعل فى الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء) که از آن برمى آید قبل از خلقت بنى نوع آدم دوره دیگرى بر انسانیت گذشته، که ما در تفسیر همین آیه به این معنا اشاره کردیم.
بله در بعضى از روایات وارده از ائمه اهل بیت علیهم السلام مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشریت را قبل از دوره حاضر اثبات مى کند و انشاءالله بزودى در بحث روائى روایات نامبرده از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
گفتارى پیرامون منتهى شدن نسل حاضر به آدم و حوا و رد شبهاتى در این مورد
چه بسا گفته باشند که اختلاف رنگ پوست بدن انسانها که عمده آن سفیدى در نقاط معتدله از آسیا و اروپا و سیاهى در ساکنان آفریقاى جنوبى و زردى در ساکنان چین و ژاپن و سرخى در هنود آمریکائیان مى باشد حکم مى کند به اینکه هر یک از این نسل ها به مبدئى منتهى شود که غیر از مبداء آن دیگرى است چون اختلاف رنگها از اختلاف طبیعت خونها ناشى مى شود و بنابراین مبداء مجموع افراد بشر نمى تواند کمتر از چهار نوع زن و شوهر باشد چرا که چهار نوع رنگ بیشتر وجود ندارد (و از یک نوع زن و شوهر چهار نوع انسان منشعب نمى شود پس فرضیه آدم و حوا قابل قبول نیست ).
و چه بسا بر نظریه خود استدلال نیز کرده باشند به اینکه : همه مى دانیم قاره آمریکا در قرون اخیر کشف شد (که کریستف کلمب فرانسوى آنرا کشف کرد) و وقتى کشف کرد سرخ پوستان را در آنجا دید با اینکه همه مى دانیم سرخ پوستان هیچ ارتباط و اتصالى با سایر سکنه دنیا نداشتند و نمى شود احتمال داد که ساکنان نیم کره شرقى دنیا با فاصله بسیار زیادى که با آنان داشتند ریشه و منشاء واحدى داشته باشند و همه به یک پدر و یک مادر منتهى شوند و لیکن هر دو دلیل علیل و محل خدشه است.
اما مساله اختلاف خونها و به دنبالش اختلاف رنگها هیچ دلالتى بر نظریه آنان ندارد، براى اینکه بحث هاى طبیعى امروز اساس خود را بر این پایه نهاده که انواع کائنات در حال تطور و تحولند و با چنین مبنائى چگونه اطمینان پیدا مى شود به اینکه اختلاف خونها و به دنبالش اختلاف رنگها مستند به تطور در این نوع نباشد؟
با اینکه این دانشمندان جزم و قطع دارند بر اینکه تطور و تحول در بسیارى از انواع جانداران از قبیل اسب و گوسفند و فیل و غیر آن واقع شده و این بحث و فحص سرانجام به آثارى باستانى و تحت الارض بسیارى برخورده که کشف مى کند چنین تطورى واقع شده علاوه بر اینکه علماى امروز هیچ اعتنائى به اختلاف رنگها نداشته در جرائد مى خوانیم که در این ایام در انگلستان جمعى از دکترهائى که خود را طبیب مى دانند در این صدد بر آمده اند که فرمولى تهیه کنند که رنگ پوست بدن انسان را تغییر دهند مثلا سیاه آن را به سفید مبدل سازند.
و اما مساله وجود انسانهاى سرخ پوست در ماوراى بحار با اینکه همین طبیعى دانان مى گویند که تاریخ بشریت از میلیونها سال تجاوز مى کند هیچ چیزى را اثبات نمى کند این تاریخ نقلى است که عمر بشر را شش هزار سال و اندى مى داند و وقتى مطلب از این قرار باشد چه مانعى دارد که در قرون قبل از تاریخ حوادثى رخ داده باشد و قاره آمریکا را از سایر قاره ها جدا کرده باشد همچنانکه آثار باستانى ارضى بسیارى دلالت دارد بر اینکه دگرگونگى هاى بسیارى در اثر مرور زمان در سطح کره زمین رخ داده دریاها خشکى و خشکى ها دریا شده و بیابانها کوه و کوه ها مسطح و از همه اینها مهم تر اینکه دو قطب شمال و جنوب و منطقه هاى زمین دگرگون گشته دگرگونى هائى که علوم طبقات الارض و هیاءت و جغرافیا آنرا شرح داده است و با این حرفها و نظریه ها دیگر دلیلى براى آقایان باقى نمى ماند مگر صرف استبعاد اینکه آمریکائى سرخ پوست، با چینى زردپوست در یک پدر و یک مادر مشترک باشند. و اما قرآن کریم ظاهر قریب به صریحش این است که نسل حاضر از انسان از طرف پدر و مادر منتهى مى شود به یک پدر(بنام آدم ) و یک مادر (که در روایات و در تورات به نام حوا آمده ) و این دو تن پدر و مادر تمامى افراد انسان است همچنانکه آیات زیر بر این معنا دلالت مى کند: (و بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین ).
(ان مثل عیسى عند اللّه کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون ).
(و اذ قال ربّک للملائکه انى جاعل فى الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس ‍ لک، قال انى اعلم ما لا تعلمون و علم آدم الاسماء کلّها)
(اذ قال ربّک للملائکه انّى خالق بشرا من طین فاذا سوّیتة و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ).
بطورى که ملاحظه مى کنید آیاتى که نقل شد شهادت مى دهند بر اینکه سنت الهى در بقاى نسل بشر این بوده که از راه ساختن نطفه این بقا را تضمین کند و لیکن این خلقت با نطفه بعد از آن بود که دو نفر از این نوع را از گل بیافرید، و او آدم و پس از او همسرش بود که از خاک خلق شدند (و پس از آنکه داراى بدنى و جهازى تناسلى شدند فرزندان او از راه پدید آمدن نطفه در بدن آدم و همسرش ‍ خلق شدند) پس در ظهور آیات نامبرده بر اینکه نسل بشر به آدم و همسرش منتهى مى شوند جاى هیچ شک و تردیدى نیست، هر چند که مى توان (در صورت اضطرار) این ظهور را کرد.
آدم مذکور در آیات قرآنى آدم نوعى نیست
و چه بسا گفته باشند که : مراد از آدم که در آیات مربوط به خلقت بشر، نامش ذکر شده آدم نوعى است نه، یک فرد معینى از بشر، گوئى که مطلق انسان از این جهت که خلقتش منتهى به مواد زمین است و از این جهت که به امر تولید مثل پرداخته، آدم نامیده شده و چه بسا که این احتمال خود را به ظاهر آیه زیر مستند کرده باشند، که مى فرماید: (و لقد خلقناکم ثمّ صوّرنا کم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لآدم ) چون این آیه از این اشاره خالى نیست که فرشتگان ماءمور شده اند براى کسى سجده کنند که خداى تعالى با خلقت او و تصویرش آماده سجده اش کرده است و آیه شریفه فرموده او شخص معین نبوده بلکه جمیع افراد بشر بوده است چون فرموده : (شما را خلق کردیم و سپس صورتگرى نمودیم...) و همچنین در آیه دیگر فرموده : (قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدى... قال انا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین،... قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الاّ عبادک منهم المخلصین ) نخست سخن از خلقت یک فرد دارد، مى فرماید:
(اى ابلیس چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى براى کسى که من او را به دست خود خلق کردم ؟... ابلیس گفت : (من از او شریف ترم، چرا که مرا از آتش و او را از گل آفریدى ) و در آخر از همان یک فرد تعبیر به جمع کرده مى فرماید: ابلیس گفت : (به عزتت سوگند که همه آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلصت را).
لیکن این احتمال قابل قبول نیست و اشکالهاى زیر آن را رد مى کند، نخست اینکه مخالف ظاهر آیاتى است که نقل کردیم و دوم اینکه مخالف صریح آیه اى است که در دنبال نقل داستان خلقت آدم و سجده ملائکه و خوددارى ابلیس از آن _ در سوره اعراف - آمده و فرموده : (یا بنى آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سواتهما).
چون ظهور این آیه در اینکه آدم شخصى معین بوده و در بهشت بسر مى برده و شیطان او و همسرش را فریب داده جاى تردید نیست.
سوم مخالفتش با ظاهر آیه زیر است که مى فرماید: (و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس قال ءاسجد لمن خلقت طینا قال ارایتک هذا الذى کرمت على لئن اخرتن الى یوم القیمة لاحتنکن ذریته الا قلیلا.
و چهارم مخالفتش با ظاهر آیه مورد بحث است که مى فرماید: (یا ایها النّاس اتّقوا ربّکم الذى خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا کثیرا و نساء...) به همان بیانى که در تفسیرش گذشت.
پس همه این آیات _ بطورى که ملاحظه مى فرمائید _ با این معنا که جنس بشر به اعتبارى آدم نامیده شود و یک فرد از این جنس هم به اعتبارى دیگر آدم خوانده شود نمى سازد و نیز با این معنا که خلقت بشر به اعتبارى به تراب نسبت داده شود و به اعتبارى دیگر به نطفه هیچ سازگارى ندارد مخصوصا آیه شریفه : (ان مثل عیسى عند اللّه کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون...)
که صریح در این است که خلقت آدم مانند خلقت عیسى و خلقت عیسى مانند خلقت آدم خلقتى استثنائى است و اگر منظور از کلمه (آدم ) آدم نوعى بود دیگر تشبیه خلقت عیسى به آن معنا نداشت چون خلقت عیسى خارق العاده بود و خلقت نوع بشر بطور (عادى ) است و صاحبان این احتمال از نظریه از حد اعتدال و میانه روى به حد تفریط گرائیده اند همچنانکه زین العرب یکى از علماى اهل سنت بسوى افراط گرائیده و گفته است اعتقاد به خلقت بیش از یک آدم کفر است (یعنى آنقدر پاى بند به فردیت شخص ‍ آدم شده که حاضر نیست آدم هاى متعدد در نسل هاى متعدد را بپذیرد با اینکه طبق روایات و نیز کشفیات اخیر آدم هاى بسیارى بوده اند که هر یک سر سلسله نسل خود به شمار مى آیند).
ادامه دارد...

امضای vahrakan
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۲۳, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۱۰:۲۸ توسط mahdy30na. علت ویرایش: اصلاح لینک)
شماره ارسال: #33
آواتار
(۱۷/مهر/۹۶ ۱۶:۳۳)mdroudgar نوشته است:  
سلام دوستان
البته کسیکه این تاپیک رو نوشته باید دفاع کنه ونمیدونم چرامطلبی نمی نویسه اما اونچه دوستان از اون غافل اند اینه که این دوست ما فرض گرفته که در هستی تنها یک دسته موجود زنده هست وآن هم انسانه وازآیه قران استناد میکنه که نظریه تکامل حداقل درباره انسان درسته چراکه این موجود دارای ریشه واحد ودر مسیر تکامل از پیچ وخم تنازغ بقا وانطباق باطبیعت وجهش راه تکامل رو طی میکنه .کسی از دوستان به این استناد ایرادی نگرفته است
vahrakan
دوست عزیزما مطالب خوبی رو مطرح کردند که البته ادامه داره ومنتظربقیه مطلب ایشون هستم ولی تا اینجا معلومه
که انسان موجود ریشه واحد دارد ومسبوق به سابقه نیست که این امر درفرض دوست نویسنده موجوده
mahdy30na
اتفاقا تمام اشکال نظریه به طرفداران بی خدای آن وارد میشه لذا اگر آیات قرآن چنین حقیقتی رو بیان کنه اشکالش چیه؟ مگر قرآن مقبول ما نیست؟ پس چرا نگران بررسی فرضیه تکامل درآن باشیم بنابراین بنظر بنده سوال نویسنده کماکان بدون جوابمونده
(مي‌توان قائل به نظريه تكامل باشيم ولي وجود ناظم (خدا) را براي سلسله منظم موجودات ثابت کنیم ودیندار باشیم)برگرفته از مطلب شما


گرامی دقت کنین ، ثقلین درکنار هم مسیر رو نشون میده ، صرف استناد به چند ایه و فرض اینکه ایات ، تکامل رو اثبات و یا رد کنن ، به جایی بر نمیخوره اما مباحثی هست که یا بی اطلاع هستین و یا ...
مطلب از من نیست ، نقل قولی هست که توش مطالبی بود که فقط شما مثل برخی دوستان فقط یک قسمت رو گرفتین Blush

یچی هم خدمت اتیسمو عرض کنم
(۱۷/مهر/۹۶ ۱۳:۵۲)آتئیسمو نوشته است:  بازم سلام. مرسی از این که بحثو ریز به ریز بررسی می‌کنی. نتیجه کلی که از پست قبلیم می‌خوام بگیرم اینه که مهم نیست مثلا داروین در یک خانواده مذهبی رشد کرده یا در خانواده غیرمذهبی. اساس روش علمی مستقل از شخصیت نظریه‌پردازه. هزاران نفر چرخه علم رو دوباره طی می‌کنن، پیش‌بینی می‌کنن و آزمایش می‌کنن تا درستی نظریه مورد سنجش قرار بگیره.

در مورد سوالی که مطرح کردی: البته که می‌تونیم تعیین کنیم کدوم گونه یای کدوم گونه‌ست! مثلا فرض کن سنگواره موجود اول عمدتا تو یه لایه زمین‌شناختی پیدا بشه و سنگواره موجود دوم تو لایه زمی‌شناختی دیگه و لایه اول قدمت بیشتری از لایه دوم داشته باشه طبیعتا نتیه می‌گیریم که گونه دوم نمی‌تونه جد گونه اول باشه (مثالی که من زدم نشون می‌ده کدوم جد اون یکی نیست، اگرچه می‌شه پی برد کدوم جد اون یکی هست! برای این کار از الگوریتم‌های ریاضی یا روش‌های کامپیوتری استفاده می‌شه)

چیزی که من نوشتم یعنی اگه ما نمی‌تونیم تبدیل شدن یه جانور به جانور دیگه رو در آزمایشگاه ببینیم دلیل بر این نیست که نتونیم در موردشون چیزی بگیم. فکر می‌کنم این مثال او بحثو کامل می‌کنه)

ببینین اعتقادات یجاهایی ممکنه از نگاه علم مانع و ست و پا گیر باشن اما درعوض کمک میکنن ، البته به شرط استفاده درست نه استفاده ابزاری .
مثلا بزارین اینطوری بگم ، یکی میاد نظریه خلق الساعه بودن رو مطرح میکنه یکی هم تدریجی یکی هم .... _ این با توجه به اعتقادات هست که میگم _ خوب علم هرکدوم رو که بیان کنه و بهش برسه و ما بخواییم بگیم کدوم دین و اعتقاد درست هست بنطرت تعارض ندارن ؟ اعتقادات مثل یهود و ... توش مباحثی هست که کم میکنه به نتیجه . اون کسی هم که اعتقادی نداره شما بدون تهش یه گرایش داره _ حالا به مخالفت و یا اثبات یه ناظم و یا جهت گیری پرچمی _
افرین اینا رو میشه ولی ای تضمینی هست که اولی حتما نیای سومی باشه ؟
بله موافقم با این حرفت اما یه ان قلت هست وسطش ، تبدیل یک جانور به جانور دیگه رو از چه روشی خارج از ازمایشگاه و ازمودن درست پی ببریم که از یک شاخه هستن.
بزار اینو بگم شاید کمک کنه شایدم دور کنه . البته مطالب vahrakan رو برهم نزنیم نظمش رو
.

یه مطلبی بود که توش میزان شباهت هایی که بیت انسان با دیگر موجودات رو میگفت ، اعدادش الان یادم نیست ولی اعدادش نزدیک اینا بود که میگم . مثلا شباهت با خانواده میمونها توی زنوم _ نه 100% ژنها بلکه قسمی _ نزذیک به 80 با موز 50 % یا 60 (یعنی ما با موزا یکی میتونیم باشیم ) و با مگس هم یه 60% هم شباهت داریم _ .... خوب نتیجه ای که گرفته بود این بود که همه شباهت داریم ولی در ژنوم های خاص ، اگه قرار باشه مقایسه اینطوری بکنیم ما با خیلی چیزها شباهت داریم از زمین تا اسمون و ... .
( طنز گونه بخونین ، دختر دایی های نیایی ما مثلا کرفس بودن ، پسر دایی ها هویج ، پسر عمو زاده ها میمون ، دخر عمه زاده ها زعفران . ...اوه اوه چه میشد Wink )

میتنم اینو خودم بگم که ما با خاک هم نه از ژن بلکه ساختار شیمیاییون هم نزذیک هست . خوب Smile زیاد دیگه نگم .
اینم تکرار کنم قبول یا رد نظریه داروین به نبود خدا نه کمک و نه اثبات میکنه ، خود داروین هم طبق مکتوباتش وجود خدا رو انکار نکرده بود .

این متن رو بخونین . یکم قدیمیه 2009 . البته علم لحظه ای هست ولی خوب ضرر نداره خوندنش Blush

اینم تقدیم به دوستان الان یافتم بزنین روش ببینین چیا میاد
ما و موز ما و مرغ ما و مگس ما و گاو ما و موش ما و گربه ما و ما

یکی زحمت بکشه بین شباهت های این موجودات با هم رو هم بدست بیاره عالی میشه .مثلا موز با شامپانزه Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۳۰, ۱۸/مهر/۹۶
شماره ارسال: #34

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۰:۲۳)mahdy30na نوشته است:  گرامی دقت کنین ، ثقلین درکنار هم مسیر رو نشون میده ، صرف استناد به چند ایه و فرض اینکه ایات ، تکامل رو اثبات و یا رد کنن ، به جایی بر نمیخوره اما مباحثی هست که یا بی اطلاع هستین و یا ...
بله دوست عزیز من هم باشما موافقم آیه که گفته شد شما هم سهم روائی اونو ادا کنید تا ثقلین تکمیل بشه ممنون
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۱۱, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۱۴:۳۵ توسط آتئیسمو.)
شماره ارسال: #35

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۰:۲۳)mahdy30na نوشته است:  یچی هم خدمت اتیسمو عرض کنم
ببینین اعتقادات یجاهایی ممکنه از نگاه علم مانع و ست و پا گیر باشن اما درعوض کمک میکنن ، البته به شرط استفاده درست نه استفاده ابزاری .
مثلا بزارین اینطوری بگم ، یکی میاد نظریه خلق الساعه بودن رو مطرح میکنه یکی هم تدریجی یکی هم .... _ این با توجه به اعتقادات هست که میگم _ خوب علم هرکدوم رو که بیان کنه و بهش برسه و ما بخواییم بگیم کدوم دین و اعتقاد درست هست بنطرت تعارض ندارن ؟ اعتقادات مثل یهود و ... توش مباحثی هست که کم میکنه به نتیجه . اون کسی هم که اعتقادی نداره شما بدون تهش یه گرایش داره _ حالا به مخالفت و یا اثبات یه ناظم و یا جهت گیری پرچمی _
افرین اینا رو میشه ولی ای تضمینی هست که اولی حتما نیای سومی باشه ؟
بله موافقم با این حرفت اما یه ان قلت هست وسطش ، تبدیل یک جانور به جانور دیگه رو از چه روشی خارج از ازمایشگاه و ازمودن درست پی ببریم که از یک شاخه هستن.
بزار اینو بگم شاید کمک کنه شایدم دور کنه . البته مطالب vahrakan رو برهم نزنیم نظمش رو
.
سلام و صبحت بخیر مهدی‌سینا جان. آفرین دقتت توی بحث مثال‌زدنیه.

همون‌طور که نوشتی اعتقادات می‌تونن تو مرحله فرضیه‌سازی موثر باشن. مثلا اگه من به طریقی به ای نتیجه رسیده باشم که گونه‌های امروزی تکامل یافته نیستن با این فرضیه پیش نمی‌رم. اما همون طور که نوشتم علم نظر شخصی نیست؛ به محض این که من نظیه رو مطرح کردم تمام هم‌رشته‌ایهای من به سمتش هجوم میارن تا درستی آزماییش کنن، با هر پیشرفت علمی که صورت می‌گیره با پیش‌بینی‌های جدید فرصت جدیدی برای ابطال نظریه فراهم می‌شه. (در این مورد مثالی می‌زنم پایین‌تر).
(۱۸/مهر/۹۶ ۱۰:۲۳)mahdy30na نوشته است:  یه مطلبی بود که توش میزان شباهت هایی که بیت انسان با دیگر موجودات رو میگفت ، اعدادش الان یادم نیست ولی اعدادش نزدیک اینا بود که میگم . مثلا شباهت با خانواده میمونها توی زنوم _ نه 100% ژنها بلکه قسمی _ نزذیک به 80 با موز 50 % یا 60 (یعنی ما با موزا یکی میتونیم باشیم ) و با مگس هم یه 60% هم شباهت داریم _ .... خوب نتیجه ای که گرفته بود این بود که همه شباهت داریم ولی در ژنوم های خاص ، اگه قرار باشه مقایسه اینطوری بکنیم ما با خیلی چیزها شباهت داریم از زمین تا اسمون و ... .
( طنز گونه بخونین ، دختر دایی های نیایی ما مثلا کرفس بودن ، پسر دایی ها هویج ، پسر عمو زاده ها میمون ، دخر عمه زاده ها زعفران . ...اوه اوه چه میشد Wink )

میتنم اینو خودم بگم که ما با خاک هم نه از ژن بلکه ساختار شیمیاییون هم نزذیک هست . خوب Smile زیاد دیگه نگم .
اینم تکرار کنم قبول یا رد نظریه داروین به نبود خدا نه کمک و نه اثبات میکنه ، خود داروین هم طبق مکتوباتش وجود خدا رو انکار نکرده بود .

این متن رو بخونین . یکم قدیمیه 2009 . البته علم لحظه ای هست ولی خوب ضرر نداره خوندنش Blush

اینم تقدیم به دوستان الان یافتم بزنین روش ببینین چیا میاد
ما و موز ما و مرغ ما و مگس ما و گاو ما و موش ما و گربه ما و ما

یکی زحمت بکشه بین شباهت های این موجودات با هم رو هم بدست بیاره عالی میشه .مثلا موز با شامپانزه Blush
البته که شباهت «به خودی خود» امری نیست که نتیجه می‌گیریم دو چیز با هم هم‌خانواده‌ن.
برای کشف روابط فامیلی از احتمال در کنار شباهت استفاده می‌شه. ما سعی می‌کنیم داده‌های حاصل از مشاهداتمون رو بر اساس فرضیه توضیح بدیم: این که دو موجود با هم هم‌خانواده هستن. بررسی می‌کنیم و می‌بینیم امکان تحقق داده‌های فعلی در صورت نادرستی فرضیه بسیار بعیده و در صورت درستیش کاملا محتمل. پس درستی فرضیه رو نتیجه می‌گیریم.

مثالش رو در آزمایش ژنتیک که برای اثبات نسبت فامیلی استفاده می‌شه شاهدیم. اگه دی‌ان‌ای دو نفر رو داشته باشیم خیلی بعیده که پروفایل این دو نفر مشابه باشه و این دو نسبت فامیلی نداشته باشن و پروفایلشون به دلیل ناشناخته‌ای مثل هم باشه تا این که با هم نسبت فامیلی داشته باشن.


نمونه اتفاقی که افتاد در زمینه تکامل و روند علمی که طی شد رو قضیه جوش‌خوردگی دو تا از کروموزوم‌های انسان نشون می‌ده.


همون‌طور که می‌دونین انسان ۲۳ جفت کروموزوم داره و شامپانزه، پسرعموی فرگشتی انسان ۲۴ جفت. این زمینه خوبی بود که بررسی‌های بیشتری در مورد همخانواده بودن انسان و شامپانزه انجام بدن.


اوایل دهه ۹۰ میلادی با پیشرفت تکنولوژی امکان توالی‌یابی دی‌ان‌ای انسان فراهم شد. این فرصت خوبی رو فراهم کرد برای طراحی آزمایش جدید و زیر سوال بردن نظریه تکامل. کروموزوم تمام موجودات در قسمت انتهایی یک کد خاص رو نگه می‌داره که بهش تلومر می‌گن. تلومر کمک می‌کنه که وقتی ژنوم انسان کپی می‌شه اطلاعات دو قسمت انتهایی کروموزوم از دست نره، چون آنزیم‌های کپی‌برداری قادر نیستن تا انتهای کروموزوم رو کپی‌برداری کنن. بنابراین تلومر نقش محافظ رو بازی می‌کنه که از خوردگی انتهای کروموزوم به مرور زمان جلوگیری کنه. توالی تلومر یه امضای خاص داره که در قسمت دیگه‌ای از دی‌ان‌ای دیده نمی‌شه.


پیشبینی که شد این بود که اگه نظریه تکامل درست باشه باید انسان و شامپانزه از یه جد بوده باشن. پس در طول تکامل انسان دو کروموزوم 2A و 2B جد انسان بهم جوش خوردن یا کروموزوم 2 جد شامپانزه شکسته شده. برای بررسی دو کروموزوم 2A و 2B شامپانزه و کروموزوم 2 انسان رو با هم‌تراز کردن. اینجا بود که مشاهده کردن درست در نقطه‌ای که دو کروموزوم 2A و 2B باید جوش خورده باشن بقایای تلومری کروموزوم‌های جوش خورده وجود داره. (بقایای سنترومری هم در نقاط پیش‌بینی شده پیدا شد - شکل هر دو رو نشون میده).


[تصویر: hypothetical-fusion.gif]


نتیجه‌ای که می‌شه از نتایج این آزمایش گرفت بدیهیه: احتمال مشاهده این نتایج در صورت درستی نظریه تکامل نسبت به احتمالش در صورت نادرستی تکامل فوق‌العاده بالاست. پس نتیجه می‌گیریم که تکامل درسته.


این آزمایش که یه فرصت جدید برای ابطال نظریه تکامل بود انجام شد و در مقابل نتیجه داد که انسان و شامپانزه با هم همخانواده هستن و روی نظریه تکامل مهر تایید زد. اگرچه، بعد از اون ژنوم کامل انسان و شامپانزه توالی‌یابی شد و هر تردیدی رو برطرف کرد.

(۱۸/مهر/۹۶ ۷:۳۸)vahrakan نوشته است:  
گفتارى در عمر صنف انسان و انسانهاى اولیه
در تاریخ یهود آمده است که : عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تاکنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم کمک و مساعد این تاریخ است، براى اینکه اگر ما از نوع بشر یک انسان مرد و یک زن را که با هم زن و شوهر باشند فرض ‍ کنیم که در مدتى متوسط نه خیلى طولانى و نه خیلى کوتاه با هم زندگى کنند و هر دو داراى مزاجى معتدل باشند و در وضع متوسطى از حیث امنیت و فراوانى نعمت و رفاه و مساعدت و... و همه عوامل و شرایطى که در زندگى انسان مؤ ثرند قرار داشته باشند و از سوى دیگر فرض کنیم این دو فرد در اوضاعى متوسط توالد و تناسل کنند و باز فرض کنیم که همه اوضاعى که درباره آن دو فرض ‍ کردیم درباره فرزندان آن دو نیز محقق باشد و فرزندانشان هم از نظر پسرى و دخترى بطور متوسط به دنیا بیایند خواهیم دید که این انسان که در آغاز فقط دو نفر فرض شده بودند، در یک قرن یعنى در راءس صد سال عددشان به هزار نفر مى رسد، در نتیجه هر یک نفر از انسان در طول صد سال پانصد نفر مى شود.
آنگاه اگر عوامل تهدیدگر را که با هستى بشر ضدیت دارد (از قبیل بلاهاى عمومى یعنى سرما، گرما، طوفان، زلزله، قحطى، وبا، طاعون، خسف، زیر آوار رفتن، جنگهاى خانمان برانداز و سایر مصائب غیر عمومى که احیانا به تک تک افراد مى رسد) در نظر بگیریم و از آن آمار که گرفتیم سهم این بلاها را کم کنیم و در این کم کردن حداکثر را در نظر بگیریم یعنى فرض کنیم که بلاهاى نامبرده از هر هزار نفر انسان نهصد و نود و نه نفر را از بین ببرد و در هر صد سال که بر حسب فرض اول در هر نفر هزار نفر مى شوند غیر از یک نفر زنده نماند.
و به عبارت دیگر: عامل تناسل که باید در هر صد سال دو نفر را هزار نفر کند تنها آندو را سه نفر کند و از هزار نفر تنها یک نفر بماند آنگاه این محاسبه را به طور تصاعدى تا مدت هفت هزار سال یعنى هفتاد قرن ادامه دهیم خواهیم دید که عدد بشر به دو بلیون و نیم مى رسد و این عدد همان عدد نفوس بشر امروزى است که آمارگران بین المللى آنرا ارائه داده اند.
پس اعتبار عقلى هم همان را مى گوید که تاریخ گفته است و لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح(ژئولوژى ) معتقدند که عمر نوع بشرى بیش از ملیونها سال است و بر این گفتار خود ادله اى از فسیل هائى که آثارى از انسانها در آنها هست، و نیز ادله اى از اسکلت سنگ شده خود انسانهاى قدیمى آورده اند، که عمر هر یک از آنها به طورى که روى معیارهاى علمى خود تخمین زده اند بیش از پانصد هزار سال است.
این اعتقاد ایشان است لیکن ادله اى که آورده اند قانع کننده نیست دلیلى نیست که بتواند اثبات کند که این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسانهاى امروز است و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت هاى سنگ شده مربوط است به یکى از ادوارى که انسانهائى در زمین زندگى مى کرده اند چون ممکن است چنین بوده باشد و دوره ما انسانها متصل به دوره فسیل هاى نامبرده نباشد، بلکه انسانهائى قبل از خلقت آدم ابوالبشر در زمین زندگى کرده و سپس منقرض شده باشند و همچنین این پیدایش ‍ انسانها و انقراضشان تکرار شده باشد، تا پس از چند دوره نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.
و اما قرآن کریم بطور صریح متعرض کیفیت پیدایش انسان در زمین نشده، که آیا ظهور این نوع موجود (انسان ) در زمین منحصر در همین دوره فعلى است که ما در آن قرار داریم و یا دوره هاى متعددى داشته، و دوره ما انسانهاى فعلى آخرین ادوار آن است ؟.
هر چند که ممکن است از بعضى آیات کریمه قرآن استشمام کرد که قبل از خلقت آدم ابوالبشر (علیه السلام ) و نسل او انسانهائى دیگر در زمین زندگى مى کرده اند مانند آیه شریفه :
(و اذ قال ربک للملائکه انّى جاعل فى الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء) که از آن برمى آید قبل از خلقت بنى نوع آدم دوره دیگرى بر انسانیت گذشته، که ما در تفسیر همین آیه به این معنا اشاره کردیم.
بله در بعضى از روایات وارده از ائمه اهل بیت علیهم السلام مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشریت را قبل از دوره حاضر اثبات مى کند و انشاءالله بزودى در بحث روائى روایات نامبرده از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
گفتارى پیرامون منتهى شدن نسل حاضر به آدم و حوا و رد شبهاتى در این مورد
چه بسا گفته باشند که اختلاف رنگ پوست بدن انسانها که عمده آن سفیدى در نقاط معتدله از آسیا و اروپا و سیاهى در ساکنان آفریقاى جنوبى و زردى در ساکنان چین و ژاپن و سرخى در هنود آمریکائیان مى باشد حکم مى کند به اینکه هر یک از این نسل ها به مبدئى منتهى شود که غیر از مبداء آن دیگرى است چون اختلاف رنگها از اختلاف طبیعت خونها ناشى مى شود و بنابراین مبداء مجموع افراد بشر نمى تواند کمتر از چهار نوع زن و شوهر باشد چرا که چهار نوع رنگ بیشتر وجود ندارد (و از یک نوع زن و شوهر چهار نوع انسان منشعب نمى شود پس فرضیه آدم و حوا قابل قبول نیست ).
و چه بسا بر نظریه خود استدلال نیز کرده باشند به اینکه : همه مى دانیم قاره آمریکا در قرون اخیر کشف شد (که کریستف کلمب فرانسوى آنرا کشف کرد) و وقتى کشف کرد سرخ پوستان را در آنجا دید با اینکه همه مى دانیم سرخ پوستان هیچ ارتباط و اتصالى با سایر سکنه دنیا نداشتند و نمى شود احتمال داد که ساکنان نیم کره شرقى دنیا با فاصله بسیار زیادى که با آنان داشتند ریشه و منشاء واحدى داشته باشند و همه به یک پدر و یک مادر منتهى شوند و لیکن هر دو دلیل علیل و محل خدشه است.
اما مساله اختلاف خونها و به دنبالش اختلاف رنگها هیچ دلالتى بر نظریه آنان ندارد، براى اینکه بحث هاى طبیعى امروز اساس خود را بر این پایه نهاده که انواع کائنات در حال تطور و تحولند و با چنین مبنائى چگونه اطمینان پیدا مى شود به اینکه اختلاف خونها و به دنبالش اختلاف رنگها مستند به تطور در این نوع نباشد؟
با اینکه این دانشمندان جزم و قطع دارند بر اینکه تطور و تحول در بسیارى از انواع جانداران از قبیل اسب و گوسفند و فیل و غیر آن واقع شده و این بحث و فحص سرانجام به آثارى باستانى و تحت الارض بسیارى برخورده که کشف مى کند چنین تطورى واقع شده علاوه بر اینکه علماى امروز هیچ اعتنائى به اختلاف رنگها نداشته در جرائد مى خوانیم که در این ایام در انگلستان جمعى از دکترهائى که خود را طبیب مى دانند در این صدد بر آمده اند که فرمولى تهیه کنند که رنگ پوست بدن انسان را تغییر دهند مثلا سیاه آن را به سفید مبدل سازند.
و اما مساله وجود انسانهاى سرخ پوست در ماوراى بحار با اینکه همین طبیعى دانان مى گویند که تاریخ بشریت از میلیونها سال تجاوز مى کند هیچ چیزى را اثبات نمى کند این تاریخ نقلى است که عمر بشر را شش هزار سال و اندى مى داند و وقتى مطلب از این قرار باشد چه مانعى دارد که در قرون قبل از تاریخ حوادثى رخ داده باشد و قاره آمریکا را از سایر قاره ها جدا کرده باشد همچنانکه آثار باستانى ارضى بسیارى دلالت دارد بر اینکه دگرگونگى هاى بسیارى در اثر مرور زمان در سطح کره زمین رخ داده دریاها خشکى و خشکى ها دریا شده و بیابانها کوه و کوه ها مسطح و از همه اینها مهم تر اینکه دو قطب شمال و جنوب و منطقه هاى زمین دگرگون گشته دگرگونى هائى که علوم طبقات الارض و هیاءت و جغرافیا آنرا شرح داده است و با این حرفها و نظریه ها دیگر دلیلى براى آقایان باقى نمى ماند مگر صرف استبعاد اینکه آمریکائى سرخ پوست، با چینى زردپوست در یک پدر و یک مادر مشترک باشند. و اما قرآن کریم ظاهر قریب به صریحش این است که نسل حاضر از انسان از طرف پدر و مادر منتهى مى شود به یک پدر(بنام آدم ) و یک مادر (که در روایات و در تورات به نام حوا آمده ) و این دو تن پدر و مادر تمامى افراد انسان است همچنانکه آیات زیر بر این معنا دلالت مى کند: (و بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین ).
مرسی Vahrakan جان. فقط چون مباحث علمی در این بین مطرح شده، عرض کنم جایی که علم قطعی در دست نباشه می‌شه به تخیل دست زد. احتمال داره این عددپردازیهای خیالی برای زمانی که تفسیر المیزان نوشته شده کارایی داشته باشه. حدس من اینه! اما الان که علم ما در مورد تاریخ بشر و زمین در زمینه‌های زیادی به قطعیت رسید جایگاهی نداره. بیایم از اطلاعات روز استفاده کنیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۲۸, ۱۸/مهر/۹۶
شماره ارسال: #36
آواتار
سلام بر اتیسمو Blush
(۱۸/مهر/۹۶ ۱۴:۱۱)آتئیسمو نوشته است:  سلام و صبحت بخیر مهدی‌سینا جان. آفرین دقتت توی بحث مثال‌زدنیه.

همون‌طور که نوشتی اعتقادات می‌تونن تو مرحله فرضیه‌سازی موثر باشن. مثلا اگه من به طریقی به ای نتیجه رسیده باشم که گونه‌های امروزی تکامل یافته نیستن با این فرضیه پیش نمی‌رم. اما همون طور که نوشتم علم نظر شخصی نیست؛ به محض این که من نظیه رو مطرح کردم تمام هم‌رشته‌ایهای من به سمتش هجوم میارن تا درستی آزماییش کنن، با هر پیشرفت علمی که صورت می‌گیره با پیش‌بینی‌های جدید فرصت جدیدی برای ابطال نظریه فراهم می‌شه. (در این مورد مثالی می‌زنم پایین‌تر).
البته که شباهت «به خودی خود» امری نیست که نتیجه می‌گیریم دو چیز با هم هم‌خانواده‌ن.
برای کشف روابط فامیلی از احتمال در کنار شباهت استفاده می‌شه. ما سعی می‌کنیم داده‌های حاصل از مشاهداتمون رو بر اساس فرضیه توضیح بدیم: این که دو موجود با هم هم‌خانواده هستن. بررسی می‌کنیم و می‌بینیم امکان تحقق داده‌های فعلی در صورت نادرستی فرضیه بسیار بعیده و در صورت درستیش کاملا محتمل. پس درستی فرضیه رو نتیجه می‌گیریم.

مثالش رو در آزمایش ژنتیک که برای اثبات نسبت فامیلی استفاده می‌شه شاهدیم. اگه دی‌ان‌ای دو نفر رو داشته باشیم خیلی بعیده که پروفایل این دو نفر مشابه باشه و این دو نسبت فامیلی نداشته باشن و پروفایلشون به دلیل ناشناخته‌ای مثل هم باشه تا این که با هم نسبت فامیلی داشته باشن.


نمونه اتفاقی که افتاد در زمینه تکامل و روند علمی که طی شد رو قضیه جوش‌خوردگی دو تا از کروموزوم‌های انسان نشون می‌ده.


همون‌طور که می‌دونین انسان ۲۳ جفت کروموزوم داره و شامپانزه، پسرعموی فرگشتی انسان ۲۴ جفت. این زمینه خوبی بود که بررسی‌های بیشتری در مورد همخانواده بودن انسان و شامپانزه انجام بدن.


اوایل دهه ۹۰ میلادی با پیشرفت تکنولوژی امکان توالی‌یابی دی‌ان‌ای انسان فراهم شد. این فرصت خوبی رو فراهم کرد برای طراحی آزمایش جدید و زیر سوال بردن نظریه تکامل. کروموزوم تمام موجودات در قسمت انتهایی یک کد خاص رو نگه می‌داره که بهش تلومر می‌گن. تلومر کمک می‌کنه که وقتی ژنوم انسان کپی می‌شه اطلاعات دو قسمت انتهایی کروموزوم از دست نره، چون آنزیم‌های کپی‌برداری قادر نیستن تا انتهای کروموزوم رو کپی‌برداری کنن. بنابراین تلومر نقش محافظ رو بازی می‌کنه که از خوردگی انتهای کروموزوم به مرور زمان جلوگیری کنه. توالی تلومر یه امضای خاص داره که در قسمت دیگه‌ای از دی‌ان‌ای دیده نمی‌شه.


پیشبینی که شد این بود که اگه نظریه تکامل درست باشه باید انسان و شامپانزه از یه جد بوده باشن. پس در طول تکامل انسان دو کروموزوم 2A و 2B جد انسان بهم جوش خوردن یا کروموزوم 2 جد شامپانزه شکسته شده. برای بررسی دو کروموزوم 2A و 2B شامپانزه و کروموزوم 2 انسان رو با هم‌تراز کردن. اینجا بود که مشاهده کردن درست در نقطه‌ای که دو کروموزوم 2A و 2B باید جوش خورده باشن بقایای تلومری کروموزوم‌های جوش خورده وجود داره. (بقایای سنترومری هم در نقاط پیش‌بینی شده پیدا شد - شکل هر دو رو نشون میده).


[تصویر: hypothetical-fusion.gif]


نتیجه‌ای که می‌شه از نتایج این آزمایش گرفت بدیهیه: احتمال مشاهده این نتایج در صورت درستی نظریه تکامل نسبت به احتمالش در صورت نادرستی تکامل فوق‌العاده بالاست. پس نتیجه می‌گیریم که تکامل درسته.


این آزمایش که یه فرصت جدید برای ابطال نظریه تکامل بود انجام شد و در مقابل نتیجه داد که انسان و شامپانزه با هم همخانواده هستن و روی نظریه تکامل مهر تایید زد. اگرچه، بعد از اون ژنوم کامل انسان و شامپانزه توالی‌یابی شد و هر تردیدی رو برطرف کرد.

Smile علم نظر شخصی نیست ولی ما که خیلی شخصی داریم میبینیم Blush
خوب توی این بین اگه نتیجه حاصله تناقض داشت باید چه کرد ؟ _ بین محققین که نظریه رو تایید و بعد توی این تایید تکذیب نتایحی بدست میشه که تعارض و تناقض با نتیجه بیان شده داره . _

مرسی که با مثال و نمونه ها و ساده تبیین میکنی .
حالا شما اگه احتمالی که میدی نقض و یا نقص داشته باشه و نتیجه گرفتی چطور میخوای پایه هایی رو که بنا کردی تخریب کنی ؟ بارها دیدیم که علم با این پدیده روبرو بود ولی بجای بازگشت و از ریشه شروع کردن دست به نحریف و توضیح مطالب زده .
با کمال احترام ، هنوز به قطع نرسیده که ماها پسرعمو باشیم Smile .
قبلش بزارین دوباره این رو تاکید کنم ، البته توی بحث با Vahrakan هم اشاره میکنین اما بزارین این رو روشن کنبم بازم ، نیای انسان امروزی جناب ادم هست ، و ما مشکلی با موجودات و یافته هایی که در چند صد میلیون سال پیش باشه نداریم ، موضوع این هست که این نیایی که مطرح میشه قدمتش معلومه حالا چه کتب موجود و چه تاریخ در دسترس . اما اینکه این شخص نسبی با پیش از خودش داره یا نه یقینی هست که نداره Blush خواستم اینو باز تاکید کنم . " ما چند واژه داریم ادم ، انسان ، بشر که همه اینها توی تالار صحبتاش موجود هست . ممکن هست ما توی فارسی بگیم همه رو ادم ولی هرکدوم معین هست .
نقل قول:انسان

در مورد واژه انسان اختلاف است که ریشه و ماده اصلی آن چیست ؟ بعضی می گویند : ریشه آن ماده ( نسیان ) است ولی بیشتر لغت شناسان ، همان گونه که از لسان العرب و مجمع البحرین ذکر شده می گویند ماده ( اَنَسَ ) گرفته شده است . علت نام گذاری این موجود به انسان هم یا برای این است که یکی از ویژگی های ذاتی آن انس و الفت گرفتن با دیگران است و به عبارت دیگر انسان اجتماعی است و می خواهد در اجتماع زندگی نماید . و یا بدین دلیل است که انسان بر خلاف جن ظهور دارد .

بیشتر موارد کاربرد واژه ( انس ) در قرآن در برابر واژه جن است : زیرا ( جن ) موجودی است پنهان و پوشیده ولی انسان موجودی است دارای ظهور.بنابراین انسان‌ از انس‌ يعني‌ خو گرفتن‌ و الفت‌ گرفتن‌ است‌. اشاره‌ به‌ محبت‌ بين‌ انسان ها مي‌باشد و بعضي‌ آن را از نسيان‌ يعني‌ فراموش‌ كردن‌ دانسته‌اند كه‌ نيازمند ذكر و يادآوري‌ است. فلسفه‌ عبادت‌ و ارسال‌ انبياء را ياد آوري‌ پيمان هاي‌ فطري‌ دانسته‌اند.

واژه‌ انسان‌ در قرآن‌ شصت‌وپنج‌ بار ٦٥ در چهل‌وسه‌ سوره‌‌ ٤٣ آمده‌ است‌ كه‌ هفت ‌٧ سوره‌ مدني‌ و سي‌وشش‌ ٣٦ سوره‌ مكي‌ مي‌باشد. اكثر‌ سور مكي‌ در اين‌ مورد، نشانه‌ توجه‌ به‌ انسان‌ و انسان‌ سازي‌ در دوره‌ مكه‌ مي‌باشد . هم چنين‌ يك‌ سوره‌ به‌ نام‌ انسان‌ كه‌ نام‌ ديگر آن‌ دهر است‌، در قرآن‌ آمده‌ كه‌ در اين‌ سوره‌ از انسان‌هاي‌ نمونه‌ (خاندان‌ عترت‌) سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌ و يك‌ سوره‌ به‌ نام‌ ناس‌ آمده‌ كه‌ ناس‌ جمع‌ انسان‌ است‌.هم چنين‌ انس‌ نيز از ريشه‌ انسان‌ است‌ كه‌ در قرآن‌ هيجده‌ بار آمده‌ است، واژه اناسی هم یک بار در قرآن آمده است. واژه‌ انسان‌ بيشتر خصوصيات‌ روحي‌ و رواني‌ اين‌ موجود را بيان‌ مي‌نمايد.

بشر
اين‌ واژه‌ از بشره‌ به‌ معناي‌ پوست‌ ظاهري‌ بدن‌ است‌ و بيشتر به‌ جنبه‌ مادي‌ و ظاهري‌ انسان‌ توجه‌ دارد.اين‌ واژه‌ سي‌وپنج‌ ٣٥ بار در قرآن‌ آمده‌ است‌. قرآن‌ از زبان‌ پيامبر مي‌گويد: «انا بشر مثلكم.‌» من‌ بشري‌ مثل‌ شما هستم‌ ولي‌نفرموده‌ من‌ انساني‌ مثل‌ شما هستم‌.

آدم به‌ معناي‌ خاك‌ روي‌ زمين‌ مي‌باشد كه‌ به‌ معناي‌ باطن‌ هم‌ مي‌باشد. اين‌ واژه‌ بيست‌وپنج‌ ٢٥ بار در قرآن‌آمده،‌ هفده‌ ١٧ بار آدم‌ و هشت‌ ٨ بار بني‌آدم‌ آمده‌. از ديدگاه‌ اسلام‌، آدم‌ نخستين‌ پيامبر و او اولين‌ خليفه‌ و جانشين‌ خدا در روي‌ زمين‌ است.بني‌ آدم‌ به‌ گونه‌اي‌ هستند كه‌ مي‌توانند خليفه‌ و جانشين‌
الهي‌ باشند؛ «خلقناكم‌ خلائف‌ الارض‌.» اين ‌واژه‌ بيشتر اشاره‌ به‌ خصوصيت‌ اجتماعي‌ تاريخي آدميان‌ و رويارويي‌ با شيطان‌ را تبيين‌ مي‌نمايد.
درباره این بحث توالی البته مطالبی بر نقض مطلب شما موجود هست و اینکه گاهی برای توضیح اشتباهات بدست اومده قسمتهایی رو یجور میکن که نعلون نشه اون دم خروس . و اینکه سریع به تیجه میرسید . نمونه هایی از خانواده های همین موجودات قشنگ داریم که کد ژنتیکی کمو زیاد تری دارن ، که این به نوعی نشو نمیده _ مثلا _ اون ازمایشات سمبلی یودن و تلومری هایی که کدشکنی و تطبیق داده شدن تفکیک شده بود Confused . اگه شد نمونه هایی برای رد میگم ولی فعلا بزارین بعدا .
یه نگاهی هم به این بکنیم که مثلا میگیم با شامپانزه ها و یا میمون ، قطعا یک نوع نیست که Blush چندین نوع هست و اگه قرار هست کلی بگیم کمی دور از انصاف و راه فرار هست .

شما میشه اینو قغلا به من بگین که ایا خلقت ، بوجود اومدن شخصی با ماهیت " ادم " رو شما در مسیر تکامل میپندارید یا دفعی ؟ پاسخ رو بدور از عقاید میخوام . نظر شخصی . بعد میرسیم به بحث . البته اگه میل داشته باشین .

فقط اینرو الان بگم که ، اونهایی که با این نگاه محالف هستن _ با نظریه داروین تکامل _ از زیست شناس برجسته تا بیولوژیست و فسیل شناس و .... توشون هستن . معیار درستی یا غلط بودن تعداد اماری نیست اما این رو قبول کنیم که اونهایی هم که مخالف هستن دست بسته و پوچ نیستن . Blush
یچی هم بگم ، علم روز خوبه به شرطی که علم باشه نه توهم و جعلیات Blush
تا پست بعدی فکر کنم فردا باشه در پناه خالق

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۴۵, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۱۷:۰۵ توسط yahya63.)
شماره ارسال: #37

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۴:۱۱)آتئیسمو نوشته است:  سلام و صبحت بخیر مهدی‌سینا جان. آفرین دقتت توی بحث مثال‌زدنیه.

همون‌طور که نوشتی اعتقادات می‌تونن تو مرحله فرضیه‌سازی موثر باشن. مثلا اگه من به طریقی به ای نتیجه رسیده باشم که گونه‌های امروزی تکامل یافته نیستن با این فرضیه پیش نمی‌رم. اما همون طور که نوشتم علم نظر شخصی نیست؛ به محض این که من نظیه رو مطرح کردم تمام هم‌رشته‌ایهای من به سمتش هجوم میارن تا درستی آزماییش کنن، با هر پیشرفت علمی که صورت می‌گیره با پیش‌بینی‌های جدید فرصت جدیدی برای ابطال نظریه فراهم می‌شه. (در این مورد مثالی می‌زنم پایین‌تر).
البته که شباهت «به خودی خود» امری نیست که نتیجه می‌گیریم دو چیز با هم هم‌خانواده‌ن.
برای کشف روابط فامیلی از احتمال در کنار شباهت استفاده می‌شه. ما سعی می‌کنیم داده‌های حاصل از مشاهداتمون رو بر اساس فرضیه توضیح بدیم: این که دو موجود با هم هم‌خانواده هستن. بررسی می‌کنیم و می‌بینیم امکان تحقق داده‌های فعلی در صورت نادرستی فرضیه بسیار بعیده و در صورت درستیش کاملا محتمل. پس درستی فرضیه رو نتیجه می‌گیریم.

مثالش رو در آزمایش ژنتیک که برای اثبات نسبت فامیلی استفاده می‌شه شاهدیم. اگه دی‌ان‌ای دو نفر رو داشته باشیم خیلی بعیده که پروفایل این دو نفر مشابه باشه و این دو نسبت فامیلی نداشته باشن و پروفایلشون به دلیل ناشناخته‌ای مثل هم باشه تا این که با هم نسبت فامیلی داشته باشن.


نمونه اتفاقی که افتاد در زمینه تکامل و روند علمی که طی شد رو قضیه جوش‌خوردگی دو تا از کروموزوم‌های انسان نشون می‌ده.


همون‌طور که می‌دونین انسان ۲۳ جفت کروموزوم داره و شامپانزه، پسرعموی فرگشتی انسان ۲۴ جفت. این زمینه خوبی بود که بررسی‌های بیشتری در مورد همخانواده بودن انسان و شامپانزه انجام بدن.


اوایل دهه ۹۰ میلادی با پیشرفت تکنولوژی امکان توالی‌یابی دی‌ان‌ای انسان فراهم شد. این فرصت خوبی رو فراهم کرد برای طراحی آزمایش جدید و زیر سوال بردن نظریه تکامل. کروموزوم تمام موجودات در قسمت انتهایی یک کد خاص رو نگه می‌داره که بهش تلومر می‌گن. تلومر کمک می‌کنه که وقتی ژنوم انسان کپی می‌شه اطلاعات دو قسمت انتهایی کروموزوم از دست نره، چون آنزیم‌های کپی‌برداری قادر نیستن تا انتهای کروموزوم رو کپی‌برداری کنن. بنابراین تلومر نقش محافظ رو بازی می‌کنه که از خوردگی انتهای کروموزوم به مرور زمان جلوگیری کنه. توالی تلومر یه امضای خاص داره که در قسمت دیگه‌ای از دی‌ان‌ای دیده نمی‌شه.


پیشبینی که شد این بود که اگه نظریه تکامل درست باشه باید انسان و شامپانزه از یه جد بوده باشن. پس در طول تکامل انسان دو کروموزوم 2A و 2B جد انسان بهم جوش خوردن یا کروموزوم 2 جد شامپانزه شکسته شده. برای بررسی دو کروموزوم 2A و 2B شامپانزه و کروموزوم 2 انسان رو با هم‌تراز کردن. اینجا بود که مشاهده کردن درست در نقطه‌ای که دو کروموزوم 2A و 2B باید جوش خورده باشن بقایای تلومری کروموزوم‌های جوش خورده وجود داره. (بقایای سنترومری هم در نقاط پیش‌بینی شده پیدا شد - شکل هر دو رو نشون میده).


[تصویر: hypothetical-fusion.gif]


نتیجه‌ای که می‌شه از نتایج این آزمایش گرفت بدیهیه: احتمال مشاهده این نتایج در صورت درستی نظریه تکامل نسبت به احتمالش در صورت نادرستی تکامل فوق‌العاده بالاست. پس نتیجه می‌گیریم که تکامل درسته.


این آزمایش که یه فرصت جدید برای ابطال نظریه تکامل بود انجام شد و در مقابل نتیجه داد که انسان و شامپانزه با هم همخانواده هستن و روی نظریه تکامل مهر تایید زد. اگرچه، بعد از اون ژنوم کامل انسان و شامپانزه توالی‌یابی شد و هر تردیدی رو برطرف کرد.

مرسی Vahrakan جان. فقط چون مباحث علمی در این بین مطرح شده، عرض کنم جایی که علم قطعی در دست نباشه می‌شه به تخیل دست زد. احتمال داره این عددپردازیهای خیالی برای زمانی که تفسیر المیزان نوشته شده کارایی داشته باشه. حدس من اینه! اما الان که علم ما در مورد تاریخ بشر و زمین در زمینه‌های زیادی به قطعیت رسید جایگاهی نداره. بیایم از اطلاعات روز استفاده کنیم.


در مورد ژنها و کروموزوم دو تا مقاله میزارم،خوبه که دوستان مطالعه کنن:


ایا شامپانزه ها اجداد انسان هستن

کامل گرایان و در مقابل خلقت گرایان برای بیان زنجیره تبار شناسی انسان و مشخص کردن اجداد او از سطح انسان تا سوپ بنیادین و یا در مقابل برای رد این فرضیان به مطالعات ملکولی و فسیل شناسی بسیار وسیعی دست زده اند که در طول تاریخ علم بی نظیر است. آنها به هر نقطه ای از عالم که امکان داشته موجودی زندگی کند گروههایی را برای شناسایی فسیلهای جانوران ارسال کرده اند . در کنار آن چندین مطالعه ملکولی وسیع و جهانی در کنار صدها مطالعه ملکولی ریز و درشت نیز برای تعیین مختصات ژنومی ، ژنتیکی، تبار شناسی و تعیین شجره بر روی انسان، انواع میمونها، گیاهان و هر جانور ریز و درشت دیگری در عالم را برنامه ریزی و به انجام رسانده اند.یکی از مهمترین سوالاتی که در تحقیقات یک دهه اخیر در علم ژنتیک و جانور شناسی صورت گرفته این بوده که آیا شامپانزه ها اجداد انسان هستند یا خیر؟ و اینکه آیا می توان از طریق مطالعات وسیع بر روی ژنوم این حیوان ، رابطه شجره شناسی او با انسان را اثبات کرد یا خیر؟ در این مقاله به نتایج برخی از مطالعات صورت گرفته اشاره اشاره می کنم.

شامپانزه ها:شامپانزه‌ها همانند گوریل‌ها، انسان‌ها و اورانگوتان‌ها عضوی از خانوادهٔمیمون‌های آدم‌وار Hominidae هستند. شامپانزه‌ها حدود ۶۶ میلیون سال پیش از فرگشت انسان جدا شده‌اند، و در حال حاضر دو گونه شامپانزهٔ موجود نزدیک‌ترین خویشاوندان زندهٔ انسان‌ها هستند(Chimps and Humans Very Similar at the DNA Level( دو گونهٔ شامپانزهٔ معمولی وبونوبو(شامپانزهٔ کوتوله) نزدیک به ۱ میلیون سال پیش از هم جدا شده‌اند.سردهٔ پانPan بخشی از زیرخانوادهٔانسان‌ساییان است که انسان هم به آن تعلق دارد. این‌دو نزدیک‌ترین خویشاوند فرگشتی هم هستند و حدود ۶۶ میلیون سال پیش از هم جدا شده‌اند. پژوهش ماری-کلر کینگ در سال ۱۹۷۳ نشان داد که ۹۹٪ دان‌آی انسان همانند شامپانزه است((Mary--Claire King, Protein polymorphisms in chimpanzee and human evolution, Doctoral dissertation, University of California, Berkeley (1973).)البته پژوهش‌های بیشتر نشان داد که این رقم ۹۴٪ است(Humans and Chimps: Close But Not That Close". Scientific American. 2006-12-19. Retrieved 2006-12-20)و برخی از ۶ درصد متفاوت نیز در بخش بی‌مصرف دی‌ان‌آ قرار گرفته‌است. به دلیل این شباهت ژنتیکی، برخی پیشنهاد داده‌اند که بهتر است شامپانزه‌ها را به جای سردهٔ پان در سردهٔ هومو Homoo طبقه‌بندی کنند.
[/font]
اینها در شرایطی ادعا می کنند که شامپانزه ها اجداد انسان هستند که بین این دو تفاوتهای بسیار زیادی به چشم می خورد. نخستین تفاوت فاحش در تعداد کروزموزومهاست. ژنوم انسان دارای 233 زوج کروموزوم و ژنوم شامپانزه و دیگر میمونها دارای 24 کروموزوم است. چگونه می توان تصور کرد که این اتفاق در یک موجود زنده با ادامه حیات او سازگار باشد؟ در توجیه این تفاوت نوشته می شود که در حین تکامل انسان، دو کروموزوم شامپانزه در محل تلومرازهای خود فیوز شده و کروموزوم انسانی شماره دو پدید آمده است.
[تصویر: 514198_fG8D5lJ4.JPG]
حتی اگر این اختلاف در تعداد کروموزومها را نادیده بگیریم به دومین اشکال یا تفاوت بزرگ در ژنوم آنها بر می خوریم. کروموزمهای انسان و شامپانزه 9 اختلاف بزرگ دارند: در کروزموزهای انسانی 1، 4، 9، 12، 15، 16، 17 و 18 اینورسیون(معکوس شدن) قطعات کروموزومی نسبت به کروموزوم شامپانزه به چشم می خورد.
پس از اتمام پروژه ژنوم انسان ، پروژه ژنوم شامپانزه کلید خورد. در نتایج مقدماتی که در دسامبر 2003 منتشر شد، آنالیز 7600 ژن مشابه بین انسان و شامپانزه نشان داد برخی ژنهای خاص مثلforkhead-box P2 transcription factor که در تکامل قدرت سخن گفتن انسان نقش دارد با یکدیگر تفاوت دارند. همچنین تعدادی از ژنهای شنوایی نیز به نظر می رسند در حین تکامل انسان از شامپانزه تغییر کرده اند.در این مطالعات تاکنون بیش از 600 ژن شناسایی شده اند که در مسیر تکامل از شامپانزه به انسان تغییر کرده اند که بیشتر این تغییرات به ویژگیهای سیستم دفاعی بدن در قابل عوامل بیماریزا ارتباط دارند.
نقد و بررسی: حتی اگر اختلاف ژنوم انسان و شامپانزه را در همین حد بدانیم(شش درصد) بر اساس آنچه در مقاله سال 2006 اشاره شده و این تخمین که انسان دارای حدود بیست و پنج هزار ژن است)استناد ( بین انسان و شامپانزه حدود 1500 ژن اختلاف وجود دارد. در مقاله فوق تعداد ژنهای انسان 220 ژن و تعداد اختلافات شناسایی شده بین انسان و شامپانزه 1418 دوبلیکیت برآورد شده است که تقریبا معادل عدد و رقم قبلی است. مثلا در انسان 15 عضو یک خانواده از ژنهای مرتبط با بیماری مغزی اوتیسم موسوم به centaurin-gamma family وجود دارد که این تعداد در شامپانزه ها فقط شش ژن است. به نظر من طلایی ترین جملات مقاله سال 2006 به شرح زیر هستند:
...The group estimated that humans have acquired 689 new gene duplicates and lost 86 since diverging from our common ancestor with chimps six million years ago. Similarly, they reckoned that chimps have lost 729 gene copies that humans still have
ترجمه: گروه تحقیقاتی برآورد کرد که برای تبدیل ژنوم شامپانزه به ژنوم انسان در شش میلیون سال قبل،، 689 نسخه جدید ژن اضافه و 86 ژن حذف شده است. به علاوه آنها محاسبه کردند در شامپانزه ها 729 ژن حذف شده است که هنوز این ژنها در انسان وجود دارند.
این تفاوت چشمگیر در ژنها چه وقتی و به چه شکلی رخ داده داده است؟ ایا وقوع این همه تغییر در یک حیوان با ادامه حیات او سازگار است؟ اگر بر فرض بخواهیم نظر تکامل گرایان را قبول کنیم لابد باید دهها و صدها حیوان و یا حد اقل فسیلهای آنها بر روی زمین وجود می داشت تا بپذیریم که شامپانزه ها به تدریج به انسان فرگشت یافته اند در حالیکه چنین موضوعی وجود ندارد و کسی هم چنین ادعایی ندارد.
فرگشت از شامپانزه به انسان
دانشمندان سعی کرده اند با مطالعه بر روی انواع مختلف انسانها ، تفاوتها و شباهتهای ژنتیکی بین شامپانزه ها و انسانهای اولیه را دریابند. ما به نتایج برخی از تحقیقات صورت گرفته در این خصوص در مقالات بعدی اشاره خواهیم کرد.
[تصویر: 514198_KxWOVMh1.jpg]
????? into a Caucasian
[font=Tahoma]
جمع بندی: ما امروز به خوبی می دانیم که تغییر حتی چند ژن کوچک ، خاموش شدن آنها یا فعال شدن برخی دیگر می تواند حیات یک موجود زنده را به خطر بیندازد. لذا احتمال اینکه شامپانزه را جد مستقیم انسان تلقی کنیم کاملا غیر ممکن است و باید به دنبال یافتن حیوانات حد واسط دیگری که از نظر ژنوم شباهت بیشتری به انسان داشته باشند باشیم. تحقیقات جانور شناسی صورت گرفته و بررسی فسیلهای مختلف هنوز برای کشف چنین موجود بسیار نزدیکتری موفق نبوده است و لذا با توجه به نتایج مطالعات صورت گرفته تاکنون به نظر من شامپانزه ها اجداد انسان نیستند.

منبع

فاوت در تعداد کروموزوم ها![تصویر: chromosomeX12.jpeg] بدن يک حيوان از ميليون‌ها واحد به‌نام سلول ساخته شده است. هر سلول دارى يک هسته است که جنس آن از پروتوپلاسم است و دور هسته را سيتوپلاسم فرا گرفته و سيتوپلاسم به‌وسيلهٔ ديوارهٔ سلول احاطه شده است. زندگى هر حيوانى از يک سلول شروع مى‌شود، اين سلول تقسم شده و دو سلول ايجاد مى‌کند و تقسيمات ادامه پيدا مى‌کند تا اينکه گروهى از سلول‌ها را که بافت‌ها و ارگان‌هاى مختلف بدن از آنها به‌وجود مى‌آيند، تشکيل مى‌دهد در داخل هسته اجسام نوارى شکلى وجود دارند که کروموزوم ناميده مى‌شود کروموزوم‌ها به دو دسته تقسيم مى‌شوند کروموزوم‌هاى جنسى (Sexchromosome) و کروموزوم‌هاى بدني(Autosome) کروموزوم‌ها در سلول‌ها به‌صورت جفت بوده (به‌جز در سلول‌هاى جنسي) و تعداد آنها در يک سلول بدنى يک گونه عدد ثابتى است. در جدول زير تعداد کروموزوم‌هاى حيوانات مختلف، گیاهان و انسان نشان داده شده است.[تصویر: 02_T01-chromosome_numbers.jpg]کروموزوم‌ها دوبه‌دو لنگه و نظير يکديگر هستند، يعنى هر کروموزوم صاحب يک لنگه همتاى خود است که به آن جفت همولوگ گفته مى‌شود کروموزوم‌ها در فعاليت حياتى و مخصوصاً در انتقال صفات ارثى اهميت به‌سزائى دارند.در روى هر کروموزوم تعداد زيادى برجستگى‌هاى کوچک قرار داد که ژن ناميده مى‌شود و اين ژن‌ها مسؤل انتقال صفات از والدين به فرزندان مى‌باشد. هر ژن در روى کروموزوم محل معينى را اشغال مى‌کند که در اصطلاح به آن جايگاه ژن يا لوکوس (Locus) گويند. به فرم‌هاى مختلف يک ژن يک در روى کروموزوم‌‌هاى همولوگ نقاط مشابهى را اشغال مى‌نمايند آلل (Allele) گويند. هر حيوانى داراى صفات متعددى است، رنگ اندازه بدن، شاخدار و يا بى‌شاخ بودن، اينها تعداد کمى از صفاتى هستند که از والدين به اولاد منتقل مى‌شوند. اين صفات به‌وسيلهٔ ژن‌ها کنترل مى‌شوند. ژن‌ها مولکول‌هاى بسيار ريز و پيچيده‌اى هستند که در روى کروموزوم‌ها قرار دارند و هر حيوانى حاوى هزاران جفت ژن است که نصف آن از پدر و نصف ديگر آن از مادر به ارث رسيده است و مجموعاً ژنوتيپ حيوان را تشکيل مى‌دهد.ژنوتيپ مشخص‌کننده حدود قابليت عملکرد حيوان در صفات مختلف است. هرجفت ژن تعدادى از صفات را کنترل مى‌کند. بعضى از صفات توارث‌پذيرى زيادى دارد ولى در بعضى ديگر توارث‌پذيرى کم است. اگر صفتى توارث‌پذيرى زيادى داشته باشد اصلاح آن صفت در حيوان به‌سرعت انجام خواهد گرفت و برعکس براى صفاتى با توارث‌پذيرى کم اصلاح به‌کندى پيشرفت خواهد داشت؛ به‌عبارت ديگر، براى بهبود چنين صفاتى احتياج به توليد نسل‌هاى زيادى است تا يک صفت به‌صورت قوى درآيد.در شکل زیر کروموزوم انسان (HUMAM=H) و شامپانزه (CHIMPANZEE=C) در کنار هم نشان داده شده و با هم مقایسه شده اند.[تصویر: hum-chimpchromosomes.gif]همه خانواده میمونها از جمله: شامپانزه و گوریل و اورانگوتان، دارای ۲۴ جفت کروموزم هستند و انسانها دارای ۲۳ جفت کروموزم می باشند، به عبارت دیگر انسانها دو تا کروموزوم کمتر دارند.چهار حالت وجود دارد:1- انسان ها دو کروموزوم از دست داده باشتد.
2- خانواده میمونها دو تا کروموزوم جدید بدست آورده اند.
3- یکی از کروموزوم های انسان ها به دو قسمت تقسیم شده باشد(این حالت منطقی تر است، زیرا از حالت انسان به شامپانزه می رسیم. یعنی از حالت کامل تر به یک حالت ناقص تر... اما چون اورانگوتان نیز 24 جفت کروموزوم دارد این حالت رد می شود(زیرا اورانگوتان زودتر منشعب شده است)
4- دو تا از کروموزوهای شامپانزه به هم وصل (fusion) شده باشند.(این فرضیه تکامل گرا ها می باشد)
[تصویر: human_chimp_figure1.jpg]این فرضیه وجود دارد که در خانواده میمونها، ۲۴ کروموزم وجود داشته و در انسانها ۲ تا از کروموزم‌ها ادغام شده و انسانها ۴۶ کروموزم به جای ۴۸ تا دارند.یکی از دلایل ارائه شده برای اثبات این فرضیه این است که اگر کرومزمهای شماره ۲ میمونها را کنار هم بگذاریم کاملا شبیه کروموزوم شماره ۲ انسان است. اما آیا این فرضیه درست است یا خیر و آیا این ادغام به یکباره صورت گرفته و یا بصورت تدریجی صورت گرفته است. در حقیقت ثابت می کنیم که این فرضیه چقدر بی پایه و اساس است.[تصویر: HumanChromosomeSet.gif]تکامل گراها با بیان این سناریو، قصد دارند علت تفاوت در تعداد کروموزوم های انسان و خانواده میمونها را ثابت کنند. اما این اتصال که البته کاملا اجباری است، آیا الزاما مفید هم می تواند باشد؟!اما چرا می بایست این ادغام صورت گرفته باشد؟! چه عاملی محیطی باعث این ادغام شده است؟! مگر کروموزوم ها حاوی اطلاعات و نقشه بدن جانوران نیستند؟ پس این اتصال و ادغام مانند آن است که مطالب قسمتی از یک متن کتابی را برداشته و در ادامه متن دیگر قرار بدهیم. آیا در نتیجه این جابجایی، بازهم اطلاعات موجود در آن کروموزوم معنی و مفهومی خواهد داشت؟ خروجی این تغییر در اطلاعات، که به صورت اتفاقی بوده است در بدن آن جاندار چه تغییرات نابهنجاری را بوجود خواهد آورد. بیایید فرض کنیم که چنین ادغامی اساسا امکان پذیر باشد، اما آیا این ادغام تصادفی و البته اجباری، می تواند مفید هم باشد؟! و یا فقط یک سناریو تخیلی برای توجیه اختلاف بین تعداد کروموزوم ها می باشد. اگر محیط و زمان باعث این ادغام شده است پس حتما می توان این دو کروموزم را در آزمایشگاه نیز با هم ادغام کرد؟ آیا تا کنون تحقیقاتی در این خصوص انجام شده است. بر اساس نتایج این تحقیقات آیا دانشمندان این ادغام را امکان پذیر می دانند؟بر اساس آخرین تحقیقات پرفسور جری برگمن که در آپریل 2011 صورت گرفته است و در نشریه کریشن منتشر شده است(April 2011 Journal of Creation
.) نشان می دهد که این سناریو امکان پذیر نمی باشد.


(این منبع رو حتما مطالعه کنید)لینک مربوط به تحقیقات پرفسور جری برگمن.
منابع:http://www.icr.org/article/new-human-chi...challenge/

امضای yahya63
حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
{در آخر الزمان} امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید بلکه امر به منکر و نهی از معروف می‌کنید...
معروف را منکر می‌بینید و منکر را معروف می‌بینید.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۵, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۱۷:۴۶ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #38

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۶:۴۵)yahya63 نوشته است:  در مورد ژنها و کروموزوم دو تا مقاله میزارم،خوبه که دوستان مطالعه کنن:
ایا شامپانزه ها اجداد انسان هستن
سلام دوستان ظاهرا از بحث دور افتادید سوال تاپیک اینه که اگر تنها موجود حیات انسان باشه آیا نظریه فرگشت درباره انسان باستناد آیه الهی درست است؟ پاسخ این سوال دربررسی آیه قرآن قرار دارد نه تحقیقات علمی .بنابراین با توجه به نظرات داده شده که نشان میدهد انسان از نسل موجود دیگری نیست دیگر بحث در این موارد ضرورتی نداره بعبارت دیگه میتوانیم در آفرینش هستی انسان رو یک استثنا فرض کنیم ومسبوق به سابقه هم ندونیم در این صورت آیا نظریه تکامل درمورد این پدیده جدید کاربرد داره یانه؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۵۱, ۱۸/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۶ ۱۸:۱۳ توسط آتئیسمو.)
شماره ارسال: #39

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۶:۲۸)mahdy30na نوشته است:  سلام بر اتیسمو Blush

Smile علم نظر شخصی نیست ولی ما که خیلی شخصی داریم میبینیم Blush
خوب توی این بین اگه نتیجه حاصله تناقض داشت باید چه کرد ؟ _ بین محققین که نظریه رو تایید و بعد توی این تایید تکذیب نتایحی بدست میشه که تعارض و تناقض با نتیجه بیان شده داره . _

مرسی که با مثال و نمونه ها و ساده تبیین میکنی .
حالا شما اگه احتمالی که میدی نقض و یا نقص داشته باشه و نتیجه گرفتی چطور میخوای پایه هایی رو که بنا کردی تخریب کنی ؟ بارها دیدیم که علم با این پدیده روبرو بود ولی بجای بازگشت و از ریشه شروع کردن دست به نحریف و توضیح مطالب زده
سلام مهدی‌سینا جان. سوال خیلی خوبیه و اتفاقا به نظر من کاملا به جاست. چه موقع علم سعی می‌کنه با داده‌های پیشین داده‌های فعلی رو به نحوی تبیین کنه و چه وقت به طور کل به دنبال نظریه جدید می‌ره. خوشبختانه فلاسفه در این مورد تحقیق کردن و اتفاقا علم به نظر من داره اینجا مسیر درستی رو طی می‌کنه.

موضوع برمی‌گرده به داده‌ای که ما جمع‌اوری کردیم و در دست داریم. داده‌ها در پذیرش و نفی فرضیه‌ها به قدری مهمن که اساس درستی یه نظریه رو در مقابل نظریه رقیب تعیین می‌کنن. برای این که ببینیم چه‌طور نظریه‌ها با داده‌ها پیوند می‌خورن می‌تونیم یه نگاه کلی به ساختار برنامه علمی بندازیم:

همیشه توی هر حوزه علمی یه نظریه (اینجا دو واژه فرضیه و نظریه رو هممعنی استفاده می‌کنم) مرکزی داریم و چندین نظریه کمکی. اساس انتخاب ما بین نظریه‌ها برمیگرده به این که چه‌طور فرضیه‌های کمکی بین داده ما و نظریه مرکزی پل می‌زنن.

[تصویر: lakatos-and-the-creation-evolution-discu...rt-1_2.png]

همون طور که شکل نشون می‌ده نظریه ما دو قیمت مرکزی (هسته یا Core) و کمکی (Auxalary) داره. وقتی که هسته شکل گرفت در طول تاریخ داده‌های جدیدی به دست میاد که با نظریه اصلی همخونی ندارن. اینجا ما به جای این که هسته رو تغییر بدیم، نظریه‌های کمکی رو به نحوی می‌چینیم که داده‌ها رو بر هسته منطبق کنن. (مثل این که دو چرخدنده ره که به هم نمی‌خورن به وسیله چرخدنده جدید به هم متصل کنیم.)

از این جهت به دایره آبی پررنگ می‌گن کمربند محافظ. چون از ضربه داده‌های ناهمخوان به نظریه جلوگیری می‌کنه. وقتی ضربات خیلی شدید شد به هسته نفوذ می‌کنن و هسته نظریه رو تغییر می‌دن. اینم باید مد نظر قرار بدیم که تقلبی صورت نمی‌گیره در حفاظت از نظریه‌های پیشین. این محافظت برای این نیست که از یه باور خاص به طور متعصابه دفاع بشه، بلکه نسبت به فرضیه‌های رقیب به نظریه شانس بقا می‌ده و در نهایت نظریه‌ای رو پیروز می‌کنه که نیاز به نظریه‌های کمکی پیچیده و نامعقولی نداشته باشه.

اما در مورد تکامل، اعم داده‌ها به نحو همگرا ما رو درستی اون سوق دادن. علم فسیل‌شناسی، زمین‌شناسی، ژنتیک، جین‌شناسی و غیره موید تکامل بودن. اگه در کنارش داده‌های جزئی به دست بیاریم که به نظر برسه با نظریه‌های دیگه بیشتر همخوانی دارن، به او نظریه‌ها مهاجرت نمی‌کنیم.

این جریانه که تو علم اتفاق می‌افته. اما اگه از من بپرسی باید این جریان تو علم اتفاق بیفته بازم جواب من بله ست چون معقول‌ترین روشیه که برای علم در دست داریم.

از طرفی به نظر نمی‌رسه انبوه شواهد موید تکامل روزی به نظریه دیگه‌ای کنار زده بشن. بدنه مشاهدات تکامل از علوم دیگه میان و اگه نظریه جدیدی بخواد تکامل رو حذف کنه باید این بدنه عظیم که تو علوم دیگه ریشه داره رو هم جا‌به‌جا کنه. بنابراین فکر نمی‌کم این اتفاق بیفته.

برای همین استیفن جی گولد (دیرین‌شناس) تکامل رو به عنوان یه نظریه و یه فکت علمی می‌شناسه، یعنی چیزی که «تا حدی تایید شده که کنار ذاشتنش نامعقوله».

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۶:۲۸)mahdy30na نوشته است:  درباره این بحث توالی البته مطالبی بر نقض مطلب شما موجود هست و اینکه گاهی برای توضیح اشتباهات بدست اومده قسمتهایی رو یجور میکن که نعلون نشه اون دم خروس . و اینکه سریع به تیجه میرسید .

در مورد بحث جابه‌جا کردن توالی، این برای این نیست دم خروس معلوم نشه!! یه کار علمیه به اسم همتراز کردن (الاینینگ) که تغییراتی (جهش‌هایی) که طی سال‌ها انباشت شده رو از نتیجه بررسی حذف کنن. در موردش اینجا میتونی مطالعه کنی:
https://fa.wikipedia.org/wiki/هم‌ترازسازی_توالی

این توالی تلومر در قسمت تراز شده کروموزوم شماره ۲ هست:

[تصویر: FusedTelomereSeqBig.gif]

تلومر کاربردش مثل چسب انتهای بند کفشه که از وارفتن بند کفش جلوگیری می‌کنه. دنباله‌ای از "TTAGGG" که هزاران بار پشت سر هم تکرار شده و با کپی شدن دی‌ان‌ای خورده می‌شه و از بین می‌ره تا بقیه دی‌ان‌ای حفظ بشه. جالبه که نقطه دقیق اتصال دو کروموزوم هم می‌شه دید. من باور نمی‌کنم این رشته بزرگ تصادفی وسط کروموزوم ظاهر شده باشه! Smile

در مورد نکته نهایی که اشاره کردی، منم موافقم؛ بهترین راه برای این که ببینیم تکامل درسته یا نه آمارگیری از دانشمندا نیست. بهترین راه اینه که در علم تکامل متخصص بشیم. اما برای کسی که فرصت مطالعه دقیق و مجتهد شدن در این بحثو نداره، استناد به عالم بحث می‌تونه راهگشا باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۴, ۱۸/مهر/۹۶
شماره ارسال: #40

(۱۸/مهر/۹۶ ۱۷:۵۱)آتئیسمو نوشته است:  اما در مورد تکامل، اعم داده‌ها به نحو همگرا ما رو درستی اون سوق دادن. علم فسیل‌شناسی، زمین‌شناسی، ژنتیک، جین‌شناسی و غیره موید تکامل بودن. اگه در کنارش داده‌های جزئی به دست بیاریم که به نظر برسه با نظریه‌های دیگه بیشتر همخوانی دارن، به او نظریه‌ها مهاجرت نمی‌کنیم.
روش بحث شما خیلی جالبه!!!!
دوست عزیز ما روی تک تک این علوم مشکل داریم.
هم تو فسیل شناسی هم ژنتیک و.....اصلا اصل بحث روی تک تک این علوم هست.روی اشکالات اساسی که فرضیه داروین توی تک تک این علوم داره.
اصل بحث تمام دانشمندا هم روی همین مسائل هست.
بعد شما چطور و با چه پشتوانه ای میان و طوری برخورد میکنید که انگار این مسئله کلا اثبات شده؟!!!!!!
این همه ادله و اشکالات اساسی رو بچه ها تو این تایپیک گذاشتن ، توی فضای نت و حتی توی فضاهای علمی و مجلات علمی معتبر دنیا هم تا دلتون بخواد اشکالات اساسی به تکامل گرایی و داروینیسم گرفته شده.بعد شما بدون اینکه برای این اشکالات اساسی کوچکترین جوابی داشته باشین اومدین و ادعا میکنید که
"" خوب این نظریه اینقدر ادله براش هست که در حد علم بهش نگاه میشه ""؟!!!!!
بله اگه بخوایم اون فریب دادن افکار عمومی رو در نظر بگیریم و اینکه دنیای غرب برای ایدولوژی که داره،نیاز داره تا بگه خدایی وجود نداره،حرف شما درسته و باید گفت از نظر رسانه ها و یک عده زیادی ملحد که از روی غرض صحبت میکنن،داروینیسم یک علم ثابت شدست!!!


یک نکته رو هم بگم.
شاید دوستان بگن اصل تکامل با اسلام منافات نداره و....
دوستان عزیز شاید ما بخوایم این حرف رو بزنیم اما کسانی که این بازی رو شروع کردن قصدشون ثابت کردن عدم وجود خداست.همینطور که توی غرب داریم میبینیم.
به خاطر اینکه بتونن کلا وجود یک خالق رو انکار کنن اول افرینش رو مرتب میبرن عقب تا به یک ذره برسن بعد یکی مثل هاوکینگ میاد و میگه برای همون ذره اول هم وجود خدا لازم نیست!!!!!!!!!
اینو جدا از مباحث علمی عرض کردم.
به صورت کلی و از بیرون اگه نگاه کنیم میشه این مسئله رو بهش شک کرد.
البته امیدوارم که اینطور نباشه.!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان ، yahya63

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Lightbulb نظریه آشوب...نظریه شیطان asier 67 32,779 ۱۴/خرداد/۹۳ ۲۱:۰۱
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا