کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی دوباره به نظریه تکامل یا فرگشت
۱۰:۳۱, ۱۲/مهر/۹۶
شماره ارسال: #1

مدیر محترم
سلام در یکی از تاپیک ها بنده در موضوع تکامل یا فرگشت درخواست کردم که خلاصه ای از نظریات داروین وتکامل نوشته شود تا درباره اون بحث بشه اما تمایلی نشون داده نشد .بنده خودم در مورد آنها مروری کردم وبطور خلاصه درزیر می نویسم. اگر موافق نیستید میتوانید حذف کنید ویا بجای دیگر منتقل کنید ویا اینکه دوستان محبت کنند نظر بنویسند در هرحال تشکر میکنم
براساس نظریه تکامل یا فرگشت
همه موجودات از (یک ریشه) اند وبمرور زمان ودر(تنازع بقا) و (انطباق با محیط) دچار(جهش )شده وموجود جدیدی بوجود می آد و این جریان بسوی کمال پیش میره. این حاصل همه نظریات داروین ویاران اوست
اعلام این نظریه تحولی در دنیای علم پدید آوردو دانشمندان را در جهت کشف آفرینش جهان وموجودات بسیج نمود اما دوامر موجب واکنش شدیدنسبت به این نظریه شد
یکی اینکه برخی چنین برداشت کردند که نظریه تکامل وجود خدارا منتفی نموده است ومادیت را جایگزین کرده
ودیگری مساله خلقت انسان از میمون بود که با آموزه های دینی ادیان ابراهیمی درتضاد بود.
بنظر بنده تکامل محصول دانش تجربی بوده وارتباطی با منشا آفرینش ندارد وخداوند آغاز گر آفرینش بوده وتکامل نیز از مخلوقات الهی است ودوم اینکه مساله پدید آمدن انسان امروزی از میمون هنوز اثبات نشده ویک حلقه مفقوده است ونباید سریعا با نظریه مقابله کرد .اگر روزی این امر حل شود مفسران ما حتما در تفسیر آیات مسیر علمی را پی میگیرند .بنابراین نظریه تکامل داروین موثر دررشد علم بوده ودر برخی جهات ناقص است وباید مرتفع شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۲۹, ۱۹/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مهر/۹۶ ۲۰:۳۳ توسط آتئیسمو.)
شماره ارسال: #51

(۱۸/مهر/۹۶ ۲۲:۵۵)mahdy30na نوشته است:  سلام شبتون پر برکت
اتیسمو گل ، اینو بخون . اگه مطلبی داشتی خوشحال میشم
این که میگم یه مجالی بود و نقل قولش رو میگم _ البته دوست گرامی mdroudgar بخونن خوبه چون فقط میخوان اعتبار سنجی کنن برای این نظریه از قران .
_ فقط بگم سوال حول محور تکامل _ فرگشت _ با خلقت ادم و حوا در کتاب مقدس بود _
سلام بر شما.
ببینید دوست عزیز نکته اول اینکه فرگشت یا هر مقوله دیگری در باب علم تجربی با یافته های جدید تغیر می کنند
و چه بسا مطالبی که در دوره ای منکرین آنرا نادان خطاب می کردند و مورد استهزا واقع میشدند اما بعد ها مشخص شد که در اشتباه بودند.
پس ما کلام الله رو با علم تجربی که ظرف آزمون و خطاهاست نمیسنجیم.
سلام مهدی‌سینا جان. اگه منظورت از این نوشته اینه که باید علمی که ظرف آزمون و خطاست رو کنار بذاریم و بریم سراغ تفسیر قرآن که بستر اختلاف نظرهاست من کاملا باهات مخالفم.

اما اگه منظورت اینه که علم انسان به مرحله یقین نمی‌رسه چون بینهایت نظریه رو می‌شه بر مجموعه داده‌هامون منطبق کنیم، باید عرض کنم متاسفانه حق با توئه و منم باهات موافقم. بشر در این مورد بسیار بیچاره ست.



اما در مورد مطلبی که در مورد آدم و حوا گذاشتی. نه ما از نسل دو نفر نیستیم و مقاله نیچر هم کاملا درسته!!!

ببینیم منظور از آدم کروموزوم Y چیه؟ کروموزوم Y ما عمدتا از طریق پدر منتقل می‌شه. یعنی کروموزوم Y پدر من مستقیما به من به ارث رسیده. بنابراین می‌تونیم یه خط وراثتی از من بکشیم به نیاکانم که کروموزوم Y من از اونها اومده. همین‌ کارو می‌تونیم در مورد پسر عموهام هم انجام بدیم. نزدیک ترین فردی که کروموزوم Y من و پسرعموهام ازش میاد پدربزرگ پدری ماست. بنابراین پدربزرگ پدری من آدم کروموزوم Y من و پسر عموهامه.

مشخصا، هر گروهی از مردم رو که انتخاب کنی و خط وراثتیشونو امتداد بدی به یک نفر میرسی که همه کروموزوم Yشون رو ازش گرفتن. بنابراین برای همه ایرانی‌ها یه آدم کروموزوم Y تعریف می‌شه. برای همه اروپایی‌ها هم همین‌طور. مثلا تمام شامپانزه‌هایی که تو یه منطقه خاص زندگی می‌کنن آدم کروموزوم Y خاص خودشونو دارن. (همه این نوشته‌ها رو می‌شه در مورد حوا هم نوشت). آدم کروموزوم Y مذکور تو مقاله نیچر مربوط به تمام انسان‌های زده می‌شه.

پس اولا آدم کروموزوم Y کشف نشده، یه نتیجه منطقی از علم ژنتیک و وراثته!

از طرفی به هیچ وجه نباید تصور بشه که این دو نفر جد همه انسان‌ها هستند! به غیر از کروموزوم Y و mtDNA بخش‌های دیگه دی‌ان‌ای انسان هم از افراد دیگه اومده. (همون طور که همه دی‌ان‌ای من از پدربزرگ پدریم نیومده!!)

پس ثانیا آدم و حوای ژنتیکی جد تمام انسان‌های زنده نیستن، بلکه بخش کوچکی از ژنوم انسان از اون‌ها به ارث رسیده.

پس به این نکته مهم هم باید توجه کرد که نه آدم و نه حوای ژنتیکی تنها افراد زنده عصر خودشون نبودن. زن‌های دیگه‌ای همراه با حوای ژنتیکی و مرد‌های بسیار دیگه‌ای همراه با آدم ژنتیکی زندگی می‌کردن که ما ژنوم خودمونو از اون‌ها هم به ارث بردیم.

مشخصه که آدم و حوای ژنتیکی تنها افرادی نبودن که در زمان خودشون زندگی می‌کردن!

و ضمنا هیچ جای مقاله نیچر نیومده که این دو نفر در کنار هم زندگی می‌کردن. اولا این تاریخها تخمینه و مثلا مقاله یه بازه ۵۰هزار ساله رو تعیین کرده که وجود آدم ژنتیکی در اون دوره بیشترین احتمالو داشته و معلوم نیست این دو نفر در یک زمان زندگی می‌کردن و مشخص نیست این دو نفر حتی در یک مکان زندگی کرده باشن. احتمالش خیلی کمه که اصلا این دو نفر همدیگه رو در طول زندگیشون دیده باشن، چه برسه به این که با هم ازدواج کرده باشن!!

در کل کسی که این مطلبو جعل کرده برای اولین بار، خوب فریبکاری کرده. چون مطلب رو از ژورنال معتبری برداشته و از طرفی همه مردم با این مفاهیم زیستی آشنا نیستن. در حالی که منظور از آدم و حوای ژنتیکی کلا یک چیز دیگه‌ست.

این یکی شیر است که آدم می‌خورد / آن یکی شیر است که آدم می‌خورد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۳, ۱۹/مهر/۹۶
شماره ارسال: #52
آواتار
(۱۹/مهر/۹۶ ۲۰:۲۹)آتئیسمو نوشته است:  سلام مهدی‌سینا جان. اگه منظورت از این نوشته اینه که باید علمی که ظرف آزمون و خطاست رو کنار بذاریم و بریم سراغ تفسیر قرآن که بستر اختلاف نظرهاست من کاملا باهات مخالفم.

اما اگه منظورت اینه که علم انسان به مرحله یقین نمی‌رسه چون بینهایت نظریه رو می‌شه بر مجموعه داده‌هامون منطبق کنیم، باید عرض کنم متاسفانه حق با توئه و منم باهات موافقم. بشر در این مورد بسیار بیچاره ست.



اما در مورد مطلبی که در مورد آدم و حوا گذاشتی. نه ما از نسل دو نفر نیستیم و مقاله نیچر هم کاملا درسته!!!

ببینیم منظور از آدم کروموزوم Y چیه؟ کروموزوم Y ما عمدتا از طریق پدر منتقل می‌شه. یعنی کروموزوم Y پدر من مستقیما به من به ارث رسیده. بنابراین می‌تونیم یه خط وراثتی از من بکشیم به نیاکانم که کروموزوم Y من از اونها اومده. همین‌ کارو می‌تونیم در مورد پسر عموهام هم انجام بدیم. نزدیک ترین فردی که کروموزوم Y من و پسرعموهام ازش میاد پدربزرگ پدری ماست. بنابراین پدربزرگ پدری من آدم کروموزوم Y من و پسر عموهامه.

مشخصا، هر گروهی از مردم رو که انتخاب کنی و خط وراثتیشونو امتداد بدی به یک نفر میرسی که همه کروموزوم Yشون رو ازش گرفتن. بنابراین برای همه ایرانی‌ها یه آدم کروموزوم Y تعریف می‌شه. برای همه اروپایی‌ها هم همین‌طور. مثلا تمام شامپانزه‌هایی که تو یه منطقه خاص زندگی می‌کنن آدم کروموزوم Y خاص خودشونو دارن. (همه این نوشته‌ها رو می‌شه در مورد حوا هم نوشت). آدم کروموزوم Y مذکور تو مقاله نیچر مربوط به تمام انسان‌های زده می‌شه.

پس اولا آدم کروموزوم Y کشف نشده، یه نتیجه منطقی از علم ژنتیک و وراثته!

از طرفی به هیچ وجه نباید تصور بشه که این دو نفر جد همه انسان‌ها هستند! به غیر از کروموزوم Y و mtDNA بخش‌های دیگه دی‌ان‌ای انسان هم از افراد دیگه اومده. (همون طور که همه دی‌ان‌ای من از پدربزرگ پدریم نیومده!!)

پس ثانیا آدم و حوای ژنتیکی جد تمام انسان‌های زنده نیستن، بلکه بخش کوچکی از ژنوم انسان از اون‌ها به ارث رسیده.

پس به این نکته مهم هم باید توجه کرد که نه آدم و نه حوای ژنتیکی تنها افراد زنده عصر خودشون نبودن. زن‌های دیگه‌ای همراه با حوای ژنتیکی و مرد‌های بسیار دیگه‌ای همراه با آدم ژنتیکی زندگی می‌کردن که ما ژنوم خودمونو از اون‌ها هم به ارث بردیم.

مشخصه که آدم و حوای ژنتیکی تنها افرادی نبودن که در زمان خودشون زندگی می‌کردن!

و ضمنا هیچ جای مقاله نیچر نیومده که این دو نفر در کنار هم زندگی می‌کردن. اولا این تاریخها تخمینه و مثلا مقاله یه بازه ۵۰هزار ساله رو تعیین کرده که وجود آدم ژنتیکی در اون دوره بیشترین احتمالو داشته و معلوم نیست این دو نفر در یک زمان زندگی می‌کردن و مشخص نیست این دو نفر حتی در یک مکان زندگی کرده باشن. احتمالش خیلی کمه که اصلا این دو نفر همدیگه رو در طول زندگیشون دیده باشن، چه برسه به این که با هم ازدواج کرده باشن!!

در کل کسی که این مطلبو جعل کرده برای اولین بار، خوب فریبکاری کرده. چون مطلب رو از ژورنال معتبری برداشته و از طرفی همه مردم با این مفاهیم زیستی آشنا نیستن. در حالی که منظور از آدم و حوای ژنتیکی کلا یک چیز دیگه‌ست.

این یکی شیر است که آدم می‌خورد / آن یکی شیر است که آدم می‌خورد

کلا دقت نکردی به کلید واژه هایی که چندین بار هست میگم .
تکرار نمیکنم دیگه چون وقتی دقت توی پاخ ها بیاد پایین فقط حرفی هست که زده میشه و نتیجه نمیده .

اما درباره اون قسمت اول ، بله هرگز عقل پذیرا نیست که علم و تحقیق مکتوم بشه بلکه بیان شده به علم رو بیارین اما ، علم توان پاسخ به همه چیز رو داره ؟
اصلا کاری به خدا گرا ها و نگراها ندارم ، یه چیزی ، شما میگی علم چنین گفته و برای طرح های خودش از چیزهایی به عنوان پیشفرض استفاده میکنه ، وقتی ما اینطرف داریم که این دو با هم و برای هم بودن ، علتی رو پیدا کنین که اینها نه در کنار هم بلکه با فاصله زیاد از هم بودن.
دلم نمیاد اینو نگم ، شما و علم هرزمان تونستین حلقه گم شده رو پیدا کنین ، اونوقت بگین از نسل عمو زاده ها هستین ، ماهم انکار نمیکنیم ، زیست شناسی و علوم مربوطه هرچند هم پیشرفت کنن ، بن مایه ها و اساسی رو دارن که جاهایی چنان لنگ زده که فقطبا سکوت و جعل مطالب پیشرفتن .

انسانی - بشر - ادم 3 واژه هستن که قشنگ علم اینهارو جعل هم کرده .
Blush
میشه بخوام یه تاریخ تخمینی به من بدی که چقدر طول کشید تا میمونها( شامپانزه یا هر چیزی که علم اسمشو میزاره ) _ خالا خودشون از کجا یهو سر در اوردن بماند _ به انسان تبدیل بشن ؟
میشه اینم بفرمایید که چرادیگه تکامل چیزی رو نمیکنه ؟

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۱۱, ۱۹/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مهر/۹۶ ۲۱:۱۲ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #53

(۱۹/مهر/۹۶ ۲۱:۰۳)mahdy30na نوشته است:  میشه اینم بفرمایید که چرادیگه تکامل چیزی رو نمیکنه ؟
شب بخیر دوستان ببخشید میان بحث جالب شما وارد شدم سخت بهره میبرم اما یک نکته درپاسخ به سوال آقا مهدی سینا عرض کنم که چون انسان کامل ایجادشده است (امام معصوم) میتوان گفت که دیگر منتظر چیزی نباید باشیم .این امر در کلام خدا وروایات درمورد آخر الزمان تصریح است ولذا با تشکیل دولت مهدوی دولت کامل نیز ایجاد گردیده وعمر زمین پایان می یابد.لذا مباحث شما مربوط به گذشته است نه آینده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۲۲, ۱۹/مهر/۹۶
شماره ارسال: #54
آواتار
معجزه سلول و ساختار پیچیده پروتیین ها

قبل از هرچیز بنا براین نظریه تکامل در طول میلیارد ها سال فشار ،دما ، صاعقه و... به طور تصادفی باعث ایجاد واکنشی بین مواد شیمیای موجود در طبیعت شدند این مواد با هم ترکیب شده و سلولی را به وجود آوردند.
قبل از هرچیز این ادعا که حیات صرفا به معنای قرار گرفتن چند ماده در کنارهم می باشد غیر علمیست زیرا تا کنون کسی موفق نشده است حتی در پیشرفته ترین آزمایشگاه ها از چیدن همه مواد غیرزنده لازم برای به وجود آمدن سلول در کنار هم یک سلول زنده به وجود بیآورد. حیات از حیات به وجود می آید و هرسلول زنده ای از سلول قبل از خود به وجود آمده است.
حال که عاقلترین انسان های جهان نمی توانند با روی هم قراردادن مواد بیجان یک سلول زنده را درست کنند تصادف کور چگونه می تواند این کاررادر میلیارد ها سال قبل کرده باشد. در فصل های بعدی می بینیم که این ادعا با ساده ترین اصول علم ومنطق در تضاد است.
۱-افسانه سلولی که تنها دراثر تصادف به وجود آمد
اگر فردی بپذیرد که امکان دارد یک سلول تنها دراثر تصادف بر روی کره زمین به وجود آمده است مسلما می تواند داستان مشابهی را نیز باور کند داستان یک شهر:
روزی آب باران مقداری خاک رس را که در زمین لم یزرعی بین صخره ها را پر کرده بود خیس کرد. با طلوع خورشید گل رس خشک شد و شکل جامد و محکمی به خود گرفت. صخره های دوروبر گل رس از هم شکافتند و آجر زیبا و مقاومی به وجود آمد. این آجرسال های سال منتظر ماند تا آجر دیگری ساخته شود.این وضعیت ادامه پیداکرد تا صدها هزار آجر به وجود آمد. در این مدت مدید هیچ کدام از آجرهای ساخته شده ازبین نرفتند. ودر طول هزاران سال با وجود بادوباران و طوفان وتگرگ و دراثر گرمای سوزان وسرمای طاقت فرسا هیچ یک از این آجرها ترک برنداشت وآسیبی ندید. بلکه درهمان جا منتظر آجربعدی ماند.
وقتی تعداد آجرها به مقدار مناسب رسید در اثر عوامل طبیعی مانند باد وطوفان بر روی هم چیده شدند. در این اثنا موادی مانند سیمان و شن هم با عوامل طبیعی دیگری دست به دست هم دادند تا ملاطی به وجود آید و بین آجرها را پر کنند وآنها را به هم بچسپانند. در عین حال سنگ آهن موجود در زمین از زیر رفته رفته به شکل شالوده در میآمد. تا اینکه ساختمانی به وجود آمد.ولی می دانیم که ساختمان فقط از اجر و سیمان تشکیل نمی شود بقیه مواد از کجا آمده اند؟ جواب آسان است از داخل زمینی که این ساختمان بر آن بنا نهاده شده است. زیرا در زمین سیلیکون برای ساختن شیشیه و مس برای سیم برق و آهن برای اسکلت و ستون ها و لوله وجود دارد. و تنها چیزی که لازم است تعدادی عوامل طبیعی است تا آنها را در جای مناسب خود قرار دهند. کارهای تزئیناتی و دکوراسیون داخلی بنا را نیز بادها و باران ها و زلزله ها انجام دادند.
همه چیز به طور مطلوب پیشرفته بود گوئی که آجر می دانست چیز هایی به نام شیشه، لوله و کابل وجود دارند زیرا جای همه آنها را در حین چیده شدن خالی گذاشته بود.
حال اگر تا این جا رابپذیری به راحتی می توانی قبول کنی که سایر بناهای شهر،کارخانه ها، اتوبانها،پیاده روها و خطوط ارتباطی و حمل و نقل آن چگونه به وجود آمدند.اگر هم اطلاعات فنی شما در حد خوبی باشد می توانید چگونگی پیدایش و تکامل سیستم فاضلاب را در آن در چند جلد بررسی کنید. در این صورت به شما جائزه ای به پاس مطالعات فراوان اعطا خواهد شد ومی توانید خود را نابغه ای بدانید کهبشریت از نور آن بهره می گیرند.
نظریه تکامل هم می گوید سلول به واسطه تصادف به وجود آمد. پیچیدگی درون سلول اگر بیشتر از پیچیدگی یک شهر نباشد کمتر نیست.
معجزه سلول و فروپاشی نظریه تکامل
پیچیدگی های سلول در زمان داروین هنوز آشکار نشده بود به همین خاطراوفکر می کرد با این توجیه که عوامل طبیعی مواد موجود در طبیعت را به طور تصادفی جوری به هم امیخته اند که سلول به وجود آید قانع کننده است.
ولی فناوری قرن بیستم کوچکترین ذره ها را هم شکافت و کشف کرد که سلول پیچیده ترین سامانه ایست که بشریت با آن روبه روبوده است. ما امروزه می دانیم که سلول دارای ایستگاه هایی برای تولید انرژی لازم برای فعالیت هایش است و در آن کارگاه هایی برای تولید آنزیم و هورمون لازم برای ادامه حیات و بانکی برای ثبت اطلاعات مربوط به همه چیزهایی که تولید می کند وجود دارد.وسیستم های انتقال وخطوط لوله پیچیده ای برای حمل موادخام و تولیدات از جایی به جای دیگر است.و آزمایشگاه ها و ایستگاه هایی برای تحلیل مواد خارجی ای که به سوی اجزاء آن می روند. و پروتئین های مخصوصی که غشا های سلول را که برای کنترل مواد ورودی و خروجی است می پوشاندو... همه این ها تنها بخش کوچکی از این نظام بسیارپیچیده هستند.
ثورپ یکی ازدانشمندان معتقد به نظریه تکامل می گوید: ساده ترین نوع سلول از پیشرفته ترین سازه ای که بشر ساخته است و یاخیال ساختن آن را دارد پیچیده تر است.106
پیچیدگی سلول به حدی است که فناوری پیشرفته ای که بشر به آن دست یافته است نمی تواند سلولی بسازد وتا کنون همه تلاش ها برای ساختن آن ناکام مانده است . به همین خاطر دیگر کسی به ساختن سلول فکر نمی کند.
نظریه تکامل می گوید سلولی را که بشر با همه ذکاوت وفناوری و دانشش نتوانسته است به وجود آورد در اثر تصادفی کور و تحت شرایط طبیعی به وجود آمده است. مانند این است که در اثر انفجار دستگاه چاپ کتابی چاپ شود.
یکی از دانشمندان ریاضی و نجوم انگلستان که خود از داعیان تکامل است در مصاحبه ای که در نوامبر 1981 با اوانجام شد سخن جالبی برزبان آورد. نام او سر فرد هویل است از نظر او پدید آمدن حیات بدین شکل مانند این است که طوفانی به قبرستان ماشین ها بوزد و از مواد موجود در آنجا یک بوئینگ 747بسازد.107
یکی از دلایلی که تکامل نمی تواند نحوه به وجود آمدن سلول را تفسیر کند پیچیدگی مفرط آن است. زیرا سلول برای بقای خود نیازمند همکاری و هماهنگ مستمر مولکول های آلی بسیاریست(organelles).اگر یکی از این مولکول ها ازکار بایستد سلول نمی تواند زنده بماند. زیرا سلول فرصت انتظارمکانیسم خود به خودی مانند انتخاب طبیعی یا جهش را ندارد.
بنابراین اولین سلول بایستی همه مولکول های آلی و وظائف لازم را دارا بوده باشد و این معنایی جز این ندارد که آفریده شده باشد.
همانطور که می بینید ساختار یک سلول بسیار پیچیده تر از آن است که بتواند توسط یک تصادف به وجود آید

۲-پروتئین ها تصادف را نقض می کنند
تکامل نه تنها نمی تواند گرهی از پیچیدگی سلول بگشاید بلکه به وجود آمدن کوچکترین اجزای تشکیل دهنده آن را نیز نمی تواند توجیه کند. چون تشکیل حتی یک پروتئین که یکی از هزاران مولکول پروتئین تشکیل دهنده سلول است امری غیرممکن به حساب می آید.
پروتئین عبارت است ازمولکول های غول آسایی که از اجزاء کوچکتری به نام اسیدهای آمینه تشکیل یافته اند این اسید های آمینه به صورت دنباله هایی با مقدار وترکیب مشخصی باید ترکیب شوند تا پروتئین خاصی را به وجود آورند. این مولکول های بزرگ کوچکترین جزء تشکیل دهنده یک سلول به حساب می آیند. ساده ترین نوع این پروتئین ها از پنجاه اسید آمینهو برخی از آنها از هزار اسید آمینه به هم آمده اند.
اگر یک اسید آمینه به پروتئین اضافه یا از آن کم شود و یا جایگزین گردد آن را به توده ای ازمولکول های بی فائده تبدیل خواهد کرد. هر اسید آمینه باید در مکان صحیح و به ترتیب صحیح چیده شود. نظریه تکامل هم نمی تواند بگوید این توالی به صورت تصادفی به وجود آمده است تنها یک معجزه میتواند باعث ایجاد چنین نظم و ترتیبی گردد. این نظریه حتی نمی تواندچگونگی به وجود آمدن اسیدهای آمینه را توضیح دهد.هر کس به راحتی می تواند ببیند که ساختار متوالی پروتئین ها نمی تواند از طریق تصادف به وجود آمده باشد. با حساب سرانگشتی می توان احتمال چنین تصادف هایی را به دست آورد. یک پروتئین متوسط از 288 عدد اسید آمینه به وجود آمده است این اسید های آمینه خود بر 12 نوع هستند. بنابراین احتمال اینکه پروتئینی با این ساختار به وجود آید 12288 می باشد که تقریبا برابر است با 10300 ده بتوان سیصد این یعنی یک و300 صفر در جلوی آن!!! یعنی ازبین همه این ترکیب های اسید آمینه تنها یک ترکیب پروتئین است و بقیه تنها دنباله ای از اسید آمینه هستند که یا به به هیچ دردی نمی خورندو یا برای موجودات زنده خطرناکند.
به عبارت دیگر احتمال تشکیل هرپروتئین متوسط با این تعداد اسید آمینه یک در 10300 ده بتوان سیصد خواهد بود. این عدد از عدد 1050 ده بتوان پنجاه که صفر تلقی می گردد بسیارکوچکتراست تازه پروتئین های دیگری در سلول وجوددارد که از هزاران اسید آمینه تشکیل شده اند. هرگاه احتمال به وجود آمدن پروتئین های دیگر را به این صورت حساب کنیم به این نتیجه می رسیم که کلمه محال هم نمی تواند لایق ایجاد تصادفی باشد.
خود پروتئین به تنهایی بی معناست . "Mycoplasma Hominis H93"کوچکترین باکتریست که تا به حال کشف شده است و با این وجود دارای 600نوع پروتئین است. و این یعنی عدد به دست آمده دربالا را به توان 600 برسانید!!!
این ارقام کاملا علمیست و داعیان تکامل نیزبه آن اذعان دارند. حتی خود آنها معتقدند که احتمال تشکیل تصادفی یک پروتئین مانند این است که گوریلی تاریخ بشر را بنویسد و تعداد اشتباهاتش صفر باشد108آنها با این وجود به جای پذیرش تفسیر آسان ترکه همان خلقت است از این امر محال دفاع می کنند.
بسیاری از داعیان تکامل به این حقیقت اعتراف می کنند چون هارولد بلوم که یکی از دانشمندان معروف تکامل است می نویسد:
تشکیل خودبه خود پلی پپتید که یکی از کوچکترین پروتئین هاست امری بالاتر از هر احتمالیست.109
داعیان تکامل می گویندچون تشکیل پروتئین در مدت زمان های دور و دراز صورت گرفته است پس ناممکن نیست. ویلیام استوکچ دانشمند زمین شناس آمریکایی در کتاب (Essentials of Earth History) می گوید:این احتمال آنقدر کم است که در طول میلیارد ها سال و در میلیارد ها سیاره که هریک با محلولی سرشاراز اسید های آمینه ضروری پوشیده شده باشندبازهم پروتئینی به وجود نخواهد آمد.110
همه این ها به چه معناست؟پیری ویفر استاد شیمی به این سوال جواب می دهد:
وقتی انسان به احتمال تشکیل تصادفی ترکیبات بزرگی از اسیدهای آمینه موجود در یک برکه آبی در حال تبخیر که در روزگاران بسیار کهن وجود داشته می اندیشد عقل شک می کند که زندگی امکان دارد به این طریق شروع شده باشد. بنابراین خوشایند تر است که فکرکنیم این امر بانی عظیم با طرحی خارق العاده داشته است.111
پس وقتی محال است اسیدهای آمینه به طور منظم جمع شوندو پروتئینی را به وجود بیاورند احتمال اینکه چند ملیون پروتئین به هم وصل شوند تا سلول انسانی را به وجود بیاورند چندین میلیاردبرابر کوچکتر است .از این ها گذشته پروتئین تنها ماده تشکیل دهنده سلول نیست و مواد دیگری نیز در ساختار سلول سهیمند مانند چربی ها،نوکلئو اسید ها، کربو هیدراتها و مواد شیمایی مانند الکتولیت که همگی با نسبت دقیق و هماهنگ با یکدیگر کار می کنند.


پروتئین سیتوکروم دارای ساختار شیمیایی به حدی پیچیده است که امکان ندارد از طریق تصادف به وجود آید دانشمند زیست شناس تکاملی علی دمیر سوی به این موضوع اعتراف کرده و می گوید که: احتمال تشکیل تصادفی یک پروتئین به اندازه آن است که میمونی پشت دستگاه تایپ نشسته و دکمه ها را بزند و به طور تصادفی تاریخ بشزریت را بدون یک اشتباه بنویسد.
اعترافاتی از داعیان تکامل
ننظریه تکامل با چالشی جدی تر از پیدایش حیات روبه رو نشده است آن هم به این دلیل است کهمولکول های آلی به حدی پیچیده عمل می کنند که ابدا نمی توان به وجود آمدن آنها را تصادفی خواند.
داعیان تکامل در ربع دوم قرن بیستم بود که با این سوال روبه رو شدند از این رو داعی تکاملی روسی الکساندر اوبارین که یکی از برجسته ترین افراد در نظریه تکامل مولکولی است در سال 1936 کتابی تحت عموان "منشا حیات" منتشر کرد او در این کتاب نوشت:
"متاسفانه هنوز هم منشا سلول تاریکترین نقطه کل تکامل به شمار می آید"1 از آن زمان به بعد داعیان تکامل پژوهش ها ومطالعات فراوانی انجام دادند تا ثابت کنند که امکان دارد سلول به صورت تصادفی به وجود بیاید ولی هر تلاشی از این دست باعث می شد که بیش ازپیش پیچیدگی سلول آشکار شود.بنابراین فرضیات داعیان تکامل به کلی بی اعتبار شدند.استادکلاوس دوز رئیس آکادمی زیست شیمی ژوهانس گوتنبرگ دراین باره می نویسد:
"بیش از سی سال مطالعه و بررسی منشا حیات ازلحاظ تکامل شیمیائی ومولکولی نه تنها جوابی برای آن سوال پیدا نکرده که بر دشواری آن افزوده است. بحث وجدل هایی که در حال حاضر هم پیرامون این امر در جریان است یا به بن بست می رسد و یا به اعتراف به جهل"2
جفری بادا دانشمند ژئوشیمیست( ازدانشگاه ساندییگو سکریپس) عجز داعیان تکامل از این بحران را این گونه بیان می کند:
"ما اینک در حال خروج از قرن بیستم هستیم ومساله ای که از آغاز آن مطرح بود را هنوز هم نتوانستیم حل کنیم و آن این است که: حیات درزمین چگونه به وجود آمد؟"3
نیکولاس واید،نویسنده در امور علمی در مقاله ای که در سال 2000در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رسید می گوید:" هر چیزی که به منشا حیات در کره زمین مربوط می شود از اسرار است و به نظر می رسد هرچه اکتشافات انسان بیشتر شود موضوع پیچیده تر می گردد و آن را پازل گنگ تری می سازد"3
پروفسور آ.اوبارین:
" ما نمی توانیم توضیح دهیم حیات چگونه به وجود آمده است".
پروفسور جفری بادا:"بزرگترین راز تا به حال این است که حیات چگونه به وجود آمد".

رابرت شابیرو، استاد شیمی دانشگاه نیویورک و کارشناس نوکلئو اسیدها به محاسبه احتمال تشکیل دوهزار نوع پروتئین موجوددر یک باکتری پرداخته است(در سلول انسان دویست هزار نوع مختلف پروتئین وجود دارد) جواب عبارت بود از: یک در1040000 یعنیده به توان چهل هزار و این رقم در تخیل نمی گنجد و به معنای یک و 40000صفر درجلوی آن است.112
چاندر ویکرا ماسنگی ، استاد ریاضیات کاربردی و نجوم در دانشکده ماردیف،ویلز می گوید:
احتمال تشکیل حیات از مواد بیجان از یکی که در مقابل آن 40000صفر قرار دارد یک است این عدد آن قدر بزرگ است که برای دفن داروین ونظریه اش کافی است. حال اگر شروع حیات بی نظم نبوده پس باید یک عقل هدفمند پشت آن بوده باشد.113
سر فرد هویل هم در باره این ارقام این گونه می نویسد:
پیدایش حیات از سوی فردی عاقل و آگاه به حدی واضح است که انسان تعجب می کند چرا در سطح گسترده مورد قبول واقع نمی شود. روشن است که این امر بیشتر به دلیل مسائل روانی است تا علمی.114
دلیل این که هویل از کلمه "روانی" استفاده می کند آن است که داعیان تکامل شرطی شده اند و نمی توانند قبول کنند که حیات خلق شده است. هدف این افراد انکار وجود خداست از این رواز سناریو های نامعقولی که حتی خودشان اذعان می کنند غیر ممکن هستند دفاع می کنند.
پروتئین های دست چپ
حالا بیایید سناریوی تکامل پروتئین هارا کنار بگذاریم.
ترتیب درست اسید های آمینه به تنهایی برای تشکیل پروتئین کافی نیست. و باید هر کدام از بیست نوع اسید آمینه تشکیل دهنده پروتئین ها دست راست یا چپ باشد. زیرا دونوع اسید آمینه وجود دارد که نسبت به هم متقارن هستند گوئی که تصویرهمدیگردر آئینه هستند (left-handed acid) اسیدهای دست چپ و (right-handed acid)اسید های دست راست که نسبت به همتقارن آئینه ای (mirror symmetry)دارند. پژوهش های علمی از حقیقت مهمی پرده برداشته است بر اساس این کشف همه اسیدهای آمینه تشکیل دهنده پروتئین های جانوری و گیاهی از ساده ترین موجود زنده گرفته تا پیچیده ترین آنها دست چپ هستند. و اگر یکی از اسید های آمینه موجود در پروتئینی دست راست باشد آن پروتئین کارائی خود را ازدست می دهد. در برخی از آزمایش ها به باکتری اسیدهای آمینه دست راست تزریق شده است ولی فورا آن اسید آمینه را شکسته و از بین برده است گاهی هم از ترکیبات شکسته شده اسیدهای آمینه دست چپ درست کرده است.
اسید های آمینه راست و چپ می توانند بایکدیگر ترکیب شوند ولی برای آنکه حیات به وجود آمده باشد تنها باید اسید های آمینه چپ در کناریکدیگر قرار بگیرند. انتخاب هوشمند اسیدهای آمینه چپ چالش بزرگی برای نظریه داروین به حساب می آید این انتخاب محدود و آگاهانه در این نظریه هیچ توجیهی ندارد.
این خاصیت پروتئین ها تکامل را بیش از پیش پریشان می کند. زیرا برای تشکیل یک پروتئین نه تنها باید اسیدهای آمینه با تعداد مشخص،ترتیب معین و پیوند سه بعدی مناسب به هم وصل شوند بلکه باید همه آنها دست چپ باشند و حتی یک اسید آمینه راست بین آنها نباشد. از سوی دیگر " انتخاب طبیعی" هم اگر درست باشد این قابلیت را ندارد که یک اسید آمینه راست را در ساختارپروتئین بپذیرد و درنسل های بعدی آن را حذف کند چون به محض ورود اسید آمینه راست دیگر پروتئین از کار می افتد و بدون پروتئین سلولی به وجود نمی آید که بتواند تولیدمثل کند به عبارت دیگر نسلی به وجود نمی آید.
در دائره المعارف علمی بریتانیا (Brittanica Science Encyclopedia) که آشکارا و با قدرت از تکامل دفاع می کند آمده است. اسیدهای آمینه همه جانداران وسنگ بنای پلیمرهای پیچیده ای مانند پروتئین ها دارای نامتقارنی دست چپ هستند. این دائره المعارف در ادامه می گوید این امر مثل ایناست که سکه ای را یک ملیون بار به هوا بیاندازیم و هر بار یک روی آن بیاید!!!! همچنین می نویسد غیر مکن است انسان بتواند بفهمد چرا پروتئین ها راست یا چپ شده اند ولی هر چه باشد ارتباطی جادوئی با منشا حیات دارد.115
اگر سکه ای یک ملیون بار پشت سر هم بالا انداخته شود و هر باریک رویش بیاید احتمال تصادف منطقی است یا دخالتی هوشمندانه؟ هر چند جواب واضح است اما چون داعیان تکامل منکر خلقت می شوند باز هم همان گزینه غیرمنطقی را انتخاب می کنند.
در نوکلئوتید ها، کوچکترین واحدهای اسید نوکلئیک یعنی DNAوRNA نيزمانند اسید های آمینه نامتقارنی مشابهی وجود دارد. ولی در آنجا فقط اسید های آمینه راست به کار می روند. این هم واقعیت دیگری است که هر گز نمی توان از راه تصادف پیدایش آن را توجیه کرد.
خلاصه این که با بررسی احتمالاتی که تا کنون خواندیم به این نتیجه می رسیم که توجیه پیدایش حیات از راه تصادف غیرممکن است. احتمال به وجود آمدن مولکولی که دارای چهارصد اسید آمینه است و همه اسیدهای آمینه آن چپ باشند.یک در2400 است که معادل یک در 10120می باشد. دانشمندان تعداد الکترون های موجود در کل جهان را1079 حساب کرده اند که عدد بسیار بزرگی است ولی باز هم از تعداد احتمالات ما کمتر است.احتمال اینکه این اسید های آمینه در جایی و به نحوی قرار گیرند که حاصل آن یک مولکول پروتئین باشد را قبلا حساب کردیم. احتمال کل می شود حاصل ضرب این دو احتمال که عدد بسیار بزرگتری خواهد شد. حالا اگر پروتئین های بزرگتر را درنظر بگیریم محاسبات از تصور خارج خواهد بود.
پیوند صحیح امری حیاتی است
علاوه براینکه اسیدهای آمینه باید با تعداد مناسب و در جای مناسب خود قرارگیرند و با ساختارسه بعدی مناسب(راست یاچپ) به هم بچسبند. این امر هم به این دلیل است که مولکول های اسید آمینه دارای چندین بازو هستند وتنها از بازوهای معینی باید به هم بچسبند. اینگونه پیوند را peptide bond می نامند. اسید های آمینه از بازوهای مختلف به هم وصل می شوند ولی برای تشکیل پروتئین حتما باید از بازوهای معینی به یکدیگر وصل گردند.
تصور کنید همه اجزای ماشینی در جای مناسب خود نصب شده باشند فقط یکی از چرخ ها را به جای اینکه با پیچ ومهره وصل کنند با سیمی ببندند به نحوی که محورچرخ به زمین بچسبد.مشخص است که این ماشین اگر دارای پیشرفته ترین فناوری ها هم باشد نمی تواند کوتاه ترین مسافت را هم طی کند.درمورد پروتئین هم این گونه است اگر پیوند اسیدهای آمینه آن غیر پپتاید باشد کلا بدون استفاده خواهد بود.
تحقیقاتی که بر روی پیوند تصادفی اسیدهای آمینه صورت گرفته نشان داده است که فقط پنجاه درصداسیدهای آمینه به صورت پپتاید با هم پیوند برقرار می کنند وبقیه از طرق دیگری باهمم پیوند داده و به پروتئین تبدیل نمی شوند. بنا براین باید از بین اسیدهای آمینه دست چپ انتخاب کرد و با پیوند پپتاید آنها را به هم چسپاند. احتمال این امر نیز به اندازه همان احتمال انتخاب پروتئین های چپ است یعنی برای مولکولی که چهارصد اسیدآمینه داردیک در 2400می باشد که بر دو تقسیم گردد زیرا اولین پروتئین که بقیه را به خود جذب می کند انتخابی نیست لذا این عدد را بر 2 تقسیم می کنیم می
شود2399.
احتمال صفر
همانطور که در زیر می بینیم احتمال تشکیل تصادفی مولکول پروتئینی که 500اسید آمینه دارد برابر است با یک در 10950 ده بتوان نهصد پنجاه این عدد ازقوه ادراک بشر خارج است. این رقم فقط برروی کاغذ وجود دارد ودرعمل تحقق یافتن چنین احتمالی صفر است. در علم آمار هم تحقق یافتن احتمالاتی کوچکتر از یک در 1050 ده بتوان پنجاه برابر صفر است در حالی که عددی که ما به دست آوردیم از این بسیار کوچکتر است. به عنوان مثال مولکول هموگلوبین از 574 عدد اسیدآمینه تشکیل شده است. و این در حالی است که در میلیاردها سلول بدن در حدود 250ملیون مولکول هموگلوبین وجود دارد.
اگر اسید های آمینه به طور آزمون و خطا با هم در آمیخته شوند برای تحقق 10950 ده بتوان نهصد پنجاه بارترکیب آنهاعمر زمین کفاف نمی دهد.


۳-آیا درطبیعت ابزاری برای آزمون و خطا وجود دارد؟
همانطور که دیدیم تعداد احتمالات سر به فلک کشید و تحقق چنین احتمالاتی عملا غیر ممکن است. این راهی است که داعیان تکامل در آن به بن بست می رسند زیرا در طبیعت ابزار آزمون و خطا وجود ندارد.
امکان ندارد مولکول پروتئینی که دارای 500 اسید آمینه است تشکیل شود مگر در یک محیط طبیعی ایده آل که قابلیت آزمون وخطا داشته باشد که چنین محیطی وجود ندارد. زیرا احتمال تشکیل آن یک در 10950ده بتوان نهصدوپنجاه است.
منظور از آزمون وخطا این است که یک دست پنهان پانصد اسید آمینه را با هم ترکیب کند وقتی ترکیب حاصل پروتئین نشد بایددوباره این پانصد اسید را با ترتیبی مغایر با حالت قبلی در کنار هم بچیند. و این کار را آنقدر انجام دهد تا به پروتئین برسد. باید اسید های آمینه را هر بار تا پیوند شماره 499 با هم ترکیب کند و ازآن به بعد دیگر پیوند ها را متوقف کند. و نگذارد ماده ای غیر از اسید آمینه وارد پیوند ها شود.
داعیان تکامل ادعا می کنند که اسید های آمینه در طبیعت از طریق واکنش هایی به وجود می آیند و بعد با هم ترکیب شده و پروتئین ها را به وجود می آورند.اما در عمل واکنش هایی که در طبیعت انجام می شوند تنها تغییراتی ساده و ابتدائی وموادی معین و محدود به وجود می آورند. و برای به وجود آوردن مواد شیمیایی پیچیده نیازمند آزمایشگاه ها و تجهیزات پیشرفته وحتی کارخانه های بزرگ هستیم.دارو هایی که مصرف می کنیم از این دست ترکیبات هستند و با این وجود ساختارپروتئین بسیار پیچیده تر از داروها هستند.
اگرفرض کنیم پروتئینی هم به طور طبیعی و تصادفی به وجود آمده باشد برای بقا باید به محیط دیگری منتقل و در شرایط خاصی از آن نگهداری شود وگرنه یا از هم شکافته و یا با جذب مواد دیگر به ماده کاملا متفاوتی تبدیل می گردد.
تلاش های مذبوحانه تکاملی ها برای توجیه پیدایش حیات
داعیان تکامل همواره در پاسخ به سوال" حیات چگونه به وجود آمد؟" طفره می روند وخیلی ساده از روی آن رد می شوند.
اگر ثابت شود یکی از مراحل تکامل امکان ناپذیراست کل نظریه ازبین می رود. به عنوان مثال اگر بدانیم که تشکیل تصادفی پروتئین غیرممکن است دیگر لازم نیست جمجمه انسان ومیمون را در دست گرفته و شباهت آنها به یکدیگر را بررسی کنیم.
چگونگی پیدایش موجود زنده از مواد غیر زنده آن قدر مهم است که داعیان تکامل تا مدت ها جرات نزدیک شدن به آن را نداشتند با این وجود در ربع دوم قرن بیستم مطالعاتی در این خصوص صورت گرفت. آنها آزمایش هایی را در محیط آزمایشگاه انجام دادندکه بااستقبال واقع نشد ولی مهمترین آزمایش در این مورد را یک دانشمند آمریکایی به نام دکتر میلردر دانشگاه شیکاگو همراه با هارولد یوری در سال1953 به انجام رساند.این آزمایش را به نام هردو دانشمند گاه یوری و گاه میلر می خوانند.
با اینکه اینک بیش ازنیم قرن از آن زمان می گذرد و دانش و تکنولوژی چند برابر شده است هیچ کس درزمینه تکامل مولکولی آزمایشی انجام نداده است و هنوز هم در کتاب ها برای دفاع از این نطریه تجربه میلر را تدریس می کنند.
احتمال تشکیل یک پروتئین از طریق تصادف صفر است
برای تشکیل یک پروتئین مفید سه شرط لازم است:
شرط اول:باید همه اسید های آمینه موجود در پروتئین از نوع درست و دارای توالی درست باشند.
شرط دوم: همه اسید های آمینه موجود در زنجیره پروتئین دست چپی باشند.
شرط سوم:همه اسید های آمینه از طریق پیوند شیمیائی موسوم به پپتاید به هم پیوند خورده باشند.
برای اینکه پروتئین تشکیل شود این سه شرط باید به طور هم زمان به وجود آید بنابراین احتمال کل تشکیل پروتئین برابر است با حاصلضرب احتمال تحقق هریک از این شروط.
به عنوان مثال پروتئینی که 500 اسید آمینه دارد:
احتمال اینکه اسید های آمینه دارای توالی صحیح باشند:
درترکیب پروتئین ها بیست نوع اسید آمینه وجود دارد. از این رو احتمال اینکه همه اسید های آمینه به طرز درست انتخاب شوند عبارت است از:
1/20500كه برابراست با 10650/1
و این یعنی از ده به توان 650 احتمال یک مورد درست خواهد بود.
احتمال اینکه اسید های آمینه دست چپ باشند:
احتمال اینکه اسید آمینه چپ باشد=2/1
احتمال اینکه همه اسید های آمینه در آن واحد دست چپی باشند=2500/1 این عد برابر است با 10150/1
احتمال پیوند اسید های آمینه از طریق پیوند پپتاید:
اسید های آمینه این قابلیت را دارند که از طریق پیوند های مختلفی با هم ترکیب شوند اما تنها پیوند های پپتاید تشکیل پروتئین می دهند. بر اساس تحقیقات احتمال اینکه اسید های آمینه از پیوند شیمیایی پپتاید با هم پیوند برقرار کنند پنجاه درصد است. بنابراین:
احتمال ترکیب دو اسید آمینه از طریق پپتاید=2/1
و احتمال ترکیب کل اسید های آمینه از طریق پپتاید =2499/1 که تقریبا برابر است با 10150/1
وحاصل ضرب نهایی عبارت است از:
1/10150 x 1/10150 x 1/10650 =1/10950
جواب اینهم بوضوح برابر با صفر است.
دقيقا درست فهميديد احتمال بوجودامدن تصادفى صفر است وبيشک طراحی هوشمند نشانه بارزی از خلقت موجودات و حتی ما دارد.
]5,6[


-------------------------------
-منابع متن:
1:
Alexander I. Oparin, Origin of Life, (1936) NewYork: Dover Publications, 1953 (Re print), p..196
2:
Klaus Dose, «The Origin of Life: More Questions Than Answers», Interdisciplinary Science Rewievs, Vol 13, No. 4 1988, p. 348
3: Jeffrey Bada, Earth, February ,1998 p. 40
4:
Nicholas Wade, “Life’s Origins Get Murkier and Messier”, The New York Times, June 13, 2000, p. D1-D2
5:
. Earth, «Life’s Crucible», February, 1998 p.34
6:
National Geographic, «The Rise of Life on Earth»,
March, 1998 p.1.68
-سایر منابع:
1,2,3,4,5,6:
Allah is known through reasons PDF Book by Harun Yahya
Evolution Deceit PDF Book by harun yahya
به نقل از صفحه "مسلمانان پاسخ می دهند" در فیسبوک
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۴۶, ۱۹/مهر/۹۶
شماره ارسال: #55
آواتار
(۱۹/مهر/۹۶ ۲۱:۱۱)mdroudgar نوشته است:  شب بخیر دوستان ببخشید میان بحث جالب شما وارد شدم سخت بهره میبرم اما یک نکته درپاسخ به سوال آقا مهدی سینا عرض کنم که چون انسان کامل ایجادشده است (امام معصوم) میتوان گفت که دیگر منتظر چیزی نباید باشیم .این امر در کلام خدا وروایات درمورد آخر الزمان تصریح است ولذا با تشکیل دولت مهدوی دولت کامل نیز ایجاد گردیده وعمر زمین پایان می یابد.لذا مباحث شما مربوط به گذشته است نه آینده

دادا اینو باید اتیسمو بگه وگرنه ماها که مدعی فرگشت و تکامل و عمو زاده های توهمی نیستیم .
بشر _ حضرت ادم ابوالبشر _ تکلیفش معلومه ولی انسانهایی که علم دنبالش هست ریشه خودش رو از کجا میخواد پیدا کنه / چرا نمیگن که میمونها از اونها هستن و همش میگن خودشون از اونها هستن ؟
حداقل تکلیف اینطرف مشخص هست که 10 پشت از پدرمون هم موجوداتی بودن و ما حلقه گمشده نداریم ، علم حلقه های گمشده زیادی داره

راسی اتیسمو گل اینو بخون و اول بگو اون مجله رو تایید میکنی یا نه
http://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.11...71134/full

Neo-Darwinism is based on random mutations accumulating to produce gradual change through natural selection... We now know that genetic change is far from random and often not gradual

All careful studies of mutagenesis find statistically significant non-random patterns of change

all the central assumptions of the Modern Synthesis (often also called Neo-Darwinism) have been disproved


و همینطور این مجله رو
https://www.livescience.com/48103-evolut...andom.html
این قسمت چی میخواد بگه ؟

Evolution is often said to be "blind," because there's no outside force guiding natural selection. But changes in genetic material that occur at the molecular level are not entirely random, a new study suggests.

....

Conventional wisdom states that evolution occurs by random mutations that make an individual organism better able to survive and reproduce, according to natural selection.

In the study, published Sept. 30 in the journal Royal Society Open Science, fisheries biologists Michael Garvin and his colleague Anthony Gharrett, of the University of Alaska Fairbanks, in Juneau, set out to see whether or not these mutations were truly random.

…in the end, most mutation is not random, at least for the DNA sequences we analyzed here

امیدوارم حداقل نقل قولی که از ژورنال انجمن سلطنتی اوردم رو با دقت مطالعه بفرمایی Blush
شبتون خوش .
اها راسی توی سال 2016 همین بحث چنان به چالش و رد شدن رسید که متاسفانه فرگشتیهای داخلی نمیدوتستن چیو چطور توضیح بدن که ناچار به این شدن بگن بابا فرگشت رو خواستن بروز کنن Big Grin خود فرگشت هم برو نشد بلکه وسط کار سیستم هنگ و نابود شد .
https://royalsociety.org/science-events-...y-biology/
مطالعه بفرمایید
این یکم عقبتره ولی بخونین که خوبه
http://www.nature.com/news/does-evolutio...nk-1.16080

اگه هم دوست داشتین ایتو ببینین
Dance to the Tune of Life
انتشارات کمریج هست .
کد PHP:
[/align][align=LEFT]http://www.cambridge.org/gb/academic/subjects/life-sciences/genomics-bioinformatics-and-systems-biology/dance-tune-life-biological-relativity?format=HB&isbn=9781107176249#jtYZmXiwMVS3Bjo3.97 
نقل قول:Reviews & endorsements
'Among its many merits, this remarkable book deserves to become a classic text in the philosophy of science. Almost alone among philosophers of science, Noble is a practising scientist; and unusually among practising scientists, he is an accomplished philosopher. His book brings out, with unparalleled clarity, how the scientific endeavour involves not only empirical inquiry but also conceptual structure. Noble shows how, on the negative side, popular presentations of sound biological results may be vitiated by bad metaphysics, and how, on the positive side, science and philosophy may extend the boundaries of knowledge by a unified epistemology. He ends, however, with a salutary warning that there may well be a limit to the human capacity to know the answers to ultimate questions.' Sir Anthony Kenny, University of Oxford
'I think this a marvellous book. Denis Noble emphasises that genes, organs and systems dance to the tune of the organism its social and physical environment. He sets the relativity of biology in a remarkable scientific sweep, ranging from cosmology to human belief systems. He reminds me of another great biologist, C.H. Waddington, to whom Noble pays handsome tribute. Writing with clarity and charm, Noble attempts to break down silos of knowledge inhabited by scientists who fail to come out and engage with others. Self-serving priesthoods have never been attractive. Broadening minds in an era of intense specialisation is more important than ever. Noble deserves to be successful in his desire to do just that and I hope that he will be.' Sir Patrick Bateson, University of Cambridge
'In my view Dance to The Tune of Life is a 'must read'. In it Denis Noble lucidly deconstructs how and why reductionism came to prominence in biology and led to the current state of molecular Humpty-Dumptyism. His central idea that there is no privileged level of causation is the first conceptual step to putting Humpty Dumpty back together again.' Michael J. Joyner, Mayo Clinic, Minnesota
'Denis Noble is renowned for his mission to reintegrate the physiological sciences with mainstream biology, including evolutionary theory. His new book combines clear exposition of basic principles with many valuable examples. He gives the reader, general or expert, a completely new view of life.' Yung E. Earm, Seoul National University, South Korea
'Dance to the Tune of Life is one of the most fascinating and impressive books I have ever read. Denis Noble, a world-renowned physiologist and systems biologist, has revolutionized our traditional notion of the nature of life. The title Dance to the Tune of Life mirrors the essence of the argument of the book. The life emerges from numerous biological processes at different scales and levels. Such actors and actresses, stage properties, and stage are not separately present they act together in harmony, dancing to a tune with a music performed by an orchestra, an organism. By describing his research experiences and achievements on the cardiac rhythm evolutionary biology, medicine, and philosophy, Denis has not only provided us with very modern knowledge of the biological reactions and their network but also described to us the nature of life. I believe that this book impacts everyone involved in biomedicine.' Yoshihisa Kurachi, Osaka University, Japan
'Having demolished the 'Selfish Gene' fiction, Noble in this marvelous book moves both science and philosophy from an antiquated 'either/or' static model to an 'and' model. 'Dance' shows elegantly and brilliantly that from the miracle of the ancient symbiosis of mitochondrial bacterial remnants in human cells, through the rock-solid interrelationship between genes and the feedback from the environment in all senses - from the core phenomenon of functional epigenetics, to the universe itself and our place in it - that we are, at heart, inter-beings, co-arising.' Samuel Shem, New York University
'Denis Noble is a pioneer in understanding human physiology through quantitative studies linking behaviour across multiple scales of biological organization - from proteins to cells, tissues, organs and organ systems. These studies have led him to characterize biological function in terms of a Principle of Biological Relativity: there is no privileged level of causation in biology, because living organisms are multilevel open stochastic systems in which the behaviour at any level depends on higher and lower levels, and so cannot be fully understood in isolation. This engaging book defends this view in depth, and thereby also provides strong support for an extended synthesis of evolutionary theory that goes beyond the Modern Synthesis of Neo-Darwinism. It is highly recommended as a thoughtful study of the kind of complexity real living organisms display.' George Ellis FRS, University of Cape Town, South Africa
'In this elegantly written and personal book world-renowned physiologist and systems biologist Denis Noble effectively argues for a fundamental revision of the theory of evolution. Against the reductionist, gene-centered approach of Neo-Darwinism, which has dominated biology for more than a century, Noble passionately pleas for a more integrated approach. Massively supported by recent postgenomic and epigenetic empirical research, Dance to the Tune of Life deepens and synthesizes ideas Noble earlier developed in The Music of Life. Biology beyond the Genome (2006) and subsequent writings. Just like Newtonian physics underwent a major transformation in the beginning of the 20th century due to Einstein's general theory of relativity, the life sciences are facing a no less fundamental transformation. Noble's book is a must read for anyone who wants to understand this transformation.' Jos de Mul, Erasmus University Rotterdam, Netherlands
'… enlightening … The illustrations are both vibrant and clarifying, giving this title a sparkle that compels you to imagine how each concept fits into the larger scheme. I commend this author for relishing the subtle reminders of what makes this inquiry important. It's a best read.' D. Wayne Dworsky, San Francisco Book Review (http://www.sanfranciscobookreview.com)
'… a very informative read … Noble's Dance to the Tune of Life is an illuminating account of why philosophy is necessary in doing science.' Sepehr Ehsani, Metascience
Read more at http://www.cambridge.org/gb/academic/sub...UeW3UUy.99

بازم منابع هست ولی حیفه Big Grin شما بخوان جعلیات ولی ما میگیم توهمات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۰۲, ۱۹/مهر/۹۶
شماره ارسال: #56

(۱۹/مهر/۹۶ ۲۱:۰۳)mahdy30na نوشته است:  کلا دقت نکردی به کلید واژه هایی که چندین بار هست میگم .
تکرار نمیکنم دیگه چون وقتی دقت توی پاخ ها بیاد پایین فقط حرفی هست که زده میشه و نتیجه نمیده .

اما درباره اون قسمت اول ، بله هرگز عقل پذیرا نیست که علم و تحقیق مکتوم بشه بلکه بیان شده به علم رو بیارین اما ، علم توان پاسخ به همه چیز رو داره ؟
اصلا کاری به خدا گرا ها و نگراها ندارم ، یه چیزی ، شما میگی علم چنین گفته و برای طرح های خودش از چیزهایی به عنوان پیشفرض استفاده میکنه ، وقتی ما اینطرف داریم که این دو با هم و برای هم بودن ، علتی رو پیدا کنین که اینها نه در کنار هم بلکه با فاصله زیاد از هم بودن.
سلام مهدی‌سینا جان.

اگه منظورت از این دو آدم و حوای ژنتیکیه، نکته اصلی این نیست که این دو با هم نبودن (این که من نوشتم در پاسخ به مقاله‌ای بود که آوردی که ادعا می‌کرد علم ثابت کرده این دو نفر در یک زمان زندگی می‌کردن. از نظر علمی هرگز چنین ادعایی صورت نگرفته. و کسی که با دیدن محتوای مقاله نیچر چنین ادعایی کرده حتما دست به فریبکاری زده!) نکته اصلی اینه که آدم و حوای ژنتیکی پدر و مادر تمام نسل بشر نیستن، یعنی همون آدم و حوای کتاب مقدس نیستن. پس کلا بحث در موردشون کمکی به ما نمی‌کنه.

اگه منظورت از ای دو آدم و حوای کتاب مقدسه، اگه فرصتی بود بحث می‌کنیم که چرا از نظر زیست‌شناسی نشدنیه که ما از نسل دو نفر باشیم. لطفا در این مورد فرصت بده چون بحث‌های زیادی رو نیمه‌تموم گذاشتم.


سه تا سوال دیگه پرسیدی. من جواب کوتاه نوشتم، ولی گفتم ممکنه دوستان باز اشکال کنن که ادعا می‌کنی! سعی می‌کنم این چند تا موردو به صورت یکجا جواب بدم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۱۴, ۱۹/مهر/۹۶
شماره ارسال: #57
آواتار
(۱۹/مهر/۹۶ ۲۲:۰۲)آتئیسمو نوشته است:  اگه منظورت از ای دو آدم و حوای کتاب مقدسه، اگه فرصتی بود بحث می‌کنیم که چرا از نظر زیست‌شناسی نشدنیه که ما از نسل دو نفر باشیم. لطفا در این مورد فرصت بده چون بحث‌های زیادی رو نیمه‌تموم گذاشتم.
داداش گل ، اونهایی که میگن علم ، بیان کنن اولین ژن از کجا اومد .
اونهایی هم که میگن نسلهایی هستن بله منکر نیستیم ، ولی میگیم رابطه ژنی با اونها داریم بلکه نسبی و ژنتیکی به جناب ادم میرسیم .
مگه ما منکر این شدیم اولین دوپا جناب ادم بود ؟کلام رو اشتباه برداشت نکن .
راسی عجله ای نیست هر زمان وقت کردی بگو
اگه عجله ای باشه میگم و درجا پاسخ میخوام .
فقط اینو بگم اثبات و یا رد تکامل و نظریه خلقتی و ... به هیچ جای دین برنمیخوره ، نه اینکه بگیم چیزیم نیست ولی موضوع انچان سنگین و مربوط هم نیست . فعلا بگردیم نسل فرگشتیها رو پیدا کنیم .
تا بعد
اتیسمو گل من برم فعلا .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۶, ۱۹/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مهر/۹۶ ۲۳:۵۷ توسط mdroudgar.)
شماره ارسال: #58

بعلت پست زیاد مدتی پشت خط ایستادم
البته بنده دربحث علمی شما دوستان وارد نمیشوم چون تخصصی ندارم ولی چند نکته رالازم میدانم بنویسم تا اگر نیاز به اصلاح مطالبتون هست اقدام کنید
1-ایجادسلول امردیگری است وربطی به فرگشت ندارد ضمن اینکه درجریان تکامل مساله تصادف منتفی است چه هر تصادفی هم قانون مند است وموجب انکار خدا نیست خود پدیده تکامل نشان از طراح هوشمندی است که براین امر نظارت دارد
2-مساله آفرینش انسان از آدم وحوا یایک نر وماده در بیان قرآن صریح است وتا زمانیکه ازنظر علمی با گذشته خود پیوند نخورد یک حلقه مفقوده وجوددارد که باید در بحث روشن شود اما خود همین آفرینش انسان امروزی ازآدم وحوا تابامروز متکی برفرضیه تکامل است .وهمینطور درمورد جانوران وگیاهان که در قرآن کریم سخن ازآفرینش در6 دوره است واین خود مبین فرگشت ازآغاز تا پایان است ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۵۷, ۲۰/مهر/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۶ ۹:۱۹ توسط yahya63.)
شماره ارسال: #59

(۱۹/مهر/۹۶ ۱۰:۴۰)yahya63 نوشته است:  بنده عجول نیستم،اما شما فقط میخوای با فرافکنی از زیر پاسخ دادن فرار کنی.
به جز این پست،توی اکثر پستهایی که گذاشتین بدون دلیل ادعاهایی که دوستان کردن رو با جملات بی ربط پاسخ دادین و موضوع رو عوض کردین یا کلا پاسخ ندادین و....
بحث کروموزوم رو خودتون شروع کردین،اما وقتی دوستان در جواب شما مقالاتی گذاشتن بدون توجه به این مقالات راه خودتون رو ادامه دادین.
جالب اینجاست که وقتی ما در رد ادعای شما در مورد کروموزوم مقاله گذاشتیم شما توی یک پست که میشه اسمش رو "فرار به جلو" گذاشت،گفتین از نظر علم فسیل شناسی،ژنتیک و.... این فرضیه(نه نظریه!)ثابت شدست؟!!!!!
این واقعا جواب اون مقالات علمی بود؟!!!
در مورد کروموزوم تقریبا هر سه ما یک مطلب رو عنوان کردیم،اما شما جواب همون یک مطلب رو هم ندادین!!!
در مورد عدم صداقتون:
شما توی پستی که گذاشتین بر پایه ی پروژه استیو ادعا کردین که از هر 1000 نفر 999 نفر با این فرضیه موافقن؟!!!!
اما وقتی وارد منبع ادعایی شما شدیم،نه تنها این مورد 999 نفر وجود خارجی نداشت،بلکه خود پروژه هم بر طبق منبع شما حالت طنز داشت!!!چون میان کسانی که اسمشون استیو بود بررسی شده بود؟!!!!!




اما در مورد این بخش از صحبتهاتون(که حداقل سعی کردین یک پاسخ علمی بدین)
بر طبق تمام ازمایشاهایی که انجام گرفته تا حالا نتونستن ثابت کنن که به جز ژنهای وراثتی ژن جدید و مفیدی به نسل بعد منتقل بشه.
شاید داخل یک گونه تغییراتی اتفاق افتاده باشه،اما اینکه ژن جدیدی به کروموزوم اضافه بشه و اطلاعات جدیدی با خودش به وجود بیاره که این اطلاعات هم مفید باشه و بتونه گونه ی جدیدی به وجود بیاره دیده نشده.
دوستان تکامل گرا میگن این ژنها احتمال به وجود اومدنشون هست،میگیم قبول.اما وقتی میپرسیم چطور کروموزوم یا دی ان ای یا باکتری یا سلول و....میفهمن که باید مثلا در راستای تولید مغز انسان ژنهای جدیدی به وجود بیارن که مثلا بتونه مغز میمون رو تبدیل کنه به مغز انسان با قابلیتهای پیشرفته تر یا مثلا طوری تغییر کنن که در اثر چندین میلیون سال یک گونه جدید به وجود بیارن،در جواب میگن تصادف!!!!!!!میگن این ژنها یا جهش یا موتاسیون تصادفی به وجود میاد!!!!!
تصادف!!!!!
چقدر احتمال داره بر اثر تصادف یک ژن به کروموزوم اضافه بشه که این ژن بتونه تغییرات مفید به وجود بیاره(که حتی همین تغییرات مفید در یک نوع هم به ندرت پیش میاد چه برسه به جهش به گونه های دیگه)و بعدش هم بتونه به نسل بعد انتقال بده و این تغییر هدفمند و در راستای تغییرات دیگر اعضای بدن باشه و.....
تمام عضو های یک بدن چه انسان و چه حیوان به صورت هماهنگ کار میکنن و مجزا از هم نیستن.
مثلا ساختار چشم با نوع اسکت سر، سیستم پوست بدن ، با سیستم مغز و.... در ارتباط کامل هست.
حالا این جهش باید طوری اتفاق بیوفته که همه اینا با هم در یک راستا جهش پیدا کنن و هماهنگیشون از بین نره!!!!
دانشمندا تقریبا این احتمال رو صفر میدونن.
مسئله ی جهش ژنتیکی هدفمند که تکامل گرایان میخوان به وسیله تصادف توجیهش کنن،یکی از مشکلات اساسی دراوینیسم هست.

در مورد همین مسئله میتونین مقاله زیر رو هم مطالعه کنید.

جهش یا موتاسیونتکامل گراها می گویند: منشا تغييرات هستي،تغييراتي است که بر حسب تصادف در ساختار ژنتيکي موجودات بوجود مي آيد.خصوصياتي که توسّط اين تغييرات بوجود مي آيد،توسّط مکانيزم انتخاب طبيعي انتخاب ميشود بهمين خاطر موجودات تکامل ميابند. بررسي دقيقتر اين داستان ،در واقع به نبودن يک چنين مکانيزمي پي خواهيم بُرد زيرا نه انتخاب طبيعي ونه تغييرات مطرح براي تکامل موجودات کوچکترين تاثيري بر اين ادّعا که نوعها تکامل يافته اند و تبديل بيکديگر شده اند نميکند.[تصویر: DNA_UV_mutation.gif]جهش یا موتاسیون یک تغییرِ ژنتیکیِ است که صفاتِ زیستی بعضی از افرادِ یک گونه را تغییر می‌دهد. به عبارتِ دقیق تر، جهش‌ها تغییراتی در توالیِ DNA هستند. جهش‌ها می‌توانند در هر ناحیه‌ای از DNA رخ دهند. در مواردِ نادر ممکن است تغییرِ خود بخودی در قسمتی از DNA رخ دهد. این تغییر که جهش نامیده می‌شود، ممکن است تغییر در رمز ایجاد نموده و به تولیدِ یک پروتئین ناقص منجر شود. یشتر جهش‌ها از نظرِ ارزش بقاء زیان آور یا بی فایده‌اند، مجموعهٔ کاملِ ژن‌های موجود در یک فرد، باید ترکیبِ متوازنی را بوجود آورده باشند. بنابراین اگر بسیاری از این ژن‌ها جهش پیدا کنند، احتمال اینکه توازنِ موجود برقرار بماند بسیار اندک خواهد بود. از این رو به ندرت، جهش‌ها باعثِ ایجادِ تغییرات مفید در ژن‌ها می شوند.[/font][font=Tahoma]تغییرات ژنتیکی تصادفی در تولید‌مثل‌های بعدی بیش از آنکه مفید باشد مضر است. وً حتی جهشهایی که در سلول‌های سوماتیک رخ می‌دهند و به زاده‌های بعدی منتقل نمی‌گردند نیز برای جاندار مضر می‌باشند. حتی گفته می‌شود که همان‌طور که قبلاً تصور می‌شد، سرطان اغلب ناشی از جهشهایی در سلول‌های سوماتیک است.[تصویر: 089_1a.jpe][تصویر: 2drosos.jpg]
در نتيجه موتاسيون اطّلاعات جديدي به د.ن.آ. افزوده نميشود بخشهايي که اطّلاعات ژنتيکي را در بر دارد اين بخشها از جايشان کنده شده،تخريب شده و يا به بخشهاي مختلف د.ن.آ. نقل ميشوند.امّا مطلقاً به هيچ وجه موتاسيونها بيک موجود زنده يک عضو و يا خصوصيت جديدي اضافه نميکند.فقط باعث اينکه پا از پُشت و يا گوش از شکم در آيد شوند.
تكامل گرايان با تشخيص اين امر كه انتخاب طبيعي هيچ عملكرد تكاملي ندارد
مفهوم جهش را در قرن بيستم وارد فرضيه ي خود كردند. جهش ها تغيير شكل هايي هستند كه همچون تشعشعات ، در اثر عوامل خارجي در ژن موجودات زنده به وجود مي آيند.تكامل گرايان ادعا مي كنند كه اين تغيير شكل ها باعث تكامل موجود زنده مي شوند.اما يافته هاي علمي اين ادعا را رد مي كنند ، زيرا تمام جهش هاي قابل مشاهده و مؤثر ، فقط اثرات تخريبي بر روي موجودات زنده داشته اند . تمام جهش هايي كه در انسان رخ داده ، منجر به ناهنجاري هاي جسمي و روحي مانند منگوليسم ، زالي ، كوتولگي يا بيماريي هايي مانند سرطان مي شوند . دليل ديگري كه جهش نمي تواند باعث ايجاد موجود زنده ي ديگر شود ، آن است كه جهش اطلاعات ژنتيكي به موجودات نمي دهد. جهش ها مانند بر خوردن ورق هاي بازثي ، باعث پخش تصادفي اطلاعات ژنتيكي مي شوند . به عبارت ديگر، هيچ گونه اطلاعات جديد ژنتيكي در پي جهش ها حاصل نمي شود.اما تئوري تكامل مدعي است كه اطلاعات ژنتيكي موجودات زنده، با گذشت زمان افزايش مي يابد. براي مثال در حالي كه يك باكتري ساده 2000 نوع مختلف پروتئين دارد ، يك انسان 100000 نوع مختلف پروتئين دارد ،بنابر اين يك باكتري دقيقا" بايد 98000 پروتئين جديد را كشف كند تا به انسان تبديك شود .
به هيچ وجه امكان ندارد كه اين ساختار هاي پروتئيني با جهش به وجود آيند زيرا جهش ها نمي توانند چيزي به DNA اضافه كنند.هيچ تعجبي وجود ندارد كه تا كنون حتی يك جهش هم مشاهده نشده است كه باعث توليد اطلاهات ژنتيكي يك موجود زنده شودذ.پيرپال گراسه، رئيس سابق آكادمي علوم فرانسه ، به رغم آنكه خود نيز يك تكامل گراست اعتراف كرد: اهميتي ندارد كه چه مقدار جهش انجام ميگيرد، مهم اين است كه اين جهش ها هيچ نوع تكاملي را به وجود نمي آورند.
مکس میوه بهترین نمونه آزمایشگاهی برای بررسی تکامل می باشد زیرا در هر روز تولید مثل می کند و لذا در یک سال می توان 365 نسل آن را مورد بررسی قرار داد. ده ها سال بود كه تكامل گرايان آزمايش هاي جهشي را روي مگس هاي ميوه انجام ميدادند ، چون اين مگس ها به سرعت تكثير و به سادگي دچار جهش مي شدند. اين مخلوقات ميليون ها بار و به طرق مختلف جهش مي يافتند ، اما حتی يك جهش سودمند هم اتفاق نيفتاد. از امیل گوبینو می‌گوید:«جهش‌ها زایده‌ی تصادف می‌باشند ولی چگونه می‌توان از یک سلسله تصادف، عضوی جدید بدست آورد که با روابط بی‌شماری که این عضو لازم دارد، هماهنگ باشد.»شصت سال است که ژنتيک شناسان در چهار گوشه دنيا براي اثبات تئوري خود مگسهاي ميوه را پرورش ميدهند.امّا حتّي يک نوع و حتّي تغيير يک انزيم را نيز رسد نکرده اند.يک متحققّ بنام مايکل پيتمان،ناموفّقي آزمايشات بر روي مگسهاي ميوه(fly fruit) را چنين توضيح ميدهد:ژنتيک شناسان بي شماري مگسهاي ميوه را نسلهاي متمادي تحت موتاسيونهاي بي شماري قرار دادند.خوب آيا در نتيجه،يک تکامل ساخت انسان بوجود آمد؟متاَسفانه خير.تعداد اندکي از اين موجوداتي که توسّط ژنتيک شناسان بوجود آمد توانست در شرايط معمولي زندگي کنند.در واقع تمام مگسهايي که تحت موتاسيون قرار گرفتند يا مُردند يا سقط و يا نيروي توليد مثل خود را از دست دادند.براي خود انسان هم وضعيّت بهمان شکل است.موتاسيونهاي رسد شده بر روي انسانها تمامشان مُضرّ بودند.انواع جهش:می‌توان جهش‌ها را بسته به این که چه تاثیری بر فنوتیپ موجود زنده وارد می‌کنند، به سه دسته تقسیم نمود:
  1. جهش‌های مضر (detrimental): به جهش‌هایی گفته می‌شود که شایستگیِ فرد را کاهش می‌دهند. جهش‌های مضر غالباًاز جمعیت حذف می‌شوند زیرا انتخاب طبیعی بر علیهِ افرادِ واجدِ این گونه جهش‌ها عمل می‌کند.
  2. جهش‌های خنثی (neutral): جهش‌های خنثی آنهایی هستند که تاثیراتِ فنوتیپیکِ آنها نه سودمند است و نه مضر و معمولاً توسطِ انتخابِ طبیعی تحت تاثیر قرار نمی‌گیرند و به عنوانِ نتیجهٔ یک شکافِ ژنتیکی ممکن است در جمعیت باقی بمانند یا از بین بروند.
  3. جهش‌های مفید (benefical): جهش‌های سودمند آنهایی هستند که آلل‌های حاصله به دلیلِ اینکه سازگاری فردِ حاملِ جهش را افزایش می‌دهند، باقی می‌مانند. نهایتاً این جهش‌ها تمایل دارند که در جمعیت تثبیت شوند. طی فرایند تثبیت، یک آلل جایگزینِ آللِ دیگری می‌شود.
بیشتر جهش‌ها از نظرِ ارزش بقاء زیان آور یا بی فایده‌اند، مجموعهٔ کاملِ ژن‌های موجود در یک فرد، باید ترکیبِ متوازنی را بوجود آورده باشند. بنابراین اگر بسیاری از این ژن‌ها جهش پیدا کنند، احتمال اینکه توازنِ موجود برقرار بماند بسیار اندک خواهد بود. از این رو به ندرت، جهش‌ها باعثِ ایجادِ تغییرات مفید در ژن‌ها می‌شوند.از طرف یگر برای ایجاد یک عضو جدید برای اولین بار نیاز است که اطلاعات مربوط به ساخت آن وجود داشته باشد و با جهش نمی توان اطلاعات جدید را بدست آورد. همانطور که در شکل زیر مشاهده می کنید. جهش یا باعث حذف اطلاعات، تکرار اطلاعات، برعکس کردن اطلاعات و جایگزینی اطلاعات می شود. َعوامل جهش:
۱- جهش در اثر اشتباه در کپی سازی دی ان ای:
[تصویر: dna-mutation.gif]۲- جهش در اثر عوامل خارجی: پرتوهای فرابنفش، پرتوهای ایکس و مواد شیمیای از عامل جهش‌زا هستند. پرتوهای فرابنفش با طول موج 260 نانومتر بوسیله بازهای DNA به شدت جذب می‌شوند و این امر به ایجاد تغییرات شیمیایی در رشته DNA می‌انجامد معروفترین و شناخته شده‌ترین اثر پرتوفرابنفش بر روی بازهای رشته DNA این است که موجب ایجاد پیوندهای دو تایی (دیمر) بین مولکول تیمین مجاور هم می‌شود نسخه‌برداری غیر طبیعی از این قسمتها که حاوی تیمین دیمر است موجب جهش خواهد شد.

بسیاری از ارگانیسم‌ها دارای آنزیمهای ترمیم کننده‌ای هستند که می‌توانند آسیبهای ناشی از پرتو را ترمیم کنند علاوه بر این ، پرتو فرابنفش می‌تواند موجب تغییرات دیگر در رشته DNA شود ولی چگونگی وقوع این اثر گذاری مشخص نیست. پرتوهای یونیزه کننده ، مانند پرتو ایکس و پرتو اتمی ، نیز جهش‌زا هستند و چگونگی عمل آنها متفاوت است این پرتوها می‌توانند در بازهای رشته DNA موجب تغییرات شیمیایی شوند و یا باعث شکسته شدن رشته DNA یا حذف یک یا چند باز از رشته گردند.
انواع جهش:[تصویر: mutation.gif]اگر اطلاعات موجود در دی ان ای را در نظر بگیرید:[تصویر: codon_GCA.gif] انواع جهش را می توان به صورت زیر در نظر گرفت:۱- جایگزینی(substitution):[تصویر: substitution.gif]۲- حذف(Deletion):[تصویر: deletion.gif]۳- وارد کردن(Insertion):[تصویر: insertion.gif]۴- فریم شیفت(frameshift):[تصویر: frameshift.gif]۵- دو برابر شدن(duplication):[تصویر: 200px-Gene-duplication.png] جهش همانند تیری است كه در تاریكی رها می شود و این امری تصادفی است كه مشخص می كند این تیر به كجا اصابت خواهد كرد و چگونه یك ژن را تغییر می دهد.براستی آیا می توان از جهش انتظار ایجاد قوس کف پا را داشت؟! برای ایجاد این قوسی کدام اطلاعات و چگونه می بایست تغییر کنند؟! آیا از مواد شیمیایی و پرتوهای بنفش می توان انتظار داشت که این تغییر را بوجود بیاورند؟! اگر می توان از این امواج چنین انتظاری داشت پس لابد می توان در آزمایشگاه نیز پای انسانی را از نسل شامپانزه ها بوجود آورد. آیا چنین جهشی در طبیعت و یا در آزمایشگاه دیده شده است؟!آیا می توان از جهش ایجاد مکانیزم های پیچیده ای همچون مغز و قلب و چشم و ... را انتظار داشت؟! دقت در مکانیزم های ایجاد کننده جهش از جمله: مواد شیمیایی و پرتوهای ماورائ بنفش و پرتو ایکس نشان دهنده میزان انتظاری است که می توان از جهش داشت. جهش همانند غلط های املائی یک تایپیست و یا تکرار دوباره یک پاراگراف و یا جابجایی مطالب یک فصل با فصل دیگر است که نتها نمی تواند ایجاد کننده اطلاعات باشد، بلکه نابود کننده اطلاعات نیز می باشد. لذا از جهش می توان حذف یک عضو یا جابجا در آمدن یک عضو را انتظار داشت.همچنین جهش ها برای بقا می بایست هماهنگ باشند. مثلا جهش نمی تواند باعث دراز شدن گردن زرافه شود زیرا اگر این جهش به تنهایی اتفاق بیفتد زرافه به علت نرسیدن خون به مغزش نمی تواند زنده بماند و لذا این جهش می بایست همراه با جهش بزرگ شدن قلب این جاندار هم باشد. یعنی چندین جهش می بایست به صورت هماهنگ اتفاق بیفتد. تا آن جهش بتواند سودمند باشد.
جناب اتئیسمو لطف کنید و مباحث رو پاسخ بدین.
نقل قول:
مشخصه که آدم و حوای ژنتیکی تنها افرادی نبودن که در زمان خودشون زندگی می‌کردن!
باز هم ادعاهای بی پشتوانه.دوست عزی اینطوری بخواید بحث کنید مطئمن باشید به هسچ نتیجه ای نمیرسیم.البته امیدوارم شما دنبال به نتیجه رسیدن باشید!!!اگر بنا به اینطور ادعا کردن باشه،منم میتونم بگم:
مشخصه که تکامل دروغ بزرگیه!!!
خیلی جالبه که شما به هیچ یک از ادعاها یا مقالاتی که دوستان میزارن پاسخ نمیدین و به یکسری مسائل سطحی و کلی گویی میپردازین!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۰, ۲۰/مهر/۹۶
شماره ارسال: #60
آواتار
(۲۰/مهر/۹۶ ۸:۵۷)yahya63 نوشته است:  جناب اتئیسمو لطف کنید و مباحث رو پاسخ بدین.باز هم ادعاهای بی پشتوانه.دوست عزی اینطوری بخواید بحث کنید مطئمن باشید به هسچ نتیجه ای نمیرسیم.البته امیدوارم شما دنبال به نتیجه رسیدن باشید!!!اگر بنا به اینطور ادعا کردن باشه،منم میتونم بگم:
مشخصه که تکامل دروغ بزرگیه!!!
خیلی جالبه که شما به هیچ یک از ادعاها یا مقالاتی که دوستان میزارن پاسخ نمیدین و به یکسری مسائل سطحی و کلی گویی میپردازین!!!!

خودتو خسته نکن دادا ، پاسخی موجود نیست برای دفاع جز پوشش توهم
ذئستان اینو بخونین و نظرتون رو بدید. البته اتئیسمو فقط تنها میتونه بگه منبع اصالت داره یا ته .
نقل قول:ریچارد داوکینز سال ۲۰۰۶ کتابی به اسم “پندار خدا” رو نوشت و توش اعلام کرد که به احتمال زیاد خدا و ایمان دينی توهم هستن. حالا اوج تحقیر شدن های داوکینز رو بعد از انتشار این کتاب ببینین:
۱: مجله ی پراسپکت که سال ۲۰۰۵ ( یعنی یک سال قبل از اینکه داوکینز کتابش رو منتشر کنه) داوکینز رو در زمره ی ۳ شخصیت روشنفکر برتر معرفی کرده بود، بعد از اینکه داوکینز این کتاب رو منتشر کرد تغییر موضع داد و در مقاله ای به قلم “اندرو براون” این کتاب رو بی دقت و غیر منسجم خواند!

( به عبارت دیگه تا قبل از اینکه داوکینز این کتاب رو منتشر کنه، این مجله داوکینز رو به عنوان ۳ شخصیت برتر معرفی کرده بود اما بعد از اینکه داوکینز این کتاب رو منتشر کرد، نظر این مجله عوض شد اعلام کردن کتاب داوکینز چرند هست و داوکینز به شدت تحقیر شد).

منبع:
Www.prospectmagazine.co.uk/magazine/Dawkinsthedogmatist

۲: “تری ایگلتون” که ازش به عنوان یکی از تاثیرگذارترین منتقدین زنده ی بریتانیا نام برده میشه، نظرات داوکینز در مورد خدا رو به نظرات کسی شبیه دونست که در مورد زیست شناسی سخنرانی ميکنه اما اطلاعاتش در این زمينه در حد کتاب پرندگان بریتانیاست.
( عملا اعلام کرد داوکینز در حد سیکل هم نمیفهمه)

منبع:
Www.lrb.co.uk/v28/n20/terry-eagleton/lunging-flailing-mispunching

۳: زیست شناس شک گرا، استفان جی گولد در انتقاد از مزخرفات داوکینز نوشت:
علم با ابزار های قانونی خود قادر نیست در مورد موضوع سرپرستی احتمالی خدا بر طبیعت قضاوت کند. ما نه آن را تایید و نه آن را رد میکنیم، بلكه به عنوان دانشمند از نظر دادن در مورد آن خودداری می کنیم.

اینم منبع:
Www.stephenjaygould.org/reviews/gould-on-trial.html
۴: الوین پلانتینگا در مقاله ای در نقد اراجیف داوکینز نوشت:

” واقعیت این است که بسیاری از استدلال های فلسفی داوکینز در کلاس درس فلسفه حتی نمره ی قبولی نمیگیرد”
( عملا گفت که داوکینز سوادش در حد قبول قبول شدن هم نیست اونوقت میخواد خدا رو رد کنه).

منبع:
Www.richarddawkins.net/articles/676-the-dawkins-confusion-naturalism-ad-absurdum

۵: پیتر مداوار برنده ی جایزه ی نوبل در فیزیولوژی پزشکی در نقد چرندیات داوکینز نوشت:
اینکه برای دانش مرزی هست، به دلیل وجود پرسش هایی که نمیتواند به آن پاسخ دهد بسیار محتمل شده است و هیچ پیشرفتی در علم نخواهد توانست علم را قادر به پاسخ گویی این ها کند.

منبع:
The limits of science, peter Madawar, p. 66

۶: مارتین ریس اختر فیزیکدان و رئیس سابق انجمن سلطنتی بریتانیا در نقد #اراجیف_داوکینز نوشت:
معمای بزرگ این است که اصلا چرا چیزی وجود دارد. چه چیزی زندگی را به معادلات فیزیک می افزاید و آن ها را در یک گیتی واقعی فعال میکند. این پرسش ها ماورای علم هستند و در محدوده ی فیلسوفان و دين شناسان قرار میگیرند.

اینم منبع:
Our Cosmic Habital, By Martin J. Rees, P. xi
۷: آلیستر مکگرات در انتقاد به یاوه گویی های داوکینز میگه:

نظریه ی فرگشت لزوما موید هیچ مرام و مسلکی نیست، چه الحاد و چه ایمان. حتی موافقت با داروین به خدا ناباوری منتهی نمیشود. داوکینز از الهیات مسیحی ناآگاه است و نتیجتا نمیتواند به طرز هوشمندانه ای با دين و ایمان ارتباط بر قرار کند.

?اینم منبع:
McGrarh, alister. Dawkins’ God: Genes, Memes, and the Meaning of life. Oxford, England: Blackwell Publishing. p. 81
۸: مایکل روس درباره ی این کتاب داوکینز نوشت:
“کتاب پندار خدا من را از خدا ناباوری خود خجالت زده کرد”

( مایکل روس خودش خداناباور هست اما وقتی کتاب داوکینز رو خوند اعلام کرد با خوندن کتاب داوکینز از خدا ناباور بودن خودم خجالت کشیدم)

منبع:
Www.theguardian.com/commentisfree/belief/2009/nov/02/atheism-dawkins-ruse

۹: مایکل شرمر، پایه گذار جامعه ی شکاکان که داوکینز نیز عضو آن است با ذکر گفت:
برخی از ارزیابی های داوکینز در مورد مذهب قطعا بیش از اندازه ساده انگارانه یا گزینشی هستند.

۱۰: ژورنال فلسفه فرگشتی، در مقاله ای به قلم رابرت استوارت، اعلام ميکنه داوکینز مفاهیم سوال برانگیز رو با واژه های علمی میپوشاند تا به آن ها چهره ی موجه بده. داوکینز مبحث “تکامل کیهانی” را در لوای تکامل زیست شناسی به خواننده القا ميکند بدون اینکه ذره ای دلیل برای اثبات آن بیاورد ( عملا ميگه داوکینز فقط داره طرفدار هاش رو خر ميکنه)

منبع:
Www.evolutionary-philosophy.net/review_god_delustion.html
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظریه زمین تخت! -Ali- 43 3,511 ۲۴/آبان/۹۶ ۱۷:۴۷
آخرین ارسال: سعدی
  آیا تکامل علم است ؟ عمار94 30 3,943 ۱۳/تیر/۹۵ ۱۳:۲۱
آخرین ارسال: عمار94
Lightbulb نظریه آشوب...نظریه شیطان asier 67 36,239 ۱۴/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۱
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  نظریه فرانسیسکو فوکویاما(جالب) PARADOX 10 6,033 ۳۱/فروردین/۹۱ ۱۹:۵۳
آخرین ارسال: Behnam-Az

پرش در بین بخشها:


بالا